داستان واقعی قابل توجه هری هفت با این واقعیت ساده که داستان او موضوع یک فیلم بلند سینمایی در مقیاس بزرگ نبوده است - تا به حال. فیلمنامه‌ای از یک جوان استرالیایی، جاستین جوئل گیلمر (که همچنین جعبه‌بازی می‌کند) لازم بود تا برای کارگردان برنده اسکار، بری لوینسون ( Rainman، Diner، Bugsy، Wag the Dog، Morning Morning Vietnam )، که خاطرات خودش در دوران کودکی بود، مورد توجه قرار گیرد. در مواجهه با یک بازمانده یهودی اردوگاه کار اجباری باعث شد علاقه او به داستان هفت، مردی که اساساً برای زنده ماندن در آشویتس در طول جنگ جهانی دوم بوکس شده بود، جلب شود. تصور کنید فیلمی با عناصر گاو خشمگین  و  فهرست شیندلر داشته باشید،  اما با یک داستان واقعی بسیار منحصربه‌فرد، واقعاً  متعلق به خودش می‌شود.داستان قدرتمند مردی که سعی می‌کند از خاطره‌های غم‌انگیز جنگ جان سالم به در ببرد، فراتر  از خود جنگ است.

لوینسون هوشمندانه از یک رویکرد غیرخطی برای بیان داستان هفت متولد لهستان استفاده می‌کند که بر اساس کتابی با عنوان هری هفت: بازمانده آشویتس، رقیب راکی ​​مارسیانو نوشته پسرش آلن اسکات هفت نوشته شده است. بن فاستربه طرز خیره کننده ای نقش هفت را بازی می کند که توسط افسر نازی به نام اشنایدر (یک بیلی مگنوسن شرور مناسب) از مرگ حتمی بیرون می کشد که پتانسیل تهاجمی خود را به عنوان نامزد اصلی یک سری مسابقات هفتگی بوکس در جاوورزنو، شاخه آشویتس که در آن قوی تر است، می بیند. زندانیان قبل از اعدام فرستاده می شوند. هفت با انگیزه جیره‌های اضافی و رفتار ترجیحی، با طرح نازی‌ها موافقت می‌کند که اساساً جنگ خروس‌های انسانی است که در آن مخالفان یهودی هفت ناک اوت می‌شوند و سپس کشته می‌شوند. این یک وجود وحشیانه است، و هفت در طول نزدیک به 80 مبارزه که در آن نازی‌ها روی او شرط می‌بندند تا پیروز شوند، چون در فرآیند تماشای این مبارزات به سبک گلادیاتوری برای سرگرمی پول به دست می‌آوردند، گناه بسیار زیادی ایجاد کرد.

جشنواره فیلم تورنتو

دیدن این مسابقات که تقریباً غیرانسانی است تا حد ممکن تصورش را بکنید بسیار ناراحت کننده است، و لوینسون به دوره های بعدی یعنی اواخر دهه 1940 پس از جنگ، جایی که هفت را دنبال می کنیم، که در نهایت توانست در یک حرکت جسورانه از اردوگاه فرار کند، غم انگیز است. اکنون در تلاش است تا با استفاده از مهارت های بوکس که در آن مبارزات در جاوورزنو به دست آورد، زندگی جدیدی بسازد. اگرچه او گناه بی پایانی برای بازماندگان دارد، اما به دلیل تلاشش برای یافتن عشق گمشده، لیا (ستاره اسرائیلی دار زوزوسکی در یک چرخش استثنایی) که در اوایل جنگ در بلچاتوف ملاقات کرد اما ارتباطش را با او از دست داد، مجبور شد شرکت کند. او قاطعانه معتقد است که او نیز به نوعی جان سالم به در برده است و در جایی بیرون است. این باور باعث شد که او از طریق بوکس برای افسران اس اس زنده بماند و به دوران کوتاه بوکس پس از جنگ او دامن زد، جایی که در سال 1949 حتی موفق شد با راکی ​​مارسیانو مبارزه کند. فکر او همیشه این بود که اگر تبلیغاتی به دست آورد، شاید لیا دوباره او را پیدا کند. او همچنین موافقت می کند که با خبرنگار ورزشی اموری اندرسون (پیتر سارسگارد) به عنوان بخشی از همه اینها مصاحبه کند، عملی که باعث اصطکاک با برادرش پرتز (سارو امیرزه) می شود، که برای همیشه سپاسگزار برادرش است که توانست او را در طول جنگ نجات دهد. او حتی به خدمات افراد آواره مراجعه می کند و در آنجا با میریام دلسوز ملاقات می کند.ویکی کریپس ) برای کمک به هدفش برای یافتن لیا. او به آرامی رابطه خود را با او برقرار می کند و می داند که عشق واقعی او ممکن است جایی در جهان وجود داشته باشد، اما امیدوار است که بتواند ظاهری از یک زندگی خوب برای او به ارمغان بیاورد و به او کمک کند تا ادامه دهد.

در یک دگرگونی قابل توجه که فیلم در طول سه دهه پخش می‌شود، فاستر برای صحنه‌های اردوگاه کار اجباری 62 پوند وزن کم کرد، سپس تمام آن را برای سکانس‌های بوکس پس از جنگ به دست آورد و زندگی بعدی در دهه 60 در فلوریدا، فاستر همه چیز را ادامه می‌دهد. این نقش، همچنین یک لهجه خاص (و در مواقعی سخت درک) لهستانی را به کار می‌گیرد که در سال‌های بعد کمی آمریکایی‌تر می‌شود. فاستر که یادآور کاری رابرت دنیرو در تبدیل شدن به جیک لاموتا در مقاطع مختلف زندگی انجام داد، در حالتی لاغر که در آشویتس نقش هفت را بازی می‌کند، راه‌های بیشتری را طی می‌کند. این یک شاهکار چشمگیر است و فاستر به وضوح به انجام آن بدون حقه CGI اختصاص دارد.

لوینسون بین دوره‌های زمانی به عقب و جلو می‌رود، صحنه‌های اردوگاه را سیاه و سفید، صحنه‌های اواخر دهه 40 را با رنگ‌های خاموش، و در آن صحنه‌های فلوریدا در اواخر دهه 60 کمی روشن‌تر می‌گیرد. این یک راه هوشمندانه برای مقابله با این داستان است، زیرا آن صحنه‌های بوکس در اردوگاه‌ها به سادگی بیش از حد وحشیانه و آزاردهنده هستند که نمی‌توان یک‌باره آن را دید. دیدن زندگی بعدی هری در هم آمیخته و او با PTSD و پشیمانی واقعی از تصمیماتی که برای زنده ماندن گرفته شده است، آن صحنه های سیاه و سفید اردوگاه را حتی موثرتر می کند. رابطه نوظهور با میریام به خوبی بین فاستر و کریپس انجام می شود، و حتی اگر هری که از نظر فیزیکی  موفق شد، یک راه حل رضایت بخش وجود دارد.فرار از جنگ و اردوگاه، هرگز واقعاً قادر به فرار از خاطرات وحشتناکی که تحمل کرده بود، نبود. هنوز امیدی هست هری هفت واقعی در سال 2007 درگذشت.

داستان هفت که گاهی اوقات تا حدودی درهم می‌آید، اما همچنان بهترین انتخاب برای غیرخطی بودن است، داستان هفت مخاطبان را به هیجان می‌آورد و ارزش گفتن دارد، به خصوص در دورانی که ظهور جناح راست افراطی، انکارکنندگان هولوکاست و هواداران نازی بار دیگر با ما همراه است. فیلم که عمدتاً در بوداپست فیلمبرداری شده است، بسیار خوب به نظر می رسد، بسیار فراتر از چیزی که یک برنامه فیلمبرداری 32 روزه ممکن است برای کارگردانی در سطح لوینسون فراهم کند. فیلمبرداری توسط جورج استیل و تدوین توسط داگلاس کریس، و همچنین طراحی تولید Miljen Kreka Kljakovic، و موسیقی قوی توسط Hans Zimmer، یکی از بهترین های او، درجه اول هستند. در میان بقیه بازیگران، دنی دی ویتو صحنه های خوبی به عنوان مربی مارسیانو دارد که با سفر هفت همدردی می کند و به طور مخفیانه موافقت می کند که نکاتی در مورد بوکس به او بدهد که ممکن است به او کمک کند تا در چند راند با مبارز شکست ناپذیرش زنده بماند.جان لگوئیزامو در نقش پپه مربی هفت نیز لحظات پرنشاطی دارد.

این فیلم امروز اولین نمایش جهانی خود را در جشنواره فیلم تورنتو داشت . Bron و New Mandate نهادهای تولید این فیلم هستند که توسط لوینسون، آرون ال. گیلبرت، متی لشم، جیسون سوسنوف و اسکات پاردو تهیه شده است. محتوای Endeavor فروش جهانی را انجام می دهد.