در حالی که تمرکز بیشتر افراد در جامعه صحنه نیویورک هفته گذشته بر روی جوایز تونی بود، کارگردان برنده تونی، مایکل گراندیج ، هفته گاتهام خود را صرف تبلیغ نابغه و بسیج نسخه بزرگ نمایش بزرگ آینده خود از موزیکال کلاسیک Guys and Dolls کرد، که او کارگردانی خواهد کرد. برای فاکس نابغه جواهر کوچکی از فیلمی است که کالین فرث در نقش ماکسول پرکینز ویراستار مشهور اسکریبنر در آن نقش آفرینی می کند. او با توماس ولف، رمان‌نویس غم‌انگیز، رابطه‌ای غیرمعمول ایجاد می‌کند و او را به جمع نویسندگانی که شامل ارنست همینگوی و اف. اسکات فیتزجرالد می‌شود، اضافه می‌کند. جود لا در نقش ولف و نیکول کیدمن بازی می کندو لورا لینی همچنین در اقتباسی از زندگینامه A. Scott Berg به نویسندگی جان لوگان، که گراندیج در نمایش صحنه مشهور Red با او همکاری کرد، بازی کردند. گراندیج که پس از ترک سام مندز برای کارگردانی فیلم، مدیر هنری انبار دونمار شد، نمایش‌های صحنه‌ای را با سرعتی پربار کارگردانی کرد و تا سن ۵۳ سالگی منتظر ماند تا پشت دوربین راه پیدا کند. به نظر می رسد که او اینجاست تا بماند، زیرا او روی پسران و عروسک ها و نسخه سینمایی Photograph 51 با کیدمن تمرکز می کند.

مهلت : در نابغه ، شما و جان لوگان فیلمی درباره یک ویراستار ادبی ساخته‌اید که روزهایش را با مداد قرمز رنگ نثر می‌گذراند تا بهترین‌های توماس ولف، ارنست همینگوی و اف. اسکات فیتزجرالد را به نمایش بگذارد. این اولین فیلم شما پس از سال ها کارگردانی تولیدات صحنه ای است که بهترین ها را از ستاره های بزرگ به نمایش می گذارد. آیا تصور اینکه شما از نزدیک با ماکسول پرکینز ویراستار ادبی بر این مبنا همذات پنداری کرده اید خیلی زیاد است؟
GRANDAGE: خوب، شما درست می گویید و جالب است که شما اولین کسی هستید که با او صحبت کردم و قبل از اینکه من آن را بگویم، آن را گفته است. اکثر مردم فقط می گویند چرا می خواستی این فیلم را کارگردانی کنی و واقعاً وضوح پیوند بین تدوینگر و نقش کارگردان را نمی بینند. هیچ کس واقعاً نمی داند یک کارگردان چه می کند، مطمئناً در تئاتر می توانم برای آن صحبت کنم. من آن را دوست دارم. فکر می‌کنم این امتیاز بزرگ است که با یک نقش و استعداد فوق‌العاده کار می‌کنم، آن را تقویت می‌کنم و برای ارائه آن به عموم مردم تلاش می‌کنم. و وقتی این کار را انجام دادیم، در صندلی عقب می‌نشینیم تا به آنها اجازه دهیم با مخاطبان ارتباط برقرار کنند. بنابراین مطمئناً مشابهی در آنجا وجود دارد. وقتی فیلمنامه را خواندم،

مهلت : با این حال چقدر سخت است که مداد قرمز کلمات را سینمایی کنیم؟
GRANDAGE : چگونه فرآیند ویرایش و ادبیات را دراماتیک می کنید؟ که به ماهیت رابطه آنها با کلمات بر می گشت. اما مطمئناً راهی که برای اولین بار این فیلمنامه را خواندم برای من این بود که احساس می کردم کسی در کوچکی از دنیای کارگردان و دنیای تدوینگر را باز کرده است. ما در یک مکان ساکن هستیم و این در سطح بسیار شخصی با من صحبت کرد. اما ساختن نابغه تنها به همین دلیل ثمربخش نبود. شما باید در فرآیند ویرایش کتاب چیزی را زنده کنید که در یک سطح ربطی به کارگردانی یک نمایشنامه ندارد.

ددلاین : فراتر از باز کردن یک حرفه جدید در فیلم، هدف شما از این قطعه دوره چه بود؟
GRANDAGE : من دوست دارم چند چیز از آن بیرون بیاید. اولین چیزی که من بدیهی است که دوست دارم این است که ولف به جایگاهی در تاریخ ادبیات آمریکا بازگردانده شود که زمانی آن را داشت. من معتقدم که او در دهه 1970 از برنامه درسی حذف شد و از آن زمان اعتباری را که زمانی داشت از دست داده است. یک نسل از آن زمان حتی واقعاً نمی داند او کیست. مطمئناً گروهی از افراد در اواخر دهه 50 یا اواسط 50 سالگی و بالاتر هستند که در جوانی کاملاً با وولف درگیر بودند. آنها تمام نوشته های ولف را می دانند. بخشی از آموزش آنها بود. از زمانی که از برنامه درسی خارج شد، ولف ناپدید شد. کاش می دانستم چرا

مهلت : تماشای صحنه ای که اف. اسکات فیتزجرالد در حال افول در مورد چگونگی به دست آوردن دو دلار حق امتیاز از گتسبی بزرگ در همان سالی که وولف از فرشته Look Homeward به ثروت زیادی دست یافت، قابل توجه است. گتسبی اکنون یکی از معتبرترین رمان های آمریکایی است. چرا فیتزجرالد در آزمون زمان مقاومت کرده و ولف نه؟
GRANDAGE: من حدس می‌زنم بدیهی‌ترین چیزی که می‌توان گفت این است که ما با زبان به جایی رسیده‌ایم که اکنون، در قرن بیست و یکم، باید حرف بزنیم و آنچه را که باید بگوییم در فواصل بسیار بسیار کوتاه بی‌صدا و صدایی کوتاه بیان کنیم. این موضوع کجا را ترک می‌کند تا غول بزرگ ادبی پراکنده که همانطور که فیلم نشان می‌دهد، برای گفتن آنچه در یک جمله می‌توان گفت به چندین جمله نیاز داشت؟ این بخشی از DNA او و کاری بود که از انجام آن لذت می برد. حتی اگر این فیلم باعث شود عده ای ولف بخوانند، آیا می توانند از او قدردانی کنند؟ او در فیلم کمی به آن اشاره می‌کند که این گرایش پروستی را دارد که از رفتن به مکان‌ها لذت می‌برد، و خواننده باید درگیر بماند و بخواهد با او یکی شود. نمی‌دانم در جایی که در سال 2016 هستیم، دیگر گرسنگی برای آن وجود دارد یا نه. می‌خواهم فکر کنم وجود دارد، و من مطمئناً می دانم که در هر ذهن کنجکاوی که به ادبیات علاقه دارد تشنه آن وجود دارد. اما در جمعیت بزرگ‌تر، آیا کتاب‌های ولف می‌توانند پایدار باشند، در حالی که در جایی تنش روایی همینگوی و تنش روایی فیتزجرالد، داستان‌های بزرگشان هنوز هم صادق است؟ خیلی خلاصه می گویند. جالب است که در زمان خود ولف از هر دوی آنها از نظر مالی و تعداد کتابهایی که هنگام انتشار آنها خریداری می شد موفق تر بود. در جایی، مشخصاً در دهه 1970، شخصی در جایی مناسب فکر کرد که فیتزجرالد، همینگوی و بقیه آنها را در راس انبوه آموزش نگه دارد، اما سپس ولف را حذف کند. اینکه چگونه این اتفاق افتاد احتمالاً خودش یک تحقیق است. در حالی که در جایی کشش روایی همینگوی و تنش روایی فیتزجرالد، داستان‌های بزرگ آنها همچنان صادق است؟ خیلی خلاصه می گویند. جالب است که در زمان خود ولف از هر دوی آنها از نظر مالی و تعداد کتابهایی که هنگام انتشار آنها خریداری می شد موفق تر بود. در جایی، مشخصاً در دهه 1970، شخصی در جایی مناسب فکر کرد که فیتزجرالد، همینگوی و بقیه آنها را در راس انبوه آموزش نگه دارد، اما سپس ولف را حذف کند. اینکه چگونه این اتفاق افتاد احتمالاً خودش یک تحقیق است. در حالی که در جایی کشش روایی همینگوی و تنش روایی فیتزجرالد، داستان‌های بزرگ آنها همچنان صادق است؟ خیلی خلاصه می گویند. جالب است که در زمان خود ولف از هر دوی آنها از نظر مالی و تعداد کتابهایی که هنگام انتشار آنها خریداری می شد موفق تر بود. در جایی، مشخصاً در دهه 1970، شخصی در جایی مناسب فکر کرد که فیتزجرالد، همینگوی و بقیه آنها را در راس انبوه آموزش نگه دارد، اما سپس ولف را حذف کند. اینکه چگونه این اتفاق افتاد احتمالاً خودش یک تحقیق است. در جایی، مشخصاً در دهه 1970، شخصی در جایی مناسب فکر کرد که فیتزجرالد، همینگوی و بقیه آنها را در راس انبوه آموزش نگه دارد، اما سپس ولف را حذف کند. اینکه چگونه این اتفاق افتاد احتمالاً خودش یک تحقیق است. در جایی، مشخصاً در دهه 1970، شخصی در جایی مناسب فکر کرد که فیتزجرالد، همینگوی و بقیه آنها را در راس انبوه آموزش نگه دارد، اما سپس ولف را حذف کند. اینکه چگونه این اتفاق افتاد احتمالاً خودش یک تحقیق است.

اگر ولف را کنار بگذارم، دوست داشتم که فیلم به روند تدوین نگاه کند. وقتی سفر می کنم، وقتی در مترو یا پارک هستم، مردم را می بینم که در حال خواندن رمان هستند. آنها درگیر روایت می شوند و شاید این تمام چیزی است که اهمیت دارد، اما من این ایده را دوست دارم که فیلمی مانند این به طریقی به مردم کمک می کند تا بفهمند که پشت کتاب، این فقط یک نویسنده تنها در اتاقی نبوده است که می نویسد، و بعد کتاب. در دستان آنها ظاهر شد، اما این در واقع بخشی از این فرآیند است که شامل تعامل با شخص دیگری در سطح بسیار ادبی است. من چند دوست رمان نویس در انگلستان دارم و یکی از آنها، ادنا اوبراین، او اولین کسی بود که توجه من را به مکس پرکینز جلب کرد. او گفت: «مشکل این روزها کمبود ویراستاران عالی و عالی است. ما مکس پرکینز در اطراف نداریم.» من نمی توانم به جای همه رمان نویسان صحبت کنم، اما کسانی که می شناسم هوس ویراستارهای عالی دارند. این بخشی از این است، اما هسته اصلی رابطه عاطفی مرکزی است که جان لوگان به درستی روی آن تمرکز کرده است تا آن فیلم را به طور چشمگیری جذاب کند. این ستون‌های فرعی، مفهوم تدوین، جایگاه ولف در جهان، شباهت‌های کارگردان و تدوین‌گر برای من، همه آن‌ها را جذاب می‌دانستم.

مهلت : رابطه کاری پرکینز با ولف بی شباهت به بستن درب چاه نفت نبود، و ترفند این بود که نویسنده را دستکاری کند و به نظر برسد که ایده های ویراستاران ایده های نویسنده است. اگرچه آنها رابطه پدر و پسری داشتند، اما ولف از اینکه پرکینز برای موفقیتش اعتبار زیادی کسب کرد، تلخ شد. وقتی به بازیگران نیاز دارید که چشم انداز شما را اجرا کنند، اما می خواهید فکر کنند که ایده خوبی در تمام مدت آنها بوده، چگونه با آن برخورد می کنید؟
GRANDAGE: فکر می‌کنم همیشه مهم است که کارگردان نه فقط برای بازیگران، بلکه برای چیزهای خلاقانه‌ای که از طراحی تا داستان را در بر می‌گیرد، دید داشته باشد. شما باید بتوانید به این سوال پاسخ دهید که چرا می خواهید این نمایشنامه یا این فیلم را انجام دهید، و باید در بیان "چرا" بزرگ خوب شوید زیرا به همین دلیل است که افراد زیادی می روند. برای ثبت نام در آن سپس تبدیل به این همکاری می‌شود، و یکی از کارهای من این است که به آن اجازه شکوفایی بدهم و خلاقیت را محدود نکنم. شما نیاز دارید که همه از دیدگاه شما حمایت کنند، اما باید در معرض این احتمال باشید که مجبور شوید چیزهایی را در نظر بگیرید که ممکن است دیدگاه شما را به سمت دیگری سوق دهد. روند من این است که همیشه در این فرآیند به روی همه افراد دیگر باز باشم، و اجازه دهیم چیزهایی که گهگاه با دید شما متفاوت است، و آنقدر بسته نباشند که نتوانید آن را تطبیق دهید. برای رفتن به تمرین با یک بازیگر، باید آنقدر پیشینه و تحقیق کرده باشید که همه چیزهایی را که احتمالاً در مورد این قطعه می‌دانید بدانید. سپس می توانید به یک بازیگر راهنمایی کنید.

سه فرصت وجود دارد؛ می تواند یکی از سه راه را طی کند. اول از همه، بیایید فقط بازیگر را بگیریم. بازیگر می تواند خط بدهد، ممکن است گم شود و خط را بلد نباشد. سپس نسخه بعدی این است که بازیگر می تواند یک خط را تقریباً همانطور که شما امیدوار بودید انجام دهد. سپس مورد سوم این است که بازیگر می‌تواند کار کاملاً متفاوتی با خط انجام دهد، اما به اندازه هر چیزی که شما در ذهن دارید معتبر است.

مهلت : در این موارد اخیر چه اتفاقی می افتد؟
GRANDAGE : فکر می کنم برای گزینه های دو و سه بهترین کارگردان ها باید سکوت کنند و ساکت بمانند. من فکر می کنم واضح است که در گزینه یک، فکر می کنم وظیفه شما این است که مانند یک متخصص وارد شوید، می توانید کمک کنید، ممکن است مناسب باشد، اما در دو و سه بازیگر راهی پیدا کرده است که چگونه خط را بدون دخالت شما انجام دهد. آنها فرصت بسیار بیشتری برای مالکیت خط خواهند داشت. من گاهی اوقات می توانم اجراهایی را ببینم که در آنها چیزی به یک بازیگر خوب داده شده است و در اعماق وجود آنها می دانند که این کار را برای کسی انجام می دهند نه اینکه آن را برای خودشان داشته باشند.

مهلت : چگونه از آن اجتناب می کنید؟
GRANDAGE : این یک خط بسیار بسیار ظریف و حتی بسیار بسیار دشوار است. اما فکر می‌کنم یاد گرفته‌ام که با بازیگران بزرگ، اگر ناگهان در مقابل شما قرار بگیرند و یک خط بگویند، شما به عنوان کارگردان باید یک ارزیابی فوری در ذهن خود انجام دهید. آیا آن خط به خوبی هر چیزی بود که فکر می کردم؟ اگر بود پس ساکت شو من فکر می‌کنم کارگردان‌ها می‌توانند به شکلی مضر در اجراها دخالت کنند و بر اجراها تأثیر بگذارند، اما فکر می‌کنم یکی از مهم‌ترین چیزها در کارگردانی این است که اجازه دهیم چیزی اتفاق بیفتد بدون اینکه احساس کنید نیاز دارید به آنها نشان دهید که یک کارگردان هستید.

مهلت : نمایش های صحنه ای نه تنها در تمرین، بلکه از طریق تکرار شبانه در طول اجرای واقعی تکامل می یابند. ویژگی های فیلم متفاوت است. بزرگترین تفاوت فیلم اول شما چه بود؟
GRANDAGE: تفاوت اساسی در قوس بزرگ نمایشنامه است که وقتی آن را با تماشاگر تماشا می‌کنید، ایجاد می‌شود، در حالی که در فیلم‌ها در طول دوره فیلم‌برداری در فواصل بسیار بسیار کوتاه‌تر کار می‌کنید. شصت ثانیه تا دو یا سه دقیقه تقریباً به اندازه زمان لازم است. شما در حال نگاه کردن به قوس این هستید که چگونه کار کرده است، اما به‌عنوان کارگردان باید قبل از شروع فرآیند تدوین، به روند تدوین توجه داشته باشید، کمی در مورد قوس فیلم و چگونگی شکل‌گیری آن فکر کنید. روند تشریح شما متفاوت است. شما در تئاتر، در اتاق تمرین، جایی که همه آن‌ها را کنار هم می‌گذارید، و دوباره زمانی که آن را روی صحنه می‌برید، قبل از تماشاچی، کالبدشکافی می‌کنید، و به هیچ وجه لازم نیست آن را از هم جدا کنید. در حالی که در فیلم شما به یک صحنه فردی در صحنه فیلمبرداری نگاه می کنید،

مهلت : چگونه کمبود تجربه پشت دوربین را جبران می کنید؟
GRANDAGE: من برای اولین ویژگی خود در اینجا از منطقه راحتی خود خارج شده بودم، قبلا هرگز آن را انجام نداده بودم، بنابراین بسیار آگاه بودم که به آمادگی زیادی نیاز دارم. از مجموعه های دیگر بازدید کردم. از اتاق های ویرایش دیگر بازدید کردم. من عادت کرده بودم که هر بخش از این فرآیند چگونه باشد، اما پس از آن شما با تمام فیلم خود مواجه خواهید شد و فقط می توانید با آن کنار بیایید. برای مثال وقتی با نیکول کیدمن کار می کردم چیزهای زیادی یاد گرفتم. او یک بازیگر بسیار کارکشته سینما است که راه خود را در اطراف دوربین بسیار بسیار خوب می دانست. ما دو یا سه عکس گرفتیم و او می‌دانست که دنبال چه هستم. ما قبل از تمرین یک بحث طولانی در مورد آن داشتیم و او به طرز فوق العاده ای آماده شد. ما چند تا برداشت انجام دادیم و در سومین بار به طور مکرر به چیزی که نیاز داشتم می رسیدم. او خوشحال بود که آن را به سطح خاصی رسانده است، اما اغلب می‌گفت: «من عاشق این لحظه با کالین فرث هستم. آیا می‌خواهید اکنون کاری کاملاً متفاوت انجام دهم تا گزینه‌هایی در ویرایش داشته باشید؟ من متوجه شدم که این تفاوت بزرگ بین یک فیلم و یک نمایشنامه است. وقتی وارد تدوین می‌شوید، فیلمی متفاوت از فیلمی که فیلم‌برداری کرده‌اید، می‌سازید، و مطمئناً فیلمی متفاوت با فیلمنامه‌ای که با آن وارد فیلمبرداری شده‌اید. بنابراین فیلم تقریباً سه بار ساخته می شود. در آماده سازی، در عکسبرداری و سپس در ویرایش. و ویرایش همان چیزی است که برای شما باقی مانده است.

مهلت : مایکل فاسبندر در ابتدا قرار بود نقش ولف را بازی کند که به جود لاو رسید. سخت‌ترین چیز در مورد گرفتن یک پیش‌فرض نه آشکارا تجاری و پس از آن برای پشتیبان‌گیری و پیدا کردن آن به فرمول‌های فروش خارجی بر اساس ارزش بازیگران خاص چیست؟
GRANDAGE: تجربه در بسیاری از سطوح شگفت انگیز بود. من قدردانی نکردم که در یک لحظه چقدر سرمایه مالی در نمایه داده شده یک فرد افزایش می یابد. لزوماً یک نمایه مشخص نیست که در طول زمان به دست آمده باشد، بلکه عملکرد شخصی در تاریخ بسیار بسیار اخیر چگونه بوده است. بنابراین بسیار جالب است که فکر می‌کنید فقط برای یک نانوثانیه در تئاتر به عقب برگردید... در کل در تئاتر حرفه‌ای می‌سازید. مگر اینکه از ریل خارج شوید، این بدان معناست که اگر زندگی شما به عنوان یک بازیگر به رشد خود ادامه دهد، لایه به لایه در پروفایل خود قرار می دهید. در فیلمی که خلاف واقع نیست، اما شما قطعاً به اندازه فیلم قبلی خود خوب هستید. زمانی که من این پروژه را شروع کردم، مایکل فاسبندر و کالین فرث را به همراه داشتند، و ما بیرون رفتیم و شروع به جمع‌آوری پول علیه آن دو کردیم. سپس مایکل برای دوره ای که می خواستیم فیلم را در آن بسازیم در دسترس نبود، و ما آن را کمی جابجا کردیم و سپس او حتی بیشتر در دسترس نبود. ما تصمیم گرفتیم که شرکت را در آنجا خیلی دوستانه جدا کنیم و من فقط با کالین فرث و در روند جمع آوری پول باقی ماندم. در آن نقطه بود که به جای یک بازیگر واحد، درباره گروهی از چیزها بود.

بنابراین، جایگزینی کالین فرث و مایکل فاسبندر با کالین فرث، نیکول کیدمن، لورا لینی، جود لاو، با بازیگرانی از گای پیرس و دومینیک وست، چه چیزی در تامین مالی این فیلم ایجاد می‌کند؟ پاسخ همه مردم، مدیریت فیلم و همه کسانی که بخش‌هایی از حمایت ما را داشتند این بود که به خوبی در پشت فیلمنامه جان لوگان که مدتی بود در حال ساخت بود، جا می‌شد. مردم واقعاً فیلمنامه را تحسین کردند و به آن احترام گذاشتند. من آن فرآیند را کاملاً جذاب یافتم.

مهلت : از دست دادن ستاره ای مانند فاسبندر چه تأثیری بر برنامه های خلاقانه شما دارد؟
GRANDAGE: چیز دیگری که در واقع برای من خوب به نظر می رسید، یعنی زمانی که مایکل فاسبندر در حال کناره گیری از فیلم بود... روزی که یادم می آید این اتفاق افتاد، همچنین روزی بود که با به ارث بردن آن دو بازیگر، فرصتی داشتم تا مهر و موم کنم. هویت خودم کمی بیشتر بر روی فیلم با انتخاب کسی که فکر می‌کردم می‌تواند توماس ولف را به همان شکلی که توماس ولف را در ذهنم دیدم انجام دهد. به همین دلیل در آن لحظه به جود روی آوردم. او کسی است که من روی صحنه زیاد با او کار کرده ام، و او کسی است که به عنوان یک بازیگر می شناسم به عنوان یکی از ویژگی هایی که می دانستم دنبالش هستم، برای کسی که نقش ولف را بازی کند. من یک بازیگر تئاتر می‌خواستم، یکی به خودش جرأت بدهد که اگر ممکن است بزرگ‌تر و بزرگ‌تر از زندگی باشد و زیاد خودسانسوری نکند که می‌رود. در یک صحنه اولیه با مکس، او می‌گوید: «می‌دانی من یک حیوان سیرک نیستم. من می خواهم مردم مرا جدی بگیرند.' اما حقیقت این است که او به عنوان یک حیوان سیرک شناخته می شود و به همین دلیل است که او در مورد آن بسیار پارانوئید است، و من بازیگری می خواستم که بتواند آن را بپذیرد، و من لذت بزرگ کار با کسی را می دانستم، چه هملت باشد یا هنری. V یا هر یک از آن افراد بزرگ و بزرگ. می دانستم که جود آن شخص خواهد بود.

حداکثر پرکینز

مهلت : جان لوگان حدود 14 سال را در این اقتباس از کتاب اسکات برگ در مورد پرکینز صرف کرد. بین همینگوی و فیتزجرالد، آن دو نویسنده بسیار آشناتر در دنیای امروز و شخصیت های بسیار عجیب و غریب بودند. چرا ولف؟
GRANDAGE: این یک داستان شخصی است که به ولف متصل شده و لوگان را به خود جذب کرده است زیرا کاملاً حق با شماست. اسکات برگ در کتاب خود به درخشش ماکس پرکینز در میان تمام نویسندگانش می پردازد. من فکر می‌کنم چیزی که برای لوگان جذابیت دارد، کمتر در مورد این بود که او در کجا نشسته است، چه کسی بزرگ‌ترین نویسنده اینجاست، و خیلی بیشتر از این بود که ولف پسری شد که مکس هرگز نداشت و نمی‌خواست. این به نوعی رابطه پدر و پسر تبدیل شد که یکی از مضامین بزرگی بود که جان در آثارش بررسی می‌کند، همانطور که با نمایشنامه قرمز انجام داد. او همچنین مجذوب این واقعیت بود که زندگی وولف کوتاه شده است، بنابراین سؤالات زیادی در مورد اینکه اگر او 30 سال دیگر به زندگی خود ادامه می داد چه اتفاقی می افتاد از نظر جایگاهش در ادبیات اکنون چه می شد. و ولف و پرکینز آنقدر چیزهای دراماتیک خوبی را مطرح می کنند که شاید فیلمی درباره همینگوی و پرکینز یا فیتزجرالد و پرکینز لزوماً در بخش دراماتیک زندگی مشترکشان به جای ادبیات ارائه نکند. این چیزی است که بر علاقه شدید جان به آن حاکم بود.

مهلت : بنابراین شما یک فیلم کوچک در اختیار دارید و اکنون فیلم Guys and Dolls را کارگردانی خواهید کرد، در مورد بالاترین پروژه موسیقایی که می توان تصور کرد. هالیوود تقریباً دو دهه است که تلاش کرده است تا این کار را انجام دهد و هر بازیگری که بتواند آواز بخواند برای نقش‌هایی که سیناترا و براندو در فیلم بازی کرده‌اند رقابت می‌کند. شما یک احیای سریال وست اند را کارگردانی کردید، بنابراین در مورد اینکه چگونه یک قطعه دورهمی را مرتبط می کنید، چه می توانید به ما بگویید و آیا بازیگران بزرگ اکنون در خانه شما را می کوبند؟
GRANDAGE : از زمانی که قطعه شما در واقع بیرون آمد، دریچه های سیل باز شدند. بنابراین واقعاً از شما متشکرم. در دوران نابغه دوران فوق العاده ای داشتمو من نمی دانستم که قرار است. به یاد داشته باشید، من فیلم را به تعویق می‌اندازم، زیرا تصمیم گرفتم اگر یک شرکت تئاتری را اداره می‌کنید، واقعاً نباید تئاتر را برای ساختن یک فیلم ترک کنید. این کاری بود که من انجام دادم و بسیاری از فیلمنامه های بسیار جالبی را که برایم پیش آمده بود به تعویق انداختم. فقط زمان مناسبی به نظر نمی رسید. سپس وقتی این اتفاق افتاد، آن را گرفتم و از بیرون انداختن خودم از منطقه راحتم لذت بردم زیرا در واقع احساس می‌کردم بسیار زنده‌ام. کل فرآیند نابغهاز ابتدا تا انتها از نظر خلاقانه بسیار بسیار رضایت بخش بود، احتمالاً کامل ترین زمانی که من در زندگی حرفه ای خود داشته ام. تا حدودی به این دلیل که هر قسمت از آن جدید بود، که همیشه فوق العاده است. منتظر روزی بودم که از آن لذت نبرم. آیا این ویرایش خواهد بود؟ آیا این میکس خواهد بود؟ تک تک قسمت هاش فوق العاده بود وقتی با نماینده ام برایان سیبرل در CAA در پایان آن فرآیند نشستم، او گفت: "خب؟ آیا می خواهید یکی دیگر را انجام دهید؟ گفتم : جهنم بله . من دوست دارم یکی دیگر را انجام دهم. وضعیت Guys and Dolls را از او پرسیدم و او برگشت و گفت هنوز با فاکس است اما خوابیده است. فیلمنامه ای از دنی استرانگ داشت و منتظر کارگردانی بود. رفتم و برایش مسابقه دادم.

بچه ها و عروسک ها

من کاملاً واضح بودم که چرا می‌خواهم در قرن جدید یک بچه‌ها و عروسک‌ها را برای مخاطبان جدیدی بسازم، اما به همه چیزهای بزرگی که آن را تبدیل به بچه‌ها و عروسک‌ها می‌کنند، احترام می‌گذارم.. من می توانستم آن را ببینم. من می‌خواستم آن را کاملاً از صحنه‌ای رها کنم که رک و پوست کنده، جایی است که حتی فیلم اصلی به دلیل نحوه طراحی آن کمی به آن تعلق دارد، و این که بسیار قطعه‌ای بود که اولین تولید دهه 50 را به تصویر کشید. من می‌خواهم آن را به دهه 30 بازگردانم، جایی که با کتاب‌های Runyon همراه بود، اما به نوعی کاملاً آن را به یک مخاطب مدرن مرتبط می‌کنم، بخشی از آن از طریق بازیگران، و روشی که ممکن است شما شخصیت‌های خاصی را به شیوه‌ای متفاوت درک کنید. من زمینم را درست کردم و خیلی خوب پیش رفت و فاکس آن را خرید. دوباره حقوق را دریافت کردند و ما اکنون با آن پیش می رویم. و درست می گویید، من مواد را به خوبی می دانم، اما می خواهم در صحنه نمایش از هر چیزی خلاص شوم و از آن فیلم بسازم و نسخه موزیکال صحنه ای آن را نسازم. انتخاب بازیگر به تعریف آن کمک خواهد کرد. من به چشم اندازی رسیده ام که اکنون شروع به اشتراک گذاری آن با افراد بیشتری کرده ام زیرا تا هفته گذشته تنها افرادی که آن را با آنها به اشتراک می گذاشتم فاکس بود. ما یک مدیر بازیگر آورده ایم. من در حال ملاقات با طراحان تولید، طراحان صحنه و لباس، من با DP ملاقات می کنم. من چند جلسه در نیویورک داشته ام، در حالی که اینجا تبلیغ می کردمنابغه .

ددلاین : شما همچنین گفته‌اید که می‌خواهید فیلمی بر اساس عکس 51 کارگردانی کنید ، جایی که نیکول کیدمن در آن نقش روزالیند فرانکلین را بازی می‌کرد که نقش او در کشف DNA به حاشیه رانده شد. من فقط در مورد یک پروژه رقیب نوشتم که در eOne فرود آمد و اسکریپت مشخصات را خرید. بنابراین اکنون شما بخشی از سنت فیلم‌های مسابقه‌ای خواهید شد که ابتدا یک فیلم را سوار کنید؟
GRANDAGE : فکر می‌کنم دورنمای فیلم برای عکس 51 باشداز این نظر قوی هستند که نیکول کیدمن می خواهد با من فیلمی از آن بسازد. ما قبلاً فیلمنامه‌ای از آنا زیگلر، که نمایشنامه صحنه را نوشته است، دریافت کرده‌ایم، بنابراین در حال پیشروی هستیم. این واقعاً مربوط به زمان و نحوه انجام آن است، و حدس می‌زنم از نظر قرار گرفتن در کنار نسخه‌های دیگر داستان روزالیند فرانکلین، ممکن است یکی از آن چیزهایی باشد که هر کسی که اول به آنجا می‌رسد این کار را انجام می‌دهد. دو فیلم کاپوتی را به یاد می آورم که در مجاورت یکدیگر قرار گرفتند و در عقب تر، دو نسخه Les Liaison Dangereuses . مطمئن نیستم که بخواهم بخشی از گروهی از فیلم‌هایی باشم که درباره روزالیند فرانکلین منتشر می‌شوند. فکر می‌کنم یکی از لذت‌های عکس 51 ، مانند قرمز جان لوگان است، این است که یک لحظه در زندگی یک نفر طول می کشد و زندگی نامه نیست. یک لحظه مهم در زندگی آنها می تواند هر آنچه را که باید در مورد آن زندگی بدانید، از طریق منشور آن لحظه کلیدی به شما بگوید. از نظر جایی که باید باشیم طبق برنامه هستیم. فیلمنامه خیلی خوبی داره در واقع یک بازیگر زن برای آن ثبت نام کرده است. کارگردانی هست که می خواهد کارگردانی کند. بنابراین، این واقعاً فقط یک سؤال است که من با من و پسران و عروسک‌ها و نیکول سه پروژه بعدی‌اش را پشت سر هم انجام می‌دهم. بله، من می خواهم این اتفاق بیفتد. من می‌خواهم آن را به واقعیت تبدیل کنم، زیرا درک من از صحبت با افراد دیگری که مطالب دیگری از روزالیند فرانکلین را یافته‌اند، هیچ کس دیگری هنوز آنقدر جلوتر نیست. ما سعی می کنیم عکس 51 را بگیریمدر مقطعی به برادوی بازگشت، و شرکت من در انگلستان مطمئناً فعالانه به دنبال پروژه‌های تئاتر برای انجام است. در حال حاضر ما در حال جمع آوری چیزی برای پایان امسال هستیم و ممکن است از نظر کارگردانی در یکی از آن ها نقش داشته باشم. اما فکر می کنم فیلم بعدی من تقریباً مطمئناً پسران و عروسک ها خواهد بود. اگرچه یک چیزی که یاد می‌گیرم این است که فیلم مانند تئاتر نیست. آنجا، وقتی می گوییم تمرینات را از 13 سپتامبر شروع می کنیم، و همه چیز تا 25 ژانویه تمام می شود، معمولاً این طور است. همیشه در مورد فیلم صدق نمی کند.