یادداشت سردبیر: آشکار شدن غم انگیز THR با خروج امشب تاد مک کارتی ، که همراه با چندین خبرنگار و سردبیر دیگر رها شد، ادامه دارد. بعد از بزرگ شدن در دیلی ورایتی با او، می‌توانم بگویم که مک کارتی منتقدی در قالب راجر ایبرت است. من از ایبرت استفاده می‌کنم زیرا مانند او، نظرات مک‌کارتی از عقل من فراتر رفت، اما هرگز احساس نکردم که او با من صحبت می‌کند، یا این که یک موضع‌گیری نخبه‌گرایانه بود یا عکس‌های بی‌مورد با طعمه کلیک می‌کرد. بلکه اطلاع رسانی می کرد و سرگرم می کرد و در ارزیابی خود آنچه را که یک فیلمساز در صدد رسیدن به آن است، در نظر می گرفت. او می توانست یک تماس سخت برقرار کند، اما صادقانه بود. من مسئول امور مالی آنها نیستم، اما فکر می کنم THRاینجا یک حرکت کوته فکرانه انجام داد. مک کارتی ستونی را برای بزرگداشت خروجش از ما عبور داد. اینجا می رود. - مایک فلمینگ جونیور

***

نوشته تاد مک کارتی

یک ماه پیش تعجب کردم، از هیچ جا، افزایش حقوق خوب. دیروز چکمه را گرفتم. توسط بچه هایی که هرگز ندیده ام. ظاهراً اگر بیش از مقدار مشخصی درآمد داشته باشید، ناگهان برای صاحبان جدید هالیوود ریپورتر که اخیراً حدود 15 میلیون دلار در سال ضرر می کنند بسیار گران شده اید. ده ها نفر مجبورند روی تخته راه بروند. این یک حمام خون است.

سپس دوباره، من همه اینها را قبلا دیده بودم. در طول 44 سال کارم در تجارت - با وقفه های گاه به گاه برای نوشتن کتاب و ساختن فیلم های مستند - هر کدام دو بار در ورایتی و هالیوود ریپورتر حضور داشته ام که هر کدام به شیوه های خاص خود لذت بخش و هیجان انگیز بوده اند. دو بار داوطلبانه ترک کردم تا پروژه های دیگر را دنبال کنم، دو بار وقتی مدیریت تغییر کرد و روبسپیر مسئولیت را به دست گرفت، من را رها کردند، و دو بار دیگر توسط ویراستاران جدیدی که انتخاب می کنم آنها را بسیار روشن فکر می دانم مورد علاقه قرار گرفتم.

من چهار سال در کالج نقدهای سینمایی می نوشتم، اولین کتابم با نام Kings of the Bs: Working In the Hollywood منتشر شد و به لس آنجلس نقل مکان کردم. به زودی به عنوان دستیار الین می در فیلم مایکی و نیکی مشغول به کار شدم، در حالی که شب ها به پر کردن صحنه های مهمانی برای فیلم « آن سوی باد » اثر اورسن ولز در خانه پیتر بوگدانوویچ کمک کردم، در حالی که مالک در حال تیراندازی به دیزی میلر در ایتالیا بود. زندگی برای یک بچه جوان که پاهایش را در هالیوود خیس می کرد خوب بود.

همچنین توانستم به عنوان منتقد فیلم رشته دوم در هالیوود ریپورتر زیر نظر آرتور نایت، یک مورخ و معلم درجه یک که مدت‌ها برای شنبه ریویو می‌نوشت، یک کنسرت حاشیه‌ای داشته باشم. تصادفاً، آرتور نابغه بسیار مشتاق میزبانی سفرهای کشتی کروز مبتنی بر فیلم بود و به همین دلیل بیشتر اوقات خارج از شهر بود و این کار را به من واگذار کرد تا بسیاری از فیلم‌های بزرگ و مهم اواسط دهه 1970 را بررسی کنم، که با بری لیندون و The The شروع می‌شد. مردی که پادشاه شود

اما این خوب بود که جترو از بورلی هیلبیلیز اولین درس من را در مورد عملکرد درونی هالیوود به من داد. در ژوئن 1976، برادران وارنر قرار بود Ode to Billy Joe را با الهام از آهنگ موفق بابی جنتری منتشر کند. من یک بررسی انکارآمیز ارائه کردم که منتشر شد، اما روز بعد با سردبیرم، بی جی فرانکلین تماس گرفت، که این خبر را منتقل کرد که جترو، معروف به مکس بائر جونیور، کارگردان فیلم، کمی راضی نیست. با اطلاع من آیا ممکن است به این فکر کنم که دوباره به آن نگاه کنم تا نظر خود را به سمت بالا بازبینی کنم؟

وقتی این فرصت را رد کردم، BJ به من پیشنهاد داد که درباره فیلم با مکس مصاحبه کنم. مودبانه رد کردم روز بعد به من اطلاع دادند که دیگر نیازی به خدمات من در ریپورتر نخواهد بود و همچنین فهمیدم که مکس و بی‌جی دوستان اجتماعی مدار Bel-Air هستند.

این آغاز تاریخ لذت‌بخش اما ترن هوایی من با «تجارت‌ها» بود، همانطور که معمولاً به آن‌ها به آن‌ها اشاره می‌کردند – دیلی ورایتی و هالیوود ریپورتر. اگرچه هفته‌نامه ورایتی از خوانندگان گسترده‌تر و بین‌المللی برخوردار بود، اما برای سال‌ها قبل از اینترنت، معاملات تقریباً منحصراً توسط انبوه کسب‌وکار نمایش لس‌آنجلس مورد هدف قرار می‌گرفت و مصرف می‌شد و به میزان قابل توجهی توسط تبلیغات تبریک خود و دیگرانی که امیدوار بودند منافع تجاری صنعت را جلب کنند، تأمین مالی می‌شد. .

دفاتر دیلی ورایتی، که در سال 1979 به آن پیوستم، نمی‌توانستند کم‌تصورکننده باشند. سازه یک طبقه آجر و ملات در 1400 شمال کاهوئنگا که اخیراً تخریب شد، بیشتر شبیه یک پناهگاه بود. مرکز عمل یک اتاق خبری بزرگ بدون پنجره و باز بود که توسط میزهای کوچک، انبوه کاغذهای بلند، ماشین‌های تحریر دستی، کاغذ کربنی، چراغ‌های خیره‌کننده بالای سر و سینی‌های خاکستر پر شده بود تا عادات سیگار کشیدن زنجیره‌ای بسیاری از کارکنان قدیمی را در خود جای دهد. ده ها سال آنجا بود. یکی از آنها از سبد زباله خود به عنوان تف استفاده کرد، به خصوص بعد از ناهارهای دوتایی خود در دربی براون، در حالی که مسافتی را پیاده روی تاک می رفت.

برای کسانی از ما که عمیقاً به سنت‌ها و افسانه‌های روزنامه‌ها علاقه داریم، نمی‌توانیم آن را شکست دهیم، و همچنین نمی‌توانیم چیزی را به سردبیر بزرگ و سرسخت، تام پرایور، بوکسور سابق گلدن گلوس از نیویورک و ایرلندی بولداگ مغرور که سرسخت و سرسخت بود، بگذاریم. همیشه منصفانه بازی کرد تنها ایراد این بود که منتقدان فیلم در نقدهای خود خطوط فرعی را دریافت نکردند، فقط "تشویق"های یک نامی را که نشان دهنده نام واقعی شما بود (که کار خود را در Variety، منتقد فیلم آینده نیویورک تایمز، وینسنت کانبی شروع کرد، دریافت نکردند. نظرات خود را به عنوان Anby امضا کرد، در حالی که من از Cart استفاده کردم، زیرا تاد توسط یکی از کارکنان قبلی گرفته شده بود و Arty برای یک نشریه تجاری بسیار پرمدعا بود).

پس از یک دهه از این اتفاق و دوست داشتن تقریباً هر دقیقه از آن، به نیویورک رفتم تا فیلمی بنویسم، با زنی که همسرم می‌شود ملاقات کنم و در سال 1991 توسط پیتر بارت ویراستار جدید برای پیوستن مجدد به ورایتی صفحه‌ای به من داد. شرایط بسیار متفاوت و لیبرال؛ من فقط باید فیلم‌ها را مرور کنم، داستان‌های خبری را بازگو نکنم، و می‌توانم به کارهای دیگرم ادامه دهم. پیتر که در طول سال‌های شکوهمندی در پارامونت زیر نظر رابرت ایوانز کار کرده بود و سپس در شرکت‌های دیگر پیشرفت کرد، نشریه را به روش‌های درست مدرن و انرژی بخشید.

اما در سال 2009 صاحبان جدید وارد شدند، Variety بی‌حال و بی‌حال شد و به نظر می‌رسید که برای شمارش کم شده باشد. بارت را به طبقه بالا انداختند و من را همراه با بیشتر کارکنان برجسته منتقدان مستقر در ایالات متحده و بین‌المللی که در طول این دهه گرد هم آورده بودیم، رها کردند. به نظر می رسید که معاملات روی طناب باشد.

با این حال، تقریباً یک سال بعد، یک زن جوان فوق‌العاده باهوش و تخیلی به نام جانیس مین شروع به کار کرد و از همه جهات، هالیوود ریپورتر را از پشت دری لاغر یک نشریه، تبدیل به تجارتی هیجان‌انگیز و دوباره تصور کرد که پر از آن بود. قطعات عمیق و عکس ها و طرح بندی های چشمگیر.

زمانی که جنیس با من تماس گرفت تا یک قهوه بخورم، هرگز ندیده بودم و نامش را نشنیده بودم. اما در عرض یک ساعت، او نه تنها شغل تازه ایجاد شده منتقد اصلی فیلم را به من پیشنهاد داد، بلکه موافقت کرد که اکثر کارکنان بین المللی بزرگ منتقدان کهنه کار را که در طول سال ها در ورایتی با دقت ایجاد کرده بودیم، اما اکنون نادیده گرفته می شدند، استخدام کند: دیوید رونی برای تئاتر و فیلم در نیویورک، دبورا یانگ در رم، لزلی فلپرین در بریتانیا و جردن مینتزر در پاریس. برای یک دهه، ما بهترین تیم از منتقدان کارکشته و ماهر را در آنجا داشتیم.

اکنون دوباره به نقطه صفر رسیده است، با صاحبان بدون سابقه روزنامه نگاری، محله های جدید تنگ (که به هر حال هیچکس نمی تواند وارد آن شود)، انقباضات شدید کارکنان، فشارهای عظیم اقتصادی و فعلاً هیچ فیلم جدیدی اکران یا ساخته نشده است. وقتی که ماه گذشته حقوق من را افزایش دادند، رئیس ها به چه فکر می کردند؟ حالا آنها به چه فکر می کنند؟

همانطور که بیش از یک دهه پیش زمانی که از Variety اخراج شدم به نیویورک تایمز گفتم، "این پایان چیزی است." چیز بعدی چیست - برای همه افراد در تجارت ما - کمتر از همیشه قابل دانستن به نظر می رسد.