برای سریال محدود نتفلیکس ، The Queen's Gambit ، آنیا تیلور جوی مجبور شد داستان بت هارمون، یک اعجوبه شطرنج جوان با گذشته ای پنهان که با مشکل اعتیاد دست و پنجه نرم می کند، تعریف کند. هارمون در حالی که با اعتیادهای خود سر و کار دارد و در دنیایی جدید می گذرد، خارج از یتیم خانه ای که در آن بزرگ شده، هدف خود را در شطرنج می یابد. او قصد دارد استادان بزرگ را شکست دهد، در حالی که با این تصور از پیش تعیین شده همه مقابله می کند که فقط مردان می توانند در شطرنج استاد شوند. تیلور جوی با شخصیت در سطح عمیق تری ارتباط برقرار کرد، به عنوان فردی که به دنبال یافتن مکانی است که در آن جا می شود.

مهلت: چگونه با The Queen's Gambit درگیر شدید ؟

ANYA TAYLOR-JOY : همزمان روی دو پروژه کار می‌کردم که به من گفتند اسکات فرانک می‌خواهد با من در پروژه‌ای ملاقات کند که در آن فیلمنامه وجود نداشت، اما یک کتاب وجود داشت. و بنابراین، به یاد می‌آورم که قبل از ملاقات با او، از تلاش برای خواندن این کتاب بسیار استرس داشتم. من آن را در حدود یک ساعت و نیم فرو بردم، و دومین صفحه را که ورق زدم، از نظر فیزیکی برای ملاقات اسکات دویدم. من آنقدر انرژی داشتم و آنقدر در افکارم غوطه ور بودم که تنها راه مقابله با آن دویدن بود. بنابراین، من دویدم تا اسکات را ملاقات کنم و سپس او را نیمه ترساندم، زیرا وارد رستوران شدم، و من فقط به نوعی بر سر او فریاد زدم و گفتم: "او باید موهای قرمز داشته باشد" و او با من موافقت کرد و بعد ما ساختنش.

مهلت: و بلافاصله با چه جنبه هایی از بث ارتباط برقرار کردید؟

تیلور-جوی : من واقعاً با تنهایی ذاتی او ارتباط برقرار کردم. این چیزی است که من تمام زندگی ام را تحمل کرده ام. و من واقعا فکر می کنم که اشتیاق او برای بخشی از دنیایی که در آن منطقی بود. برای بث شطرنج و برای من هنر بود. و من فکر نمی‌کنم تا زمانی که هر دوی این جهان‌ها را پیدا نکردیم، هیچ‌کدام از ما احساس نمی‌کردیم که چیزی در این سیاره داشته باشیم یا چیزی برای مشارکت داشته باشیم. و این واقعاً در شخصیت من بود.

ددلاین: و فکر می‌کنید مهم‌ترین بخش شخصیت او در طول سریال چه بود که باعث شد فکر کنید، "این اوست و من باید این را بفهمم؟"

تیلور جوی : این واقعاً جالب است. من عاشق این واقعیت هستم که بزرگترین مانع او، علیرغم اینکه یک شطرنج باز زن دهه شصتی است که یتیم است، فکر می کنم بزرگترین مانع او رویارویی با شیاطین شخصی خودش و مبارزه برای زندگی با خودش است که بزرگترین متحد و بزرگترین دشمن او است. و تلاش برای یافتن آن سطح از آرامش.

من فکر می کنم که او همیشه واقعاً ناراحت است، مگر اینکه در حال بازی شطرنج باشد، مگر اینکه او حمله کند یا بتواند چیزهایی را ببیند و آنها برای او منطقی باشند. من فکر می کنم او واقعا احساس می کند که هیچ چیز دیگری منطقی نیست. و امیدواریم تا زمانی که به پایان رسیدیم، زمانی که آن سکانس پایانی را در روسیه فیلمبرداری کردیم، در آن نقطه پوست بسیار کمی بین ما دو نفر وجود داشت. مثل اینکه واقعاً می‌توانستم... احساس آرامش بیشتری با خودم داشتم، بث هم همینطور، و این یک سکانس واقعاً احساسی برای فیلمبرداری بود.

ددلاین: شما واقعاً قبل از شروع سریال شطرنج بازی نکرده بودید، درست است؟

تیلور جوی : نه، نه.

مهلت: پس چگونه از یک تازه کار شطرنج به بازی شطرنج سرعتی با چند نفر در یک زمان تبدیل شدید؟

تیلور جوی : من خیلی شطرنج سرعتی را دوست دارم. این احتمالاً برخی از افتخارآمیزترین لحظات زندگی حرفه ای من است. من قرار نیست دروغ بگم یکی از چیزهای مورد علاقه من در مورد شغلم قرار گرفتن در موقعیت هایی است که شما فقط باید کاری را انجام دهید و واقعاً وجود ندارد... واقعاً مهم نیست که چگونه آن را انجام می دهید، فقط باید مطمئن شوید که انجام شده است. و من فکر می‌کنم برای این که باور کنند شما یک آدم هستید، چیزهایی وجود دارد که می‌توان گفت آنقدر که اگر چیزی برای آنها آسان باشد، برای شما آسان است. اما من فکر می کنم که سابقه من به عنوان یک رقصنده واقعا کمک کرد، زیرا آن را به عنوان رقص رقص برای انگشتانم دیدم. و بعد هم هستم... تا زمانی که بث را بازی نکردم متوجه این موضوع نبودم، اما بسیار رقابتی هستم، بیشتر در مقابل خودم. بنابراین، عنصر رقابت برای دیدن اینکه چقدر سریع می توانم این کار را انجام دهم و چقدر سریع می توانیم آن را میخکوب کنیم چیزی بود که واقعا برای من جذاب بود.

ددلاین: آیا می‌توانید درباره برداشت داستان از فمینیسم صحبت کنید، مانند دیدگاه یک فرد خارجی که نوع پوچ بودن سیستم کنونی را زیر سوال می‌برد؟

تیلور-جوی: بله، قطعا. یکی از چیزهای مورد علاقه من در مورد بث این است که او به طور عجیبی زمانش را از دست داده است، تقریباً مثل این است که او با کتاب قوانینی که زنان در اواخر دهه 50 و اوایل دهه 60 مجاز به خواسته و تلاش برای آن بودند متولد نشده بود. به طور بالقوه می توانید حتی امروز هم بحث کنید، او واقعاً از افرادی که جنسیت او را مطرح می کنند گیج شده است. او واقعاً آن را درک نمی کند. و فکر می‌کنم این چیزی بود که واقعاً از آن لذت بردم و می‌خواستم آن را به مخاطب ارائه دهم، زیرا فکر می‌کنم این چیزی است که باید برای آن تلاش کنیم. این ایده که صرف نظر از جنسیت، شما فقط بر اساس آنچه که به عنوان فردی روی میز می آورید ارزیابی می شوید. و من این واقعیت را دوست داشتم که بث خود را به عنوان یک زن شطرنج باز طبقه بندی نمی کرد. او به سادگی، از نظر او، بهترین شطرنج باز بود. و من فکر کردم که این راه خوبی برای ارائه آن نوع فمینیسم است.

ددلاین: وقتی او می‌پرسید، "خب، چرا زنان نمی‌توانند شطرنج بازی کنند؟" و هیچ پاسخ واقعی خوبی وجود نداشت. هیچ کس نتوانست جوابی بدهد.

تیلور-جوی : فکر می‌کنم این موضوع به شخصیت‌های اطراف او نیز منعکس می‌شود، زیرا همه آن‌ها برای شروع آن را نیمه‌سوال می‌کنند. و پس از ارائه مهارت او، به سرعت از بین می رود. از آنجایی که دوقلوها برای اولین بار با او ملاقات می‌کنند و به نوعی چشمانشان را به این پوچ، دختر کوچکی که می‌خواهد با این افراد بازی کند، به تورنمنت بعدی می‌چرخانی که می‌گوید: «من با تو بازی نمی‌کنم. هیچ دنیایی وجود ندارد که بخواهم این کار را با خودم انجام دهم.» و من فکر کردم که این روش خوبی برای قاب بندی آن است. من فقط احساس می کنم به نمایش ما بسیار بسیار افتخار می کنم.

مهلت: و همانطور که قبلاً در مورد آن صحبت می کردید، نشان دادن قوس شخصیت او از طریق نبرد با شیاطین شخصی اش، بازی در آن تروپ نابغه-با-اعتیاد به عنوان یک شخصیت زن که عمدتاً در داستان های قدیمی تر، نوابغ- با اعتیاد مردان بودند؟

تیلور-جوی : خب، برای من خیلی جالب است چون حق با شماست. به ما تعداد زیادی از نابغه‌های مذکر ارائه شده است که فقط... «اینقدر باهوش بودن خیلی سخت است، و بدیهی است که به همین دلیل است که من این کار، این و این و آن را انجام می‌دهم.» جامعه ما تقریباً آن را پذیرفته است، مانند "اوه، او یک نابغه است، بنابراین به او اجازه داده می شود اینگونه باشد"، در حالی که زنانی که همچنین نابغه هایی هستند که مکانیسم های مقابله ای مشابهی دارند، به نوعی آشفته توصیف می شوند و از تاریخ پاک می شوند. باز هم، به نوعی به نقطه نظر ما در مورد زن بودن هر چیزی می رسد، او فقط هست، او فردی پیچیده است و به دلیل هوشش، به دلیل مکان هایی که از آنها آمده است تا با کارهای روزمره کنار بیاید، مبارزه می کند. زندگی

بنابراین احساس می‌کردم که ما به شخصیت همان آزادی‌هایی را دادیم که شخصیت‌های مرد در طول تاریخ داشته‌اند، و همچنین به نوعی این نکته را ثابت می‌کنیم که اگر یک زن باشد، مردم همچنان با یک فرد آشفته ارتباط برقرار می‌کنند. فکر می‌کنم در طول تاریخ، همیشه اینطور نبوده است که مردم فکر می‌کردند. اما اگرچه اگر این شخصیت یک زن جوان باشد، با این شخصیت ارتباط برقرار نمی‌کنند، اما موفقیت نمایش چیز دیگری را ثابت می‌کند. باز هم این باعث افتخار من است.

ددلاین: آیا انتظار داشتید این نمایش به چنین موفقیتی تبدیل شود؟

تیلور جوی : فکر نمی‌کنم هیچ فرد نیمه‌سازگاری فکر کند که بازی شطرنج را دوباره تقویت می‌کند. [می خندد] پس نه، نه واقعاً. تنها چیزی که می‌دانستم این بود که فکر می‌کنم این قوی‌ترین اجباری بود که از اولین فیلمم، جادوگر ، برای گفتن داستانی احساس کردم، از زمانی که برای اولین بار از آن احساس آگاه بودم. و من در مورد آن وسواس داشتم، هیچ چیز وجود نداشت... من حتی فکر نمی کردم واقعاً فکر کنم وقتی مردم از من می پرسند که در آینده چه کار می کنم. و من انگار دارم یک اعجوبه شطرنج بازی می کنم. فکر نمی‌کنم واقعاً این واقعیت را که آنها می‌گویند، خوب، حتماً، برو و این کار را بکن.

فقط همه کسانی که در ساخت این کار نقش داشتند، سرمایه گذاری زیادی کردند و به آن اهمیت زیادی دادند. بنابراین، واقعاً برای همه ما یک پروژه پرشور بود. فکر نمی‌کنم ما... اسکات [فرانک] در واقع اکنون خیلی شیرین گفت... وقتی ساختن آن را تمام کردیم، گفت: «می‌دانی، این کار مورد علاقه من است که تا به حال انجام داده‌ام، و به نوعی انجامش نمی‌دهم. به احساس مردم در مورد آن اهمیت دهید زیرا من به آن افتخار می کنم و آنچه را که می خواستیم انجام دادیم. بنابراین بدیهی است که اکنون با نگاه به گذشته، این بسیار خاص است.

ددلاین: لحظه مورد علاقه شما در سریال چه بود؟

تیلور-جوی : وای خدا خیلی زیاد هستند. فکر می‌کنم از لحظه‌ای که او متوجه می‌شود برنده شده است، واقعاً لذت بردم، احتمالاً لحظه‌ای که شما متوجه می‌شوید که آخرین قدم را به بالای کوه برداشته‌اید و آنجا هستید، آن نوع شوک. آن احساس فوری "اوه خدای من، من این کار را انجام دادم، تقریباً مطمئن هستم که این کار را انجام داده ام." این یک احساس بسیار شدید بود.

و بعد برای خودم، من عاشق شطرنج سرعتی بودم. من وقت خوبی داشتم. خیلی خوش گذشت. به خصوص توماس [برودی سنگستر] و من، ما دوستان خوبی هستیم و فقط یک توپ داشتیم. فقط خیلی سرگرم کننده بود می توانستم این کار را بارها و بارها و بارها در تمام شب انجام دهم. خوشبختانه، ما مجبور نبودیم، اما واقعاً رویایی بود.

ددلاین: و پس از زندگی به عنوان آن شخصیت، در تمام این سفر، فکر می کنید داستان بث از آنجا به کجا می رسد؟

تیلور-جوی : من واقعاً امیدوارم که او از این فرصت استفاده کند و به انجام هر کاری که می‌خواهد ادامه دهد، به این معنا که فقط به خودش اجازه می‌دهد تا کمی بیشتر از آن لذت ببرد. فکر می‌کنم زندگی او یک مبارزه بوده است و می‌خواهم ببینم او کمی تجمل می‌کند و فقط اینطور است، خوب، آنچه را که باید ثابت کنم ثابت کرده‌ام و اکنون می‌توانم با آن کمی بیشتر سرگرم شوم. بنابراین بله، امیدوارم او جایی در روسیه باشد و فقط به نوعی زندگی کند.