با وجود این، کلبه‌های عشق مخفی، یا در صورت مورد، آپارتمان‌های عاشقانه، هیچ رابطه‌ای جزیره‌ای نیست که برای دو نفر ساخته شده باشد – همیشه حداقل یک نفر سوم در ترکیب وجود دارد که معمولاً خیانت شده در نظر گرفته می‌شود. در احیای استادانه خیانت هارولد پینتر توسط جیمی لوید - کسی وسوسه می‌شود که آن را یک اختراع مجدد بنامد، بنابراین برداشت او عمیقاً ضروری است - سه نفر از خیانت‌کنندگان و خیانت‌کنندگان همیشه صحنه را اشغال می‌کنند، یکی یا یکی دیگر از شاهدان خاموش در حالی که دو نفر دیگر صحنه های کاملاً آشنای یک رابطه را از دروغ ها، تخلفات، هیجان و عشقی که حداقل به صورت گذرا همه را برانگیخته است، به نمایش می گذارند.

با حضور بازیگران پر ستاره، گام‌به‌گام و عالی که از صحنه‌های بزرگ لندن وارد شده‌اند - تام هیدلستون ، چارلی کاکس و زاوی اشتون - روی صحنه بردن شاهکار پینتر در سال 1978 توسط لوید که امشب در تئاتر برنارد بی جیکوبز برادوی افتتاح می‌شود، خیانت یک‌باره احساس می‌شود. کلاسیک و کاملاً معاصر، ترکیبی یکپارچه از عناصر، از صحنه یدکی شیک و لباس‌های شیک بوهو گرفته تا به هم ریختن بی‌نقص و زمان‌بندی شده شخصیت‌ها توسط کارگردان از نقطه‌ای به نقطه‌ی صحنه، از دورانی به دوران دیگر، حال و هوای بالا تا پایین.

به صورت گاه‌شماری معکوس ارائه می‌شود - ما شخصیت‌ها را سال‌ها پس از پایان رابطه ملاقات می‌کنیم (البته مطمئناً نه پس از عواقب آن) و آنها را در صحنه‌هایی دنبال می‌کنیم که به اولین معاشقه بازمی‌گردد - نمایشنامه پینتر پنج سال قبل از موزیکال عقب‌افتاده استیون ساندهیم و جورج فورث آغاز شد. Merrily We Roll Along ، نمایشنامه بر چالش‌های سازه پیروز شد به گونه‌ای که موزیکال به ندرت انجام می‌دهد.

صحنه‌پردازی لوید، بدون عجله اما هرگز سرگردان، در تونل زمانی احساسی می‌چرخد که هر صحنه، یا، بهتر است بگوییم، هر رویارویی شخصیت‌ها در پیکربندی‌های عمدتاً دو، گاهی اوقات سه، با قطعیت منطق جریان دارد. یا شاید در نگاهی که در ساختار وجود دارد منطقی به نظر برسد. در هر صورت، هر ملاقات این شخصیت‌ها چیزی شبیه به یک «آ-ها!» است. لحظه ای، ما را متقاعد می کند که به تازگی یک قطعه حیاتی در یک پازل به دست آورده ایم.

اولین ملاقات ما با جری (کاکس) و اما (اشتون) است که رابطه هفت ساله آنها (او با بهترین دوست قدیمی جری، رابرت، با بازی هیدلستون ازدواج کرده است) چند سالی است که به پایان رسیده است. ظاهراً او را نامشخص صدا می‌زنند، و ملاقات غم‌انگیز آن‌ها مملو از این جمله است: «تو گاهی به من فکر می‌کنی؟» و دردها و دردهایی «به یاد می‌آورم» که هیچ‌یک از دوام آزاردهنده‌شان را به خاطر گفته شدن از دست نمی‌دهند.

اِما که نزدیک روی دو صندلی با پشتی سخت روی صحنه خالی می‌نشیند، وقتش را صرف می‌کند تا سر اصل مطلب بگذارد: او می‌خواهد جری بداند که همه چیز را به رابرت اعتراف کرده است، در واقع همین دیشب. رابرت هیدلستون در سکوت همان طور که ما انجام می دهیم، برخورد را تماشا می کند.

بعد، ملاقات سریع جری غمگین و گناهکار با رابرت است که ظاهراً قصد او اعتراف دیرهنگام و شاید بخشش است.

با این حال رابرت گیج شده است. اما دیشب حبوبات را نریخت، بلکه چهار سال پیش بود. شوهر خیانت شده همه چیز را می‌دانست، از طریق تمام ناهارهای مکرر فزاینده‌ای که باعث می‌شد شوهر و بهترین مرد به ظاهر نادانش به دوستی خود ادامه دهند و اکنون با تمام بی‌صداقتی کهنه‌اش آشکار شود. خیانتکار تبدیل به خیانت شده شده است و نه برای آخرین بار.

همانطور که خیانت در زمان معکوس به اولین بوسه دزدیده شده بین جری و اما هفت سال قبل آشکار می شود، ما شاید بیشتر از آنچه که دوست داریم در مورد این روشنفکران جذاب، کتابی و شیک یاد می گیریم (پینتر نمایشنامه را بر اساس ماجرای واقعی خود ساخته است) . همدلی ما با رابرت زن دوخته زمانی کاهش می‌یابد که او می‌خواهد «یک یا دو بار» اِما را بزند، صرفاً به این دلیل که او می‌خواهد به او «بزن» خوبی بدهد. جری مهربان به نظر می رسد که به درستی وجدان زده است، درست در همان نقطه اولیه که ما متوجه قصد خنجر پشت او شدیم. حتی اما، آنقدر باهوش، شوخ و زیبا، بدون صدمه از اینجا خارج نمی شود.

بازی در برابر تابلوهای خاکستری ساده و خال‌خالی روی صحنه‌ای تقریباً خالی (طراحی نورپردازی جان کلارک سایه‌های دوپلگانگر را ایجاد می‌کند، و سوترا گیلمور طراحی‌های صحنه و لباس بسیار مؤثری را انجام داد که نشان‌دهنده هیچ دوره‌ای نیست، قطعاً دوره‌ای که پینتر در نظر داشت دهه‌های ۶۰ تا ۷۰ نیست). خیانت سه تا از بهترین اجراهای دراماتیک را در حال حاضر روی صحنه نیویورک به نمایش می گذارد. هیدلستون ( انتقام‌جویان )، کاکس ( دردویل ) و اشتون ( Velvet Buzzsaw ) در اولین نمایش‌های خود در برادوی، آنچه را که تماشاگران تئاتر لندن از مدت‌ها پیش می‌دانستند ثابت می‌کنند: هر یک صحنه را با اعتقادی غیرقابل شکست نگه می‌دارند. هیدلستون متقاعد کننده ممکن است رتبه اول را به دست بیاورد، اما همبازی‌های او نیز کم‌نظیر نیستند.

همانطور که صحنه می چرخد ​​و آنها را به این سو و آن سو می برد و به حرکت پینتر از این شخصیت ها در زندگی دیگران نیروی بصری می بخشد، لوید به طرز ماهرانه ای توجه ما را روی اجراها متمرکز می کند. دردناک، غم‌انگیز و زخمی، صحنه‌پردازی کارگردان فیلم خیانت ، سه دوست و عاشق را به دام انداخته‌اند که در خنثی‌سازی ساخته‌ی خودشان به دام افتاده‌اند، خودتخریبی اجتناب‌ناپذیر آن‌ها برای نشان دادن خود قبل از روزهای شادتر کم قدرت نیست.