توجه سردبیران: اوایل این هفته، پرنتیس پنی، مجری برنامه HBO's Insecure ، یک ستون مهمان این هفته برای Deadline نوشت  که در آن مجموعه اخیر کمدی پرمخاطب با اپیزودهای قدیمی‌تر با صحنه‌های سیاه‌پوست را منعکس می‌کرد. در آن، او در مورد "مقیاس لغزشی" هالیوود نوشت که این امکان را برای بسیاری از قسمت‌های سریال‌های بسیاری فراهم کرد تا با مواد توهین‌آمیز از همه لایه‌های تایید به روی آنتن بروند. او از همتایان خود خواست که "ناراحتی و پاسخگو باشند" و از آنها خواست تا 60 درصد از کارکنان نمایش های خود را در هر سطحی از رنگین پوستان تشکیل دهند. ستون پاسخ محکمی دریافت کرد و گفتگو را باز کرد. پس از انتشار آن، تهیه کننده اجرایی سیاه پوستگیل لرنر ، نویسنده و تهیه کننده کهنه کار کمدی و دوست پنی، با پاسخ خودش تماس گرفت و درگیری درونی خود را بر سر یک قسمت تلویزیونی قدیمی که در آن یک گاگی مرتبط با صورت سیاه درگیر بود، به اشتراک گذاشت، در حالی که طرح خود را برای افزایش تنوع در اتاق نویسندگان تلویزیون 

***

دوست و نویسنده همکار من، پرنتیس پنی، اخیراً یک ستون مهمان بسیار روشنگر و متهم کننده در ددلاین نوشته است. از خشم و فصاحت می‌ترقید، و من را نیز پر از خشم کرد، که بسیاری از کمدی‌ها، با توجه به منابع کمدی در این دنیا، نیاز داشتند که به فهرست چیزهایی که شوخی با آن‌ها جالب است، چهره سیاهی اضافه کنند.

به او پیام دادم که ستونش چقدر قدرتمند است، سپس به خواب رفتم، تا اینکه ساعت 5 صبح از خواب بیدار شدم و متوجه شدم که یک قسمت کمدی کمدی با نام من روی آن وجود دارد که یک شوخی با چهره سیاه دارد. سالها بود بهش فکر نکرده بودم من مدتها پیش آن را با مشتی شرم دفن کرده بودم و با انکار خاک را فرو ریخته بودم. در آن زمان سعی کردم خودم را متقاعد کنم که آنقدرها هم بد نیست: این نمایش من نبود، ایده من نبود، در همان لحظه گفته بودم که این ایده توهین آمیز است، و به دو نفر اعتراض کرده بودم. چند بار قبل از اینکه دستم را بالا بیاورم و بگذارم سر بخورد. علاوه بر این، این یک بلک فیس واقعی نبود ، اینطور است؟ شخصیت اصلی سفیدپوست به طور تصادفیاسپری رنگ مشکی روی صورتش پاشید و وقتی یک شخصیت سیاه پوست او را صدا زد، وقتی فهمید که باید چه شکلی باشد، وحشت کرد. این بیشتر تفسیری علیه سیاه‌پوستان بود. درست؟ یک جور هایی؟ من تا جایی که می‌توانستم منطقی‌تر می‌کردم، و توانستم خیلی سریع از خشم به همدستی حرکت کنم. و اتفاقاً برای نقد کردن چکی که برای فیلمنامه گرفتم مشکلی نداشتم.*

خیلی زود، دیگر به آن اپیزود و نقش خودم در آن فکر نکردم (آه، چیزی شبیه بوی امتیاز صبحگاهی نیست)، تا ده سال بعد که دوستم پرنتیس در Deadline مرا صدا زد. او اسم من را ذکر نکرد. در واقع، هیچ کس به نمایش اشاره نکرده است. این بدترین هفته نام دارد و در کاتالوگ آمازون گنجانده شده است. من کاملا مطمئن هستم که تنها افرادی که آن را می بینند از بخارست به هلسینکی با چشم قرمز پرواز می کنند. وقتی با دوستم و مجری برنامه مت تارسس در مورد آن صحبت کردم، او نیز از تصمیم خود برای حفظ شوخی پشیمان شد. او داغون شده

اما وقتی ساعت 5 صبح از خواب بیدار شدم، نه تنها ناراحت بودم، بلکه وحشت داشتم. تنها چیزی که می توانستم فکر کنم این بود که هیچ کس نمی تواند از این موضوع مطلع شود. من شش سال روی Black-ish کار کردم! دوستان من چه فکری خواهند کرد؟ من یکی از کسانی هستم که سرمان را تکان می دهیم! من از بیرون خوبم و از درون بدترین نوع بی‌خبرم. من جاستین ترودو هستم، فقط با موهای آشفته و بدون قدرت بر کانادا. چرا این نمی تواند به سادگی از بین برود؟ نمیدونستم چیکار کنم بنابراین مقاله پرنتیس را دوباره خواندم:

"آنچه ما نیاز داریم این است که همه ناخوشایند و پاسخگو باشند."

خوب، من ناراحت بودم، مطمئناً. بنابراین در مرحله بعد باید پاسخگو بودم. وقتی خورشید طلوع کرد، از خود پرسیدم: چه چیزی می توانم ارائه دهم که مجریان و مجریان برجسته ای مانند جیمی فالون قبلاً در عذرخواهی خود نگفته و انجام نداده اند؟

و سپس متوجه شدم که به عنوان کسی که بیست سال را در اتاق نویسندگان گذرانده است، می‌توانم به سؤالی که بسیاری از مردم پرسیده‌اند پاسخ دهم: چگونه بسیاری از افراد ظاهراً باهوش و تحصیل‌کرده Ivy League (از جمله خودم) که علیه نژادپرستی سیستمیک (خودم) خشمگین هستند. از جمله) به جایی می‌رسیم که قرار دادن یک شوخی با چهره سیاه در تلویزیون شبکه هنوز چیزی است که ما اجازه می‌دهیم از بین برود؟ بنابراین من شما را از طریق فرآیندی که به این نمونه از تصمیم گیری وحشتناک منجر شد، و آنچه که ما می توانیم برای جلوگیری از تکرار آن انجام دهیم، راهنمایی می کنم. (هشدار اسپویلر: نمایش بیشتر.)

برای تنظیم صحنه: ساعت 2 بامداد بود، زمانی که ناامیدی شروع شد و هر ایده ای شروع به یک ایده خوب می کند. همه ما به دنبال راه هایی هستیم تا شخصیت خود را به مشکل برسانیم. اگر کت و شلوار مشکی پوشیده باشد و فقط کفش قهوه ای داشته باشد چه؟ چه می شود اگر بخواهد کفش هایش را با اسپری رنگ مشکی کند... می توانید تصور کنید که از آنجا به کجا رفته است. یادم نیست زمین بازی چه کسی بود یا دقیقاً چگونه اعتراض کردم، فقط گفتم توهین آمیز است و نباید این کار را انجام دهیم. من نسبت به اعتراض احساس راحتی کردم. من یکی از تهیه‌کنندگان اجرایی بودم، که تقریباً به همان اندازه بالاست، اما هنوز هم توسط یک همسال با ضرب المثل اتاق نویسنده قدیمی سرزنش می‌شدم: اگر راه‌حلی ندارید، مشکلی ندارید.راه حلی نداشتم بعد یکی به من گفت killjoy، و این اعصاب را به هم زد. در آن زمان من تنها زن کارمند بودم، و برچسب زدن به عنوان یک killjoy بعد از 40 راهی عالی برای به دست آوردن شهرت به عنوان زنی است که بودن آنچنان سرگرم کننده نیست. این من را به یاد آن زمان انداخت (نمایش متفاوت، همچنین ساعت 2 بامداد، باز هم راه حلی نداشت) که در آن به دلیل هوموفوبیک بودن، نامی را صدا زدم و نامی بدتر از killjoy نامیده شدم و با همان همخوان سخت شروع می شود. حس خوبی نداشت

با این حال، آن زمان به من رسید. من این نام را تحمل کردم و موضوع داستان از بین رفت. وقتی می‌خواستم زمین سیاه‌پوست را از بین ببرم، آنطور که من پیش نمی‌آمد، رفتم تا کنار بیایم. و من به شما قول می دهم که احساس خیلی بدتر از این است که در محل کار با نام های بد خوانده شوید.

در حال حاضر، من نیز تجربیات بسیار خوبی داشته ام. من روی Will & Grace و Black-ish کار کردمکه کارکنان آن به طور نامتناسبی مملو از نویسندگان همجنس گرا، نویسندگان سیاهپوست، و در مجموع نویسندگان زن بیشتری بودند، و ما در تمام سطوح مختلف ارشد بودیم. حضور در آن اتاق‌ها بهتر بود و به قسمت‌های بهتر و خنده‌دارتری منجر شد. مکالمات ما در مورد هویت، نژاد، هویت جنسی، جنسیت و طبقه ظریف‌تر بود، زیرا طیف وسیع‌تری از صداها وجود داشت که سؤال می‌کردند و داستان‌ها را به اشتراک می‌گذاشتند، و این به انواع مختلف جوک‌ها و داستان‌ها منجر شد. و زمانی که زمینی در اتاق احساس می‌کرد که باید در اتاق بماند، احتمال اینکه کسی احساس راحتی کند علیه آن صحبت کند (حتی اگر راه‌حلی نداشته باشد) بالا می‌رفت، زیرا ما تقریباً مطمئن بودیم که شخص دیگری چنین خواهد کرد. پشت ما و هیچ کس مجبور نبود «پلیس» باشد، کاری که هیچ کس نباید انجام دهد، زیرا پلیس بودن باعث می‌شود شل و خنده‌دار بودن بسیار سخت‌تر شود.

چیزی که مشکل را ترکیب می‌کند رویه‌ای است که پرنتیس درباره آن نوشته است، یعنی در بیشتر کارکنانی که فقط یک نویسنده رنگین پوست وجود دارد و آن شخص اغلب از سطح پایین‌تری «استخدام تنوع» است، صحبت کردن را حتی سخت‌تر می‌کند. کدام نویسنده کاملاً جدید می‌خواهد نویسندگان سطح بالا را با اشاره به نژادپرستی/همجنس‌گرایانه/زن‌ستیز بودن ایده‌شان از خود بیگانه کند؟ از این گذشته، من ده سال پیش یک جانباز گریزل بودم و حتی دستمالی هم زدم.

ای کاش آن شب بهتر کار می کردم، اما نمی توانم آن را تغییر دهم. کاری که می توانم انجام دهم این است که ناراحت باشم و پاسخگو باشم. زمانی که مجریان برنامه از من توصیه هایی می خواهند، می توانم ابتدا نویسندگان رنگین پوست بسیار با استعدادی را که دوست دارم با آنها کار کنم، پیشنهاد کنم، و می توانم با نویسندگان سیاه پوست جدیدی که نمونه های خوبی دارند، اما راهی برای نفوذ به سیستمی پیدا نکرده اند، رابطه برقرار کنم. 96 درصد از مشاغل نویسندگی تلویزیون به نویسندگان سفیدپوست اختصاص دارد. اینها کارهایی است که همه نویسندگان سفیدپوست می توانند انجام دهند، و همچنین کمک زیادی به این می کند که اطمینان حاصل شود که همه احساس راحتی می کنند که وقتی کمی به آنها توهین می کند صحبت کنند، و کار پلیس کمدی از بین خواهد رفت.

متشکرم برای لگد زدن ناخواسته، پرنتیس، زیرا نمی‌خواهم در ترازو کشویی زیپ کنم. من می خواهم یک زوج بسازم.

* همین الان آن پرداخت اسکریپت را به صندوق دفاع قانونی و آموزشی NAACP ارسال کردم. حس خیلی خوبی داشت naacpldf.org