ویل اسمیت با شاه ریچارد به یک برنده برخورد می کند. با بازی در نقش پدر رانده، عجیب و غریب و بحث برانگیز اعجوبه‌های تنیس نوظهور ونوس و سرنا ویلیامز در اواخر دهه 1980 و 1990، این هنرپیشه پیشرو با زندگی در مردی پیچیده و جسور که مسیری را برای دو دختر بسیار با استعداد در ابتدای زندگی‌شان دنبال می‌کند، ابزار جدیدی پیدا می‌کند. نوجوانان در ورزشی که در آن سیاه پوستان تقریباً نامشخص بودند، به خصوص در رده های زن. این روایت جذاب از داستان موفقیت بی‌سابقه دو خواهر برای همه مخاطبان بسیار خوب خواهد بود.

یکی دو نسل پیش، تعداد کمی از ورزش‌ها به سفیدی لیلی مانند تنیس بودند، و تصور اینکه دخترانی از کاپوت خشن کامپتون به جای بورلی هیلز ستاره‌های تنیس تولید کنند، غیرقابل تصور بود. و اینکه بگوییم ریچارد ویلیامز بداخلاق و عجیب و غریب، ابروهای برافراشته و حیرت بی پایان را در دنیای تنیس برانگیخت، دست کم گرفتن است. اما، در پایان روز، او همه آنها را نشان داد، و هرکسی که ظاهرهای اغلب عجیب و غریب این مرد را در برنامه های ورزشی در آن زمان به خاطر می آورد، از شرح پیچیده تر و پیچیده تر رفتار او که این فیلم جدید ارائه کرده بود، شگفت زده و تحت تأثیر قرار می گیرد.

ریچارد در همان ابتدا اعلام کرد: "ونوس و سرنا جهان را تکان خواهند داد." او در حالی که دو دختر از پنج دختر کوچک خود را در سختی های تمرین مداوم در زمین های تنیس بدون مراقبت و گاهی خطرناک قرار می دهد که در سرپوش پیدا می شود، اعلام می کند. کاملاً مشخص نیست که ریچارد چگونه می‌تواند از دختران و همسرش اوراسین (آنجانو الیس) حمایت کند، و گهگاه حمله‌های نگران‌کننده‌ای به این خانواده فشرده توسط اراذل محلی صورت می‌گیرد که ورزش‌های ترجیحی آنها به وضوح شامل ضربه زدن به توپ روی تور نمی‌شود.

اما ریچارد همه چیزهایی را که برای شکل دادن به زهره (سانیه سیدنی) و سرنا (دمی سینگلتون) در شکل دادن، چکش کاری و تشویق کردن به برندگان سخت و قوی به کار می برد، قرار می دهد. با وجود بی دلیل مکرر او، شما از این مرد عقب می مانید زیرا او رویای غیرممکنی دارد که هر لحظه بیداری او را تقویت می کند، ببیند بچه هایش نه تنها ستاره های مدرسه، بلکه بهترین های جهان می شوند.

در مواجهه با شک و تردید گسترده، ریچارد دخترانش را به سمت خود سوق می دهد و در یک نقطه آنها به یک کلوپ مجلل SoCal می روند که در آن جان مک انرو جوان و پیت سامپراس در آنجا حکومت می کنند. مردم متوجه خواهرها می‌شوند، اما وقتی فشار می‌آید، ریچارد تصمیم می‌گیرد که فعلاً باید تمام کارت‌هایش را روی ونوس بگذارد و سرنای تقریباً به همان اندازه واجد شرایط را پشت سر بگذارد. در تمام طول این مدت، مرد به شیوه‌های شگفت‌انگیزی متناقض است، در یک لحظه آنها را تشویق می‌کند و در لحظه دیگر بر نیاز به فروتنی تأکید می‌کند. او همچنین به وضوح به همه چیزهایی که همسرش سر میز و رابطه می آورد نیاز دارد و برایش ارزش قائل است، اما گاهی اوقات زندگی را برای او نیز سخت می کند.

رفتار ریچارد در اطراف دنیای تنیس نیز می تواند گیج کننده باشد. ماموران و مربیان وقتی آن را می‌بینند چیز خوبی می‌دانند، اما ناگزیر از رفتار غیرقابل پیش‌بینی و غیرحرفه‌ای این مرد، به ویژه زمانی که زهره را از پیشرفت به موقعیت حرفه‌ای باز می‌دارد، مبهوت و ناامید می‌شوند. مرد همیشه دلایل خود را دارد، اما گاهی درک آنها بسیار سخت است. گاهی اوقات فرد می خواهد درباره مبنایی که بر اساس آن تصمیماتش را می گیرد بیشتر بداند، آیا او یک قاضی عجیب در زمان بندی است یا شاید به سادگی از از دست دادن کنترل کامل به عوامل و مدیران دنیای حرفه ای که دوست دارند فکر کنند بهتر می دانند می ترسند.

در نهایت، دیگر نمی توان از زمان بزرگ اجتناب کرد، و اوج به اولین مسابقه مسابقات حرفه ای ونوس بستگی دارد، یک رابطه تلخ و مشکوک در سال 1994 با آرانتخا سانچز ویکاریو، بازیکن زن شماره دو جهان. مانند تمام تنیس‌های دیگر در فیلم، مسابقه بسیار باورپذیر ارائه می‌شود و در نهایت به داستانی غیرمتعارف ختم می‌شود که از منظری متعارف، فقط شروع به نظر می‌رسد.

کارگردان رینالدو مارکوس گرین ، کارگردان فیلم، هیولاها و مردان ، جایزه ویژه هیئت داوران را برای اولین فیلم در ساندنس 2018 دریافت کرد و دو سال بعد جو بل ، جو بل که کمتر مورد استقبال قرار گرفت پس از آن، محکم بر لحن خود ادامه می‌دهد و به آرامی حرکت می‌کند. از میان‌آهنگ‌های خانوادگی گرم گرفته تا صحنه‌های پرتنش درگیری‌های شهر، دعواهای حرفه‌ای و اکشن تنیس. مطمئناً، این نمایش اسمیت از ابتدا تا انتها است، اما سطح انرژی در سراسر آن بالاست.