ال فانینگ که از دو سالگی بازیگری کرده است، یک کهنه سرباز منحصر به فرد است. اکنون، در 24 سالگی، او راه خود را برای دور زدن یک مجموعه بلد است، اما هنوز هم انرژی و اشتیاق دارد تا چالش‌های جدیدی را انجام دهد، مانند تولید سریال‌هایی که در آنها بازی می‌کند، کاری که او در سال 2020 با The Great شروع به انجام آن کرد و به دنبال آن دختر امسال انجام شد . از پلین ویل ، که بر اساس رویدادهای واقعی است. فیلم The Great به زودی فیلمبرداری فصل سوم خود را آغاز خواهد کرد. برای فانینگ، این نقش‌ها او را روی انگشتان ضرب المثل خود نگه داشته، در حالی که به او اجازه می‌دهد مهارت‌های خود را به عنوان یک تهیه‌کننده گسترش دهد.

مهلت: شما تهیه کننده سریال The Great بودید . تولید چه چیزی در مورد حرفه تان به شما یاد داده است که شاید قبلاً نمی دانستید؟

ELLE FANNING : فکر می‌کنم هنوز در حال یادگیری در این جنبه از پشت صحنه بودن هستم، اما همیشه این چیزی است که واقعاً به سمت آن کشیده شده‌ام. من فکر می‌کنم که به عنوان یک بازیگر کودک، در صحنه‌های فیلم بزرگ می‌شوی، اما با تماشای دیگران در اطراف خود، تماشای افراد دیگری که تصمیم‌گیری می‌کنند و چیزها را کنار هم می‌گذارند، و بنابراین من همیشه مجذوب این موضوع بوده‌ام. بنابراین حالا که می‌توانم پرده‌ها را کنار بزنم و در آن اتاق‌ها باشم و بخشی از صحبت‌هایی باشم که معمولاً نمی‌رفتم، واقعاً در آن مکان خوشحال هستم. من زمانی پیشرفت می کنم که بتوانم خلاق باشم و استراتژی داشته باشم و به بهترین روشی فکر کنم که بتوانیم این نمایش را کنار هم بگذاریم.

اتاق تدوین برای من، در طول The Girl From Plainville زیاد در آن بودم و از روند ویرایش بسیار لذت بردم. پس از تولید همه آن و اینکه چگونه ویرایش می تواند بسیار تغییر کند اگر فقط چیزها را ورق بزنید و برداشت های دیگر را انتخاب کنید، و تفاوت های ظریف آن، من واقعاً دوست داشتم. من قطعاً در صدایم رشد کرده ام. به طرز عجیبی، مثل The Greatو ایفای نقش کاترین به من در این امر کمک کرده است، زیرا او یک زن جوان است و اغلب اوقات با بزرگ ترین احترام به او نگاه نمی شود. از نحوه نوشتن تونی [مک نامارا، فیلمنامه‌نویس] یاد می‌گیرم و نمی‌دانم می‌توانم نظرم را بگویم. مخصوصاً به این دلیل که باید به خودم یادآوری کنم، مشخص است که من خیلی جوان هستم و هنوز در حال یادگیری هستم، اما در عین حال، از دو سالگی بازیگری کرده ام. بنابراین، از بسیاری جهات، من فکر می کنم مردم دوست دارند فکر کنند، "خب، شما جوان هستید، نمی دانید." مثل این است که «خب، می‌دانی چیست، شاید این بار انجام دهم؟» فقط یاد گرفتم حرف بزنم و این اعتماد به نفس را ایجاد کنم، از آن لذت می برم.

مهلت: شما می گویید که بازی کاترین به شما کمک کرده تا صدای خود را کمی بیشتر پیدا کنید - چطور؟ آیا لحظاتی وجود دارد که بتوان به آن اشاره کرد؟

فن : او خیلی به من کمک کرده است. این نقش مهمی در زندگی و حرفه من است، فقط بسیار خاص است... یکی از صحنه های فصل دوم من این ایده را داشتم و تونی به من اجازه داد، اما ما به چیزی نیاز داشتیم که نشان دهیم کاترین در تلاش است وقت بخیر، و ترفند مهمانی مستی او [در حالی که هنوز حامله بود] چه بود. و بدیهی است که من عاشق داشتن شکم بارداری بودم زیرا می‌توانستم از آن برای کارهای مختلف و کمدی فیزیکی استفاده کنم. امسال قرار نیست آن را داشته باشم، اما از آن لذت بردم. اما من به این فکر افتادم که "اگر پل را انجام دهم، زیرا می توانم به عقب خم کنم و ماکارون را روی شکمم به عنوان میز سرو کنم؟" و تونی می‌گوید: «عالی. عالیه." آن وقت شما در آن لحظه هستید، می گویید "من چه کار می کنم، این کار من است؟" اما این نمایش به درستی خدمت کرد.

مهلت: با این که خیلی جوان شروع کرده اید، چه چیزی شما را با انگیزه نگه می دارد؟

فن : کارهای زیادی وجود دارد که به وضوح انجام داده ام، اما برای من هنوز کارهای زیادی وجود دارد که انجام نداده ام. من دوست دارم خودم را به چالش بکشم، مثلاً از فیلم بزرگ تا پلین ویل ، بین فیلمبرداری فقط دو هفته وقت داشتم و این نقش ها احتمالاً نمی توانستند متفاوت تر از این باشند. بنابراین، چالش آن و توانایی شوکه کردن مردم است. من همیشه دوست داشتم به مردم ثابت کنم [در مورد] جعبه ای که می خواهند مرا در آن قرار دهند اشتباه می کنند. و بسیاری از مواقع نیز، پروژه‌هایی را انتخاب می‌کنم، زیرا کارگردان یا بازیگرانی هستند که می‌خواهم با آنها کار کنم و هرگز آن‌ها را نداشته‌ام، و احساس می‌کنم که این فهرست هنوز برای من بی‌پایان است. و شما می توانید رشد عضله بازیگر را احساس کنید، من معتقدم که این یک عضله است، و می توانید ترک خوردن آن را احساس کنید.

و من فکر می کنم به طور خاص با این دو نقش، حتی بیشتر باز می شود. فقط مایل به جسارت و قرار دادن خود در آنجا هستید. کلیشه‌ای به نظر می‌رسد، اما مجموعه مکانی است که من بیشتر از همه احساس راحتی می‌کنم، و بیشترین احساس را در خودم دارم و نه خودم، که شاید من را بیشتر خودم می‌کند. من می‌خواهم بیشتر تولید کنم، اکنون احساس می‌کنم می‌توانم کتاب‌ها و داستان‌هایی را که دوست دارم یا مقالاتی پیدا کنم. گوش‌ها و چشم‌های من همیشه برای مواد باز هستند، که وقتی جوان‌تر هستید، آنقدرها هم نیستند.

مهلت: آیا تولید باعث می شود که بخواهید بیشتر از این پیش بروید، مانند کارگردانی؟

فن : دوست دارم کارگردانی کنم. این یک رویای بزرگ من است، مطمئنا. آره من یک روز خواهم کرد. من نمی دانم. به این زودی نیست، اما من یک روز، 100 درصد. من قطعا آن خارش را احساس می کنم.

مهلت: در اپیزود آزمایشی The Girl from Plainville، شما نگاهی می اندازید که داستان را به حرکت در می آورد. چطور شد زیر پوست میشل؟ 

طرفداران : آن صحنه قطعاً زمانی که فیلمنامه ها را می خوانید برجسته بود، و این لحظه ای است که شروع به زیر سوال بردن مقاصد میشل می کنید. برای من که نقشی مثل این را بازی می‌کنم، بدیهی است که او یک شخص واقعی است، اما شما باید از خود فاصله بگیرید و گرفتار این واقعیت نشوید که دارید نقش یک شخص واقعی را بازی می‌کنید – که من به او دسترسی نداشتم. من احساس نمی کردم که مناسب باشد با او صحبت کنم و ضبط زیادی از او وجود ندارد، سکانس دادگاه وجود دارد، اما این فقط یک مرحله از زندگی او است. بنابراین، ما این هفت سال را داریم که او را دنبال می‌کنیم، و او فقط چهره‌های بسیار متفاوتی دارد، و من فکر می‌کنم افراد بسیار متفاوتی دارد. واقعاً چیزی که برای من برای وارد شدن به این نقش کلیک کرد، وسواس او به Glee و Fault in our Stars بود.، و آن دنیای YA. او کسی بود که به اعتقاد من به شدت منزوی بود و در دنیا احساس تنهایی می کرد و واقعاً دائماً به دنبال جلب توجه بود. فکر می‌کنم تماشای Glee و خواندن آن رمان‌های YA و تماشای آن فیلم‌ها راهی برای او بود تا بتواند ستاره نمایش خودش باشد و در نهایت توجهی را که واقعاً به شدت می‌خواست به خود جلب کند.

من فکر می‌کنم در آن لحظه، این شروع یک صحنه است، زیرا لی میشل در حال غمگین شدن دوست پسر واقعی خود است، اما همچنین در نقش راشل در سریال بازی می‌کند و شخصیتی را که در زندگی واقعی درگذشته است، غمگین می‌کند. سپس میشل، به نوعی، از غم و اندوه تقلید می کند، چیزی که در مورد آن بسیار وهم انگیز است. بنابراین، من به معنای واقعی کلمه احساسات راشل را در آن صحنه تطبیق می‌دادم و سعی می‌کردم دقیقاً از آن تقلید کنم، زیرا فکر می‌کنم هرچه بیشتر شبیه به کپی کردن آن به نظر می‌رسد، احساس وهم‌آوری بیشتری به آن می‌دهد و آنچه برای پایان مورد نیاز است. و لبخندی که در پایان داشت، به یاد دارم که در فیلمنامه نوشته شده بود، میشل احساس می‌کند که اجرا را میخکوب کرده است، اما من نیز به عنوان ال، احساس می‌کردم که آن را درست انجام داده‌ام. بنابراین، بخشی از آن صادقانه ال، احساس می کرد که من آن را میخکوب کرده ام، و این چیزی بود که از آن بیرون آمد. اما من فکر می‌کنم لبخند، مثل این است: «وای، صبر کن، آیا او واقعاً از اینکه او درگذشت ناراحت است یا این یک دستکاری کاملاً هماهنگ است؟» که بدیهی است یک سوال بزرگ در کل سریال است.

مهلت: این شخصیت بر اساس یک شخص واقعی است، بنابراین چقدر در مقابل حقایقی که در مورد او می دانستید تصور می کردید؟

فن : فکر می‌کنم باید واقعاً به اطرافیانتان تکیه کنید، و در مورد ما، پاتریک مکمانوس و لیز هانا، مجریان برنامه ما و لیز باید چند قسمت را کارگردانی کنند، و او دوست صمیمی من و ما است. قبلا با هم کار کرده ام بنابراین می توانید به آنها تکیه کنید و بدانید که آنها همچنین می توانند بعداً عملکرد را به آنچه که باید باشد کالیبره کنند. چون فکر می‌کنم برای من، میشل - حداقل میشل ما - هیچ چیز در زندگی دراماتیک‌تر از یک دختر نوجوان نیست. بنابراین، او یک دختر نوجوان است، اما پس از آن دراماتیک او نیز به عنوان یک فرد بسیار افزایش یافته است. بنابراین، فکر می‌کنم زمانی که می‌خواستم دراماتیک او را تحت فشار قرار دهم، و زمانی که احساس می‌کردم باید احساسات واقعی باشد، کالیبره می‌شد، که در اینجا تفاوت وجود دارد.

بنابراین، هر روز در حال پی بردن به آن بود. این نمایش واقعاً با فانتزی بازی می کند، و من به عنوان یک بازیگر، کسی هستم که بیشتر اوقات در یک دنیای فانتزی زندگی می کنم، و باید به خودم یادآوری کنم که روی زمین بمانم. با میشل، او در فانتزی خود پیشرفت می کند و با فناوری می توانید یک دنیای فانتزی کامل برای خود بسازید. من واقعاً دوست داشتم آن لحظات پیامک را با کولتون [رایان] که نقش کنراد را بازی می کند، انجام دهم. از آنجا که ارسال پیامک می تواند واقعاً یک چیز خسته کننده برای تماشای روی صفحه باشد، اما من فکر می کنم برای ما مهم بود که آنها را با هم داشته باشیم تا نشان دهیم که این رابطه واقعی است. آنها فقط چند بار ملاقات کردند، و برای هر دو آنها بسیار واقعی بود.