کارگردان تایکا وایتیتی با Thor: Love and Thunder به تجارت مارول بازگشته است . ترکیبی از ترسناک، عاشقانه و درام وجود دارد، اما در هسته آن کمدی ناب است که همیشه جواب نمی دهد، اما به اندازه کافی برای سرگرم کردن خوب است. Thor: Ragnarok شاهد یک تغییر تصویر و شخصیت 180 درجه ای برای شخصیت بود و در بین بهترین های فرنچایز تا کنون قرار گرفته است. زیبایی راگناروک در داستان سرایی متمرکز و پیام کوبنده آن است، در حالی که تندر کمی در همه جا دیده می شود. اما زمان‌بندی کمدی وایتیتی و استعداد خلق صحنه‌های اکشن پویا خیلی خوب است که نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت، عناصر مهمی را که فیلم ابرقهرمانی را از خوب به عالی بودن سوق می‌دهند، از دست داده است.

فیلم با ثور ( کریس همسورث ) و نگهبانان کهکشان شروع می شود که جهان را نجات می دهند، زمانی که قهرمان آسگاردی پیام ناراحتی از لیدی سیف (جمی الکساندر) دریافت می کند که در سیاره ای دوردست در حال مبارزه با یک دشمن شوم است. او گروه را ترک می کند تا سیف را پیدا کند و او را مجروح و چندین خدا مرده را کشف می کند. این باعث می‌شود که او به آسگارد برگردد (یکی روی زمین زیرا دیگری نابود شده است)، جایی که با والکری ( تسا تامپسون ) ملاقات می‌کند، که او را در مورد آنچه اتفاق می‌افتد پر می‌کند. مردی به نام گور (کریستین بیل) در سراسر جهان ویران می کند و خدایان را با شمشیر خود قصاب خدا می کشد. ماموریت او انتقام از همه خدایان است. تیغه همچنین هیولاهای سایه غول پیکری را به وجود می آورد که گور آنها را در شهر رها می کند.

در حالی که در گرماگرم نبرد، قهرمان دیگری از راه می رسد که ثور را غافلگیر می کند: دوست دختر سابقش جین فاستر ( ناتالی پورتمن ) که اکنون Mjolnir را حمل می کند. بله، او شایسته است. هر بار که چکش را به دست می‌گیرد، تبدیل به یک ابرقهرمان 6 فوتی بلوند و سایه‌چشم به نام The Mighty Thor می‌شود. فورستر در جستجوی سلاح قدیمی ثور (که تکه تکه شده بود) به آسگارد رفت اما به نوعی خودش را برای او جمع کرد. در پایان مبارزه، گور همه بچه‌ها را می‌برد و حالا ثور، مایتی ثور، والکری و کورگ سوار کشتی می‌شوند که توسط دو بز صدای آزاردهنده حرکت می‌کنند تا به مکان مخفی خدایان سفر کنند. برنامه تشکیل ارتش برای شکست گور و نجات بچه هاست.

مایتی ثور با نام مستعار جین فاستر بر اساس مجموعه کمیک های مارول جیسون آرون ساخته شده است که قهرمانی های این شخصیت را شرح می دهد. داستان یک فاستر مبتلا به سرطان را نشان می دهد که Mjnior را برای جلوگیری از سرطان به طور موقت به دست می گیرد. این فیلم درباره او است، او اهداف روشنی دارد و قوس کاملی دارد که به دقت توسعه یافته است. به همین دلیل است که رشد شخصیت هر کس دیگری در جایگاه دوم قرار گرفت. شخصیت بیل به فیلم اجازه می دهد تا آن عناصر ترسناک را بررسی کند. با این حال، گور متأسفانه از رکودی رنج می‌برد که اکثر تبهکاران در MCU تجربه می‌کنند . مخاطب باید باور کند که او موجودی دانای کل و توانا است که هیچ کس نمی تواند او را شکست دهد. با این حال، قانع کننده نیست زیرا فیلمنامه وایتیتی و جنیفر کیتین رابینسون توانایی او را برای خوب بودن به اندازه لوکی، تانوس یا هلا محدود می کند.

به جای اینکه ابرقهرمان گمراهی باشد که از اشتباهاتش درس گرفته است، به یک احمق، هیبو و شبیه هالک هوگان تبدیل می شود. در  راگناروک ، والکری به هدفی رسید. او یادآور شیوه های قدیمی و ظالمانه آسگارد بود. در  فیلم Thor  and  Thor: The Dark World ، لیدی سیف یک مبارز قدرتمند و مدافع آسگارد است. اما در این فیلم، در حالی که دیدن هر دو شخصیت در عمل خوب است، اما هیچ هدفی ندارند. اگر هیچ کدام در این فیلم نبود، تفاوتی در داستان ایجاد نمی کرد. به عبارت دیگر هدر می روند.

می دانم که راگناروک را مطرح می کنم ، اما جدایی از فیلم های دیگر مورد استقبال قرار گرفت، بنابراین خودم را متقاعد کردم که وایتیتی همان انرژی را حفظ خواهد کرد. این فیلم فوق‌العاده‌ای است با مضمونی واضح از برچیدن جوامع ظالم و یادگیری مهار نیروی درونی. Love and Thunder به نوعی با تنبلی کنار هم قرار گرفته اند و بیشتر در استاندارد MCU که تایید شده است جا می گیرد. ماده از بین رفته است.

یک چیزی که من می گویم این است که این بازیگران بسیار سرگرم کننده هستند و مسری است. کریس همسورث در بهترین حالت خود در کمدی قرار دارد و فرنچایز آن را تنظیم کرده است. او راه خود را در مورد دیالوگ وایتیتی می داند. پورتمن در حال انفجار است. او ناراضی خود را از اینکه چگونه در دو فیلم اول ثور به عنوان دختری توسعه نیافته در مضیقه به تصویر کشیده شده است، ابراز کرده است. او کاملاً به این قسمت متعهد است و در حین انجام آن خوب به نظر می رسد. او صحنه‌های مبارزه بسیار جالبی دارد و امیدوارم در آینده بیشتر این کار را انجام دهد. 

برای هر منفی که در مورد  Thor: Love and Thunder ذکر شد، کمدی، صحنه‌های اکشن و اجراها آن را از غارنوردی باز می‌دارند. به نظر می رسد وایتیتی هنوز در حال یافتن جای پای خود با این فرنچایز است و ممکن است کارگردانی فیلم دیگری برای یافتن تعادل مناسب برای این قهرمانان آسگاردی لازم باشد. بیایید امیدوار باشیم که او به زودی آن تعادل را پیدا کند.