جورج کلونی در مورد تاریخ اسکار یک تمایز منحصر به فرد دارد. این فیلمساز و ستاره چندوجهی در  شش  رشته مختلف نامزد دریافت جوایز اسکار شده است، یک شاهکار نادر که شامل بهترین فیلم ( آرگو )، بازیگر مرد ( نوادگان، مایکل کلیتون، بالا در هوا )، بازیگر نقش مکمل مرد ( سوریانا ) می شود. کارگردان ( شب بخیر و موفق باشید )، فیلمنامه اقتباسی ( ایده های مارس ) و فیلمنامه اصلی ( شب بخیر، و موفق باشید ). او دو بار برنده شد، به عنوان تهیه کننده در  آرگو (2012) و بازیگر نقش مکمل در  سریال سوریها ( .2005). او می‌تواند دوباره در بسیاری از این دسته‌بندی‌ها برای آخرین فیلمش، آسمان نیمه‌شب ، که نتفلیکس آن را در ۲۳ دسامبر عرضه می‌کند - اولین پروژه سینمایی او که برای غول استریم ساخته شده است- در رقابت باشد.

کلونی بازیگر، کارگردانی و تهیه کننده این فیلم است که بر اساس رمان 2016 صبح بخیر، نیمه شب نوشته لیلی بروکس-دالتون با فیلمنامه ای از مارک ال. اسمیت ( بازگشته ) ساخته شده است. داستان در آینده ای نزدیک پس از اینکه یک فاجعه جهانی نامشخص نژاد بشر را ویران می کند اتفاق می افتد و یک دانشمند تنها در قطب شمال به نام آگوستین (کلونی) که به شدت بیمار است، سعی می کند با یک فضانورد فضایی عمیق ( فلیسیتی جونز ) ارتباط برقرار کند و به آن هشدار دهد. خدمه او (کایل چندلر، دمیان بیچیر، دیوید اویلوو، تیفانی بون) از رویداد آخرالزمانی و خطر شدید بازگشت به خانه پس از دو سال دوری از سیاره.

این یک فیلم فوق‌العاده خوب و جذاب است، حماسی که در مقیاسی صمیمی روایت می‌شود که فکر می‌کنم می‌تواند و شایسته است در فهرست کوتاه هر کسی برای به رسمیت شناختن جوایز باشد. از زمانی که چند هفته پیش آن را دیدم، تصاویر آن مطمئناً من را تسخیر کرده است، به ویژه در حالات چهره همبازی جوان کلونی، کائولین اسپرینگال 8 ساله، که از بین صدها نفری که تست داده بودند، انتخاب شده است. من به راحتی توانستم نامزدی برای تصویر، کارگردانی، فیلمنامه اقتباسی، فیلمبرداری، طراحی تولید، موسیقی متن، تدوین فیلم (از همکار قدیمی کلونی، استفان میریونه)، صدا، مو و گریم، جلوه های بصری و نقش اصلی کلونی را ببینم. عمیقا متحرک

مانند بسیاری از چیزهایی که این روزها کلونی را برای ساختن فیلم جذب می کند، این فیلم نیز طنین و ارتباطی نافذ برای آنچه در زندگی ما می گذرد دارد ،  و علیرغم یک تولید در مقیاس بزرگ که در ایسلند در شرایط آب و هوایی وحشتناک و در یک صحنه صوتی در انگلستان فیلمبرداری شده است. یک سفینه فضایی مجازی و دیگر چالش‌های واقعیت مجازی، در نهایت یک داستان صمیمی پر از سکوت و تفکر درونی و نیاز به ارتباط انسانی است. به طرز عجیبی، امیدواری نیز ایجاد می کند. این آخرین قسمت است که نه تنها این را به یک ماجراجویی هیجان‌انگیز و معنادار تبدیل می‌کند، بلکه باعث می‌شود این فیلم در حال حاضر فوق‌العاده مرتبط باشد. وقتی بتوانم The Midnight Sky  را مرور کنم، چیزهای بیشتری برای گفتن خواهم داشتبه طور رسمی ماه آینده، اما اواخر هفته گذشته، 45 دقیقه را با کلونی به شیرجه زدن عمیق در ساخت این فیلم اختصاص دادم، هفتمین فیلم او به عنوان کارگردان و با  شب بخیر، و موفق باشید بهترین و فوری ترین او، و چرا این برای او مهم بود که آن را به عهده بگیرد. ما با همه‌گیری ویروس کرونا در سراسر جهان شروع می‌کنیم و این که چگونه به طور ناگهانی بر روند این فیلم تأثیر گذاشت، وقتی که در اتاق تدوین ظاهر شد.

مهلت: زمانی که این پروژه را شروع کردید، نمی دانستید که موضوعات انزوا و ارتباط انسانی آن در پرتو COVID-19 چقدر مرتبط می شود، آیا؟

جورج کلونی: بله. اوضاع تغییر کرد. یکی دو چیز بود. وقتی داشتم با نتفلیکس نظرم را درباره آن مطرح می‌کردم، گفتم، ببینید، این یک فیلم انفجار بزرگ نیست. این یک مدیتیشن است و چند مجموعه اکشن خوب وجود دارد، اما به طور کلی این یک گفتگو درباره این است که اگر شما تمام این نفرتی را که ما می بینیم، نه فقط در ایالات متحده، بلکه در سراسر جهان بین این نوع رهبران مستبد، پخش کنید. و شما آن را برای 30 سال آینده اجرا می کنید، که آنقدرها هم غیرقابل تصور نیست. غیر ممکن نیست. این یک داستان علمی تخیلی نیست که بتوانیم جهان را نابود کنیم. این یک جور زمین بود و این چیزی است که ما به آن توجه می کردیم.

ما فیلمبرداری را در اواسط فوریه به پایان رساندیم و بلافاصله به انزوا فرستاده شدیم و ذره ذره واقعاً مشخص شد که چیزی که اکنون در مورد آن صحبت می کنیم این بود که من و شما چگونه به جای ملاقات در یک رویداد صحبت می کنیم، یا اینکه اکنون چگونه با خانواده خود صحبت می کنید یا نمی توانم برای روز شکرگزاری به خانه بروم. این به این انزوا و این ناتوانی در برقراری ارتباط آنطور که می خواهیم و ناتوانی در لمس و نزدیک شدن به یکدیگر و آن احساس از دست دادن و کنار آمدن با آن می شود. همانطور که فیلم را پشت سر گذاشتیم، همانطور که در قسمت پس از تولید بودم، مطمئناً هرچه پیش می رفتیم بیشتر به آن خط داستانی متمایل شدم زیرا وارد تدوین شدم تا مطمئن شوم که می توانیم درباره این نوع چیزها در سینما بحث کنیم. مطمئناً متأسفانه به موقع است. این به هیچ وجه چیزی نبود که بتوانیم پیش بینی کنیم.

مهلت: این مضامین در سراسر آن وجود دارد، که باید به این موضوع متصل شود که شخصیت شما آگوستین، به خصوص با دختر کوچکی که در آنجا کشف می کند، باید پویایی انزوای خود را در پایان جهان تغییر دهد. بازی آگوستین در حال حاضر بسیار مناسب به نظر می رسد. 

کلونی: اول از همه، به عنوان یک بازیگر، آن را دوست داشتم، زیرا اگر شما و یک بچه باشید، هرگز نمی توانید اشتباه کنید. من یک پزشک اطفال در ER بازی کردم . من یک زن زن در سریال بودم و مست بودم، اما تا زمانی که در پایان هر قسمت مثل «به آن بچه دست نزن» می‌توانستم از هر چیزی فرار کنم. بنابراین می دانستم که این به من به عنوان یک بازیگر فرصتی داد تا مجبور نباشم این مرد را لزوما دوست داشتنی کنم. تنها کاری که من باید انجام می‌دادم این بود که سعی می‌کردم از دختر محافظت کنم و بعد از هر چیز دیگری که می‌توانی ناراضی یا عصبانی باشی. نه اصلاً لبخند می زند و نه چیزی.

من به عنوان یک بازیگر به شخصیت علاقه مند بودم. من  واقعا بودمبه داستان علاقه مند هستم زیرا من این ایده را دوست دارم که اگر توجه نکنیم می توانیم با یکدیگر چه کنیم. هیچ یک از اینها داده نشده است و ما بیشتر و بیشتر در حال یادگیری هستیم زیرا می بینیم که حتی یک انتخابات نیز دیگر داده نشده است. همه این چیزها جیمی کارتر یک بار سخنان بسیار خوبی داشت و می‌گفت: «صلح، مانند جنگ، باید برقرار شود». من همیشه آن را دوست داشتم زیرا فقط به شما می‌گوید که همه چیز را نمی‌توان بدیهی انگاشت. من این ایده را دوست دارم که این فیلمی بود که می خواست درباره این موضوعات بزرگ صحبت کند. چیزی که من نیز در مورد آن دوست داشتم در پایان رستگاری بود. این داستان رستگاری و به ویژه شخصیت من است. و رستگاری، به نوعی، ما را به نوع بشر امیدوار می کند. این به ما این ایده را می دهد که دلیلی برای این مبارزه وجود دارد، دلیلی برای این مبارزه.

مهلت: متوجه ادای احترام کوچک شما به فیلم استنلی کرامر در سال 1959 در ساحل شدم، فیلمی که در حین تماشای فیلم شما مدام به آن فکر می کردم. در آن فیلم، شخصیت‌ها دقیقاً آنجا در استرالیا هستند و منتظرند ابر رادیواکتیو هسته‌ای بالاخره به آنجا بیاید، و بنری در شهر در پایان می‌گوید: «هنوز وقت هست برادر». و شما یک کلیپ کوتاه از آن را در فیلم قرار دادید. 

کلونی: آره. من کلیپ را گذاشتم. وقتی فیلمنامه را خواندم اولین چیزی که گفتم، شبیه فیلم امروزی On the Beach است. تنها تفاوت، من فکر می کردم، این بود که  در ساحل تا پایان بسیار نیهیلیستی است. واقعاً پایان تمام بشریت است و هیچ امیدی نیست. این آخرین بوسه است، آخرین عشق قبل از اینکه همه چیز تمام شود... و این یکی، زندگی در آن وجود دارد و رستگاری در آن وجود دارد و امیدی برای آن وجود دارد و همه چیزهایی که به نوعی به مبارزه ارزشش را می دهد. این چیزی بود که من در مورد آن دوست داشتم، این بود که نه فقط، بله، کارهای بد زیادی وجود دارد که ادامه دارد، اما دلیلی برای دعوا وجود دارد و من آن را بسیار دوست دارم. اگر فقط "باشه، همه می میرند" بود، داستانی نیست که باید در حال حاضر ببینیم.

ددلاین: در این رابطه خوش بینانه، فکر می کنم شما به چیزی برخورد کردید که در واقع طنین بیشتری به آن نسبت به فیلمنامه یا رمان اصلی داد. آن زمان بود که متوجه شدید فلیسیتی جونز در زندگی واقعی باردار است؟

کلونی: این دیوانه نبود؟

مهلت: با این حال، ادغام آن، سکته مغزی درخشانی بود، زیرا آنچه را که فقط درباره آن صحبت می‌کردید، به شما می‌دهد، آن حس امید و تجدیدی که همانجا اتفاق می‌افتد.

CL OONEY: خوب، این یک چیز خنده دار است. پسرش در حالی که هنوز در رحم بود، او واقعاً یک شخصیت بود. او تبدیل به فردی شد که برای همه ما مهم بود. اولین کاری که انجام می دهید این است که بگویید: «عالی. من برای شما هیجان زده هستم.» اکنون این یک مشکل برای ما است و باید آن را حل کنیم. راهی که در ابتدا سعی کردیم آن را حل کنیم این بود که وانمود کنیم که وجود ندارد. مثل شلیک به او از گردن به بالا و انجام حرکات بدنی و این چیزها. علاوه بر این که واقعا خسته کننده بود، زندگی را از صحنه خارج می کرد. ما سه بار از صحنه ها عکس می گیریم و او با آن راحت نبود زیرا به شدت سعی می کرد آن را پنهان کند، و در آن نقطه بسیار خوب نشان می داد.

بنابراین نیمه شب از خواب بیدار شدم و فقط گفتم: "مردم رابطه جنسی دارند."  این همان چیزی است که در سفرهای دو ساله اتفاق می‌افتد، و سپس آن را به فلیسیتی رساندم، همانطور که به فرانسیس مک دورمند در فارگو فکر می‌کنم، جایی که هیچ دلیل واقعی برای باردار شدن او وجود نداشت. این یک داستان واقعی نبود. اما زنان باردار هر روز سر کار می روند، همه این کارها را انجام می دهند و به نوعی هرگز نمایندگی نمی شوند. [هشدار اسپویلر]  گفتم بیایید او را یک فضانورد باردار کنیم. سپس، همانطور که گذشت، مجبور شدیم شروع به نوشتن صحنه کنیم تا آن را معرفی کنیم. کاملاً مشخص شد که ویلبر کوچولو در آنجا چنین استمهم. او آینده بود و ما باید با دقت از او محافظت می کردیم. این به نوعی پایان است، و به نوعی نسخه طولانی او در حال پایین آمدن از پله ها. همه‌ی این‌ها به نظر می‌رسید که آینده‌ای در اینجا وجود دارد و به همین دلیل است که در نهایت احساس می‌کردم که باید در فیلمنامه همیشه وجود داشته باشد.

مهلت: گاهی اوقات تصادفات کوچکی در مسیری اتفاق می افتد که قرار است اتفاق بیفتد. 

کلونی: من قبلاً بداهه کار می کردم و یکی از چیزهایی که در بداهه سازی یاد گرفتی این است که هرگز نمی توانستی چیزی را انکار کنی. شما هرگز نمی توانید بگویید "نه"، همیشه "بله و" است. بنابراین اگر بگویید آن دیوار آبی است و بروید، "بله، و نور سبز است." شما هرگز نمی توانید بگویید "نه، آبی نیست"، زیرا همه چیز متوقف می شود، پیشرفت متوقف می شود. بنابراین، هنگامی که این وضعیت را دارید و اولین کاری که باید انجام دهید این است که بگویید: "بسیار خوب، او واقعا باردار نیست"، هر گونه جریان خلاقیت را متوقف کرده اید. بنابراین ترفند این بود که بتوانیم به جای چیزی که باید از پس آن برآییم، بگوییم، "خوب، ما این را می گیریم و آن را به یک مزیت تبدیل می کنیم". ما به اندازه کافی خوش شانس بودیم که داستانی داشتیم که برای آن کار می کرد.

ددلاین: قبلاً در فیلم‌هایی مانند سولاریس و جاذبه با عناصر فضای ماورای جو کار کرده‌اید ، اما چرا تصمیم گرفتید این فیلم را کارگردانی کنید و در آن بازی کنید؟ 

کلونی:خب، آن‌ها آن را برای من فرستادند تا در آن بازی کنم، و سپس من آنها را صدا کردم و گفتم فکر می‌کنم در مورد نحوه کارگردانی این فیلم نظری دارم که ممکن است با آنچه شما بچه‌ها به آن فکر می‌کنید متفاوت باشد. اولین کسی که تماس گرفتم [آهنگساز] الکساندر دسپلات بود، و گفتم فیلمی دارم که بیشتر یک مدیتیشن خواهد بود تا یک فیلم اکشن. من به شما نیاز دارم که بیشتر از آنچه که برای یک فیلم نوشته اید، موسیقی بنویسید. من فیلمنامه را برایش فرستادم و او گفت: "من متوجه شدم و می دانم چه کار کنم." بنابراین، در تمام مدت، فکر من در مورد فیلم این بود که می‌خواستم اکشن، مجموعه‌هایی که تعدادی از آن‌ها را داریم، اما می‌خواستم به دست بیاورند. چیزی در مورد سکوت وجود دارد. خنده داره اسم فیلم یادم نمیاد یادم می آید که در کودکی آن را دیدم. شاید فیلم وحشتناکی باشد، یادم نیست. با جکی گلیسون بود، و بله فکر می‌کنم اسمش بودگیگو . و او نقش یک هوبو را بازی می کرد، یک جور آدمی که نمی توانست صحبت کند. با یک دختر کوچولو، و مادری که فکر می کنم یک هوکر یا چیزی شبیه به آن بود. به یاد دارم که واقعا تحت تأثیر آن شخصیت قرار گرفتم زیرا او نمی توانست به خوبی ارتباط برقرار کند. من همیشه به یاد دارم که به طور عجیبی به آن فکر می کردم. اصلاً یادم نیست که آن فیلم کار کند یا نه. من فقط به یاد دارم که در کودکی آن را می دیدم و تحت تأثیر آن قرار می گرفتم و فکر می کردم چیزی در این ناتوانی در برقراری ارتباط و مجبور به برقراری ارتباط با سکوت ها وجود دارد. بنابراین ما چنین لحظات زیبایی داشتیم ، با این دختر کوچکی که پیدا کردم، او قبلاً هرگز بازی نکرده بود. منظورم این است که برای من دیوانه است.

بنابراین این دختر کوچک است، او ظاهر می شود. و بازیگران، به ویژه بازیگران کودک، اما بیشتر بازیگران، به نوعی برنامه ریزی می کنند که چگونه یک صحنه را اجرا کنند. اما او فقط در صحنه خواهد بود و وقتی ما به پولاریس نگاه می کنیم، و روی آن صندلی ها می نشینیم، او فقط به نوعی واکنش نشان نمی دهد که می داند قرار است. وقتی می گویم به پولاریس نگاه کن، او به بالا نگاه می کند و سپس به من نگاه می کند. او واقعاً آن را قبول می کند و به ما این توانایی را می دهد که آن لحظات را واقعاً پر نگه داریم. او باعث شرمساری بسیاری از بازیگران بزرگ شده، از جمله خود من، که باید برای یک صحنه آماده می شدم.

مهلت: عکسبرداری در آن هوای سرد در ایسلند چگونه بود؟ 

کلونی: همینطور بود انجماد همچنین سخت است، زیرا اواسط اکتبر است، بنابراین ما فقط از ساعت 11:30 تا 2:30 یا 3 نور کمی داریم، بنابراین باید سریع عکاسی کنید. مارتین [روهه، فیلمبردار] و من واقعاً قبل از اینکه به آنجا برسیم، همه چیزهایی را که برای سه راهی داشتم برنامه ریزی کردیم. ما شش ماه را صرف نقشه برداری از هر عکس کردیم زیرا می دانستیم که زمان زیادی نداریم. ما در 65 و 65 عکسبرداری می کردیم، یک دوربین دستی سنگین است. بنابراین ما باید کارهای زیادی روی آن انجام می‌دادیم. بدیهی است که من آنقدرها نترسیدم زیرا به عنوان یک بازیگر و به عنوان کارگردان، وقتی دمای هوا 40 درجه زیر صفر است، واقعاً سرد بازی کردن آسان است. این آسان است که بدانید این عالی به نظر می رسد. شما به آن طرف نگاه می کنید و می بینید که برف در بالای آن می وزد و نور پس زمینه دارد و می گویید "این زیباست." انجام این کار آسان است. قسمت سخت صحنه [در انگلستان] بود زیرا ما همه اینها را به صورت مجازی انجام می دهیم. من یک هدست واقعیت مجازی داشتم و دارم روی یک سفینه فضایی مجازی راه می‌روم و عکس‌هایی طراحی می‌کنم تا بدانیم چه قطعاتی بسازیم. این ماه ها و ماه ها کار با جیم بیسل، طراح تولید، و مت کاسمیر، ناظر جلوه های بصری، و با مارتین، که یک فیلمبردار شگفت انگیز است، بود. من فکر می کنم او از این فیلم شلیک کرد.

مهلت: در کتاب آگوستین حدود 70 سال دارد، اما به نظر می رسد که شما از پذیرفتن ایده ایفای نقش یک مرد مسن که به وضوح بسیار بیمار است نیز لذت می برید. آیا این نوع چالشی است که اکنون می خواهید در حرفه بازیگری خود به آن برسید؟

کلونی: خوب، اینجا جایی نیست که من  می خواهم بروم . منظورم این است  که من به آنجا می روم. من نمی توانم آن را متوقف کنم. اگر می‌توانستم از آن اجتناب کنم، دوست داشتم مانند سال‌های خارج از دید به نظر بیایم ، اما نمی‌توانی ساعت را متوقف کنی. بنابراین من نمی دانستم که آن پسر 70 ساله است زیرا وقتی فیلمنامه را خواندم کتاب را نخوانده بودم. بنابراین من فقط می دانستم که او واقعاً بیمار است. بنابراین من آن تابستان را شروع کردم، حدود 25 پوند از دست دادم، به طوری که من لاغرتر و جذب تر شدم. این یک ترفند است زیرا آنچه شما می خواهید باشید برای قسمت ضعیف است، اما شما همچنین کارگردانی می کنید، که باید واقعاً باشید. قوی برای و در شکل و آماده برای.

بنابراین این یک اقدام متعادل کننده بود. ما یک گروه اسکلت داشتیم، بنابراین خودمان جعبه‌های دوربین را حمل می‌کنیم. شما فقط می توانستید بدون عینک در برف بیرون بیاورید و من فقط می توانستم حدود یک دقیقه و 10 یا 15 ثانیه قبل از اینکه پلک هایم یخ بزنند دوام بیاورم. پس من باید برگردم داخل و آنها یک سشوار داشتند. توی ون نشسته بودیم و پلک هایم را با سشوار خشک می کردند تا مژه هایم آب شود. سپس برمی‌گشتم و دوباره صحنه را می‌گرفتم. همه این موارد واقعاً به یک بازیگر کمک می کند که بتواند همه عناصر را به نفع شما داشته باشد. آن بخش، برای من، چیزی بود که واقعاً از آن لذت می بردم و واقعاً برای انجام آن هیجان داشتم. همچنین می‌دانستم که اطرافم را افرادی که با آنها کار کرده‌ام، احاطه کرده‌ام که بسیار به آنها اعتماد دارم.

بنابراین من همیشه تحت پوشش بودم. و من و گرانت [هسلوف، تهیه کننده]، یعنی الان 40 سال است که با هم هستیم. ما مثل یک زوج قدیمی هستیم این سرگرم کننده است، زیرا وقتی به خودتان هدایت می کنید، تمایل شما این است که بروید، «باشه، خوب است. دریافت کردم." چون شما تا حدودی می‌دانید چه می‌خواهید، اما واقعاً مطمئن نیستید که چه چیزی به دست آورده‌اید، زیرا در مقابل دوربین هستید، و گرانت کنار مانیتور می‌نشست و من می‌آمدم و می‌گفتم «دریافتم» و گرانت می‌رفت. "یه کار دیگه ای انجام بده، ول کن. برگرد، یک کار دیگر انجام بده.» بنابراین خوب است که کسی را داشته باشید که می‌شناسید و به او اعتماد دارید تا به شما بگوید یک برداشت دیگر انجام دهید.

مهلت: بسیاری از مردم ممکن است به این داستان نگاه کنند و سعی کنند آن را "علمی تخیلی" بگذارند. این همان چیزی است که هست؟ 

کلونی:حدود یک سال پیش بیشتر از الان یک داستان علمی تخیلی بود. خوب، فکر نمی کنم علمی تخیلی باشد. بله، این یک داستان علمی تخیلی است، زیرا خود سفینه فضایی، ما نمی دانیم که چگونه در 40 سال آینده سفر خواهیم کرد. اینها بهترین حدس ها بودند. ما به سراغ برخی از افراد ناسا رفتیم و به سراغ افرادی رفتیم که گفتند اینها برخی از چیزهایی است که ما با آنها بازی می کنیم. ایده چاپگرهای سه بعدی و نوع سفینه های فضایی قابل تنفس که تقریباً با یک اسکلت داخلی و یک اسکلت بیرونی و همه این چیزها برای وزن قابل باد کردن هستند ... نه وزن وقتی که در فضا هستید بلکه برای کنار هم قرار دادن روی زمین. همه چیزهایی که ما سعی کردیم گنجانده شود، اما شما هنوز حدس می زنید، بنابراین آن را تخیلی می کند. اما این بخش بزرگتر از این است. این بخش سفر در فضاست، اما داستان‌ها کم هستند. داستان ها در مورد یکدیگر هستند و اینکه ما چه کسی هستیم و چه کاری می توانیم با یکدیگر انجام دهیم و اینکه آیا این مبارزه ارزشش را دارد یا خیر. برای من این زیبایی بوددر ساحل . بله، همه بشریت خواهند مرد، اما در مورد فرد آستر نیز هست که همیشه می‌خواست با یک ماشین مسابقه مسابقه دهد.

مهلت: از نظر شخصیت شما، ما همچنین فلش بک هایی از او در زمانی که بسیار جوانتر بود دریافت می کنیم. ایتن پک، نوه گرگوری پک، در آن صحنه ها نقش او را بازی می کند. آیا صحبتی در مورد استفاده از فرآیند پیری زدایی وجود داشت تا بتوانید در اینجا خود را جوان تر بازی کنید؟ 

کلونی: آره. من یک صحبت طولانی با نتفلیکس در مورد آن داشتم، زیرا  مرد ایرلندی استفاده کردم و هنوز بیرون نیامده بود آنها گفتند که ما این کار را انجام دادیم و آن را به من نشان دادند و من فکر کردم [اگر این کار را انجام دهم] موضوعی خواهد شد که مردم درباره آن صحبت خواهند کرد. در آن زمان نمی دانستم مردم چه واکنشی نسبت به آن نشان می دهند. من فقط گفتم فکر می کنم شما در مورد آن صحبت خواهید کرد. این مشکل است زیرا مردم اساساً می دانند که من در 35 سالگی چگونه به نظر می رسیدم. پس مشکل تر است، اما ایتان، هر دوی ما ابروهای خوبی داریم. بنابراین او از من بهتر به نظر می‌رسد و اگر قرار است کسی را انتخاب کنم، چرا کسی را که از من زیباتر است انتخاب نکنم. او مانند 6'3 اینچ است و این چیزی است که او انجام داد که واقعا عالی بود. به او گفتم ببین، صدای من کاملاً قابل تشخیص است. بنابراین ما باید با هم کار کنیم، من و شما، و قرار است با… صدا کار کنیم. ما با همه کار خواهیم کرد تا صدای شما را با صدای من ترکیب کنیم. ترکیبی است. باور کنی یا نه، خیلی پیچیده ست. این به صدها قطعه و الگوی کوچک تقسیم شده است، زیرا نمی تواند صدای من باشد، زیرا صدای من در جوانی بسیار بالاتر بود. صدای همه در جوانی بلندتر است.

به اندازه کافی خنده دار، صدای او عمیق تر از صدای من است. او قبلاً این صدای فوق العاده را دارد. بنابراین من با او صحبت کردم و گفتم: «ببین، این یک اجرای خواهد بود که در آن صدا را به اشتراک می‌گذاریم. امیدوارم با آن خوب باشید.» او چنین اجرای زیبایی را ارائه می دهد زیرا او در زمانی غیرقابل دوست داشتن شخصیت من را بازی می کند. دلیل اینکه او نیاز به رستگاری دارد به همین دلیل است. بنابراین این یک کار واقعا شجاعانه است که او انجام داد، یعنی او وارد کشتی شد و گفت: «آره، بیایید این کار را انجام دهیم. من واسه انجامش حاضرم." او فقط یک اجرای فوق العاده ارائه کرد.

مهلت: این اولین فیلم شما برای نتفلیکس است. آیا پخش جریانی آینده کسب و کار است؟ یا همین الان هست؟

کلونی: من واقعا از کار با آنها لذت بردم. واقعا مفرح بود. باید بگویم، احساس می‌کنم همه کسانی که فکر می‌کنم به خاطر کووید می‌ترسند، در حال حاضر که همه چیز را وارد سالن‌های سینما کرده است، خوب، خداحافظ. من معتقد نیستم که درست باشد. من فکر می کنم ما با تلویزیون و VHS و DVD و همه چیز از آن عبور کرده ایم. من فکر نمی کنم این اصلا درست باشد. فکر می‌کنم جا برای همه اینها وجود داشته باشد. منظورم نتفلیکس است، آنها قرار بود این را روی چند صد صفحه نمایش دهند و ما آن را در سال 65 فیلمبرداری کردیم، بنابراین به وضوح برای اکران در یک تئاتر طراحی شده بود. اما من آن را به عنوان توانایی انجام هر دو می بینم و فکر می کنم همیشه وجود خواهد داشت.

نگاه کن، نمی‌توانی مدام به طرف مقابلت بگوییم بیا در خانه بمانیم و از تلویزیون تماشا کنیم. گاهی باید بیرون بروی من فکر نمی کنم که ما به پایان چیزی نگاه کنیم. من احساس می کنم خیلی خوش شانس هستم که اکنون می توانم چنین چیزی را داشته باشم، اما البته ناراحت کننده است که قرار نیست آنطور که طراحی شده بود در صفحه نمایش های بزرگ اکران شود. مشکلات بسیار بزرگ‌تری در دنیا وجود دارد که من فیلمم را در یک صفحه نمایش بزرگ ندانم. اما من می گویم که خیلی خوب است که نتفلیکس در آنجا وجود داشته باشد که شما می توانید خوب بروید، من هنوز هم می توانم این چیزها را ببینم، که اگر آنها نبودند ما فرصت انجام آن را نداشتیم. که من چیزی جز یک تجربه عالی با آنها نداشتم و دوباره آن را با ضربان قلب انجام خواهم داد.

فکر می کنم زمان هیجان انگیزی برای آنهاست. نگاه کنید، اگر شما یک بازیگر یا کارگردان یا نویسنده یا هر بخشی از پایان کار هستید، این چیزی جز خوب نیست. راه های بسیار بیشتری وجود دارد. اگر من یک بازیگر جوان بودم، فرصت های بسیار بیشتری برای کار داشتم. من فکر می کنم همه اینها در نهایت یک خبر خوب است. فکر می کنم سینما ادامه پیدا کند. حق کریس نولان در مورد نوشتن برای سینماست. البته ما باید و باید همیشه این کار را انجام دهیم و به انجام آن ادامه خواهیم داد. فکر می‌کنم در حال حاضر سؤال از مردم زیاد است، ما به مردم می‌گوییم که به شام ​​شکرگزاری نروند و بچه‌هایشان را در مدرسه نگذارند. گفتن "اما بیا فیلم من را ببین" سخت است.

مهلت: بنابراین با نگاه به آینده خود، آینده شما چیست؟

کلونی:  آره. من یک سری کارها را انجام می دهم. اولین کاری که می‌کنم این است که کارگردانی می‌کنم  نوار مناقصه است که فیلمنامه‌ای واقعاً فوق‌العاده بر اساس کتابی فوق‌العاده است. قرار است این کار را در ماه مارس انجام دهم. چه کسی می داند؟ برنامه ما این است. ما یک مکان یابی داریم و آنها در حال بررسی مکان ها هستند. او اکنون به خانه می آید، پس چه کسی می داند، اما هدف ما این است. تنها کاری که می توانید انجام دهید این است که به جلو حرکت کنید و امیدوار باشید. من و گرانت در حال اقتباس از کتاب جان گریشام برای باب دیلن هستیم که بسیار خنده دار است. این یک کتاب واقعا عالی به نام Calico Joe استو باب دیلن حقوق را از گریشام گرفت. او با ما تماس گرفت و گفت: "بچه ها می خواهید آن را تطبیق دهید؟" من اینطور گفتم "آره." این یک نوع عالی از داستان بیسبال است. این داستان واقعاً خوبی است و ما با باب دیلن از همه مردم کار می کنیم. بنابراین ما در حال حاضر نیز در وسط آن هستیم. سپس Boys in the Boat را داریم ، فیلمنامه آماده است. این یک کتاب پرفروش درباره این بچه های اهل سیاتل بود که در مسابقه قایقرانی در آلمان برنده شدند و هیتلر را شکست دادند. این یک فیلم حماسی واقعا عالی و بزرگ است. در MGM است. ما آماده حرکت هستیم، اما حقیقت این است که ما منتظریم تا بتوانیم 5000 نفر را در غرفه ها قرار دهیم، زیرا اینها نمی توانند همه CGI باشند. شما نمی توانید همه کارها را با CGI انجام دهید. فقط نمی تواند جعلی باشد.

پس این سه پروژه است. همه چیز به زمانی بستگی دارد که بتوانیم به سر کار برگردیم، و سپس زمانی که بتوانیم به طور کامل به سر کار برگردیم. خوبی  نوار مناقصه این است که داستان کوچکی دارد. این یک داستان زیبا و زیباست اما کوچک است. پس این مورد بعدی است، اگر بتوانیم ... حتی کار کنیم. من یک پسر مبتلا به آسم دارم. اینطور نیست که بتوانم از هر شانسی استفاده کنم. من مجبور شدم فیلم سودربرگ ( بدون حرکت ناگهانی ) را که او در حال فیلمبرداری آن بود به همین دلیل کنار بگذارم، که بسیار بد بود زیرا این یک بخش عالی بود. به نظر می رسد دوباره با دان چیدل و همه کار می کردم. واقعا جالب به نظر می رسید.

مهلت: در نهایت، در حال حاضر ما در مورد کاری که شما انجام دادید می شنویم که خود فیلمی عالی می سازد. شما 14 چمدان، که هر کدام یک میلیون دلار در اسکناس های 20 دلاری داشت، در یک مهمانی شام با دوستانی که در اوایل کارتان در تلاش بودید به شما کمک کنند، دادید. وای.

کلونی:  من آن داستان را مطرح نکردم. شخص دیگری آن را مطرح کرد و سپس از من در مورد آن پرسیدند. برای GQ بود. آنها از من در مورد آن پرسیدند و سپس من به آنها گفتم که چگونه سقوط کرد. با این حال، بخش مورد علاقه من از داستان این است که وقتی در این شام با استیو وین بودم، که به نوعی سر بند انگشت است. او می رود چرا این کار را می  کنی ؟ من مثل این بودم که چرا  نخواهمتو، ای احمق منظورم این است که او یک مولتی میلیاردر است و می گوید چرا شما چنین کاری انجام می دهید؟ برای من خیلی خنده دار بود حقیقت این است که... من اراده ام را برای تمام کارهایی که در دهه 50 خود انجام می دهید، تعیین می کردم. شما وصیت نامه خود را می نویسید و این را به چه کسی می سپارید. انگار دارم همه رو یه ذره از این میذارم. اما داشتم فکر می کردم چرا منتظرم؟ آیا منتظرید همه 80 ساله شوند و پروتزهای واقعاً خوبی بخرند ؟ من فقط می خواهم راه بروم.