پس از یک فصل پر پیچ و خم، وانداویژن دیزنی پلاس نامزد 23 جایزه امی شد، از جمله برای سریال‌های محدود یا گلچین و سه نامزدی در بخش نویسندگی برجسته برای مجموعه‌های محدود یا گلچین یا فیلم. الیزابت اولسن در نقش واندا ماکسیموف و پل بتانی در نقش ویژن در اولین سریال استریم مارول در دیزنی پلاس ایفای نقش می کنند. در یک سفر سورئال، به سبک Twilight Zone در میان کمدی های کمدی کلاسیک، واندا و ویژن در شهری ایده آل به نام Westview زندگی می کنند. هر دو اولسن و بتانی برای بازی های خود نامزدی امی را در رده های بازیگری اصلی دریافت کردند

در اینجا، نویسندگان فیلمنامه‌ها که نامزد جایزه امی شده‌اند - خالق سریال، جک شفر ، لورا دانی ، چاک هیوارد و پیتر کامرون - به برخی از سوالات در مورد کار خود در قسمت پایانی سریال به عنوان بخشی از سریال Deadline's It Starts on the Page پاسخ می‌دهند، مجموعه‌ای که فیلمنامه‌هایی از برنامه های امسال نامزد جایزه امی و نویسندگانی که آنها را زنده کردند.

***

اپیزود آزمایشی با عنوان «فیلم‌شده قبل از تماشاچیان استودیو زنده» توسط خالق سریال، شفر نوشته شده است. در سیاه و سفید شروع می شود و واندا و ویژن در خانه ای به سبک دهه 50 زندگی می کنند. آنها در تلاشند تا قدرت خود را از همسایگان فضول و رئیس ویژن پنهان کنند، زیرا با دنیایی متفاوت با ظاهر قبلی آنها در MCU ترکیب می شوند.

الهام بخش فیلمنامه این قسمت چه بود؟

شفر : به جای گفتن داستان خطی ورود واندا به وست ویو، بر این باور بودم که باز کردن سریال در دنیای کمدی او، منحرف‌کننده‌ترین و جذاب‌ترین نقطه ورود برای سریال خواهد بود. امید من این بود که یک قسمت کمدی کمدی تولید کنم که به اندازه کافی جذاب باشد که بتواند واقعیت را به نمایش بگذارد تا بینندگان فراموش کنند که واقعاً در حال تماشای یک برنامه مارول هستند (تا زمانی که وقتی آقای هارت شروع به کار کرد فرش از زیر آنها بیرون کشیده شود. خفگی می کنیم و زیبایی شناسی چند دوربینی را از بین می بریم). از نظر فنی، این قسمت اول در دهه 1950 اتفاق می‌افتد - با واندا در حالت کاملاً دونا رید - اما الهام‌بخش واقعی نمایش دیک ون دایک بود.. کل سریال ما به جذابیت واندا و ویژن به عنوان زن و شوهر بستگی دارد، و مسلماً هیچ زوج تلویزیونی به اندازه راب و لورا پتری دوست‌داشتنی، قابل ارتباط و آرزو وجود ندارد. من همان شناورهای سکسی، گازدار، خشمگین-اما هنوز دیوانه وار-عاشق اسکروبال را برای نمایشمان می خواستم. البته تا زمانی که همه چیز عجیب شود. سپس به صورت کامل در The Twilight Zone رفتیم .

خط مورد علاقه شما از فیلمنامه چیست؟

شفر : "تنها راهی که رالف سالگرد ما را به یاد می آورد این است که آبجوی به نام "2 ژوئن" وجود داشته باشد." اول، این یک شوخی کمدی کلاسیک در ساخت، ریتم و ویژگی آن است. همچنین، از لحاظ اقتصادی، کهن الگوی اگنس را به عنوان بانوی همسایه میانسالی که گرسنگی جنسی می‌کشد، اما برای همیشه مورد مخالفت قرار می‌دهد، شناسایی می‌کند (همچنین نگاه کنید به: اتل در فیلم I Love Lucy ، خانم روپر در شرکت Three's ، مونا در فیلم Who's The Boss؟). اما چیزی که این خط را به خصوص خوشمزه می کند این است که اگنس سرنخ بزرگی از هویت واقعی خود دارد. آگاتا هارکنس در حالی که کاملاً در شخصیت «اگنس» مطابق خواسته‌های واندا باقی می‌ماند، نام مرد جوانی را که در حال حاضر در خانه‌ای خزنده در پایین خیابان گروگان گرفته است، بررسی می‌کند. او حتی به خود زحمت نمی دهد از نام مستعار برای او استفاده کند. زمانی که تمام حقیقت سریال را بدانید، شوخی کاملاً وحشتناک می شود.

سخت ترین صحنه برای نوشتن چه بود؟

شفر: صحنه آغازین سخت ترین صحنه برای نوشتن بود. می‌دانستم که بعد از عنوان‌های اصلی، واندا در آشپزخانه خواهد بود و کارهای خانگی انجام می‌دهد، که ویژن قرار است سر کار برود، و آن‌ها یک رفت و برگشت زیبا خواهند داشت که یک مبادله رمزی است که حقیقت را نشان می‌دهد. شرایط آنها اما… پس چی؟ ماه‌ها را صرف طراحی پازل نمایش، ترسیم قوس‌های شخصیت‌ها و پیچش‌ها و چرخش‌های مختلف کرده بودیم، اما تنها زمانی که نشستم تا پایلوت را بنویسم، متوجه شدم که به اندازه کافی خط داستانی کمدی را شکسته‌ام. صحنه‌های بعدی تنظیم شدند (دیدگاه در محل کار، اگنس در خانه می‌پرد، سپس یک مهمانی شام پرمخاطب) اما من از چیدمان چیزی که در کمدی کمدی به نام «مشکل» یا تضاد اصلی اپیزود شناخته می‌شود، غافل بودم. بدون این جزئیات غیرممکن بود که جلو برویم. برای کمک به دو نویسنده، لورا دانی و مکنزی دور، و همچنین کلی لاپاری، دستیار نویسنده، تماس گرفتم. آنها جزئیاتی را برای یک سوء تفاهم کلاسیک بیان کردند، از جمله قلب در تقویم و یک تماس تلفنی گیج‌کننده بین Wanda و Vision. به لطف طوفان فکری آنها، من به POV هر شخصیت دست یافتم و قسمت کامل شکل گرفت.

فیلمنامه چند بازنویسی را پشت سر گذاشت؟

شفر : من فکر می‌کنم این یکی حدوداً هشت ویرایش را پشت سر گذاشت، که کمترین آن در بین هر قسمت بود. این کاملاً کم‌کم‌ترین سریال کمدی است و در نتیجه اسطوره‌شناسی کم‌رنگی داشت که در فضای ابرقهرمانی، معمولاً متریالی است که نیاز به بازنگری مداوم دارد. ما این قسمت را در مقابل تماشاچیان زنده فیلمبرداری کردیم، بنابراین بیشتر بازبینی ها در حین تمرین اتفاق افتاد و شامل جوک زدن و تقویت قطعات کمدی فیزیکی بود. وقتی داخل قوطی بود، یک درپوش داشت. این اپیزود همیشه شبیه یک بازی تک‌پرده بسیار هیجان‌انگیز و بسیار عجیب بود.

برای خواندن فیلمنامه کلیک کنید:

***

اکنون در اوایل دهه 2000 دوران کمدی های کمدی، این قسمت با واندا و خانواده اش شروع می شود که آماده می شوند اولین هالووین خود را با هم بگذرانند، اما ویژن تصمیم می گیرد به جای آن به عنوان بخشی از دیده بان محله در خیابان ها گشت زنی کند. وقتی مرد مرموز که ادعا می‌کند برادر مرده واندا، پیترو (ایوان پیترز) است، پسران را فریب می‌دهد، ویژن حقایق وحشتناکی را در مورد طبیعت Westview کشف می‌کند.

الهام بخش فیلمنامه این قسمت چه بود؟

هایوارد : قسمت قبلی شبیه به فول هاوس است، بنابراین برنامه این بود که با نمایشی از نوع مالکوم در میانه به اواسط دهه 90 بپیوندیم . ما چشم‌هایمان را با قسمت‌های مالکوم پر کردیم تا لحن و نوع شوخی‌های آنارشیک اما آرامش‌بخش را در نقطه شیرین آن سریال درونی کنیم.

کامرون : و از نظر داستانی، این یکی از اولین بارهایی است که از فضای طنز دور می‌شویم، و از «اشکال‌های» کوچک‌تر، که آن‌ها را می‌گوییم، به سطح ترسناک منطقه گرگ و میش افزایش می‌دهیم. به جرات می توان گفت که شخصاً از آن لحن سیر نمی شوم، قسمت تاریک Pleasantville. زمانی که واندا در نهایت کنترل خلقت خود را از دست داد، بسیار سرگرم کننده بود که به هرج و مرج مارول تبدیل شود. و بعد مثل جهنم میجنگد تا آن را پس بگیرد.

هایوارد : این یک نقطه عطف برای تعدادی از شخصیت های ما بود. همانطور که پیتر توضیح داد برای واندا. همچنین ما به ویژن نیاز داشتیم تا در نهایت به اندازه کافی از طفره رفتن واندا خسته شود تا اقدامی انجام دهد و برای خودش پاسخ بگیرد. و خارج از سحرخیز، ما می‌خواستیم نشان دهیم که مونیکا از بوروکراسی و اغماض هایوارد به ستوه آمده است و همه چیز را کاملاً به دست خود گرفته است. همه سیر شده اند، لعنتی!

خط مورد علاقه شما از فیلمنامه چیست؟

کامرون : آهنگ مورد علاقه من قطعاً از چاک بود، که صدای "برادر عمو" عمو پیترو را درست از دروازه بیرون آورد. این پاسخ پیترو به واندا است که متوجه شد ویژن در لبه شهر دچار مشکل شده است. عرق نکن، خواهر. اینطور نیست که شوهر مرده شما دو بار بمیرد.» آنقدر دور ریختنی و بی احساس و یواشکی است تا جایی که به پشت داستان برخورد می کند. و تحویل ایوان پیترز نمی توانست بهتر از این باشد.

هایوارد : اوه، متشکرم پیتر. آیا اشتباه است که بگوییم این خط مورد علاقه من نیز هست؟ اوه خوب، این است.

کامرون : من همچنین عاشق پیرزنی هستم که در فلاش بک هالووین سوکوویی یک شاه ماهی ترشی پخش می کند. "... برای به اشتراک گذاشتن." این از مکنزی دور، یکی از سریع ترین جوک نویسان در غرب بود.

سخت ترین صحنه برای نوشتن چه بود؟

هایوارد : تلاش ویژن برای گذر از هگز دشوار بود. بحث های زیادی در مورد اینکه این موضوع چه تاثیری بر او خواهد داشت وجود داشت، و ما مجبور شدیم مرز بین خطرات بالا و وحشتناک را طی کنیم. پیتر برای آن ستاره ستاره طلایی می گیرد. این مرد زیباترین نثری را که خوانده ام می نویسد. یک بار وقتی پیش نویسی را تحویل دادم، جک از من خواست تا در خطوط اکشن «پیتر کامرون را کمی بالا ببرم» - یعنی واقعاً آنها را وادار به آواز خواندن درونی و خاطره انگیز کنم.

کامرون : آره من مشخصا نابغه هستم، به دوستانت بگو! برای پول من، دشوارترین راه برای یافتن تعادل صحنه ای بود که ویژن با اگنس روبرو شد که در ماشینش نزدیک مرز شش گوش ایستاد. اسپویلر: اگنس/آگاتا تظاهر می‌کند، و ما واقعاً می‌خواستیم تماشاگران بتوانند حس کنند که او در تماشای دوم چقدر سرگرم می‌شود. او در آن لحظه برای حصارها تاب می خورد و با خطوط ملودراماتیکی مانند «همه چیز از دست رفته است» ضرباتش را می زند، چیزهایی که شما فقط جرات می کنید به مجری مانند کاترین هان بدهید. و البته پل بتانی در ازای آن بسیار جدی است و نگرانی بی‌نقصی دارد. یادم می‌آید که گلوله‌ها عرق می‌کردم و فکر می‌کردم که چگونه آن صحنه ظاهر شد، سپس لبخند می‌زدم تا گونه‌هایم درد می‌کرد و دو بازیگر ضد گلوله را تماشا می‌کردم.

فیلمنامه چند بازنویسی را پشت سر گذاشت؟ 

کامرون : راستش زیاد نیست! واقعاً بسیار سورئال است وقتی به 90 درصد پروژه هایی که روی آنها کار می کنید فکر می کنید…

هایوارد : زمانی که به صفحات رفتیم، ضربات و آرک ها کاملاً ترسیم شده بودند.

کامرون : به نظر می رسد این فرصتی عالی برای تجلیل از جک شفر و شیوه بی عیب و نقص او در اتاق نویسندگان باشد.

هایوارد : دوم شد. بین Jac و تهیه کننده شگفت انگیز ما، مری لیوانوس، ما همیشه در مسیر درست پارو می زدیم.

کامرون : این را مدام می گویم، اما بین فرآیند خلاقانه و انسان های باورنکردنی در اتاق نویسندگان ما، کل تجربه شبیه یک اردوی تابستانی بود. مطمئناً این بیشترین خندیدن من از زمان اردوی خوب لاناکیلا در فیرلی، ورمونت بوده است!

هایوارد : به معنای واقعی کلمه هیچ چیز دیگری برای گفتن وجود ندارد!

برای خواندن فیلمنامه کلیک کنید:

***

قسمت ماقبل آخر WandaVision با یک فلش بک به سال 1693 با گروهی از جادوگران که سعی در اعدام اگنس (هان) دارند، شروع می شود که اکنون مشخص شده است که جادوگری به نام آگاتا هارکنس است. با چشمک زدن صحنه به سمت حال، پرده کمدی کمدی شکسته شده است زیرا آگاتا واندا را وادار می‌کند تا وقایع گذشته را که به او جادو کرده و باعث شده نسخه بت‌وار Westview خلق کند، دوباره زنده کند.

الهام بخش فیلمنامه این قسمت چه بود؟

دانی : درمان!! اما در واقع. از همان ابتدا، جک - به اعتبار بسیار زیاد او - کاملاً واضح بود که این یک سفر غم انگیز برای واندا بود. این نمایش قرار بود چیزی را به واندا بدهد که او هنوز در MCU نداشته است: فضایی برای پردازش تمام از دست دادنش. مانند، در واقعروند. یا حداقل فرآیند پردازش را شروع کنید. و ما همیشه می دانستیم که این به معنای یک قسمت اختصاص داده شده به انجام آن کار است. بخشی از درمان تروما گاهی اوقات این است که مجبور شوید به جاهایی در روح و قلب و ذهن خود بروید که سخت و دردناک است و ترجیح می دهید به آنها نگاه نکنید. ما واندا را داشتیم که به معنای واقعی کلمه از این مکان ها بازدید می کرد. و برای من، برای واندا نگاه کردن به آسیب، نام بردن و مقابله با آن، به همان اندازه مهم بود که آگاتا آنجا با او باشد: شهادت دادن. احساس می کنم در اتاق زیاد در مورد آن صحبت کردیم. حضور آگاتا در آن فلاش بک ها با واندا چقدر قدرتمند و مهم بود. این تنها بازگشت واندا به این لحظات مهم برای خودش نیست، که البته او باید انجام می داد، بلکه واندا نیز تجربه خود را به اشتراک می گذارد. به نوعی شهادت می دهد: شنیده شدن، دیده شدن، بودنفهمید . مطمئناً، او این کار را با این جادوگر دیگر انجام می‌دهد که انگیزه‌هایی دارد که آن چیزی نیست که ما در یک درمانگر واقعی به دنبال آن می‌گردیم، و بدیهی است که آگاتا حساسیت زیادی ندارد. اما در نهایت، آگاتا به عنوان یک شریک حیاتی برای کسی که تروما را پردازش می کند، عمل می کند. آگاتا کسی است که می گوید: «چطور به اینجا رسیدیم؟ به من نشان بده دارم گوش میدم. من با تو به آنجا خواهم رفت.» پس آره. درمان.

خط مورد علاقه شما از فیلمنامه چیست؟

دانی : این سخت است! آیا می توانم دو کار کنم؟ و حتی با صدای بلند صحبت نمی شود اما یک خط یک خط است، درست است؟ من به خصوص نسبت به آنچه ویژن روی سند به خانه احتمالی خود و واندا نوشته بود، محبت می کنم. "برای پیر شدن. عشق، V." ما باید چیزهای زیادی را فقط از یک خط خطی کوچک استخراج می کردیم: ما باید می فهمیدیم که این سند چیست، و من می خواستم به شیرین ترین و دلخراش ترین احساس برای واندا کمک کنم. وقتی کسی اینقدر از دست دادن نابهنگام را تجربه می‌کند، فکر می‌کنم پیری را به عنوان یک امتیاز می‌بینید. متوجه می شوید که چقدر ارزشمند است. من فکر می کنم برای واندا این یکی از چیزهایی است که او بیش از همه به آن ناامید است و می ترسد که نتواند به دست آورد - آینده ای طولانی. زمان. و من این ایده را دوست دارم که ویژن می دانست که این به طور خاص چقدر برای او معنی دارد، مثلاً شاید این زبان عشق او باشد. و او قصد داشت آن را به او بدهد. همچنین نوعی گستاخی است، زیرا نمی‌دانم که Vision به همان روشی که یک انسان پیر می‌شود، پیر می‌شود، پس زیباست. خوب و همچنین وقتی آگاتا می گوید: «... این جادوی آشوب است، واندا. و این شما را به جادوگر اسکارلت تبدیل می کند.» منظور من این است که. بیا دیگه. این همان چیزی است که ما منتظرش بودیم. این فقط بسیار رضایت بخش و بزرگ است. برای طرفداران مارول که می دانند، اینطور نیست که به خودی خود اطلاعات جدیدی باشد، اما من بسیار مفتخر بودم که نویسنده آن بودم. من فکر می کنم این اولین بار است که "Scarlet Witch" در MCU گفته می شود، بنابراین، بله - این یک خط بزرگ است!

سخت ترین صحنه برای نوشتن چه بود؟

دانی : هیچ، این برای من فوق العاده آسان بود. شوخی کردم! خیلی شوخی فکر می‌کنم یکی از مواردی که به‌طور منظم ترسناک بود، صحنه ابتدایی زیرزمین آگاتا است، قبل از اینکه به عقب برگردیم. آگاتا باید توضیح دهد که او کیست، چه می‌داند، چه چیزی نمی‌داند، چه می‌خواهد، و قرار است در این قسمت چه کاری انجام دهیم. و اول از همه، برخی از آن چیزها دائماً در حال تغییر در فیلمنامه من بودند: آنچه که ما در مورد Hex برای تماشاگران فاش می‌کردیم، آنچه آگاتا با واندا به اشتراک می‌گذاشت، داستان آگاتا - این چیزها بسیار تغییر کردند .. بنابراین مقدار زیادی از اختراع مجدد با این صحنه وجود داشت، که یک فرصت جالب است، و همچنین: گاهی اوقات دشوار. به علاوه، ما همه این واژگان جادویی جدید را داریم و در دنیای جادویی هستیم که هنوز به طور کامل در Hex در آن نبوده ایم. بنابراین اطلاعات و ایجاد و معرفی بسیار است. برای یک نویسنده، این می تواند ترسناک باشد! شما می خواهید به خاطر داستان واضح باشید - ارائه پاسخ و توضیح، اما مراقب باشید در یک دسته تک گویی خسته کننده گیر نکنید. آگاتا بودن شخصیت مسئول این امر بدیهی است که کمک بزرگی کرد، زیرا او بسیار سرگرم کننده است، و سپس کاترین که مسئولیت آگاتا را بر عهده داشت، این قرارداد را امضا کرد. از همان ابتدا آگاتا را مجبور کردم علاوه بر «گفتن» مقداری «نمایش» نیز انجام دهد. مانند، ما می توانیم این جادوگر را ببینیمجادویی برای شناور کردن همه این اطلاعات متراکم. من فکر می کنم در نهایت این جک بود که به عنوان یک وسیله نگهدارنده همه منظوره روی سیکادای کوچک فرود آمد که به نظر من بسیار مؤثر بود!

فیلمنامه چند بازنویسی را پشت سر گذاشت؟

دانی : فکر می‌کنم عادلانه است که چیزی شبیه «چندین» بگوییم. اما اینها همه بازنویسی کامل نبودند. برخی از صحنه ها – فلاش بک سوکوویا، فلاش بک شمشیر، فلاش بک مرکب انتقام جو، و فلاش بک خلقت Hex – فقط چند بازنویسی را پشت سر گذاشتند. آنها همیشه دقیقاً همان چیزی بودند که قرار بود باشند، و فقط رسیدن به بهترین نسخه با بهترین جزئیات بود. اما چیزهای دیگر، مانند محاکمه جادوگر آگاتا - اساساً مطالب داستان منشأ آگاتا که ما بازنویسی های زیادی از آنها داشتیم. و سپس دقیقاً پس از عقب نشینی کجا هستیم، دقیقاً چگونه قسمت پایانی را تنظیم می کردیم - که چندین بازنویسی داشت. اساساً تعداد زیادی بازنویسی برای بالا و پایین، اما همه چیز در وسط، چند مورد!

برای خواندن فیلمنامه کلیک کنید: