ارنست به یاد می آورد وقتی مادرش صحبت می کرد، همه چیز مهم به نظر می رسید. او در صداپیشگی به ما می‌گوید: «من به نور او می‌چسبم، بزرگسالی که احساسش را به یاد می‌آورد. ارنستی که او به یاد می آورد فقط یک پسر کوچک (میلان دوکانسی) است که در برابر رز (آنابل لنگرون، حضوری فوق العاده زنده)، با قبر و برادر بزرگتر باهوشش ژان (سیدی فوفانا) در قطاری که آنها را از Cote d می برد نشسته است. عاج به یک زندگی جدید فرانسوی.

« مادر و پسر» داستان آن زندگی است - شاید کمتر داستانی از ملیله‌ای از جزئیات با دقت گلدوزی شده - در طول 25 سال، با تمرکز بر هر یک از سه شخصیت به نوبه خود. نویسنده و کارگردان، لئونور سرای ، زن جوان سفیدپوستی است که در دانشگاه سوربن تحصیل کرده است. اوپس از برنده شدن دوربین طلایی با Jeune Femme در سال 2017، در رقابت به کن بازگشت. همه چیز در اینجا به وضوح برای Serraille نیز مهم به نظر می رسید.

ما در طول زمان در یک حرکت هولناک حرکت می کنیم، هر یک از سه شخصیت به سمت جلو حرکت می کنند تا به نوبه خود در مرکز صحنه قرار گیرند. وقتی بچه‌ها کوچک هستند، رز ستاره است: یک زن جوان جسور که سبک والدینش بازیگوش، سرگردان و تا حدودی متناوب است. او و پسرانش در یک اتاق مجردی در یک آپارتمان با خواهر، برادر شوهر و فرزندانشان زندگی می کنند. برادر شوهرش می گوید که خانواده مهم است. خواهر یوژنی (آدری کواکو) برای او شغلی به عنوان نظافتچی در هتلی که در آن کار می کند پیدا می کند و برای خوش آمدگویی از او مهمانی می گیرد، به این امید که زودتر او را با یک مرد مناسب هماهنگ کند.

با این حال رز تمایلی به مردان مناسب ندارد. او روی پشت بام با یک مهمان هتل رابطه جنسی دارد. او تمام شب را بیرون می‌ماند و می‌نوشد. او روزهای کار را از دست می دهد، روی کاناپه خوابیده است، در حالی که خواهرش او را می پوشاند و در حالی که او در حال بازی کردن است مراقب همه بچه ها است. فرانسوی ها خودشان را خیلی جدی می گیرند! رز در حالت خماری ناله می کند. این پیوندهای خانوادگی به سرعت در حال از بین رفتن هستند.

به سراغ ژان می‌رویم، (اکنون با بازی استفان باک) بچه‌ی ریاضی‌دانی که برنده بورسیه تحصیلی در یک مدرسه عالی می‌شود تا در مقطع کارشناسی ارشد بنشیند و با باهوش‌ترین دختر کلاسش بیرون می‌رود. با این حال، چیزی در او می چرخد. زندگی او شروع به فروپاشی می کند، در حالی که ارنست (کنزو سامبین) درمانده به او نگاه می کند. سرانجام به عنوان یک بزرگسال به ارنست (احمد سیلا) باز می گردیم که بی سر و صدا از خشم مادرش می جوشد. او خوب کار کرده است - او یک معلم کالج است - اما نارسایی های رز در دوران کودکی اش اکنون برای او نابخشودنی به نظر می رسد.

در میان همه این‌ها، جابه‌جایی‌هایی از پاریس به روئن و بازگشت دوباره انجام می‌شود، همراه با مجموعه‌های مستقل از جمله یک مهمانی عجیب و غریب در یک کلبه شکار برای کارمندان هتلی که رز در آن کار می‌کند. توالی مردان از زندگی رز عبور می کنند. عروسی او با ژول سزار پر زرق و برق (ژان کریستف تولی) یک مجموعه دیگر است، برشی از زندگی مهاجران. همه اینها نه آنقدر حول یک طرح به اندازه گذر سالها جمع شده اند، اگرچه توالی دقیق رویدادها همیشه به وضوح نشان داده نمی شود. کمی تعجب وجود دارد که کجا هستید، یک ابهام حواس پرت کننده.

با این حال، لحظات خاص، کمی بیش از حد واضح از تحقیق صحبت می کنند. اپیزود زشتی از آزار و اذیت پلیس، زمانی که ارنست بزرگسال برای خرید یک قهوه می رود و پلیس او را به قید وثیقه می سپارد و او را داغون می کند، شبیه یک خبر است که در روایت گنجانده شده است. وقتی رز ارنست بزرگسال را سرزنش می کند که روش سفیدپوستان را در پیش گرفته است - به ویژه "بیماری های خیالی ... افسردگی، این برای ما نیست!" - ما موظف هستیم شکاف فرهنگی بین نسل‌ها را که یک پدیده رایج در خانواده‌های متحرک رو به بالا است، توجه کنیم. کمی بیش از حد، مادر و پسر به عنوان پرونده ای از تجربه مهاجرت به این شکل می خوانند. این تجربه به طور قابل تحسینی به خوبی مشاهده شده و تا حد زیادی جذب کننده است، اما، مانند رز به عنوان یک هم خانه، در یک فضای کوچک کمی بیش از حد است.

نه اینکه می توان یا باید از بدبختی زندگی رز اجتناب کرد یا نادیده گرفت: نمرات کامل به سرای و لنگرون برای نشان دادن او. شایان ذکر است که عنوان فرانسوی مادر و پسر Le Petit Frere است . این پیوند برادر کوچک ارنست با ژان - چراغ درخشش خانواده و محافظ زمین بازی خودش، ناظر ظالم تکالیف و همراه خوب - موضوع ظاهری فیلم آن است. ژان عشق بزرگ او بود. او مادرش را مقصر از دست دادن خود می داند. با این حال، عنوان انگلیسی مناسب تر است. زیرا این واقعاً داستان رز است: تراژدی کوچک زنی ناشناس که به خاطر پسرانش کشوری را که می‌شناخت ترک کرد و هر دو را از دست داد.