سام مندز نیز مانند دیگر فیلمسازان سال های اخیر مانند آلفونسو کوارون با  روما ، پائولو سورنتینو با فیلم دست خدا و کنت برانا با بلفاست  تمایل دارد خاطرات خود را از سال های شکل گیری اش بررسی کند، اما برخلاف آن فیلم ها، او این کار را انجام نمی دهد. جوان تر خود را در مرکز داستان قرار می دهد، اما او تجربه  خود را از دیدن فیلم ها در سینما در جلوی صحنه قرار می دهد. اما اشتباه نکنید، این قطعاً  سینمای  عاشقانه  پارادیزو نیست،  بلکه فیلمی است که حداقل تا حدی ولنتاین است برای سینما در دنیایی با تنش فزاینده و درگیری های نژادی، مکانی برای دور شدن از واقعیت های غم انگیز. زندگی، اگر فقط برای چند ساعت.

مندز می‌گوید مدتی است که با ایده انجام پروژه‌ای شخصی مانند این دست و پنجه نرم می‌کند، حتی زمانی که یک فیلم زندگی‌نامه‌ای را در نظر می‌گرفت، اما بیماری همه‌گیر به او فرصت داد تا فکر کند و اینجا بود که او ایده ساخت این پروژه را به ذهنش خطور کرد. تنظیمات، و سپس به کجا می تواند از آنجا برود. قابل توجه است که تا چه حد از آن هنوز به طور جهانی بسیار مرتبط است، حتی اگر چهل و چند سال پیش اتفاق افتاده است. مندز، کارگردان بسیار تحسین شده سینما و تئاتر، همچنین به کاخ هایی که در آن آثار او را تماشا می کنیم، چه به صورت زنده روی صحنه و چه در سینما، علاقه عمیقی دارد و این فیلم در آن سطح یک قصیده عاشقانه برای آنهاست، اما در راه خود. همچنین در زمانی در قرنطینه تصور شد که مندز به این فکر می‌کرد که آیا ما هرگز دوباره داخل یک تئاتر را خواهیم دید، دوران خطرناکی که هنوز در تلاش برای خروج از آن هستیم.

داستان Empire Of Light عمدتاً در پایان سال 1979 و در اوایل دهه 80 اتفاق می‌افتد. Empire Of Light  به یک کاخ بزرگ فیلم ساحلی قدیمی به نام امپراتوری در انگلستان اشاره دارد که زمانی مرکز سرگرمی و رستوران بسیار بزرگ‌تر بود، اما اکنون به دو صفحه نمایش کاهش یافته است. فیلم های آن زمان به عنوان All That Jazz، The Elephant Man، 9 تا 5  و بیشتر. اما اشتباه نکنید، این قطعاً  سینمای  پراحساس و عاشقانه  Paradiso نیست،  بلکه فیلمی است که در واقع فیلمی را به ما نشان می دهد که در زمان افزایش تنش و درگیری های نژادی، مکانی برای دور شدن از واقعیت های غم انگیز زندگی است. فقط برای چند ساعت دنیای بیرون از آن درها ترسناک است، اما دنیای درون جادویی است، حداقل مندس آن را اینگونه به یاد می آورد.

اگرچه یک برخورد خنده دار با یک حامی وجود دارد، اما مرکز این فیلمنامه اصلی مندز (اولین اعتبار فیلمنامه نویسی انفرادی او) بر روی کارمندان است، به ویژه هیلاری اسمال ( اولیویا کولمن )، دستیار قدیمی مدیر، و کارمند جدیدی به نام استفن ( مایکل واردمرد جوان سیاه پوستی که بلیط می گیرد. از همان ابتدا مشخص است که هیلاری زنی ناراضی است که کارش را انجام می دهد، اما به وضوح، با گذشته ای که در نهایت به آن پی خواهیم برد، زیرا او از برخی مشکلات روانی و دوره های شیدایی رنج می برد. او وظایف روزمره خود را تقریباً بدون سر و صدا انجام می دهد که از رکود اخیر زندگی خود بیرون آمده است، اما مدیر امپراتوری آقای الیس نیز از او استفاده می کند، مردی متاهل که او را برای جلب لطف جنسی در دفترش فرا می خواند. او در بن بست قرار دارد اما برای ادامه دادن به سمت تاریک کار تسلیم می شود.

با نشان دادن طناب ها به استفن بدون اشتیاق زیاد برای این کار - می توانید بگویید که او این آموزش را بارها انجام داده است - او را متقاعد می کند که به او اجازه دهد بخش در حال حاضر بسته و پوسیده تئاتر و رستوران را که در طبقه بالا و قفل شده است ببیند. در آنجا، کبوترها در حال پرواز هستند و از پنجره های شکسته خارج می شوند اما یکی زخمی شده است. استفن آن را نجات می دهد و به نظر می رسد که حال و هوای هیلاری را کمرنگ می کند. این شروع یک دوستی زیبا می شود که حتی منجر به بوسه تکانشی هیلاری می شود که در شب سال نو به آتش بازی از پشت بام امپراتوری خیره می شوند. این به یک رابطه عاشقانه تبدیل می شود که آنها را از همکاران خود مخفی می کنند، اما یک سفر یک روزه به ساحل شروع به فاش کردن مسائل جدی تری برای هیلاری می کند. درام شدت می‌یابد و مندز مشکلات دنیای واقعی از جمله سلامت روان، نژادپرستی،

مندز به وضوح عشق خود را به فیلم‌ها و تأثیری که آشکارا روی او گذاشته‌اند نشان می‌دهد، اما با استفاده از مکان مقدسی که می‌خواهیم از آنجا فرار کنیم، از رفتن به مکان‌های ناراحت‌کننده از جمله تغییر شخصیت ناگهانی هیلاری شکننده و نژادی هراسی ندارد. حملاتی به استفن که تأثیر آن بر تغییر چشمگیر خلق و خوی است. مندز کارگردان ماهری است که می‌تواند از این تراژدی‌های شخصی عبور کند بدون اینکه اجازه دهد فیلمش از کنترل او فرار کند. همه اینها به گونه ای رضایت بخش و در عین حال کاملاً قابل قبول در کنار هم قرار می گیرند که Empire Of Light ما را تمام دو ساعت در چنگال خود نگه می دارد. بیشتر اعتبار آن به بازی خیره کننده کولمن تعلق دارد (توقع کمتری دارید؟)، بازیگری که می تواند فوراً با یک حالت چهره بیشتر از 120 صفحه دیالوگ را بیان کند. این شخصیتی است که به فردی با مهارت و محدوده کولمن نیاز دارد، و تعداد کمی هستند که می‌توانم به آن‌ها فکر کنم که بتوانند پیچش‌های عاطفی آن را آنطور که می‌تواند انجام دهند. این یک چالش بزرگ است که با نیروی یک ستاره بزرگ روبرو می شود. مندز آن را با در نظر گرفتن او نوشت. وارد نسبی تازه وارد ( راک عاشقان تبر کوچک)هر جنبه ای از نقشی را که او با استعداد فوق العاده پذیرفته است، ارائه می دهد. ما این دو را باور می کنیم، برای آنها صدمه می بینیم و برای آنها ریشه می دهیم. در رابطه ای که هر دو به یکدیگر نور هدیه می دهند، یک یادداشت نادرست از هیچ یک از بازیگران وجود ندارد.

در میان بازیگران مکمل، رئیس وحشتناک فرث که همیشه قابل اعتماد و قابل تماشا است، ابعاد زیادی ندارد، اما او دقیقاً آنچه را که لازم است برای نفرت ما از آن مرد ارائه می دهد. از سوی دیگر، توبی جونز را به عنوان نورمن، پروژکتوری که به کار خود در غرفه مانند یک هنرمند نگاه می کند، بسیار دوست داریم. آن صحنه‌ها، به‌ویژه صحنه‌ای نزدیک به پایان که هیلاری از او التماس می‌کند که یک فیلم یا هر  فیلمی را به او نشان دهد، قیمتی ندارد و یک نامه عاشقانه واقعی به روزهای گذشته  فیلم‌سازی است. جونز همچنین یک خط کلیدی در فیلم دارد که در بیش از یک سطح کار می کند زیرا او به استفن نشان می دهد که چگونه یک پروژکتور را نخ ببندد، "بدون نور شما چیزی ندارید". دیگر افراد برجسته عبارتند از تام بروک و هانا اونسلو در نقش همکاران عجیب و غریب اما لذت بخش و تانیا مودی در نقش مادر محافظ اما دوست داشتنی استفن.

با همکاری دوباره با راجر دیکینز، فیلمبردار برنده اسکار سال 1917  ، نگاه بصری و سبک فیلم فوق‌العاده است، امپراتوری با مراقبت مهربانانه یک استاد فیلمبرداری شده است. فریاد بزرگی متوجه طراح تولید مارک تیلدزلی می شود که از یک تئاتر متروکه در مارگیت، در ساحل جنوبی کنت استفاده کرد و آن را به روزهای نیمه شکوه خود  که پر از پوسترها و پاپ کورن بود، بازگرداند. موسیقی متن فوق‌العاده‌ای است و از برندگان دو جایزه اسکار، ترنت رزنور و آتیکوس راس، همراه با آهنگ‌های کاملاً انتخاب شده در موسیقی متن از آهنگ‌هایی مانند The Specials و The Beat در میان دیگران است.

تهیه کنندگان مندز و پیپا اسکات هستند. سرچ لایت  - خدا را شکر - در ماه دسامبر در سینماها اکران خواهد شد. دوستداران سینما و سینما نباید آن را از دست بدهند.