بازی قدرتمند جیک جیلنهال در The Guilty ، فیلمی که او پس از دیدن فیلم اصلی دانمارکی زبان در ساندنس در سال 2018 پرورش داد و به کارگردانی آنتوان فوکوا آورد، از زمانی که در اوایل سال در نتفلیکس به نمایش درآمد، تحسین های زیادی را برانگیخت. برای بازیگر و تهیه‌کننده، این آخرین فصل از رویکرد جدید در ساخت فیلم است، به ویژه به دلیل خلاقیت مورد نیاز در فیلمبرداری آن برای کشف راه‌های ایمن برای کار در طول همه‌گیری. همچنین به طور کلی سال بزرگی برای قبیله جیلنهال است، زیرا خواهر جیک، مگی، اولین کارگردانی فیلم خود را با نام The Lost Daughter منتشر کرد .

مهلت: خواهر شما، مگی، امسال فیلمی ساخته است که با استقبال گرمی روبرو شده است. چه چیزی برای شما شاهد آن بوده است؟

JAKE GYLLENHAAL : من خیلی به آن نزدیک هستم، زیرا تمام مراحل آن را گذرانده ام. این تقریباً مانند حضور در آن است، جایی که من واقعاً هیچ دیدگاهی ندارم. اما اینکه در ونیز با او در آنجا بودم و در اولین باری که برای تماشاگران نمایش داده شد، پشت سر او نشسته بودم، مثل یک آرامش بزرگ بود که پس از آن یک جشن بزرگ به دنبال داشت. شگفت‌انگیز بود، و تعجب‌آور نیست. مگی بسیار باهوش است و آنقدر شجاع است که در مورد احساسات پیچیده صحبت کند. فکر می‌کنم به ندرت پیش می‌آید که احساسات پیچیده‌ای ابراز شود، و به ندرت پیش می‌آید که توجه مثبتی را که او برای این فیلم به خود جلب کرده است، جلب کند، بنابراین من واقعاً در مورد آن هیجان‌زده هستم. به من ایمان می دهد. او بسیار حمایت شد، و بازیگران باورنکردنی. او همه این موشک های تقویت کننده کوچک زیبا را دارد.

مهلت: چه به عنوان یک بازیگر و چه به عنوان یک هنرمند برای آرزوهای خود شما مفید است؟

جیلنهال : امیدوارم این فیلم الهام بخش تغییرات واقعی باشد، و امیدوارم دیدگاه هایی مانند دختر گمشده ، که در حال حاضر عبارات ادبی عمیقی هستند، بیشتر وارد جهان شوند. فکر می کنم تعداد آنها زیاد است و به همین دلیل بود که می خواستم The Guilty را بسازم . می‌توانید ببینید که فیلمسازان زیادی در آغاز همه‌گیری وجود داشتند که می‌خواستند فیلم را بسازند. چون محدود بود، چون بر یک شخصیت متمرکز بود، کار امنی بود، و همه مشتاق بودند که دوباره وارد شوند. همه وارد شدند.

سپس جورج فلوید کشته شد. برای من سخت است، چون نمی‌خواهم خیلی از داستان را به افرادی که ممکن است آن را ندیده‌اند بدهم، اما فرض کنید یک لحظه بود که همه گفتند: «خب، ما نمی‌توانیم این داستان را تعریف کنیم. اکنون." فکر می‌کنم این یک واکنش فوری بود، با اینکه مردم واقعاً به آنچه در زیر آن بود نگاه نمی‌کردند. این فیلم در مورد چه چیزی بود وقتی سرانجام فیلمنامه را برای آنتوان فوکوا فرستادم، او گفت: «این همه چیزی است که می‌خواهم در حال حاضر درباره آن صحبت کنم و سرگرم‌کننده است. مردم می توانند دوباره گوش کنند.»

من و آنتوان هر دو گفتیم: «اکنون زمان گفتن این داستان است.» و این فقط مربوط به سهولت نسبی ساخت آن با محدودیت‌های همه‌گیری نبود. به این دلیل بود که قرار دادن آن در چارچوب آمریکا مهم بود. این زمان ها برای گفتن چنین داستان هایی است.

مهلت: با توجه به اتفاقاتی که در رسانه های خبری هم با جورج فلوید و هم در مورد همه گیری همه گیر می گذشت، هنگام فیلمبرداری این فیلم چه جوی داشتید؟

جیلنهال : وقتی اکنون به آن نگاه می‌کنم، برای من بسیار بیانگر آن لحظه بود. این یک تمثیل است. این بسیار یونانی است، بسیار دراماتیک است. وقتی شلیک می کردیم نمی توانستم به عقب برگردم، بنابراین به ترتیب شلیک کردیم. این به این نوع احساسات بزرگ تبدیل شد که در پایان فیلم ظاهر می شوند. و بسیاری از احساسات بزرگ دیگر زیر آن احساسات بزرگ وجود داشت.

مهلت: شما The Guilty را از فیلمنامه به صفحه دیگر پرورش دادید و آنتوان را وارد کشتی کردید. شما به یک تهیه کننده ماهر تبدیل شده اید. آیا آماده نویسندگی و کارگردانی هستید؟

جیلنهال : هم مگی و هم من بزرگ شده ایم تا صادقانه در مورد آنچه درونمان است صحبت کنیم، و من می خواهم به این کار ادامه دهیم. فکر می کنم دارم به جایی نقل مکان می کنم که فقط می خواهم بیشتر سرگرم باشم. و قطعا بخشی از لذت این است که بتوانم آن احساسات را بیان کنم. فیلم بسازم و داستان هایی را به تنهایی تعریف کنم که همان طور که خواهرم انجام داده است.

و همچنین، حضور در فیلم‌هایی به عنوان بازیگر اجیر شده که انجام آنها بسیار سرگرم کننده است. برای لذت بردن از روند.

این بدان معنا نیست که من قبلاً سرگرم نشده ام، اگرچه نمی دانم چقدر به خودم اجازه می دادم از چیزی که آنجا بود لذت ببرم. برخی از نقش‌ها در طول سال‌ها سرگرم‌کننده بودند. Nightcrawler ، حتی با وجود اینکه مردم دیدگاه خاصی نسبت به آن شخصیت‌ها دارند، من انجامش را بسیار سرگرم کننده دیدم. اما هر چه مدت زمان طولانی تری برای انجام این کار خوش شانس باشید، ژانرهای بیشتری را کشف می کنید و اگر بتوانید در آنجا گیر کنید…

فکر می‌کنم دارم بیشتر به این که یک قهرمان واقعی، به‌عنوان یک کهن‌الگو و به‌عنوان یک ایده، چیست، علاقه‌مند می‌شوم. و من علاقه مند به به چالش کشیدن آن هستم. فکر می‌کنم بیشتر شخصیت‌هایی که قبلاً بازی کردم بیشتر شبیه ضدقهرمان‌ها بودند. اکنون، من به نوعی علاقه مندم که چه چیزی یک قهرمان واقعی را می سازد.

ددلاین: به واکنش آنتوان به این فیلمنامه اشاره کردید که حرفی برای گفتن داشت و سرگرم کننده بود. ایجاد تعادل بین این دو همیشه کت و شلوار قوی هالیوود نبوده است، درست مانند ایجاد تعادل بین تجارت و عناصر هنری همیشه مشکل است. حرکت در آن طناب‌ها چقدر برای شما چالش‌برانگیز بوده است؟

جیلنهال : وقتی به اندازه کافی این کار را انجام می دهید، شروع به انجام آن می کنید. نمی توان گفت که آن گفتگوها در گذشته بخشی از آن نبوده است. در نقطه ای خاص یاد می گیرید که از انجام کاری که «برای شغل مناسب است» کنار بگذارید. این هیچ وقت حال من را خوب نکرده است و هرگز در آن خیلی خوب نبوده ام. من این کار را گاهی انجام داده ام، گاهی با موفقیت و گاهی نه. اما می توانم بگویم که کمتر از 10 درصد از حرفه من را تشکیل داده است. همه چیزهای دیگر کارهایی بوده است که من انجام داده ام، جایی که مردم به من گفته اند، "فکر می کنی داری چه کار می کنی؟" یا، "ما علاقه ای نداریم."

باید چیزی باشد که من به آن اعتقاد دارم. در مورد مگی هم همینطور است و او به من فشار می آورد. همدیگر را هل می دهیم. دنیس ویلنوو برای من هم این صدا بوده است. از لحظه ای که Enemy را تمام کردیم ، به یاد می آورم که برای شام با او نشسته بودم و گفتم: "اوه، ممکن است این کار را انجام دهم یا ممکن است آن کار را انجام دهم." گفت:خب میخوای چیکار کنی؟ من نیاز به یادآوری آن دارم

اما بیان بسیار سرگرم کننده است. اگر بخواهید از من بپرسید "در حال حاضر چه می نویسید؟" من صادقانه به شما می گویم که نمی دانم چیست. خودش را برای من آشکار خواهد کرد، اما من در اتاق خواهم بود، می نویسم و ​​به خودم اجازه می دهم که این تجربه را داشته باشم.

این برای من جالب است، چه موفقیت یا شکست. چون هنوز کار روزانه ام را دارم. و ببینید، زمانی که من فیلم هایی مانند The Guilty را تولید می کنم، در روابطم با سرمایه داران بسیار آگاه هستم. من عاشق کار فیلم هستم. من هم آن را دوست دارم. خارج از خلاقیت چیزی است که من واقعاً از آن لذت می برم. و من از آن لذت می برم زیرا عاشق یادگیری زبان هستم. من دوست دارم ذهن آن افراد را بشناسم و بدانم چگونه کار می کنند، به چه چیزی نیاز دارند، و آن را ارضا کنم. این به این سادگی نیست که «من می‌خواهم دیدگاه خودم را دنبال کنم، و اگر مخاطب را راضی نکنم، پس چه؟»

مهلت: آیا این تعادل همیشه با The Guilty وجود داشت یا نیاز به کار داشت؟

جیلنهال : ما را در تمام طول مسیر هدایت کرد. من همیشه آن را به شکل خاصی می دیدم. من تصوری از آن داشتم که همان چیزی است که هست. با اجرای آن، دیدی از پخش آن داشتم. فکر نمی‌کنم هیچ‌وقت واقعاً قصد تئاتری در ذهن من وجود داشته باشد. چالش این شد: چه مدت می توانید مخاطب را مجذوب خود نگه دارید بدون اینکه آنها برای تماشای چیز دیگری کلیک کنند؟

ددلاین: از این نظر، زبان متفاوتی برای ساخت فیلمی وجود داشت که برای نمایش در نظر گرفته شده بود.

جیلنهال : درست است. استفاده از تجربه برای بیننده به عنوان یک تکنیک. اینگونه سعی کردیم The Guilty را انجام دهیم. چیزی که من در مورد آن خیلی دوست داشتم این بود که تا کی می توانی توجه کسی را حفظ کنی؟ میتونی انجامش بدی؟ و بعد، آیا باید این کار را بیش از 40 روز عکاسی انجام دهید؟ آیا می توانید آن را در پنج انجام دهید؟ همه اینها فرآیندهایی بودند که آن را برای من و آنتوان واقعاً سرگرم کننده کردند. این یک چالش بسیار متفاوت برای همه کارهایی بود که قبلا انجام داده بودیم، و فکر کردن به روند ساخت یک فیلم واقعاً جالب بود. ما روند فیلمبرداری فیلم را طوری طراحی کردیم که به اندازه خود فیلم سرگرم کننده باشد. هیچ کمک هزینه ای ساختیم که به عقب برگردیم. آنتوان گفت: «ما داریم این کار را می‌گیریم، آن را به ترتیب انجام می‌دهیم، و وقتی روز تمام شد، تمام می‌شود. این چیزی است که ما باید استفاده کنیم.» تقریباً مثل این بود که او در حال ساخت مجموعه ای از قوانین Dogme خود بود. و در انجام آن، احساس محدودیت نمی کرد. احساس آزادی می کرد

مهلت: با توجه به موضوعاتی که The Guilty بررسی می کند، آیا به قدرت هنر برای تقویت درک و ایجاد تغییر اعتقاد دارید؟

جیلنهال : در فیلم‌هایی مانند کوه بروکبک و دیگر فیلم‌هایی که بازی کرده‌ام، شاهد آن بوده‌ام. قطعا نه همه آنها [با خنده]. اما برخی از آنها شکست می خورند، و چیزی که می شنوید این است: "آن فیلم، آن بیان زندگی من را تغییر داد." افراد زیادی در این صنعت هستند که کاری را که ما انجام می‌دهیم انجام می‌دهند، زیرا زندگی آن‌ها در مورد مسائلی که مهم‌ترین هستند، تکان خورده و به روشی درست شکل گرفته است. بنابراین، شما واقعاً می خواهید سعی کنید کاری را انجام دهید که نظر کسی را برای بهتر شدن تغییر دهد. این همان کاری است که می‌خواهم به انجامش ادامه دهم، و به همین دلیل است که من و آنتوان می‌خواستیم این فیلم را بسازیم، و به همین دلیل است که [در آینده] به همکاری با هم ادامه خواهیم داد، زیرا این چیزی است که ما هستیم.

وقتی با فیلمنامه به سراغش آمدم، به او گفتم: «این مطلب را بخوان. من به این فکر می کنم که پنج روز دیگر فیلمبرداری کنم.» او برگشت و گفت: «این یک داستان در مورد سلامت روان است. این داستان درباره افرادی است که به کمک نیاز دارند و راهی برای دریافت آن ندارند.» فکر می کنم این بحث مهم است. بحثی که در حال حاضر داریم درباره سلامت روان و اولویت ها است.