اختصاصی : روز جمعه، جشنواره فیلم نیویورک با اولین نمایش جهانی تراژدی مکبث ، فیلم هیجان انگیز شکسپیر به اقتباس و کارگردانی جوئل کوئن ، و با بازی دنزل واشنگتن و فرانسیس مک دورمند افتتاح می شود.، در کنار یک بازیگر ماهر. کوئن، واشنگتن و مک دورمند 10 جایزه اسکار در میان آنها دارند، و فیلم اپل و A24 در اواسط فصل جوایز دیگر ظاهر می شود و من انتظار دارم که به سرعت خود را در مسابقه تثبیت کند. با پایبندی به دیالوگ های هیجان انگیز شکسپیر، فیلم درباره مردی که به همراه همسر وفادارش نقشه قتل پادشاه محبوب اسکاتلند را برای تاج و تختش می کشد، سبکی خاص به خود می گیرد. مکبث و لیدی مکبث کوئن قدیمی‌تر از اکثر تولیدات هستند، و تصمیم کوئن برای فیلم‌برداری سیاه و سفید، سایه‌ها و بافت‌هایی را ایجاد می‌کند که عناصر ماوراء طبیعی و ترسناک را تقویت می‌کند. درست به تصویری ترسناک در نقش هر یک از سه جادوگر توسط کاترین هانتر کهنه کار صحنه (که ممکن است اندی سرکیس از جلوه های صوتی و فیزیکی او شگفت زده شود). در اینجا مک دورمند و کوئن درباره فیلم بحث می کنند، جنجال بر سر تهیه‌کننده اسکات رودین که پس از یک رسوایی قلدری نام خود را از تیتراژ حذف کرد، کوئن برای اولین بار در دهه‌ها بدون برادرش ایتان کار می‌کرد و به طور شگفت‌انگیزی یک حرفه کوتاه اما درخشان برای مک دورمند خواهد بود. و چگونه آنها کار بزرگی را با هم انجام داده اند و در مسیرهای خود مانده اند به گونه ای که ازدواج طولانی آنها را تقویت کرده است.

ددلاین: فران، به ییل درام رفتی و روی صحنه آمدی. چند بار موفق به ایفای نقش لیدی مکبث شده اید؟

فرانسیس مک‌دورماند : وقتی برای اولین بار در کلاس انگلیسی کلاس هفتم شکسپیر را به زبان انگلیسی می خواندم، معلمی داشتم که اولین چیزی که خواندیم مکبث بود. بسیاری از معلمان انگلیسی با مکبث شروع می کنند، زیرا برای نوجوانان 14 ساله خوب است. واقعا خوبه. این ترسناک است، ترسناک است، قتل، ضرب وشتم و جادوگران است، و بنابراین ما چند صحنه را کنار هم قرار دادیم. گفت بیا آنها را حفظ کنیم و بعد از مدرسه برای پدر و مادرت انجام دهیم. من صحنه راه رفتن در خواب و چند صحنه جادوگر را انجام دادم. به معنای واقعی کلمه، اکنون می دانم که این زمانی بود که قلاب وارد شد و هرگز از بین نرفت، از نظر اینکه می خواستم بازیگر شوم. و من فقط یک جورهایی تمام زندگی ام را دنبال کردم.

من چند بار برای تولید مکبث تست دادم، اما هرگز واقعاً آن را دنبال نکردم تا زمانی که آن را در برکلی رپ انجام دادم، احتمالاً شش سال پیش، زمانی که 56، 57 ساله بودم. واقعاً خوشحالم که این کار را نکردم. تا آن موقع. میدونی چیه؟ این یک نقش مکمل کوچک است، لیدی مکبث، و من نمی خواستم در تولید بد آن حضور داشته باشم. بنابراین منتظر ماندم تا بتوانم با دن سالیوان و کانلث هیل، بازیگر نقش مکبث در برکلی، در تئاتری که واقعاً به آن احترام می‌گذارم، و سپس با جوئل و دنزل کار کنم. من خیلی خوشحالم که وقتی جوانتر بودم این کار را نکردم، واقعا خوشحالم که منتظر ماندم، زیرا ما را به این تفسیر سوق داد که فکر می کنم واقعاً جذاب است. این یکی از زوج های مسن تر است که در پایان جاه طلبی خود هستند نه در آغاز.

مهلت: من شکسپیر پژوهی نیستم، اما این را در ویکی پدیا جستجو کردم و دیدم که لرد مکبث هنگام مرگ 52 ساله بود. دنزل واشنگتن 66 ساله است. 

جوئل کوئن : جالب است.

ددلاین: در بسیاری از تولیدات مکبث که دیده ایم، نقش شخصیت اصلی و همسرش را بازیگرانی در سنین پایین تر بازی کرده اند. چگونه گذاشتن سال‌ها روی آن شخصیت‌های اصلی، پویایی این درام را نسبت به آنچه که ما به دیدن آن عادت داشتیم تغییر داد؟

COEN: وقتی من و فران برای اولین بار در مورد انجام این کار صحبت کردیم، برای من جالب بود که در آن مقطع از زندگی و شغلمان بزرگتر بودیم و بنابراین باید منعکس کننده یک زوج مسن تر بودیم. من همچنین از هیچ نظر شکسپیر پژوه نیستم، اما هر چه بیشتر وارد نمایشنامه شدم، به این فکر کردم که سن به آن بُعدی می بخشد که برای من جالب بود، زیرا من و فران در آن مقطع بزرگتر بودیم. راه فکر کردن در مورد آن بر اساس زندگی و تجربه خودتان بود. در واقع دو چیز در مورد آن وجود داشت. یکی این است که از میان تمام روابط دگرجنس گرا در شکسپیر، روابط خوب زیادی وجود دارد، اما واقعاً فقط یک ازدواج خوب وجود دارد. و این ازدواج مکبث و لیدی مکبث است. اتفاقاً قصد دارند کسی را بکشند، اما ازدواج خوب است. این جنبه ای بود که می خواستم در این اقتباس بررسی کنم،

جالبه که میگی سن مکبث تاریخی. به طور سنتی، این نمایش معمولاً توسط افراد جوان انجام می شود. مصاحبه بسیار جالبی با رومن پولانسکی وجود دارد که او برعکس می گوید. او می‌گوید، می‌دانید، معمولا مکبث یک زوج مسن‌تر هستند و من می‌خواستم یک زوج جوان بسازم. من اینطور بودم، واقعا؟ این تجربه من با مکبث نیست. معمولاً بازیگران جوان‌تر هستند، اما از همان ابتدا بخشی از مفهوم آن بود.

مهلت: به نظر می رسید که روایت از طمع تاج و جاه طلبی خود مکبث به اندازه کافی برای کشتن محبوب ترین پادشاه به چیزی شبیه به آن رسیده است، این آخرین فرصت ما برای تصاحب آن است. چقدر چالش برانگیز بود وقتی بازیگران هنوز در حال بازخوانی دیالوگ های شکسپیر هستند که از اوایل دهه 1600 آزمایش شده بود.

مک دورمند: ما زمان را در یک خط از زمان حال به گذشته تغییر دادیم، زیرا واقعاً فقط یک خط در نمایشنامه وجود دارد که از نظر یائسگی برای ما پرش شده است. این واقعیت که آنها نمی توانند بچه بیاورند و اینکه بچه ای را با موفقیت زنده نگه نداشته اند، بخشی واقعی از عمق اندوه آنها به نظر می رسد. تصور من این بود که کار لیدی مکبث ایجاد وارث بود. این شغل سیاسی اوست، این شغل او به عنوان ملکه خواهد بود. و چون نمی تواند او را به دست آورد، می تواند به او کمک کند تا تاج را به دست آورد. او حداقل می تواند تاج را به او بدهد. همچنین، او را زنده نگه می دارد. در آن جامعه در آن زمان، زنان قابل مصرف بودند، و اگر او کار خود را انجام ندهد، بنابراین، من همیشه این را واقعاً سیاست جالبی می دانستم. خطی که ما تغییر دادیم این بود که "فقط پسر بچه بیاور، شجاعت نترس شما باید چیزی جز مردان تشکیل نمی داد. به جای اینکه «باید» بنویسد. اما ما آنقدرها با آن درگیر نشدیم، جوئل؟

کوئن : نه. فقط برای پیگیری این موضوع، این موضوع با این واقعیت که آنها یک زوج مسن هستند همخوانی دارد. این نمایشنامه بسیار به مسائل زمان می پردازد. کلمه زمان شاید 30 یا 40 بار در نمایشنامه ظاهر شود. زمان تمام این نمایشنامه را فرا گرفته است، وسواس گذر زمان، وسواس مکبث در مورد این واقعیت که او ممکن است پادشاه باشد اما وارثان او پادشاه نخواهند بود. وسواس نسبت به آینده تا حد زیادی بخشی از نمایشنامه است، و زمانی که شما شروع به فکر کردن به همه چیزهایی می کنید که شکسپیر در نمایشنامه درباره زمان می بافد، و سپس ابعاد این واقعیت را اضافه می کنید که این زوج زوج جوانی نیستند. اما یک زوج مسن تر، رنگ های متفاوتی به خود می گیرد. اگر قرار است حلقه برنجی را بگیرید، بهتر است همین الان اتفاق بیفتد.

مهلت: چطور شد که دنزل را به بله گفتن واداشتید؟

کوئن : اوه، خیلی راحت بود. شاید پنج یا شش سال پیش، من و دنزل با هم ناهار خوردیم و خیلی کلی با هم صحبت کردیم. بنابراین، زمانی که ما در حال انتخاب این فیلم بودیم، خیلی ... دنزل؟ و [مثل اینکه یک کلیک شنیدید] بود. دوباره برای ناهار در لس آنجلس با او جمع شدم و گفتم مکبث را چطور؟ و او مثل، آره، باحال بود.

مک‌دورماند : در واقع نمی‌توانست عالی‌تر از این باشد. تعداد زیادی از بازیگران، هم سن و سال من، وجود ندارند که بتوانند با این کاراکتر کنار بیایند، اما در عین حال که به طور مداوم تئاتر را به شیوه دنزل انجام می دهند. با وجود اینکه من و او، اکثر اوقات روی فیلم کار می‌کنیم، واقعاً متعهد بوده‌ایم که تمام دوران حرفه‌ای‌مان را به تئاتر بپردازیم. و او اخیراً The Iceman Cometh را انجام داده بود که یک هیولای بزرگ از یک کار حافظه است. ما فکر می کردیم، اوه، او احتمالاً می تواند این کار را انجام دهد، فقط از نظر فنی.

کوئن : او همچنین سابقه طولانی در کار شکسپیر دارد، و همه چیز در مورد آن درست بود و اینطور نبود که در آن ناهار نیازی به فکر کردن طولانی در مورد آن باشد. مثل این بود، بله، خوب، پس بدانید، چه کار کنیم؟

مهلت: این یک ناهار خوب است. چه کسی چک را پرداخت کرد؟

کوئن : این سؤال واقعاً خوبی است. میدونی چیه؟ در جایی بود که دنزل زیاد به آنجا می رود، بنابراین فکر می کنم به او اجازه دادم. من فکر می کنم او یک برگه در آنجا داشت.

مهلت: فران، این جدایی برای جوئل است که اولین بار بدون برادرش ایتان کارگردانی کرد و اولین اقتباس شکسپیر خود را انجام داد. صحنه شما به عنوان لیدی مکبث چقدر منجر به این شد؟

مک‌دورماند : جوئل آن تولید را دید و ما نیز در مورد اجرای من صحبت کردیم، و این ارتباط زیادی با دلیل ما برای همکاری در اقتباس جوئل داشت. در طول سال‌ها اغلب به جوئل گفته بودم، مکبث چطور؟ بیایید مکبث را روی صحنه اجرا کنیم، و او همیشه با این جمله پاسخ می‌داد: «نه، من علاقه‌ای ندارم و در تولید صحنه نیز خوب عمل نمی‌کنم». من تمرین را دوست ندارم، طراحی و فیلمبرداری یک فیلم را دوست دارم.

کوئن: حالا این درست نیست. فکر نمی کنم گفته باشم تمرین را دوست ندارم. گفتم اندیشیدن به آن از منظر صحنه، اندیشیدن به آن از یک منظر بصری است که تماشاگر به آن نگاه می کند. مسئله این است که مغز من چگونه کار می کند. مغز من از این نظر کار می کند که همه چیز را برای دوربین خراب کند، و به همین دلیل به فران گفتم…

MCDORMAND : بنابراین، به هر حال، من هرگز نتوانستم از شما صحبت کنم که این کار را روی صحنه انجام دهید، اما وقتی شروع کردیم به صحبت در مورد کاری که می‌خواهیم با هم در آینده انجام دهیم، در لیست قرار گرفت و به سرعت به بالای صفحه رسید. فهرست ما و سپس جوئل... ما همچنین یک دوست واقعاً بسیار عزیز داریم که سالها استاد شکسپیر در مونترال بود، و او و جوئل و هانفورد [وودز] اغلب با هم ملاقات می کردند.

کوئن : فکر کردم جالب است که چند بار نمایشنامه را با این دوست قدیمی بخوانم و از او در مورد موضوعاتی مانند تاریخچه ساخت نمایشنامه سوال کنم و فقط متن را با او بازجویی کنم زیرا من شکسپیر پژوه نیستم. و این خارج از چرخ من است. این یک فرو رفتن عمیق در چیزی بود که برای من جدید بود، و من می‌خواستم آن را با کسی که به خوبی آن را می‌دانست بررسی کنم تا ببینم کدام راه را می‌روم و چه چیزی جالب خواهد بود.

مهلت: بازیگران بسیار متنوع هستند.

مک دورمند:همانطور که همیشه اتفاق می افتد، شما باید خود را با شرکتی که در آن هستید وفق دهید، و یکی از هیجان انگیزترین چیزهای شرکت ما در اقتباس جوئل این است که ما یک شرکت بسیار مختلط هستیم. برخی از ما انگلیسی زبانان آمریکایی، برخی از ما انگلیسی زبان انگلیسی، برخی از ما انگلیسی زبانان ایرلندی، برخی از ما بازیگران شکسپیر آموزش دیده، برخی دیگر مانند دنزل و من برخی از ما را انجام داده ایم اما برخلاف کاترین هانتر و نه خیلی کار کرده ایم. الکس هاسل تنوع زیادی در تخصص ما وجود داشت، اما وقتی نوبت به شرکت ما رسید، سبک و زبانی برای کار با هم برای تقریباً یک ماه تمرین با هم ایجاد کردیم، به طوری که زمان ما در یک نوع فضای تمرین کلاسیک واقعاً تنظیم شده بود. لحن، من فکر می کنم. اینطور نیست، جوئل؟ بنابراین،

کوئن : داشتن آن خوب بود. به ندرت پیش می‌آید که چنین مدت زمانی را تمرین کنید. این یک فیلمبرداری طولانی نبود، 35-36 روز که فکر می کنم کوتاه ترین فیلمی است که من تا به حال ساخته ام.

مهلت: افرادی که فیلم‌هایی را که با برادرتان ایتان ساخته‌اید دنبال کرده‌اند، ممکن است برخی از موضوعاتی را که در فیلم‌هایتان به آن‌ها جذب شده‌اید، بشناسند. یک جنایت وجود دارد، و باید بهایی پرداخت شود، و سپس این سفر برای دیدن چگونگی انجام آن است. در همه چیز از Blood Simple تا No Country for Old Men گرفته تا Fargo عناصری از آن وجود دارد . با وجود اینکه شما به دیالوگ 400 ساله شکسپیر پایبند هستید، آیا این ارتباط شخصی با مطالبی بود که کمک کرد؟

COEN: اوه، قطعا. فکر می‌کنم این همان چیزی بود که مرا به سمت این نمایشنامه خاص جذب کرد و چرا این برای من جالب‌تر از اقتباس‌های دیگر آثار شکسپیر بود. حتی در دوران کودکی، دیدن تولیدات مکبث به دلایلی که شما می گویید برای من هیجان انگیز بود. یک سری چیزها در اینجا وجود دارد. این یک نمایشنامه بسیار کوتاه است، کوتاه ترین تراژدی که شکسپیر نوشته است. شکسپیر علاوه بر این که یکی از بزرگترین نویسندگان زبان انگلیسی بود، نویسنده سرگرمی های مردمی نیز بود. این همان چیزی است که این نمایشنامه ها در مورد آن بودند، و این نمایشنامه خاص جلوه های بسیاری از سرگرمی های محبوب آمریکایی، سرگرمی های نمایشی و ادبی و سرگرمی های عمومی را نشان می دهد. این یک زوج هستند که قصد قتل را دارند. این اساساً داستان پالپ نوآر آمریکایی است. این جیمز ام کین است، نویسنده دیگری که همیشه شیفته او بوده ایم، هم خودم و هم برادرم و سپس، جادوگران در این وجود دارد. عناصری از یک فیلم ترسناک در این وجود دارد.

همه این چیزها که به نوعی به قلب من و تاریخ من از نظر کارهایی که در 35-40 سال گذشته با برادرم ساخته‌ام نزدیک است، در این نمایشنامه یافت می‌شود. بنابراین، این کاملا در راس تفکر ما در مورد آن بود.

ددلاین: شما می‌گویید مکبث کوتاه‌ترین تراژدی شکسپیر است، اما من در یادداشت‌های مطبوعاتی خواندم که آن را حتی کوتاه‌تر کردید…

کوئن : آره.

مهلت: چه چیزی آنجا نبود و چرا این کار را کردید؟

کوئن : بسیار خوب، پس دو روش وجود دارد که متن، اگر به نوع متن کامل نمایشنامه نگاه کنید و سپس آن را در کنار آنچه روی صفحه می بینید نگاه کنید، متفاوت است. اولین مورد این است که مقدار مشخصی ویرایش شده است. در واقع خیلی مهم نیست، زیرا برای من خیلی مهم بود که ما شعر را اجرا کنیم و نمایشنامه را اجرا کنیم و آن را فشرده یا خیلی رادیکال خلاصه نکنیم.

جاهایی که خلاصه می شود، نه فقط برای خلاصه، بلکه بیشتر برای سرعت خلاصه می شود. در خواندن نمایشنامه، چیزی که من متوجه شدم این بود که - و این با یک مسئله دیگر مرتبط است، اینکه مردم چگونه به آیه گوش می دهند و چقدر با درک بیت آشنا هستند - وقتی نمایشنامه را می خوانید، کاری که شکسپیر زیاد انجام می دهد این است که او صحنه‌ای را می‌سازد که نکته‌ای دراماتیک دارد، نکته‌ای روایی دارد، شعر زیبایی است، نکته‌ی صحنه را می‌فهمید، و بعد اغلب مفصل می‌گوید، شعر حتی گاهی زیباتر گلدوزی می‌کند و نکته‌ای فرعی دیگر می‌زند، اما برای درام اهمیت کمتری دارد.

دیدن همه این چیزها در تئاتر زیباست، اما اگر در حال ساخت یک فیلم هیجان انگیز هستید، می خواهید با سرعتی واقعاً فوق العاده پیش رود. برای من این راهی بود برای درگیر کردن افراد بیشتر و بیشتری در داستان که معمولاً شکسپیر را نمی‌بینند، و راهی برای آوردن آن بیشتر به نوعی اصطلاح بود که برای افرادی که لزوماً نمی‌توانند به آن دسترسی داشته باشند. شکسپیر را زیاد ببینید یا بخوانید. بنابراین، این شماره یک بود.

شماره دو این است که اغلب در آن گلدوزی، استعاره ها، زبان، شعر شامل زبانی می شود که برای یک گوش مدرن مبهم تر است، و من نمی خواستم مخاطب با این واقعیت که من اینطور نیست کاملاً درک می کنید که این کلمه به چه معناست؟ و همینطور یک رقص ظریف بین انجام این کار و ناامید نکردن آن بود. می خواستم نمایشنامه واقعی باشد، می خواستم تمام تجربه نمایشنامه باشد. این نیز بسیاری از بحث‌هایی بود که من با هانفورد داشتم که در حال انجام آن بودیم. داشتم می رفتم، فرض کنم این قطع شود و این قطع شود و این قطع شود؟ می‌خواهم بگویم که اکثر مواقعی که مردم شکسپیر را چه روی صحنه، چه در فیلم‌ها یا روی صحنه انجام می‌دهند، معمولاً ویرایش‌هایی انجام می‌شود، می‌دانی؟ برخی بیشتر از دیگران پخش می شوند، اما معمولاً مقدار مشخصی از ویرایش در حال انجام است.

بخش دیگر، نحوه اصلاح یا تنظیم مجدد متن این است که اغلب در شکسپیر، و مکبث نیز از این قاعده مستثنی نیست، تک گویی هایی وجود دارد که خطاب به کسی نیست. آنها اساساً افکار درونی هستند، و به طور سنتی در اقتباس های سینمایی اتفاقی که می افتد این است که شما بازیگر را در آنجا نشسته اید و فکر می کنید، و صدای او را در تک گویی می شنوید. این همان نسخه پولانسکی است، یعنی بیشتر نسخه های ویرایش فیلم. من همیشه فکر می‌کردم، می‌دانی، شما صدایی را می‌شنوید، اما به نظر می‌رسد که بازیگر، در واقع آن‌طور که روی صحنه می‌گوید، آن را بیان نمی‌کند، و نمی‌دانم، او می‌تواند به ناهار یا جایی که قرار است برود فکر کند. برو بعد از اتمام نمایش من فقط آن را دوست نداشتم، بنابراین می خواستم همه چیز، حتی تک گویی ها، گفته شود. اما من نمی‌خواستم تک‌خوانی‌ها به دیوار چهارم، برای حضار بیرون گفته شود. می‌خواستم آنها را ترکیب کنم، می‌خواستم آن را با بافت صحنه تطبیق دهم، و به طریقی در نمایشنامه به ذهنم رسید که بیشتر تک‌گویی‌های مکبث، نه همه آنها، در واقع درباره اطلاعاتی هستند که در واقع یک شخصیت دیگر در نمایشنامه می داند، و مهم نیست که با آن شخص به اشتراک گذاشته شود، و آن لیدی مکبث است. بنابراین، برخی از آن تک‌گویی‌ها در صحنه‌هایی با لیدی مکبث گنجانده شد، جایی که او در واقع آن چیزها را با او می‌گوید.

مهلت: یکی دیگر از نوآوری های اینجا سیاه و سفید و سایه ها و طبیعت یدکی قلعه است. این قسمت ترسناک و جادوگران را که جوئل در مورد آن صحبت کرده است، تقویت می کند. اینجا برای چه می‌خواستید، و چگونه این اتفاق افتاد؟

COEN: این سؤال واقعاً خوبی است و پاسخ دادن به آن واقعاً دشوار است زیرا لحن واقعاً چیزی است که در مورد آن صحبت می شود. وقتی به آن دست می‌یابید، شبیه به کل بازی توپ می‌شود. اما پاسخ به این سوال از نظر عمدی واقعی دشوار است. شما تمایل دارید آنچه را که فکر می کردید مهندسی معکوس کنید. فکر می کنم تا حدودی با این ایده شروع شد که کل ماجرا کمی انتزاعی است. اول از همه، این یک نمایشنامه است، درست است، و به خودی خود باور کردن است، نه واقعی. و پس از آن، بسیار خوب، زمینه این نمایشنامه ای که می خواهید به فیلم تبدیل کنید چیست؟ خب، بیایید با بخش ساختگی آن برویم. بیایید مجموعه ها را نیز کمی انتزاعی کنیم. اجازه دهید نمایشنامه را به طور خاص نسازیم... فرض کنیم نمایشنامه واقعاً درباره اسکاتلند نیست، درباره چیزهای دیگر است. بیایید همه آن چیزها را بگوییم و سپس شما بگویید، خوب، خوب، زمینه برای آن چیست؟ و من فکر می‌کنم ما شروع کردیم به چیزهایی مانند اکسپرسیونیسم آلمانی، آن نوع فیلم‌ها، فیلم‌های درایر، فیلم‌های آلمانی، UFA از دهه‌های بیست و سی و این‌گونه چیزها و آنچه که آنها می‌خواستند و آن نوع طراحی صحنه.

فراتر از آن، شما به صورت تونالیته بروید، ما می خواهیم چه چیزی باشد؟ ما می‌خواهیم... این یک مهیج است، پس بیایید آن را بسازیم... تاریکی در آن وجود دارد. کمی یک فیلم ترسناک وجود دارد، یک تاریکی در آن. پس چگونه می‌توانیم آن را در آن بگنجانیم و آن را کمی ترسناک‌تر کنیم؟ همه آن چیزها به ایجاد ایده ای از لحن کمک کردند که تقریباً در پس ذهن خود دارید، و سپس تلاش می کنید، فقط می روید، خوب، مناسب است یا مناسب نیست.

این به نوعی قبل از این فیلم است. اگر می‌توانستم هر فیلمی را سیاه و سفید و به نوعی نسبت تصویر مسطح بسازم، چیزی که در اینجا از آن استفاده می‌کردیم، فکر می‌کنم این کار را می‌کردم، فقط به این دلیل که شخصاً برای من بسیار جذاب است. این چیزی است که من واقعا دوست دارم.

اما اگر به این فکر کنم که چرا اینطور است، یکی از دلایل آن، و احتمالاً بیشتر از هر کاری که قبلاً انجام داده ام به این فیلم مربوط است، این است که وقتی چیزی سیاه و سفید می سازید، فوراً تصویر را انتزاع می کنید. . با حذف رنگ، از قبل تصویر را به سمت انتزاع سوق داده اید، اما این نوعی انتزاع است که همه با آن پیش می روند. مردم، آنها می فهمند که یک تصویر سیاه و سفید در رابطه با واقعیت یا یک تصویر رنگی چیست. این نوع انتزاع چیزی است که به نظر من برای این فیلم مهم بود زیرا در مورد واقعیت نیست. ما قصد نداشتیم، بیایید اسکاتلند قرن دوازدهم را انجام دهیم و یک قلعه و این چیزها را تیراندازی کنیم، و سپس سوار بر اسب بر فراز دریاچه ها شویم، می دانید؟ این بود، بیایید آن را بیشتر شبیه یک قطعه تئاتر انجام دهیم که در آن مقدار معینی انتزاع در کل ایده وجود دارد، طراحی، دوره زمانی و بقیه موارد. بنابراین، سیاه و سفید فقط شما را یک پله پایین تر از این مسیر قرار می دهد.

مهلت: بنابراین شما مجبور نیستید در یک قلعه قدیمی عکس بگیرید…

کوئن : همه چیز روی یک صحنه صدا بود. همه چیز ساخته شد. فکر نمی‌کنم حتی یک نما از بیرون وجود داشته باشد... یک نما در فیلم که خارج از آن گرفته شده باشد، به جز عنصری از آخرین نما در فیلم.

مهلت: این فیلم در ابتدا با تهیه کننده اسکات رودین ساخته شد، که شما با او در برنده جایزه اسکار بهترین فیلم هیچ کشوری برای پیرمردها و چیزهای دیگر همکاری داشتید. نام او در تیتراژ نیست. او پس از افشای رفتار قلدرانه اش نسبت به زیردستان توسط THR، خود را به تعطیلی کشاند. قلدری او به طور گسترده ای در محافل صنعت شناخته شده بود، اما در این لحظه #MeToo توسط THR ارائه و بازخوانی شد، با وجود اینکه او قهرمان غیرقابل انکاری در موضوعات سلیقه ای مانند تراژدی مکبث بود، فریاد زدایی را برای او به وجود آورد.که همیشه ساختن آن سخت ترین بوده است. در آنجا گزارشی منتشر شد مبنی بر اینکه هر دوی شما شاهد طغیان او نسبت به یکی از زیر دستان بودید و واکنشی نشان ندادید. ربطی به چیزی که من به تازگی روی صفحه دیدم ندارد، اما وجود دارد. در مورد همه اینها چه می توانید بگویید؟

کوئن : برای اینکه از سوال شما برعکس عمل کنید. من در طول این سال ها تعدادی فیلم با اسکات ساخته ام. من او را از زمانی که شروع به ساختن فیلم کردم، می شناسم، احتمالاً زمانی که او رئیس تولید در فاکس در دومین فیلم ما بود، اما اگر به همه تهیه کنندگان خارج از جهان در جهان نگاه کنید، تعداد کسانی که می توانید بگویید وجود ندارد. خوب، ساختن اقتباسی از مکبث برای ما دو نفر مناسب است. منظورم این است که اسکات وجود دارد و پس از آن هیچ کس دیگری وجود ندارد که شما در مورد آن چنین بگویید. بنابراین، با شناختن او و ساختن فیلم با او، کاملاً طبیعی به نظر می رسید که با این موضوع همراه شود، و در واقع همینطور بود. بنابراین، این بخشی از آن است.

در مورد اتهامات و رفتار اسکات، بله، من فکر می‌کنم کسی نیست که در این تجارت کار کند که در طول چند دهه گذشته که اسکات کار کرده است، آن داستان‌ها را نشنیده باشد. آره از انواع آدم ها داستان می شنوم، خودم شاهد انواع رفتارها بوده ام. من هرگز شاهد هیچ یک از آن با اسکات نبودم، مطلقاً هرگز. اما از طرفی داستان ها را شنیدم و تا حدی در داستان ها شک نکردم. من می دانستم که وجود دارد ... شما بسیاری از آن را می شنوید و تصور می کنید که بسیاری از آن احتمالا درست است. اما همانطور که می‌گویم، من داستان‌هایی درباره افراد زیادی می‌شنوم و رفتار مشکوک بسیاری از مردم دیده‌ام، اما هرگز، هرگز چنین چیزی از اسکات ندیده‌ام. البته من آن را نمی پذیرم، اما هرگز آن را ندیدم.

تا جایی که مردم می گویند ما این کار را کردیم، من فقط می خواهم این را بگویم. من تقریباً 40 سال است که فیلم می‌سازم، فران مدت‌ها فیلم می‌سازد، فکر می‌کنم من و فران هم شهرت داریم، و می‌توانید از هر کسی که با او کار کرده‌ایم بخواهید که بالاتر از حد و راست باشد، و حقیقت صادقانه این است. من هرگز آن را ندیدم. بنابراین، می دانم که در مورد آن صادق هستم. می توانید از هر کسی که ما را می شناسد بپرسید که آیا معتقد است که ما در این مورد صادق هستیم یا خیر.

بنابراین از دیدگاه من، هرکسی که می گوید ما آن را دیدیم، صادق نیست. بنابراین، من را نسبت به هر چیز دیگری که ممکن است آن شخص خاص بگوید شک کنم.

مک دورمند : جوئل، از آنجایی که شما به جای هر دوی ما صحبت می کنید، من می خواهم دخالت کنم، زیرا شما برای هر دوی ما صحبت می کنید، که فکر می کنم مهمترین چیزی که جوئل گفته این است که ما برای بسیاری با اسکات کار کرده ایم. سال‌ها، ما شاهد رفتار قلدرانه بی‌احترامی او نسبت به کارمندانش نبوده‌ایم، و آنچه جوئل اخیراً گفت، هر کسی که شهرت ما را زیر سوال می‌برد باید در این مورد با ما صحبت کند. از آنجایی که فکر می‌کنم هیچ‌کس در آن صنعت اعتبار ما را زیر سوال نمی‌برد... ما خودمان را به‌طور حرفه‌ای یا شخصی چنین رفتار نمی‌کنیم. بنابراین، فکر می کنم این کافی است.

و بنابراین من واقعاً علاقه مند هستم، این مقاله در ددلاین، درباره فیلم است؟ این است.

مهلت: کاملا.

مک‌دورماند : و بنابراین، فکر می‌کنم این سوال مربوط به مقاله نیست، بنابراین فکر می‌کنم احتمالاً به اندازه کافی به آن پرداخته‌ایم. آیا چیز دیگری هست که بخواهید از ما بپرسید؟

مهلت: در مورد این؟

مک دورمند : نه، در مورد چیز دیگری؟

مهلت: اوه، بله. مطمئن. آره

مک‌دورمند : [او لبخند روشنی می‌زند]. اوه، عالی چیست؟

مهلت: فران، تولید چیزی است که شما به کارنامه خود اضافه کرده اید و نتایج غیرقابل انکار است. پس از شروع با Every Secret Thing، شما قهرمان و تولید Olive Kitteridge شدید و هشت جایزه امی برنده شد. و سپس نومادلند آمد که برنده اسکار بهترین فیلم شد، یکی برای کلوئه ژائو به عنوان تنها دومین برنده بهترین کارگردان زن، و دیگری برای شما به عنوان بازیگر. سودآورترین و چالش برانگیزترین چیز در مورد تولید کننده وسایل نقلیه چیست؟ من می توانم برخی از آن صحنه ها را در Three Billboards Outside Ebbing, Missouri به یاد بیاورم.این یک نوار اسکار بود که من با پسرم تماشا کردم، و ما باید متوقف می شدیم، مات و مبهوت همدیگر را نگاه می کردیم، و مجبور بودیم برای تماشای دوباره به عقب برگردیم، زیرا دیالوگ و احساسات بسیار خوب بود. این باید به تمرکز زیادی نیاز داشته باشد. و با این حال، شما شروعی حسادت آمیز برای تولید این چیزها دارید.

مک دورمند : خب، خوشبختانه من سه بیلبورد را تولید نکردم .

مهلت: چرا؟

مک‌دورماند : این واقعاً هیجان‌انگیز بود، زیرا بین همه چیزهای دیگری بود که من تولید می‌کردم. استخدام دوباره به عنوان بازیگر بسیار آرامش بخش بود، به خصوص اینکه مارتین [مک دونا] نقش را برای من نوشت. بنابراین، این واقعا خوشحال کننده بود که می دانستم مجبور نیستم به سر کار برگردم. چون یکی از اتفاقاتی که با اولیو کیتریج افتاد این بود که سال‌ها نقش‌های مکمل را برای قهرمانان مرد در فیلم بازی کردم و نقش‌های جذاب‌تری را که در تئاتر بازی کردم. به همین دلیل اغلب به تئاتر برمی‌گشتم، زیرا تئاتر فضایی برای قهرمان‌های زن دارد. همچنین در همان زمانی که پسرمان، پدرو، از دبیرستان فارغ التحصیل می شد و به حرکت بعدی خود ادامه می داد، هماهنگ شد. می‌دانستم که به‌عنوان یک والدین محروم خواهم شد، باید وقتم را پر کنم و بنابراین شروع به تولید کردم.

و به دلایل زیادی، و بسیاری از آنها این واقعیت است که من جوئل و اتان را به عنوان مربیان داشتم، و نه آنطور که برخی فکر می کنند، تهیه کنندگان مشترک - زیرا آنها تا قبل از The Tragedy همکار من نبودند - بسیاری از مردم. فکر کنید جوئل قرار است ظاهر شود، و ببینید که او ظاهر نمی شود. این فقط من هستم، اما در اواخر زندگی نوعی تغییر شغلی داشتم که واقعاً موفقیت آمیز بود.

و صادقانه بگویم، من تمام کردم. من به تازگی فیلم جدید سارا پولی را با دده گاردنر، پلان بی و امیلی فولی، شریک تولید من در شرکت تولیدم تولید کردم، آنها اکنون در حال فیلمبرداری هستند. و چیزی که من متوجه شدم این است که من به استراحت نیاز دارم، مرد.

مهلت: واقعا؟

مک‌دورماند : ده سال کامل می‌گذرد، و من واقعاً خوشحالم که به Every Secret Thing اشاره کردید ، در واقع، زیرا این اولین چیزی بود که من تولید کردم. این یک تلاش واقعا موفق بود، نه یک فیلم خیلی موفق، اما یک تلاش بسیار موفق. خیلی بیشتر از مواردی است که توسط صنعت تصدیق شده است، اما چه کار دیگری می توانم انجام دهم؟ فکر می‌کنم الان دوباره با استخدام کار برگردم. راحت تر است. کاملا. فقط می‌خواهم جوئل به من زنگ بزند و به من بگوید که چند ماه دیگر در کاری بازی می‌کنم و من حاضر می‌شوم.

مهلت: آیا بخشی از تولید وجود داشت که شما را به این تغییر روحی سوق داد؟ می توانم جذابیت این را ببینم که بتوانم چیزی را از پایه شکل دهم. در فیلمی مانند سه بیلبورد چه چیزی کمتر از نفس کشیدن آتش لذت بخش بود ؟

مک‌دورمند : خب، اینطور نیست که راضی کننده نیست. این کاملاً ... مصرف کننده است. این یک کار تمام وقت برای حداقل سه سال، از زمان توسعه است. از انتخاب یک رمان، یافتن نویسنده، کار با نویسنده، کار با کارگردان، انتخاب بازیگر، پیش تولید، تولید، پس از تولید، بازاریابی و سپس فصل جوایز لعنتی. منظورم این است که هیچ وقت تمام نمی شود، و می گویم لعنتی چون این بخشی نیست که هیچ یک از ما آن را انجام می دهیم، اما در نهایت به یک شغل تمام وقت تبدیل می شود. فقط هیچوقت تمام نمیشه فکر می‌کنم اگر در دهه بیست یا سی سالگی‌ام آن را امتحان کرده بودم، برای یک چیز در آن خوب نبودم. من چیزی نمی دانستم، اما شاید می خواستم آن را بیشتر دنبال کنم. اما اکنون به نوعی... می دانم چه زمانی دوباره آماده انجام آن باشم، اما برای مدت طولانی نیست.

ددلاین: جوئل، وقتی فیلم‌هایی را که شما و ایتان با فران ساختید تماشا می‌کنم، به ذهنم خطور می‌کند چون شما هم متاهل هستید. چه چیزی می توانید به او بگویید که چگونه عملکرد خود را بهتر کند؟

کوئن : خوب، همیشه این است... هرگز برای بهتر کردن اجرا مهم نیست، همیشه... من فکر می‌کنم با کارهایی که با هم انجام داده‌ایم، و با هر کسی، واقعاً بیشتر به چیزهای خاصی مربوط می‌شود. تو برو، چه می شد اگر اینطور بود، یا اگر این کار را می کردی چه می شد. واقعاً خاص می شود، بنابراین بیشتر شبیه… و سپس…

مک دورمند : اوه خدای من.

کوئن :...این یک بحث است، می دانید؟ مثلاً یک مثال خوب این است که من سعی می کنم فکر کنم. خوب، خوب، یک مثال خوب زمانی است که ما در حال انجام «بیا، ارواح…

مک‌دورماند : «...که به افکار فانی گرایش دارند.»

کوئن : بله. اوایل فیلم که با لیدی مکبث بودیم و گفتم اگر روی تخت بنشینی و بعد روی تخت دراز بکشی و این را بگویم چه می شود. بدیهی است که فران این کار را روی صحنه انجام نداده بود و به نوعی ارائه و لحن متفاوت و همه آن چیزها دلالت دارد، بسیار متفاوت از آنچه قبلاً انجام داده بود، و این یک بحث بود، درست است؟

مک‌دورماند : درست است، اما باید بفهمی، و البته می‌دانی، همه می‌دانند، این نحوه‌ی آشنایی ماست. ما در Blood Simple با هم آشنا شدیم، کار با همدیگر را ملاقات کردیم، ما همیشه یک رابطه کاری واقعاً موفق داشته ایم، و فکر می کنم یکی از چیزهایی که معتقدم هر دوی ما بیشتر به ما افتخار می کنیم، این است که نه تنها با هم همکاری کرده ایم. به عنوان یک بازیگر و کارگردان به مدت 38 سال، ما 38 سال به عنوان شریک زندگی با هم همکاری کردیم، پسرمان را بزرگ کردیم و یک نوع اجرای خارق العاده از یک زندگی مشترک خلق کردیم، درست است؟

بنابراین، یکی از چیزهایی که پایه و اساس آن است این است که وقتی به سر کار برمی‌گردیم... مثلاً، بیا، همیشه در خانه آنقدر خوب کار نمی‌کنیم و یک پنجره را جمع می‌کنیم. این می تواند واقعاً دردناک باشد، اما سر صحنه فیلمبرداری، ما دقیقاً می دانیم ... ما می دانیم ... این بی شباهت به جوئل نیست ... مثل اینکه، مردم همیشه در مورد جوئل و اتان می پرسند، آنها همیشه از من می پرسند، خوب، می دانید، وقتی با هم کار می کنند چگونه است؟ آیا آنها بحث می کنند؟ نه، آنها این کار را نمی کنند، زیرا وقتی یک رابطه کاری خوب داشته باشید، شکاف ها را پر می کنید. همه می دانند کارشان چیست، من می دانم کارم چیست، سعی نمی کنم کار او را انجام دهم.

فکر می‌کنم آنچه برای من در تراژدی جالب بود، ما آن را تراژدی می‌نامیم، که با افراد زیادی در تراژدی که در 35 سال گذشته با آنها کار کرده‌ایم کار کردیم و فکر می‌کنم گاهی اوقات آنها به من نگاه می‌کردند. و آنها به من نگاه می کردند و به جوئل نگاه می کردند و می گفتند، آیا قرار است به او گوش دهیم؟ اون اینجا چیکار میکنه؟ چون عادت نداشتند من در جایگاه دیگری باشم، آنجا با ظرفیت دیگری.

COEN: مطمئناً، اما یک جنبه دیگر از آنچه شما در مورد آن می‌پرسید وجود دارد که جالب است، در واقع به ذهن من خطور کرد. یعنی وقتی اولین فیلمی را که با هم ساختیم شروع کردیم، هیچکدام از ما در آن مقطع اسکار نداشتیم، اما تصور من در مورد فران در آن مقطع این بود که او خیلی بیشتر از من درباره بازیگری می داند. با اینکه تازه از مدرسه نمایش خارج شده بود و فقط یک یا دو شغل دیگر داشت. با این حال، من فکر کردم، خوب، او یک بازیگر آموزش دیده است، او به مدرسه نمایش رفته است. من نمی دانم بازیگران چه کار می کنند. یعنی اولین فیلم من بود. من حدس می زدم که شما از نظر بازیگری متخصص هستید. و من فکر می‌کنم فران، با وجود اینکه قبلاً هرگز فیلمی نساخته‌ام، به نوعی تصور می‌کرد، خوب، شما از نظر اتفاقاتی که با دوربین می‌افتد و چگونه این چیز را می‌سازید، متخصص هستید.

مک دورمند : آره. بله، و پس از آن ما... و جوئل، ما فقط در 38 سال گذشته به آن پایبند بودیم.

مهلت: با خطر کمی کنجکاوی، جوئل، شما در Blood Simple به فران انتخاب کردید ، و چه زمانی این رابطه بیشتر به یک رابطه شخصی تبدیل می شود؟ اتفاق خاصی افتاده بود؟

مک‌دورماند : خب، ببینید، این هم جالب است چون... ما هرگز حرفه‌ای کار نکرده بودیم. جوئل فیلم های دانشجویی ساخته بود و من تئاتر کار کرده بودم، اما هر دوی ما این فرض دیگر را هم داشتیم، اینکه درگیر شدن با افرادی که با آنها کار می کنید بسیار غیرحرفه ای است.

کوئن : آره.

مک‌دورمند : می‌دانی، من هرگز در فیلمی کارگردانی نشده‌ام و او هرگز بازیگری را کارگردانی نکرده است، اما ما فکر می‌کردیم که رابطه‌ای با کارگردان یا یک بازیگر زن بسیار ناخوشایند است، بنابراین در واقع بسیار محتاط بودیم و واقعاً تا زمانی که فیلمبرداری را تمام کردیم، رابطه ای ایجاد نکردیم. و بعد خیلی آشکارتر شد که ما، به جرأت می‌گویم، نمی‌توانستیم بدون هم زندگی کنیم، و بنابراین آن را انجام دادیم. درسته جوئل؟

کوئن : آره. من فکر می کنم این دقیق است. من حدس می‌زنم که به شیوه‌ای خاص، یک حس شایسته‌بودن وجود داشت، و حتی مثل اینکه واقعاً این است… بله. نمی‌دانم، اما فکر می‌کنم از این نظر در پروژه‌ای که انجام می‌دادیم، به آژانس همدیگر احترام می‌گذاشتیم، و این یک مسئله بود، اما بله، یعنی... خیلی جالب است. فکر می‌کنم این سؤال جالبی است، زیرا پیش‌فرض‌هایی در مورد اینکه آیا هر کدام از ما بدون هیچ مدرکی می‌دانستیم چه می‌کنیم، وجود داشت.

مک دورمند : درست است. منظورم این است که ... دیروز فقط داشتم با کسی شوخی می کردم، آنها در مورد این صحبت می کردند که چگونه، به خصوص با افراد هم سن و سال ما، اغلب با افرادی ملاقات می کنید که تغییر شغلی حرفه ای داشته اند. روز قبل با کسی صحبت می کردیم که قبلاً متخصص بیهوشی بود و الان استخرهای مردم را تمیز می کند. و ما داشتیم می رفتیم، اوه، این یک حرفه واقعا متفاوت است، اما ایده ای که شما به آن می آورید... من حتی نمی دانم چرا آن را مطرح کردم. چرا من حتی آن را مطرح کردم، جوئل؟

کوئن: من هیچ نظری ندارم. از طریق آن را ببینید.

مک‌دورماند : اینجوری تو 64 سالگی آزاد میشی. نمی‌دونم چرا اینو مطرح کردم.

مهلت: گاهی اوقات شما خوش شانس می شوید و کاری را که قرار است انجام دهید زودتر پیدا می کنید، همانطور که شما از نظر شخصی و حرفه ای انجام دادید. برای من، من هیچ کار دیگری با این شایستگی انجام نمی دهم و با همسرم در دانشگاه آشنا شدم و این بود. من یک بار در یک کشتی تفریحی بودم و این کمدین از این مردی که پنجاهمین سالگردش را داشت می‌پرسید و آنها می‌گفتند، می‌دانی، راز تو چیست، و او فقط گیج به نظر می‌رسید، اما گفت، من نمردم. . اگر کاری را که انجام می‌دهید دوست داشته باشید و متوجه باشید که چه دارید، گاهی اوقات طول عمر نتیجه می‌دهد. در مورد من، مارج گاندرسون همه اینها را ارزشمند می کند.

مک‌دورمند : خب، خوشحالم، چون بله، ما همیشه فارگو را به عنوان فیلم خانوادگی‌مان می‌دانستیم. ما چند ماه قبل از ملاقات با پسرمان، پدرو، این کار را انجام دادیم. او از پاراگوئه به فرزندخواندگی گرفته شده است، بنابراین قبل از ملاقات با او و هماهنگ شدن، به نوعی خودمان را مشغول کرده بودیم. زمانی که او را ملاقات کردیم، می‌توانستیم پوشک را عوض کنیم و الگوهای خواب را کمی راحت‌تر بفهمیم، زیرا تمام شب را برای فیلمبرداری از Fargo بیدار بودیم. درسته جوئل؟

کوئن : خیلی زیاد.

مهلت: خوب، برای آنچه ارزش دارد، ما هنوز از دیالوگ مارج گاندرسون در خانه من نقل قول می کنیم. بنابراین جوئل، شما و برادرتان ایتان همیشه با هم کار کرده اید. نمی‌توانم بگویم این دو نیمه مغز بود، اما در مصاحبه‌ها می‌توانستید ببینید که به نظر می‌رسید حساسیت مشترکی دارید. در این فیلم چگونه بود، نگاه کردن و ندیدن او که در کنار شما ایستاده است؟

کوئن : خب، عجیب بود. و بدون شک وجود داشت... می دانید، دلم برایش تنگ شده بود، درست است؟ لحظاتی بود که دلم برایش تنگ شده بود. شما برای 35 سال کاری را با کسی انجام نمی دهید و سپس ناگهان می روید و آن را به تنهایی انجام می دهید، به خصوص که بدون استثنا یک همکاری سازنده و فوق العاده ای بود که من با او در تمام آن فیلم ها داشته ام. بنابراین، آره، مواقع زیادی بود که دلم برای اتان تنگ شده بود.

اما کمی پیچیده تر از این است. فکر می کنم چند نکته در مورد این پروژه خاص وجود داشت. می دانید، وقتی می گویید که مردم تصور می کنند این دو نیمه از یک مغز است یا ما حساسیت ها یا علایق یکسانی داریم، این بخشی از آن در واقع درست نیست. منظورم این است که حرفه ما و همکاری ما با هم منعکس کننده آن نقاط تلاقی است که در آن علایق مشترکی در یک چیز داریم. می دانید، اگر بگویید، من به این علاقه دارم و او نیز به این علاقه دارد، اما کاری که ما انجام می دهیم فقط مکان ها هستند، فیلم ها مکان هایی هستند که آن ها با هم برخورد می کنند، جایی که ما در واقع آنها را به اشتراک می گذاریم، درست است؟

نه اینکه ما علایق و عقاید و تمایلات متفاوت و بقیه چیزها نداریم. بعد از 35، تقریباً 40 سال کار با برادرم، هر دوی ما اینطور بودیم که می‌دانید، داریم کار می‌کنیم. کارهایی وجود دارد که می خواهیم انجام دهیم و به نوعی از یکدیگر فاصله می گیریم و کارهای دیگری را دنبال می کنیم، و من فکر می کنم که این نمایشنامه به طور خاص، انجام شکسپیر احتمالاً چیزی است که ایتان آنقدرها علاقه ای به انجام آن نداشت. و او اکنون کارهایی را انجام می دهد که من چندان علاقه ای به انجام آنها ندارم، و ما همیشه این کار را در زمانی که فیلم نمی سازیم انجام می دادیم.

منظورم این است که تا حدی مردم می روند، چرا شما نمی کنید... چه خبر است؟ چرا با برادرت کار نمی کنی؟ و من می روم، به من استراحت بدهید. ما 40 سال با هم کار کرده ایم، به خاطر مسیح. من 67 سال سن دارم. جدی میگی؟ طبیعی‌تر از غیرطبیعی به نظر می‌رسد که جایی پیش می‌آید که به نوعی می‌روی، من این کار را انجام می‌دهم و تو آن کار را انجام خواهی داد. این بدان معنا نیست که دیگر هرگز با هم کار نخواهیم کرد، فقط به این معنی است که اینجا نیستیم.

مهلت: فران، چه چیزی را بیشتر از همه در مورد اتان از دست دادید؟

مک‌دورمند : خب، من آنطور که جوئل در فیلم تراژدی دلتنگ او شد، دلتنگش نشدم، زیرا با او رابطه‌ای ندارم. من با ایتان رابطه داشتم... من همچنین با ایتان رابطه خانوادگی دارم که او و جوئل هر روز در زمانی که با هم کار می کردند تجربه می کردند، اما برای من این در تعطیلات و جشنواره های فیلم بود که خانواده های ما همه دور هم جمع می شدند. بنابراین من واقعاً دلم برای اتان تنگ نمی‌شود، زیرا هنوز می‌توانم اتان را ببینم، و در واقع، چون آنها با هم کار نمی‌کنند، ما اتان را می‌بینیم... من او را بیشتر می‌بینم چون با آنها شام می‌خوریم. جوئل، وقتی با هم کار می کردند، از همدیگر خسته شده بودند. آنها نمی خواستند با هم شام بخورند. اکنون ما در واقع به دنبال زمان بیشتری با آنها هستیم که من آن را تجربه می کنم. بنابراین، برای من دلم برای او تنگ نشده بود.

و من فکر می‌کنم که ما هم جشن گرفته‌ایم... اتان در ده تا پانزده سال گذشته یک حرفه کامل در تئاتر داشته است. او شروع به نوشتن نمایشنامه و ساخت آن ها کرد و ما مدت هاست که با او جشن می گیریم. بنابراین، برای من این بود که جوئل را تماشا کنم... جوئل کارهای دیگری دارد که لزوماً به اندازه ایتن در تئاتر عمومی نیستند، اما این اولین بار است که جوئل با ایده خودش از سوپ به آجیل تبدیل می شود. بنابراین این برای من واقعا هیجان انگیز بود، و فکر می کنم برای اتان نیز هیجان انگیز بود.

او برای بازدید آمده بود و بسیار عالی بود زیرا او برای بازدید آمده بود و واقعاً از بودن در آنجا لذت می برد زیرا مجبور نبود کار کند. او کنار مانیتور نشست و با جوئل رفت و آمد کرد و همه کسانی را دید که با آنها کار کرده است. و روز بعد به من پیام داد و گفت، خیلی عالی بود، من دوست داشتم آنجا باشم، و درست می گویم، نمی خواهم برای مدتی این کار را انجام دهم. این خیلی کار است. خسته ام.

بنابراین، من فکر می کنم این نیز چیزی است. می دانی، ما می رویم سر کار، من و جوئل و ایتن، همه تا زمانی که رها شویم کار خواهیم کرد. این فقط کاری است که ما انجام می دهیم، این اخلاق ماست. ما اخلاق کاری داریم که به این معنی است که کاری را که در 40 سال گذشته انجام داده‌ایم متوقف نمی‌کنیم، بلکه به انجام آن ادامه می‌دهیم. اما همانطور که جوئل می‌گوید، ما همیشه ریسک کرده‌ایم، همیشه آن را متزلزل کرده‌ایم، ما به انجام آن ادامه خواهیم داد.

مهلت: وقتی تراژدی را تماشا کردم، با خودم فکر کردم، می‌توانم ببینم و بشنوم که آنها می‌خواهند یک مخاطب جوان‌تر فرصتی به شکسپیر بدهند، نه اینکه زبان آنها را خاموش کند. چقدر این را فرصتی برای آوردن شکسپیر به بینندگان جوان‌تر می‌دانستید، و چه کاری می‌توانید انجام دهید تا این اتفاق بیفتد؟

کوئن : میدونی…

مک‌دورماند : اوه، جوئل، می‌توانم... می‌خواهم در همان لحظه چیزی بگویم، چون مخاطبان جوان‌تر را دست کم نگیرید. در هر صورت، ما باید نگران نسل خودمان باشیم، اما مخاطبان جوان‌تر، مواجهه آنها با زبان شاید نه لزوما، اما قرار گرفتن آنها در معرض طیف گسترده‌تری از سرگرمی‌ها، به نظر من بسیار گسترده‌تر از آن چیزی است که ما تصور می‌کنیم. برو، جوئل. متاسف. من فقط می خواستم آن را وارد کنم. من فکر نمی کنم ما باید نگران آنها باشیم. فکر کنم بیایند

کوئن : پاسخ کوتاه از دیدگاه من این است که این فیلم اولیه بود، و اگر می‌خواهید بگوییم هم مخاطب جوان‌تر است و هم، همانطور که قبلاً گفتم، مخاطبی که چه جوان، چه میانسال و چه مسن، لزوماً مخاطب معمولی شکسپیر نیست، یا پیش فرض هایی درباره شکسپیر دارد یا مشکلاتی با آنچه در گذشته از شکسپیر دیده است، مخاطبی است که من می خواستم به آن بپردازم. تماشاگران شکسپیر، افرادی که هر نمایشنامه شکسپیر را می بینند یا نمایشنامه را از درون می شناسند، به طرز عجیبی خیلی کمتر به آنها توجه دارم و نه کمتر، شاید حتی کمتر، کمی به آنها علاقه مندم. این مخاطب بود که این کار را نمی کند. من فکر می کردم که پرداختن به آن و تحریک آن واقعاً هیجان انگیز خواهد بود.

و بنابراین همه آن تصمیماتی که قبلاً در مورد آنها صحبت می کردیم، می دانید، چه چیزی ویرایش شد، چگونه بازیگران آن را انتخاب کردند، چه لحنی داشت، چه سرعتی داشت، چه بخش هایی از نمایشنامه بود که می خواستیم بیشتر به نمایش در بیاوریم، همه آن چیزهایی که من فکر می‌کنم واقعاً برای آن سؤال اصلی بودند، که بله، این علاقه به انجام این کار بود، و اینکه این یک فیلم است و آنها می‌توانند مانند یک فیلم-فیلم احساس کنند، برخلاف یک تمرین یا یک « اقتباسی از شکسپیر».

مک دورمند : درست است. این یک تمرین فکری نبود. این در واقع یک تمرین برای سرگرمی بود. منظورم از حرفی که زدم این بود که هر فصل بازی تاج و تخت را تماشا کردم. من عاشق فیلم های مارول هستم. از آنجایی که ما یک پسر 27 ساله داریم که عاشق داستان های اساطیری، وایکینگ ها و بازی تاج و تخت است، من همه آنها را دیده ام. و آنها زبان خودشان را می سازند، جایی که این زبان شناسان را دارند که می آیند و برای همه افراد مختلف که آن داستان ها را پر می کنند، زبان درست می کنند. بنابراین، من احساس می‌کنم چیزی وجود دارد... این تعصبی است که مردم به نوعی روی تماشاگران فیلم گذاشته‌اند و می‌گویند، اوه، آنها نمی‌توانند اجازه دهند تخیل خود به این دنیا گسترش یابد.

و من فکر می‌کنم، به اعتبار جوئل، او به اندازه‌ای فیلم ساخته است که بتواند این را بپذیرد و بداند... منظورم این است که شما هرگز نمی‌دانید دقیقاً کار می‌کند یا خیر، اما اگر می‌خواهید آن را به مخاطبان بیشتری ارائه دهید. ، می توانید راهی برای انجام آن پیدا کنید. این زبان نیست. این زبان بسیار آسان است زیرا شکسپیر نیز این کار را انجام می داد. او یک گالری بادام زمینی داشت. عده ای بودند که هر شوخی در مورد پادشاهان و سیاستمدارانی که او می ساخت را نمی فهمیدند، درست است، جوئل؟ منظورم این است که او انواع مختلف مخاطب را داشت.

کوئن : آره. من فکر می کنم نکته اساسی این بود که او نبود…

مک دورمند : او یک پوپولیست بود.

کوئن: او یک نمایشنامه نویس نخبه نبود. او نمایشنامه نویسی بود که برای توده ها می نوشت و این در روزگار خود سرگرمی محبوب بود. حتی اگر اتفاقاً ادبیات عالی هم باشد، حتی با وجود اینکه او از این واقعیت که برای کینگ جیمز یا هر کسی که در آن زمان در قدرت بود می‌نوشت آگاه بود، همه این ملاحظات و جنبه‌های دیگر در نمایشنامه‌های او وجود داشت. با این حال، او یک سرگرم کننده محبوب بود، و این چیزی بود که ما می خواستیم به این موضوع وارد کنیم.

می دانید، موضوع بازی تاج و تخت، این بحث تا حدودی متفاوت از آنچه من می کردم است، زیرا فکر می کنم بچه ها همیشه به داستان های علمی تخیلی و جادوگری علاقه دارند، و این چیزی نیست که بچه ها را از تماشای شکسپیر باز می دارد. من با آن موافق نیستم. آنها از قبل با آن چیزها آنجا هستند. شکسپیر یک چیز خاص است و به نوعی در ذهن بسیاری از مردم انگ شکسپیر است. این چیزی است که من سعی می کردم بر آن غلبه کنم. این همان چیزی است که من سعی می کردم از آن عبور کنم. بنابراین، کمی متفاوت است، دیدگاه من در مورد آن، کمی با آنچه او می‌گوید متفاوت است. من نمی خواستم مردم شکسپیر را بشنوند و بروند، اوه، لعنتی، نه، این برای من نیست.

مهلت: من می توانم آن را به عنوان یک چالش ببینم. میدونی…

مک‌دورمند : خوب، فکر می‌کنی ما موفق بودیم؟

مهلت: بله. من این کار را انجام می‌دهم زیرا تا آخرین صحنه مانند یک فیلم هیجان‌انگیز بود که کمی مرا تکان داد. صحنه نبرد اوج، نفس گیر، و همه چیز را در مورد اینکه مکبث و همسرش در آخرین شانس خود به قدرت تبدیل شده بودند، به چهره غم انگیزی می گفت.

مک دورمند : بله. من هم همینطور. متاسفم، اما من مجبور به تقسیم می شوم زیرا چند گیاه وارد شده ام.

مهلت: فقط یک مورد دیگر، لطفا.

مک دورمند : بله. آره.

مهلت: وقتی چند سال پیش سخنرانی اسکار خود را ایراد کردید و از «سوار سوارکار» نام بردید، احساس می کردید که پله ای برای گنجاندن است، و Nomadland مانند دیگری احساس می کرد. از زمانی که آن سخنرانی را انجام دادید، نظرتان درباره تغییرات این تجارت چیست؟ آیا به اندازه کافی سریع حرکت می کنیم؟

مک‌دورمند : من واقعاً معتقدم که در مسیر درستی پیش می‌رود. نباید خیلی سریع پیش برود زیرا در این صورت کار خوب با سرعت تغییر لغو می شود، اما باید بگویم آنچه که من از کار با Chloé Zhao در Nomadland یاد گرفتم این است که ما کسانی هستیم که باید به شدت در مورد تنوع فکر کنیم. از آنجا که فیلمسازان نسل او در حال حاضر با گروه‌های مختلف کار می‌کنند، زیرا آنها با آن‌ها می‌آیند. نسل آنها در حال حاضر متنوع تر است. آنها در حال حاضر از نظر نژادی بیشتر از نسل های ما مخلوط شده اند. ما کسانی هستیم که باید از مسیر لعنتی خارج شویم و اجازه دهیم جلو بیایند زیرا دارند این کار را می کنند. این فقط حمایت از آنها و راهنمایی آنهاست و رقابت نکردن با آنها، و من و جوئل همیشه در مورد آن صحبت می کنیم.

جوئل همیشه خدمه متنوعی داشته است. آنها در تمام دوران حرفه ای خود از زنان و رنگین پوستان دفاع کرده اند. احساس می‌کنم یکی از چیزهایی که بیشتر به آن افتخار می‌کنم این است که مربیگری کرده‌ام... هر فیلمی که ساخته‌ام توسط یک زن ساخته شده است. بنابراین، من احساس می‌کنم که ما همان کاری را انجام می‌دهیم که قرار بود انجام دهیم، یعنی ایجاد فرصت‌هایی برای افرادی که می‌آیند، اطمینان حاصل کنیم که تا آنجا که ممکن است گسترده و گسترده است، و سعی نکنید آن را اینقدر تجویزی کنید.

بنابراین، با گفتن من سوارکار، فکر می‌کنم به مردم یک برچسب سپر دادم. من به معنای واقعی کلمه برچسب سپر درست کردم. من به معنای واقعی کلمه آنها را ساختم و از دستشان دادم زیرا این همان چیزی است که هست. من سیاست گذاری را انجام ندادم. من تحقیق نکردم این کار توسط مرکز Annenberg انجام شد، آنها سالها تحقیق کردند. من فقط شب قبل در مورد آن شنیدم و دهان چاقم را باز کردم و چیزی گفتم، اما فکر می کنم مهمتر از آن این است که فقط یک روز به روز تبدیل شود، شما فقط ...

بنابراین، اما بی شباهت نیست... زمانی که جوئل و من برای اولین بار با دنزل ملاقات کردیم و دنزل گفت، جوئل، پس سیاه و سفید در آن چیز چه می شود. و جوئل گفت، آره، ما سیاه و سفید عکس می گیریم. و من گفتم، "دنزل، می دانم که منظور شما این نبود، اما منظور جوئل این بود، و این تنها چیزی بود که از او بیرون خواهید آورد." بنابراین، اگر ما شروع به فکر کردن به این شکل کنیم، این در مورد کوررنگی نیست، در مورد انتخاب بازیگران کوررنگ یا انتخاب رنگ آگاهانه نیست، بلکه فقط شروع به انعکاس جهان می کند، و فیلم همیشه دیر به مهمانی رفته است. صنعت فیلم مانند یکی از کندترین صنایع با درک فرهنگی است. همیشه در حال پیشرفت است، اما فکر می کنم خوب پیش می رود. فکر کنم خوب پیش میره من فکر می‌کنم، بله، ما پیرمردهای سفیدپوست فقط باید، می‌دانی، کمی تعطیلات داشته باشیم، از دیگران بخواهیم مسئولیت را بر عهده بگیرند.