با فیلم سرکش و غیرمتعارف زندگینامه تونیا هاردینگ  کریگ گیلسپی ، من، تونیا ، طراح تولید جید هیلی با موانع متعددی روبرو شد و زندگی هاردینگ را در خانه و بیرون روی یخ در فیلمی که عمدتاً در لوکیشن فیلمبرداری شده توسط کارگردان مستقلی که کار می‌کرد، بازآفرینی کرد. با سرعت و مهارت باور نکردنی هیلی می‌گوید: «فکر می‌کنم اگر کسی می‌خواست با من شرط‌بندی کند اگر روزهایمان را بسازیم، من بر علیه آن شرط می‌بستم. "اما کریگ داشت چیزهایی اضافه می کرد."

هیلی که در ابتدا با ایده یک عکس تونیا هاردینگ "آرزو-شست" بود، انسانیت یک داستان ضعیف را برای قرن ها جذب کرد. هیلی با بازسازی زندگی اسکیت باز بدنام در شمال غربی اقیانوس آرام در دهه های 80 و 90، زمان زیادی را در بیرون از یخ سپری کرد، و در طول دوران سلطنت هاردینگ به عنوان یک اسکیت باز به کمک زندگی قبلی خود به عنوان یک اسکیت باز شکل گرفت. اولین زنی که دو محور سه گانه را در یک دوره مسابقه با موفقیت اجرا کرد. هیلی با تجربه ای که در دنیای اسکیت داشت، نه تنها توانست در مقابل یکی از اپراتورهای دوربین تولید - که تجربه اسکیت را نیز به ارمغان آورد - مقاومت کند، بلکه توانست سطحی از جزئیات را به دنیای اسکیت روی صفحه فیلم بیاورد.

اگر من، تونیا تنها اکران او در سال 2017 بود، سال قابل توجهی برای هیلی بود، اما طراح تولید همچنین نقش مهمی در دو نسخه تحسین شده A24 ایفا کرد : داستان بسیار غم انگیز  A Ghost Story به کارگردانی دیوید لوری و یورگوس لانتیموس نویسنده یونانی . معمولاً فراموش نشدنی  The Killing of a Sacred Deer .

چگونه با کریگ گیلسپی کار کردید تا  زیبایی‌شناسی من، تونیا را تعریف کنید؟

روشی که من همیشه کار می کنم این است که من یک لوک بوک از نحوه دیدن فیلم ایجاد می کنم. کریگ واقعاً به آن پاسخ داد و ما با هم ظاهر را ساختیم. احساس می‌کردم دنیای او کاملاً خاموش است، و دنیای اسکیت جایی است که رنگ به آن می‌آید. ما می‌خواستیم کمی ظریف‌تر باشیم، اما هنوز کاملاً شیک‌تر باشیم.

بدیهی است که ما می خواستیم شبیه پورتلند و شمال غربی باشد و در آتلانتا فیلمبرداری می کردیم. اما کریگ همیشه دوست داشت: «در پایان روز در حال ساختن یک فیلم هستیم. ما می‌توانیم از آزادی‌های خلاقانه در نحوه ارائه این دنیاها استفاده کنیم.» بنابراین مقداری آزادی عمل وجود داشت. هیچوقت احساس محدودیت نکردی برای اسکیت، برای من و جنیفر [جانسون، طراح لباس]، فقط می‌خواستیم تا حد امکان از نظر تاریخی دقیق باشیم. من و او بامزه بودیم. آگهی‌ها را دیوانه می‌کردیم. ما زمان زیادی را صرف درست کردن این جزئیات کردیم.

رویکرد شما برای طراحی گذشته نزدیک چه بود؟ 

من همیشه سعی می کنم زمانی که پریود می شوم زیاد دور نروم و همه چیز را زیاد بلند نکنم، زیرا در غیر این صورت، خیلی زیاد می شود. لباس‌ها از قبل در یک فیلم دهه 80 بسیار پر سر و صدا خواهند بود، و من واقعاً می‌خواستم محیط او کمی آرام‌تر باشد و کاملاً پر از چیزها نباشد. می‌خواستم یک جای خالی وجود داشته باشد، واقعاً یک غم. فضای منفی زیادی وجود دارد، و این یک تصمیم واقعا آگاهانه بود.

می خواستم آپارتمان او با جف خیلی کم باشد. زندگی او اسکیت است و بس. او به دنبال تزیین و دریافت جدیدترین چیزهای زیبای دهه 90 نیست. او یک کاناپه دارد که احتمالاً در Goodwill پیدا کرده است. او دستگاه تلویزیون و چرخ خیاطی اش را دارد که در آن لباس هایش را درست می کند. او آنچه را که نیاز دارد دارد و واقعاً همین است. چون وقتی او در خانه است، به این فکر می کند که روی یخ باشد. زندگی او در خانه هرگز قرار نبود آنقدر دنج باشد. او سعی می کند از آن دنیا و آن زندگی بیرون بیاید. خانه های او شبیه برزخ بود.

جانسون به روشی اشاره کرده است که لباس های تونیا و جف تا پایان فیلم شروع به ترکیب شدن می کنند. آیا قصد داشتید لباس های لاوونا گلدن با فضایی که او در آن است ترکیب شود؟

آره، شخصیت آلیسون جنی گیر کرده است. این زن سخت است - او تغییر نمی کند. او یک سنگ است. باید دورش بگردی این تفکر بود. او از این دنیای دیگر خارج شده است و قرار نیست ژاکت یا عینک جدیدی بخرد یا عوض کند. همه چیز همان طور است که بود.

بنابراین به نوعی ترکیب می شود. خانه او شیک تر است—تقریباً می خواست نگاه کردن به آن کمی سخت باشد. این کاغذ دیواری کمی سرگیجه دارد. خیلی زیاد است، اما به این دلیل است که او زیاد بود. لاوونا بلند بود.

کار کردن با جنیفر فقط یک رویا بود. ما از کار با هم بسیار لذت بردیم و این زیباترین رابطه طراحی من با یک طراح لباس بود. و فکر می‌کنم وقتی فیلم را تماشا می‌کنید می‌توانید بگویید.

چه مقدار از فیلم در دکورها در مقابل لوکیشن فیلمبرداری شده است؟

ما باید تمام پیست‌های اسکیت روی یخ را می‌سازیم - مجموعه‌های المپیک پشت آن، همه چیز. آن بخش ها ساخته شد. لیلهامر ساخت بسیار بزرگی بود، پس زمینه ای که پشت سر او می بینید. این یک کار واقعی بود. یکی از ساخت‌هایی که انجام دادیم وسترن یونیون بود - ما آن را در دفتری در جایی ساختیم.

پیدا کردن مکان و لباس پوشیدن، نقاشی، کاغذ دیواری زیاد بود. تهیه تمام مبلمان مناسب مکان های زیادی وجود دارد. ما واقعاً پول یا زمان برای یکسری ساختنی نداشتیم.

چه جزئیاتی را از تجربه خود به عنوان یک اسکیت باز به دنیای اسکیت فیلم آوردید؟

می دانستم این رختکن ها در آن دوره زمانی چگونه به نظر می رسیدند. من در آن رختکن ها بودم. من نشان ها را می شناختم. عناصر کوچکی وجود داشت که از اسکیت باز بودن به یاد آوردم. یادم می آید که عکسی از پیست اسکیت روی یخم فرستادم، چون در کانادا بزرگ شدم—این پیست یخ زیبا و قدیمی است. گفتم: "بیا برویم اینجا شلیک کنیم!" [می خندد] چون آتلانتا، پیست های یخ آنها جدید است.

همچنین، پیست روی یخ در مرکز خرید، که ساختی با افکت های بصری بود، زیرا ما هرگز به زمینی که در یک مرکز خرید بود شلیک نکردیم. این چیزی نبود که ما بتوانیم آن را پیدا کنیم. اما ما نیاز به دریافت آن داشتیم زیرا بسیار خاص است. او برای المپیک در یک مرکز خرید در پیست اسکیت روی یخ تمرین می کرد. در همین حال، نانسی کریگان یک پیست یخ خصوصی داشت، بنابراین این واقعاً حیاتی بود.

وقتی برای اولین بار با گیلسپی کار کردید، چه تأثیری بر روی شما گذاشت؟

کریگ یک ماشین است. این چالش بود. ما یک مجموعه اتاق هتل داشتیم، جایی که آنها برای اولین بار رابطه جنسی داشتند. سپس، یک روز، زمانی که کریگ در خانه لاوونا فیلمبرداری می‌کند، می‌گوید: «جید، فکر می‌کنم برای فیلم‌برداری صحنه دیگری وقت داشته باشیم. آیا واقعاً می توانید آن اتاق پشتی را به اتاق خوابی برای آن صحنه تبدیل کنید؟» مملو از وسایل بود و اتاق هتل قرار نبود برای مدتی عکس بگیرد. گفتم: "چی؟"

بنابراین مشکل روزسازی نبود، مشکل همگام شدن با کریگ بود. او فقط چیزها را بیرون می آورد، بنابراین شما دائماً در حال دویدن هستید و سعی می کنید از او عقب نمانید. تنها باری که کمی با مشکل مواجه شدیم، اسکیت روی یخ بود، زیرا پوشش زیادی داشت. ما روزها را صرف کشف محور سه گانه می کردیم و مدتی را با آن از دست دادیم، بنابراین در حال بازی کردن بودیم.

می‌توانید کمی از تجربه‌تان با A Ghost Story را به اشتراک بگذارید ؟ این فیلم به طور متناوب بین طراحی مینیمالیستی زرق و برق دار و بصری بسیار برجسته است.

دیوید به معنای واقعی کلمه اژدهای پیت را به دیزنی تحویل داد و سپس به نزدیکترین همکارانش گفت که این ایده را برای فیلمی که می‌خواهد بسازد دارد. فکر می‌کنم دیوید می‌خواست برود و پس از چند سال حضور در این دنیای [استودیو]، چیزی کوچک بسازد که تمام کنترل آن را داشت.

بعد از بازی Pete's Dragon، یک سال از ویژگی‌های خود استفاده کردم . البته دیوید می‌توانست مرا برای هر کاری صدا بزند. من حتی نیازی به فیلمنامه ندارم - این فقط یک بله است. او به من گفت: «ما قرار است فیلمی بسازیم که در آن کیسی افلک ملحفه بپوشد. او قرار است یک روح شود.» من می گویم: "عالی! کی شروع کنیم؟»

ما در دالاس جایی که او زندگی می‌کند عکس گرفتیم، و او این خانه را در ذهن داشت که در آن زندگی می‌کرد. این خانه، ما می دانستیم که همین است.

اما نیاز به کار زیادی داشت. آشپزخانه نداشت بسیاری از عناصر را از دست داده بود و ما کاغذدیواری کردیم. من از ساخت یک فیلم که در آن پنج میلیون دلار فقط برای بخش هنری داشتم به پاره کردن فرش و نقاشی دیوارها رسیدم. این یک انتقال بود، اما واقعاً خوب است که دستان خود را کثیف کنید، و همچنان آن کارها را انجام دهید.

مثل همیشه با دیوید، فیلمنامه‌های او را می‌خوانم و سپس فقط تصاویری را به او نشان می‌دهم و ذهن‌های ما هماهنگ است. من تصور می کنم همان چیزی است که من تصور می کنم، و همیشه همان چیزی است که او تصور می کند. سپس، از آنجا شروع به حرکت می کنیم.

می‌خواستم خانه‌ای بسازم که دنج و دوست‌داشتنی باشد و زندگی و دلشکستگی زیادی دیده باشد و سعی کند آن لایه‌ها را در آن پیدا کند. بنابراین مجبور شدیم خانه را پایین بیاوریم و سپس آن را زیبا کنیم و دوباره آن را پایین بیاوریم. سپس، تغییر آن در عرض یک روز برای خانواده جدید، و همه چیزهای دیگر.

سپس، Weta Digital، که Pete's Dragon را انجام داد ، آمد و از آنها پرسیدیم که آیا در این مورد به ما کمک می کنند. من دوست دارم برای آن مناظر اعتبار قائل شوم، اما Weta Digital واقعاً این کار را انجام داد.

و سپس، The Killing of a Sacred Deer اثر یورگوس لانتیموس، کارگردان دیگری با هدف منحصر به فرد وجود دارد.

من نمی توانستم در یک سال با سه کارگردان متفاوت دیگر کار کنم و واقعاً به دلایل مختلف هر تجربه ای را دوست داشتم. بدیهی است که من بارها با دیوید کار کرده بودم، بنابراین برای من مثل یک خانواده بود. اما کار با یورگوس به طور کامل همه چیزهایی را که فکر می کردم در مورد طراحی فیلم و فیلمسازی می دانستم، دوباره یاد می گرفتم.

خیلی متفاوت بود. واقعا چشم باز شد او یک نابغه دیوانه است، اما او بسیار آرام، بسیار خوب است. من عادت دارم این دنیاها را بسازم که لایه های زیادی دارند و انسانیت و عمق در آنها وجود دارد، اما او دارد این دنیاهای بیگانه را خلق می کند.