کن طی دو روز گذشته، زمانی که سوفیا لورن افسانه‌ای برای یک فیلم ویژه به شهر آمد، از زرق و برق واقعی ستاره سینما برخوردار شد.نمایش فیلم جدید او، صدای انسان سه شنبه شب در Salle du Soixantieme و دو ساعت «کلاس استاد» در Bunuel بعد از ظهر چهارشنبه. این فیلم که بر اساس نمایشنامه ژان کوکتو و اساساً نمایشی یک زن است که او را در حال دویدن طیفی از احساسات در حین تماس با تلفن می‌بیند، یک فیلم کوتاه ۲۵ دقیقه‌ای به کارگردانی پسرش ادواردو پونتی است که به بازیگر ۷۹ ساله یکی از بازیگران زن می‌دهد. گوشتی‌ترین و احساسی‌ترین نقش‌ها در سال‌های اخیر، یادآوری واقعی این است که زمانی یک ستاره،  همیشه یک ستاره. این فیلم قبل از نمایش خیره کننده 50 سالگی بازسازی 4K از سبک شگفت انگیز ایتالیایی ازدواج در سال 1964 ، یک 14 همکاری با کارگردان ویتوریو دی سیکا و با بازی 12 بار مرد برجسته مارچلو ماسترویانی انجام شد. این فیلم دومین (و آخرین) نامزدی اسکار بهترین بازیگر زن را برای لورن به ارمغان آورد و تا به امروز هم ادامه دارد. تماشاگران در پایان فیلم کوتاه 5 دقیقه او را تشویق کردند، و دوباره در پایان فیلم بلند، او را از نقطه نظر من مستقیماً در سراسر راهرو به گریه انداختند. از او پرسیدم که چه احساسی نسبت به تماشای این دو اجرا دارد - که با فاصله نیم قرن از هم اجرا شده اند - و او هم همینطور بودیک کلمه: "زیبا". جمعیت ظرفیت همه چیز را خورد، و تماشای لورن در حال تماشای لورن تجربه ای بود که فقط در کن می توانستید به دست آورید. اگر سال آینده Human Voice به عنوان نامزد اسکار برای Live Action Short معرفی شود، تعجب نخواهم کرد . به زیبایی ساخته شده است.

با توجه به این واقعیت که او اکنون 60 سال است که یک ستاره بین المللی است (نقش موفقیت آمیز او در فیلم طلای ناپل در سال 1954 توسط دسیکا بود  ) تعجب آور است که او هنوز چقدر خجالتی است. با این حال، تیری فرمو، گوروی جشنواره کن، او را در حالی که چهارشنبه در کلاس استادش مقدمه‌ای داشت، توصیف کرد، که اساساً مصاحبه‌ای درباره حرفه او و کلیپ‌های فیلم منتخب بود. او گفت که او "ترسناک" است، اما شما هرگز آن را نخواهید فهمید، و علیرغم برخی مشکلات فنی و یک ناظم که به نظر می رسید همه جا می پرید،

او نه تنها آرام، بلکه جذاب و با خاطره ای تیز از فیلم ها و همبازی هایش به نظر می رسید. و  چه  بازیگرانی: گیبل. اعطا کردن. سیناترا. نوک زدن. انسان جدید. براندو فروشندگان هستون. اوتول، وین و بسیاری دیگر، درست تا دنیل دی لوئیس در سال 2009 در فیلم Nine،  که در آن او نقش مادرش را بازی می کرد. او گفت که او را در نظر دارد

بزرگترین بازیگری که اکنون زندگی می کند و نقش کوچک را فقط برای همکاری با او پذیرفت. اما این ماسترویانی (که در سال 1996 در سن 72 سالگی درگذشت) بود که دوباره اشک او را درآورد. وقتی از او صحبت می‌کرد باید خودش را جمع و جور کند، به‌ویژه وقتی به پوستر رسمی کن 2014 اشاره می‌کرد (که همه جا هست و عکسی نمادین از او به عنوان تصویر جشنواره امسال دارد). "مارچلو وارد استقلب من، و وقتی امروز به اینجا آمدم و روی فرش قرمز رفتم، عکس زیبایی از مارچلو ماسترویانی بود. می‌دانستم که در آن زمان او با من خواهد بود، همانطور که من این کلاس مستر را انجام دادم. آنها 12 فیلم را با هم ساختند، از جمله یک روز خاص در سال 1977 ، که بخشی از بسته کلیپ بود و فیلمی که لورن یکی از دو فیلم برتر خود را نامید. البته دیگری دو زن  در سال 1961 بود .که او را به اولین بازیگر یا بازیگری تبدیل کرد که تا به حال برنده اسکار برای یک بازی خارجی زبان شد. کلیپی که با همبازی اش ژان پل بلموندو نمایش داده شد در واقع نسخه فرانسوی فیلم بود که لورن ایتالیایی خودش را به فرانسوی کامل دوبله کرده بود. او گفت که او به چندین زبان صحبت می کند و در واقع کلاس مستر را به طور متناوب بین ایتالیایی و فرانسوی انجام داد.

لورن به یاد می آورد که از مراسم اسکار 1962 صرف نظر کرد، دوباره به دلیل ناامنی شگفت انگیز خود. من تقریباً از برنده شدن می ترسیدم. فکر می کردم اگر برنده شوم غش می کنم، نرفتم. شب طولانی و طولانی بود و ما فکر می کردیم که تا ساعت 6 صبح در ایتالیا همه چیز تمام شده است و ما چیزی نشنیده بودیم. ما به رخت خواب رفتیم. اما بعد تلفن زنگ خورد و کری گرانت بود. تو بردی سوفیا! تو بردی! او گفت. فکر می کردم  غش می کنم اما گفتمخودم، "نه، من یک دختر بزرگ هستم و تازه اسکار گرفتم!" من بالا و پایین پریدم.» او به خاطر می آورد که در آن سال مجموعاً 21 جایزه برای این نقش به دست آورد و گفت: «قفسه کتابش پر از جایزه است». بعداً در همان سال او به ایالات متحده سفر کرد و در آنجا مراسم ویژه‌ای برای اهدای جایزه اسکار به او برگزار کردند که هنوز یکی از تاریخی‌ترین برنده‌ها برای یک بازیگر است. در سال 1963 او در نمایش ظاهر شد تا بهترین بازیگر مرد را به گرگوری پک اهدا کند، که در سال 1991 با انتخاب دومین تندیس، جایزه اسکار افتخاری به کارنامه او، مورد لطف قرار گرفت.

در طول جلسه، او در مورد روزهای اولیه خود، از جمله نقش موفقیت آمیز خود در هالیوود در سال 1957 در فیلم The Pride And The Passion صحبت کرد.جایی که او باید یک فلامنکو می رقصد، که به گفته او واقعاً نمی تواند - و سپس باید آن را در مقابل یکی از مشهورترین رقصندگان فلامنکو در جهان، که در نقش کوچکی در صحنه ظاهر می شد، فیلمبرداری می کرد. «مامان میا! انجام این کار غیرممکن بود، اما من از آن عبور کردم.» او در حین پخش کلیپ گفت. زمانی که یکی از مخاطبان از او پرسید که آیا زیبایی و استعداد در حرفه او دست به دست هم داده اند، او گفت که هرگز خودش را خوش تیپ نمی داند. «زیبایی مهم نیست. شما باید جالب و متفاوت از دیگران باشید. آنها سعی کردند من را تغییر دهند اما من اجازه ندادم. گفتند دهانم خیلی گشاد است، بینی ام خیلی دراز است، باید دندان هایم را صاف کنم. من رنج می‌کشیدم زیرا مردم می‌گفتند من به اندازه کافی فتوژنیک نیستم، اما وقتی سینماگران یاد گرفتند چگونه چهره من را به تصویر بکشند، اندک اندک تغییر کرد.»

در مورد همسر فقیدش کارلو پونتی صحبت شد و همچنین کلیپ هایی از کنتسی از هنگ کنگ که آخرین فیلم چارلی چاپلین بود، Arabesque، El Cid و برخی از فیلم های اولیه او از جمله Gold Of Naples نمایش داده شد. به علاوه یک مصاحبه عالی که او در جشنواره فیلم کن در سال 1957 به زبان فرانسه انجام داد (او از زمان شروع کار در دهه 50 به کن رفته و رفته است). اینها جواهرات قدیمی از حرفه ای بودند که هنوز هم قوی هستند، حتی با توجه به اینکه او در سپتامبر 80 ساله می شود. باورش سخت است. من اکنون ساعت ها و دقیقه ها را می شمارم. شما با رسیدن به سن من این کار را می کنید. اما من آدم خوشبختی هستم و اکنون زندگی ای دارم که دوست دارم. من معتقدم این واقعیت که این هفته به کن آمدم یک پیروزی واقعی بود. این بدان معناست که می توانید دوباره با چیز جدیدی شروع کنید. من آرزو دارم کارهایی مانند این فیلم را با پسرم ادامه دهم. زندگی زیباست. شما واقعاً باید سعی کنید آنچه را که می خواهید با انجام بهتر آن انجام دهید."  او گفت. به نظر می رسید که او واقعاً از دیدن فیلم های نمایش داده شده در اینجا و تماشای آن کلیپ ها لذت می برد - لحظاتی در زمان با یکی از بزرگان.

من یک حرفه بسیار خوب داشتم. من خودم هنوز به سختی می توانم آن را باور کنم.» او با لبخند گفت.