پیتر بارت و مایک فلمینگ جونیور به مدت دو دهه در Daily Variety با هم کار کردند. در این ستون گاه به گاه، دو دوست قدیمی دور هم جمع می‌شوند و تیشه‌های خود را بیشتر در کار سینما خرد می‌کنند. 

بارت : منتقدان دوست ندارند آن را اعتراف کنند، اما شرایطی که در آن یک فیلم را می‌بینید، به شدت بر نظر شما تأثیر می‌گذارد. Birdman مثال خوبی است: اگر فیلمی مانند این را با مجموعه ای از سینمافیل ها مانند در Telluride ببینید ، همه شوخی های داخلی را دریافت می کنند و شما به طور غریزی با جمعیت همراه می شوید. دیدم Birdman را با یک تماشاگر غیرنظامی پولی می‌دانم و مثل نمایش آن در یک مقبره بود. بدون خنده، فقط غرغرهای گاه به گاه و دورهای زیاد. برخی از بررسی‌ها پیش‌بینی می‌کردند که Birdman "مجموعه هنری و چندگانه را مجذوب خود می‌کند و کارشناسان جوایز را به مدار می‌فرستد" (بررسی Variety). خوب این اتفاق برای تماشاگران نمی افتد. در مورد جوایز خواهیم دید الخاندرو گونزالس ایناریتوفیلمی درباره یک نمایشنامه فیلمبرداری کرد اما همه بازیگران او صحنه های خود را طوری بازی می کردند که انگار تمام وقت روی صحنه هستند. برای تماشاگر فیلم، نتیجه نهایی بیشتر خسته کننده است تا سرگرم کننده. دشنام‌های بی‌وقفه مایکل کیتون را با تفاوت‌های ظریف بیان شده توسط برندان گلیسون در کالواری مقایسه کنید - اجرای آرام و تاثیرگذار در یک فیلم زیبا و کم‌قدردانه ایرلندی.

فلمینگ: در حالی که سلیقه‌های کمیک من توسط سنگ‌های محک دوست داشتنی Dumb and Dumber و Jackass به بهترین شکل توصیف می‌شود، برای من 2014 با دو کمدی عالی متمایز می‌شود، هر دو کمدی. هتل بزرگ بوداپست (در حالی که رالف فاینز عجیب ترین سخنرانی ها را در لحظات نامناسب ایراد می کرد ، نتوانستم جلوی خنده ام را بگیرم ) یکی است. مرد پرنده دیگری. من آن را دیدم که جشنواره فیلم نیویورک را بسته است، مکان عالی. فکر نمی‌کنم برای اندازه‌گیری ارزش یک فیلم به تماشاگران تصادفی تکیه کنید. من بارها به عصبانیت شیدایی مایکل کیتون، آلتر ایگوی پر از دهان او، به بازیگر متد ادوارد نورتون خندیدم. نامزد خواهند شدنماینده زک گالیفیاناکیس بامزه بود. مبادله کیتون با آن منتقد تئاتر مار نما، این چیزی بود.

بارت : منتقدان دوست دارند در مورد صحنه ای در Birdman شایعه کنند که در آن یک منتقد زن، احتمالاً از نیویورک تایمز، به کیتون می گوید که قرار است نمایشنامه او را شب بعد بکشد. این یک صحنه خوشمزه است، اما همانطور که اشاره شد، هیچ منتقدی هرگز هشدار قبلی نمی دهد. و او در نهایت عاشق این نمایش شد. ای کاش فیلم یا نمایشنامه را دوست داشتم.

فلمینگ : اساس آن صحنه توسط نمایشنامه نویس الکساندر دینلاریس جونیور، که فیلمنامه را نوشته بود، انجام شد. او توسط یک منتقد مورد حمله قرار گرفت و از آن عصبانیت برای صحنه‌ای شگفت‌انگیز درگیری‌آمیز استفاده کرد که در آن کیتون و منتقدان به سرعت یکدیگر را قطع کردند. دینلاریس توضیح نمی دهد که این هدف چه کسی بوده است – او گفت که من باید در این شهر کار کنم – اما چگونه منتقدان نمی توانند چنین توشه های جانبداری را به شغل خود بیاورند؟ و چگونه یک خلاق که اینقدر برهنه خود را برهنه می‌کند، نمی‌خواهد پس از اینکه به او گفته شد فرزندش زشت است، پاسخ دهد؟ فیلم عالی ما مجبور به مخالفت خواهیم بود. ایناریتو یکی از مکزیکی‌های شکنجه‌شده است و هر بار تکه‌های خودش را می‌شکند و من از آن قدردانی می‌کنم.

بارت : صحبت از اختلاف نظر. شما کلمات محبت آمیزی برای چارلی سیپکینز داشتید، که بعد از یک سال سونی را "قوزک پا" (اصطلاح قدیمی ورایتی برای گرفتن تبر) سونی کرد - شما حتی از کلمه "موثر" استفاده کردید. من اینطور فکر نمی کنم. او به‌عنوان یک مدیر سابق بحران، در شغلی که نیاز به متقاعدسازی دوستانه داشت، شرکتی غیرمنتظره داشت. در همان زمان، او را در یک ماموریت کابوس قرار دادند - همه مشاغل روابط عمومی شرکتی در هالیوود امروزه تله مرگ هستند. استودیوها چیزی شبیه به شفافیت نمی خواهند. کلمبیا سیپکینز را در موقعیتی قرار داد که کاهش‌های شرکت‌ها را اعلام کند، سپس استخدام‌های عمده در سمت تولید را فاش کند. بنابراین آیا سونی در حال عقب نشینی است یا در مسیری سرکش برای گسترش و تقویت قواره خود قرار دارد؟ امیدوارم دومی. اما به نظر می رسد پیام های ترکیبی که از دستگاه روابط عمومی در استودیو بیرون می آید برای سردرگمی مطبوعات طراحی شده است، نه اطلاع رسانی.

فلمینگ: من پای آنچه نوشتم ایستاده ام. من مطمئن نیستم که چرا تجربه روابط عمومی در بحران مورد تمسخر قرار می گیرد. من فقط به یک چیز از هر شخص روابط عمومی که می خواهد در روند من جایگاهی داشته باشد نیاز دارم: شفافیت. من از دروغگوها و مهاجمان منفعل بیزارم. آنها زمانی را تلف می کنند که من ندارم. اگر یک شخص روابط عمومی به طناب روی چیزی که من کشف کرده ام نیاز داشته باشد و برای بدست آوردن آن به دروغ بگوید، فقط یک بار کار می کند. همانطور که JJ Hunsecker به قول معروف، "تو مردی. خودت را دفن کن.» اگر شخص روابط عمومی با من صادق باشد، ما یک سازش پیدا می کنیم. وقتی به همان اندازه که در Deadline هستید به شعله نزدیک هستید، نمی توانید به سادگی همیشه بی رحم باشید. سیپکینز کار سختی داشت. من مطمئن نیستم، اما شنیده ام که رفتن انتخاب او بوده است. فکر می کنم او کار سختی را با ظرافت انجام داد، با من صادقانه رفتار کرد و امیدوارم دوباره با او کار کنم. در مورد سونی، من مطمئن نیستم که اینطور باشد،مایکل لینتون و امی پاسکال مجبور نیستند. از استیو الزر گرفته تا مارک واینستاک، جف بلیک و برخی دیگر که شکست‌های سونی را دنبال می‌کردند، و مشخص نبود هیچ کدام از آنها چه اشتباهی انجام داده بودند. می شنوید که پولی برای انجام دادن ندارند و روزها پیش، داستانی را تعریف کردیم که فیلم استیو جابز را در چرخش قرار دادند. یونیورسال آنقدر سریع آن را برداشت که من تا به حال متوجه نشده ام که چرا سونی وثیقه گذاشت. تصور می‌کنم این به بودجه و استعدادهای گران‌قیمتی مانند آرون سورکین و دنی بویل مربوط می‌شود، در مقابل احساس می‌کنم که پیشرفت مالی زیاد نیست. به فیلم های خاطره انگیز سونی در نیم دهه اخیر نگاه کنید: مانی بال ، شبکه اجتماعی ، کاپیتان فیلیپس،هیچکدام از اینها شرط بندی کم خطرتر به نظر نمی رسید. اسکات رودین هر سه آنها را ساخت و او در حال ساخت جابز است . سورکین دو تا از آن فیلم ها را نوشت. تنها فیلمی که مردم سونی در فصل جوایز درباره آن صحبت می کنند Fury است و سونی یک بسته کاملاً توسعه یافته برد پیت خرید . از آنجایی که به نظر می‌رسد هیچ چیز دیگری در شرکت سونی کار نمی‌کند، چرا پاسکال را قدرت ندهیم تا این سیستم را به نمونه‌ای درخشان از یک سیستم تولید محتوا تبدیل کند که کار می‌کند؟ مطمئناً، او پول زیادی را در تجارتی خرج می کند که در آن روابط توسط پیشخوان ها بی ارزش شده است، اما او به داگ بلگراد، مایک دی لوکا ، هانا مینگلا، تام روتمن و اکنون جف روبینوف اعتماد مغزی بسیار خوبی دارد.. او و لینتون از سهامدار متخاصم دانیل لوب پیشی گرفتند. به آنها اجازه دهید دوباره تصمیم گیری را از طریق روده شروع کنند و انتخاب کنندگان با تجربه ای مانند De Luca و Rothman را تقویت کنند. آخرین مرد عنکبوتی نشان داد که این آی‌پی ابرقهرمانی چقدر پف کرده و وقتی یک داستان را بارها و بارها تعریف می‌کنید، بنزینشان تمام می‌شود. سونی به IP جدید و فیلم‌های پرستیژی نیاز دارد که ارزش لاف زدن داشته باشند، و این جایی است که رودین وارد می‌شود. برو بزرگ یا برو خانه.

بارت : درگذشت مایک نیکولز به من یادآوری می‌کند که در حالی که بسیاری از هنرمندان در زمان خود احساس قدردانی نمی‌کنند، هرگز نمی‌توان درباره مایک گفت. او در سن نسبتاً جوانی به لطف فعالیت اولیه‌اش در کمدی با الین می و موفقیت سه فیلم اولش - چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد ، «فارغ التحصیل» و «دانش جسمانی» به یک قهرمان مردمی تبدیل شد . با این حال، در طول دهه 70، زمانی که بسیاری از فیلمسازان جوان مهم قدم برداشتند، کار نیکولز با فیلم های Catch 22، Day of the Dolphin و The Fortune به بن بست رسید.. جو لوین، شومن افسانه‌ای، نیکولز را به پردرآمدترین کارگردان این کار تبدیل کرده بود و به نظر می‌رسید که دستمزدهای سنگین باعث شکست می‌شد. حتی طرفدارانش هم تعجب می کردند که آیا او «هالیوود رفته است». لحظه وحشت نیکولز را وقتی فارغ التحصیل شد را به یاد می آورم . او از یک موسیقی موقت استفاده کرده بود - آهنگ های شگفت انگیز سایمون و گارفونکل - و متوجه شد که هیچ موسیقی دیگری هرگز او را به این اندازه خوشحال نمی کند. تهیه‌کننده باهوش او، لری تورمن، موفق شد حقوق آن آهنگ‌ها را تضمین کند و همچنین از جو لوین، که سرمایه‌گذاری فیلم را بر عهده داشت، جلوگیری کرد. لوین فکر نمی کرد که این امتیاز کارساز باشد. خوشبختانه تورمن و نیکولز کنترل خلاقانه ای داشتند.
چند سال بعد، زمانی که نیکولز فیلمنامه و بودجه فیلم Catch 22 را ارسال کرد، در پارامونت بودم.. من کتاب را دوست داشتم اما احساس می‌کردم که فیلمنامه قابل درک نیست و بودجه آن غیرمسئولانه است و می‌خواستم پروژه را بکشم. نیکولز برایم روشن کرد که من پر از s*** هستم و بالای سرم (و باب ایوانز ) پیش چارلز بلوهدورن مدیرعامل شرکت رفتم و چراغ سبز او را گرفتم، حتی اگر بلادهورن هرگز زحمت خواندن آن را به خود نداد. فیلم بمباران شد. با این حال، هیچ چیز هرگز کار مایک نیکولز را متوقف نکرد . کار او در تئاتر همچنان عالی بود و چند فیلم خوب ساخت. اما هیچ کس در تجارت نمایشی هرگز 0.1000 ضربه نخورد - حتی مایک نیکولز.

مایک نیکولزفلمینگ : من یک ملاقات با مایک نیکولز داشتم که همیشه برایم ارزش قائل هستم. من احیای Death Of A Salesman او را دیدم و بازی فیلیپ سیمور هافمن بهترین بازی بود که تا به حال روی صحنه دیده بودم. من زیاد به برادوی نمی رسم و بعد از فروشنده احساس نمی کردم که مجبور باشم . زمانی که یانکی ها در سال 1996 در مسابقات جهانی قهرمان شدند، در ردیف اول، سمت پایه سوم نشستم، احساس کردم و به ندرت به استادیوم یانکی بازگشتم، زیرا دیگر هرگز نمی توانست آنقدر خوب باشد. من با نیکولز مصاحبه کردم و تظاهر نکردم که یک آدم پیچیده صحنه هستم. درعوض، به خاطر اینکه یک فرهنگ شناس بودم عذرخواهی کردم، اعتراف کردم که اولین بار بود که فروشنده را می دیدم و به او گفتم که این عنوان برای من یک اسپویلر است، شبیه به بازنویسی عنوان Citizen Kan e بهرزباد سورتمه اش بود . نیکولز از من خوشش آمد و خاطرنشان کرد که اولین تهیه‌کننده نمایش با من موافق بود و سعی کرد آرتور میلر را وادار کند تا آن را تغییر دهد - و اخراج شد. به نظرم نیکولز صبورتر، خنده‌دارتر و تحقیرکننده‌تر از آن چیزی بود که من از یک نابغه 80 ساله سزاوار آن بودم. نتیجه : یکی از مصاحبه های مورد علاقه من در میان بسیاری از مصاحبه هایی که برای Deadline انجام داده ام. او هم خوشش آمد و زنگ زد تا به من بگوید. من نمی توانستم آن را باور کنم. او برای اعصار یک استعداد بود. یکی از فیلم‌های او که من احساس کردم بسیار دست کم گرفته شده بود:  نزدیکتر . من بازی پاتریک ماربر (سورپرایز بزرگ) را ندیدم و برای من این چیزهای وحشیانه و امتیازهای بالای حرفه ای برای کلایو اوون و ناتالی پورتمن بود. اون یکی هم خوب کار نکرد

بارت : چارلز شامپلین منتقد سینما نیز هفته گذشته درگذشت و این سوال در طول فعالیت طولانی و برجسته‌اش در لس‌آنجلس تایمز اغلب مطرح می‌شد: آیا او آنقدر خوب بود که نمی‌توانست به هالیوود بپردازد؟ چامپلین مودب و متفکر در دهه های پرآشوب دهه 60 و 70 به عنوان منتقد و ویراستار خدمت می کرد و مواقعی به نظر می رسید که برای یک جنتلمن به عقب خم می شود. او بعداً نوشت، در حالی که فشارهای استودیویی هرگز او را آزار نمی‌داد، برخی از فیلمسازانی را که آثارشان را پوشش می‌داد دوست داشت و «دردناک است که بگوییم یک فیلم یک فاجعه است». با این حال، شامپلین منتقد باهوشی بود که وقتی احساس می‌کرد به آن نیاز است، فیلم‌ها را به تصویر می‌کشید.

فلمینگ : من هرگز نمی توانستم منتقد باشم. من فیلم‌های زیادی را دوست دارم، و به دلیل احترامی که برای فرآیند خلاقیت قائلم، از اینکه یک فیلم را فاجعه بنامم متنفرم. استثنا زمانی است که من سوءمدیریت، اتلاف، منیت و غرور را به عنوان عوامل کشنده می بینم.

بارت : موضوع «نرم‌بودن» دوباره در دهه 70 مطرح شد، زمانی که رسوایی دیوید بگلمن به میان آمد و در حالی که چند روزنامه با این داستان منتشر می‌شدند، خبرنگاران شامپلین برای پوشش آن دیر کردند. بیگلمن، البته، رئیس کلمبیا پیکچرز بود که چند چک چک کرد و به سختی از مجازات زندان فرار کرد. چاپلین با نگاهی به گذشته در مورد داستان می نویسد که بگلمن مرتکب "جنایت بی جنایتی" شده است و به نظر می رسد "مجرمی که خود را قربانی می کند." مشاهدات چاپلین از این نظر درست بود که بگلمن، که یک جامعه شناس حرفه ای بود، به نظر می رسید می خواست کشف شود. من او را در طول دوران حرفه‌ای‌اش به عنوان یک نماینده می‌شناختم و او به بی‌صداقتی خود می‌بالید. از این رو وقتی کلمبیا در واقع کلید گاوصندوق را به او داد، شگفت زده شدم. حتی پس از محکومیت او، MGMبه زودی او را با مسئولیت های مشابه پاداش داد. آیا شامپلین با بگلمن خیلی خوب بود؟ مطمئن. اما هالیوود هم همینطور بود. چمپلین به‌عنوان یک روزنامه‌نگار تحقیقی، هر چه کاستی داشت (که هرگز تظاهر به آن نکرد)، مردی شریف بود – در واقع جزیره‌ای از مدنیت در هالیوود.

فلمینگ : نمی‌فهمم چطور سر استودیو را که به‌عنوان یک جامعه‌شناس دزد توصیف می‌کردید، رها کردید. شامپلین نتوانست از دنیایی که من در آن زندگی می‌کنم جان سالم به در ببرد. گفتم نمی‌توانی بی‌رحم باشی، و یادم می‌آید که سه سال عقب‌نشینی کردم، در حالی که استیون اسپیلبرگ برای ساخت مونیخ تحریک‌آمیز تردید داشت ، و دوباره زمانی که اریک بانا نقش اول را به دست آورد. او در حال انجام مطبوعات بین المللی برای تروی بود و به من گفته شد که از امنیت او می ترسند. من هنوز آن داستان هایی را که منتظرش بودم شکستم، اما به هیچ وجه نمی توانستم امروز آنقدر انعطاف پذیر باشم. این در مقایسه با تصمیماتی که سردبیران نشریات شو بیز امروز می گیرند جزئی است. به چیزهای بیل کازبی نگاه کنید.من متعجبم که این اتهامات سال ها پیش به زندگی حرفه ای او پایان ندادند، و به همان اندازه شوکه شدم که چقدر سریع این اتهامات اکنون از همه جهات سرازیر شده است و بدون تردید توسط رسانه ها در سراسر جهان منتشر شده است. وقتی بازیگر استفن کالینز (یکی دیگر از پدر سریال های مشهور تلویزیونی) فوراً از هر شغلی اخراج شد و از حافظه پاک شد شگفت زده شدم.. حداقل در مورد کالینز یک اسلحه سیگار کشیدن وجود داشت - جلسه درمانی که به طور مخفیانه ضبط شده بود. تاکنون اتهاماتی علیه کازبی و تکذیب هایی وجود دارد. چمپلین چگونه با این موضوع برخورد می کرد؟ زنان از کار چوب بیرون می آیند و ادعا می کنند که سال ها پیش توسط کازبی مورد سوء استفاده و مواد مخدر قرار گرفته اند. اما آیا ما این اتفاق را فقط در مورد مایکل ایگان ندیدیم که در کنفرانس های مطبوعاتی ادعا کرد که توسط بسیاری از افراد قدرتمند همجنسگرا مورد آزار جنسی قرار گرفته است، اما پس از انصراف از این اتهامات .در همه جا علنی شدند و متهم را لکه دار کردند؟ آیا درست بود که رسانه ها با ادعاهای «او گفت-گفت» و بدون هیچ مدرکی فراتر از یک متهم در جنایت چند دهه ای، آن عاملان مظنون را به لجن بکشند؟ در سال گذشته چندین تصمیم سخت در زمینه پوشش وجود داشته است و اگر چیزی نگویید، نگه داشتن خطی از مدنیت سخت‌تر می‌شود.