اختصاصی : اواخر هفته گذشته در لس‌آنجلس، جیک جیلنهال در مورد The Guilty با Deadline صحبت کرد ، یک شات همه‌گیر هیجان‌انگیز که او را دوباره با کارگردان Southpaw Antoine Fuqua پیوند می‌دهد و این جمعه پس از نمایش در سینماهای منتخب جمعه گذشته، در نتفلیکس تعظیم می‌کند. این پس از نمایش در جشنواره فیلم تورنتو. او نقش پلیسی را بازی می‌کند که به اتهام وحشیگری پلیس متهم است، در زمان پاسخگویی به تماس‌های اضطراری 9-1-1 به عنوان یک اعزام کننده که درگیر یک بحران جدی می‌شود: زنی توسط شوهر جنایتکارش ربوده شده است و دو فرزندشان پشت سر گذاشته شده‌اند. و در خطر است. جیلنهال و فوکوا دوازده روز را صرف فیلمبرداری فیلم در طول همه گیری کووید کردند.

جیلنهال شخصاً بسیار دوست‌داشتنی و خنده‌دار است، اما این گپ بسیار بیشتر درباره مراقبت و تغذیه بازیگر/تهیه‌کننده‌ای شد که توانایی او در اجرای نمایش‌هایی با شدت بالا و تستوسترون (بدون جویدن منظره) به ابرقدرت او تبدیل شده است. او حتی در زمانی که همه‌گیری کووید خانه‌های سینما و سالن‌های زنده را بسته بود، پس از اینکه خودش در اوایل سال گذشته کووید را گرفت و بهبود یافت، پیشرفت کرد. جدا از کار خود روی صحنه و پرده، جیلنهال برای خواهر مگی در اولین کارگردانی خود در فیلم The Lost Daughter که برنده جایزه بهترین فیلمنامه در ونیز شد، صداگذاری مفیدی بود. آنها در حوالی تجارت نمایشی بزرگ شدند: پدر استیون جیلنهال، کارگردان دامپزشک پاریس تروت و تعداد زیادی فیلم و تلویزیون، و مادر نائومی فونر، تهیه کننده/نویسنده فیلم است.در حال اجرا در Empty و دیگران. این اجتناب ناپذیر است که جیک نیز به زودی راه خود را پشت دوربین پیدا کند. ما قبل از مراسم یکشنبه شب جوایز تونی، که جیلنهال برای فیلم Sea Wall/A Life نامزد دریافت جایزه شد ، به عنوان بازیگر اصلی و تهیه کننده (4 نامزد)، و به عنوان تهیه کننده Slave Play (12 نامزدی) صحبت کردیم. او برای کارهای صحنه ای که دو سال پیش انجام داد، بدون جام رفت.

مهلت : The Guilty جدیدترین نمایشی است که احساسات شدید و مردانگی را به نمایش می گذارد. شما یک ببر بی قرار در قفس هستید که اوج لحظات احساسی را دارد که دیدنی است. Nightcrawler یک مطالعه در افراط بود. حیوانات شب زنده داری از مردانگی در جاده ای متروک تگزاس بود که تماشای آن برای هر شوهر/پدری آزاردهنده بود. Southpaw تماماً خام و افراطی احشایی بود. و قوی تر ، نمایش اراده آهنین مردی که مصمم است با از دست دادن پاهایش به تروریست های پشت حمله ماراتون بوستون شکست نخورد. شخصاً بسیار ملایم و مهربان دیدید. چرا اینقدر جذب این فرصت ها شده اید؟

جیک جیلنهال : من عاشق بخش فیزیکی اجرا و همچنین بخش ذهنی و احساسی هستم. وقتی چیزی به من این فرصت را می دهد، همیشه علاقه مندم. برای چند سال، فکر می‌کنم در جستجوی این بودم که ایده‌ام از کیستم و مردانگی خودم را از طریق دنیای فیزیکی، از طریق مفاهیم بیشتر ایده‌های مردانگی چیست، و نحوه تربیتم را جستجو کنم. خیلی با اون فرق داشت همیشه به نوعی بیشتر به سمت آسیب پذیری من می رفت. مادرم همیشه از آن محافظت می کرد. من آدم نسبتا حساسی هستم

مهلت : من اینطور فکر کردم، و سپس The Guilty را تماشا کردم ، و اوه…

جیلنهال : آره. فکر می کنم به این دلیل است که پدرم همیشه به من فشار می آورد. او همیشه شبیه همین بود، و بنابراین، من فقط دوست دارم... بخشی از من وجود دارد که از نمایشی بودن زیاد چیزها خوشش می آید. در The Guilty احساس می‌کردم در دوره‌ای هستیم که احساسات سرکوب‌شده زیادی وجود دارد. وقتی فیلم را در اکتبر 2020 فیلمبرداری کردیم، همه در قفل بودند. این همه سوال وجود داشت که تا کی قرار بود در آن باشیم، و این یک موج بود، سپس یک موج دیگر، ناامیدی، خستگی از آن. و من فکر می کنم که همه این چیزها در اجرا ظاهر شد. و من همچنین دوست دارم که این فضایی است برای ابراز احساساتی که معمولاً در زندگی واقعی اجازه ندارید با خیال راحت از آنها استفاده کنید.

مهلت : پدرت کارگردان است، مادرت نویسنده و تهیه کننده. هم شما و هم خواهرتان مگی به مشاغل موفق هالیوود گرایش داشتید. چه اتفاقی در خانه افتاد که باعث شد هر دو شما بخواهید این کار را انجام دهید؟

جیلنهال : این سوالی است که مرا آزار می دهد، اما تا به امروز به آن علاقه دارم. پاسخ دادن به آن سخت است. بدیهی‌ترین پاسخ، گمان می‌کنم، این است که ما حول داستان سرایی بودیم. مادرم و پدرم هم همیشه بر قدرت قصه گویی تاکید داشتند. فکر می‌کنم در کودکی وقتی دو نفر را تماشا می‌کنید که تلاش می‌کنند داستان بگویند، آن داستان‌ها را به شما نشان می‌دهند و شما را به تماشای فیلم می‌آورند و می‌بینید که چقدر از نظر احساسی تحت تأثیر قرار می‌گیرند، و سپس خودتان تحت تأثیر قرار می‌گیرید. آن چیزها تأثیر عمیقی دارد. من از یک صف طولانی از افراد بسیار جاه طلب در نقاط مختلف جهان آمده ام. پدربزرگ و مادربزرگم هر دو از طرف مادرم پزشک بودند. پدر و مادر پدرم کارهای دیگری می کردند. هیچ کس در کار سرگرمی نبود، اما من از یک پیشینه جاه طلبی می آیم. برای من چیزی طبیعی بود.

ددلاین : اولین لحظه ای که واقعاً به اجرا متصل شدید چه زمانی بود؟

جیلنهال : وقتی شاید 8 یا 9 ساله بودم، در مدرسه ابتدایی گفتم مترسک در جادوگر شهر اوز بودم، و فقط احساس شادی را که وقتی روی صحنه بودم و این راحتی عجیب و تبادل انرژی با تماشاگران را به یاد دارم. بقیه یه جورایی شلوارهاشونو گیج میکردن، و من میرفتم، چرا این برای من جادویی است؟ و آن موقع بود که دانستم. این احساس قوت گرفت و اکنون، پس از 30 سال از انجام آن، هنوز زمانی که می توانم آن را انجام دهم، برای من فضای خاصی است. من آن را خیلی دوست دارم. برای من شادی به ارمغان می آورد.

آخرین مهلت : این آخر هفته جوایز تونی برگزار شد ، که از کارهایی که به نظر می رسد همیشه قبل هستند، تجلیل می شود. بهترین بازیگر نقش اول مرد، برای کار مترسک شما بود؟

جیلنهال : باید می شد. خیلی باشکوه بود من پنج ماه را در وسط مزرعه ذرت به یک میله چسبیده بودم و فقط برای آن نقش آماده می شدم.

مهلت : حتی پس از آن، یک بازیگر روش. مامان، وقتی برای شام به من زنگ می‌زنی، می‌خواهم بشنوم: هی مترسک، قرص گوشت آماده است.

جیلنهال : بله، و چرا من روی یونجه نمی خوابم؟

Sea Wall/A Life [عکس از طریق آژانس مگا] مگا
مهلت : شما در واقع 12 نامزدی داشتید، از جمله بازی در Sea Wall/A Life و برای تهیه کنندگی Slave Play . اگر برنده شوید، از آنجایی که سینماها برای یک سال و نیم در طول همه‌گیری بسته بودند و تازه بازگشایی شده‌اند، ستاره‌ای برای پیروزی خواهد بود؟

جیلنهال : [می خندد]. به هر حال، خیلی عجیب است، من به همه گفته ام که باید برای تونی ها به نیویورک برگردم. آنها مانند "تونی ها؟" می گویم: «مال دو سال پیش است.» اما اگر یک پیروزی باشد، همچنان یک پیروزی خواهد بود، و هنوز هم بسیار شگفت انگیز است که آنها در حال وقوع هستند. تا زمانی که این نامزدی را داشته ام، هرگز نامزدی نداشته ام. شما نامزد جایزه اسکار می شوید و این احساس را برای سه هفته حفظ می کنید و دیگر از بین می رود. اما این یک سال و نیم است. و حس خوبی داشت

مهلت : در این میان، یک مبارزات انتخاباتی کامل برای ریاست جمهوری و تغییر در ساکنان کاخ سفید وجود داشت.

جیلنهال : بله، مجلس و سنا کرسی‌های خود را تغییر داده‌اند و من هنوز نامزدی را حفظ کرده‌ام. بنابراین، عالی است. در این مرحله بیرون کشیدن این نامزدها از دست من سخت خواهد بود.

مهلت : شما با داستان سرایی بزرگ شده اید، با شریک خود در Nine Stories ، ریوا مارکر، به یک تهیه کننده پرکار تبدیل شده اید ، و می بینید که خواهرتان مگی اولین کارگردانی خود را انجام می دهد و جایزه فیلمنامه را در ونیز برنده می شود. بنابراین، به عشق کاپولاس، چه چیزی شما را برای کارگردانی یک عکس طولانی کرده است؟

جیلنهال: من جمله بندی آن سوال را دوست دارم، سوال را دوست دارم، همه آن را دوست دارم. سوال اینکه چه چیزی اینقدر طول می کشد این است که فکر می کنم باید از برخی چیزهای خودم عبور کنم و به اندازه کافی به بلوغ رسیده باشم تا بفهمم. می دانم که کارگردانی یک فیلم نیازمند نوعی پختگی است که من همیشه نداشتم، صرف نظر از سنم، و ذهنم درک چگونگی برخورد با یک بینش و سپس جنبه های فنی را دارد. با تولید فیلم در حال حاضر، طی چند سال، و درگیر شدن در این سوالات و بخش بیهوش کننده آن، اکنون احساس آمادگی می کنم. حتی اگر می دانم که واقعاً هرگز آماده نخواهم شد. پدرم به من گفت، به عنوان یک فیلمساز، مهم ترین چیزی که باید از روز اول به خودت اعتراف کنی این است که تو نمی دانی. و اگر بتوانید با آن مشکلی نداشته باشید، می توانید کار خوبی انجام دهید. فکر می کنم دارم به آن مکان می رسم. بنابراین، [مگی]، مثل همیشه، راه را هموار کرده است و به من نشان داده که چقدر سخت است. من تقریبا در تمام مراحل با او بوده ام. قبل از اینکه او شروع به انجام آن کند، من رفتم، فکر می کنم بتوانم این کار را انجام دهم. و سپس با تماشای او در حال انجام این کار، فکر کردم، اوه، این واقعاً سخت است. می توانم؟ و من فکر می کنم این مکان مناسبی است. بنابراین، به زودی [این خواهد شد]. برای عشق کاپولاس، این یک خط عالی است.

مهلت : The Guilty بر اساس یک فیلم دانمارکی است که شما در ساندنس دیدید و حق بازسازی فیلمی را که در آمریکا اتفاق می افتد به دست آورده اید. سنگ محک های زیادی در اینجا وجود دارد که منعکس کننده آنچه این کشور و لس آنجلس از سر می گذرانند. همه ما تحت تأثیر این بیماری همه گیر قرار گرفته ایم. ما پس از قتل جورج فلوید، اعتراضات زندگی سیاه‌پوستان مهم است را پشت سر گذاشته‌ایم. این آتش سوزی ها در لس آنجلس وجود دارد که اکنون ثابت به نظر می رسد. همه اینها باعث افزایش تنش در یک درام محدود می شود که همه روی شانه های شماست. شما و آنتوان فوکوا Southpaw را با هم انجام دادید. او چگونه به شما کمک می کند تا در طول این فیلم به آن مکان شدیدی که در آن زندگی می کنید برسید؟

جیلنهال : من همیشه می خواستم چیزهایی را پیدا کنم که در لحظه ای که در آنها هستم، صادق باشند. بنابراین، چگونه می توانم آن را تجسم کنم؟ تخیل من بخش بزرگی از کاری است که انجام می دهم، اما وقتی به یک صحنه واقعی می رسی، و با کسی در آن قرار می گیری، و می دانی که جوهر یک فیلم در داخل یک صحنه وجود دارد، می خواهم به چه چیزی برسم. در واقع در جریان است نه تنها در صحنه، بلکه با شخص مقابلم. من به این لحظه های بسیار بزرگ ناامیدی یا عصبانیت فکر می کنم. یادم می‌آید که با دنیس ویلنوو همراه بودیم وقتی که Enemy را بازی می‌کردیم. او بسیار دوست داشتنی بود و برای روند من باز بود. گفتم، احساسات من به بهترین شکل ظاهر می شود اگر فقط کمی سکوت و سکوت به من بدهید. او داشت روی این جرثقیل تیراندازی می کرد و همه را به عقب برد. من روی یک کاناپه بودم و به یاد دارم که او به آن شلیک کرد و تا زمانی که می خواستم غلت زد و اجازه داد احساسات ظاهر شوند. کشف آنجا این بود که برای من، آن کیفیت ملایم آرام چیزی است که به من اجازه می‌دهد آن احساسات را آشکار کنم.

مهلت: و آنتوان؟

جیلنهال : زمانی که ما ساوتپاو را انجام می‌دادیم ، به یاد دارم که آنتوان همیشه اجازه می‌داد هر اتفاقی بیفتد. او از این نمی ترسد. او به چرخاندن دوربین ادامه می داد. به عنوان مثال، در مجرم، برای آنتوان واقعاً مهم بود که شخصیت من دوست داشتنی نباشد، از پرش. او گفت، این از ابتدا در مورد یک فرد بسیار سمی است، و او در روز تمرین بسیار در مورد دنزل صحبت کرد.و چگونه وقتی برای اولین بار او را ملاقات می کنید و در کل فیلم، او شخصیتی نیست که کسی دوستش داشته باشد. اما من فکر می کنم چیزی در مورد تماشای شخصیتی وجود دارد که دوست ندارید، در ابتدا از این موقعیت ها عبور کنید که مسحورکننده می شود. آنتوان از رفتن به آنجا نمی ترسد و این چیزی است که من دوست دارم. اغلب اوقات، یادداشت ها را دریافت می کنید، مثلاً شاید در ابتدا باید جوک های بیشتری داشته باشیم، و او مانند، نه، نه، نه.

مهلت : آنتوان یک بوکسور است، و او شما را راهنمایی کرد تا به شکل رینگ مسخره ای برای Southpaw برسید . واضح است که همه چیز ملایم نیست زیرا او به شما کمک می کند تا شدتی را که من در اینجا دیدم شماره گیری کنید، و شاید موردی وجود داشته باشد که او به شما نیاز دارد که واقعاً به آنجا بروید…

جیلنهال : آره. لحظه ای به یاد آوردم که او به من گفت، صحنه ای که در غرفه حمام بودم، جایی که او به من گفت: «اینجا همه چیز شکستنی است». من خوب بودم، و در واقع به آن فکر کردم، ما در مورد آن زیاد صحبت کردیم. به او گفتم که نیازی به از بین بردن چیزهای فیزیکی ندارم. در Southpawاو در آنجا با من کار کرده بود که دکورهایی را آماده کرده بود زیرا شخصیتی که من بازی کردم شخصیت فیزیکی زیادی داشت و اجازه داشت همه چیز را از هم بپاشد. این بخشی از سفر آن شخصیت بود، از عصبانیت تا پذیرش. و در آن سفر، چیزهای زیادی را ویران کرد. آنتوان یک اتاق کامل ایجاد کرد که در آن می‌گفت شما می‌توانید آن را بشکنید، می‌توانید این را بشکنید، می‌توانید آن را بشکنید، می‌توانید این را بشکنید، می‌توانید آن را بشکنید، می‌توانید این را بشکنید، اما این واقعاً گران است و این کار را نکنید. آن را لمس کنید، اما می توانید آن را بشکنید، می توانید این را بشکنید، می دانید؟ انگار می‌داند من چه حیوانی هستم. او در فضاهای خاصی می داند که من در آن چه توانایی دارم و فضا را خلق می کند. من فقط نمی خواستم این کار را در این مورد انجام دهم. در صحنه The Guilty، احساس بسیار متفاوتی داشتم، و او گفت، اگر به آن نیاز دارید، آنجاست. به خصوص با رابطه‌ام با آنتوان، یادم می‌آید که من بازیگری هستم که می‌دانم فضا امن و مقدس است و فردی که با او کار می‌کنم در معرض آسیب‌پذیری است که امیدوارم بتواند بیان کند. چون ما در خدمت داستان هستیم.

من لحظه ای را به یاد می آورم که او به خدمه اش گفت که همه ما قرار است این کار را برای این صحنه احساسی بزرگ برای Southpaw انجام دهیم.، لحظه ای که شنیدم همسرم فوت کرده است. این افسران پلیس از من بازجویی می کردند و او در فلان اتاق یک مجموعه پیدا کرده بود، شاید 10 طبقه بالاتر. داشتیم در پیتسبورگ فیلمبرداری می‌کردیم، و او گفت، شما در تریلر خود بمانید، اجازه دهید من در مجموعه راه بروم، و وقتی برای شما آماده شدیم با شما تماس می‌گیرم. او می‌دانست که اینجا فضای آسیب‌پذیری است. او صبح با من تماس گرفت و وقتی احساس کرد همه آماده‌اند، با من تماس گرفت. وقتی در آسانسور باز شد، می‌توانی صدای ریزش پین را بشنوی. خدمه حرکت نمی کردند. همه نشسته بودند. احترام عمیقی برای آنچه شخصیت در آن لحظه تجربه می کرد وجود داشت. من متعجب شدم، این همان چیزی است که مردم می‌دانند که یک نفر در شرایط فوق‌العاده آسیب‌زا قرار گرفته است و نمی‌دانند به آنها چه بگویند. من این را احساس کردم. اومد سمت آسانسور و گفت مال توست زمانی که شما بخواهید می پیچیم من روی صندلی نشستم و آنها شروع کردند به چرخاندن کل صحنه، بدون هیچ مرزی. او می‌دانست که من درک فنی و مهارت دارم... من مهارتی برای حفظ این مرزها دارم. تنظیم او از آن صحنه از نظر برخی ممکن است اغراق آمیز تلقی شود. اما احترام عمیق مطلق او برای فضای احساسی بازیگر در آن لحظات، چیزی است که من دوست دارم. همیشه اینطور نبود. کارهای فنی زیادی وجود داشت که باید انجام می دادیم [در رینگ بوکس]، اما او احساس می کند، حالا باید با ما همراه شوید، و من بودم، بله، من وارد شدم. به این نیاز دارید؟ شما به آن نیاز دارید؟ اوه، فوق العاده غیر طبیعی به نظر می رسد، اما خوب به نظر می رسد. عالی. می دانی که این رقص با آنتوان است. او عاشق هنرپیشه‌ها است، و عاشق تکنیک‌هاست، و می‌داند چگونه یکی را با دیگری عوض کند، و به همین دلیل است که من عاشق کار کردن با او و برای او هستم. من روی صندلی نشستم و آنها شروع کردند به چرخاندن کل صحنه، بدون هیچ مرزی. او می‌دانست که من درک فنی و مهارت دارم... من مهارتی برای حفظ این مرزها دارم. تنظیم او از آن صحنه از نظر برخی ممکن است اغراق آمیز تلقی شود. اما احترام عمیق مطلق او برای فضای احساسی بازیگر در آن لحظات، چیزی است که من دوست دارم. همیشه اینطور نبود. کارهای فنی زیادی وجود داشت که باید انجام می دادیم [در رینگ بوکس]، اما او احساس می کند، حالا باید با ما همراه شوید، و من بودم، بله، من وارد شدم. به این نیاز دارید؟ شما به آن نیاز دارید؟ اوه، فوق العاده غیر طبیعی به نظر می رسد، اما خوب به نظر می رسد. عالی. می دانی که این رقص با آنتوان است. او عاشق هنرپیشه‌ها است، و عاشق تکنیک‌هاست، و می‌داند چگونه یکی را با دیگری عوض کند، و به همین دلیل است که من عاشق کار کردن با او و برای او هستم. من روی صندلی نشستم و آنها شروع کردند به چرخاندن کل صحنه، بدون هیچ مرزی. او می‌دانست که من درک فنی و مهارت دارم... من مهارتی برای حفظ این مرزها دارم. تنظیم او از آن صحنه از نظر برخی ممکن است اغراق آمیز تلقی شود. اما احترام عمیق مطلق او برای فضای احساسی بازیگر در آن لحظات، چیزی است که من دوست دارم. همیشه اینطور نبود. کارهای فنی زیادی وجود داشت که باید انجام می دادیم [در رینگ بوکس]، اما او احساس می کند، حالا باید با ما همراه شوید، و من بودم، بله، من وارد شدم. به این نیاز دارید؟ شما به آن نیاز دارید؟ اوه، فوق العاده غیر طبیعی به نظر می رسد، اما خوب به نظر می رسد. عالی. می دانی که این رقص با آنتوان است. او عاشق هنرپیشه‌ها است، و عاشق تکنیک‌هاست، و می‌داند چگونه یکی را با دیگری عوض کند، و به همین دلیل است که من عاشق کار کردن با او و برای او هستم. بدون مرز او می‌دانست که من درک فنی و مهارت دارم... من مهارتی برای حفظ این مرزها دارم. تنظیم او از آن صحنه از نظر برخی ممکن است اغراق آمیز تلقی شود. اما احترام عمیق مطلق او برای فضای احساسی بازیگر در آن لحظات، چیزی است که من دوست دارم. همیشه اینطور نبود. کارهای فنی زیادی وجود داشت که باید انجام می دادیم [در رینگ بوکس]، اما او احساس می کند، حالا باید با ما همراه شوید، و من بودم، بله، من وارد شدم. به این نیاز دارید؟ شما به آن نیاز دارید؟ اوه، فوق العاده غیر طبیعی به نظر می رسد، اما خوب به نظر می رسد. عالی. میدونی رقص با آنتوان. او عاشق هنرپیشه‌ها است، و عاشق تکنیک‌هاست، و می‌داند چگونه یکی را با دیگری عوض کند، و به همین دلیل است که من عاشق کار کردن با او و برای او هستم. بدون مرز او می‌دانست که من درک فنی و مهارت دارم... من مهارتی برای حفظ این مرزها دارم. تنظیم او از آن صحنه از نظر برخی ممکن است اغراق آمیز تلقی شود. اما احترام عمیق مطلق او برای فضای احساسی بازیگر در آن لحظات، چیزی است که من دوست دارم. همیشه اینطور نبود. کارهای فنی زیادی وجود داشت که باید انجام می دادیم [در رینگ بوکس]، اما او احساس می کند، حالا باید با ما همراه شوید، و من بودم، بله، من وارد شدم. به این نیاز دارید؟ شما به آن نیاز دارید؟ اوه، فوق العاده غیر طبیعی به نظر می رسد، اما خوب به نظر می رسد. عالی. می دانی که این رقص با آنتوان است. او عاشق هنرپیشه‌ها است، و عاشق تکنیک‌هاست، و می‌داند چگونه یکی را با دیگری عوض کند، و به همین دلیل است که من عاشق کار کردن با او و برای او هستم. تنظیم او از آن صحنه از نظر برخی ممکن است اغراق آمیز تلقی شود. اما احترام عمیق مطلق او برای فضای احساسی بازیگر در آن لحظات، چیزی است که من دوست دارم. همیشه اینطور نبود. کارهای فنی زیادی وجود داشت که باید انجام می دادیم [در رینگ بوکس]، اما او احساس می کند، حالا باید با ما همراه شوید، و من بودم، بله، من وارد شدم. به این نیاز دارید؟ شما به آن نیاز دارید؟ اوه، فوق العاده غیر طبیعی به نظر می رسد، اما خوب به نظر می رسد. عالی. می دانی که این رقص با آنتوان است. او عاشق هنرپیشه‌ها است، و عاشق تکنیک‌هاست، و می‌داند چگونه یکی را با دیگری عوض کند، و به همین دلیل است که من عاشق کار کردن با او و برای او هستم. تنظیم او از آن صحنه از نظر برخی ممکن است اغراق آمیز تلقی شود. اما احترام عمیق مطلق او برای فضای احساسی بازیگر در آن لحظات، چیزی است که من دوست دارم. همیشه اینطور نبود. کارهای فنی زیادی وجود داشت که باید انجام می دادیم [در رینگ بوکس]، اما او احساس می کند، حالا باید با ما همراه شوید، و من بودم، بله، من وارد شدم. به این نیاز دارید؟ شما به آن نیاز دارید؟ اوه، فوق العاده غیر طبیعی به نظر می رسد، اما خوب به نظر می رسد. عالی. می دانی که این رقص با آنتوان است. او عاشق هنرپیشه‌ها است، و عاشق تکنیک‌هاست، و می‌داند چگونه یکی را با دیگری عوض کند، و به همین دلیل است که من عاشق کار کردن با او و برای او هستم. کارهای فنی زیادی وجود داشت که باید انجام می دادیم [در رینگ بوکس]، اما او احساس می کند، حالا باید با ما همراه شوید، و من بودم، بله، من وارد شدم. به این نیاز دارید؟ شما به آن نیاز دارید؟ اوه، فوق العاده غیر طبیعی به نظر می رسد، اما خوب به نظر می رسد. عالی. می دانی که این رقص با آنتوان است. او عاشق هنرپیشه‌ها است، و عاشق تکنیک‌هاست، و می‌داند چگونه یکی را با دیگری عوض کند، و به همین دلیل است که من عاشق کار کردن با او و برای او هستم. کارهای فنی زیادی وجود داشت که باید انجام می دادیم [در رینگ بوکس]، اما او احساس می کند، حالا باید با ما همراه شوید، و من بودم، بله، من وارد شدم. به این نیاز دارید؟ شما به آن نیاز دارید؟ اوه، فوق العاده غیر طبیعی به نظر می رسد، اما خوب به نظر می رسد. عالی. می دانی که این رقص با آنتوان است. او عاشق هنرپیشه‌ها است، و عاشق تکنیک‌هاست، و می‌داند چگونه یکی را با دیگری عوض کند، و به همین دلیل است که من عاشق کار کردن با او و برای او هستم.

مهلت : همانطور که در آن صحنه به یاد می‌آورم که همسر شخصیت شما درگذشت، تنها شکستگی داخلی بود…

جیلنهال : من اساساً در شوک نشسته بودم، می دانید، و صحنه این بود که من سؤال می پرسیدم. در واقع بداهه بود. تقریباً تمام آن صحنه یک پیشرفت است. افسر پلیس از من سوال می پرسد، من فقط در شوک آنجا نشسته ام. من هیچ کاری از لحاظ فیزیکی انجام ندادم. من همین الان آنجا نشستم، و فکر می‌کنم که این احساس کاملاً به لحظه‌ی آن فیلم صادق است، و این خیلی بزرگ است. آنتوان، تئاتری بودن برخی از قطعاتی که او انجام می دهد برایش مهم است. او آن را دوست دارد. چیزی بسیار یونانی در آن وجود دارد، برای او بسیار مهم است که به آن چیزها بپردازد. اینجا جایی است که ما واقعا دوست داریم با هم باشیم. این می تواند ظرافت عمیقی باشد، اما گاهی اوقات با آنتوان، ما عاشق بزرگ شدن هستیم، می دانید؟

مهلت : فکر می کنید آنجا هستید تا به دیدگاه او از داستان خدمت کنید. سخاوتمندانه به نظر می رسد که شما این آزادی را دارید که دیکته کنید شخصیت های فیزیکی شما چگونه لحظات آسیب زا را مدیریت کنند…

جیلنهال : در مجرمرایلی کیو چند صحنه داشته باشد... او علناً در مورد آنچه در دو سال گذشته با خانواده و فاجعه ای که تجربه کرده صحبت کرده است. و موضوعی که شخصیت او از آن عبور می کند به این نوع ایده گره خورده است. آنتوان آگاه بود، و من آگاه بودم، و هر دوی ما فقط از شجاعتی که برای ابراز این احساسات لازم بود قدردانی کردیم. همین اتفاق در مورد پیتر سارسگارد در صحنه هایی که او دارد، که فوق العاده احساسی هستند. آنتوان یکی از سپاسگزارترین فیلمسازانی است که تا به حال با او کار کرده‌ام، وقتی بازیگران این احساسات را به او می‌دهند، و او با آن مردم بسیار سخاوتمند است. منظورم این است که نمی‌توانم وارد جزئیات چیزهایی شوم که بعد از آن اجراکنندگان آن کار را به من گفت، اما اساساً آیا راهی وجود دارد که بتوانیم از آنها تشکر کنیم، آنها قلبشان را به من داده‌اند.

من فکر می کنم این به رابطه او با دنزل مربوط می شود. من فکر می کنم دنزل از نظر فضاسازی محافظ تمام عیار مجری، اجرا و بازیگر و این رابطه است. همیشه احساس می‌کنم در فضایی ایستاده‌ام که دنزل به همراه آنتوان به ایجاد آن کمک کرده است، و از این بابت سپاسگزارم. من فقط او را بسیار عمیق تحسین می کنم. آنتوان فقط می‌رود، خب، تو رهبر من هستی، حالا می‌توانی همان فضایی را داشته باشی که من به دنزل می‌دهم، و من مثل خدای من هستم.

مهلت: به نظر می رسید The Guilty یک فیلم همه گیر عالی است. تعداد انگشت شماری از بازیگران و سایرین از طریق تلفن شرکت می کنند. و سپس کارگردان شما مبتلا به کووید یا آزمایش مثبت شده است؟

جیلنهال : او این کار را نکرد، اما یکی از نزدیکان او این کار را کرد.

مهلت : احتمالاً احساس کرده‌اید، "ما می‌توانیم این فیلم را خیلی سریع فیلمبرداری کنیم، قبل از اینکه کووید متوجه شود ما داریم انجام می‌دهیم، از اینجا خواهیم رفت." وقتی بدترین سناریوی شما اتفاق افتاد چه کردید؟

جیلنهال: از نظر تولید، یک کابوس بود. شما در جمعه قبل از دوشنبه ای هستید که قرار است فیلمبرداری را شروع کنید، و فردی که کارگردان شما کاملاً با او کار می کند و تستش مثبت است. این بدان معناست که طبق قوانین CDC و ایالت کالیفرنیا، آنها باید 12 روز قرنطینه شوند. و آنچه فکر می کردید سودمند است، فیلمبرداری یک فیلم در 11 روز، بدترین کابوس شما می شود، زیرا می دانید که اگر 12 روز را پشت سر بگذارید، همه این بازیگرانی که استخدام کرده اید - ایتان هاوک، پیتر سارسگارد، پل دانو، رایلی، ما شروع به از دست دادن آنها خواهیم کرد، زیرا آنها این کار را به عنوان لطف انجام می دهند و می گویند، خوب، ما شما را در برنامه های خود قرار می دهیم. روسای بخش باورنکردنی ما، گروه فیلمبرداری ما، آنها کارهای دیگری برای انجام دادن دارند. چون سه روز فشار آوردیم، دو نفر از اپراتورهای دوربین خود را از دست دادیم و در دو روز گذشته مجبور شدیم اپراتورهای جدید دوربین بگیریم. همه باقی ماندند، اما می‌توانستید احساس کنید که همه بیرون می‌روند، زیرا ما مجبور بودیم فشار بیاوریم. بنابراین، کل این فیلم قرار است از بین برود، چه کنیم؟ ما تیم تولید کننده خوبی داشتیم و به این فکر افتادیم که مانیتورهایی را در خانه آنتوان نصب کنیم و او بتواند فیلم را از خانه خود کارگردانی کند. او دو روز متوالی تستش منفی بود، شاید جواب بدهد. یک نفر گفت یک ون وجود دارد که آنها مانیتور دارند و توانایی برقراری ارتباط با یک مجموعه را دارند. بنابراین، ما ون را در روز شنبه یا یکشنبه در خانه آنتوان قرار دادیم. او سوار ون شد و بین صدا و تصویر یک ربع ثانیه تأخیر بود و هفت ساعت تلاش می‌کردیم این تأخیر را از بین ببریم. و ما به این ایده رسیدیم که مانیتورهایی را در خانه آنتوان نصب کنیم و او بتواند فیلم را از خانه خود کارگردانی کند. او دو روز متوالی تستش منفی بود، شاید جواب بدهد. یک نفر گفت یک ون وجود دارد که آنها مانیتور دارند و توانایی برقراری ارتباط با یک مجموعه را دارند. بنابراین، ما ون را در روز شنبه یا یکشنبه در خانه آنتوان قرار دادیم. او سوار ون شد و بین صدا و تصویر یک ربع ثانیه تأخیر بود و هفت ساعت تلاش می‌کردیم این تأخیر را از بین ببریم. و ما به این ایده رسیدیم که مانیتورهایی را در خانه آنتوان نصب کنیم و او بتواند فیلم را از خانه خود کارگردانی کند. او دو روز متوالی تستش منفی بود، شاید جواب بدهد. یک نفر گفت یک ون وجود دارد که آنها مانیتور دارند و توانایی برقراری ارتباط با یک مجموعه را دارند. بنابراین، ما ون را در روز شنبه یا یکشنبه در خانه آنتوان قرار دادیم. او سوار ون شد و بین صدا و تصویر یک ربع ثانیه تأخیر بود و هفت ساعت تلاش می‌کردیم این تأخیر را از بین ببریم.

ددلاین : او قرار بود کل فیلم را در خیابانش کارگردانی کند؟

جیلنهال: او فقط در خیابانش نشسته بود، کارگردانی می کرد، سعی می کرد فیلمی را کارگردانی کند و می رود، فقط آن خط را دوباره بگو، جیک؟ و او مانند، نه، من می توانم آن را دوباره بشنوم. بنابراین او در مسیر خود است، اما این تاخیر وجود دارد، و ما می رویم، نمی دانم چه باید بکنم. همه ما واو آیا امکان دارد وانت را در فاصله ای ایمن از مجموعه پارک کنیم؟ آیا می‌توانیم آن را در زمین پارک کنیم، اما دور؟ خیر. از نظر بیمه، خیر. بنابراین، ما فکر کردیم، خوب، آیا می‌توانیم در خیابان پارک کنیم، و ون را به روی صحنه سیم کشی می‌کنیم و ببینیم کار می‌کند یا خیر؟ و ما متوجه شدیم که اشکالی ندارد. بنابراین، روز بعد، او را در یک ون، یک بلوک دورتر از ما، بیرون بردیم، وصل کردیم، سیم‌کشی کردیم و کار کرد. بنابراین، ما رفتیم، خوب، می توانیم فیلم را به این شکل بسازیم. بنابراین، برای 11 روز تیراندازی ... او قرنطینه خود را 9 روز پس از تیراندازی به پایان رساند. اما او نمی خواست برای تنظیم بیاید، زیرا ریتم درست کار می کرد، و او فقط احساس نمی کرد که این کار سودمند باشد. او می گفت، من در این چیز می مانم. همچنین عجیب بود زیرا منعکس کننده سناریوی من بود. او در یک ون تنها بود، کسی در اطرافش نبود، به طرز عجیبی، با سه مانیتور در اطرافش، نمی توانست کسی را ببیند اما واقعاً فقط می توانست با آنها صحبت کند. او از نظر روانی این را دوست داشت. بنابراین، او هرگز به صحنه فیلمبرداری نیامد، و کل فیلم را از آن ون کارگردانی کرد، و ما فیس تایم را در میان برداشت‌ها انجام می‌دادیم. از نظر روانی بنابراین، او هرگز به صحنه فیلمبرداری نیامد، و کل فیلم را از روی آن ون کارگردانی کرد، و ما فیس تایم را در میان برداشت‌ها انجام می‌دادیم. از نظر روانی بنابراین، او هرگز به صحنه فیلمبرداری نیامد، و کل فیلم را از آن ون کارگردانی کرد، و ما فیس تایم را در میان برداشت‌ها انجام می‌دادیم.

ما فیلم را به 5 پرده تقسیم کردیم که هر پرده 20 صفحه بود و 20 دقیقه فیلمبرداری کردیم. ما با همه بازیگران در زوم طراحی رقص کردیم. پل دانو در استرالیا، پیتر سارسگارد در شهر نیویورک، رایلی در لس آنجلس، همه بازیگران از سراسر کشور و جهان. آنها در تمام ساعات روز و به وقت خود تماس می گرفتند و ما صحنه را به صورت زنده اجرا می کردیم و سپس ادامه می دادیم. هر روز، 20 صفحه، 20 صفحه در روز، احتمالاً 8 عکس در هر تنظیم، سه دوربین به طور همزمان عکسبرداری می کنیم. با توجه به محدودیت زمانی، او به حرکت خود ادامه داد. هر بار که از او می‌پرسم، می‌خواهید یک عکس واید بگیرید، یک شات تثبیت‌کننده، هر چه که بود، او می‌گوید، نه، ما ابتدا کل عملکرد شما را می‌گیریم، و سپس برمی‌گردیم و چیزها را انتخاب می‌کنیم. ، فقط در صورتی که اتفاقی بیفتد. بنابراین،

مهلت : چقدر به برنامه اولیه تیراندازی خود نزدیک بودید؟

جیلنهال: وقتی آن را به آنتوان رساندم، فیلمنامه را برای او فرستادم و گفتم، همیشه احساس می‌کردم که این فیلم را در 48 ساعت فیلمبرداری می‌کنیم.

ددلاین : آیا تهیه‌کننده شما سعی می‌کرد با یک فیلم‌ساز در فهرست A ارتباط برقرار کند؟

جیلنهال : خب، شماره یک، من احساس کردم، باید روندی در این فیلم وجود داشته باشد که برای فیلمسازی که بنشیند و 50 روز این یک چیز را تماشا کند، هیجان انگیز باشد. شما به کسی نیاز داشتید که مهارت بصری/فنی واقعا عالی داشته باشد و همچنین بخواهد یک اجرا را ثبت کند. می دانستم که برای اینکه بتوانید هر فیلمسازی را جذب کنید، باید زمانی را تعیین کنید که کوتاه باشد، و هر کسی که برای چنین چالشی ناامید باشد، فرد مناسبی برای انجام آن خواهد بود. بعد گفتم هی، ببین، می‌دانی، ما می‌توانیم در 48 ساعت فیلمبرداری کنیم، می‌توانیم آن را در 5 روز فیلمبرداری کنیم، اما ایده این است که این فیلم کوتاه را بگیریم. آنتوان گفت، باشه، من آن را می خوانم، به شما باز می گردم. روز بعد با من تماس گرفت. گفت من وارد شدم این در عرض 12 ساعت بود.

انتظار نداشتم جواب مثبت بدهد. ما سال‌هاست که مطالبی را به یکدیگر منتقل کرده‌ایم، و همیشه چیزی وجود دارد. داشت Infinite را تمام می کرد. او برای اجرای این نمایش با کریس پرت آماده می شد. من می دانستم که او دارای رهایی است که به آن می رود. می‌خواستم ببینم چطور می‌خواهد این فیلم را در خود جای دهد؟ در نهایت این شد که ما برای 11 روز برنامه ریزی کرده بودیم، و من و او هر شب با هم تماس می گرفتیم، و می گفتم آیا می توانیم آن را در 10 روز انجام دهیم، آیا می توانیم آن را در 9 روز انجام دهیم، ما تقریباً تمام شده ایم، شاید بتوانیم انجام دهیم آن را در 8، و او می گفت به کسی نگو، بیایید تلاش کنیم. فکر می کنم برای هر موردی یک روز و نیم اضافه برنامه ریزی کرده بودیم.

مهلت : بر اساس برنامه اولیه ای که در ابتدا در مورد آن صحبت کردید، بیش از دوبرابر مدت زمانی که انتظار داشتید پیش رفتید. به یاد می‌آورم که تایتانیک همین کار را انجام می‌داد، و بیل مکانیک، رئیس فاکس، اطمینان می‌داد که او تحت درمان فیزیکی قرار نمی‌گیرد، زیرا فشار خونش او را در بیمارستان بستری می‌کرد. آیا کسی به فکر بررسی وضعیت حیاتی اسکات استابر بود؟

جیلنهال : [می خندد]. خب، 12 روز و نیم تمام شد. تجمع کردیم و یک روز و نیم کوتاه آمدیم. بنابراین، ما در 11 تمام کردیم، و وقتی به خط پایان رسیدیم، می گویم، مطمئنی که ما یک فیلم داریم؟ و او گفت، بله، ما یک فیلم گرفتیم، بیایید بسته بندی کنیم. دیوانه کننده و بسیار شگفت انگیز بود. اسکات در واقع فوق العاده سرد بود، اما خوب بود که ما فیلم را قبلا فروخته بودیم، و آنها فضای واقعی را به ما دادند. بنابراین، این یک حرکت مالی جسورانه بود.

مهلت : البته، ما شوخی می کنیم. از میان 70 فیلمی که در فهرست امسال نتفلیکس قرار دارند، The Guilty باید کوتاه‌ترین فیلمبرداری نتفلیکس باشد.

جیلنهال : خب، هدف ما این بود. اگر می‌توانستم آن را در یک ساعت و نیم انجام دهم، می‌توانستم بفهمم که چگونه آن را در یک ساعت و نیم انجام دهم. پنج سال از اجرای Southpaw گذشته بود ، و من فراموش کرده بودم که آنتوان چقدر چالش را دوست دارد. او در مهارت خود به عنوان کارگردان آنقدر چابک است که فکر می کنم او به همان شیوه ای که من دوست دارم تنوع و چالش را دوست دارد. این یک چالش بود و او به آن علاقه نداشت.

مهلت: اگرچه این فیلم بر اساس فیلم دانمارکی ساخته شده است، اما ما شاهد برخورد پلیس با این آتش سوزی ها در لس آنجلس هستیم، اما می توانیم تنش های مداوم شامل خشونت پلیس و افسران پلیس که بسته به لحظه ممکن است قهرمان یا شرور باشند را احساس کنیم. تمرکز روی بیماری روانی وجود دارد و ما این پلیس کاملا سمی را داریم که انواع احساسات را در یک فضای محدود احضار می کند. تصور می‌کنم این را قبل از قتل جورج فلوید و اعتراض‌های متعاقب آن زندگی سیاه‌پوستان مهم است، جمع‌آوری کردید. چگونه این همه فیلتر شد به آنچه در فیلم دیدیم؟

جیلنهال : ما نیک پیزولاتو را بعد از ساندنس، زمانی که حقوق را به دست آوردیم، بیرون دروازه استخدام کردیم. نیک پیش نویس را نوشت و دو سال گذشت. ما فقط در زمان دیگری بودیم، از نظر تجاری، و من همیشه فکر می کردم، بیایید این را در مدت زمان بسیار کوتاهی بسازیم. اما ما این فرصت را نداشتیم، حتی اگر فیلم [دانمارکی] موفق بود و مردم جامعه از آن مطلع بودند. و سپس همه‌گیری رخ داد، و همه به دنبال کارهایی بودند که بتوانیم در این همه‌گیری انجام دهیم. تعدادی از مردم به ما مراجعه کردند که می دانستند این پروژه را داریم. مثل این بود که برای یک لحظه هالیوود روی این یک قطعه فرود آمده باشد، زیرا شامل یک بازیگر بود. و دیگران با تلفن. بنابراین، همه رفتند بیایید این فیلم را بسازیم. سپس جرج فلوید اتفاق افتاد.

مهلت: چه تأثیری داشت؟

جیلنهال: فکر می کنم سوالات متفاوت شد. فیلم به نوع دیگری از گفتگو تبدیل شد، و صادقانه بگویم، این مکالمه ای بود که احساس می کردم فوق العاده مهم است. فکر کردم، با توجه به محیط، مسائل اجتماعی سیاسی که در جریان بود، هنوز هم می‌توانیم این فیلم را بسازیم؟ برای من مهمتر شد که بخواهم تلاش کنم و آن را بسازم. همان موقع بود که آن را برای آنتوان فرستادم و گفتم، در این مورد چه احساسی داری؟ و او گفت من وارد هستم. این فیلم از یک نوع واقعیت مبتنی به یک فانتزی تبدیل شد. به خاطر ایده ها و چیزها. من نمی‌خواهم چیزهایی را که در پایان فیلم اتفاق می‌افتد، کنار بگذارم، اما آنها فانتزی هستند، آنچه ما امیدواریم و آرزو می‌کنیم. و آنچه اتفاق نمی افتد به دلیل یک سیستم شکسته است. وقتی من و آنتوان برای اولین بار در مورد فیلم صحبت کردیم، درباره سلامت روان و مسائل سیستمی بود که او احساس می کرد مهم هستند. هر دوی ما عاشق یک فیلم فوق العاده سرگرم کننده در سطح هستیم، اما به مجریان نیاز داریم، و به چیزهایی نیاز داریم که به آن وصل شویم. این فیلم آن را به هر دوی ما پیشنهاد داد. شبیه این مهیج بزرگ بود، جایی که این همه تنش وجود دارد، و زیر این جریان های زیرزمینی این سیستم شکسته ای که ما در آن زندگی می کنیم، همان چیزی است که در واقع مهیج را خلق می کند. بنابراین، سفر جالبی داشت، و شجاعت آنتوان برای انجام آن یکی از چیزهایی بود که فکر می‌کنم باعث شد او را بیشتر دوست داشته باشم.

مهلت : آخرین. شما فیلمی راه اندازی کردید که در آن نقش آهنگساز بزرگ لئونارد برنشتاین را بازی می کردید. به یاد می‌آورم که در چند جشنواره کن پیش با شریک تهیه‌کننده‌ات، ریوا مارکر نشسته بودم، وقتی به او گفتم: «شنیده بودم که بردلی کوپر نسخه‌ای رقیب از فیلم دارد، با اسپیلبرگ، که داستان وست ساید را انجام می‌داد، و اسکورسیزی پشت سر آن . آنها.» تصور می‌کنم زمانی که املاک برنشتاین حقوق پروژه دیگر را واگذار کرد، قرص تلخی برای تهیه‌کنندگان جوان بود. ستاره ها معمولاً دانشگاهی هستند، اما شما بچه ها نیز رقابتی هستید. در مورد آن چه می توانید بگویید و چه درسی برای چند تهیه کننده جوان داشت؟

جیلنهال: قضیه همینه هیچ کس دوست ندارد این را اعتراف کند، اما ما در بازی خودمان شکست خوردیم. اساساً همین اتفاق افتاد. واقعاً چیزی بیش از این برای گفتن در مورد آن وجود ندارد. همیشه پروژه دیگری وجود دارد. گردن خود را بیرون بیاورید، امیدوار باشید که بتوانید داستان هایی را که دوست دارید و برای مدت طولانی در قلب شما بوده اند تعریف کنید، چیزی است که باید به آن افتخار کنید. و آن داستان، آن ایده ایفای نقش یکی از برجسته ترین هنرمندان یهودی در آمریکا و مبارزه او با هویتش برای 20 سال عجیب در قلب من بود، اما گاهی اوقات این چیزها به نتیجه نمی رسد. در این تجارت، اگر به اندازه کافی خوش شانس باشید که آن را برای مدتی کنار بگذارید، به راحتی می توانیم فراموش کنیم که گفتن داستان مهم ترین چیز نیست. یعنی این زندگی ماست. باید لذت برد نکته آخر، و این ممکن است پاشنه آشیل من باشد یا ممکن است ابرقدرت من باشد، اما برای آنها بهترین ها را آرزو می کنم.

مهلت: این سخاوتمندانه است.

جیلنهال : می‌دانید، به‌عنوان هنرمند، داستان‌های زیادی وجود دارد که می‌توانیم به آن‌ها دل بدهیم و اگر بخشی از خودمان درگیر نگرانی در مورد چیزی است که کنترلی روی آن ندارید، پس نمی‌توانید تمام خود را به چیزی که درست در آن است بسپارید. در مقابل شما

مهلت: من همیشه یکی از چیزهای سرگرم کننده را در مورد پوشش این تجارت احساس می کردم، این است که همه افراد در اینجا شانس موفقیت دارند. اما شما نیز می توانید ناک اوت شوید و شاید بیشتر از دومی یاد بگیرید.

جیلنهال : بله، بازی همین است. من در زندگی حرفه‌ای خود موقعیت‌هایی از این دست را پشت سر گذاشته‌ام. در حال حاضر، ریوا این کار را نکرده بود، و من به عنوان کسی که چندین بار چنین موقعیت هایی را تجربه کرده ام، توانستم به او کمک کنم، همانطور که او اغلب برای من انجام می دهد، با طرف سازنده که من را بسیار احساساتی می کند، زیرا من یک بازیگر هستم. که عادت دارد در پایان وارد شود و او می‌گوید، صبر کنید، اینطوری پیش می‌رود، ما پنج دور دیگر پیش رو داریم. آموخته ام که تولید شکست پشت سر شکست است. این حقیقت است، تا زمانی که به نوعی موفقیت دست پیدا کنید. حسش همینه

مهلت: آیا شکست دیگری وجود دارد که به اطلاع همه اینها کمک کند؟

جیلنهال: شما شروع به تست زدن برای چیزهایی می کنید و هیچ وقت دلیل نگرفتن چیزی به شما گفته نمی شود. یا خیلی نزدیک می‌شوید، و بعد، این اتفاق نمی‌افتد، و بعد همه دیگر تماس نمی‌گیرند. باید به آن جریان، آن طرد شدن عادت کرد. شاید بازیگران در مورد آن دروغ بگویند، اما کاملاً درست است. چیزی که در نهایت یاد گرفتم این بود که جداول را عوض کنم، و با حضور در آن سوی تست ها در مقطع خاصی از حرفه ام به من کمک کرد. این برای من بسیار سودمند بود که متوجه شوم، همه آن افرادی که فکر می کردم ممکن است مرا قضاوت کنند، تنها چیزی که از من می خواستند این بود که یکی باشم. همه آنها می خواستند من یکی باشم. آنها می گفتند، لطفا اجازه دهید این مرد ظاهر مناسب، عملکرد مناسب، مهارت مناسب داشته باشد، لطفا، لطفا، لطفا. و اوایل، من بیرون می رفتم و می رفتم، مرد، این مردم چه مشکلی دارند؟ و در نهایت متوجه شدم که برای آن چیز مناسب نیستم، وقتی در طرف دیگر آن بودم. پس از سال ها، دهه ها نبودن در آن فضا، ندانستن آن ها از تو می خواهند که آن را بکشی، آرامش زیادی به من داد، می دانید؟

مهلت: چگونه از واکنش شما یا عدم واکنش شما هنگام استماع کسی مطلع شد؟

جیلنهال: کاملاً انجام شد. به عنوان مثال، زمانی که جدول خوانی The Guilty را انجام دادیم، بسیار سپاسگزار بودم . از همه تشکر کردم... یادداشتی برای همه نوشتم، همه بازیگرانی که در خواندن شرکت کردند. همه آنها نقشی نداشتند، اما آنقدر سپاسگزار بودم که وقتشان را صرف کردند تا فقط بخشی از آن باشند. وقتی پروژه شما باشد، نمی توانید باور کنید که مردم برای انجام آن جمع می شوند. خواهرم، او نوارهای تست فیلمی را که تازه کارگردانی کرده بود می‌گذراند، و فقط گریه می‌کرد که این بازیگران دلشان را برای این حرف‌هایی که او نوشته بود می‌دهند، و فقط احساس شکر می‌کرد. حتی گاهی اوقات اگر او آنها را انتخاب نمی کرد، فقط آن تجربه را می دانست.

فکر می‌کنم چیزی که در تهیه‌کنندگی فوق‌العاده است، این است که چیزهایی وجود دارد که شما به‌عنوان بازیگر از آنها ترسو هستید، اما در حال یادگیری آن‌ها هستید. شما در جلسات بازاریابی در یک استودیو نشسته اید، و آنها به شما می گویند که قرار است چه کاری انجام دهند. شما واقعاً در مورد چیزهای خاصی حرفی برای گفتن ندارید، اما شروع به جمع آوری اطلاعات می کنید. شما شروع به درک ریتم و جریان کارها می کنید و اینکه چه کاری می توانید انجام دهید و چه کاری نمی توانید انجام دهید، چه ایده خوبی است. و سپس در جلسه‌ای هستید که در آن در واقع تماس تلفنی در مورد افتتاحیه آخر هفته دریافت می‌کنید، یا هفته‌ها قبل ردیابی را دریافت می‌کنید، و می‌توانید تمام دانشی را که به عنوان یک بازیگر در آن اتاق‌ها آموخته‌اید، دریافت کنید. و بگو، آن جلسه را به خاطر دارم که این و آن را گفتند. سلام، اگر این را امتحان کنیم چه؟ یا وقتی با دست و پا بیرون رفتیم و اینجا ریسک کردیم، در واقع کار کرد، حتی اگر همه ترسیده بودند. این چیزها برای من بسیار سرگرم کننده بوده است، به خصوص در تئاتر. این بسیار سرگرم کننده است که برخی از مفاهیم بازاریابی و برخی از ایده ها را دوباره ابداع کنید و با آن خلاق شوید.