برای یک هنرپیشه جسارت لازم است تا نقش معلم دبیرستانی را بازی کند که شاگردش را اصلاح می کند، اما این فردی مانند کیت مارا است که این چالش را می پذیرد تا با دقت در نقش چنین زن های گره خورده ای بازی کند که هیچ نتیجه ای عرق ندارد. مارا چنین قهرمانی را به تصویر می‌کشد – یا آنتاگونیستی بسته به نوع نگاه شما به آن، که فقط بر مهارت او با هنر او تأکید می‌کند – در سریال محدود A Teacher هانا فیدل از FX ،که به دنبال ایجاد و عواقب یک رابطه جنجالی بین یک زن مسن و شاگردش است. این یک رسوایی است که از دهه 1990 با معلمانی مانند پاملا اسمارت و مری کی لتورنو فقید سرفصل خبرها را به خود اختصاص داده است، و موضوعی دستگیر کننده برای پوشش در هیاهوی #MeToo است. مارا با پیچیدگی‌های کلیر ویلسون ابراز همدردی می‌کند و بینندگان را مجبور می‌کند تا به این فکر کنند که چه کسی مقصرتر است: شکارچی یا طعمه؟ A Teacher یکی دیگر از نکات برجسته مارا در رزومه‌ای است که شامل شخصیت‌های پیچیده‌ای مانند Zoe Barnes روزنامه‌نگار آسیب‌دیده در خانه پوشالی نتفلیکس و هیدن مک‌کلین در فصل اول American Horror Story: Murder House است.

مهلت: وقتی صحبت از روانشناسی معلمان دبیرستانی شد که با دانش آموزان خود درگیر هستند، چه چیزی یاد گرفتید؟

کیت مارا : خب، این پیچیده است، زیرا من واقعاً پاسخی ندارم. من قطعاً در مورد این داستان‌ها، و به‌ویژه داستان مری کی لتورنو، تحقیق کردم، و مستندی وجود دارد که آن را تماشا کردم و آن را واقعاً جذاب یافتم. اما، اینطور نیست که بتوانم بروم و با یکی از این افراد صحبت کنم. من پاسخی ندارم و فکر می‌کنم این یکی از دلایلی بود که فکر می‌کنم ایفای شخصیت و کاوش در نمایش بسیار جالب است، زیرا شما فقط باید ارزیابی خود را انجام دهید و سعی کنید قطعاتی از این موارد خاص را پیدا کنید. آدم‌ها و داستان‌هایی که شاید منطقی باشند، یا اگر بخواهید در مورد کسی و شاید چرایی آن‌ها به این مکان آمده‌اند، داستانی بسازید، سخت است، زیرا فقط پاسخی برای آن وجود ندارد، که ما از آن آگاه هستیم. .

مهلت: چه چیزی در مورد عوارض کلر و گذشته او به شما توجه کرد؟

مارا : خوب، ما به طور مشخص تصمیم گرفتیم که او در کودکی، حتی در زمانی که مادرش بیمار بود و سپس فوت کرد، و پدرش در بیشتر عمرش الکلی بود، بسیار مراقب بود. این چیزی بود که برای ما مهم بود، زیرا پس از آن روشن می شود که شاید چرا، حتی در اوایل 30 سالگی، او احساس می کند که واقعاً هرگز کودکی نداشته است، یا هرگز نمی تواند رها کند و آن نوع دبیرستان یا حتی را تجربه کند. زندگی دانشگاهی، که بچه هایی که او تدریس می کند هستند. بنابراین، این چیزی بود که برای ما مهم بود، و ما بخشی از آن را در نمایش نشان می‌دهیم، اما بسیاری از آن‌ها واقعاً فقط برای ما بود که بدانیم.

مهلت: نظر شما در مورد پایانی که اریک واکر از نیک رابینسون، کلر را به خاطر ویران کردن زندگی او سرزنش می کند، چه بود؟

مارا: من قطعا با او همدردی می کنم. فکر می‌کنم شاید سخت باشد، چون نقش او را بازی کردم، و می‌دانم، همه چیزهایی که او به آن فکر می‌کند و هر چیز دیگری را می‌دانم، اما من واقعاً پایان را تحسین می‌کنم زیرا [نمایشگر] هانا [فیدل] واقعاً می‌خواست ارائه دهد. شخصیت اریک این فرصت را دارد که بالاخره آخرین حرف را بزند، و در نهایت بتواند قدرت و کنترل را داشته باشد، و از پشت میز به این شخصی نگاه کند که واقعاً مسیر زندگی اش را از بسیاری جهات تغییر داد، و واقعاً بیشتر چیزهایی که فکر می کرد و احساس می کرد را بگوید. بنابراین، من فکر می‌کردم که خیلی باحال بود، و همچنین فکر می‌کنم که ترک چیزی، نه اینکه پایان باز باشد، اما، من این احساس را دوست دارم، برخی از مردم این را دوست خواهند داشت، و بسیاری از مردم این را دوست ندارند، و این داستانی پیچیده است، بنابراین پایانی پیچیده خواهد داشت.

شنیدن پاسخ‌های مردم واقعاً جالب است، زیرا بسیاری از مردم می‌گویند: «مهم نیست که او زمان خدمت کرده است. کاری که او کرد قابل بخشش نیست.»

مهلت: چه چیزی باعث شد که کلر و اریک با هم برگردند؟ آنها نمی توانستند یکدیگر را ترک کنند.

مارا : خب، یعنی فکر نمی‌کنم این فقط یک چیز باشد. من فکر می‌کنم که اکثر مردم احتمالاً می‌توانند با آن نوع رابطه ارتباط برقرار کنند، جایی که این رابطه کسی است که، به هر دلیلی، خواه فقط یک ارتباط فیزیکی باشد، یا یک شیمی، یا اگر فقط احساسی باشد، یا، من فقط فکر می‌کنم که خیلی زیاد است. لایه ها به آن. من فکر می‌کنم نکته اصلی این است که هر دو، در آن زمان خاص از زندگی‌شان، واقعاً احساس می‌کنند توسط طرف مقابل دیده می‌شوند، و تقریباً هر دو احساس می‌کنند که به نوعی توسط طرف مقابل نجات یافته‌اند. من فکر می کنم که واقعاً آنها را بارها و بارها به هم نزدیک می کند.

مهلت: آیا فکر می کنید برای زنان ارتکاب این جنایات انگ بزرگتر از مردان است؟

مارا: بله 100% من فکر می‌کنم تفاوت واقعی بین مرد بودن و اگر... من فکر می‌کنم اگر مرد بود، اکثر اوقات وقتی آن تیتر را می‌بینیم یا آن داستان را می‌شنویم، به طور خودکار، همانطور که شما گفتید، می‌رویم، "اوه، نه، این اشتباه است." هیچ چیز "دختی" در مورد آن وجود ندارد، درست است؟ و بعد، وقتی یک زن است، و فکر می‌کنم یکی از اصلی‌ترین دلایلی است که ما می‌خواستیم داستان را تعریف کنیم، این است که مردم زمان بسیار سختی دارند، یا مردم برای دیدن یک زن جوان به‌عنوان شرور، کار بسیار سخت‌تری دارند. شکارچی آنها فقط انجام می دهند. این فقط واقعیت است. و بسیاری از بچه‌ها، یا افراد جوان‌تر، این داستان را می‌شنوند و می‌گویند: «بزرگ پنج، باحال، با معلم بزرگ‌ترت مشکل داشتی». ما در نمایش خیلی به آن دست می زنیم، اما، قطعاً، فکر می کنم که قطعاً تفاوت وجود دارد، و یکی از دلایلی که این نوع داستان را بسیار جذاب می دانم، همین است. چون واقعاً یک امر فرهنگی است و به‌طور خاص در کشور ما فکر می‌کنم. این چیزی است که جامعه واقعاً به طور خاص به عنوان این کلیشه ایجاد کرده است.

مهلت: چه زمانی و چگونه باگ بازیگری را دریافت کردید؟

مارا: خب، من خیلی خیلی جوان بودم، و وقتی نه ساله بودم، شروع کردم به گفتن، "من می خواهم در برادوی باشم." بنابراین، پدر و مادرم مرا در تئاتر اجتماعی گذاشتند و من در کلاس های صدا، کلاس های رقص و همه این چیزها شرکت کردم. وقتی 12 ساله شدم، شروع کردم به گذاشتن یادداشت روی بالش والدینم در شب، چون خیلی خجالتی بودم و نمی‌توانستم این فکر را تحمل کنم که واقعاً مجبور باشم آن را با صدای بلند بگویم. اما هر شب برایشان یادداشت می نوشتم و می گفتم: «واقعاً فکر می کنم به یک نماینده نیاز دارم. من می خواهم به شهر بروم و برای برادوی تست بازیگری بدهم." آنها می گفتند: "این عالی است، اما ما ماموران را نمی شناسیم." پدرم مثل این است که "من به فوتبال علاقه دارم." خنده دار است، زیرا مردم این را می شنوند، و می گویند، "خب، مطمئنم که والدین شما ارتباط داشتند، آنها در صنعت فوتبال بودند." من می گویم: "این صنعت در کدام جهان است؟" بنابراین، به هر حال، ما آدرس مدیر یکی از دوستانم را گرفتیم، و یک هد شات، یک نوار کاست از من در حال خواندن چند جنگل و رزومه من از ده نمایش تئاتر اجتماعی را فرستادیم. و با معجزه ای، این مدیر، که در آن زمان برای ده سال مدیر من بود، که اتفاقاً یک مدیر عالی است، او هنوز هم یک مدیر است، او امروز مدیر کری واشنگتن است. او به طور اتفاقی ضربه سر من را دید. فکر کنم در حال بازیگری بودندانتظارات بزرگ ، نقش یک گوئینت پالترو جوان، و به هر دلیلی، او اینگونه بود که شاید ما باید این دختر را به این تست بفرستیم؟ بنابراین، او با تلفن خانه ما تماس گرفت و گفت، من دوست دارم شما را ملاقات کنم. و به این ترتیب، من و مامانم یک ساعت به داخل شهر رفتیم و با او نشستیم. من لبخند زدم و او نمی دانست که من یک لقمه پرانتز دارم. او مثل "نه!" چه زمانی آن چیزها را حذف می کنید؟ و پس از آن، البته، من اینطور گفتم، "امروز باید آنها را از بین ببریم."

ددلاین: می دانم که شما برادوی را دوست دارید، اما آیا نمایش خاصی وجود داشت که دیدید و باعث شد به والدینتان بگویید: "من می خواهم تا آخر عمر این کار را انجام دهم؟"

مارا : اونی که به ذهنم میرسه احتمالا آنی هست ، فقط به این دلیل که وقتی دیدمش خیلی جوون بودم و موهام اونقدر زنجبیل نبود، ولی یه مو قرمز بودم. من موی خرمایی دارم همین بود. من می خواهم، من می خواهم او باشم و تا آخر عمر تو وانمود کنم. فروخته شد. فکر می کنم نه ساله بودم که آن را دیدم و این احساسی را داشتم و هنوز هم آن را حس می کنم. و سپس، من فقط یک دختر دارم که به معنای واقعی کلمه شبیه آنی است. بچه دو ساله من موهای نارنجی دارد. بنابراین، من فکر می کنم، خدای من، نمی دانم که آیا او همان چیزهایی را که من هنگام تماشای آن نمایش احساس کردم، احساس خواهد کرد.

مهلت: یکی از شاهکارهای اولیه شما، ایفای نقش در فیلم قلب های تصادفی سیدنی پولاک بود . چه حسی داشت؟ آن روند چگونه بود؟

مارا : خدایا او بهترین بود. او کارگردانی عالی برای من 14 ساله بود. همه او را دوست دارند و او بسیار موفق است، و من این ترس را نداشتم، زیرا خیلی جوان بودم. من برخی از فیلم‌هایی را که او کارگردانی کرده بود، می‌شناختم. هریسون فورد، البته، من خیلی خوب بودم، و کریستین اسکات توماس هم همینطور. من فقط در مورد عملکرد آن همه عصبی بودم. اما می دانید، من هرگز آن را فراموش نخواهم کرد، زیرا سیدنی پولاک فقط یک فرشته کامل بود و کار کردن با او شگفت انگیز بود.

مهلت: آیا شما و خواهرتان رونی مارا تا به حال برای یک نقش بازی کرده اید؟

مارا: بله، همان روزها. منظورم این است که شاید الان هستیم، گفتنش سخت است. اما، زمانی که هر دوی ما به طور روزانه برای چیزهایی تست می‌دادیم، گاهی اوقات چیزهایی پیش می‌آمد که هر دوی ما برای آن تست می‌شدیم، و در آن زمان با هم زندگی می‌کردیم، بنابراین در واقع به هم کمک می‌کردیم. ما با هم ردیف می خواندیم، و در واقع فیلمی بود که من برای آن تست دادم، فیلم وحشتناکی بود، اما به هر حال این کار را انجام دادم، که مجبور شدم خودم را برای آن روی نوار بگذارم. این یک جور نقش عاشقانه بود و او داشت نقش پسر را برای من می خواند. من فقط به آن فکر می کنم، و باعث خنده ام می شود، زیرا ما نوار را فرستادیم، و صدای او است که نقش مرد اصلی را بازی می کند، و من با او عاشقانه هستم، و من نقش را دریافت کردم. بنابراین، زمانی که برای اولین بار شروع به کار کردیم، لحظات واقعی توانستیم از یکدیگر حمایت کنیم،

مهلت: زمانی که یک بازیگر زن به رزومه خود نگاه می کند، معمولاً چندین پروژه وجود دارد که در طول مسیر به یک موج برخورد کرده و سوار آن می شود. وقتی به گذشته نگاه می کنید، آن پروژه ها چه بودند؟

مارا : اولین مورد قطعا کوهستان بروکبک است ، زیرا وقتی آن قسمت را گرفتم، یادم می‌آید که بسیار هیجان‌انگیز بود. من در آن فیلم خیلی کم حضور داشتم، که در آن زمان کار چندانی نداشت. اما وقتی فیلم اکران شد، واقعاً احساس کردم که درهای زیادی را به روی من باز کرد.  آن فیلم قطعاً منجر به نقشی شد که من در این فیلم به نام ما مارشال هستیم به دست آوردم که سپس منجر به نقشی شد که در فیلم تیرانداز مارک والبرگ بازی کردم و سپس ادامه دادم. مطمئناً درها را باز کرد.

مهلت: سخت ترین تستی که رفتید چه بوده است؟

مارا : قطعا شوالیه تاریکی زن گربه ای خواهد بود. این هیجان انگیزترین و ترسناک ترین بود، اما همچنین بسیار دوست داشتنی بود، زیرا تجربه بسیار رویایی بود و کریستین بیل بسیار باحال و حمایت کننده بود. این فقط یک تجربه بسیار سورئال است، انجام آن.