پیتر بارت، ستون نویس ددلاین، پس از پوشش خبری شورش های واتس و نوشتن قطعه گاه به گاه هالیوود در اوایل کارش به عنوان خبرنگار لس آنجلس برای نیویورک تایمز، به طور موقت از روزنامه نگاری کناره گیری کرد تا به شغلی در پارامونت پیکچرز که توسط بازیگر تبدیل شده به او پیشنهاد شده بود، برود. رابرت ایوانز این زمانی بود که زمین استودیویی که گرسنه بود در حال فروپاشی بود و در خطر فروخته شدن برای تبدیل شدن به گورستان بود. در اینجا، بارت به یاد می‌آورد که چرا یکی از بهترین شغل‌های خبرنگاری در روزنامه‌نگاری را برای یک جهش با ایوانز در آغاز دوران مولف در سینما رها کرد. 

رابرت ایوانز که روز شنبه در سن 89 سالگی در خانه اش درگذشت، به عنوان رئیس استودیوی هالیوودی با سبک زندگی زنده مشهور شد. اما در مراحل مختلف زندگی‌اش مردی در حال جنگ با خودش به نظر می‌رسید.

در حالی که رژیم او در پارامونت پیکچرز مسئول فیلم‌هایی مانند پدرخوانده ، پدرخوانده: قسمت دوم بود و حرفه تهیه‌کنندگی او فیلم‌هایی مانند محله چینی‌ها و مرد ماراتون را در بر می‌گرفت، او همچنین بخش زیادی از زندگی خود را زیر ابری از سوء مصرف مواد مخدر گذراند و زمانی حتی یکنواخت بود. یک مظنون به قتل

او یک بار برای من توضیح داد: "من بیش از حد از زندگی خود را در تضاد با من دیگر گذراندم." آلتر ایگوی او به عنوان راوی خاطراتش «بچه در تصویر می‌ماند »، یک شخصیت «کارها و کارهایی» که به ندرت از قوانین تبعیت می‌کرد، عمومی شد.

باب ایوانز که من برای اولین بار در سال های 1964 و 1965 با او آشنا شدم، در مقابل، مرد جوانی بی عیب و نقص و مودب و جاه طلب بود که مشتاق بود از ایوان پیکونه - تجارت پوشاکی که او با برادرش چارلز شروع کرده بود - به سمت یک حرفه تهیه کنندگی جدا کند. او چند شغل بازیگری را به ثمر رسانده بود، اما به من گفت که می‌دانست استعداد ستاره شدن را ندارد.

ایوانز پس از برقراری دوستی با ریچارد زانوک، مدیر اجرایی ارشد فاکس قرن بیستم، رمان‌ها را انتخاب می‌کرد و به دنبال موادی بود تا کار تولید خود را آغاز کند و در تلاش برای تبدیل شدن به یک تهیه‌کننده در فاکس بود.

در آن زمان، من گزارشگر نیویورک تایمز بودم و علاوه بر نوشتن یک قطعه گاه به گاه درباره هالیوود، شورش های واتس و سایر بحران های نژادی در لس آنجلس و سانفرانسیسکو را پوشش می دادم. ایوانز احساس کرد که فیلمی در درگیری های نژادی آن زمان وجود دارد و به دنبال اطلاعات پیشینه من بود. گفتگوهای رو به رشد ما به نوبه خود منجر به مقاله ای شد که تصمیم گرفتم در مورد تهیه کنندگان جوان پرتلاشی مانند ایوانز بنویسم – اشاره کردم که چگونه ایوانز برخی از رمان های امیدوارکننده را انتخاب کرده است تا در استودیوهایی که مطالب او را می خواستند اما استعداد تولید او را نمی خواستند، رد شوند. برای فیلمسازان ریشه دار

چارلز بلوهدورن، که به تازگی پارامونت را تصاحب کرده بود، به طور تصادفی مقاله من را خواند و تحت تأثیر جاه طلبی ایوانز و بازخورد مثبت وکلایی که در هالیوود با او آشنا می شد، قرار گرفت.

باب ایوانز بلوهدورن که اولین بار در یک جلسه بعدی ملاقات کرد، کاملاً آراسته بود و بیشتر شبیه یک محصول آیوی لیگ بود تا یک تهیه کننده هالیوود.

بلوهدورن تحت تأثیر انرژی و جاه طلبی او قرار گرفت. ایوانز شگفت زده شد که بلوهدورن به او پیشنهاد شغلی داد، ابتدا به عنوان مدیر تولید در لندن، سپس در لس آنجلس، به عنوان رئیس استودیو.

زمانی که او به لس آنجلس بازگشت بود که ایوانز با من تماس گرفت تا به پارامونت بیایم. او توضیح داد که اعتبار کمی برای پست خود دارد. او گفت که من حتی کمتر هم داشتم، و بنابراین هرگز نتوانستم او را حدس بزنم.

وقتی قبول کردم خودم را شگفت زده کردم. من اهل فیلم نبودم و واقعاً از پیچیدگی‌های استودیو یا معامله‌گری نمی‌دانستم. اما این را فهمیدم: سیستم استودیویی قدیم مخاطبان خود را از دست داده بود. یک انرژی جسورانه جدید در حال غلبه بر هالیوود بود - نوعی انرژی که باعث پیدایش Easy Rider و Bonnie And Clyde شد. من احساس می‌کردم که اگر من و ایوانز بتوانیم مواد قوی پیدا کنیم و آن را با کارگردانان جوان برجسته‌ای که در هالیوود ظهور کرده‌اند ازدواج کنیم، فرصتی برای متزلزل کردن تأسیسات داریم.

رابرت ایوانز: شغلی در فیلم سینمایی

هنگامی که ایوانز خود را به عنوان رئیس استودیو تثبیت کرد، سبک زندگی ظاهراً محافظه کارانه ای را در پیش گرفت و خانه زیبای خود در تودور بورلی هیلز را که مملو از پیشخدمت و اتاق نمایش و اشیاء هنری با ابهت بود به دست آورد. اوانز اگرچه مدیر استودیو نوآوری بود، اما درخشش گذشته هالیوود را حفظ می کرد.

هالیوود سبک او و مهمانی های مجلل او را دوست داشت. در همان زمان، نکاتی از شخصیت جایگزین او ظاهر می شد. ستون نویسان شایعات در مورد دختران و گلیتز نوشتند. علاوه بر این، همان‌طور که اوانز آن‌طور که می‌فهمید، آرزوی هاله‌ای از «طبقه» داشت، ایوانز همچنین به فیلم‌های گانگستری احترام می‌گذاشت و به دنبال شرکت قانون‌شکنان می‌گشت - معمولاً از فاصله‌ای امن. او از دوستی نزدیک با سیدنی کورشاک، یک «تعیین کننده» مشهور با روابط نزدیک با دنیای اموات استقبال کرد و حتی او را به عنوان «پدرخوانده» خود مسح کرد.

در سال 1969، زمانی که ایوانز و من در مورد انتخاب یا عدم انتخاب گزینه پدرخوانده بحث می‌کردیم ، ایوانز مشتاق موضوع بود، اما از شکست فیلم جدیدی به نام مافیا نیز ناامید شد ، که به نظر او تصویری نادرست «هالیوودی» از چهره‌های اوباش ارائه می‌کرد. او در نهایت این تصمیم را امضا کرد و از من خواست که از غریزه‌ام پیروی کنم: با تأیید او، قرارداد خرید رمان ناقص آن زمان ماریو پوزو، پرورش فیلمنامه و نزدیک شدن به فرانسیس کاپولای بی‌میل برای کارگردانی را انجام دادم.

من و ایوانز به سمت مواد مشابه کشیده شدیم - فیلمنامه‌های اصلی مانند محله چینی‌ها، داستان عشق یا هارولد و ماد ، رمان‌هایی مانند بچه رزماری . ما همچنین جذب همان فیلمسازان جوانی مانند رومن پولانسکی، هال اشبی، پیتر بوگدانوویچ و البته کاپولا شدیم.

اگر بیشتر روی مواد تمرکز می کردم، ایوانز در انتخاب بازیگران نابغه ای داشت. هنگامی که میا فارو توسط همسرش فرانک سیناترا برای کناره گیری از بچه رزماری مورد آزار و اذیت قرار گرفت ، ایوانز با او صحبت کرد تا دوباره وارد فیلم شود.

باب ایوانز جوان، که اکنون رئیس استودیو در حال رشد است، به ندرت مشروب می‌نوشید و هرگز دیگ نکشید، اما شیفته کوکائین شد، عمدتاً به عنوان درمانی برای کمردرد. وابستگی به کوکائین در نهایت بخش قابل توجهی از زندگی او را در بر گرفت و خود را در رفتار نامنظم او در فیلم‌هایی مانند Marathon Man و Cotton Club نشان داد. راوی فیلم The Kid Stays in the Picture عملاً شروع به تصاحب «دیگری» باب ایوانز کرده بود که نتایج بدی به همراه داشت.

بارها از من پرسیده شده است که کار روزانه با ایوانز به عنوان نفر دوم او چگونه بود؟ ایوانز از سال های پارامونت متفکر بود اما به شدت رانده بود. بلوهدورن رئیس سرسختی بود. او و ایوانز شب به شب، اغلب از نیمه شب گذشته، بر سر معامله بر سر یکدیگر فریاد می زدند. ایوانز می خواست برای Funny Girl معامله کند . بلوهدورن احساس می‌کرد که جولی اندروز ستاره‌ای بزرگ‌تر از باربارا استرایسند است و در عوض از استودیو خواست تا به لیلی عزیز متعهد شود. ایوانز هرازگاهی تسلیم تصمیمات رئیسش می‌شود، اما در شکست‌های گاه و بیگاه - بلایایی مانند Paint Your Wagon - می‌سوزد .

با این حال، برخی از شکست‌ها ناشی از تصمیمات خود ایوانز بود. گتسبی بزرگ نشان دهنده پیروزی زرق و برق بر ماده بود. کاپولا یک نسخه قوی از فیلمنامه نوشته بود و براندو به آن علاقه نشان داده بود. در عوض، فیلمنامه ضعیف‌تری با بازی فارو و رابرت ردفورد و کارگردانی جک کلایتون با نقدهای بد و درآمدهای ناچیز روبرو شد.

موفقیت افسانه‌ای پدرخوانده به ایوانز اعتمادبه‌نفس بیشتری داد که برای برنده شدن در بحث‌هایش با بلوهدورن و چکش از طریق فهرست فیلم‌هایی که او و من می‌خواستیم بسازیم، به آن نیاز داشت. اما موفقیت نیز موهبتی متفاوت را نشان داد. تابش نور کانون، منیت او را تقویت کرد، اما در عین حال روحیه‌ی دیگر را تشویق کرد. با موفقیت بزرگ نیز مجموعه جدیدی از مشکلات به وجود آمد.