گوشت این تصنیف کانتری مالیخولیایی و لایو اکشن به تخیل سپرده می شود، جایی در سال های از دست رفته بین تیتراژ عنوان و نقطه ای که در واقع اولین فیلم مایکل موریس شروع می شود. احتمالاً همینطور است، زیرا To Leslie به اندازه کافی سخت است، نه به این دلیل که به طور قابل توجهی افسرده کننده است (بازخرید در لحظات بی شماری در مدت زمان دو ساعته آن پیشنهاد می شود) بلکه به این دلیل که گواهی است بر آندریا رایزبورو هرگز کمتر از عملکرد متعهدانه ای که سخت است ببینیم چنین زن غمگین و آسیب پذیری هر لحظه شکست را از آرواره های پیروزی ربوده است. هیچ نشانه‌ای روی پرده وجود ندارد، اما گزارش‌های حکایتی مبنی بر اینکه رایان بیناکو، فیلمنامه‌نویس، فیلمنامه را بر اساس مادر خود ساخته، بسیار معتبر به نظر می‌رسد.

تیتراژ فیلم به خودی خود یک مینی فیلم است، با صدای Here I Am ساخته دالی پارتون ( قدیس حامی SXSW در سال جاری) ما مونتاژی از عکس های خانوادگی را می بینیم که به نظر می رسد داستان ناگفته ای از خانواده ای را که زمانی شاد بوده است، روایت می کند. جدا از آزار خانگی یک کلیپ خبری تلویزیونی دانه دانه دنبال می شود که در آن قهرمان ما، لزلی (رایزبورو)، برنده شدن 190 هزار دلار در یک قرعه کشی محلی را جشن می گیرد. او با آن چه خواهد کرد؟ "نمی دانم، شاید یک خانه بخرم، یک چیز خوب برای پسرم بخرم، فقط زندگی بهتری داشته باشم." یک بریدگی ناگهانی در اتاق محقر متل و کارت عنوانی که روی آن نوشته شده بود «شش سال بعد» نشان می‌دهد که هیچ کدام از آن‌ها اتفاق نیفتاده است.

پس از بیرون آمدن، اولین مقصد لسلی، پسر نوجوانش جیمز (اوون تیگ) است و رفتار او با او دلخراش است، پول‌هایی را که از هم خانه‌اش می‌دزدد و آن را صرف مشروب می‌کند، علی‌رغم اینکه به او قول داده بود هوشیار بماند. جیمز با مادربزرگش، زنی مادرسالار و مذهبی که حضورش را احساس می‌کنیم اما هرگز نمی‌بینیم، تماس می‌گیرد و به زودی لزلی در اتوبوسی به زادگاهش در غرب تگزاس بازمی‌گردد، جایی که با اقوام «هیل‌جک» خود داچ (استفن روت) می‌ماند و نانسی (الیسون جنی). این نیز به جهنم می رود، و پس از یک شب مستی دیگر، او در بیرون از متل از خواب بیدار می شود، جایی که مالک، سوئینی (مارک مارون)، او را در حالتی غمگین می یابد و او را فراری می دهد. در دفترش، رویال، شریک تجاری عجیب و غریب سوئینی (آندره رویو) او را در داستان غم انگیز لسلی پر می کند و در حالت دلسوزی به او پیشنهاد شغلی به عنوان نظافتچی متل را می دهد.

برای ساعت اول، به لزلیتجربه ناراحت‌کننده‌ای است، زیرا لزلی با هر دست کمکی بیشتر سقوط می‌کند، و زمانی که سوئینی را ملاقات می‌کند، ممکن است او نیز این فرصت را از بین ببرد. در واقع، او چندین بار این کار را انجام می‌دهد، تا اینکه بالاخره لسلی یک مراسم تجلیل از اواخر شب از سوی ویلی نلسون دریافت کرد. اما آیا او می تواند به اسلحه خود بچسبد؟ این قدرت کار رایزبورو است: او بدون ذره‌ای غرور در لزلی زندگی می‌کند، و همان‌قدر که لسلی شایسته ترحم ما است، رایزبورو مطمئن می‌شود که برای آن کار می‌کند. بازی در حالت مستی سخت است، اما رایزبورو این کار را انجام می دهد (به نقل از نانسی، "به نظر می رسد که او را به سختی سوار کرده اند و گوشی را خیس کرده اند") - تقریباً می توانید بوی مشروب الکلی را حس کنید که او به طرز عجیبی در یک کافه گاوچران معاشقه می کند و زمانی که مست است زهر می ریزد. پیشرفت ها رد می شوند. مردم محلی در این امر نقش دارند. هر زمان که لزلی چهره خود را در ملاء عام نشان می دهد، داستان های ثروت از دست رفته او را در همه جا دنبال می کند.

به سختی می توان فهمید که مخاطب فیلم موریس چه کسی است، زیرا این فیلم فضایی را اشغال می کند که معمولاً توسط فیلم های تخیلی ترکیبی مانند پروژه فلوریدا یا به ویژه دماغ های خونین، جیب های خالی گرفته می شود، که تقریباً می تواند یک اثر خواهر باشد. اما مطمئناً پرتره ای را ترسیم می کند. استفاده موریس از موسیقی کانتری گاهی اوقات کمی بدبین می شود، اما باز هم، خود موسیقی کانتری همیشه مورد توجه قرار می گیرد - به سختی می توان به دنبال تفاوت های ظریف بود. لارکین سیپل، فیلمبردار، در اینجا نیز بسیار کمک می کند. او با ظرافت و همدردی به گشت و گذارهای جغد شب لزلی شلیک می کند: در رحم نئونی یک بار، لسلی می تواند احساس امنیت کند - همانطور که با نظم افسرده کننده می بینیم، این شکارچیان نر هستند که او باید مراقب آنها باشد.

مارون با بازی در نقش مرد مهربان تنها در زندگی لسلی، کارش را قطع می کند، اما او حضوری گرم و تاثیرگذار دارد و شخصیتی را می فروشد که در غیر این صورت ممکن بود یک شخصیت کاملاً تک بعدی باشد. او همچنین مطمئن می شود که این یک نمایش یک زن نیست - که با توجه به آنچه که او در برابر آن قرار داشت، شاهکار بدی نیست - و پیام فیلم را تقویت می کند: همانطور که ویلی نلسون یک بار گفت: «وقتی زندگی خود را در موقعیت خوبی قرار می دهید. چیزهای خوبی در پی خواهد داشت.»