فیلم های Resident Evil (شش فیلم از 2002-2016) با بازی Milla Jovovich بیش از 1 میلیارد دلار در سراسر جهان به دست آورده اند. این فیلم‌های اکشن مورد پسند تماشاگران بین‌المللی قرار گرفتند، اما طرفداران هاردکور بازی ویدیویی Resident Evil از آن اجتناب کردند. هنگامی که Resident Evil برای اولین بار منتشر شد، طرفداران انتظار یک اقتباس سینمایی وفادار را داشتند، اما در عوض، چیزی که آنها به دست آوردند، چیزی بود که بر اساس بازی‌ها ساخته شده بود. شخصیت Jovovich آلیس به صراحت برای فیلم ها ساخته شد و در هیچ یک از داستان های بازی ظاهر نشد. با این اشتباه در فیلم های قبلی، کارگردان یوهانس رابرتز قصد دارد این اشتباهات را با ریبوت با عنوان اصلاح کند.Resident Evil: به Raccoon City خوش آمدید ، که هدف آن بازگشت به اصول اولیه با هدف برآورده کردن انتظارات طرفداران است.

راه‌اندازی مجدد در حال حاضر مد شده است، اما این یکی چگونه جمع می‌شود؟ خوب، آنقدر سیاه و سفید نیست که جواب قطعی بدهد. داستان سرایی کارآمدتر است، با ساختن شخصیت بهتر، تنش ایجاد می کند. در سایر نقاط، کند و از هم گسسته است، با جلوه‌های ویژه پایین‌تر که شبیه یک بازی ویدیویی پلی‌استیشن 2 است. با توازن خوب و نه چندان خوب، این فقط یک فیلم خوب است که سعی می کند کارهای زیادی را در این زمان کم انجام دهد.

در یتیم خانه راکون سیتی، جایی که کریس و کلر ردفیلد جوان در آنجا زندگی می کنند، شروع می شود. کلر می‌داند که چیزی در یتیم‌خانه اشتباه می‌شود و مرتکب این اشتباه می‌شود که از دکتر و کارمند شرکت آمبرلا، ویلیام بیرکین (نیل مک‌دوناف در حال انجام آنتاگونیست معمولی خود) سؤالات زیادی می‌پرسد. زمانی که کلر (کایا اسکودلاریو) از برادرش در یتیم خانه جدا می‌شود، فرار می‌کند و دفعه بعدی که او را بزرگسال در اواخر دهه 1990 می‌بینند، در راه بازگشت به شهر راکون است. او از بن برتولوچی (جاش کروداس) نظریه‌پرداز توطئه محلی در مورد چیزی در آب در RC که مردم را بیمار می‌کند، پیام‌هایی دریافت کرده است. او می خواهد به ته این معما برسد در حالی که امیدوار است دوباره با برادرش ارتباط برقرار کند.

در همین حال، بهترین جیل ولنتاین (هانا جان کامن)، آلبرت وسکر (تام هاپر) و کریس ردفیلد ( رابی آمل ) از RPD وظیفه بررسی اتفاقاتی که در عمارت اسپنسر می‌افتد را بر عهده دارند. در همان زمان، لئون اس کندی (آوان جوگیا) باید از میز جلو نگهبانی کند. با رفتن کلر درست به وسط هرج و مرج، هیچ کس نمی توانست وحشتی را که در انتظار آنهاست پیش بینی کند، زیرا مردم شهر کم کم تبدیل به آدمخوارهایی می شوند که بیماری را گسترش می دهند. شخصیت‌ها در مقاطع مختلف زمانی هستند که همه چیز واقعاً رخ می‌دهد، اما با نابودی شهر راکون، مخاطبان می‌توانند تماشا کنند تا ببینند چه کسی برای دنباله آن بازمی‌گردد.

Resident Evil: Welcome to Raccoon City از بسیاری جهات نسبت به فیلم‌های Paul WS Anderson با ارائه اطلاعاتی که از قبل به بینندگان نیاز دارند، بهبود یافته است. به‌جای تکیه بر شخصیت‌هایی مانند آلیس، می‌بینیم که افراد درگیر با موقعیت‌شان و شیوه‌های مختلف برخوردشان با تعارض برخورد می‌کنند، که فیلم را در رئالیسم قرار می‌دهد. بازیگران قوی هستند و شخصیت های زن باهوش ترین، شایسته ترین و قهرمان داستان هستند.

با این حال، هنگامی که فیلم در وسط پیچ و تاب می‌خورد، ایرادات قابل توجه می‌شوند، زیرا نمایش از حرکت رو به جلو جلوگیری می‌کند. من می توانم ببینم که مردم شهر به زامبی تبدیل شده اند. برای توضیح بیشتر نیازی به توضیح کفشدار ندارم. جلوه های ویژه بسیار حواس پرتی است. جدی گرفتن اتفاقی که در حال رخ دادن است سخت است. بودجه این فیلم چند میلیونی بیشتر از نسخه 2002 است، با این حال گریم و گرافیک در آن فیلم باورپذیرتر به نظر می رسد.

وقتی نوبت به آن می رسد، موفقیت یا شکست Resident Evil: Welcome to Raccoon City به طرفداران بازی و نحوه تفسیر آنها از آنچه می بینند بستگی دارد. من هرگز این بازی را بازی نکرده‌ام، اما می‌توانم بگویم که لحظات لذت‌بخشی به عنوان تماشاگر فیلم وجود داشت، اما هدف فیلم انجام کاری نیست جز اینکه بگذارد نوستالژی همه کار را انجام دهد و امیدوار به نتایج خوب باشد.