در شب‌هایی که تام استوریج و جیک جیلنهال دو مونولوگ را اجرا می‌کنند که فیلم تحسین‌شده تئاتر عمومی را تشکیل می‌دهند، دیوار دریا/یک زندگی که مورد تحسین منتقدان قرار گرفته است ، نیمه بریتانیایی این دو در بی‌صدا جای او را روی صحنه می‌گیرند و تماشاگران صندلی‌های خود را پیدا می‌کنند. قبل از اینکه بازیگر حرفی بزند، حضور شخصیت او الکس احساس می شود و حضوری سنگین. الکس بعداً به تماشاگران می‌گوید - نمایشنامه‌ای که توسط سایمون استفنز نوشته شده است، توسط استوریج به گونه‌ای اجرا می‌شود که گویی در گفتگوی صمیمی با این اتاق غریبه است - که مردم اغلب مشاهدات شگفت‌انگیزی درباره او انجام می‌دهند:

علت این خلأ را در طول یک‌پرده متوجه می‌شویم - و اگر قصد دیدن نمایشنامه را دارید و هیچ سرنخی نمی‌خواهید، بهتر است این مقاله را تا بعداً ذخیره کنید زیرا اسپویل‌هایی وجود خواهند داشت. – مرگ دختر 8 ساله اش است. الکس از زندگی‌اش برای ما می‌گوید قبل و بعد از اینکه تماشا کرد، در حالی که در طول تعطیلات خانوادگی در اقیانوس شنا می‌کرد، دختر کوچک محبوبش از صخره‌ای شش فوتی زمین خورد و جان خود را از دست داد.

ددلاین اخیراً با استوریج، پدر 33 ساله یک دختر شش ساله (با بازیگر سینا میلر) در مورد بازی قدرتمند خود، هزینه ها و پاداش های آن، چگونگی آماده شدن برای آن و نحوه پشت سر گذاشتن آن صحبت کرده است. ما همچنین در مورد دوستی او با جیک جیلنهال، همبازی او در دو پروژه اخیر صحبت کردیم: در دیوار دریا/یک زندگی (هر دو به کارگردانی کری کرانل)، جیلنهال یک زندگی نیک پین را اجرا می کند ، که در آن شخصیت جیلنهال تولد او را شرح می دهد. دختر و مرگ پدرش همانند دیگر همکاری‌های اخیرشان - فیلم ترسناک کمدی تاریک نتفلیکس Velvet Buzzsaw - استوریج و جیلنهال همبازی هستند اما هیچ صحنه‌ای (خوب، تقریباً هیچ) روی صحنه یا روی صفحه نمایش به اشتراک نمی‌گذارند.

و نمی‌توانم فرصتی را از دست بدهم و از استوریج در مورد صندلی‌های ردیف اولش در فیلم تحقیرآمیز برادوی ۲۰۱۳ بپرسم که درام پوچ‌گرایانه لایل کسلر یتیمان بود، محصولی که مورد استقبال قرار گرفت و نامزدی جایزه تونی برای استوریج و سرفصل صفحه شش برای الک شد. بالدوین و شیا لابوف، که مشاجرات و مشاجرات پشت صحنه آنها به حدی رسید که لابوف را وادار کرد تا قبل از شب افتتاحیه راه برود. بازیگر بن فاستر این نقش را بر عهده گرفت.

Sea Wall/A Life تا 31 مارس در The Public's Newman Theatre ادامه دارد. Velvet Buzzsaw در نتفلیکس در دسترس است.

این گفتگو برای وضوح و طولانی بودن ویرایش و فشرده شده است.

ددلاین: این سومین همکاری شما با نمایشنامه نویس سایمون استفنز است. تو پانک راک کار کردی و دیگری…

تام استوریج: در دادگاه سلطنتی به نام Wastwater .

چه چیزی شما را دوباره گرد هم آورد؟ و چگونه همکاری شما با سایمون با همکاری مشابهی بین نیک پین نمایشنامه نویس و جیک جیلنهال همراه شد؟

سایمون استفنز کسی است که مرا مجبور به تئاتر کرد. پانک راک او اولین نمایشی بود که من اجرا کردم. من مدرسه نمایش نرفتم. من در مدرسه تئاتر کار نمی کردم. این یک تصور کاملاً بیگانه برای من بود و سایمون به دلایلی چیزی در من دید. این کاملاً پیدایش رابطه ما بود. تا جایی که سی وال پیش می رود، او برای دیدن سال 1984 آمده بود، کاری که من چند سال پیش در برادوی انجام دادم، و پس از آن برای شام بیرون رفتیم. ما در مورد [ دیوار دریا ] گفتگو داشتیم ، بدون هیچ برنامه واقعی به جز این ایده که انجام آن برای من خوب است. او مکان یا چیزی شبیه به آن نداشت. سپس جیک به طور جداگانه همیشه می خواست A Life را انجام دهدو هرگز رسانه ای را برای انجام آن پیدا نکردم، و نبوغ عامل مشترک ما جان بوزتی این بود که این دو قطعه را به هم نزدیک کند، و سپس آن را به The Public [تئاتر] بردیم. ما حدود 18 ماه پیش برای آنها مطالعه انجام دادیم و از آنجا منفجر شد.

کنار هم قرار دادن این دو مونولوگ واقعا به نوعی الهام بخش بود. آنها از نظر موضوع و لحن بسیار نزدیک به هم مرتبط هستند.

کاملاً، و در ابتدا این یک ارتباط اتفاقی بود زیرا یک زندگی قبلاً هرگز تولید نشده بود. این [از طریق] روند نوشتن در 18 ماه گذشته تکامل یافته است و، چه آگاهانه یا نه، فکر می‌کنم به نوعی با سی وال ارتباط داشت . فکر می کنم این نوع ارتباط موضوعی به نوعی رشد کرده است.

این قبل یا بعد از درگیر شدن شما و جیک در Velvet Buzzsaw بود ؟

قبلا بود

پس این شما و جیک در دکور Buzzsaw نبودید که می‌گفتید ، می‌دانید، ما باید یک نمایش بسازیم.

داستان زیبایی است، اما متاسفانه، نه، نه. ما قبلاً کمی همدیگر را می شناختیم، اما نه، Buzzsaw بعد از آن آمد.

با وجود اینکه هر دوی شما اکنون این دو پروژه را با هم انجام داده اید، اما واقعاً در هیچ کدام با هم کار نکردید. صحنه های با هم ندارید…

ما یک صحنه با هم در Velvet داشتیم . خیلی مختصر است. اما با گفتن این موضوع، این روند بوده است... منظورم این است که، با وجود اینکه ما صحنه را به اشتراک نمی‌گذاریم، می‌توانم بگویم این یکی از مشارکتی‌ترین فرآیندها با یک بازیگر بوده است که تا به حال داشته‌ام. از ابتدای تمرین، کاملاً مشخص شد که اگر قرار بود این دو قطعه یک شب منحصر به فرد را تشکیل دهند، ما باید همیشه با هم باشیم و از یکدیگر یاد بگیریم. ما واقعاً با هم تمرین نمی‌کردیم، اما تمرین‌های یکدیگر را تماشا می‌کردیم. ما به گونه‌ای مشارکت می‌کنیم که شما اگر صحنه‌ای را به اشتراک بگذارید. بیان کردن آن دشوار است، اما انرژی که هر قطعه به مخاطب می بخشد، واقعاً به دیگری القا می کند. من نمی خواهم به جای جیک صحبت کنم، اما تجربه او [هر شب در A Life] بسته به اینکه سی وال چگونه پیش می رود و مخاطب پس از سی وال چه چیزی باقی می ماند متفاوت خواهد بود و به این ترتیب احساس همکاری فوق العاده ای می کند.

لحن Sea Wall را چگونه توصیف می کنید ؟ این چیزی بیشتر از غم و اندوه شخصی است، شاید تشخیص چیزی بسیار بزرگتر.

کاملاً صادقانه بگویم، من واقعاً سعی کرده‌ام تجربه‌ام را در مورد آن روشن‌فکرانه نکنم یا خیلی دقیق به ایده‌های موضوعی نگاه نکنم، زیرا فکر می‌کنم تنها راهی که می‌تواند کار کند این است که شبیه یک نمایشنامه نباشد. اساساً، این احساس نیاز دارد که گروهی از مردم به اتاقی می آیند تا به داستان یک مرد گوش دهند، و بنابراین به طرز عجیبی، من نمی دانم درباره چیست. برای من، این مربوط به حافظه [شخصیت] من و نیاز من به اشتراک گذاری آن خاطره است. من سعی می کنم تا حد امکان از معنای عمیق آن دور باشم، زیرا فکر می کنم این تجربه را مسموم می کند.

شما ممکن است به معنای عمیق تر بازی کنید؟

آره دقیقا. به طور کامل. من واقعاً سعی می‌کنم تا جایی که ممکن است با دل باز وارد تک تک اجراها شوم. و حتی اگر مخاطب صحبت نمی کند - خوب، کمی صحبت می کند - واقعاً یک دیالوگ است. اگر این نمایش را در سه شب مختلف دیدید، فکر می‌کنم با اطمینان به شما بگویم که سه تجربه متنوع خواهید داشت. واقعا بر اساس انرژی مخاطب است.

به عنوان مثال، این یک نمایشنامه بسیار درباره پدر و مادر شدن است، و اگر یک شب با گروهی از جوانان 25 ساله، با یک نوع تماشاگر جوان تر که شاید پدر و مادر نباشند، داشته باشید، آن گفتگو به طرز باورنکردنی متفاوت خواهد بود. شما آن را با گروهی از افرادی که والدین جوان هستند، یا سال ها پدر و مادر بوده اند، یا افرادی که هرگز بچه دار نشده اند، دارید. بدیهی است که بین افرادی که ایده ای درباره آن موضوع دارند و افرادی که هیچ ایده ای ندارند، تفاوت وجود دارد، و همه این چیزها واقعاً به شیوه ای زیبا روی مسیری که پیش می رود تأثیر می گذارد.

حدس می‌زنم باید شب‌هایی باشد که هق هق می‌شنوید.

آره وجود دارد. منظورم این است که من نمی‌خواهم در مورد اتفاقات نمایشنامه خیلی چیزها را رد کنم، اما چیزی فراتر از شنیدن هق هق وجود دارد. من می توانم همه را ببینم، و در واقع تا آنجا که ممکن است سعی می کنم آنها را با تماس مستقیم چشمی ببینم، و بنابراین بله، قطعا شاهد آن هستم. اما این بیش از این است، نمی دانم، شاهد یک تجربه مشترک است.

اصلا میبری خونه؟ آیا شب هایی هست که نتوانی این داستان را پشت سر بگذاری؟ شما یک دختر دارید و…

آره این ... من نمی دانم چگونه این را قرار دهم. آره آره. منظورم این است که وقتی تئاتر را ترک می‌کنید، چیزی که در مورد آن ترسناک است این است که هر چه بیشتر این کار را انجام داده‌ایم، شبیه یک خاطره [واقعی] می‌شود... اگر منطقی باشد. وقتی 70 بار این کار را انجام دادید، شروع به نفوذ در استخوان‌هایتان می‌کند. این کمی ترسناک است، اما در عین حال، شما باید خود را جدا کنید و ... یعنی نمی دانم. سعی می‌کنم... من ناگفته هستم، زیرا این چیزی است که سعی می‌کنم به آن فکر نکنم.

اما می‌دانم که با من می‌ماند، زیرا نمایشنامه روی من تأثیر می‌گذارد بدون اینکه مجبور باشم کاری انجام دهم، اگر منطقی باشد. این فقط... آنجاست. اما برای سلامت روان، بدیهی است که شما باید مسئولانه را کنار بگذارید.

شما یتیمان را در برادوی بازی کردید، و با همه چیزهای پشت صحنه [بین الک بالدوین و شیا لبوف] باید تجربه ای کاملا متفاوت از آنچه این بار با جیک داشته اید باشد.

همین بود که بود.

و دقیقا چی بود ؟

نکته زیبا در مورد روند تمرین یک نمایشنامه این است که امنیت آن یک تجربه خصوصی است، بنابراین اجازه می‌دهم امن و خصوصی بماند.

این تقریباً مودبانه گفته شد که ممکن است با آن سؤال پاسخ دهید. پس آینده شما چیست؟ چه چیزی در پیش دارید؟

راستش من نمی دانم. یعنی می‌خواهم این نمایشنامه را اجرا کنم و بعد کمی استراحت کنم چون ذهنم کمی گیج‌شده است و بعد از آن در پاییز کاری برای انجام دادن پیدا می‌کنم.