اختصاصی : فردا شب اولین نمایش فیلم Stillwater در کن پایان یک اودیسه طولانی برای تام مک کارتی نویسنده/کارگردان است که تقریباً یک دهه پیش فیلمنامه را کنار گذاشت و برنده جایزه اسکار برای نویسندگی و کارگردانی مشترک برنده بهترین فیلم شد. در کانون توجه قرار بگیرید و نامزد دریافت جایزه مشترک بهترین فیلم انیمیشن برنده اسکار شوید . ستاره استیل واتر ، مت دیمون است به عنوان یک مرد خشن اوکلاهاما با گذشته ای نامناسب به عنوان پدری که برای آزادی دخترش (ابیگیل برسلین)، دانشجوی مبادله ای که به خاطر قتل دوست دخترش زندانی شده است، به مارسی می رود، جنایتی که او می گوید مرتکب نشده است. او همان ماهی بی آب است که در یک مادر مجرد محلی ( کامیل کوتین ) و دخترش (لیلو سیاوو) متحدی پیدا می کند. فیلمنامه‌ای که شکل اولیه و الهام‌بخش خود را از زندانی شدن و در نهایت تبرئه شدن آماندا ناکس گرفت، از سال‌ها در کشو، تأثیر هم‌نویسان فرانسوی توماس بیدگین و نوئه دبر، و یک وقفه اجباری پس از تولید به دلیل پاندمی کووید. مک کارتی معتقد است که تاخیرها بهترین نسخه از یک فیلم هیجان انگیز را که Focus Features در 30 ژوئیه اکران می کند ممکن کرد.

مهلت: قرار بود Stillwater در روز شکرگزاری گذشته برای فصل جوایز منتشر شود، اما در میان بسیاری از مواردی بود که به دلیل تعطیلی Covid به تعویق افتاد. کی تموم کردی؟

تام مک کارتی : ما در مارس 2020 در حال تکمیل ویرایش فیلم بودیم که همه چیز بسته شد. استودیو فیلم را دید و واقعاً از آن راضی بود و در ابتدا درست مثل این بود که ما این فیلم را در سینماها می خواهیم. ما فکر می کنیم مردم باید این تجربه را داشته باشند، و من نمی توانستم بیشتر موافق باشم. از این که آنها چنین فکر می کردند هیجان زده شدم. آره، نشستن روی آن سخت بود. من واقعاً به فیلم افتخار می کنم و نمی توانم صبر کنم تا آن را به اشتراک بگذارم، اما واقعاً طرفدار این بودم که آن را نگه دارم و به مردم این فرصت را بدهم که آن را در سینماها ببینند، که اکنون آنها خواهند داشت. بنابراین ما به معنای واقعی کلمه برای بیشتر سال روی آن نشستیم، و سپس ویرایش را دوباره در آگوست سال گذشته باز کردیم. در آوریل تمام کردیم.

مهلت: بسیاری از کارگردانان این بیماری همه گیر را از راه دور و از طریق تماس های Zoom صرف ویرایش کردند…

مک کارتی : باید خاموش می‌شدیم و منتظر صدا می‌شدیم، زیرا باید میکس نهایی را انجام می‌دادیم. خیلی دوست داشتم این کار را در استودیو انجام دهم، با افرادی که فیلم را با آنها ساختم، فیلمبردارم، تدوینگرم. شما می توانید این کار را از راه دور انجام دهید، اما من دوست ندارم این کار را انجام دهم. من می خواهم در یک صحنه واقعی صدا باشم. من می‌خواستم زمانی که در حال تصحیح رنگ بودم، روی یک صفحه واقعی باشم. بنابراین ما کمی صبور بودیم و به این فکر کردیم که کن راه خوبی برای معرفی فیلم خواهد بود. و استودیو این تاریخ 30 جولای را به عنوان راهی برای اکران فیلم تعیین کرد، زیرا می دانست که به یک معنا ضدبرنامه است. همه چیز نسبت به سال گذشته بسیار به هم ریخته بود و به نظر می رسید زمان مناسبی است.

مهلت: وقتی یک فیلم را به مدت شش ماه کنار گذاشتید و فکر می کردید که تقریباً تمام شده است، آیا بعد از زمان برای تأمل آن را تغییر می دهید؟

مک کارتی: آره من آن را تغییر دادم، نه یک تن، احتمالاً چند دقیقه، به سمت شکل و نیروی محرکه و مسیر فیلم. ما چرخش‌های غیرمنتظره‌ای داریم و منظورم فقط از نظر داستان و طرح نیست، بلکه از نظر لحن، سرعت و ریتم هم. و لحظاتی وجود دارد که از مخاطب می‌پرسید، هی، سرعت خود را کم کنید. قرار است مدتی را در اینجا بگذرانیم و این بخش از زندگی آنها را تجربه کنیم. و با این حال شما باید همه چیز را در مسیر و حرکت نگه دارید. این احتمالاً یکی از پیچیده‌ترین فیلم‌های من است و یکی از سخت‌ترین فیلم‌ها برای یافتن تعادل مناسب است. هم من و هم مت احساس کردیم که زمان ارزشمندی است. صحنه های خاصی، ما اینطور بودیم، ما به این نیاز نداریم. ما قبلا این را دیده بودیم. و این برش کمی شتاب، نیروی محرکه، جهت را به فیلم و داستان اضافه می کند. من اسمش را بریدن نمی گذارم به اندازه اصلاح، که ظریف تر است. اما یک مونتاژ وجود داشت، سه ربع در طول فیلم، بدون ارائه آن، که ما نتوانستیم آن را بسازیم، تا دو هفته قبل از اتمام جایی که به معنای واقعی کلمه لحظه‌ای داشتیم و چیز تازه‌ای پیدا کردیم. تو خوشحالی، اما رفتی، یک سال و 14 ماه بعد، و این وقفه طول می کشد تا ما ناگهان آن را بگیریم. چرا این مدت طول می کشد؟ مثل این است که به این شکل بنویسید. شما یک سال و نیم روی یک فیلمنامه می نویسید، اصلاً این صحنه درباره چیست؟ سپس ناگهان متبلور می شود. بنابراین، بله، لزوماً نمی گویم ارزش صبر کردن را دارد، زیرا انتظار طولانی بود، اما سرانجام فیلم را بهتر کرد. تو خوشحالی، اما رفتی، یک سال و 14 ماه بعد، و این وقفه طول می کشد تا ما ناگهان آن را بگیریم. چرا این مدت طول می کشد؟ مثل این است که به این شکل بنویسید. شما یک سال و نیم روی یک فیلمنامه می نویسید، اصلاً این صحنه درباره چیست؟ سپس ناگهان متبلور می شود. بنابراین، بله، لزوماً نمی گویم ارزش صبر کردن را دارد، زیرا انتظار طولانی بود، اما سرانجام فیلم را بهتر کرد. تو خوشحالی، اما رفتی، یک سال و 14 ماه بعد، و این وقفه طول می کشد تا ما ناگهان آن را بگیریم. چرا این مدت طول می کشد؟ مثل این است که به این شکل بنویسید. شما یک سال و نیم روی یک فیلمنامه می نویسید، اصلاً این صحنه درباره چیست؟ سپس ناگهان متبلور می شود. بنابراین، بله، لزوماً نمی گویم ارزش صبر کردن را دارد، زیرا انتظار طولانی بود، اما سرانجام فیلم را بهتر کرد.

مهلت: شخصیت مت دیمون در ابتدا حسی از غرور "دست از سر راه بردار، من یک آمریکایی هستم" می دهد. آیا تأثیری باقی مانده از دولت دو قطبی ترامپ وجود داشت؟

مک کارتی : بله، اما می‌توانیم بیشتر کوچک‌نمایی کنیم. در سطح جهانی، این حرکت به سمت ناسیونالیسم صورت گرفته است، که من فکر می کنم برخی از مردم به دولت ترامپ و چند دولت دیگر در سراسر جهان در حال حاضر که بسیار برجسته هستند، به طور خاص چند کشور دیگر، و این ایده که در سطح جهانی به چه معنی است، می چسبانند. . یکی از پیامدهای آن، اوایل، وقتی دوباره با توماس و نوئه به این فیلمنامه نزدیک شدم، درباره وارونه کردن ایده قهرمان آمریکایی صحبت کردیم. ما در این فیلم‌ها شرطی شده‌ایم که فقط فکر کنیم، من هر کاری از دستم بر بیاید انجام می‌دهم، و بهترین کار را برای خودم و خانواده‌ام انجام می‌دهم و برای آن تلاش خواهم کرد.

ما واقعاً می خواستیم عواقب این نوع تفکر را بررسی کنیم. بنابراین، شاید تقطیر آن نوع ایدئولوژی «اول من» به یک شخصیت، و سپس، به نوعی خوب گفتن، آیا این بهترین است؟ فکر می کنم اگر یک تریلر خالص بود، بله. من می‌خواهم فرزندم را بیاورم، هر چه باشد، و این کمی بیشتر از آن است... من فکر می‌کنم این یک رویکرد ظریف‌تر به این سوال است که وقتی نیازهای شما یا خانواده‌تان را بالاتر از همه چیز قرار دهیم، چه اتفاقی می‌افتد. آیا این همیشه بهترین چیز است؟ و عواقب آن چیست؟

و ما می‌بینیم که در پایان، پیامدهای انسانی واقعی برای آن وجود دارد. ما احساس کردیم که واقعا ارزش بررسی دارد. این همان وارونگی کلیشه قهرمان، به ویژه کلیشه سینمایی آمریکایی قهرمان است، و تا حد زیادی به همین دلیل است که من واقعاً مت را برای این نقش می‌خواستم. او شغلی را بر پایه مردی ساخته است که ما به او اعتماد داریم، به او ایمان داریم، دارای صداقت عالی است و کار درست را انجام می دهد. ما می خواستیم روی آن فشار بیاوریم.

مهلت: اولین شکست شما در فیلمنامه تحت تأثیر مصیبت آماندا ناکس بود، دانشجویی در ایتالیا که چندین سال در زندان بود و در نهایت از قتلی که شرایطش شبیه به آنچه در فیلم شما بود تبرئه شد. در آن زمان چه چیزی شما را از ساختن آن باز داشت؟

مک کارتی : تأثیری وجود داشت که واقعاً به پرونده آماندا ناکس مرتبط بود. من آن را از نزدیک دنبال کردم، اوایل. بنابراین، مقداری الهام واقعی از آن وجود داشت. سپس به فیلمنامه ضربه زدیم و ابعاد آن کم بود. در ذهن من فاقد دامنه بود و انسانیت نداشت. بیشتر یک تریلر ناب بود، اما به نظرم کافی نبود. فیلم های من می توانند بسیار متفاوت باشند، اما یک پرتو مشترک در زیر تخته های کف وجود دارد. عنصر خاصی از انسانیت در این عکس ها وجود دارد و من احساس می کنم هنوز در حال بازی با این ژانر هستم. فکر نمی‌کنم در مرحله‌ای از حرفه‌ام قرار داشته باشم که آن را کاملاً به نتیجه رسانده باشم.

بنابراین، به عنوان کارگردان، به پیش نویس نگاه کردم. فکر کردم خوبه آماده نیست و چیزی نیست که بخواهم در حال حاضر کارگردانی کنم و از آن به Spotlight رفتم و آن فیلم را ساختم. اما وقتی به آن بازگشتم، شش یا هفت سال بعد، فکر کردم، مرد، مقدمه وجود دارد، اما هنوز احساس می‌کنم که درباره [محدودیت‌های] فیلمنامه چه احساسی دارم. من واقعاً می‌خواستم داستان را از صفر شروع کنم و آن موقع بود که به توماس و نوئه رسیدم، دو نویسنده‌ای که می‌شناختم اما نمی‌شناختم. من کورکورانه اطلاعات آنها را ردیابی کردم، یک اسکریپت برای آنها فرستادم و با آنها وارد زوم شدم و گفتم بچه ها نظر شما چیست؟ آنها صادقانه و کاملاً منتقد فیلمنامه بودند، اما به نحوی که واقعاً با من صحبت می کرد. فکر می‌کنم آن‌ها واقعاً تشخیص دادند که من در تلاش بودم چه کار کنم و چه چیزی به دست نیاوردم و…

مهلت: آنها از چه چیزی انتقاد داشتند؟

مک کارتی : آن‌ها احساس می‌کردند که چیدمان یک درام انسانی است، و آن فیلمنامه به نوعی تبدیل به یک تریلر دو بعدی شد. یه جورایی باهاشون موافق بودم آنها گفتند، بیایید فیلمی بسازیم که این ساختار و شخصیت عمیق تری را در بیل بیکر داشته باشد، و بیایید آن بعد را در فیلم جابه جا کنیم، تا تبدیل به یک فیلم ژانر نشود. بیایید چیزی بسازیم که شامل هیجان و تعلیق ژانر باشد، اما راه های دیگری برای آن چالش داشته باشد. و من فکر می کنم به همین جا رسیدیم.

برای من، این چیزی است که در مورد فیلم ها در حال حاضر هیجان انگیز است. ما همه را دیده ایم. فیلم هایی که در حال حاضر واقعاً برجسته هستند، فیلم هایی هستند که آن را به چالش می کشند. Get Out ایده ما را از چیستی فیلم ترسناک به چالش کشید، و فکر می‌کنم به همین دلیل است که آن فیلم بسیار درخشان است، زیرا فراتر از این محدوده حرکت کرد. این یک فیلم بسیار متفاوت از آن است، اما به نظر من ارزش صحبت کردن را دارد. بیایید روی آن فشار بیاوریم. بیایید دامنه این فیلم را باز کنیم تا داستان شخصیت واقعی، انسانیت واقعی و روابط واقعی داشته باشد و دیدگاه داشته باشد. و من احساس می کنم، می دانید، تمام آن سال ها بعد، من واقعاً آماده شنیدن آن بودم و فقط نویسنده بهتری بودم. من آماده بودم آن را به عهده بگیرم.

مهلت: به یک ژانر تاریک می رود. بنابراین شما در عوض Spotlight را ساختید، یک رقیب اسب تیره که از تورنتو بیرون آمد و برنده بهترین فیلم شد. Spotlight یک تابلو فرش پیچیده، با همدلی، خشم، عنصری از افشاگری داشت. چگونه آن تجربه شما را به این ایده باز کرد که این فیلمی که نوشتید را پاره کنید و آن را بیش از دو بعدی کنید؟

مک کارتی : من به همه فیلم‌هایم به عنوان بخشی از یک سفر فکر می‌کنم، و امیدوارم که شما از هر کدام یاد بگیرید و رشد کنید. اگر به فیلم های من نگاه کنید، می بینید که آنها در حال گسترش و گسترش هستند. گفتن یک داستان خوب سخت است. ساختن یک فیلم خوب سخت است. من عاشق فیلم های اولیه ام زمانی هستم که شروع کردم، اما این نشان دهنده سطح بعدی است. خطوط داستانی بیشتر، ابعاد بیشتر، از جهاتی از جهاتی از نظر دامنه وسیع تر از نظر موضوعی.

بنابراین، چه چیزی را از Spotlight حذف کردم ؟ می‌دانی، تعیین کمیت برای من دشوار است. شاید چیزی که به من داد اعتماد به نفس برای ادامه فشار دادن و نگاه کردن به مطالب بود. مثل وقتی که با آن [فیلمنامه نویسان] نشستم. اگر آنچه توماس و نوئه در مورد فیلمنامه موجود به من گفتند منطقی نبود، من فقط به سمت دیگری می رفتم، اما واقعاً طنین انداز شد. این کار انجام شد و ما یک سال و نیم بعدی را صرف بازسازی و نوشتن دوباره فیلمنامه کردیم.

من به شدت تحت تأثیر سینمای جهان اروپا هستم، و کار کردن با دو نویسنده با استعداد، در این مقطع، و دیدن آنها بر روی بسیاری از ایده‌های از پیش تعیین شده در جایی که فکر می‌کردم صحنه‌ها و داستان‌ها باید در آنجا قرار گیرند، واقعاً مرا به چالش می‌کشد. امیدوارم برعکس بگویند. ما می‌توانیم این حد وسط بین سینمای آمریکا و اروپا، به‌ویژه فرانسه را حس کنیم. این برای من خیلی هیجان انگیز بود. 90 درصد آن را در مارسی فیلمبرداری کردیم. فکر می کنم همه ما آن را احساس کردیم، از جمله مت. او چند بار به من گفت، فقط این شانس را داشتم که شخصیتی مانند این را بررسی کند و آنقدر عمیق شود، مدتی بود که این کار را نداشت. او گفت، احساس خوشبختی می کند. و این مردی است که فرصت های جهنمی زیادی دارد.

مهلت: جذب مت دیمون چقدر سخت است؟

مک کارتی : احتمالاً من در مورد هر فیلم دیگری که ساخته‌ام پیشنهاد می‌دهم، و او هفت، هشت سال خوب جواب منفی می‌دهد تا اینکه بالاخره بله را گفت. این به معنای واقعی کلمه اتفاق افتاد. مدتی است که از او خواستگاری کرده ام، از طرفداران کارهایش بودم و چیزهای خوبی درباره همکاری با او شنیدم. او فقط یک بازیگر است که احساس کردم با او ارتباط برقرار خواهم کرد. این فیلمنامه درست در زمان مناسب بود. یادم می‌آید در یکی از مراسم اهدای جوایز اطراف Spotlight ، زمانی که او با فیلمی فوق‌العاده The Martian در آنجا حضور داشت، با متی برخورد کردم، که همانطور که می‌دانید، یک شخصیت بسیار متین است. من در مورد Spotlight به او مراجعه کرده بودم، ما در مورد آن صحبت کرده بودیم، و او در آن زمان در فضایی برای شنیدن فیلم نبود. اما او گفت، شما مدام برای من فیلمنامه های عالی می فرستید، من همچنان می گویم نه، شما بروید یک فیلم عالی بسازید، و بعد، پشیمان می شوم، و بعد، ما فقط آبکشی می کنیم و تکرار می کنیم. گفتم، خواهم کرد.

استیل واتر را برایش فرستادم. خواند و پسندید، به من زنگ زد و گفت می‌خواهم این کار را بکنم. سه روز بعد برای قهوه در لس آنجلس همدیگر را ملاقات کردیم، در مورد آن صحبت کردیم و تمام. واقعا به همین سرعت بود فکر می کنم او فقط با آن ارتباط برقرار کرد و در فیلمنامه و داستان، فرصتی برای انجام کاری که قبلا انجام نداده بود، دید. من نمی توانم به جای مت صحبت کنم، اما فکر می کنم اکثر بازیگران خوب، این چیزی است که آنها به دنبال آن هستند. کمی بعد، ما در اوکلاهما با هم بودیم و با یقه‌های ناخوشایند وقت می‌گذراندیم، زیاد کباب می‌خوردیم، در شهرهای مختلف رانندگی می‌کردیم و به نوعی غوطه‌ور می‌شدیم و در مورد فیلم صحبت می‌کردیم. من فکر می کنم کار مت از آنجا شروع شد، همان اوایل، فقط درک فیزیکی، رویکرد به شخصیت. او یک مطالعه سریع است. او پسر باهوشی است و وقتی به صحنه فیلمبرداری رسیدیم و چند ماه بعد در فرانسه وارد تمرین شدیم، فکر می‌کردم پسر، او توجه کرد. او آماده است.

مهلت: اولین شات مت در فیلم، فکر کردم جاش برولین، بازیگر 50 ساله دیگری است که مسافت پیموده شده خود را به خوبی انجام می دهد. مت به نظر می رسید که می توانست در خط حمله آلاباما بازی کند…

مک کارتی: آره جاش بازیگر بزرگی است، بنابراین مت این را به عنوان یک تعریف می‌پذیرد. اما حق با شماست. افراد زیادی فیلم را ندیده‌اند، اما تقریباً آن‌ها اینطور بوده‌اند که مت عالی است، اما من او را نشناختم. او به معنای واقعی کلمه در این نقش به شکلی ظریف ناپدید می شود، نه نمایشی. این کار واقعاً عمیق است، واقعاً خاص، واقعاً گرد. از همان روز اول، سر صحنه فیلمبرداری، می توان فهمید. من مثل اوه، این کار می کند. ما همیشه فکر می کردیم که این [شخصیت] واقعاً ریشه در زمین دارد، که برای امرار معاش چاله می کند. این یقه های ناهمواری که ما با آنها برخورد کردیم، برای من مهم نیست که وزنشان 120 پوند باشد، 220 یا 320، آنها قوی هستند، نه از وزنه زدن و ورزش کردن، بلکه فقط از کار سخت روی سکوهای نفتی. من و مت یک روز با آنها بودیم و از یکی از آنها در مورد یک قطعه تجهیزات می پرسم، چیز چیست؟ او آن را برمی‌دارد و می‌گذارد و مت می‌رود و آن را برمی‌دارد و من نمی‌توانستم آن را حرکت دهم. آن پسر آن را بلند کرد انگار چیزی نبود. مت آن را دریافت کرد، به روشی واقعاً طبیعی بزرگ شد، نه بریده شده و نه جک.

مهلت: شهر بندری فرانسه مارسی شخصیتی در فیلم به نظر می رسد. قبلاً آنجا شلیک کردی؟

مک کارتی : 10 سال پیش زمانی که به این پروژه فکر می‌کردم، بازدید از مارسی را شروع کردم و اولین بازدیدم از آنجا بود و کاملاً تحت تأثیر قرار گرفتم. وقتی با نویسندگان فرانسوی درباره این ایده درگیر شدیم، آنها کمی عقب نشینی کردند. مثل این بود که مارسی با چمدان های زیادی به فرانسه می آید، تا زمانی که به The French Connection برمی گردد.و خیلی فیلم های دیگر آنها گفتند ما باید واقعاً در مورد این فکر کنیم. گفتم من بازم آیا شهر بهتری دارید؟ ما همچنان به مارسی برمی گشتیم. من به عنوان کارگردان می دانستم، از نظر بصری، شکست دادن آن واقعاً دشوار بود. [شخصیت] محلی است که دراز می کشد، کارهایش را انجام می دهد، کارهای زیادی انجام نمی دهد، اما ناگهان سوار هواپیما می شود و نه تنها به مارسی سفر می کند، بلکه باید آن شهر را از نزدیک بشناسد، برای من، بلافاصله قانع کننده بود. . موانعی برای تیراندازی در آنجا وجود داشت، شماره یک پول و زمان بود. خوشبختانه، من یک استودیو داشتم که در نهایت پشت من بود، حس را در آن دید و فکر می‌کنم آنها خوشحال هستند زیرا واقعاً می‌توانید آن را در فیلم ببینید.

مهلت: کامیل کاتین یک مسابقه جالب برای دیمون بود و به عنوان راهنمای و مترجم او عمل می کرد. او به مارسی می رود تا تاریخ خود را به عنوان یک بابای شوخ بخرد و در پایان فرصتی برای زندگی در آنجا با این زن و دختر شایان ستایشش پیدا می کند. اما البته هرگز نمی تواند به این راحتی باشد.

مک کارتی: این به فیلمنامه با نویسندگان فرانسوی برمی‌گردد که می‌گفتند، چگونه می‌توانیم این را به شکل غیرمنتظره‌ای که هنوز هم احساسی ارگانیک دارد، در نظر بگیریم و از ژانر و ابعاد این فیلم و این داستان فراتر برویم؟ پرونده آماندا ناکس به عنوان یک داستان جنایی واقعی جالب بود، و تلفات انسانی که در طرف دیگر اتفاق می افتد. وقتی بیل به آنجا می‌رود و از وفاداری کورکورانه به دخترش دور می‌ماند، این راه را برای او باز می‌کند و این مسیر رستگاری را برای او فراهم می‌کند، اما همچنین رهایی از زندگی‌ای که در آن احساس می‌کرد گیر کرده بود. رابطه منفرد با دخترش بسیار ناکارآمد است. و سپس او این فرصت را پیدا می کند که آنجا باشد، و فقط با این زن و دخترش ارتباط برقرار می کند، که با دوستی شروع می شود، به یک دوستی شکوفا می شود، و سپس بسیار بیشتر و چیزی بسیار عمیق تر. پسندیدن، فکر می کنم ثبت آن و اجازه دادن به آن برای من، به عنوان یک فیلمساز و داستان نویس، واقعاً هیجان انگیز بود. اما هدایت آن تا حد زیادی نه تنها بر عهده نویسندگان بلکه بر عهده بازیگران است. با آمدن کامی و باورپذیر بودن این بازیگر زن که از پاریس پیوند خورده است، مادر مجردی با دخترش که با این پسر آشنا می شود... او یکی از این افراد است، اگر یک سگ ولگرد ببیند، آن سگ را می برد و آن سگ را در این مورد، بیل بیکر است. او به او نیاز دارد و او این را می‌فهمد و نمی‌تواند جلوی خودش را بگیرد. دوستش به او می گوید. آیا این شما چیز جدیدی هستید؟ کامی این دو دنیا را بسیار باورپذیر به هم پیوند می دهد، بیل اوکلاهما خشن و دخترش از یک طرف و او و زندگی در فرانسه با دخترش از طرف دیگر. با آمدن کامی و باورپذیر بودن این بازیگر زن که از پاریس پیوند خورده است، مادر مجردی با دخترش که با این پسر آشنا می شود... او یکی از این افراد است، اگر یک سگ ولگرد ببیند، آن سگ را می برد و آن سگ را در این مورد، بیل بیکر است. او به او نیاز دارد و او این را می‌فهمد و نمی‌تواند جلوی خودش را بگیرد. دوستش به او می گوید. آیا این شما چیز جدیدی هستید؟ کامی این دو دنیا را بسیار باورپذیر به هم پیوند می دهد، بیل اوکلاهما خشن و دخترش از یک طرف و او و زندگی در فرانسه با دخترش از طرف دیگر. با آمدن کامی و باورپذیر بودن این بازیگر زن که از پاریس پیوند خورده است، مادر مجردی با دخترش که با این پسر آشنا می شود... او یکی از این افراد است، اگر یک سگ ولگرد ببیند، آن سگ را می برد و آن سگ را در این مورد، بیل بیکر است. او به او نیاز دارد و او این را می‌فهمد و نمی‌تواند جلوی خودش را بگیرد. دوستش به او می گوید. آیا این شما چیز جدیدی هستید؟ کامی این دو دنیا را بسیار باورپذیر به هم پیوند می دهد، بیل اوکلاهما خشن و دخترش از یک طرف و او و زندگی در فرانسه با دخترش از طرف دیگر. دوستش به او می گوید. آیا این شما چیز جدیدی هستید؟ کامی این دو دنیا را بسیار باورپذیر به هم پیوند می دهد، بیل اوکلاهما خشن و دخترش از یک طرف و او و زندگی در فرانسه با دخترش از طرف دیگر. دوستش به او می گوید. آیا این شما چیز جدیدی هستید؟ کامی این دو دنیا را بسیار باورپذیر به هم پیوند می دهد، بیل اوکلاهما خشن و دخترش از یک طرف و او و زندگی در فرانسه با دخترش از طرف دیگر.

مهلت: این فیلم قبل از همه‌گیری، قبل از اینکه تجارت تئاتر خود را در بحران بزرگی ببیند و پخش جریانی رونق بگیرد، روشن بود. چه چیزی در مورد آینده درام‌های بزرگسالان بدون فرمول که برای تئاتر ساخته می‌شوند، در حالی که کسب‌وکار تلاش می‌کند پس از همه‌گیری همه‌گیر بازگردد، بیشتر نگران می‌کند؟

مک کارتی : بزرگ‌ترین ترس من از فیلم‌های اصلی و فیلم‌هایی است که ما را به چالش می‌کشند و ما را به فکر می‌اندازند و آنچه را که انتظار داریم به ما نمی‌دهند. این دقیقاً همان کاری است که ما سعی داشتیم با Stillwater انجام دهیم . اما حتی Spotlight هم یک سلف سینمایی داشت، همه مردان رئیس جمهور ، برخی دیگر از فیلم های روزنامه نگاری که بسیار خوب بودند. بنابراین، یک ژانر برای آن وجود دارد. فکر می کنم استیل واتر در خلیج خودش نشسته است. فکر می کنم روزی روزگاری در هالیوود، انگل است، اینها فیلمهای واقعی هستند که شما می گویید باشه، من چنین انتظاری نداشتم. نمی دانم کجا داریم می رویم. من آن را دوست دارم. من دوست دارم وارد یک فیلم شوم و ندانم چه چیزی را باید انتظار داشته باشم، و احساس می‌کنم زمانی که سینماها در قوی‌ترین حالت خود هستند، وقتی این اتفاق افتاد. این چیزی است که با تلویزیون سریالی که در آن شخصیت ها را می شناسید و رشد می دهید متفاوت است. دنیا را فراموش کن و رشد کن. چیزی واقعاً عالی در مورد آن وجود دارد، اما به نظر من سینما باید شما را به چالش بکشد، باید مرزها را جابجا کند. باید ما را به فکر وادار کند. باید ما را زیر سوال ببرد. این باید انتظارات را زیر پا بگذارد، و من فکر می‌کنم این همان کاری است که ما سعی داشتیم با Stillwater انجام دهیم . نه به عنوان پایان، بلکه فقط بخشی از داستان سرایی است که ما از آن لذت می بریم.