چگونه آوا دوورنی ، روزنامه‌نگار سابق هالیوود و کارگردان فیلمی که فقط 200000 دلار هزینه داشت، برنده ساندنس، کسی بود که مسیر طولانی بیهودگی را در ساخت یک فیلم مهم که نشان دهنده حضور پرشور دکتر مارتین لوتر کینگ بود، شکست. جونیور در نبرد برای حقوق مدنی در آمریکا بود؟ دوورنی که بعد از اینکه بسته ستاره قبلی زیر دست لی دنیلز فرود آمد، سوار سلما شد و خود را با دیوید اویلوو دید . عزم او برای بازی MLK، فیلمنامه پل وب و چیزهای دیگر. کارگردان (که کمک های بی اعتباری به فیلمنامه کرد) توانست موانع بزرگی را پشت سر بگذارد، که حداقل آنها حق چاپ در سخنرانی های امضای MLK بود که توسط دارایی او برگزار می شد. پس از پخش فیلم برای اسکار، پارامونت این جمعه آن را به طور گسترده افتتاح می کند. این مصاحبه قبل از آن انجام شد که چند تن از معتمدین رئیس جمهور لیندون جانسون شکایت کنند که او به طور غیرصادقانه ای به عنوان نیرویی مهربان در حرکت برای راهپیمایی تاریخی حقوق رای از سلما به مونتگومری، آلاباما معرفی شده است. فراتر از توییت‌هایی که خود DuVernay نوشته است، پارامونت توضیح بیشتری نمی‌دهد، از جمله این: «به این فکر کنید که سلماایده LBJ برای [گروه های حقوق مدنی] و شهروندان سیاه پوستی که این کار را کردند، افتضاح و توهین آمیز بود. تمام فیلم‌های زندگی‌نامه اسکار طعمه‌ها در حال حاضر به مسائل مربوط به صحت می‌پردازند، و باید دید که این موضوع تا چه حد مانع است. در اینجا نحوه غلبه بر سایر موانع است.

مهلت : فیلم هایی درباره فعالان نمادین حقوق مدنی از گاندی و مالکوم ایکس مدت ها پیش آمد و شد. چرا اینقدر طول کشید تا دکتر کینگ فیلم خودش را بسازد؟
دوورنی : بخشی از من می‌گوید این زمانی است که فیلم می‌خواست ساخته شود به دلیل این لحظه فرهنگی که در آن هستیم. فراتر از آن، من فکر می‌کنم که اکثر مردم با چالش‌هایی مواجه بودند که ذهن خود را در مورد نحوه برخورد با املاک پیچیده بودند. که ربط زیادی به آن داشت. اما ارزش پنج دهه این که کسی متوجه این موضوع نشده باشد کمی مضحک است. اگر واقعاً کسی می خواست این کار را انجام دهد، حتماً انجام می شد. اما به هر دلیلی که در حال حاضر اتفاق می افتد و من خوشحالم که اینطور است.

ددلاین : اولین چیزی که فکر می‌کردم به آنجا می‌رسد، فیلمنامه ممفیس پل گرین گراس بود، در مورد آخرین روزهای MLK و اینکه چگونه مردان اف‌بی‌آی هوور که هر قدم او را تعقیب می‌کردند، باید قبل از ترک کشور، قاتل او را ردیابی می‌کردند. حتی اگر یونیورسال پس از شکایت اندرو یانگ در مورد نمایش خیانت، فیلمنامه فوق العاده ای است.
دوورنی : اوه، من کاملاً می‌دانستم که گرین گراس قرار است برود. اما پس از آن داستانی وجود داشت که پل این وزیر را پیدا کرده بود تا نقش او را بازی کند، یک مرد برقی که بازیگر نبود، و بین آن زمان و زمانی که قرار بود پیش تولید را شروع کنند، مرد. اگر آن مرد زنده بود، تا به حال فیلم ساخته شده بود.

ددلاین : در این مجموعه از فیلم‌های مبتنی بر واقعیت، داستان‌های بسیار خوبی از ناملایمات وجود دارد، و سلما نیز تفاوتی ندارد. لی دنیلز هیو جکمن و این بازیگران عالی را داشت، و فیلم به بیرون می‌افتد و او می‌رود و The Butler را کارگردانی می‌کند. وقتی وارد شدی چه چیزی باقی ماند؟
دوورنی: اصلی ترین چیزی که از نسخه لی دنیلز باقی مانده بود دیوید بود. و گفتن اینکه هنوز ایستاده، سخاوتمند است. فیلم جلو نمی رفت دیوید از تهیه‌کنندگان می‌پرسید، آیا باید وزن اضافه کنم؟ آنها به شدت احساس می کردند که فیلم باید توسط یک کارگردان آفریقایی-آمریکایی ساخته شود و منتظر می ماندند تا یکی از آنها ظاهر شود، زیرا در آن زمان فکر می کردند اسپایک لی این کار را انجام خواهد داد. اما آنها همچنین به کسی نیاز داشتند که بتواند در محدوده بودجه مشخصی باقی بماند، که نه تنها برای لی بلکه برای اسپایک و دیگران نیز مشکل ایجاد کرده بود.

مهلت : پس چگونه کار را به دست آوردید؟
دوورنی : دیوید نامه ای پرشور درباره من برای آنها نوشت. ما به تازگی در Middle of Nowhere با یکدیگر کار کرده بودیم، و باید مانند یک زن تصادفی که او در این فیلم مستقل کوچک با او کار کرده بود، ظاهر شد. و آره، او مرا به صدا درآورد. بنابراین تا زمانی که آنها با من تماس گرفتند، مبهم بود، آنها می خواستند ببینند که آیا ما می توانیم با هم کار کنیم، چیزی شبیه به آن.

مهلت : چقدر برای به دست آوردن این کنسرت مجبور بودید خودتان را بفروشید؟ در مورد این موفقیت زیاد ساخته شده است، زیرا شما یک زن آفریقایی آمریکایی هستید، اما واقعاً فشار زیادی بر هر فیلمسازی وارد می شد. این رام کام نیست. اولین فیلم مهم در مورد رهبر حقوق مدنی قرن بیستم باید برای اعصار بایستد.
دوورنی: فکر می کنم سابقه مستقل من خیلی کمک کرد زیرا کارگردانان قبلی علاقه ای به بودجه نداشتند. قرار نبود این همه راهپیمایی و سخنرانی و تظاهرات و دورهمی و هزاران نفر 20 میلیون دلار بیشتر شود. و دکتر مارتین لوتر کینگ جونیور، درست کار کرد. من هرگز مجبور به اجرای پروژه نشدم، هرگز مجبور نشدم کاری انجام دهم. آنها نزد من آمدند و گفتند فکر می‌کنی با آن بودجه می‌توانی این را بشکنی؟ قهرمان این کار شریک تولید من، پل گارنز است. او اهل آتلانتا است، او برنامه های تلویزیونی را برای BET در آنجا اجرا کرده است. او آن خدمه را می شناسد، او مشوق های مالیاتی را می شناسد، او می داند چگونه وسایل را ارزان کند. او Middle of Nowhere را ساختبا من و او برگشت شماره را زد. ما می دانستیم که فقط می توانیم به 20 میلیون دلار برویم و اساساً او گفت: آوا، باید به این شماره بنویسید. و من مجبور شدم فیلم را طوری تنظیم کنم و دوباره تنظیم کنم تا با آن عدد مطابقت داشته باشد. این برعکس این است که کارها معمولاً کار می کنند، جایی که شما یک فیلمنامه را می آورید و می گویید هزینه این کار چقدر است؟ من در ژانویه تماس گرفتم، آن تلاش را در ماه آوریل به پایان رساندم و ما به آن شماره برگشتیم. و با آن، آنها یک فیلم‌ساز سیاه‌پوست داشتند که برنده ساندنس شده بود، آنها بازیگر اصلی را داشتند که واقعاً می‌خواستند، و روی کاغذ، فیلم‌نامه‌ای که ما احساس می‌کردیم می‌تواند این بودجه را برآورده کند، و یک شریک سازنده که آتلانتا را می‌شناسد. و سپس اپرا وینفری، یک ماه پس از اینکه فیلمنامه را تحویل دادم، آمد، و همه چیز حدود دو ماه بعد از آن اتفاق افتاد.

مهلت : چقدر از فیلمنامه ای که به ارث برده اید به فیلمی که تحویل داده اید تغییر کرده است؟
دوورنی: من می گویم حدود 90 درصد. او تعداد زیادی زینگرهای خوب کاخ سفید داشت و من آنها را نگه داشتم. من نژادپرست سفید پوست را خیلی خوب نمی نویسم، و برخی از آن اهنگ های خوب را رها کردم، مثلاً اگر الویس پریسلی و عیسی مسیح به یک باشگاه می رفتند، چنین چیزهایی. چیزی که برای من خیلی مهم بود که به درستی برسم، بحث در مورد کینگ و کورتا، رابطه آنها، ازدواج آنها و آشفتگی در آن زمان بود. تمام جلسات استراتژی با گروه برادران شامل همه رهبران اطراف او. دختربچه های بیچاره در مقدمه، عمل سوم چرخش. زیاد. من که آفریقایی-آمریکایی از شرق فیلی بودم، آن دوره را به خوبی می شناختم. پدر من اهل براونستون، آلاباما است، بنابراین من آن مکان را می شناختم. همه کاراکترهای ترکیبی را بیرون آوردم. آنها مثل سه نفر بودند که یک نفر ساخته شده اند، چیزهایی شبیه به آن.

ددلاین : زمانی که فیلمنامه پل گرین گراس در یونیورسال بود، زمانی که اندرو یانگ، یکی از افراد مورد اعتماد MLK از نمایش خیانت شکایت کرد، متوقف شد...
دوورنی : می دانم که او فیلمنامه الیور استون را دوست نداشت. شاید هم دوست نداشت. من هرگز فیلمنامه هیچ کس دیگری را نخواندم.

مهلت : من انتظار نداشتم که شما به این موضوع بپردازید، زیرا مانع دیگر فیلم‌های MLK شد، اما شما روشی دردناک برای انجام آن پیدا کردید که احساس سوءاستفاده‌کننده‌ای نداشت. گفتگوی کوتاهی که گویای همه چیز است. احساس خود من این است که مردان ناقص هنوز هم می توانند مردان بزرگ باشند و پنج دهه بعد از این واقعیت، هر نقصی که وجود داشته باشد، آن مردان بزرگ را تعریف نمی کند. هنگام ساختن آن صحنه چه چیزی در ذهن شما گذشت؟ فوق العاده خوب انجام شد
دوورنی: متشکرم. میدونی چیه؟ من فکر می‌کنم که این فقط یک موضوع دیدگاه است. می دانیم که باید با شایعات خیانت برخورد کرد. می دانیم که در زمان سلما یک نوار به خانه رسید. شاید یک نویسنده مرد بیشتر به زن علاقه مند باشد، می دانید، زنان دیگر هر که بودند. برای من به عنوان یک نویسنده زن سیاه پوست، در زمینه ازدواج با یک زن سیاه پوست به این موضوع علاقه دارم. وقتی به آن موضوع فکر می‌کنم، می‌خواستم بدانم در خانه چطور است و چه تأثیری بر ازدواج دارد. من فکر می‌کنم این فقط یکی از چیزهای زیبایی است که واقعاً اجازه می‌دهیم فیلم‌ها از منظرهای مختلف ساخته شوند، جایی که همه چیز همیشه از منظر سفید دیده نمی‌شود. صداهای مختلف را در آنجا دریافت کنید. وقتی برای نوشتن این صحنه نشستم، من تعجب کردم که وقتی او به خانه آمد در لحظه ای که نوار رسید چه حالی داشت؟ و سعی کردم از میان تمام مصاحبه‌ها و تحقیقاتم بفهمم که آنها به عنوان شخصیت‌ها چه کسانی بودند و چه می‌گفتند. قرار نبود خیلی پر حرف باشد. او نه فریاد می زد و نه صندلی پرتاب می کرد. او یک خواهر بسیار منضبط بود، و بنابراین واقعاً تلاش می‌کرد تا به درون آن نفوذ کند. خیلی سریع به من رسید، صحنه ای نبود که زیاد روی آن زحمت کشیده باشم. وقتی خودم را در آن مکان و در آن اتاق نشیمن گذاشتم، تازه شروع به آمدن کرد. و بنابراین واقعاً در تلاش بود تا به درون آن نفوذ کند. خیلی سریع به من رسید، صحنه ای نبود که زیاد روی آن زحمت کشیده باشم. وقتی خودم را در آن مکان و در آن اتاق نشیمن گذاشتم، تازه شروع به آمدن کرد. و بنابراین واقعاً در تلاش بود تا به درون آن نفوذ کند. خیلی سریع به من رسید، صحنه ای نبود که زیاد روی آن زحمت کشیده باشم. وقتی خودم را در آن مکان و در آن اتاق نشیمن گذاشتم، تازه شروع به آمدن کرد.

مهلت : ما مشکلات مربوط به املاک MLK را مورد بحث قرار داده ایم. دیگری این بود که دکتر کینگ سخنرانی های معروف خود را کپی رایت کرد.
دوورنی : درست است. فیلم ما بدون مجوز است، مستقل ساخته شده است. بنابراین در هیچ نقطه ای از املاک برای یادداشت ها مشورت نشد و ما تلاش نکردیم که مالکیت معنوی به دست آوریم. این تصمیم اوایل گرفته شد و من خوشحال بودم که سازندگان واقعاً به من اعتماد کردند تا بتوانم بدون اجازه با این مواد مقابله کنم. فیلمسازان قادر به بیان داستان نبودند، آنهایی که باید به خاطر آن سخنرانی ها به املاک پاسخ می دادند. اگر می خواستید داستانی را که می خواستید بگویید، باید بتوانید به نوعی خود را از آن رها کنید.

مهلت : چگونه از آن عبور کردید؟
دوورنی : من سخنرانی‌ها را بازنویسی کردم، بنابراین هیچ یک از سخنرانی‌هایی که می‌شنوید دقیقاً حرف او نیست. خط به خط، کلمه به کلمه رفتم و به معنای واقعی کلمه الگوی گفتار او را مطالعه کردم. من و دیوید روی الگوهای صدا و هدف حرف های او کار کردیم. و به معنای واقعی کلمه، فقط یک خط به خط جایگزین بود. اصل حرفی که او می خواست بگوید چه بود، چگونه می توانستیم همان چیزی را به گونه ای متفاوت بگوییم؟ و این تنها راه انجام آن بود. اگر به فیلمی نگاه می‌کنید که 50 سال است ساخته نشده است و سعی می‌کنید دلیل آن را بیابید، اگر می‌خواهید داستان را تعریف کنید، باید کمی هزینه‌ها ساخته شود. ما مجبور شدیم خود را از کلمات جدا کنیم تا به آنها برسیم.

مهلت : وقتی فیلم را تماشا کردم، به ذهنم خطور نکرد که از کلمات واقعی گفته شده در سخنرانی های سلما در 50 سال پیش منحرف شده باشید. قدرت در کلمات بود.
من حدس می‌زنم پاک‌شناسان می‌دانند ، اما بیشتر ما... دوورنی : نمی‌توانیم تفاوت را تشخیص دهیم. این سال 1965 بود.

مهلت : بسیاری از افرادی که این فیلم را خواهند دید در آن زمان زنده نبودند. اما برای کسانی که آنجا بودند و سخنان واقعی را شنیدند، چگونه پاسخ دادند؟
دوورنی: اندرو یانگ و جان لوئیس که هر دو آنجا بودند، فوق العاده مهربان بودند. آنها به من اجازه دادند که با آنها تماس بگیرم و سوال بپرسم و هرگز نخواستند فیلمنامه را ببینم. گفتند فقط بساز، فقط فیلم بساز، فقط داستان را بگو. کاری را که برای گفتن داستان باید انجام دهید، انجام دهید. بنابراین با تغییر کلمات مشکلی نداشتند. وقتی اندرو یانگ فیلم را تماشا کرد، گفت: «تو آن را از پارک بیرون انداختی. تو این کار را کردی، بچه.» او گفت که آنها خیلی منتظر بودند تا کسی داستان را تعریف کند. قول های زیادی داده شده بود که یک نفر فیلم بسازد. فقط این واقعیت که برای آنها حس خوبی داشت، برای من یک دنیا معنی داشت. جان لوئیس، که در جوانی آنجا روی پل بود، هنوز نماینده کنگره در جورجیا است. ما فیلم را برای کنگره در دی سی نشان دادیم و او در یک اکران بود و شروع به گریه کرد و گفت: "متشکرم. اون بالا دوستان من هستن من به یاد دارم.

مهلت : شما به ارتباط معاصر با سلما اشاره کردید. فیلم شما راهبردی را بیان می کند که راهپیمایان دکتر کینگ از آن استفاده کردند، که شامل اعتراض مسالمت آمیز بود که وقتی واکنش شدید مخالفان را برانگیخت بهترین نتیجه را داشت. در زمانی که دوربین‌ها همه جا هستند و خشم زیادی در مورد مرگ‌های اخیر به دست پلیس وجود دارد و محدودیت‌های زیادی وجود ندارد، این تکنیک‌ها چگونه کار می‌کنند؟
دوورنی: از پرسش شما متشکریم. تاکتیک‌هایی که در آن زمان استفاده می‌شد، فی‌نفسه اکنون جواب نمی‌دهد. منظورم این است که مقاومت واقعاً سازمان یافته باید ادامه یابد، اما بخش بزرگی از استراتژی آنها ایجاد بستری برای نژادپرستان برای اقدام و سپس گرفتن آن خشونت بود تا بقیه آمریکا بتوانند آن را در تلویزیون ببینند و چیزی را در وجدان خود احساس کنند. . وقتی چیزی مانند اریک گارنر دارید، مرگ او در دوربین ثبت می‌شود و تمام دنیا آن را می‌بینند و با این حال هنوز کیفرخواستی وجود ندارد، می‌دانیم که حقایق دکتر کینگ برای نشان دادن خشونت دیگر کارساز نیست. من حدس می زنم که ما به نوعی نسبت به آن حساسیت زدایی کرده ایم. مطمئن نیستم چه اتفاقی افتاده است، اما کاری که او انجام داد و آنچه در فیلم نشان می‌دهیم این است که چقدر انعطاف‌پذیر و خلاق بودند.

مهلت : منظورتان چیست؟
دوورنی: وقتی یک چیز کار نمی کرد، آنها به چیز دیگری می چرخیدند. وقتی که کار نکرد، چیز دیگری را اضافه کردند. وقتی در سلما راهپیمایی می‌کردند و حرکتی نداشتند، به دنیا زنگ زدند و گفتند: «آهای سفیدپوستان، بیایید به ما بپیوندید.» وقتی این کار را کردند و نتیجه نداد، نتوانستند از روی پل عبور کنند، آن را به دادگاه بردند. همیشه در حال حرکت بود، همیشه در حال شکل‌گیری بود، و فکر می‌کنم این چیزی است که اکنون باید انجام شود. تاکتیک های پایه باید بالغ شوند و باید تغییر شکل دهند و باید رشد کنند. منظورم این است که ما همچنان همان کار را بارها و بارها انجام خواهیم داد. و بنابراین آنچه من واقعاً فکر می‌کنم این است که افراد باهوش باید دور هم جمع شوند و سعی کنند بفهمند که چه چیزی در آینده رخ می‌دهد، و این همان چیزی است که کینگ همیشه در مورد آن بود و سعی می‌کرد بفهمد که چه چیزی در آینده رخ می‌دهد.

مهلت : لحظه ای در فیلم وجود دارد که من بیشتر در مورد آن کنجکاو بودم. پس از اینکه اولین تلاش برای راهپیمایی در سلما با خشونت مواجه شد، و سفیدپوستان و سیاهپوستان برای احساس خشم و پیوستن به آنها گالوانیزه شدند، دکتر کینگ در آستانه انجام دومین تلاش است. او زانو می‌گیرد و سپس بلند می‌شود، برمی‌گردد و به عقب برمی‌گردد، هرچند واضح است که راهپیمایان اجازه عبور از آن صف گارد ملی یا سربازان دولتی را داشته‌اند که بار اول کتک‌ها را زدند. به نظر شما اگر در آن لحظه به آن راهپیمایی ادامه می داد چه اتفاقی می افتاد؟
دوورنی: خب، این سوال پیش آمد که آیا آنها وارد یک کمین می‌شوند که مردم از آن سربازان عبور کنند و از طرفین به آنها حمله شود. آنها قرار بود از کنار سربازان بگذرند و سپس مسدود شود. منظورم این است که این راهپیمایی پنج روزه به سمت مونتگومری بود و بنابراین اگر راهپیمایی بدون اجازه دوربین در آنجا مسدود می شد، آن راهپیمایان طعمه باز می شدند. سؤالات زیادی وجود داشت که چه اتفاقی می افتاد. من معتقد نیستم که آن سربازان با در نظر گرفتن بهترین منافع آن شهروندان سیاه پوست عقب نشینی کرده اند. من واقعاً فکر می کنم به دلایل زیادی عاقلانه بود که صبر کنیم و کنار بکشیم و ببینیم چه اتفاقی می افتد. تئوری های زیادی در مورد اینکه چه اتفاقی افتاد و چرا و چه می شد وجود دارد، اما بله، او همان روز انتخاب خود را انجام داد. چیزی که همیشه در صحنه ما را جلب می کند این است که آیا بقیه از آن رهبر پیروی می کنند؟ امروز؟ آیا همه به دنبال آن یک نفر تا وسط پل خواهند رفت، و اگر آن شخص برگردد، آیا همه به دنبال آن شخص برگردند؟ من فکر می‌کنم اکنون این یک جنبش تحت رهبری مردم است، نه یک جنبش رهبری شده است. این یک نفر نیست که ما آن را دنبال می کنیم، و واقعاً جالب است که فکر کنیم چه کسی اکنون این قدرت را دارد که به جمعی دستور دهد که برگردند و برگردند. هیچ کس نیست یعنی نمی‌دانم می‌توانی به کسی فکر کنی، من نمی‌توانم. همین الان در آمریکا، برای رهبری یک راهپیمایی و اگر اتفاقی بیفتد که آنها را وادار کند بگویند، "همه دور خود را برگردانید و بی صدا، بی سر و صدا به عقب برگردید"، چه کسی می تواند این کار را انجام دهد؟ این واقعاً این واقعیت را نشان می دهد که دیگر هیچ رهبر وجود ندارد. و من نمی دانم که آیا این چیز بدی است یا خوب، اما این حقیقت است. آیا همه آن شخص را دنبال خواهند کرد؟ من فکر می‌کنم اکنون این یک جنبش تحت رهبری مردم است، نه یک جنبش رهبری شده است. این یک نفر نیست که ما آن را دنبال می کنیم، و واقعاً جالب است که فکر کنیم چه کسی اکنون این قدرت را دارد که به جمعی دستور دهد که برگردند و برگردند. هیچ کس نیست یعنی نمی‌دانم می‌توانی به کسی فکر کنی، من نمی‌توانم. همین الان در آمریکا، برای رهبری یک راهپیمایی و اگر اتفاقی بیفتد که آنها را وادار کند بگویند، "همه دور خود را برگردانید و بی صدا، بی سر و صدا به عقب برگردید"، چه کسی می تواند این کار را انجام دهد؟ این واقعاً این واقعیت را نشان می دهد که دیگر هیچ رهبر وجود ندارد. و من نمی دانم که آیا این چیز بدی است یا خوب، اما این حقیقت است. آیا همه آن شخص را دنبال خواهند کرد؟ من فکر می‌کنم اکنون این یک جنبش تحت رهبری مردم است، نه یک جنبش رهبری شده است. این یک نفر نیست که ما آن را دنبال می کنیم، و واقعاً جالب است که فکر کنیم چه کسی اکنون این قدرت را دارد که به جمعی دستور دهد که برگردند و برگردند. هیچ کس نیست یعنی نمی‌دانم می‌توانی به کسی فکر کنی، من نمی‌توانم. همین الان در آمریکا، برای رهبری یک راهپیمایی و اگر اتفاقی بیفتد که آنها را وادار کند بگویند، "همه دور خود را برگردانید و بی صدا، بی سر و صدا به عقب برگردید"، چه کسی می تواند این کار را انجام دهد؟ این واقعاً این واقعیت را نشان می دهد که دیگر هیچ رهبر وجود ندارد. و من نمی دانم که آیا این چیز بدی است یا خوب، اما این حقیقت است. و واقعاً جالب است که به این فکر کنیم که چه کسی اکنون این قدرت را دارد که به جمعیت دستور دهد که بچرخند و برگردند. هیچ کس نیست یعنی نمی‌دانم می‌توانی به کسی فکر کنی، من نمی‌توانم. همین الان در آمریکا، برای رهبری یک راهپیمایی و اگر اتفاقی بیفتد که آنها را وادار کند بگویند، "همه دور خود را برگردانید و بی صدا، بی سر و صدا به عقب برگردید"، چه کسی می تواند این کار را انجام دهد؟ این واقعاً این واقعیت را نشان می دهد که دیگر هیچ رهبر وجود ندارد. و من نمی دانم که آیا این چیز بدی است یا خوب، اما این حقیقت است. و واقعاً جالب است که به این فکر کنیم که چه کسی اکنون این قدرت را دارد که به جمعیت دستور دهد که بچرخند و برگردند. هیچ کس نیست یعنی نمی‌دانم می‌توانی به کسی فکر کنی، من نمی‌توانم. همین الان در آمریکا، برای رهبری یک راهپیمایی و اگر اتفاقی بیفتد که آنها را وادار کند بگویند، "همه دور خود را برگردانید و بی صدا، بی سر و صدا به عقب برگردید"، چه کسی می تواند این کار را انجام دهد؟ این واقعاً این واقعیت را نشان می دهد که دیگر هیچ رهبر وجود ندارد. و من نمی دانم که آیا این چیز بدی است یا خوب، اما این حقیقت است.

مهلت : یک چیز عجیب در مورد فیلم شما. این یک فیلم ذاتاً آمریکایی است، پیچ و خم های بین MLK متولد جورجیا، رئیس جمهور متولد تگزاس، لیندون جانسون، و فرماندار جدایی طلب متولد آلاباما، جورج والاس. بازیگران بریتانیایی دیوید اویلوو، تام ویلکینسون و تیم راث همه آنها را بازی می‌کنند. آیا این حداقل کمی سورئال نبود؟
دوورنی : هی، یکی را فراموش کردی. کارمن اجوگو کورتا اسکات کینگ نیز توسط یک بریتانیایی بازی شد. او بریتانیایی است. چهار بخش اصلی انگلیسی است. حالا گوش کن، من با بریتز رابطه عاشقانه ندارم.

مهلت : چگونه این اتفاق افتاد؟
دوورنی: من اهل کامپتون، کالیفرنیا هستم. من طرفدار بریتانیایی ها نیستم، باشه؟ اما آنها وحشی بودند. آنها فوق العاده بودند. منظورم این است که وقتی تیم راث را به عنوان جورج والاس در نظر گرفتم، گفتم: "خب پس همین است." او کامل بود. و چیزی وجود داشت که من واقعاً به آن نیاز داشتم تا از نظر بدنی جانسون به آن دست پیدا کنم. بازیگران فوق‌العاده‌ای در آنجا حضور داشتند، اما من به کسی نیاز داشتم که بر دیوید غلبه کند، این فیزیک بدنی بین جانسون که آنقدر قد بلند است و فقط یک انبوه مرد برای من واقعاً مهم بود که بین آن دو ثبت کنم. جانسون به داخل خم می شد، از بدنش برای ارعاب استفاده می کرد. و بنابراین ویلکینسون در صدر این لیست قرار گرفت. و سپس کارمن اجوگو. او قبلاً یک بار حدود 10 سال قبل در فیلم دیگری نقش کورتا را بازی کرده بود و این شباهت عجیبی است. او یک بازیگر خوب و خوب است و بنابراین همیشه در ذهن من بود. پس چه می توانم انجام دهم؟ همه آنها بریتانیایی هستند

مهلت : پس از این صحنه های فوق العاده پرتنش فیلم می گیرید، می گویید cut و بعد چه؟ آیا آنها به لهجه های طبیعی می پردازند و در مورد آنچه در زمین در خانه اتفاق می افتد صحبت می کنند؟
دوورنی : [می خندد] نه. آنها توسط بازیگران اطرافشان کمک می کردند.

ددلاین : حالا دیوید اویلوو، که کل فیلم بر پشت اوست، چطور؟
دوورنی : آه، دیوید. مرد فوق‌العاده شیک و آموزش‌دیده کلاسیک، اولین هنرپیشه سیاه‌پوست که نقش یک پادشاه را برای کمپانی سلطنتی شکسپیر، هنری ششم، ایفا کرد. او برای بازی در نقش دکتر کینگ به آتلانتا می‌آید و باید همه‌چیز حضور داشته باشد تا بتواند اساساً زنده از آنجا خارج شود. او کارهای استانداردی مانند افزایش وزن و تغییر خط موی خود را انجام داد، اما این در مقایسه با کاری که او برای درست کردن الگوی گفتاری انجام داد، چیزی نبود. نه تقلید بود و نه جعل هویت. او به شما احساس اصالت داد. کارهای بزرگی که او انجام داد تا به آنجا برسد، امیدوارم مردم واقعاً آن را ببینند.

مهلت : مهارت های سخنرانی دکتر کینگ بی نظیر بود. چقدر طول کشید تا دیوید صدای خود را پیدا کند؟
دوورنی: دیوید حدوداً سه سال با این قطعه زندگی می‌کرد تا اینکه من وارد کشتی شدم، و وقتی به آنجا رسیدم یک مربی گویش برای او آوردیم و شروع به شکستن الگوی گفتار او کردیم. و نکته کلیدی این بود که ما هرگز نمی خواستیم تقلید کنیم. همه چیز فقط نزدیک شدن بود اما نه خیلی نزدیک. و مواقعی بود که او خیلی به او نزدیک می‌شد، این کار را واقعاً بی‌درنگ انجام می‌داد، و ما در واقع آن را عقب کشیدیم، زیرا فکر می‌کنم شما شروع به جعل هویت می‌کنید. دیوید واقعاً در یافتن نقطه شیرین فوق العاده بود. چیزی که کمک کرد این بود که او در آن فضای آوازی ماند، بنابراین حتی زمانی که ما فیلمبرداری نمی‌کردیم، او همیشه به عنوان پادشاه صحبت می‌کرد. و پس مجبور نبودیم او را دکتر کینگ یا هر چیز دیگری خطاب کنیم، اما او او بود، دائماً، حتی در اطراف خانواده اش، سر میز خدمات صنایع دستی، در تریلر، همیشه پادشاه. هنگامی که او در آن جیب قرار گرفت و به مدت سه ماه به صدای او تبدیل شد، توانست از آنجا به روشی واقعاً طبیعی سوار آن شود. سابقه تئاتر او، آموزش کلاسیک او واقعا کمک کرد. وقتی صدا را کم کردیم، هرگز نگران نشدم. چه لحظه‌ای صمیمی با کورتا در آشپزخانه‌شان باشد، چه روی منبر، وقتی صدایش را پایین آورد، همین بود. دیوید اساسا فیلم را کنار هم گذاشت. او کارگردانی می آورد، تهیه کنندگان موجود را روی کارگردان جدید قرار می دهد، تهیه کننده قدرتمند دیگری را در اپرا وینفری می آورد. او واقعاً در همه اینها باران ساز است. این شهری است که در آن بسیار در مورد انتظار برای اجازه است و وقتی به این فکر می کنم که چگونه او این نقش را برای خودش خلق کرد و قرار بود همه چیز از بین برود، و همه کارهایی که او انجام داد تا مطمئن شود این کار نشد، واقعاً قابل توجه است. او توانست از آنجا به روشی واقعاً طبیعی سوار آن شود. سابقه تئاتر او، آموزش کلاسیک او واقعا کمک کرد. وقتی صدا را کم کردیم، هرگز نگران نشدم. چه لحظه‌ای صمیمی با کورتا در آشپزخانه‌شان باشد، چه روی منبر، وقتی صدایش را پایین آورد، همین بود. دیوید اساسا فیلم را کنار هم گذاشت. او کارگردانی می آورد، تهیه کنندگان موجود را روی کارگردان جدید قرار می دهد، تهیه کننده قدرتمند دیگری را در اپرا وینفری می آورد. او واقعاً در همه اینها باران ساز است. این شهری است که در آن بسیار در مورد انتظار برای اجازه است و وقتی به این فکر می کنم که چگونه او این نقش را برای خودش خلق کرد و قرار بود همه چیز از بین برود، و همه کارهایی که او انجام داد تا مطمئن شود این کار نشد، واقعاً قابل توجه است. او توانست از آنجا به روشی واقعاً طبیعی سوار آن شود. سابقه تئاتر او، آموزش کلاسیک او واقعا کمک کرد. وقتی صدا را کم کردیم، هرگز نگران نشدم. چه لحظه‌ای صمیمی با کورتا در آشپزخانه‌شان باشد، چه روی منبر، وقتی صدایش را پایین آورد، همین بود. دیوید اساسا فیلم را کنار هم گذاشت. او کارگردانی می آورد، تهیه کنندگان موجود را روی کارگردان جدید قرار می دهد، تهیه کننده قدرتمند دیگری را در اپرا وینفری می آورد. او واقعاً در همه اینها باران ساز است. این شهری است که در آن بسیار در مورد انتظار برای اجازه است و وقتی به این فکر می کنم که چگونه او این نقش را برای خودش خلق کرد و قرار بود همه چیز از بین برود، و همه کارهایی که او انجام داد تا مطمئن شود این کار نشد، واقعاً قابل توجه است. آموزش کلاسیک او واقعا کمک کرد. وقتی صدا را کم کردیم، هرگز نگران نشدم. چه لحظه‌ای صمیمی با کورتا در آشپزخانه‌شان باشد، چه روی منبر، وقتی صدایش را پایین آورد، همین بود. دیوید اساسا فیلم را کنار هم گذاشت. او کارگردانی می آورد، تهیه کنندگان موجود را روی کارگردان جدید قرار می دهد، تهیه کننده قدرتمند دیگری را در اپرا وینفری می آورد. او واقعاً در همه اینها باران ساز است. این شهری است که در آن بسیار در مورد انتظار برای اجازه است و وقتی به این فکر می کنم که چگونه او این نقش را برای خودش خلق کرد و قرار بود همه چیز از بین برود، و همه کارهایی که او انجام داد تا مطمئن شود این کار نشد، واقعاً قابل توجه است. آموزش کلاسیک او واقعا کمک کرد. وقتی صدا را کم کردیم، هرگز نگران نشدم. چه لحظه‌ای صمیمی با کورتا در آشپزخانه‌شان باشد، چه روی منبر، وقتی صدایش را پایین آورد، همین بود. دیوید اساسا فیلم را کنار هم گذاشت. او کارگردانی می آورد، تهیه کنندگان موجود را روی کارگردان جدید قرار می دهد، تهیه کننده قدرتمند دیگری را در اپرا وینفری می آورد. او واقعاً در همه اینها باران ساز است. این شهری است که در آن بسیار در مورد انتظار برای اجازه است و وقتی به این فکر می کنم که چگونه او این نقش را برای خودش خلق کرد و قرار بود همه چیز از بین برود، و همه کارهایی که او انجام داد تا مطمئن شود این کار نشد، واقعاً قابل توجه است. دیوید اساسا فیلم را کنار هم گذاشت. او کارگردانی می آورد، تهیه کنندگان موجود را روی کارگردان جدید قرار می دهد، تهیه کننده قدرتمند دیگری را در اپرا وینفری می آورد. او واقعاً در همه اینها باران ساز است. این شهری است که در آن بسیار در مورد انتظار برای اجازه است و وقتی به این فکر می کنم که چگونه او این نقش را برای خودش خلق کرد و قرار بود همه چیز از بین برود، و همه کارهایی که او انجام داد تا مطمئن شود این کار نشد، واقعاً قابل توجه است. دیوید اساسا فیلم را کنار هم گذاشت. او کارگردانی می آورد، تهیه کنندگان موجود را روی کارگردان جدید قرار می دهد، تهیه کننده قدرتمند دیگری را در اپرا وینفری می آورد. او واقعاً در همه اینها باران ساز است. این شهری است که در آن بسیار در مورد انتظار برای اجازه است و وقتی به این فکر می کنم که چگونه او این نقش را برای خودش خلق کرد و قرار بود همه چیز از بین برود، و همه کارهایی که او انجام داد تا مطمئن شود این کار نشد، واقعاً قابل توجه است.

مهلت : گام های زیادی در مورد گام های برداشته شده توسط یک کارگردان زن آفریقایی آمریکایی در اینجا برداشته شده است. به عنوان آن شخص، چه مانعی را پشت سر گذاشتید که باعث افتخار شما شد؟
دوورنی: برای من پرش بود. آخرین فیلم من دویست هزار دلار بود. این فیلم 20 میلیون دلاری است. در حال حاضر، در دنیای استودیو، این چیزی نیست، اما حرکت از آن دنیای مستقل به این فوق‌العاده بود، زیرا واقعاً تخیل من را بزرگتر کرد. من فکر می کنم چیزی در ساخت یک فیلم کوچک وجود دارد که زیباست. من هرگز تمایلی به ساختن یک فیلم بزرگتر نداشتم و فکر می کردم اگر بتوانم سالی یک فیلم کوچک بسازم و سیاه پوست لین شلتون باشم، خوشحال می شوم. اما این واقعاً چیزها را برای گفتن داستان های صمیمی تر و جاه طلبانه تر باز کرده است. بنابراین اغلب، فیلم های مستقل افرادی هستند که در یک اتاق صحبت می کنند. برای عبور از آن و تخیل بیشتر در زمینه کارهایی که می توانیم به عنوان فیلمساز زن و فیلمساز مستقل انجام دهیم. این واقعا بر اساس پول نیست، بیشتر در مورد اجازه دادن به تخیلات ما به بیرون از این اتاق‌هایی است که وقتی پول نداریم، خود را در آن قرار می‌دهیم. این که ابزار و فرصتی به من داده شد که بنشینم و بنویسم و ​​واقعاً در ذهنت پرسه بزنی، و بتوانی واقعاً اینجا را اجرا کنی، این هدیه ای به عنوان یک هنرمند بود که بسیاری از مردم آن را دریافت نمی کنند. . این یک تجربه شگفت انگیز و شگفت انگیز بود. نمی‌دانم بعداً چه خواهم ساخت، اما می‌دانم که با ساختن آن برای همیشه تغییر کرده‌ام.

مهلت : شما گفته اید که بعد از موفقیت در ساندنس، تلفن زنگ نخورد. حالا چطور؟
دوورنی : اوه، آره. زمان بزرگ. برخی از همتایان مرد من توانستند سریع‌تر از ایندی پرش کنند، اما معتقدم همه چیز در یک زمان اتفاق می‌افتد، همانطور که بخشی از من معتقد است دلیلی وجود دارد که این فیلم به مدت 50 سال ساخته نشده است. به این لحظه فرهنگی که در آن هستیم نگاه کنید، این همه ناآرامی در حال رخ دادن است و این فیلم در حال حاضر سقوط می کند و چگونه گفتگو را پیش می برد. برای من هم همینطور است. به هر دلیلی بعد از ساندنس این اتفاق نیفتاد، اما الان برای من اتفاق می افتد و خیلی خوشحالم.