انحصاری: جورج میلر چراغ سبز خود را دریافت کرده و تولید ماه مارس را در استرالیا در فیلم Three Thousand Years of Longing آغاز کرده است و ادریس البا و تیلدا سوینتون اکنون به ایفای نقش بسته اند. اینکه میلر در حال ساخت این فیلم است، تعجب آور نیست: توزیع کنندگان مستقل به ندرت از نویسنده موفق تجاری مانند میلر، در حالی که او از فیلم پرفروش فیلم « مکس دیوانه: جاده خشم » نامزد بهترین فیلم برادران وارنر شده بود، فیلمی با بلیت بزرگ دریافت می کنند .هنگامی که فیلمنامه در AFM 2018 به خریداران نشان داده شد، FilmNation جمعیتی مشتاق داشتند که کیف پول خود را برای حقوق بین‌المللی باز کنند. CAA Media Finance حقوق پخش در آمریکای شمالی و چین را می فروشد و FilmNation در حال اتمام فروش خارج از کشور است، اما میلر پول لازم برای ساخت فیلمش را دارد.

در حالی که بازار فیلم‌هایی که به‌طور مستقل ساخته می‌شوند چالش‌برانگیز بوده است، اما برای بسته‌هایی مانند این بازار که توسط نویسندگان و کارگردانان خودساز هدایت می‌شود، قوی بوده است. اینکه هر دو فیلم Midway Roland Emmerich و Knives Out ریان جانسون بودجه زیادی را برای فیلم هایی که عملکرد خوبی در گیشه داشتند، افزایش دادند، این ایده را تقویت می کند که توزیع کنندگان در اینجا و خارج از کشور آماده پرداخت مبالغ هنگفت هستند.

در زمانی که آندریاس وایزمن از Deadline برای اولین بار داستان فیلم بعدی میلر را شکست ، خریدارانی که فیلمنامه را خوانده بودند، خط داستان را نزدیک به جلیقه نگه داشتند. میلر که با داگ میچل در حال تولید است، این هفته با ددلاین در مورد تنظیم رسمی تاریخ شروع که از استرالیا به لندن و استانبول منتقل می شود صحبت کرد، اما او مشتاق نبود فروشگاه را ببخشد. فیلمساز خوش ذوق - که کارش با فیلم مکس دیوانه بدون بودجه در سال 1979 آغاز شد و در سال 2015 با بودجه 150 میلیون دلاری مکس دیوانه: جاده خشم به اوج رسید.- گفت که ترجیح می دهد در مورد فیلم جدید و دقیقاً کاری که البا و سوینتون در نقش های اصلی انجام خواهند داد محتاط بماند. اما او در مورد همه چیز حرف‌های زیادی برای گفتن داشت، از جست‌وجوی ماده‌ای که باعث می‌شود بین فیلم‌ها وقت بگذارد، تا موقعیتش در بحث درباره فیلم‌های ابرقهرمانی به عنوان سینما، تا اتفاقی که با دنباله‌ی فیلم « جاده خشم » روی می‌دهد .

او به ددلاین گفت: «ببینید، خوشحالم که درباره فیلم جدید خیلی بی‌معنا صحبت می‌کنم، اما همیشه احساس می‌کردم که اگر در مورد این فیلم‌ها قبل از اینکه واقعاً کامل شوند صحبت کنید، آن‌ها را فریب می‌دهید. و در نهایت تا زمانی که این کار انجام نشود، نمی دانید چیست. من عنوان این فیلم را به عنوان یک معما می بینم و کمابیش در قلبش یک دو دستی است، هرچند که بسیار پیچیده تر از این حرف هاست. تیلدا و ادریس دو شخصیتی هستند که در مرکز این موضوع قرار دارند. راستش من حتی نمی توانم تصمیم بگیرم چه ژانری باشد. و این چیز خوبی است. من دوست دارم در این روزها فکر کنم که برای داشتن فرصتی برای توجه مردم به کاری که شما انجام می دهید، بدون اینکه بیش از حد پر زرق و برق باشید، فیلم شما باید به طور منحصر به فردی آشنا باشد. این اصطلاحی است که من استفاده می کنم. مخاطب به دنبال آن است، چیزی که تازه و غیر معمول به نظر می رسد. در این مورد، هر بار که فکر می کنم، اوه این نوع فیلم است، من می گویم بله، اما این هم از این نوع فیلم است. من امیدوارم که این به مردم تبدیل شود که احساس کنند آنچه ما می خواهیم انجام دهیم جالب است.

"یک چیز می توانم به شما بگویم؛ این [ جاده خشم دیگری ] نیست.» او گفت. این فیلمی است که بصری بسیار قوی است، اما تقریباً برعکس جاده خشم است. این تقریباً همه داخلی است و گفتگوهای زیادی در آن وجود دارد. صحنه‌های اکشنی وجود دارد، اما آنها کنار هم هستند و من حدس می‌زنم می‌توان گفت که این مکس ضد دیوانه است.»

چگونه میلر به البا و سوئینتون رسید؟

او گفت: "این برخاسته از شخصیت ها همانطور که نوشته شده است." «من هر دوی آنها را در برخی رویدادها در زمان‌های جداگانه ملاقات کردم و لحظه‌ای که با آنها صحبت کردم، ناگهان نقش‌ها را باز کردند. من واقعاً بسیار خوشحال شدم که آنها در دسترس و علاقه مند بودند و خیلی خوب به مطالب پاسخ دادند. امید من این است که آنها کاری کاملاً متفاوت با آنچه قبلاً انجام داده اند انجام دهند. می‌دانم که کمی معماگونه رفتار می‌کنم، اما نمی‌خواهم درباره محتوای فیلم بیشتر بگویم.»

اگر عنوان یک معما است، چیزی است که میلر برای مدت طولانی در مورد آن گیج کرده است.

میلر گفت: "من حدس می‌زنم که به نوعی به داستان‌نویسی سخت علاقه‌مندم، و برای من چیزی که اتفاق می‌افتد این است که داستان‌ها در ذهن شما بذر می‌آیند و آنها به گوش می‌رسند." «بقای شایسته‌ترین‌ها بیشتر داروینی می‌شود: آن‌هایی که جامع‌ترین وعده را دارند، آن‌هایی هستند که زنده می‌مانند. این داستان حداقل 15 سال است که روی آن کار می کنم و به آن فکر می کنم. همیشه چندین مورد از این داستان ها در ذهن من وجود دارد و جالب است، آنهایی که تمایل به دور شدن دارند و چرا دور می شوند. آنهایی که اصرار بیشتری دارند معمولاً به این دلیل هستند که کادرهای زیادی را علامت می زنند و به طور ارگانیک کارهای زیادی را انجام می دهند.

مانند آنچه که؟

میلر گفت: "بهترین راهی که می توانم بگویم این است که من داستان هایی را دوست دارم که در آن کوه یخ زیادی زیر نوک آن وجود دارد." اغلب اوقات، یک داستان می تواند بسیار خیره کننده باشد، اما شگفت انگیز است که چقدر سریع می توانید آن را فراموش کنید. باید بگویم، بازگشت به Mad Max: Fury Road ، این چیزی بود که من را بیشتر از همه راضی کرد. برای چنین فیلمی، می شد آن را فقط در ظاهر خواند. در حالی که در حال فرار هستید، وارد شدن به زیرمتن و توضیح زیادی بسیار سخت بود. این تمرین رسمی آن فیلم بود و وقتی مردم شروع به خواندن مطالب زیادی از زیر آن فیلم کردند، واقعا خوشحال شدم. تمثیل را دیدند. من فکر می‌کنم به همین دلیل است که فیلم به اندازه‌ای که توانسته جذابیت داشته باشد. این امید من به این فیلم است، حتی اگر تا زمانی که این فیلم بیرون نیاید و مردم به شما بگویند که فیلم چیست، هرگز نمی‌دانید.»

وقتی به میلر می‌گویم که چقدر وسواس در مورد هنرمند جهش‌یافته گیتار که به جلوی یک وسیله نقلیه مملو از بلندگوهای پسا آخرالزمانی بسته شده بود تا موسیقی متن دیوانه‌کننده‌ای را برای مهاجمان هوایی شبیه به Cirque du Soleil ارائه کند که در حال طاق‌پایی با میله هستند و سعی در متوقف کردن کامیون دارند، شده‌ام. میلر با هدایت شخصیت Furioso شارلیز ترون و مکس دیوانه تام هاردی در حالی که عروس‌های باکره فراری رهبر ماسک‌دار عجیب و غریب ایمورتان جو (هیو کیز-بیرن) را دور می‌کردند، گفت که این شخصیت نمونه خوبی از چیزی است که او برای آن تلاش کرده است. مطمئناً، این شخصیت - به نام Coma-Doof Warrior - یک منظره بصری بود، یک ادی ون هالن آخرالزمانی با شعله هایی که از ساز موسیقی او بیرون می زدند - اما میلر یک داستان کامل برای من برای شخصیتی ترسیم کرد که بینندگان هرگز آن را ندیدند.

میلر در حالی که ابراز امیدواری می‌کردم که این شخصیت برای فیلم بعدی بازگردد، با وجود اینکه وضعیت او در پایان فیلم نامشخص بود، گفت: «من می‌خواهم فکر کنم که او هنوز زنده است. در واقع، ما یک پیشینه کامل در مورد چگونگی حضور او در آن موقعیت داریم. من اغلب به آن فکر می کنم. رویکرد فیلم این بود که باید بتوانید همه چیز را توضیح دهید. نه تنها همه شخصیت ها، بلکه هر شیئی، چگونه به این دنیا راه پیدا کرد و چگونه زنده ماند. در مورد او، او از بدو تولد نابینا بود. وقتی اوضاع کمی دیوانه‌وار شد، او و مادرش در یک شهر معدنی رها شدند. تنها راهی که آنها می توانستند زنده بمانند این بود که به جایی بروند که در آن نابینا بودن مزیت رقابتی داشت. و این برای رفتن به اعماق چاه معدن بود که در آنجا توانستند زنده بمانند. او آنچه را که برایش با ارزش‌تر بود، یک آلت موسیقی، احتمالاً یک گیتار، برد.

میلر در مورد اینکه چگونه به یکی از وسایل نقلیه مرگ ایمورتان جو بسته شد، می‌گوید: «هنگامی که آنها در حال مراقبت از زمین بایر بودند، شخصی صدای این موسیقی را شنید که از آن میله معدن طنین‌انداز می‌شد، به آنجا رفت و خوشبختانه او را به عنوان یک دارایی دیدند. فکر کنم مادرش را کشتند چون فایده ای نداشت. آنها او را گرفتند و او در نهایت به عنوان معادل درامر، نوازنده فایف یا باله‌باز در ارتش ایمورتان جو به پایان رسید.

میلر گفت که هر یک از شخصیت‌ها، از Furiosa یک دست ترون گرفته تا Nux از Nicholas Hoult، داستانی به همان اندازه عمیق دارند. برای من به یاد آورد که چگونه کوئنتین تارانتینو گفت که چندین تله نمایشنامه کامل برای قسمت هایی از قانون فضل نوشته است ، برنامه تلویزیونی لغو شده خیالی با بازی ریک دالتون (لئوناردو دی کاپریو)، به عنوان بخشی از تلاش برای خلق یک پس زمینه کامل (و دیده نشده روی صفحه) شخصیت اصلی فیلم روزی روزگاری در هالیوود . میلر گفت که عمق و زیرمتن سخت‌ترین بخش داستان سرایی قوی است، اما از روزی که تصمیم گرفت می‌خواهد فیلم‌ساز شود، در او ریشه‌دار شد. از او نمونه هایی از فیلم هایی را خواستم که برای الهام گرفتن از داستان سرایی به آنها نگاه می کند.

او گفت: «اولین فیلمی که بلافاصله به ذهن می‌رسد، قسمت دوم پدرخوانده است . «این یکی از آن فیلم‌هاست. اما گاهی اوقات این فیلم در مورد فیلم هایی است که تأثیر و طنین خاصی با یک فرد در زمان خاصی از زندگی خود دارد. برای هر کسی متفاوت است. فیلم پینوکیو در دوران کودکی و در سالهای بعد تأثیر زیادی روی من گذاشت. پینوکیو بسیار بسیار قدرتمند بود. این فقط یکی از آن فیلم‌هایی است که در آن متن فرعی زیادی وجود دارد، فقط یک کوه یخ عظیم زیر آن نوک.

او گفت: «این فقط در مورد هر مشکل وجودی و اخلاقی است که هر کسی می تواند با آن دست و پنجه نرم کند، و به همین دلیل است که باقی می ماند. «اگر به تمام افسانه‌های بزرگ نگاه کنید، آن‌هایی که می‌چسبند آن‌هایی هستند که محتوای بسیار متضاد دارند. این تقریباً اولین چیزی است که می روم [در پینوکیو ]. شما یک دروغ می گویید، خوب دروغ نیست، اما در کودکی خود را تسلیم می کنید... این واقعاً اخلاقی است، اما ایده این است که اگر بیرون بروید و تبدیل به یک پسر واقعاً شیطان شوید و مشروب بخورید و سیگار بکشید و این چیزها، شما تبدیل به الاغ خواهد شد این چیزهای فوق العاده قدرتمندی است. و قهرمانی و رستگاری؛ همه چیز در آن یک فیلم وجود دارد.

او گفت: « پدرخوانده دوم از نظر هنر و محتوا چنین بود. «در آن روزگار، MASH رابرت آلتمن . من از آن سینما بیرون رفتم و احساس کردم چیزی شبیه به آن ندیده ام. آن روز بهترین روز سینمای من بود. من در آن زمان در دانشگاه بودم و وقتی از دومین اکران فیلم MASH خارج  شدم، گفتم، باید فیلم دیگری را برای پاک کننده پالت ببینم. من وارد نبرد الجزیره شدم . برای اینکه این اتفاق در یک روز برای من بیفتد، می دانستم که باید فیلم بسازم.»

این امر میلر را به بحث در مورد اینکه آیا فیلم‌های ابرقهرمانی واجد شرایط سینما هستند، می‌آورد، با کارگردانی ایرلندی مارتین اسکورسیزی و تا حدی فرانسیس فورد کاپولا هشداری درباره تسلط خود در گیشه به صدا در می‌آورد. الخاندرو گونزالس ایناریتو درست پس از نمایش فیلم طنز ابرقهرمانی مرد پرنده ای که برنده بهترین فیلم سال 2014 شد، آن را به شیوه ای متفاوت برای من بیان کرد ، اگرچه نگرش گونزالس ایناریتو بیشتر در مورد به تصویر کشیدن بشریت بود که منتظر ابرقهرمانی برای نجات آنها بود، که برابر با کمک کردن مردم بود. و منتظریم تا دولت در زندگی واقعی این نقش ناجی را ایفا کند. میلر در بسیاری از فیلم‌های بلاک‌باستر، نوع یکپارچگی داستانی مورد نیاز خود را می‌یابد و به سختی در فیلم‌هایش جستجو می‌کند، و فکر می‌کند که به حاشیه راندن ابرقهرمان غیرعادلانه است.جنگ ستارگان و دیگر فیلم های فرانچایز.

میلر گفت: "من همه آنها را تماشا می کنم." صادقانه بگویم، از نظر این بحث، سینما سینماست و کلیسای بسیار وسیعی است. آزمون، در نهایت، معنای آن برای مخاطب است. یک نقل قول عالی وجود دارد که من دیدم که برای همه کارهای ما صدق می کند. از داستان سرایان سواحیلی بود. هر بار که داستانی را تمام می کردند، می گفتند: «داستان گفته شده است. اگر بد بود تقصیر من بود چون من قصه گو هستم. و اگر خوب بود، مال همه است.

میلر گفت: «این یک اشتباه و نوعی غرور است که فیلمی در گیشه خوب عمل کند و آن را به عنوان بازاریابی هوشمندانه یا چیز دیگری رد کند. اتفاقات بیشتری در آنجا رخ می دهد، و این وظیفه ما به عنوان داستان نویس است که واقعاً تلاش کنیم و آن را درک کنیم. برای من همه چیز سینماست. فکر نمی کنم بتوانید آن را گتو کنید و بگویید آه این سینماست یا آن سینما. در همه هنرها، ادبیات، هنرهای نمایشی، نقاشی و موسیقی، در تمام اشکال آن کاربرد دارد. این طیف وسیعی است، طیف وسیعی دارد و اینکه می‌گوییم هر کسی مهم‌تر یا مهم‌تر از دیگری است، نکته را از دست می‌دهد. این یک موزاییک بزرگ است و تک تک کارها در آن جای می گیرند.»

میلر گفت که مهم نیست اندازه بوم، به احساس خلاقانه‌ای منتهی می‌شود که از درون می‌آید و بقای داروینی مناسب‌ترین فلسفه‌ای را که او توصیف کرد، تعیین می‌کند. این همان چیزی بود که او را به سه هزار سال حسرت کشاند، زمانی که به راحتی می توانست به قسمت بعدی Mad Max بپرد.

میلر گفت: «بیشتر عمرم را صرف یافتن چگونگی داستان گفتن کرده‌ام، و همچنین چرا داستان می‌گوییم. "من فکر می کنم چیزی بسیار اساسی در مورد آن فرآیند وجود دارد. یکی از چیزهایی که در پشت انگیزه گفتن هر داستانی وجود دارد، یک کاوش شهودی است. من طوری صحبت می کنم که انگار این یک تمرین فکری است، اما در نهایت شهود بر همه چیز غلبه می کند. من حتی نمی‌توانم به شما بگویم که چرا به سمت فیلم‌های خاصی جذب شده‌ام، در حالی که برخی دیگر که به نحوی درخشان ساخته شده‌اند، توانایی ماندن در ذهن یا داستان‌هایی را ندارند که شما به آنها وسواس پیدا می‌کنید. وقتی من آن را به عنوان تمرین داروینی توصیف می کنم، واقعاً چنین است. این بقای شایسته ترین است، کسی که اصرار دارد ساخته شود. وقتی آن را دارید، آن قوس را دنبال می کنید. من فیلم های زیادی نمی سازم و همیشه به دنبال فیلم بعدی نیستم، اما داستان های زیادی برای گفتن دارم و چیزهایی مانند این،

و در مورد ادامه داستان سفر جاده ای Mad Max چطور؟ بلافاصله بعد از آن اتفاق خواهد افتاد و میلر گفت که در حال کار روی آن است، حتی در حالی که Three Thousand Years of Longing به آمادگی کامل می رسد. یک بار دیگر، او از جایی که آن را می برد تسلیم نمی شد.

او گفت: « داستان مکس دیوانه را تمام نکرده‌ام و فکر می‌کنم شما باید چند کاره باشید و مطمئناً یک مکس دیوانه دیگر بعد از این کار از بین می‌رود. "ما در حال آماده سازی برای آن نیز هستیم. این یک سوال جالب است، ایده چند وظیفه ای. من این موضوع را با فیلمسازان دیگر در میان می‌گذارم و فکر می‌کنم اتفاقی که برای من می‌افتد این است که وقتی روی یک چیز کار می‌کنید، و آنقدر حواس‌تان پرت می‌شود و روی آن یک چیز متمرکز می‌شوید، مثل یک تعطیلات خلاقانه است که برای مدتی روی دیگری تمرکز کنید. . این به شما کمک می کند که به آن عینیت دست یابید، اینکه هر بار از نو به موضوع نگاه کنید و بگویید، فکر می کردم دارم این کار را می کنم، اما به نظر می رسد اکنون اینطور نیست.

او گفت: «هرچه فیلم‌ها متفاوت‌تر باشند، جذاب‌تر هستند. "یک مثال واقعا خوب: من روی Happy Feet Two کار می کردم در حالی که Fury Road در حال بلند شدن و سپس سقوط بود. آنها نمی توانستند متفاوت تر از این باشند. یکی انیمیشن بود و دیگری لایو اکشن. برای من کار کرد.»