هنگامی که شارلیز ترون - نیروی محرکه به عنوان تهیه کننده و ستاره Bombshell - به دنبال کارگردانی بود تا وضعیت اسفناکی را که زنان جاه طلب در فرهنگ جنسی فاکس نیوز با آن روبرو بودند که توسط خالق راجر ایلز پرورش داده شده بود، به تصویر بکشد ، انتخاب آسان یک زن بود. در عوض، او جی روچ ، سرپرست مجموعه‌های Austin Powers و Meet the Parents را انتخاب کرد که به درام‌های سیاسی مانند Game Change، Recount و Trumbo تغییر مسیر داد. با توجه به اینکه فیلمنامه توسط مرد دیگری، چارلز راندولف ، نویسنده برنده اسکار The Big Short ، انتخاب جسورانه ای بود. با هدایت حساسیت های ترون،نیکول کیدمن ، مارگو رابی و گروهی از زنان، روچ و راندولف توضیح می‌دهند که چگونه چشمانشان به سختی‌هایی باز شد که زنان معمولاً در مورد هدف قرار گرفتن توسط مردان با آن مواجه می‌شوند، و چگونه غریزه ترون برای تبدیل یک داستان مهم آزار جنسی زنانه به یکدیگر. رابطه اد ممکن است آن را برای بینندگان مرد قابل درک تر کند، که از صحنه های آزار جنسی کنترل نشده بمبشل شوکه می شوند.

مهلت: وقتی داستان های خشمگینی را مشاهده می کنید که می پرسند چگونه فیلمی در مورد تحقیر و آزار جنسی زنان در فاکس نیوز توسط یک مرد سفیدپوست نوشته می شود و توسط سفیدپوست دیگری کارگردانی می شود، متوجه خواهید شد که این فیلم به عنوان یک تهدید مسابقه جوایز ثبت می شود. مرد. چرا صبر کنیم؟

جی روچ : اینکه بگوییم این عناوین شغلی را داشتیم، دفاعی نیست، اما این فیلم را به صورت گروهی با چند زن واقعاً باورنکردنی ساختیم. نیمی از تولیدکنندگان ما زن هستند. شارلیز رهبر بی باک ما برای بسیاری از این فیلم بود، به خصوص زمانی که اتفاقاً در خطر بود.

مهلت: زمانی که آناپورنای مگان الیسون به عنوان سرمایه گذار کنار رفت…

روچ : شارلیز از برون خواست تا وارد عمل شود. او به ما کمک کرد تا همه چیز را جمع کنیم. او با نمایندگان خود تماس گرفت و گفت: "باید این فیلم را نجات دهید." او فقط از نظر خشونت و سرسختی یک هیولا بود…

ددلاین: آخرین باری که از این کلمه برای توصیف او استفاده شد، اسکار گرفت…

ROACH : او فقط به بهترین معنا بود، هیولایی که برای فیلم خود می خواهید… هیولا احتمالا کلمه خوبی نیست. وقتی شروع کردیم به ما گفت: «ما برای هم می کشیم. ما قصد داریم این فیلم را ذخیره کنیم. قرار نیست از بین برود. ما این فیلمنامه شگفت انگیز را داریم، بازیگران، آنها نمی توانند جلوی ما را بگیرند." و ما دور او جمع شدیم.

چارلز راندولف : جی و من ساعت 4 صبح این زن را روی صندلی تماشا کردیم، برای این فرآیند سه ساعته…

مهلت: تغییر روزانه مگین کلی ؟

رندولف : ما با او نشستیم و این قطعات را کنار هم گذاشتیم.

روچ : او نیز کسی بود که ما را دور هم جمع کرد. او این اسکریپت را برای من فرستاد و گفت: "هی، به عنوان یک دوست، به این نگاه می کنی؟" حتی نمی دانستم که قرار است آن را کارگردانی کنم. اون کسیه که این حس رو داشت وقتی او تمایلی به بازی مگین نداشت، به او گفتم: «برای همین باید بازیش کنی. اکراه شما در این مورد است. این چیزی است که باعث می شود کار آسانی نباشد. شما در ایفای نقش شخصیت های پیچیده استاد هستید." زنانی که با ما همکاری کردند، همه زنانی که با آنها صحبت کردیم، زنانی که بارها آن را بررسی کردیم... می‌گفتیم: «لطفاً به ما کمک کنید این اشتباه را نگیریم، زیرا احتمالاً ما مردیم ما این اشتباه را دریافت خواهیم کرد، مگر اینکه به ما بگویید چه مشکلی در راه رسیدن به آن وجود دارد."

مهلت: برخی از اصلاحات دوره خلاقانه خاصی که ارائه کردند؟

راندولف : اوه، خیلی زیاد. چقدر وقت داری؟

روچ : همسرم تمام مدت در کنار من بود تا درستش کنم. همه طرف ما بودند، «این را درست بگیرید. این را خراب نکنید. شما در قبال زنانی که داستان های خود را به شما گفته اند، مسئولیت دارید. به بازیگرانی که می‌خواهید برای انجام این کار، اعتبار خود را به خطر بیندازند.» ما در تمام مدت این را احساس کردیم. اما من یک مورد خاص را که در فرآیند غربالگری اتفاق افتاد به شما می گویم. استودیو تمایل طبیعی داشت، حتی بیشتر از آنچه در فیلمنامه اصلی وجود داشت، به نوعی حس امید و پیروزی در پایان داشته باشد. تعدادی از زنان واقعاً باهوش گفتند: "شما باید مراقب این موضوع باشید. چون این موضوع ثابت نیست. این نیست، ماموریت انجام شده است. این نیست «هی ببین این زنان چه کردند و آنها…»

مهلت: بیماری را درمان کرد؟

ROACH : این یکی از موج ها بود، اما این یک مشکل بزرگ است که ادامه دارد و فیلم باید در پایان یک تعادل داشته باشد. اتفاق خوبی رخ داد، اما چیزهای زیادی در مورد چگونگی سقوط آن خوب نبود. مگین و گرچن را می بینی که از پشت شیشه به یکدیگر نگاه می کنند. آنها در مقابل هم قرار گرفتند، همه آنها. زنان به ما کمک کردند تا تعادل را با درست کردن ما پیدا کنیم.

راندولف : همچنین، لحظاتی هم بود که مطمئن نبودیم. یک مثال خوب صحنه ای با کایلا و راجر در آن اتاق است.

مهلت: مارگو رابی نقش Kayla را بازی می کند، ترکیبی از چندین زن که توسط آیلس مورد آزار و اذیت قرار گرفته بودند، که به وضوح نشان دادند که اگر با او رابطه جنسی برقرار کنند، مسیر صعودی آنها آسان تر می شود. این موضوع در ملاقات او با آیلس در دفتر کارش آشکار می شود، جایی که او در مورد اهمیت وفاداری صحبت می کند و او را وادار می کند تا لباس کوتاهش را بالا ببرد، برای لذت انحرافی.

رندولف : می‌بینی که دوربین از بدنش بالا می‌رود و او را در معرض دید قرار می‌دهد. در برخی از نمایش‌ها، مردم می‌گفتند: "اوه این به شدت من را ناراحت می‌کند." و من و جی می‌گفتیم: «اوه، باید؟…» و زنان می‌گفتند: «جرأت نمی‌کنی یک فریم از آن صحنه را قطع کنی.» باید نفرت انگیز بود

روچ : حتی برخی از مردم گفتند: "آیا واقعاً می خواهید او با این صدای بلند نفس بکشد؟"

مهلت: او آنجا می نشیند و نگاه می کند، مانند خزنده ای پف کرده و گرسنه که به طعمه چشم دوخته است…

روچ : می‌توانی او را بشنوی، و می‌توانی بفهمی که در آن لحظه گرفتار شده است. آنها گفتند: "او بسیار هیولا است." گفتم: «البته که هست.» شما به آن نیاز دارید. او یک درنده است. او بوی خون می دهد، او آماده است تا بپرد. من می خواهم شما احساس کنید که این تنها یک مرحله از کاری است که او مردم را به انجام آن وادار می کند. فقط کمی از خط رد شوید، بدانید دفعه بعد که وارد شدند، حالا این راز را داشتند. او یک شکارچی است که به قربانی نگاه می کند که او را مرتب کرده و برای مقدار بعدی شکار آماده کرده است. نمی خواهی او خیلی سخت نفس بکشد؟ من می خواهم او کمی هیولا به نظر برسد. او همان اژدها است. این زنان بودند که ما را تشویق کردند. گفتند: «نه. [به عقب نکشید]، شما در مسیر هستید. این همان احساسی است و شما باید به آن پایبند باشید. اجازه نده دیگران سعی کنند آن را برای شما کم کنند."

ددلاین: جی، به همسرت اشاره کردی که سوزانا هافس ، خواننده اصلی گروه The Bangles است. او صدایش را به آن صحنه جذاب در آسانسور طبقه ایلز، زمانی که مگین کلی، مارگو رابی و گرچن کارلسون را نشان می‌دهید که به دلایل کاملاً متفاوت به آنجا بالا می‌روند، داد. کلی ستاره نوظهور، کارلسون در شرف اخراج شدن، و کایلا شخصیت جوان جاه طلب روی آنتن در شرف ایجاد یک معامله فاوستی برای حرفه است. آن صحنه طبیعت رقابتی ای را نشان می دهد که آیلس پرورش داده بود و به مخفی نگه داشتن شکار کمک کرد. زنان به عنوان رقیب در برابر یکدیگر قرار می گرفتند و تجربیات خود را به اشتراک نمی گذاشتند. توضیح دهید که چگونه صدای سوزانا به آنجا رسید.

ROACH: آهنگساز ما تئودور شاپیرو بیشتر فیلم های من را انجام داده است. ما در مورد این صحبت کردیم که این صحنه چگونه باید باشد. من از پترا هادن الهام گرفته بودم، که چندین بار با سو اجرا کرده و آلبوم‌های کامل موسیقی را تنها با صداها به عنوان ساز ساخته است. ایده اتصال به روح و روح آنچه که زنان تنها با استفاده از صدای زنان از سر می‌گذرانند... می‌توانست بسیار جالب باشد. اما تدی همسرم سو و پترا و زن شگفت‌انگیز دیگری به نام کارولین شاو را مجبور کرد که بخش‌هایی از آن قطعه را بخوانند. برخی از آنها را نمونه گرفت و مانند کیبورد می نواخت. صدای آنها بسیار زیبا، دلخراش، قبیله ای، بدوی و قدرتمند است. این همه غریزه تدی بود. برای من معنای خاصی داشت. همسر من بسیار قوی است، چنین نیرویی، خالق درخشانی است، اما همچنین به کیفیت زندگی و مسائل مربوط به سبک زندگی اختصاص داده است. فقط می دانم که وقتی او مسئول است، دنیای من خیلی بهتر می شود. من خوش شانس بودم که در کنار زنانی مانند زندگی ام هستم.

مهلت: او همچنین این زن زیبا پیشگام در صنعت موسیقی راک تحت سلطه مردان است، زمانی که تعداد کمی از گروه های زن وجود داشت. من صنعتی پر از اژدهای نفس گیر را تصور می کنم. در طول راه داشت گوشت را پر می کرد…

روچ : مدام. او داستان ها و دوستانی دارد که آنها را دارند. او با روزانا آرکت، که فیلم ما را تماشا کرد، و فقط با گریه از اتاق نمایش بیرون آمد، دوست خوبی است. بسیار ویرانگر بود، تجربه آن با روزانا آرکت، و من حتی تا همین اواخر که کتاب‌های جودی کانتور و مگان توهی و رونان فارو را خواندم، همه چیز را نمی‌دانستم. سو هزاران نفر را می شناسد. او تجربیات جالبی داشته است. همسرم، هر وقت در شهری تنهاست، فقط از نقطه A به نقطه B می دود. قدش 5 فوت است. او فقط می داند ... فقط او را تصور کنید که در آن دنیا زندگی می کند، جایی که باید بدود. میدونی، این فقط دنیایی است که…

مهلت: یعنی در حرکت دائمی بمانید زیرا...؟

ROACH : حرکت مداوم، زیرا او از شکارچیان نر می ترسد. زنان در محل کار خود باید در آن زندگی کنند. این فقط غیر قابل قبول است. تقریباً در نیمه راه هر نمایش این فیلم، و ما صدها مورد از آنها را داشته ایم، او شروع به گریه می کند. و می دانم، باشه، به چیزی رسیده ام... به خصوص در طول صحنه های کایلا. نه فقط صحنه راجر، بلکه تماس زمانی که او اعتراف کرد [آیلز با او چه کرد]. وقتی این اتفاق می افتد همسر من همیشه یک گودال است. بنابراین او به من کمک کرد تا این دیدگاه را داشته باشم. و همیشه سنگ محک این جمله بوده است: «آیا این معتبر است؟ آیا این برای شما واقعی است؟» او از این طریق یک شریک شگفت انگیز با من بوده است. همسر چارلز هم همینطور.

مهلت: میلی آویتال بازیگر صحنه…

راندولف : تقریباً همین است. و بنابراین برای ما، هیچ چیز باارزش‌تر از این نیست که زنان بعد از نمایش فیلم‌ها بیایند و بگویند: "این برای من طنین انداز شد." اگر تا به حال با زنی دوستی داشته اید، یکی از این داستان ها را شنیده اید. زنان مجبور بوده اند قرن ها آن را تحمل کنند. این بازخورد ارزشمند است زیرا ما می خواهیم زنان به طور کلی و زنانی که دوستشان داریم به طور خاص احساس کنند شنیده می شوند. این که ما آن را دریافت کنیم، این زمان برای تغییر است. و ما می‌توانیم کمک کنیم تا بتوانیم توپ را کمی به سمت پایین زمین حرکت دهیم، زیرا این امر مستلزم آن است که 100٪ جامعه به آن بپردازند، تا هر مرد و زن با این برنامه همراه شود. فقط یک بوزو کنترل نشده در فلان دفتر در جایی لازم است تا زندگی یک زن را بدبخت کند.

مهلت: بسیاری از مردان این داستان های اتهامی را با شک و تردید می خوانند. زیرا اتهامی وجود دارد، بدون روند قانونی، با انکار شدید از طرف متخلف ادعا شده. آیا می توانم به شما بگویم که به عنوان مردی که خودم رفتار کرده ام و همیشه برای زنان قوی ارزش قائل بوده ام، صحنه بین مارگو رابی و جان لیتگو مرا وادار کرد تا در مورد هر شک و تردیدی که احساس کرده ام تجدید نظر کنم. این فحاشی را متبلور کرد، دیدن جاه طلبی شگفت انگیز و طبیعی یک زن جوان که اتفاقاً زیباست، با میل انحرافی یک مرد درنده قدرتمند درهم پیچید. تقریباً مجبور می‌شوی روی خودت را برگردی تا ببینی این زن جوان متوجه می‌شود، مهم نیست من چه کار می‌کنم یا چقدر خوب هستم، من را چه کسی می‌بیند. و بعد، آیا آنقدر این حرفه را می خواهم که خودم را پایین بیاورم؟

راندولف : چیزی که شما گفتید ممکن است باعث شود من اینجا گریه کنم. این برای ما بسیار تکان دهنده است، زیرا هدف ما همیشه این بود که مردان را در آن اتاق مسابقه قرار دهیم. اگر می توانستید مردان را در آن اتاق و در سر و قلب او قرار دهید، این بهترین کاری است که ما به عنوان مرد می توانیم انجام دهیم. بچه های دیگر را در آن اتاق بگذارید. من خیلی خوشحالم که اینطور به شما ضربه زد.

واضح است، زمانی که آیلس قادر به ایجاد یک شبکه ارزش‌هایش بود، خواسته‌هایش در DNA آن مکان بود، محیطی آماده برای این نوع سوءاستفاده‌ها بود، زیرا او از قبل به این فکر می‌کرد: «خوب، چگونه می‌توانم این زنان را عینیت بخشم؟ چگونه می توانم آنها را بفروشم؟ چگونه می توانم آنها را به تمایلات جنسی خود تقلیل دهم؟» زیرا این بهترین راه برای کالایی کردن آنهاست، درست است؟ آنچه در مورد این محیط ها بسیار جالب است، زنانی است که برای اجرای این فرهنگ دست به کار شده اند. یکی بود که به آنها می گفتند «نازی دامن»، زنی که داوطلبانه این کار را می کند. او تصمیم گرفته است که آن ارزش ها را اجرا کند و آنها را به زنان دیگر تحمیل کند، زیرا شروع به فکر کردن می کند، این چیزی است که اهمیت دارد. و این چیزی بود که در مورد محیط زیست بسیار دیوانه کننده است. مردم شروع به فکر کردن می کنند، "خب، این بسیار مهم است. این کاری است که باید انجام دهید. باید آن رتبه بندی ها را حفظ کرد. من باید آن پا را نشان دهم. "این نوع چیزها. می‌توانید بفهمید که چگونه وقتی فرهنگ به این شکل شکل می‌گیرد، و زنان آن‌طور درک می‌شوند، یک قدم کوتاه است بین آن و «هی، بیا برویم یک اتاق هتل بگیریم».

ROACH: روانشناسی [آیلز] جذاب است، و اینکه چگونه شروع به تبدیل شدن به اعتیاد به قدرت و وفاداری می کند. مردمی که می آیند و ادای احترام می کنند و نوعی تأیید به کاری که او انجام می دهد ابراز می کنند، تا جایی که او شروع به احساس می کند که لیاقت آن را دارد. و او این کنترل سلسله مراتبی را انجام می دهد. به او یاد داده اند که کاری که انجام می دهد آنقدر ارزشمند و مهم است که فوق العاده خاص است. این اختلال شخصیت خودشیفته کلاسیک است. من خاص هستم. من مرکز جهان هستم، احساس شکست ناپذیری شروع می شود، و مشکل همه افراد دیگر هستند. مثل یک چیز پارانوئید است. بنابراین، من باید همه را مطابقت دهم، آنها را مجبور به رعایت این قوانین محکم کنم. این مانند یک طلسم است که... گفتن فرقه کمی خیلی ساده است. این فرهنگ است، اما آیین هم هست، زیرا طلسمی است که یک نفر در مرکز بر روی همه می بافد. و آنها احساس می کنند که باید با قطب های گرانشی آن هماهنگ شوند وگرنه بیرون رانده می شوند. یا بدتر از آن، شخصیت آنها ترور می شود و حرفه آنها خراب می شود، این اتفاق برای تعدادی از زنان افتاد که جرات کردند خلاف قوانین فرقه عمل کنند.

رودی بختیار که در فیلم می بینید پیشنهاد یک مدیر قدرتمند را رد می کند، دیگر هرگز در صدا و سیما کار نکرد. او همان زن فیلم است که افکارش را می شنوید. او حرفه ای در حال افزایش داشت، کریستین امانپور بعدی، یک زن ایرانی واقعاً باهوش و توانا که به مناطق جنگی می رفت و فقط چیزهای باورنکردنی ارائه می کرد. او یک قرارداد سه ساله جدید با فاکس می بندد و شش ماه بعد، این مرد سعی می کند او را بگیرد. و او حتی شکایت نمی کند. او به یکی از دوستانش می گوید که شکایت می کند، و بعد، او فقط از آن کار خارج نشده است. او از آن حرفه خارج شده است. او یک مهاجر بود. به UCLA رفت. او در CNN موفق شد، پس... این غم انگیزترین نوع داستان است. و این نوع اعمال فرقه... مردم در صف می مانند.

مهلت: چند بار این زنان در لحظات تصمیم گیری به دختران خردسال خود نگاه کردند. بینندگانی مثل من ممکن است تصویر مشابهی از دختران ما داشته باشند…

روچ : صحنه ای وجود دارد که مگین به دخترش نگاه می کند، اما چارلز می خواست آن را در ابتدا اضافه کند که نیکول در نقش گرچن نیز این کار را انجام داد. اینها مادرانی هستند که به فکر دخترانشان هستند. ما مطمئن شدیم که ضربات دیگر را در آن به دست آورده ایم. این همان چیزی است که شما گفتید، بخش فحاشی است. یک مرد جاه طلب پس از یک کار گوینده خبر، که در گونگ هو راه می رفت، نباید تعجب کند که آیا قرار است من را وادار کند بلند شوم و دور خودم بچرخم، از من بخواهد دامنم را بلند کنم و به او نشان دهم که سزاوار این نوع لطف است. ، توجه جنسی …

راندولف : وفاداری خود را ثابت کنید…

روچ : و اگر او را انکار کنید، به نوعی شما را اخراج می کند و حرفه شما را خراب می کند. برای من چشم باز بود و خوشحالم که ممکن است برای مردان دیگر هم باشد. این تجربه تغییر دهنده زندگی از ساخت فیلمی مانند این است. فکر می‌کردم برخی از آن‌ها را می‌دانم، که مرد حساسی هستم. تا اینکه شروع کردم به شنیدن این داستان‌ها مستقیماً از زنان و سپس از طریق فیلمنامه چارلز و آن اجراها، متوجه شدم که sh*t را نمی‌دانم. من هیچ کاری نکردم در مورد اینکه این باید چگونه بوده است، تقریباً کافی نیست.

مهلت : جی، شما گفتید که از یک سیستم مردسالار بهره می برید. شاید اشتباه به خاطر بیاورم، اما آیا این همسرت نبود که با صحبت کردن با مایک مایرز، تو را بر صندلی کارگردانی آستین پاورز نشاند؟

روچ : مطمئنا، همینطور بود. او مرا به آن کار واداشت. شارلیز این کار را به من پیشنهاد داد. من همیشه از پیروی از زنان شگفت انگیز زندگیم خوشحال بوده ام. من سعی می‌کردم DP باشم و استاد بودم و او گفت: "تو واقعا باید کارگردانی کنی." وقتی شارلیز این را برایم فرستاد، نمی‌دانستم حتی برای این کار آماده هستم. من اولین کار را پیدا کردم زیرا سو به مایک مایرز گفت: "تو باید در مورد او به عنوان یک کارگردان فکر کنی." و زمانی که پیش مایک رفتم و فکر می‌کردم دارم به او کمک می‌کنم کارگردان‌های دیگری را پیدا کند، او گفت: «نه، ما تو را برای این کار قرار دادیم. همسرت به تو پیشنهاد داد.» و سپس شارلیز همین را گفت، او این را به عنوان یک دوست برای من فرستاده است. بدون قهرمانی او از من و فیلمنامه چارلز، ما اینجا نبودیم که این کار را انجام دهیم.

راندولف : این انتخاب شجاعانه از سوی شارلیز بود. او می‌دانست که کمی پس‌کش خواهد شد. در آن زمان فکر می کردیم که قرار است یک زن داشته باشیم. واضح است، درست است؟ و سپس او ظاهر می شود. "میدونی؟ جی روچ. و این دلیل است.» و او یک مورد می گذارد و این یک مورد کامل است.

مهلت: قانع کننده ترین بخش پرونده او چه بود؟

راندولف : این جی بهترین کارگردانی است که هر یک از ما می شناسیم، به دلیل همکاری، به گونه ای که می تواند صدها رابطه را بپذیرد و آنها را برای فیلم کار کند. این را می توانید در تاریخچه او ببینید. هر مجری عالی، و زمانی که نوبت به شریک مشترک، جی روچ می رسد، درست است؟ و ترکیب کمدی و درام. همچنین حساسیت سیاسی او نیز مهم بود. لحظه سختی بود. این لحظه ای بود که زنان [کارگردان] مشغول به کار بودند، کار می کردند، بنابراین این مسئله وجود داشت که چه کسی در دسترس است. اما مهم‌ترین چیزی که شارلیز گفت این بود: «او متوجه می‌شود، او مرا می‌گیرد، او به من شجاعت انجام این کار را می‌دهد. برای من سخت است که دلیل آن را بیان کنم.» این خیلی مهم بود

روچ : پس جنسیت من به اندازه رابطه ای که با او داشتم نبود. برای اینکه او از مسئله جنسیت فراتر رفت و من را استخدام کرد، این کار بزرگی بود.

مهلت: وقتی صحبت از مردان شد، جان لیتگو در نقش آیلز چه چیزی به ارمغان آورد، به خصوص در آن صحنه با کایلا که نشان می داد او چگونه این زنان را آرایش می کند؟

روچ : ما مجبور بودیم زنان در بحران را انتقال دهیم. جان بحران بود. توانایی و تمایل او به آنتاگونیست بودن، خطر را بسیار قدرتمند جلوه می دهد. او خیلی دوست داشتنی است و بعد این طرف دیگر را نشان می دهد. هر صحنه ای که او با همه آنها دارد، آنها تا آنجا که می توانند خوب هستند، زیرا او نماینده آن نیروی تاریک، زن ستیزی و خودشیفتگی است. و جان بهترین مردی است که تا به حال ملاقات کرده اید.

مهلت: چگونه آن صحنه را به دست می آورید، لیتگو در نقش ایلز تبدیل به گرگ در آستان کلاه قرمزی می شود، و Kayla رابی از جاه طلبی به شوک، شرم و استعفا می رسد.

روچ : آزاردهنده بود، یکی از فراموش نشدنی ترین تجربیاتی که تا به حال داشته ام. من تو اتاق بودم من معمولاً زیاد از دوربین استفاده نمی کنم، اما چیزی در مورد آن روز وجود داشت. بری [آکروید] همیشه با دوربین مخالف عکاسی می‌کند، یعنی همه همیشه جلوی دوربین هستند. بنابراین هر لحظه که در صحنه فیلمبرداری هستید، مانند یک نمایش است. هیچ عدم تطابق با سرعت عجیب خارج از دوربین با افرادی که آن را برای زمانی که روشن هستند ذخیره می کنند وجود ندارد. همه فعال هستند و شدید است.

آن روز، او همزمان به مارگوت و جان شلیک می کند. اما من آن فاصله ای را هم می خواستم که وقتی او کمی به او نزدیک است، وقتی در حال مصاحبه است و او را جذاب می کند، ببینی. بعد می نشیند، دورتر است. گفتم: «می‌توانم فقط یک دوربین دیگر داشته باشم؟ من می دانم که شما اپراتور ندارید، من با خوشحالی عمل خواهم کرد. بری می دانست که من سال ها پیش عمل می کردم. یک کار من فقط نگه داشتن آهنگ بود. خیلی شدید و ناراحت کننده بود نگران بودم که رد دوربین را از دست بدهم و شات را منفجر کنم. می‌دانستم که نمی‌خواهم مجبورشان کنم بارها و بارها برای دوربین سوم این کار را انجام دهند. ما مجبور بودیم یک سری دوربین داشته باشیم تا آنها بتوانند این کار را انجام دهند و سپس از آن خارج شوند. ما این همه برداشت را انجام ندادیم. راهی که بری فیلمبرداری می‌کند، می‌توانید به سرعت پیش بروید، تا زمانی که بازیگران احساس کنند که آن را به دست آورده‌اند، و من احساس کنم که ما آن را دریافت کرده‌ایم، و بعد کار شما تمام شد. وقتی [نتیجه] را می بینید، وقتی او در نهایت به طور کامل تحقیر می شود ... فکر می کنید می دانید چقدر ممکن است تحقیرکننده باشد، و سپس به صورت او می آیید و فقط می گویید: "اوه خدای من، او در جهنم محض است، و او می داند. او تا حدودی این جهنم را با قرار دادن خود در این موقعیت ایجاد کرد.» و بعد برمی گردد و می نشیند و سعی می کند مودب باشد.

راندولف : جان خوب ترین مرد روی کره زمین است، اما او همیشه به دنبال این بود که عمق و لایه های احساسی را اضافه کند. در پایان می‌گوید: «هیکل فوق‌العاده‌ای داری»، که همیشه به‌عنوان این حرف‌های عجیب نوجوانانه نوشته می‌شد، مثل آدم قلدری که بالاخره با یک تشویق‌کننده قرار می‌گذارد. آن حسی داشت، مثل اینکه نمی‌دانست چه بگوید. انتخاب او این بود که این کار را با پشیمانی مطلق انجام دهد. پس از این تجربه تحقیرآمیز، او احساس پشیمانی می کند…

روچ : مثل اینکه نتوانست جلوی خودش را بگیرد.

راندولف : انگار دارد برای او طلب بخشش می کند. و سپس او آن لحظه را می گیرد و بلافاصله وارد این سناریوی باج خواهی غارتگرانه می شود. فراز و نشیب های عجیب، درون و برون های احساسی شخصیت را به این شیوه خارق العاده به تصویر می کشد. او این خط را ارائه کرد... او در این مرد بسیار خشن تقریباً در لبه ساده لوحی است.

مهلت: مارگو در آن چهره رسا و رسا خود بسیار جمع می شود. جاه طلبی، انحطاط، شرم، استعفا که او فقط روحش را فروخت تا زنان دیگر را آنجا بپرد و جلوی دوربین بگیرد. چه چالشی در رساندن او به آن لحظه وجود دارد که بینندگان نسبت به او احساس وحشت کنند؟

ROACH : او صحنه های خود را به شیوه ای ترسناک تجزیه و تحلیل می کند. می داند هر علامتی را که می خواهد بزند، او فردی شگفت انگیز حرفه ای است که با قلب بزرگ، روح و توانایی های باورنکردنی پیش می رود. اسکریپت او علامت گذاری شده و زبانه شده است. بنابراین وقتی به این فکر می‌کنید که او متوجه می‌شود: «اوه، می‌خواهی پاهای من را ببینی» و اولین باری که می‌گوید، او می‌رود، مثل این است که «هه، باشه.» و بعد یه جورایی یه کار کوتاه رو انجام میده و میبینی، باشه، میدونه که به دردسر افتاده، اما از این خط رد نشده. این فقط جاه طلبی است. «قرار است خودم را معرفی کنم و شخص جذابی باشم که ظاهراً به آن نیاز دارید تا در شبکه شما حضور داشته باشم. گرفتم. خوب، حدس می‌زنم این کار را انجام خواهم داد.» سپس می گوید: «نه، بالاتر. بالاتر.»

حالا، او دیگر فکر نمی کند، "من باید با شیطان معامله کنم." او فکر می‌کند، «من قبلاً با شیطان معامله کرده‌ام و نمی‌دانستم که با شیطان معامله کرده‌ام. حالا من در جایی هستم که نمی توانم از آن خارج شوم و در جهنم خالص هستم و سعی می کنم پنهان کنم که در جهنم هستم اما آنجا هستم و از آن خط عبور کرده ام او به نحوی ظاهراً می دانست که قرار است من را کنار بگذارد. حالا نمی‌دانم چه کنم.»

این افشاگری، جایی که او بسیار مطمئن و مسئول است، در آن لحظه کلیدی که چهره او را آشکار می کنید، متوجه می شوید، "اوه، خدای من"، او دیگر کنترلی بر هیچ یک از اینها ندارد. او اکنون او را در جایی قرار داده است که کاملاً فقط گوشت است، و او ناگهان احساس می کند که گوشت است، و او شکارچی است که آماده است او را زنده بخورد. سپس او بسیار حیله گر است. همانطور که چارلز گفت، بیایید او را کمی از قلاب خارج کنیم، و کمی پشیمان شود، و سپس قلاب را کاملاً باز می کند و او را می چرخاند و می گوید: «حالا من تو را گرفتم. شما از این خط عبور کرده اید ما رازی داریم.»

رندولف : این مدل همیشه یک بازی جاسوسی بود، روشی که شما یک جاسوس را به خدمت می گیرید این است که آنها را وادار به انجام اولین کاری می کنید، حتی اگر فقط شما را در یک رستوران ملاقات کند. سپس می توانید آن را بگیرید و از آن علیه آنها استفاده کنید. این دقیقا همان کاری است که آیلس انجام می دهد. او را اصلاح می کند. او کمی خود را به خطر می اندازد. او به اتاق می رود و می داند که او می خواهد پاهای او را ببیند. او در مورد پاها شنیده است.

روچ : چرخش. مراقب چرخش باشید. به همین دلیل است که ما آن را معصومانه نشان دادیم، اوایل.

راندولف : او بعداً به مگین می‌گوید: «یکی باید به ما هشدار می‌داد که بیشتر از پاها دنبالش است.» او انتظاراتی را در مورد آنچه که فکر می کرد قرار است اتفاق بیفتد، ترسیم کرد، و این فقط کمی بدتر و بدتر شد. و سپس او وارد می شود. این روشی است که اتفاق می افتد.

مهلت: به نظر می رسد لازم نیست کار زیادی برای رابی انجام دهید…

روچ : هر بازیگری متفاوت است. با مارگو، می توانید با کوچکترین چیز کوچک بگویید: "آیا می توانم کمی بیشتر از این داشته باشم یا کمتر؟" اما این یک ریسک است. نمیخواستم زیاد بگم مارگوت می شنود که شما به چه فکر می کنید، و تقریباً قبل از اینکه جمله را تمام کنید، به دلیل آماده سازی که انجام داده است، ناگهان می تواند خود را تنظیم کند و بگوید: «اوه، درست است. من می‌توانم آن را به همه کارهای دیگری که انجام می‌دادم برگردانم.» چیزی که من بیشتر در آن روز به یاد می‌آورم این بود که... از راه دور ماندم. از هر دوی آنها. اینها بازیگران خارق العاده ای هستند. و آن صحنه نتیجه است، جایی که شما وضعیت مخمصه را تنظیم می کنید، و فیلمنامه عالی ... خوب شما نتیجه را دیدید. کارگردانی وارد مرحله تمرین شد، جایی که او سوالات بسیار خوبی داشت.

مهلت: بعد از زدن شات چه اتفاقی می افتد؟ من تصور می کنم لیتگو عذرخواهی می کند یا در مورد اینکه آیا او را در آغوش بگیرم یا نه...

روچ : نه، نه. این خطرناک است که اجازه دهیم این اتفاق بیفتد. من می‌دانستم که در این مورد، به خاطر همین موضوع، تنش در مراحل اولیه بهترین خواهد بود. بهترین بازیگران می دانند که این کار را نکنند. من قبلاً سعی می کردم کاری کنم که بن استیلر و رابرت دنیرو از یکدیگر بترسند یا حداقل باعث ترس بن [در فیلم های Meet the Fockers ] شود. بن می‌گفت: «آیا باب آن را دوست داشت؟» خیلی مشتاق بود. من می‌گفتم: «او گفت همه‌چیز درست است»، فقط برای اینکه او در مورد آن نگران باشد.

جان واقعی خوب و دلگرم کننده است. اما وقتی فهمید که این نقش را به طور حتم بازی می‌کند، به هر بازیگر و هر زن زنگ زد و گفت: «می‌خواهم نقش یک هیولا را بازی کنم که به سمت شما می‌آید. و فقط می خواهم بدانی که دوستت دارم، به تو احترام می گذارم، به تو اهمیت می دهم. فقط لطفا با اذعان به اینکه متوجه شدید به من کمک کنید. چون من سعی خواهم کرد واقعاً شما را بترسانم.»

راندولف : کار عاطفی همیشه این بود که زنان می گفتند: «جان. خوبه. بیا پیشم. خوبه."

مهلت: پس وقتی کارتان تمام شد، جان چه کرد؟

روچ : خب، حتماً یادم می آید که او مرا در آغوش گرفته بود. شارلیز آن روز آنجا بود و تماشا می کرد و مطمئن می شد که مارگوت با همه اینها احساس امنیت می کند. او واقعاً در حضور همه بازیگران در آنجا عالی بود. مردم پشت مانیتورها گریه می کردند و به یکدیگر اطمینان می دادند: "وای، تماشای آن سخت بود، اما شگفت انگیز." چارلز همیشه پشت مانیتورها بود و به من دیدگاه دیگری در مورد اینکه اوضاع چگونه پیش می‌رود می‌داد. داشتن یک نویسنده بزرگ نه تنها یک فیلمنامه عالی را ارائه می دهد، بلکه در هر ثانیه با شما همراه است. همه ما باید از همدیگر حمایت کنیم.

حتی تصور اینکه یک زن در حال گذراندن چه چیزی است، بسیار ناخوشایند است، اما ما می‌دانستیم که این تمام موضوع است، که از شما بخواهیم با آن همدلی کنید. چیزی که فکر می کردید ممکن است بفهمید، اما متوجه نشدید. و سپس برای اینکه مجبور شویم به نوعی برویم، ما انسان هستیم، درست است؟ ما افرادی هستیم که سعی می کنیم با انجام این کار بخشی از امید این امر باشیم. دردناک است.

راندولف : ما را شگفت زده کرد، چقدر احساساتی شد. این همان کار کلاسیکی است که مردان انجام می دهند، یعنی به حداقل رساندن یا نادیده گرفتن تجربه زنانه در مورد تمایلات جنسی. به صورت انتزاعی می شنوید، باید دامن خود را بالا بکشید و پاهای خود را نشان دهید. خب پس مشکل اصلی چیه؟ اما وقتی در احساسات او می بینید که چقدر برای او ویران کننده می شود. و چقدر زندگی را تغییر می‌دهد و شغلی را به پایان می‌رساند. ما و خدمه آن احساسی را که شما توصیف کردید، با دیدن آن احساس کردیم، مثل اولین بار.

مهلت : جی، وقتی فیلم تغییر بازی جان مک کین-سارا پیلین را ساختید ، باید از فیلم در برابر اتهامات سوگیری علیه جمهوری خواهان دفاع می کردید. هالیوود به عنوان شهری پر از چپ‌گراها در نظر گرفته می‌شود، و شما باید این کار را دوباره تکرار کنید، که بمب‌شل یک حمله حزبی به منبع خبری مورد علاقه رئیس‌جمهور نیست. به نظر می‌رسد برخی از انتخاب‌هایی که شما انجام داده‌اید با این ذهنیت انجام شده است. به عنوان مثال، می‌توانستید توجه داشته باشید که حتی پس از برکناری آیلز با رسوایی، او تا زمانی که برای ترامپ درگذشت، مشاور باقی ماند، ترامپ که خودش شاهد پخش برنامه‌های تلویزیونی بیلی بوش، استورمی دنیلز و رسوایی‌های دیگر بود.

ROACH : در ابتدا در فیلمنامه بود، و ما در مورد آن فکر کردیم. من فکر می‌کنم که همپوشانی بسیار مهمی بین دنیای ترامپ و جهان آیلس به این دیدگاه مرد محور، حداقل تا حدودی زن‌ستیزانه، از جنسیت و جنسیت مربوط می‌شود. اما ما آن را به شدت تگ می کنیم، زیرا مگین ترامپ را در مناظره قبول می کند. مردم ممکن است فکر کنند، اوه، ما فکر می کردیم این در مورد سرنگونی راجر آیلس است. اما آنها داستان های جدایی ناپذیری هستند. در تمام آن سال، من در کنوانسیون [جمهوریخواهان 2016] بودم و برای فیلم HBO تحقیق می کردم، زمانی که اعلام شد راجر ایلز در حال اخراج شدن است. کنوانسیون ترامپ بود و مگین آنجا بود و کارهایش را انجام می داد. فکر می کنم واقعاً برای اولین بار با او ملاقات کردم، اما اصلاً با او آشنا نشدم. من از آن سال قبل که او را در انتخابات مقدماتی انتخاب کرده بود، از او مطلع بودم.

راندولف : همه چیز با هم تداخل دارد، اما همه چیز این روزها خیلی ... ترامپ است. می‌دانم که زنان خانواده‌ام احتمالاً فیلمی درباره مسائل #MeToo نمی‌سازند، اما آن‌ها فیلمی را درباره زنانی که فقط می‌گویند: «زنان باید در امان باشند، تنظیم می‌کنند. ما دیگر این را نمی گیریم. بیایید این مرد را پایین بیاوریم.» زنانی که می شناسند، مگین کلی و گرچن کارلسون چه کسانی هستند. بنابراین تا آنجا که می‌توانستیم، حزب‌گرایی را به حداقل رساندیم، در حالی که مطمئناً از این واقعیت که فاکس و ترامپ بسیار منحصر به فرد بودند، دوری نکردیم. ما همیشه آن را در صورت شما نداریم. امیدوارم مردان محافظه‌کار نیز آن را تماشا کنند، تا بتوانند واکنشی را که ما اغلب از مردان انجام می‌دهیم، داشته باشند، "جهنم مقدس، من فقط نمی‌دانستم چه حسی دارد."

روچ : همچنین، چون اتفاق بیلی بوش بعد از وقایع رخ می‌دهد، ممکن است در انتهای فیلم یا در یک طومار یا چیز دیگری باشد.

راندولف: که به آن فکر کردیم. اما ما فقط می خواستیم با تجربه زنان بمانیم. مثل زمانی که شما در تجربه آنها هستید و آنها توانسته‌اند در این آب‌ها حرکت کنند و موفق شده‌اند او را پایین بیاورند، چرا به عقب برگردید و سپس بگویید: "اوه، فراموش نکن..." ما در مورد استفاده از همه این موارد در طومار صحبت کردیم. ، یک شات کوچک در انتها، که ما عکس گرفتیم و استفاده نکردیم، از در پایین آمدن با یک مانیتور در پس زمینه که نوار بیلی بوش را پخش می کرد. این در واقع در فیلمنامه است، اگر بخواهید آن را بخوانید. اما جی درست می گفت. ما آنجا نشستیم و انگار یک دقیقه صبر کن. این چیزی نیست که فیلم به آن تبدیل شده است. فیلم تا آن زمان به چیز دیگری تبدیل شده است. چرا به عقب برمی گردی و مشکل را دوباره بیان می کنی، در حالی که این زنان، داستانشان را گفته ایم؟ بیایید آن را به آنها و تجربه احساسی آنها بسپاریم.

مهلت : اگر فیلم به عنوان حمله به فاکس نیوز یا جمهوری خواهان یا ترامپ تلقی شود، می تواند پیام را به حاشیه براند.

راندولف : می تواند ذهن ها را ببندد.

روچ : این فیلم برای باز کردن ذهن ها ساخته شده است. چرا با یک، اوه، درست، به یاد داشته باشید که ما تقسیم شده ایم ... ما سعی می کردیم ذهن ها را باز نگه داریم.

راندولف : ما آنقدر تلاش کردیم که این ایده را بفروشیم که هر زنی، صرف نظر از اینکه درباره سیاست او چه فکری می‌کنید، حتی اگر همه چیزهایی که در مورد او شک دارید درست باشد، سزاوار آزار و اذیت نیست. این چیزی است که ما می خواستیم به آن برسیم. فاکس نیوز عرصه ای بود که به ما اجازه داد این موضوع را با هم در میان بگذاریم. ما خیلی سخت کار کردیم تا آن را بالا ببریم و از آلوده کردن آن با سیاست بیشتر محتاط بودیم.

مهلت: می توانست هر جایی باشد، اما اتفاقاً در فاکس نیوز اتفاق افتاده است؟

راندولف: بله و خیر. بیشتر آن درست است. با این حال، هرچه داستان شما خاص تر باشد، جهانی تر می شود. روشی که راجر این تار را می‌بافید و این زنان را مجبور می‌کرد تا آنچه را که می‌خواست بازتاب دهند. این یک نسخه خطرناک منحصر به فرد و قدرتمند از این نوع زن ستیزی، مردانگی سمی و اجبار بود که منحصر به فرد و بسیار هماهنگ بود. به سیستمی که برای مقابله با هر کسی که جرات عبور از آن را داشته باشد، طراحی شده است. از تمام حساب‌هایی که به آن‌ها رسیده‌ایم، او یک Skunkworks داشت، نوعی گروه عملیات سیاه از افراد تبلیغاتی که می‌توانستند از سایت به شما حمله کنند، نه فقط درباره چیزهایی که فکر می‌کنید. ممکن است این باشد که آیا شما به خوبی از سگ خود مراقبت کرده اید؟ مامان خوبی بودی؟ آنها به گونه ای به شخصیت شما حمله می کردند که بسیار موذیانه بود. این احساس منحصر به فرد برای فاکس بود. این یک سیاست شرکتی بود که به طور خودکار به روشی سیستماتیک متهمان را لکه دار می کند. در بیشتر جاها، شما ممکن است آنها را مورد بازجویی قرار دهید و آنها را تحت یک تحقیق یا چیزی قرار دهید، اما شما به طور ناگهانی شخصیت آنها را فقط به این دلیل که جرات صحبت کردن دارند، ترور نمی کنید. این برای فاکس منحصر به فرد به نظر می رسید.

ROACH : هاروی واینستین نیز این کار را انجام داد [با عوامل مکعب سیاه که رونان فارو به تفصیل توضیح داد]. این مختص آیلس نیست.

مهلت: چارلز، شما و آدام مک‌کی ابزارهای هوشمندانه‌ای پیدا کردید - مانند مارگو رابی در یک حمام حبابی که وام‌های مسکن فرعی را توضیح می‌دهد. اسکورسیزی روش خاص خود را برای توضیح نحوه کسب درآمد از مافیا دارد…

راندولف : هر آنچه در مورد FBI می دانم از اسکورسیزی می دانم.

مهلت : آیلس شخصیت برجسته ای بود که نفوذش در سیاست محافظه کارانه ریاست جمهوری نیکسون و بوش را تحت تاثیر قرار داد و رودی جولیانی به عنوان شهردار انتخاب شد. او بسیاری از کتاب‌های بازی انتخاباتی جمهوری‌خواهان را نوشت. شما زمان زیادی را برای آن صرف نمی کنید. چرا؟

روچ : داستان زنان، برای من، در نهایت جالب‌تر بود، زیرا زنان چیزی را به ما دادند که معمولاً در روایت‌های آزار جنسی به آن نمی‌رسیم. آنها این قربانیان منفعل جدی نبودند. آن‌ها در واقع زنانی بودند که این برداشت‌های واقعاً متفاوت را نشان می‌دادند. به عنوان مثال، یک مثال خوب از این موضوع برای من گرچن است که آزار و اذیت او آن چیزی نیست که به طور کلاسیک آزار جنسی نامیده می شود. این بیشتر یک آزار جنسی است. اینطور نیست، من می خواهم با تو بخوابم. بیشتر شبیه، اوه، حیف که شما مثل گذشته جوان و داغ نیستید. او را به خاطر جنسیتش پایین می آورد. حالا، با توجه به اینکه در گذشته او آزار و اذیت جنسی وجود داشته است، اما این نیز یک شکل واقعاً موذیانه از آزار و اذیت است که او را به خاطر زن بودنش تحقیر می کند. ما چند داستان پشت سر هم یا راجر داشتیم و کمی در مورد پیشینه او صحبت می‌کردیم.

مهلت: وقتی تصویر نیکسون را می بینیم؟

راندولف : دقیقا. احساس می‌کردیم که این تمام چیزی بود که نیاز داشتیم، زیرا آیلس دیگر داستان نبود. این داستان زنانی بود که او را تحویل گرفتند.

ROACH : نحوه نگارش و نحوه بازیگری ما... هیچ راهی برای ارزش دادن به حجم عظیمی از همکاری که سه زن اصلی ما، و همه زنانی که در واقع در فیلم حضور داشتند، با ما وجود ندارد. ما عاقلانه به آنها اجازه دادیم که بخش زیادی از فیلم را در اختیار بگیرند. بدیهی است که من کارگردانی می‌کنم، سعی می‌کنم تصمیم بگیرم، آن را در برنامه نگه دارم. اما شارلیز یک نیرو است. نیکول یک نیرو است. مارگوت یک نیرو است. کیت مک کینون، همه آنها. آلیسون جنی آنها قلب و روح و خرد زیادی در مورد چگونگی روایت داستان به ارمغان آوردند. وقتی متوجه شدیم که مخاطب قرار است با همه اینها ارتباط برقرار کند، مثل این بود که نمی‌خواهیم چیزهای دیگر را به زبان بیاوریم. بهتر است فقط آنچه را که آنها از سر می گذرانند تماشا کنید و در حین گذر از آن با آنها باشید.

آخرین مهلت : مگین کلی در زمان به چالش کشیدن ترامپ در صدر جهان قرار داشت. قرارداد بزرگ خاطرات، قرارداد چند میلیون دلاری برای جهش از فاکس نیوز به NBC. سرازیری از آنجا. مجله خبری رقیب یکشنبه شب 60 دقیقه شکست خورده او را بیشتر به خاطر فراهم کردن بستری برای انکارکننده سندی هوک و نظریه پرداز توطئه الکس جونز به یاد می آوریم، و دفاع او از چهره سیاه در لباس های هالووین باعث شد NBC ده ها میلیون دلار به او بپردازد تا او را ترک کند. این فیلم تصویر او را بازسازی می کند. با توجه به تصور کلی از او در هنگام ساختن فیلم، آیا باعث شد که او را به یک قهرمان مهم تبدیل کنید؟

روچ : من فکر می کنم گرچن [کارلسون] قهرمان واقعی فیلم است.

ددلاین : پرونده قضایی او بررسی های دقیق را آغاز کرد، اما زمانی که او اخراج شد، بیشتر فیلم را در خارج از خانه سپری می کند. مگین قدرتمندترین شخصیت زن روی هوا در فاکس نیوز بود. آیلز تنها پس از آن تمام شد که او از تجمع پشت سر او خودداری کرد و گفت که او نیز مورد آزار و اذیت قرار گرفته است.

روچ : این ضربه نهایی بود. همراه با فاش شدن که [گرچن] تماس ها را ضبط کرده است، همانطور که نشان می دهیم.

راندولف : نمی‌دانم [کلی] قهرمان است یا نه. چیزی که من می دانم این است که فیلم درک پیچیده تری از او به شما ارائه می دهد. و این وظیفه ماست. ما اینجا هستیم تا شما را در مورد آن فکر کنیم. آن پاسخ، "اوه. چرا در این فیلم مرا با مگان کلی همذات پنداری کردی؟» نکته همین است. نکته این است که ما را مجبور به تجدید نظر در این مورد کنید، زیرا این تنها راهی است که می دانیم چگونه ارتباط برقرار کنیم. این موضوع فراتر از حزب گرایی است. این فراتر از پاسخ های آسان ما است. این از غرایز ما در توییتر فراتر می رود. این فراتر از همه چیز است. شما می دانید منظورم چیست؟ و بنابراین، اگر بتوانیم شما را وادار کنیم که در مورد مگان کلی تجدید نظر کنید، به این روش خاص، عالی است. ما نمی گوییم او یک قدیس است، یا در مورد هر چیز دیگری که او گفته است نظر نمی دهیم. ما می گوییم در این شرایط، این زن ایستاد و کار قابل توجهی انجام داد.

مهلت: چه اتفاقی باید بیفتد تا این اصلاحات دائمی شود؟

راندولف : داوری محرمانه و الزام آور یک مشکل است.

روچ : این یکی از دلایل بزرگ گرچن در حال حاضر است. او دائماً در مورد این موضوع در کنگره لابی می کند.

راندولف : مطمئناً در ایالت نیویورک، این اولین چیزی است که باید به آن پرداخته شود. اگر بتوانیم راهی برای دور زدن داوری الزام آور مخفی برای سوء رفتار جنسی در محل کار پیدا کنیم.

روچ : همه چیز به هم گره خورده است. همه قراردادهایی که امضا می کنیم دارای یک موضوع داوری الزام آور و NDA است. آنها طاقت فرسا هستند. اگر راهی برای ایجاد چیزی برای زنانی که با آزار و اذیت مواجه می‌شوند وجود داشت، زیرا فقط مانع از هشدار دادن آنها به یکدیگر می‌شود. این می تواند تغییر کند. زمانی که ریچل مدو به تلویزیون رفت و گفت که NBC هر زنی را که مردان را به آزار جنسی متهم می کند را از NDA خود آزاد می کند، دیدیم که این یک اقدام است که به تازگی اتفاق افتاده است. این مشکل رفع نشده است.

در هالیوود بهتر است. من در بسیاری از جلسات در DGA، در شعبه کارگردانان آکادمی شرکت داشتم، در سه مدرسه فیلم، مدرسه فیلم USC، من در هیئت مدیره AFI فعال هستم، و ما در تلاش هستیم تا یک برنامه فیلمنامه نویسی در استنفورد دریافت کنید. همه آن مدارس به شدت برای تنوع می جنگند. این جایی است که واقعاً شروع می شود و زنان را از همان سال های اولیه تشویق می کند. درصد مدیران مرد در DGA چیزی در حدود 89٪ یا 90٪ است. این دیوانه است. ایده توانمندسازی زنان به طور کلی برای بالا رفتن از طریق رتبه‌ها، این درصدها مانع از وقوع آن می‌شود، از نظر نگرش استودیوها، نگرش‌های تولیدکنندگان. و من کاملاً آگاه هستم که بگویم به عنوان مردی که به تازگی یک فیلم توانمندسازی زنان را کارگردانی کرده است، من بخشی از مشکل هستم. من یک ذینفع خوش شانس از این سیستم کاملاً تبعیض آمیز هستم. گناه جمعی وجود دارد که همه ما در آن سهیم هستیم. ما باید این را بهتر کنیم و بیشتر در مورد آن صحبت کنیم. فکر نمی کنم هالیوود خیلی بهتر باشد. شاید نسبت به آزار و اذیت و داوری اجباری و فرآیند NDA حساس تر باشد، اما باید تشویق فعال تری برای برداشتن موانع پذیرش زنان وجود داشته باشد.