دنزل واشنگتن دو فیلم جنگی دارد که برای کریسمس افتتاح می شود - یکی نوشته ویل شکسپیر معینی درباره شخصی به نام مکبث که واشنگتن در آن نقش اصلی را بازی می کند و دیگری که فقط کارگردانی آن را بر عهده داشته است. دومی، مجله ای برای اردن ، چهارمین حضور واشنگتن در پشت دوربین است و به اندازه هر چیزی که در دهه 1940 ساخته شد، صمیمانه و بی چون و چرا میهن پرستانه است.

از این نظر، این یک فیلم زمان‌دار و عجیب است، فیلمی که در لحظه‌ای پدیدار می‌شود که جهان به مراتب بیشتر درگیر خطر یک بیماری همه‌گیر جهانی است تا جنگی نادرست - جنگی که در عراق وجود دارد - که بیشتر آمریکایی‌ها به همین زودی آن را انجام می‌دهند. فراموش کنید، اگر واقعاً قبلاً این کار را نکرده اند. شیمی بین ستارگان مایکل بی. جردن ، با بازی یک فلش مستقیم بسیار دراز، و همبازی پر جنب و جوش او، چانتا آدامز، هر از گاهی چیزهایی را در بر می گیرد، اما این فیلمی است که هیچ سوالی نمی پرسد و هیچ موضعی در مورد جنگی نمی گیرد بهانه ای نادرست برای مجازات کسی برای 11 سپتامبر.

مجله بر اساس خاطرات سال 2009 نوشته شده توسط سردبیر ارشد نیویورک تایمز ، دانا کندی، و عنوان آن برگرفته از مجله عشق و نصیحت است که برای پسر شیرخوارش در زمانی که پدر در عراق مستقر است، نوشته شده است. Canedy از آن زمان به بعد جوایز پولیتزر را اداره کرد و معاون ارشد و ناشر اثر همنام Simon & Schuster شد. با این حال، شجره نامه پر زرق و برق نویسنده را کنار بگذاریم، فیلم روایتی است بسیار سرراست و مرزی از رابطه ای که دوام آورد تا به چیزی بیشتر تبدیل شود، داستانی قدیمی از دو حرفه ای مصمم که نیاز داشتند تا تغییرات و تغییرات قابل توجهی انجام دهند تا به عشقشان اجازه دهند. شکوفا شود، اگر فقط برای مدتی.

تریلر "یک مجله برای جردن": مایکل بی جردن درام عاشقانه دنزل واشینگتن را رهبری می کند

این یک عاشقانه دلسوزانه است که چیزی جز حسن نیت را برمی انگیزد، شاید حتی بسیار غیرواقعی باشد. اگر دنیا با چیزی جز افرادی هدفمند و صادق مانند اینها ساخته نمی شد، ممکن بود متقاعد شود که 98 درصد از مشکلات جهان قابل حل است.

در ابتدا گروهبان اول سرگرد چارلز مونرو کینگ (اردن) بسیار بداخلاق به نظر می رسد، تقریباً بیش از حد خوب است که واقعیت داشته باشد، با سینه ای آنقدر پهن که ممکن است ارتش نیاز به اختراع مدال های جدید فقط برای پوشاندن یونیفرم خود داشته باشد. دانا (آدامز) یک روزنامه‌نگار آزاد در گاتهام است، اگرچه مشخص نیست که چرا این شخصیت به‌طور صریح‌تر در حرفه‌ی واقعی نویسنده ریشه ندارد. حتی گیج کننده تر، عجیب است که پس از یک حرفه طولانی در تلویزیون ( 24، ER، Criminal Minds ) و یک اعتبار فیلمنامه نویسی ( Mudbound )ویرجیل ویلیامز، نویسنده، در سال 2017 - با تأیید کامل آشکار واشنگتن - تصمیم گرفت تا گاه‌شماری رویدادها را مانند سالاد پرت‌شده به هم بزند. یک رویکرد ساده‌تر و سرراست‌تر ممکن است سرمایه‌گذاری بیشتر روی شخصیت‌ها و تورم عاطفی قوی‌تر در اوج ایجاد کند.

همان‌طور که هست، فیلمنامه در چندین دوره زمانی به عقب و جلو می‌رود، و به‌طور نادرست چنین است، زیرا پرش به اطراف دائماً علاقه فرد را به رابطه رو به رشد شخصیت‌های اصلی مختل می‌کند.

این مایه تاسف است، زیرا بهترین چیزی که فیلم برای آن انجام داده است، دمای روزافزون تولید شده توسط این دو لید است. چارلز و دانا افراد بسیار اصولی هستند، و پدر دومی، مرد جوان را در زمان پیوستن به ارتش آموزش داد. علیرغم جذابیت آشکار دوجانبه، دلایلی وجود دارد که هر دوی آنها محتاطانه عمل کنند، که به واشنگتن اجازه می دهد تا از صحنه های خواستگاری خود مسافت پیموده شده خوب و سرسام آور را پشت سر بگذارد، از جمله برخی از میانبرهایی که در آن جردن تا حد امکان کمتر لباس می پوشد که فریادهای زیادی را برانگیخت. در غربالگری پیش نمایش.

اما مهم نیست که جردن، آدامز و جالون کریستین جوان چقدر گرما و اراده خوب ایجاد می کنند، دومی به عنوان پسر نوجوانشان در مرحله آخر بسیار خوب است، به سادگی کافی نیست که بر فیلمنامه درهم ریخته و پیش پاافتادگی کارگردانی غلبه کنیم. سه سفر قبلی واشنگتن پشت دوربین - Antwone Fisher، The Great Debaters و Fences - در حالی که همه آنها کاملاً متعارف بودند، حداقل به اندازه ای بودند که باعث ایجاد علاقه و احترام شوند. اما جدای از فریسون های دمدمی مزاجی که هر از گاهی توسط بازیگران جرقه زده می شود، این یکی به جای افشاگری خلاقانه و روشنگر رابطه غیرمعمول بین دو فرد هوشیار از نظر عاطفی، بسیار ساده به نظر می رسد.

سونی فیلم را در روز کریسمس در سینماها افتتاح می کند.