آلن بال امروز در ساندنس است تا عمو فرانک را نمایش دهد، یک درام در سال 1973. یک دختر 18 ساله و عموی استاد دانشگاه نیویورک به یک سفر جاده ای به خانه خود در کارولینای جنوبی می روند تا پدر پروفسور را دفن کنند، که وقتی پسرش فهمید پسرش را رد کرد. همجنس گرا بود این سفر آسیب های گذشته را که فرانک تمام تلاش خود را برای سرکوب آن انجام داده است، زنده می کند. ولید عاشق پروفسور به طور غیرمنتظره ای به مسافران جاده ای در درامی درباره خانواده، تراژدی و بخشش ملحق می شود. در حالی که بال برای اولین فیلمنامه خود برنده جایزه اسکار شد، برنده بهترین فیلم زیبای آمریکایی و به دنبال آن یک کار تلویزیونی امی از جمله Six Feet Under و True Blood را به همراه داشت، این فیلم آنقدر برای او شخصی است که او به خصوص در مورد اولین نمایش ساندنس خود عصبی است. پل بتانی، سوفیا لیلیس، مارگو مارتیندیل، جودی گریر، استیو زان، پیتر مکدیسی و استفن روت. در اینجا، بال در مورد این کار عاشقانه و نگرانی های خود در مورد تجارتی صحبت می کند که در آن داستان های شخصی مانند این در حال ازدحام هستند.

مهلت : پل بتانی مرکز این فیلم است، و او چنان در نقش خود به عنوان شخصیت اصلی غرق شد که من بلافاصله متوجه نشدم که او بود.

آلن بال : او در آن نقش ناپدید می شود.

ددلاین : الهام بخش عمو فرانک چه بود؟

توپ: در واقع دو چیز. یکی در تاریخ شخصی من است. خواهرم در 13 سالگی در 22 سالگی اش در یک تصادف رانندگی کشته شد و این یک تجربه بسیار دردناک و متحول کننده زندگی بود. همانطور که بزرگتر شدم، متوجه شدم که چگونه به آن لحظه ها برمی گردی، معمولاً نه به میل خود و معمولاً نه داوطلبانه. اما زندگی شما خواهد گفت، وقت آن است که دوباره این موضوع را مرور کنید و سعی کنید دوباره آن را درک کنید. من همیشه به شخصیت هایی علاقه مند بوده ام که اتفاقات بزرگ، آسیب زا و زخم آور زندگی را به همراه دارند، همانطور که فرانک انجام می دهد. بعد 20 سال بعد از آن تصادف رانندگی از کمد بیرون آمدم پیش مادرم. و او گفت خوب ... او یکی از بستگان من را بزرگ کرد که از آن زمان مرده بود، که قبلاً مرده بود، اما او گفت، فکر می کنم او هم همینطور بود. او به من در مورد داستان زمانی که او یک مرد جوان بود اطلاع داد، کار در کمپ CCC و دوست او از زادگاهشان غرق شد. او با جسد پسر به کارولینای شمالی بازگشت. اینقدر به هم نزدیک بودند. مانند هر نمایشنامه نویس خوبی از جنوب، من یک تنسی ویلیامز درونی دارم. سال‌ها و سال‌ها آن را جویدم، و در طول سال‌ها این دو اتفاق با هم کنار هم آمدند و تبدیل به فیلم شدند.

ددلاین : بسیاری از درام درباره پدری است که متقاعد شده است پسرش به خاطر همجنس‌گرا بودن در جهنم می‌سوزد، و ترس فرانک در بزرگسالی از این که خانواده‌ای که از آن دوری می‌کرد همین احساس را داشته باشند. آیا هیچ کدام از اینها از تجربه شخصی شکل گرفته است؟

توپ: من شخصاً چنین طردی نداشتم، زیرا تا 30 سالگی از کمد بیرون نمی آمدم و قبلاً از خانه دور شده بودم و زندگی بزرگسالی را برای خودم ساخته بودم. اما وقتی جوانتر بودم از این نوع تفکر بسیار آگاه بودم و این بدترین چیزی است که ممکن است برای کسی بیفتد. بدترین چیزی که می توان به شما گفت این است که این جنایت علیه طبیعت و خداست و خدا از شما متنفر است و این یک بیماری است و به جهنم خواهید رفت. من در خانواده ام افراد نسبتاً مذهبی دارم. این چیزی بود که شما فقط به نوعی آن را جذب می کنید. حسی ارگانیک به نظر می‌رسید، همانطور که در فیلم اتفاق افتاد، زیرا من واقعاً برای همه چیز برنامه‌ریزی نمی‌کنم. من از یک مکان ارگانیک می نویسم. بنابراین نمی‌توانم بگویم که من چنین رد کردنی داشتم، اما یک خود رد کردنی وجود دارد که از سنین پایین با خودم انجام دادم، فقط به دلیل فرهنگ، مکانی که در آن زندگی می‌کردم. من به شهر نیویورک نقل مکان کردم تا با یک شرکت تئاتری که با افرادی که با آنها به مدرسه می رفتم تشکیل دادم کار کنم. بیشتر دوستانم می‌دانستند، اما مسئله خانوادگی مهم‌تر بود، زیرا من از طرد شدن می‌ترسیدم. در حالی که من واقعاً نبودم - هیچ کس نگفت که تو برای من مرده ای - هیچ کس واقعاً نمی خواست در مورد آن بشنود. آنها هیچ سوالی در مورد کسی که ممکن است ببینم یا چیزی شبیه به آن نپرسیدند.

مهلت : آیا رد تکان دهنده فرانک توسط پدرش بدترین کابوس شما بود که از طریق تخیل شما به عنصر کلیدی درام تبدیل شد؟

توپ : آره. من فکر می‌کنم استفن روت در آن نقش پدر، در همان صحنه‌ای که دارد، پس از اینکه دو پسر را با هم کشف می‌کند، بسیار شگفت‌انگیز است. می بینید که چقدر برای او دردناک است که این چیزها را به پسرش بگوید، زیرا او طوری تربیت شده است که آنها را باور کند و نگران و ترسان برای پسرش است. او حداقل در آن نقطه متنفر نیست. این فقط دلخراش است زیرا من فکر می کنم که این طرز تفکر به افراد زیادی، چه کودکان و چه والدین آسیب زیادی وارد کرده است.

مهلت : چه چیزی باعث شد که پل بتانی برای این کار مناسب باشد؟

توپ : پل فیلمنامه را خواند و فقط با او ارتباط برقرار کرد و به نظر می‌رسید که نقش را در سطوح مختلف درک کرده است. او بازیگر بسیار بسیار ماهری است و در صحبت با او، من به طور غریزی می‌دانستم که این کار درست است، و او ترکیب درستی از هوش و شوخ طبعی و حساسیت و تمایل به رفتن به مکان‌های دردناک را دارد. او نیز مانند هر کس، تجربیات دردناکی را که در زندگی اش پشت سر گذاشته بود، با من در میان گذاشت. فقط می‌توانستم بگویم که او شخصیت را درک می‌کرد و می‌دانست که ما در حال انجام چه کاری هستیم و من فقط به قلبم اعتماد کردم.

مهلت : با توجه به بازیگران و سابقه کاری شما، تامین مالی سخت است - Miramax یکی از حامیان آن است؟

BALL : سخت بود چون فیلمی نیست که انفجارهای زیادی داشته باشد یا مردم با اسلحه شلیک کنند. قبل از اینکه Miramax بالاخره وارد صحنه شود، آن را به افراد زیادی نشان دادیم.

مهلت : چرا سکوت توسط دیگران؟

توپ : فکر می‌کنم موضوع موضوع بود. چیزی در مورد همجنس گرا بودن آن نیست، اما یک قطعه کوچک دورهمی است. درباره انسان ها این واقعاً فیلمی نیست که بتوانید آن را در یک جمله بیان کنید. این یک فیلم پیچیده است، چالش برانگیز، زیرا هم بسیار خنده دار و هم بسیار دردناک است. فکر می‌کنم خیلی‌ها نمی‌دانستند با آن چه کنند. میدونی این روزا چطوره آنها 300 میلیون دلار برای هر کتاب مصور خرج خواهند کرد، اما 5 دلار برای هیچ چیز خرج نمی کنند مگر اینکه مارتین اسکورسیزی آن را کارگردانی کند و بزرگترین ستاره هایی که امروز در آن کار می کنند. اما این فیلم کوچکی بود که می توانست. من هنوز کمی به عقب نگاه می کنم و از اینکه واقعاً موفق شدیم آن را بسازیم متعجبم.

مهلت : چه کسی یک فیلم خوب در مورد جنوب را دوست ندارد، مانند گوجه فرنگی سرخ شده، کمک یا آن اقتباس از رمان های پت کانروی؟ بوی هوای دریا، گرما، همه چیز بسیار واضح است…

توپ : من دقیقاً منظور شما را می دانم. من هم آن را دوست دارم، اما فکر می‌کنم همیشه آن را بر اساس این هستند که آخرین فیلم این چنینی چه بوده و چگونه ساخته شده است.

مهلت : آیا یکی از آن 300 میلیون دلاری تماشایی را می سازید؟

توپ : به هر حال من نمی دانم چگونه آنها را درست کنم. من کاملاً غرق و مبهوت می شدم. من ممکن است هر از گاهی یکی از آنها را ببینم، اما نمی خواهم آن فیلم ها را بسازم.

مهلت : چقدر نگران این هستید که آنها بر مولتی پلکس ها تسلط داشته باشند و یک انگل معجزه کوچکی است؟

BALL : برای نویسنده‌ای مثل من که به داستان‌های کوچک و انسانی علاقه دارد، بله، نگرانم چون قبلاً تلویزیون جایی بود که می‌رفتید این کار را انجام دهید. هنوز هم همینطور است، اما حتی تلویزیون هم در مقیاس بزرگی می‌شود، و نهادهای تولیدی خواهان ستاره‌های بزرگ فهرست A هستند. از نظر فیلم کمی نگران کننده است. من عاشق ساختن فیلم هستم. من چهار فیلمنامه دارم که در چند سال گذشته نوشته ام و دوست دارم آنها را بسازم. من تلاش کرده‌ام، و آن‌ها کشش پیدا نمی‌کنند، یا استعداد مناسب به آن متصل می‌شود، اما بعد از بین می‌رود. آنها به اندازه کافی بزرگ یا تجاری در نظر گرفته نمی شوند.

مهلت : این من را شگفت زده می کند زیرا کار شما از زمان American Beauty ثابت می کند که تصادفی نبوده است.

BALL : خب، من از زمان American Beauty یک فیلم ساختم. آن فیلمی به نام سر حوله بود که از نظر انتقادی و مالی خوب عمل نکرد. در آن مرحله، من فکر می‌کنم مردم مثل اوه، او تلویزیون است. و فیلم American Beauty را کارگردانی نکردم. اما من نمی دانم که آیا امریکن بیوتی حتی امروز ساخته می شود.

مهلت : واقعا؟

BALL : خیلی راحت بود که در آن زمان اتفاق افتاد، زیرا استیون اسپیلبرگ آن را خواند و گفت، بله، بیایید این فیلم را بسازیم. اما نمی‌دانم که آیا آن فیلم امروز به همان شکلی که ساخته می‌شود ساخته می‌شود یا به چیزی آشکارا خشن‌تر یا آشکارتر به یک هیجان انگیز یا چیزی شبیه به آن تبدیل می‌شود. من فقط مطمئن نیستم. من به آنچه ساخته می‌شود نگاه می‌کنم و از اقتصاد بازار و این که این فیلم‌های پارک موضوعی بزرگ پول زیادی به دست می‌آورند و در سرتاسر جهان عملکرد خوبی دارند، می‌دانم. به‌عنوان یک نویسنده، احساس می‌کنم به سختی می‌توانم چیزهایی را در آن جا بیاورم.

مهلت : ساندنس جایی است که بسیاری از آن فیلم ها سرچشمه می گیرند. شما به عنوان یک عنوان خرید وارد می شوید. چه احساسی دارید؟

BALL : هیجان انگیز و وحشتناک است. فیلم فوق‌العاده شخصی است، و بنابراین من احساس می‌کنم بسیار در معرض دید قرار گرفته‌ام. اما من همچنین بسیار هیجان‌زده هستم که مردم فرصتی برای دیدن فیلم پیدا می‌کنند و در Eccles برای تماشاگرانی با آن اندازه بازی می‌کنند. نمایش‌هایی که ما داشته‌ایم تماشاگران داشته‌اند، واقعاً خوب بازی می‌کند، مخصوصاً طنز. خیلی بیشتر از چیزی که فکرش را می کردم. من امیدوار هستم اما اعصاب خردکن است. من بازیکن نیستم من اهل حرکت و تکان دادن نیستم. من کاملاً مطمئن نیستم که باید چه کاری انجام دهم یا چه چیزی باید بگویم. من فقط باید به دنیا نشان دهم که چه کردیم و به بهترین ها امیدوار هستم.

مهلت : اگر همه چیز خوب پیش برود، آیا می خواهید در خط ویژه بمانید یا به عقب برگردید و یک برنامه تلویزیونی ایجاد و اجرا کنید؟

BALL : چند پروژه تلویزیونی وجود دارد که برای من جالب است، اما من دوست دارم در خط فیلم بمانم. از آنجایی که من الان 62 ساله هستم و یک برنامه تلویزیونی اجرا می کنم، این کار بزرگی است. من خیلی خوش شانس هستم که دوباره این کار را انجام دهم، اما چیزی در مورد ماهیت متناهی فیلمسازی و همچنین زمانی که در پست صرف می کنید وجود دارد تا واقعاً هر لحظه را تا جایی که می تواند عالی بسازید. من دوست دارم به انجام ویژگی‌ها ادامه دهم، اما این به من بستگی ندارد، اما مطمئناً این چیزی است که سعی خواهم کرد انجام دهم.

مهلت : خوب، اینطور نیست که پروژه بعدی نداشته باشید، اگر آنها این پروژه را دوست داشته باشند. فقط یکی از آن اسکریپت ها را از کشو بیرون بکشید.

بال : امیدوارم مردم فیلم را دوست داشته باشند و به سراغ من بیایند و بگویند، چه چیز دیگری داری؟ چون می‌توانم بگویم چیزهای زیادی دارم. مطمئنا، شما باید یکی از اینها را دوست داشته باشید.