در شاه ریچارد ، آنجانو الیس اوراسن پرایس، مادر و قهرمان اغلب ناشناخته در داستان موفقیت اسطوره های تنیس ونوس و سرنا ویلیامز است. ریچارد ویلیامز (با بازی ویل اسمیت) به عنوان یک پدر و مربی مصمم و با انگیزه، مدت‌هاست که در انظار عمومی به‌عنوان مردی که پشت جادوی خانواده ورزشی قرار دارد، شناخته می‌شود. اما در حالی که شاه ریچارد تلاش‌ها و حمایت‌های باورنکردنی ویلیامز از دخترانش را مستند می‌کند، همچنین نور جدیدی بر ورزش، مراقبت و مهارت قدرتمند ارائه شده توسط پرایس می‌افکند. الیس انگیزه خود را برای درخشش اوراسن و تجربه انتخاب نقش هایی که زنان سیاه پوست می توانند پشت سر بگذارند توضیح می دهد.

مهلت: در مورد اولین دیدن فیلمنامه کینگ ریچارد به من بگویید؟

AUNJANUE ELLIS : خب، فیلمنامه در پاییز 2019 برای من فرستاده شد و فکر می کنم آنها افراد دیگری را برای این نقش در نظر داشتند. اما جالب بود، می دانید، هر از چند گاهی این اتفاق می افتد که من می شنوم که یک نفر دلبسته بازی می شود یا به افراد دیگر نگاه می کند، اما من نگران نبودم. من یک برنامه تلویزیونی به نام Lovecraft Country انجام دادم. و این موقعیت دیگری بود که آنها به سراغ شخص دیگری می رفتند، اما من نگران نبودم. من فقط احساس کردم که قرار است به نوعی برگردد. و بنابراین، من تاریخ واقعی، حقایق آنچه را که اتفاق افتاد نمی‌دانم، اما فرصتی برای تست دادن پیدا کردم و زمانی که در می‌سی‌سی‌پی در خانه بودم، نوار را شروع کردم. این منجر به گفتگو با [کارگردان] ری (رینالدو مارکوس گرین) شد. و من حدس می زنم که خوب پیش رفت. و سپس این باعث شد که به کالیفرنیا بیایم تا با ویل در خانه اش مطالعه کنم. در واقع داشتم لاوکرافت می کردمبه هنگام. من مجبور شدم این گردباد را انجام دهم که به داخل پرواز می کند، از نوع چیزهایی خارج می شود. و من نمی توانستم دندان هایم را مسواک بزنم تا اینکه واقعاً به خانه او نرسیدم. بنابراین، من در ماشین، در خیابان، دندان هایم را مسواک می زدم. من بیرون محوطه ویل اسمیت هستم و دندان هایم را مسواک می زنم و خمیر دندان را در خاکش می ریزم. دختر خیلی شیک بود

مهلت: از ورود خانواده ویلیامز به این موضوع چه می دانستید؟

الیس : خوب، من چیزی را می دانستم که بقیه می دانند. داستان هایی که درباره او نوشته می شود و آنچه در رسانه ها درباره او منتشر می شود. به آن محدود شد. و من حتی درک محدودتری از خانم اوراسین داشتم، اما می دانید، من فقط [ونوس و سرنا] را به یاد می آورم زمانی که آنها دختر بچه بودند و 60 دقیقه آمد و با آنها در کامپتون مصاحبه کرد، بنابراین من فقط احساسی را که هنگام تماشای آن داشتم به یاد می آورم. آن مصاحبه، احساس وعده ای که من احساس کردم... فکر می کنم این چیزی است که در مورد آنها بسیار قابل توجه است این است که بله، آنها الهام بخش دختران جوان هستند، اما آنها همچنین الهام بخش زنان بالغ هستند.

یک فرد می تواند یک ورزشکار فوق العاده با استعداد باشد، اما الهام آن فرد به بازی او در زمین یا زمین فوتبال یا هر ورزش دیگری محدود می شود، اما آنها لزوماً در هنگام ترک زمین آن بارقه تخیل را حمل نمی کنند. یا زمانی که آن میدان را ترک می کنند. اما ونوس و سرنا این‌ها هستند و به همین دلیل است که آن‌ها به‌طور باورنکردنی انگیزه‌بخش، الهام‌بخش، همه آن کلمات هستند، نه فقط به خاطر بازی‌شان در تنیس. من فقط می بینم که آنها چه می کنند و چقدر آزاد هستند و از این که چقدر [آنها] کاملاً باورنکردنی هستند عذرخواهی نمی کنند و شما نمی توانید تحت تأثیر آن قرار نگیرید، به ویژه در دنیای مردسالارانه ای که ما در آن زندگی می کنیم.

مهلت: خواهران تهیه کننده اجرایی هستند. آیا فرصتی برای برقراری ارتباط با افراد خانواده پیدا کردید؟ آیا خواهران نظر زیادی دادند؟

الیس : پس ایشا پرایس، که خواهر بزرگتر ونوس و سرنا است، هر روز آنجا بود. ونوس و سرنا وارد شدند و سلام کردند، یک بار می دانم. فکر می کنم آنها بارهای دیگر برگشتند، اما من آنجا نبودم. اما از آنجایی که من درک می کنم، آنچه آنها گفته بودند این بود که شرکت خواهند کرد، اما لزوماً به عنوان تهیه کننده، ونوس و سرنا وارد کار نمی شوند، مگر اینکه واقعاً فیلم را حفر کنند. من در واقع نمی دانستم، منظورم این است که ویل آن داستان را تعریف کرده است. من از آن مطلع نبودم. بنابراین، می دانید، آنها فیلم را دیدند و احساس کردند که از آن راضی هستند. اما ایشا، خواهرشان، هر روز آنجا بود.

من نتوانستم با خانم اوراسین صحبت کنم، اما چیزی که داشتم این ضبط‌هایی بود که از او، کارگردان و نویسنده ما، کارگردان رینالدو، و نویسنده ما، زک بایلین، آنها این ضبط‌ها را از او انجام دادند، و من فقط بارها و بارها و بارها به آنها گوش داد. و بنابراین، جادوی آن این است که من مجبور نیستم از کسی در مورد او بپرسم. فقط میتونم به حرفاش گوش بدم که کی بود

می‌دانی، دو سه سال گذشته نقش آدم‌های واقعی را بازی کردم.

مهلت: بله، به عنوان مثال در وقتی که ما را می بینند.

الیس : آره. و چیزی که من تصمیم گرفتم این بود که باید در مورد آن تصمیم می گرفتم. تصمیم فعالی وجود نداشت من فکر می‌کنم که فقط، از راه ناخودآگاه، به روشی ناخودآگاه، برایم مهم نیست. من نمی دانم چگونه این را بگویم. می دانم که ممکن است غیر حساس به نظر برسد، اما منظور من از آن این است که مطمئناً به آن افراد اهمیت می دهم. من مطمئناً به افرادی که به تصویر می کشم و آن خانواده اهمیت می دهم، اما این کار من نیست. من مستندی نمی سازم که در آن لحظات واقعی را خلق کنم. این کار شخص دیگری است. من یک بازیگر هستم. من دوس دارم باور کنم کارم همینه. و بنابراین، من آنچه را که از خانم اوراسین می دانم دریافت می کنم. من به حرف های او گوش می دهم، این ماده خام است، آن خاک رس است. من آنجا هستم تا شخصیت خانم اوراسین را بازی کنم. و تا زمانی که با آن صادق باشم، این بیشترین کاری است که می توانم انجام دهم.

از من این سوال پرسیده شده که آیا این برای شما خیلی احساسی بود؟ و من گفتم، نه، این برای من احساسی نیست، زیرا اگر به آن فکر کنید، خوب، من بازی می کنم، یا من بخشی از چیزی هستم که در آن یک عضو فوت شده از خانواده را زنده می کنیم و این چقدر احساسی است، شما انجام می دهید این است که شما در حال بازی یک نتیجه.

مهلت: شما در مصاحبه دیگری گفتید که روند انتخاب شما همیشه دارای این لایه از انتخاب نقش هایی بوده است که در خدمت زنان سیاه پوست است؟

الیس : جالب است، سطح مسئولیتی که زنان سیاه‌پوست دارند، به‌ویژه در فیلم و واقعاً در هر شکل هنری که در آن هستند، سطح مسئولیت بسیار متفاوت است. فقط خیلی متفاوت است. تقاضا از ما برای خدمت. منظور منو میفهمی؟

اول از همه، این تقاضا برای خدمت در وهله اول وجود دارد. در حالی که این تقاضا برای خدمت لزوماً برای مردان سیاه پوست وجود ندارد، مطمئناً برای همتایان سفیدپوست ما وجود ندارد، و فکر می‌کنم به این دلیل است که ما به ندرت روی صفحه نمایش دیده می‌شویم، به خصوص در این نوع نقش‌ها. بنابراین، وقتی این اتفاق می‌افتد، مثل این است که تمام دنیا از شما می‌خواهند که همه این انتظارات را برآورده کنید. شما باید تمام این انتظارات را که قرن ها قدمت دارد برآورده کنید. که از ترومای چند صد ساله ناشی می شود. شما نمی توانید مردم را ناامید کنید. و من این را درک می‌کنم چون قبلاً آنجا بوده‌ام، نقشی را بازی کرده‌ام و مردم را ناامید کرده‌ام، و [از من] پرسیده شد که چرا آن نقش را بازی کردی؟ چرا این کار را کردی؟ بنابراین، من می دانم که در مورد چه چیزی صحبت می کنم ... خیلی سخت است.

بنابراین، شما آن را دارید و وقتی در نقش زنی هستید که واقعاً زندگی کرده است، این بزرگ‌نمایی می‌شود. مردم این خانواده را دوست دارند، می دانید؟ بنابراین، نمی‌توانید زنان سیاه‌پوست، سیاه‌پوستان را ناامید کنید، پس به‌خصوص نمی‌خواهید طرفداران را ناامید کنید. هزاران میلیون نفری که عاشق خانواده ویلیامز هستند.

اما چیزی که در مورد آن وجود دارد، این است که این ایده یکپارچه نبودن زن سیاه پوست است، درست است؟ و بنابراین، کاری که من باید انجام می‌دادم این بود که همه این چیزهایی را که این زن با آن سروکار داشت، بگویم، طرد شدن، اعتبار نگرفتن، دور انداخته شدن، به حاشیه رانده شدن، می‌دانی، هیچ‌کس او را نخواهد شنید، همه این‌ها. من راهی برای بیان آن دارم، که به گونه ای ظاهر می شود که آن را انجام می دهم. او این نیست. فکر می‌کنم او می‌گوید که هر کاری که انجام می‌دهد از ایمان او به خدا است. بنابراین، مجبور شدم از آن به عنوان چاقوی مجسمه سازی خود در رویاهایم استفاده کنم.

مهلت: من دوست دارم که این فیلم کمی تعادل را اصلاح کند، زیرا نشان می دهد که او یک ورزشکار و یک مربی بوده است. فکر نمی کنم کسی واقعاً این را بداند.

الیس : نه، نه. وقتی تحقیقات اولیه‌ام را انجام می‌دادم، به ویکی‌پدیا رفتم و می‌دانید، او به عنوان یک مربی توصیف شد و دیدم، می‌دانید، من چنین پاسخ بدبینانه‌ای به آن داشتم. من فکر می کردم، اوه این کمی بیش از حد است. شما واقعاً آنجا بودید که یک مادر فوق‌العاده بودید، دخترانتان را تشویق می‌کردید، اما خودتان را مربی خطاب می‌کردید؟ واقعا؟ و بعد وقتی حقیقت را فهمیدم خیلی شرمنده شدم. و آنها به شما خواهند گفت، آنها در مورد این واقعیت که دخترانش منظورم این است که یک شرکت خانوادگی بود و خانم اوراسن در دادگاه حضور داشت، کاملاً واضح هستند. اگر دادگاه دو نفره بود، درست است، آقای ریچارد در یک طرف دادگاه و خانم اوراسن در طرف دیگر دادگاه قرار می گرفتند. او خودش را تربیت کرد. او خودش را آموزش داد تا به آن دختران یاد بدهد که چگونه بازی کنند.

مهلت: فوق العاده است.

الیس: آره و نکته دیگر در مورد آن این است که من این را گفته ام، و آن را دوست دارم، بنابراین به گفتن آن ادامه خواهم داد. که اگر آقای ریچارد معمار آن رویا بود، پس خانم اوراسن سازنده آن رویا بود. و تفاوت را ببینید این است که یک معمار می تواند یک طرح بکشد و او می رود، درست است؟ اما سازندگان هر روز آنجا هستند. سازندگان هر روز آنجا هستند و با آزبست سروکار دارند. و منظور من از آن این است که او نمی‌توانست مربیگری خود را تقسیم کند زیرا او در عین حال مادر آنها بود. داشت لباس هایشان را می دوخت. داشت موهایشان را درست می کرد. او آشپزی می‌کرد، تمیز می‌کرد و من نمی‌توانم آنقدر درباره این زن بگویم که هیچ‌کس نمی‌داند. که هیچ نمی داند چه کرد و بنابراین، من بسیار هیجان زده هستم که مردم همیشه او را در سکوها می بینند. دارم کمی احساساتی میشم، ببخشید. مردم او را در سکوها می بینند، و او را می بینند که برای دخترانش کف می زند. اما اکنون، امیدوارم با این فیلم، مردم گل هایی را ببینند که او شایسته آن است.

ددلاین: آیا چیز خاصی در مورد احساس خانواده در مورد فیلم شنیده اید؟

الیس : می‌دانم که آن‌ها بسیار فعالانه از فیلم حمایت می‌کنند و برای تهیه‌کنندگی فیلم قرارداد بسته‌اند. بنابراین، آنها چیزی را دیدند که دوست داشتند. و روز یکشنبه یک روز مطبوعاتی بزرگ داشتیم و آنها تمام روز آنجا بودند. آنها واقعاً به فیلم فشار می آورند. دارن فیلم رو تبلیغ میکنن خانم اوراسین روز یکشنبه آنجا بود.

ددلاین: چه حسی داشت؟ او را دیدی؟

الیس : من او را دیدم. خوب بود. منظورم این است که او فقط یک زن در دسترس است. رفتم سمتش و مثل سلام بودم. در این چند سال اخیر آنقدر مجبور شدم این کار را انجام دهم که مجبور شدم قطع ارتباط کنم زیرا اگر خودم را بیش از حد در برابر آن آسیب‌پذیر بگذارم، نمی‌توانم کارم را انجام دهم. شما می دانید منظورم چیست؟ بنابراین، این نیست که من به افرادی که بازی می‌کنم اهمیت نمی‌دهم، می‌دانید، به این دلیل است که نمی‌توانم اهمیتی بدهم، زیرا اگر اهمیت بدهم، نمی‌توانم کارم را انجام دهم. من نمی توانم آنها را آنطور که باید مورد تکریم قرار گیرند، تکریم کنم، زیرا اکنون از نظر آنها فلج شده ام.

آره و شما در حال پخش یک نتیجه هستید. شما در حال بازی کردن چیزی هستید که آنها قبلاً انجام داده اند. شما باید روند را بازی کنید.

مهلت: من می‌خواهم در مورد نحوه کار با ویل نیز بینش کمی داشته باشم. درباره آن به من بگو؟

الیس : برای هرکسی که می‌خواهد یک ستاره سینما شود، همه سوپراستارهای حاضر در تمرین باید بیایند و او را در یک مجموعه تماشا کنند. وقتی روز اول با او به تمرین رفتم و پنجره ها پر از یادداشت های Post-It بود. او تمام ضربات فیلم را روی یک نت Post-I داشت. او مجبور نیست این کار را انجام دهد، اما کاری را که انجام می دهد به هیچ وجه بدیهی نمی داند. او در مورد کاری که انجام می دهد بسیار بسیار جدی است، اما این با قصد او همراه است تا مطمئن شود که اطرافیانش احساس خوشایندی می کنند و احساس می کنند که از آنها مراقبت می شود. و این به 10 نفر اول در یک برگه تماس محدود نمی شود. این همه.