در فیلم های متفاوت و واضحی مانند  Il Divo، Loro،  برنده اسکار  The Great Beauty،  و همچنین تلاش های انگلیسی زبان مانند  This Must Be The Place، Youth،  و مینی سریال تلویزیونی او  پاپ جوان  و  پاپ جدید  پائولو سورنتینو همیشه داشته است. به نظر می رسید کارگردانی با قلم موی بزرگ و حتی بیشتر از فلینی در برخی موارد. به همین دلیل است که آخرین فیلم او که عمدتاً زندگی‌نامه‌ای است به نام  The Hand Of God  که به تازگی در جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد.و بعداً این آخر هفته به تلوراید می رود، چنین خروجی است، جایی که رونق معمولی که کارگردان اغلب به آن علاقه دارد، وجود ندارد. در عوض یک خاطرات شخصی بسیار موثر و تاثیرگذار از بزرگ شدن در ناپل در حدود دهه 1980 است. از بسیاری جهات، این « آمارکورد»، «روز برای شب»، «سینما پارادیزو»، «درد و شکوه» سورنتینو است، اما قبل از هر چیز فیلمی دانسته و درگیرکننده از کارگردانی است که برای اولین بار، حداقل در فیلم، آماده است تا عمیقاً در درون خود برای الهام گرفتن نگاه کند.

پس از یک سکانس آغازین ناراحت کننده که به نظر می رسد بیشتر از فیلم شناسی گذشته سورنتینو نشان دهنده فیلمی باشد، تمرکز مستقیم روی فابیتو شیسا ( فیلیپو اسکاتی تازه وارد) است.) یک بچه 16 ساله از ناپل، که بیشتر از هم سن و سال های خود مستعد حلق آویز شدن با خانواده و بزرگسالانش است، یک بیگناه با چشمان گشاد که واقعاً به راحتی مانند سایر هم سن و سال های خود تعریف نمی شود. ما با او و اعضای مستقیم و گسترده خانواده شیسا ملاقات می کنیم، در حالی که سورنتینو به او ارائه می دهد که زندگی خود را با وسواس فکری دور از ذهن که دیگو مارادونای بزرگ فوتبال ممکن است برای پیوستن به تیم محلی ناپل، که ظاهراً یک تخیل است، فریفته شود، بپیوندد. رسیدن. وقتی برادر 20 ساله بزرگ‌تر مارکینو (مارلون ژوبرت) این سوال را مطرح می‌کند که عمه پاتریزیا (لوئیزا رانیری) هوس‌بازشان را بی‌تفاوت کند یا اینکه مارادونا برای ناپل بازی کند، انتخاب برای فابیتو آسان بود: مارادونا.

این جست‌وجو برای ستاره بزرگ ورزش، تمام پس‌زمینه نیمه اول فیلم است که همچنین به داستان خانواده، از جمله پیوند قوی، اما گاهی اوقات روابط سخت والدینش می‌پردازد که توسط کهنه سربازان سورنتینو،  تونی سرویلو به خوبی بازی می‌کند.در نقش ساوریو و ترزا ساپوانجلو در نقش ماریا. علیرغم فراز و نشیب ها، این یک زندگی خانوادگی دوست داشتنی برای فابیتو است که به آینده خود می نگرد و هنوز در حال توسعه است. هنگامی که مارکینو فرصتی برای مصاحبه به عنوان یک فرد اضافی در فیلم فلینی که به شهر آمده است، دریافت نمی کند، اما این فابیتو است که پشت درهای تولید نگاه می کند و ما می توانیم بذر آینده بالقوه خود را ببینیم. در فیلم ها با این حال، یک تصادف غم انگیز باعث می شود که داستان بت انگیز در نیمه راه به مسیری تاریک تبدیل شود، و همانطور که در زندگی واقعی برای سورنتینو اتفاق افتاد، او و خواهران و برادرانش (همچنین خواهری وجود دارد که تمرکز سورنتینو در اینجا نیست، بلکه در یک شوخی است. حمام) یتیم هستند. به ویژه برای فابیتو که در بیمارستان دچار یک بیماری تقریباً شکسته می شود، این یک لحظه مهم می شود که بعداً انگیزه فیلمی می شود که مستقیماً از زندگی او می آید. در واقع همینطور استاین  فیلم و آن شخص پائولو سورنتینو است که  دست خدا را  صرفاً فیلمی از «سرنوشت، خانواده، ورزش و سینما، عشق و از دست دادن» توصیف می‌کند. یک جمع بندی کامل در واقع این عنوان برگرفته از چیزی است که مارادونا زمانی خودش درباره بازی کلیدی در جام جهانی 1986 گفته بود.

این اولین باری است که سورنتینو پس از اولین کارگردانی بلند خود در سال 2001، یعنی One Man Up،  برای یکی از فیلم‌هایش به ناپل بازمی‌گردد ، و این شهر واقعاً یک شخصیت کلیدی در فیلم است، مخصوصاً به دلیل آن دوره که به مرکز فیلم تبدیل شد. دنیای ورزش ایتالیا به لطف رویاهای تحقق یافته از مارادونا. اگرچه هر حادثه با فابیتو منعکس کننده اتفاقاتی نیست که واقعاً برای سورنتینو رخ داده است، اما به وضوح همه اینها بر اساس زمان و تمایل فزاینده او برای بیرون رفتن و رفتن به زندگی متفاوت، به ویژه پس از از دست دادن والدینش شکل گرفته است. برخی از صحنه ها برجسته می شوند، از جمله صحنه های بسیار، بسیار زن مسن تر، بارونسا فوکاله (با بازی به یاد ماندنی بتی پدراتزی) که در آن او را با دقت در از دست دادن باکرگی راهنمایی می کند. یکی دیگر مربوط به کارگردان واقعی آنتونیو کاپوانو (با بازی چیرو کاپانو) است که در آنجا فیلمی می سازد که فابیتو را مجذوب خود می کند که منجر به ملاقات تقریباً سورئال ذهنی بین این زوج می شود، زیرا کاپوانو به او یک سخنرانی سخت در مورد دنبال کردن علایقش و ساختن سینما می دهد. که مهم است در واقع معلوم شد که مرشد سورنتینو کاپوانو بوده است، و آن دو همچنین در سال 1998 فیلمنامه ای را با هم Polvere di Napoli نوشتند،  فیلم دیگری با ناپل در مرکز آن. با این حال، یکی دیگر از برخوردهای فراموش نشدنی بعداً با خاله پاتریزیا، اما مضطرب فوق الذکر است که وقتی در یک موسسه محدود می شود، از فابیتو ملاقات می کند، اما هنوز هم می تواند الهام بخش برادرزاده اش باشد.

اسکاتی یک ستاره در حال ساخت است، به طور کامل سردرگمی و آسیب پذیری یک مرد جوان را در یک چهارراه متعادل می کند، حتی اگر او کاملاً مطمئن نباشد که چیست. از نظر استعداد محض در اینجا او یادآور تیموتی شالامه ایتالیایی است و دوربین سورنتینو به وضوح او را دوست دارد. ژوبرت همچنین به عنوان مارکینو، مرد جوانی که نیازهای فوری یا نیازهای رانندگی برادر کوچکترش را ندارد و شاید به زندگی در ناپل تنزل داده است، تأثیرگذار است. سرویلو و ساپون آنجلو همانطور که انتظار دارید با هم فوق العاده هستند و نقش های مکمل را ایفا می کنند، مانند رانیری، جذاب و دوست داشتنی در نقش پاتریزیا.

فیلم‌برداری درخشان داریا دآنتونیا به درخشش این خاطره بسیار شخصی، اما به روش‌های خاص خود بسیار  جهانی می‌افزاید . دست خدا همچنین یادآوری است که ما نیز در  دست یکی از استادان مدرن سینما هستیم.

نتفلیکس این فیلم را به تهیه کنندگی سورنتینو و لورنزو میلی ابتدا در سینماهای ایالات متحده و سپس در دسامبر امسال به نمایش می گذارد.