به اندازه جسارت هابیت ها به موردور برای از بین بردن حلقه سائورون سخت نیست، اما پیتر جکسون چهار سال در خود غرق شد تا پایان جاده طولانی و پر پیچ و خم بیتلز را زنده کند. نتیجه هفت ساعت The Beatles: Get Back است که جکسون آن را از 60 ساعت جلسات استودیویی و یک کنسرت پشت بام حذف و بازسازی کرد. همه‌ی این فیلم‌ها در سال 1969 توسط مایکل لیندزی-هاگ برای فیلم Let It Be فیلمبرداری شد ، در زمانی که اپل او را از گنجاندن چیزهایی که درک و زمینه‌ای از روند خلاقانه گروه و مشکلاتی را که منجر به بیگانگی و فروپاشی می‌شد، منع کرد. یکی از طرفداران موفقیت های جان لنون ، ​​پل مک کارتنی ،جورج هریسون و رینگو استار از زمانی که یک کیوی کوچک بود، جکسون از فرآیند پاکسازی فنی استفاده کرد که به مستند جنگ جهانی اول او کهنه نخواهند شد روحیه بخشید تا به نظر برسد که در حال تماشای فیلم زنده هستید. این فیلم در سه قسمت از 25 تا 27 نوامبر در دیزنی + نمایش داده می شود. در اینجا، او وظیفه مهم را توضیح می دهد و فاش می کند که واقعاً چه کسی گروه را متلاشی کرده است. برخلاف افسانه، یوکو نبود.

مهلت: زمانی که بیتلز را کشف کردید کجای زندگی تان بودید و آن زمان برای شما چه معنایی داشتند؟

پیتر جکسون : من تک فرزند بودم و در دهه 60 بزرگ شدم. من در سال 61 به دنیا آمدم و در تمام مدت زمانی که آلبوم هایشان را منتشر کردند زنده بودم. ما یک دستگاه گرامافون داشتیم و [پدر و مادرم] یک آلبوم موسیقی متن از South Pacific و Camelot داشتند.و مامان کمی از طرفداران انگلبرت هامپردینک بود. حتماً آنها را در رادیو و تلویزیون دوست داشتم. اولین برخورد واقعی من با آنها این بود که وقتی 12 یا 13 ساله بودم پول تو جیبی پس انداز کرده بودم. داشتم به شهر می رفتم تا یک هواپیمای مدل بخرم که چشمم به آن بود و برایش پس انداز کردم. در راه رفتن به مرکز خرید از مغازه ضبط رد شدم و ویترینی برای دو آلبوم وجود داشت - آلبوم تلفیقی که آنها در اوایل دهه 70 با هم گذاشتند، یکی قرمز و دیگری آبی، و من در آهنگ هایم مرده بودم. من هرگز آن دو عکس را در کنار هم ندیده بودم، آنها به بالای بالکن خیره شده بودند. رفتم داخل، تعدادی از آهنگ ها را شناختم و تمام پول جیبی ام را در دو آلبوم به باد دادم. من هنوز اون هواپیما رو نخریدم اما من دو آلبوم بیتلز داشتم، آنها را در خانه پخش می‌کردم، مخصوصاً وقتی پدر و مادرم نبودند، و آرام آرام همه آلبوم‌های دیگر را خریدم. برای من اینطور شروع شد.

مهلت: اسطوره بیتلز در کتاب ها و فیلم های بیشماری انتخاب شده بود. چه چیزی شما را متقاعد کرد که به اندازه کافی جدید وجود دارد که ارزش زمان شما و ما را داشته باشد؟

جکسون : واضح است که فیلم کافی برای انجام کارهای باورنکردنی وجود دارد. من فقط می‌خواستم به فیلم نگاه کنم، به دلیل شهرت آن دوره در حرفه‌های بیتلز، دوره به اصطلاح Let It Be . آن را آلبوم فروپاشی می دانستند. می خواستم به فیلم نگاه کنم. اگر این همه بدبختی بود، مشاجره و دعوا، اگر همه چیزهایی بود که مایکل لیندزی هاگ اجازه نداشت در فیلمش بگذارد، فکر می کردم: "خدای من، من اینجا چه وحشتناکی خواهم دید؟"

مهلت: چه چیزی پیدا کردید؟

جکسون : دقیقا برعکس. این راز نیست، واقعا. جدایی و فیلم مایکل در سال 1970 اتفاق افتاد و این فیلم در ژانویه 69 فیلمبرداری شد، بنابراین 15 ماه قبل از آن فیلمبرداری شد. مایکل فیلمش را دقیقا از روی فیلمی که من ساختم ساخت. من 60 ساعت فیلم و 130 ساعت صدا داشتم. این یک کار بزرگ بود که من چهار سال طول کشید. در پایان ژانویه، مایکل با این فیلم ناپدید می شود و باید فیلم خود را ویرایش کند. بیتلز نمی خواهد آلبوم را منتشر کند تا زمانی که فیلم در کنار هم منتشر شود. بیتلز در حالی که منتظر نمایش فیلم بودند، آلبوم ابی رود را می‌سازند که بعداً منتشر می‌شود و کمی بعد از ابی رود، از هم جدا می‌شوند. متاسفانه برای مایکل، زمان وحشتناکی است. فیلم او این عجله جدایی را به طور ناعادلانه ای در سراسر آن آغشته کرد. من دیده امبگذار در زمان های اخیر باشد. این یک فیلم جدایی نیست. روانشناسی انسان همان چیزی است که هست، هرکس جدایی را که در تیتر روزنامه ها می خواند، بر روی فیلمش پیش بینی کرد. اصلاً کار خوبی برای فیلم نداشت. با دیدن فیلم اصلی، درام است، همه آن بازی نیست. آنها برای دستیابی به پروژه ای که شامل یک سفر طولانی است، تصمیم گرفتند. از ریل خارج می شود، گلابی شکل می شود و سعی می کنند بفهمند چه کاری باید انجام دهند. از سوی دیگر، بهترین درام از اشتباه پیش می رود. من به عنوان یک داستان نویس خوش شانس هستم که همه چیز روان نبود. در غیر این صورت فیلم بسیار خسته کننده تر از آن چیزی بود که به نظر می رسید. بحران‌هایی وجود داشت، و آن‌ها نشان می‌دهند که بیتلز واقعاً چه کسی است. چه راه بهتری برای نشان دادن اینکه مردم واقعا چه کسانی هستند از زمانی که باید با دیوانه های مختلف کنار بیایند چیست؟ و این چیزی است که در اینجا می بینید.

مهلت: آیا شگفتی استثنایی وجود داشت که به شما ضربه زد و مجبور شدید این داستان را بگویید؟

جکسون : در ابتدا نه به این دلیل که اوج آن 60 ساعت بود و شما واقعاً نمی دانید داستان چیست. شما به آن نگاه می کنید و 60 ساعت چیزهای باورنکردنی است. مجبور شدیم بگردیم و داستان را پیدا کنیم. داستان معمولاً در فیلمنامه‌ها گنجانده می‌شود و این زندگی واقعی بود و دوره‌ای است که خیلی دقیق در مورد آن نوشته نشده است. این شهرت بدنام دارد که در واقع نادرست است. پیدا کردن حساب دقیق سخت است. باید استراق سمع می کردم و تصمیم خودم را می گرفتم که داستان چیست و روز به روز آن را نشان می دادم. 22 روز از فیلمبرداری مایکل می گذرد، تمام پروژه « بازگشت » نامیده می شود که به Let It Be تبدیل شد15 ماه بعد می خواستم تماشاگران آن را مانند بیتلز تجربه کنند. آنها در روز سه‌شنبه کاری انجام دادند که نمی‌دانستند روز پنجشنبه همه چیز اشتباه می‌شود. ما به شدت تجربه آنها را در کنار آنها زندگی می کنیم. این در نهایت فیلمی بود که من ساختم.

مهلت: چه بافت پیوندی بین فرآیندی که تیم خلاق شما در ساخت فیلم‌های بزرگ طی می‌کند و آنچه مشاهده کردید که بیتلز در حال گذراندن آن‌ها از ابتدا به یک آلبوم کلاسیک بود، پیدا کردید؟

جکسون : این دوستی و اعتماد است. من اغلب فکر می‌کنم وقتی فیلمنامه‌هایی را می‌نویسیم که با فران [والش] و فیلیپا [بوینز] کار کرده‌ام، به نقطه‌ای می‌رسی که لازم نیست احساسات یا نفس‌های مردم را در نوک انگشتان پا بگذاری. شما فقط سه نفر هستید، و اگر یکی به ایده‌ای رسید که خیلی خوب نیست، فقط می‌توانید بگویید که کار نمی‌کند و با هم پیش می‌روید. نکته دیگر این است که وقتی سه نفر و در این مورد چهار بیتل هستند، عالی است. اگر کسی گیر کند، شخص دیگری ایده ای خواهد داشت. ممکن است درست نباشد، اما می تواند ایده دیگری را جرقه بزند. شما در فیلم The Beatles به شدت همان چیزی را می بینید. خیلی هم همین معامله است.

ددلاین: مفیدترین مشاهداتی که از پل مک کارتنی یا رینگو استار، دو عضو زنده مانده بیتلز دریافت کردید، چه بود؟

جکسون : یک نظر از پل که از شنیدن آن خوشحال شدم. ... من آنجا نبودم و مجبور بودم فشرده سازی زیادی انجام دهم. من می‌توانستم آن را یک‌طرفه کج کنم، و وقتی پل آن را دید، گفت: "آره، شما دقیقاً در آن زمان از زندگی‌مان چه کسی بودیم." او سه همسرش را شناخت و هیچ مشکلی با نحوه نشان دادن آنها نداشت - که من سعی کردم با نهایت صداقت انجام دهم. برای اینکه کسی با آنچه در آن زمان بود متفاوت به نظر بیاید، هیچ حیله و ترفند احمقانه ای انجام ندادم.

مهلت: تماشای کارهای شما برای آنها چگونه بود؟ جان به طور ناگهانی از آنها گرفته شد و جورج نیز رفته است. احساساتی بودند؟

جکسون : پل چیز جالبی گفت. در پایان برای اجرا بر روی پشت بام برخاستند. سه نفر در ردیف جلو و رینگو پشت سرشان. او چیزی گفت که من به آن فکر نکرده بودم. او گفت: «وقتی با بیتلز اجرا می‌کردم، جان کنارم بود، اما نمی‌توانستم بقیه را مطالعه کنم. اکنون می توانم تماشا کنم که جان چگونه بازی می کند، چگونه انگشتانش حرکت می کنند. من می‌توانم نحوه بازی جورج را مطالعه کنم و بازی رینگو را ببینم، که او نتوانست چون رینگو در عقب بود. او عاشق تماشای هم گروهی هایش بود که کارشان را انجام می دادند. با وجود اینکه او صدها ساعت با آن بچه ها بازی می کرد، نمی توانست ببیند آنها چه می کنند.

مهلت: در فیلمی که دیدم، یوکو اونو در همه جا حضور دارد. او ساکت است، اما همیشه در کنار جان لنون است. به نظر می رسید بقیه حضور او را در آنجا پذیرفته بودند. آنها زیاد با او صحبت نکردند. چه چیزی به جان آورد که به او کمک کرد؟ همیشه می شنیدیم که یوکو گروه را متلاشی کرد. شما چی فکر میکنید؟

جکسون : یوکو گروه را متلاشی نکرد. گروه به دلیل اختلاف نظر از هم جدا شد و آلن کلاین برای اداره امور تجاری آنها وارد شد - که پل با آن موافق نبود. بیتلز همیشه گروهی بود که همیشه قانون سختی داشت که چهار رای است یا نمی‌شود. اگر هر چهار نفر موافق نبودند، اتفاق نمی افتاد، باید اتفاق نظر می افتاد. برای اولین بار در تاریخ بیتلز، سه رای در برابر یک بود. جان، جورج و رینگو می خواستند آلن کلاین را برای اداره امور تجاری خود بیاورند، و پل این کار را نکرد و آنها گفتند: «خب، پل، آلن کلاین می آید زیرا ما سه رأی هستیم و شما یک رأی. پل سعی کرد این کار را انجام دهد و آنها هم همینطور، اما بین آنها شکاف ایجاد کرد و به همین دلیل گروه از هم پاشید. ربطی به یوکو نداشت.

یوکو وارد می شود و دخالت نمی کند. او اظهار نظر نمی کند، او ساکت است. او آنجاست چون او و جان عاشق هستند. هیچ عامل پیچیده دیگری برای آن وجود ندارد. جان باید 12 ساعت سر کار برود و ناپدید شود و نمی خواهد از او ناپدید شود. پس می آید و کنارش می نشیند. این عشق است - هیچ چیز پیچیده تر از آن نیست. خیلی محترمه او با آنها صحبت نمی کند، زیرا درگیر شدن ذهن آنها را از کار در دست می گیرد. هنگامی که او شروع به چت کردن با آنها می کند، این یک نیروی مخرب است و او بسیار محترمانه است. آنجا می نشیند، می بافد، کتاب می خواند. چون روی کارشان متمرکز هستند، با او صحبت نمی کنند، اما او فقط عاشق جان است. و او بسیار محترم است. و گفتن او به پل برای سرعت بخشیدن به انفرادی یا نصیحت جورج، او کسی نیست که بود و نبود. این چیزی است که من از فیلم به دست آوردم.

مهلت: در فیلم They Shall Not Grow Old ، شما این فیلم غبارآلود از مردانی را که در جنگ جهانی اول جنگیدند گرفتید و آنها را زنده کردید. با این فیلم 50 ساله، آن فناوری به شما اجازه داد اینجا چه کار کنید؟

جکسون: رویکردهای مختلفی پیش رویم بود. من می توانستم با همه این افرادی که در سال 1969 آنجا بودند و الان اینجا هستند مصاحبه کنم. شما رینگو، پل، مایکل لیندسی هاگ را دارید که فیلم اصلی را گرفته اند. من روش مخالف را در پیش گرفتم. من نمی خواستم آن خلأ 50 ساله مطرح شود. من همیشه به عنوان یک طرفدار بیتل تصور می کردم که قبل از مرگم، یک نفر ماشین زمان اختراع می کند. و وقتی سفرم را با ماشین زمان انجام دادم، برمی گشتم و کار بیتلز را تماشا می کردم. این فرصت من بود. بنابراین من 50 سال را گرفتم. بدون مصاحبه بعد از واقعیت انگار در هسته استودیو هستیم و The Beatles را تماشا می کنیم. این رویای من بود و برای زنده کردن آن باید تمام آثار یک فیلم را از بین ببرم. من مجبور شدم نگاتیو 16 میلی متری را تمیز کنم. آن را تیز کنید، شفاف کنید، از شر خط و خش خلاص شوید. واقعاً شما تمام پرده را از بین می‌برید و با بیتلز خیلی آنجا هستید. آنها داستان خودشان را می گویند. اجازه دادم مکالمات خام آنها را آگاه کند. آنها در مورد اینکه چه باید بکنند، برنامه B قرار است چه کاری انجام دهند صحبت می کنند. نیازی به راوی ندارد. صحبت های خصوصی آنها در سال 1969 برای ما کافی است تا ماجرا را دنبال کنیم.