کوئنتین تارانتینو همیشه بهترین کارگردان آلفا بوده است - مردی که اغلب دوست دارد کارها را به عقب انجام دهد. او وقایع تاریخی را در فیلم هایش به تصویر می کشد و عمداً تاریخ ها را به هم می زند. در حالی که بسیاری از سینماها اکنون خالی هستند، این هفته او با سرکشی دومین سینمای خود را در لس آنجلس خریداری کرد .

او همچنین رمان جدیدی منتشر کرده است و فیلم موفق خود را به گونه‌ای بازنویسی می‌کند که ممکن است بازیگران اصلی آن را غافلگیر کند و حتی ناراحت کند. این رمان همان عنوان را دارد، روزی روزگاری در هالیوود ، اما اگر من جای برد پیت یا لئوناردو دی کاپریو بودم، با مامورانم درباره ترور شخصیت صحبت می کردم.

برخی از هشدارهای اسپویل: در فیلم 2019، آن‌ها «هنگامی‌های همدلانه» را بازی کردند که در جریان نزولی دلهره‌آور افراد مشهور گذشته به دام افتاده بودند. با این حال، در رمان، کلیف (پیت) همسرش را به همراه سایر قربانیان بدبخت به طرز وحشیانه ای به قتل می رساند و نثر تارانتینو در جزئیات غوطه ور است. ریک (دی کاپریو) گیج به نظر نمی رسد زیرا می داند که رفیقش هم از طرفداران فلینی و کوروساوا است (بله، او فیلم های هنری را دوست دارد). او آماده است تا در خشونت های تصادفی بیشتر به او بپیوندد و سرگرمی های وحشتناکی مانند شرط بندی روی دعوای سگ ها (سگ او) را به اشتراک بگذارد.

تارانتینوی 59 ساله این هفته بر عزم خود برای بازنشستگی به عنوان کارگردان پس از یک فیلم دیگر تاکید کرد. برخی از طرفداران او ممکن است از او بخواهند که در عوض به عنوان یک رمان نویس بازنشسته شود.

داستان کتاب، مانند فیلم، در مرکز هیپی هالیوود دهه 60 می گذرد – تارانتینو روی جلد به خوانندگانش می گوید: «تو باید آنجا بودی». از شانس و اقبال، من شخصا "آنجا" بودم. با این حال، به نظر می رسید که صحنه با آنچه در رمان به تصویر کشیده شده است متفاوت باشد. حتی شخصیت‌های «زندگی واقعی» مانند رومن پولانسکی و همسرش شارون تیت از تصویر تارانتینو منحرف شدند.

در سال‌های گذشته، بسیاری از کارگردانان حقوق رمان‌های مهم را به دست آورده‌اند و فیلم‌های عالی را از کتاب‌های معمولی خلق کرده‌اند - برای مثال، بچه رزماری از پولانسکی. اما تارانتینو با انتشار رمانش دو سال پس از افتتاحیه فیلمش، آن را تبدیل به یک تمرین دیگر برای عقب‌نشینی کرد.

اما مطمئناً لحظات جذابی وجود دارد - برای مثال، صفحاتی از تفسیرهای روشنگر از کلیف، هنگامی که بدلکار کار دوربین را در I Am Curious (زرد) ارزیابی می کند . یا هنر کوروساوا را در Throne of Blood تحلیل می کند. او توضیح می دهد: «جای تعجب نیست که منتقدان فیلم آمریکایی کوروساوا را به نشانه ستایش مومیایی کردند.

کلیف، منتقد فیلم، همان شخصیتی است که بعداً با اسلحه نیزه ای به همسر بیکینی پوش خود شلیک می کند و به نحوی جسد او را به مدت هفت ساعت کنار هم نگه می دارد تا اینکه گارد ساحلی وارد صحنه می شود. در مقابل، فیلم به طور مبهم اشاره می کند که ممکن است کلیف مسئول بوده باشد.

در این کتاب، مانند فیلم، کلیف اساساً به عنوان بازی‌باز ریک عمل می‌کند و صادقانه از عادات خودسوزی شغلی او حمایت می‌کند. در حالی که صحنه های دوست خوب آنها در فیلم همدلانه است، رمان تمایل دارد آنها را در دسیسه های زشت پیروان چارلز منسون مدفون کند.

اما تارانتینو خوانندگانش را با داستان‌های درونی «درون هالیوود» رفتار می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه یک مامور ویلیام موریس چگونه یک ستاره در حال محو شدن را مجبور به پذیرش نقش‌های رقت‌انگیز در وسترن‌های ایتالیایی می‌کند. همچنین یک سخنرانی در مورد اینکه چگونه یک فیلمساز مبهم به نام تام لافلین از طریق فیلم هیجان انگیز عابر پیاده خود با عنوان بیلی جک ، توزیع فیلم را دوباره اختراع کرد . قراردادهای فیلم نیز مورد بررسی قرار می‌گیرند و نشان می‌دهند که چگونه بندهای ویژه‌ای برای لی ماروین، آلدو ری و جورج اسکات ایجاد شده‌اند که ظاهراً تعداد روزهای معینی را به آن‌ها اختصاص می‌دهد تا در مستی سر صحنه حاضر شوند.

تارانتینو در برخورد با شخصیت‌های «زندگی واقعی» خود، یکی از رازهای تیت را به اشتراک می‌گذارد: او میمون‌ها را به بیتلز ترجیح می‌داد، اما نمی‌خواست شوهر باهوشش آن را بداند. شارون همچنین از مهمانی های پر ستاره هیو هفنر در عمارت او متنفر بود - صحنه ای که ظاهرا پولانسکی از آن لذت می برد. به تصویر کشیدن پولانسکی به عنوان یک «ستاره‌باز» مهمان‌باز با ویژگی‌هایی که شخصاً در بسیاری از شب‌هایم با فیلمساز مشاهده کردم، در تضاد بود.

مسلماً، تمام این جزئیات «درونی» و تئاترهای گرند گیگنول به همان اندازه که در فیلم بود به طرز نگران‌کننده‌ای جذاب است و تارانتینو هیچ تلاشی برای پنهان کردن این موضوع به عنوان ادبیات نمی‌کند. در واقع، او اصرار داشت که رمانش به‌عنوان یک جلد شومیز در بازار انبوه منتشر شود، نه به‌عنوان داستانی با جلد گالینگور. همانطور که یک منتقد ادبی مشاهده کرد، "اگر بهتر نوشته می شد، بدتر نوشته می شد."

همانطور که معلوم شد، فیلم بهتر بود و رمان بدتر.