دو روز پس از روز شکرگزاری است که جورج کلونی با Deadline صحبت می کند تا در مورد بلندپروازانه آسمان نیمه شب خود صحبت کند ، یک فیلم علمی تخیلی به موقع که بین یک فضاپیما و تاندرای یخ زده ایسلند تقسیم می شود. فیلمنامه توسط The Revenant نویسنده مارک ال. اسمیت و به همان اندازه که در صحنه‌های بیرونی خود ناهموار است، این فیلم نگاهی سرسام‌آور به آنچه ممکن است برای زمین بیفتد ارائه می‌کند اگر بشر سرعت گرم شدن سیاره‌ای که گازی، ویران‌شده و غیرقابل سکونت است را کاهش ندهد. پوسته فقط 29 سال بعد. کلونی در نقش آگوستین لافت هاوس، دانشمندی بیمار که مهاجرت را برای بازماندگان ممکن کرده است، بازی می کند، اما در قطب شمال می ماند تا به دیگران کمک کند تا برای شروعی جدید در بهشتی جدید در فضا حرکت کنند. او از کودک خردسالی غافلگیر شده است که باید با خود ببرد تا به ایستگاهی با آنتن قوی حرکت کند تا به فضانوردان یک فضاپیمای خاص هشدار دهد که برنگردند. فیلم از پیام هشدار به موقع خود آگاه است، برای ادای احترام به فیلم آخرالزمانی استنلی کرامر در ساحل . فلیسیتی جونزدیوید اویلوو، کایل چندلر، سوفی راندل، دمیان بیچیر، تیفانی بون و کائولین اسپرینگال بازیگر تازه وارد در کنار بازیگران.

کلونی آن روز صبح به خاطر پختن شام روز شکرگزاری با موفقیت خشمگین بود - او می گوید: «استعداد من در آشپزی است، اما واقعاً خوب است، و راز این است که شما فقط همه چیز را با کره پر می کنید. امسال، تنها همسرش امل و دوقلوهای 3 ساله آنها الکساندرا و الا پرنده کره ای را مصرف کردند، جمعیت معمولی خانواده به دلیل بیماری همه گیر قادر به آمدن نبودند. کلونی محدودیت های مشابهی را پشت سر می گذارد زیرا جاه طلبانه ترین نوبت خود را به عنوان کارگردان تبلیغ می کند و نتفلیکسدر 23 دسامبر وارد مسابقه اسکار می شود. امیدها برای نمایش اولیه و اجرای یک نمایش محدود به دلیل بحران کووید از بین رفت. خجالت آوره؛ من آن را روی یک صفحه فیلم تماشا کردم، و هر چه صفحه نمایش بزرگتر باشد، بهتر است از عکاسی پیشرفته ای که کلونی در این فیلم استفاده کرده است، قدردانی کنم. در اینجا، کلونی به این موضوع می پردازد که چگونه این فیلم - که او در حین نقاهت از یک تصادف خطرناک موتور سیکلت از بین تقریباً 100 پروژه دیگر انتخاب کرد - جاه طلبی او را به عنوان فیلمسازی که در آستانه 60 سالگی از یک مرد خوش تیپ به کارگردانی در فهرست A ادامه می دهد، گسترش می دهد. می تواند کاری را که Unforgiven انجام داد برای او انجام دهد تا دیدگاه کلینت ایستوود را تغییر دهد.

مهلت : آسمان نیمه شب هفتمین فیلم شما به عنوان کارگردان است، و به نظر می رسد که در همه چیز، از جاه طلبی گرفته تا بودجه، تا ژانر، ریسک را افزایش داده اید. چقدر این کار سخت تر از فیلم های قبلی شما بود؟

جورج کلونی : در هر سطح. به عنوان یک بازیگر… شاید یکی از چالش‌برانگیزترین نقش‌های من بود. به عنوان یک فیلمساز، خوب، نیمی از آن Gravity و نیمی The Revenant است، و مطمئن شوید که آنها به هم می پیوندند. و فقط از نظر فیلمبرداری، نه داستان سرایی، بلکه تیراندازی، نیمه اول را، از اکتبر تا اول سال، در ایسلند و انگلیس گذراندیم، جایی که من کارهایم را انجام دادم. و سپس همه چیزهای فضایی را فیلمبرداری کردیم. مثل فیلمبرداری دو فیلم متفاوت به روشی عجیب بود. وقتی فیلمنامه را خواندم…

آخرین مهلت : که مارک ال. اسمیت، نویسنده The Revenant از رمان لیلی بروکس-دالتون اقتباس کرده است…

کلونی : مارک نویسنده فوق‌العاده‌ای است، و چیزی که من از اولین خواندن فیلمنامه دریافتم این بود که اینها داستان‌های واقعاً صمیمی و کوچکی در مورد پشیمانی و رستگاری و ارتباط و ترس هستند، همه چیزهایی که در حال حاضر در خانه‌های هر یک از ما به صورت جداگانه پخش می‌شوند. و این قبل از همه گیری بود. خشم، و کنار آمدن با خشم و نمایش آن در یک دوره 30 ساله و دیدن اینکه چه نتایجی از آنچه انسان می تواند با انسان انجام دهد.

مهلت : که زمین را به یک سیاره ویران تبدیل می کند و ساکنان آن به دنبال پناه بردن به فضا هستند، که آن را به یک داستان علمی تخیلی در مقیاس بزرگ تبدیل می کند…

کلونی : اما آنها واقعاً قطعات کوچک و صمیمی هستند که در داخل این تنظیمات فضا و قطب شمال، که وسیع است، قاب شده اند. آن بخش ترسناک بود، و چیزهای فضایی بیشتر. اما ما این کاراکترها را داشتیم تا تمرکز کنیم و آن را پایه گذاری کنیم. و پس از آن فقط به آماده شدن رسید.

من هر فیلم فضایی را که وجود دارد تماشا کردم. من تجربه ای در آن با Gravity و Solaris داشتم. چیزهای ایسلند آسان تر بود، باور کنید یا نه، زیرا این کار برداشتن دوربین در طوفان برفی و فقط عکسبرداری است. ما یک خدمه اسکلت داشتیم، می دانستیم چه می خواهیم. در بخش فضایی، شما باید با pre-vis، چهار ماه زودتر از زمان عکاسی کنید. بنابراین، من یک ماسک واقعیت مجازی به چشم دارم، عینک به چشم می‌زنم، با دوربینی در دستم در یک سالن ورزشی خالی راه می‌روم، اساساً بالای سفینه فضایی راه می‌روم و عکس‌هایی را که آنها روی مانیتور تماشا می‌کنند ترتیب می‌دهم. تنظیم کنید و سپس بگویید، خوب، ما از این زاویه به کشتی شلیک می کنیم. و آن عکس‌ها را از قبل تنظیم می‌کنند که به شما می‌گوید چه قسمت‌هایی از مجموعه را باید بسازید. معمولاً، وارد یک مجموعه می‌شوید و می‌روید، خوب، خوب، بیایید دوربین را اینجا بگذاریم و سپس آن طرف. اینجا جایی بود که شما می روید، ما می خواهیم در یک سرزمین مجازی قدم بزنیم و بفهمیم که دوربین را کجا قرار می دهیم،

مهلت: فیلم Revenant به دلیل مناظر سرد و مرطوب بیرون، فیلمبرداری بسیار سختی بود. لئوناردو دی کاپریو به Deadline گفت که یک بار با یخ زدن تمام تجهیزات آنقدر دلخراش شد که مجبور شد از الخاندرو گونزالس ایناریتو درخواست کند تا روزی دیگر دوباره تلاش کند زیرا شرایط بسیار وحشیانه بود. صحنه‌های بیرونی شما در ایسلند هم کم‌تر سخت به نظر می‌رسیدند. بدترین اتفاقی که در آن صحنه ها با شما و دختر کوچک داشتید، در حالی که شخصیت شما تلاش می کند ایستگاهی پیدا کند که بتواند سیگنال های یک سفینه فضایی را ارسال و دریافت کند، چیست؟

کلونی : وحشیانه بود. صحنه های آب و ماشین برفی که از میان یخ می افتد، که در یک مرحله غول پیکر بود که ما ساختیم. چیزهای دیگر؟ سرعت تندبادهای 70 مایل در ساعت و 40 درجه زیر صفر بود. در صحنه ای که دختر کوچولو را از دست دادم، هیچ عینکی به چشم ندارم، و فقط توانستم برای کمی بیش از یک دقیقه قبل از اینکه مژه ها و پلک هایم یخ بزنند، عکاسی کنم. و آنها باید من را به داخل یک ون راهنمایی می کردند که در آن شخصی با سشوار به سمت مژه هایم نشانه می رفت تا بتوانم چشمانم را باز کنم و برگردم و بقیه صحنه را بگیرم. افراطی بود.

ما همچنین مجبور شدیم تارها را به یکدیگر ببندیم، زیرا ما دنبال آب و هوا هستیم، درست است؟ بنابراین ما در این یخچال طبیعی هستیم، هوا آفتابی است و زیباست. تا 100 مایل می توانستی ببینی. و بعد مثل یک طوفان گرد و غبار به نظر می رسد اگر در بیابان هستید، فقط با برف. میبینی که داره میاد این یک دیوار است که به سمت شما می آید. و من می روم، بسیار خوب، همه آماده شوند. شما به همدیگر ریسمان می بندید چون نمی توانید همدیگر را ببینید. شما می توانید گم شوید و به معنای واقعی کلمه راه خود را به خانه پیدا نکنید، همانطور که ما تیراندازی می کردیم. من دختر کوچولو رو دارم من دستش را می گیرم اما به هم گره خورده ایم. و من یک ریسمان بلندتر و نازک دارم که به دوربین وصل می شود. تا اگر گم شدیم، ما را پیدا کنند. میبینی که داره میاد، درست قبل از اینکه بزنه شروع به غلت زدن میکنی. و سپس شما نمی توانید چیزی را ببینید، و شما فقط ضرب و شتم sh*t را از خود بیرون می آورید.

و می روی و استراحت می کنی و منتظر وزش باد بعدی می مانی که در عرض چند ثانیه آن را از روز به شب می برد. و این همان چیزی است که ما می خواستیم. خیلی سخت بود من برای انجام این نقش 25 پوند وزن کم کردم، بنابراین ضعیف بودم. اما من کارگردانی هم می کنم و مسئول خیلی ها هستم. زمانی که ما روی صحنه بودیم و کارهای فضایی را انجام می دادیم، حدود 350 نفر بودند. بنابراین شما سعی می کنید ژنرال باشید و بین همه چیز به جلو و عقب بپرید. به نوعی عناصر افراطی، سرما، بازیگری را آسان می کند. ناجی من این دختر کوچولو بود، کائولین اسپرینگال، که قبلاً اصلاً بازی نکرده بود. ما 200 دختر خواندیم و او چیز خاصی بود. او به اندازه گوش دادن و واکنش نشان نمی دهد. صحنه ای وجود دارد که ما روی صندلی دراز کشیده ایم و به پولاریس نگاه می کنیم، و شما فقط واکنش او را تماشا می کنید. من می روم، آن پولاریس است، و او به بالا نگاه می کند، و من می گویم: آن را میبینی؟ و او به آن نگاه می کند و به من نگاه می کند و سرش را تکان می دهد. او هیچ برنامه‌ریزی نمی‌کند، فقط واکنش نشان می‌دهد و حقیقت صادقانه به خدا این است که حداقل 50 درصد از چیزهایی که با او شلیک کردم، در داخل، خارج، همه جا، یک برداشت بود. او احتمالاً چهار یا پنج روز در تیراندازی و بودجه ما صرفه جویی کرد، زیرا او بسیار ماهر بود. وقتی از یخ افتادم گفتم باشه فرار میکنی و به عقب نگاه میکنی و صورت ترسیدهتو به من میدی. و این یک برداشت است و کاملاً عالی است. دیوید اویلوو در آن روز آنجا بود و من گفتم، آن را می بینی؟ گفتم، او همین جا همه ما را شرمنده می کند. او احتمالاً چهار یا پنج روز در تیراندازی و بودجه ما صرفه جویی کرد، زیرا او بسیار ماهر بود. وقتی از یخ افتادم گفتم باشه فرار میکنی و به عقب نگاه میکنی و صورت ترسیدهتو به من میدی. و این یک برداشت است و کاملاً عالی است. دیوید اویلوو در آن روز آنجا بود و من گفتم، آن را می بینی؟ گفتم، او همین جا همه ما را شرمنده می کند. او احتمالاً چهار یا پنج روز در تیراندازی و بودجه ما صرفه جویی کرد، زیرا او بسیار ماهر بود. وقتی از یخ افتادم گفتم باشه فرار میکنی و به عقب نگاه میکنی و صورت ترسیدهتو به من میدی. و این یک برداشت است و کاملاً عالی است. دیوید اویلوو در آن روز آنجا بود و من گفتم، آن را می بینی؟ گفتم، او همین جا همه ما را شرمنده می کند.

مهلت : مجله GQ شما را به عنوان نماد سال معرفی کرد، و شما یک ویدیوی برجسته از بهترین بازی های خود به عنوان یک بازیگر برای آنها تهیه کردید، با داستان های پس زمینه و خاطره ای از هر کدام. دو سال دیگر می گذرد و شما دوباره به این فیلم فکر می کنید. چه چیزی را پیشنهاد می کنید که با افتخار به آن نگاه کنید؟

کلونی : چیزهای زیادی در این فیلم وجود داشت که ما مجبور شدیم به سرعت با آنها سازگار شویم. یکی از مهمترین آنها فلیسیتی جونز بود که در ایسلند با من تماس گرفت و گفت، حدس بزنید، من حامله هستم. او تا دو ماه دیگر قرار نبود تیراندازی کند. و بنابراین تا زمانی که او ظاهر شد، او نشان می داد.

آخرین مهلت : بسیاری از بازیگران زن کناره گیری می کردند…

کلونی: مشکل بزرگی بود. همه واقعاً برای او خوشحال بودند، و پس از آن، به نتفلیکس بروید و بفهمید، چگونه این مشکل را برطرف کنیم؟ ما حدود سه روز با این ایده عکاسی کردیم، خوب، می‌خواهیم سر را تعویض کنیم یا دور آن عکس می‌گیریم یا همه این کارها را انجام می‌دهیم. و بعد یک مشکل تبدیل به یک فرصت شد. نصف شب از خواب بیدار شدم و فقط گفتم میدونی چیه؟ آنها در یک سفر دو ساله در فضا بوده اند. مردم رابطه جنسی دارند. و باردار شو ممکن است این اتفاق بیفتد. حالا، این فیلم کم‌هزینه‌ای نیست. من به نتفلیکس رفتم و گفتم، یک سوم از راه رسیدن به فیلم، ما یک نیروی محرکه روایت را تغییر خواهیم داد. اکنون باید این تصمیم را بگیریم، اما فکر می کنم این تصمیم درستی است. گفتن "خوب" از آنها بد بود. سپس به فلیسیتی زنگ زدم و گفتم: برای باردار شدن آماده ای؟ او گفت من آن را دوست دارم و همه چیز را تغییر داد. ناگهان، نوزاد، نوزاد او، نوزاد واقعی او بخشی از واکنش همه شد. بازیگران دیگر به دنبال فلیسیتی بودند، و خدمه مراقب او بودند و همه را با هم جمع کرد. و ناگهان تمام این صحنه ها وجود دارد که شما آن را احساس می کنید و پایان فیلم را مهم تر می کند. بر خلاف مشکل بودن، در نهایت برای ما یک امتیاز محسوب می‌شود، و لحظه‌ای که شما آن را بپذیرید و بهبود ببخشید… جایی که ما یک دستگاه سونوگرافی برای گوش دادن به کودک او ساخته ایم. همه را دور هم جمع می کند زیرا همه می خواهند اسم بچه را بگذارند. همه این عناصر را به ما داد تا ناگهان تیم را به هم نزدیکتر کنیم و سپس در پایان، این حس تداوم را به شما بدهیم.

مهلت : شما یک سفینه فضایی در خطر همراه او داشتید. اضافه کردن یک کودک متولد نشده مطمئناً خطرات را به طرز خلاقانه ای بالا می برد.

کلونی : اولین فکر من این بود که مثل فارگو است. ما واقعاً بحث نمی کنیم که چرا فرن مک دورمند باردار است، او فقط یک پلیس باردار است، درست است؟ و بنابراین من گفتم، شما فقط یک فضانورد باردار هستید. زنان قوی هر روز باردار می شوند و کارهای عادی خود را انجام می دهند و صحبت در مورد آن حرف درستی است. اما پس از آن به چیزی بیشتر تبدیل شد... زندگی برای فیلمی در مورد زندگی ای که بسیار تاریک و ناامیدکننده بود. به جای چالش، یک استراحت خوش شانس گرفتیم.

مهلت : شما به 60 سالگی می رسید و جاه طلبی این فیلم حاکی از چرخش بازیگر ستاره سینما است که کارگردانی می کند تا کارگردانی که در فیلم هایش بازی می کند. آیا بازیگری وجود دارد که این چرخش را انجام داده است که شما به طور خاص آن را تحسین می کنید و امیدوارید مسیر او را تقلید کنید؟

کلونی : نمی‌دانم زمانی که من بزرگ می‌شدم وجود داشت یا نه، زیرا در آن زمان به کارگردانی فکر نمی‌کردم. وقتی شروع کردم به توجه، سیدنی پولاک یکی بود. او در دهه 70 عملکرد فوق العاده ای داشت و یکی از بهترین ها شد. کلینت ایستوود واقعاً کار خوبی انجام داده است، به خصوص در مراحل بعدی زندگی و نوع فیلم هایی که انجام می داد.

ددلاین : چند فیلم عالی باعث می شود هالیوود یک بازیگر را به عنوان یک فیلمساز جدی در نظر بگیرد…

کلونی : نوبت، واقعاً، نابخشوده بود ، این شاهکار بازیگری و کارگردانی که در واقع شخصیتی را که یک عمر ساخته بود، پذیرفت و آن را واسازی کرد. فکر می‌کردم این کار واقعاً جذابی برای او بود. او درک کافی از آنچه می خواست با آن انجام دهد داشت. فکر می‌کنم بازیگران برای کارگردانی بازیگران دیگر مزیت دارند، و متوجه شدم که همیشه در مورد تنظیم صحنه‌های بصری هیجان‌زده بوده‌ام. اگر با Confessions of a Dangerous Mind شروع کنید، فقط به بازیگران مربوط نمی شود. این همیشه تلاش برای توجه به نحوه فیلمبرداری و نحوه عملکردمان بود، و این منبع بزرگی برای من بوده است. من انگشت پام را فرو کردم، چیزهای مختلفی را امتحان کردم. من در برخی موفق بوده ام و برخی شکست خورده ام، که به نوعی کار می کند.

زمانی که شما در تلویزیون کار می کنید، بسیاری از کارگردانانی که با آنها کار می کنید، بازیگران برنامه های دیگر بودند. بنابراین من همیشه این را در سر داشتم که در مقطعی می خواستم کارگردانی کنم. اما پس از آن، شما می خواهید از نقطه کارگردانی صرف بگذرید. شب بخیر، و موفق باشید، ایده های مارس و چند فیلم دیگر که من واقعاً به انجام آنها افتخار می کردم و سعی می کردم بیشتر از کارگردانی یک بازیگر باشم.

مهلت : آن بازیگران راهی برای گسترش حرفه خود با کارگردانی تلویزیون پیدا کردند. آیا انگیزه تکامل شما هم همین بوده است؟

کلونی : در همان ابتدا بود. ER ضربه زد و سپس شروع به فیلم‌سازی کردم، و سپس وقتی با استیون سودربرگ در فیلم خارج از دید شریک شدم ، سودربرگ و من هر دو در موقعیت نامناسبی قرار گرفتیم. داشتم از بتمن و رابین خارج می شدم . داشت از The Underneath خارج می شد . بنابراین هر یک از ما کمی پشت پا بودیم و به موفقیت نیاز داشتیم، که وقتی خلاق هستید جای بدی نیست.

مهلت : چرا؟

کلونی : گاهی اوقات شما را متمرکز می کند، و Out of Sight فیلمی است که انگار باورتان نمی شود. من و او با هم دوست شدیم و درکی واقعی از نوع داستان هایی که می خواستیم تعریف کنیم داشتیم. این بود که همه چیزهایی را که او به دنیای مستقل وارد می کرد، و تمام زیبایی شناسی سبک فیلمسازی دهه 70، زوم ها و لنزها و چیزهایی از این دست را در نظر گرفت و آن را دوباره به سیستم استودیویی بازگرداند، که مدت ها پیش بود. فراموشش کرد این زیبایی شناسی به یک نیروی محرکه تبدیل شد و اوشن 11آن را در خود دارد، و فیلم های دیگری که با او ساختم. ما آن‌ها را به سیستم استودیویی فشار می‌دادیم، و ناگهان، من هرگز در تریلر خود نیستم. من اهل کنتاکی هستم ما سعی می کنیم از تریلرها دوری کنیم و من به معنای واقعی کلمه همیشه سر صحنه فیلمبرداری بودم و سودربرگ و نحوه شلیک او را تماشا می کردم. و راز استیون این است که او در یک نقطه نظر شلیک می کند. او فقط فیلم جمع نمی کند.

او آنچه را که برای فیلم نیاز دارد و از دید یک فرد فیلمبرداری می کند تا وارد اتاق تدوین نشود و سعی کند بفهمد داستان کیست. کارگردان های خوب دیگری که با آنها کار می کنم همین کار را می کنند. برادران کوئن، الکساندر پین، جیسون رایتمن، کارگردانان واقعاً خوب در واقع چنین دیدگاهی دارند و می توانند فیلمبرداری کنند و در مورد آن بسیار دقیق باشند. خیلی به من یاد داد. اعترافات یک ذهن زیبافیلمنامه ای بود که در اطراف بود و ساخته نمی شد. از آن فقط به عنوان طعمه برای آوردن فیلمسازان خوب به استودیو استفاده می شد و بعد هیچکس نمی خواست آن را بسازد. فکر کردم می توانم آن را درست کنم و از سودربرگ پرسیدم. فکر می کنم آماده کارگردانی هستم. من مدت زیادی سر صحنه فیلمبرداری بوده‌ام، تهیه‌کننده و همه این چیزها بوده‌ام. او گفت عالی بود و از بازی من حمایت کرد و گفت، اگر احساس می کنی خیلی زیاد است، من پشتیبان تو خواهم بود. هرگز سر صحنه نیامد. تا چند ماه پس از آن هرگز او را ندیدم، در حالی که برای تیراندازی دور بودم. او وارد شد و بعد از اینکه آن را شلیک کردم چند یادداشت به من داد. به من گفت، او قصد داشت سه صحنه مورد علاقه من را قطع کند. انگار سنگ خوردی و دو ماه بعد، سه صحنه مورد علاقه ام را قطع کردم. او در این مورد باهوش بود و من یاد گرفتم.

می دانی، من امسال 60 ساله می شوم، مایک، و نمی خواستم 60 ساله شوم و نگران این بودم که برخی از کارگردانان بازیگر در مورد پیر شدن من روی پرده چه فکری می کند. من عاشق این صنعت هستم، عاشق داستان سرایی هستم، و خانواده را دوست دارم، یعنی بازیگران و گروه را دوست دارم و تمام زندگی آن را دوست دارم. من نمی‌خواستم فقط در پایان حضور پیدا کنم و آن را بازی کنم. من یکی از نقاشی‌ها می‌شوم که برخلاف نقاش بودن، و ایده دومی را دوست دارم. بازیگری به خودی خود بعد از مدتی می تواند بسیار یکنواخت باشد. می خواستم کاری کنم. همچنین من فقط می خواستم در 60 سالگی شغلی داشته باشم.

مهلت : شما نمی خواهید در برگه تماس ششم باشید.

کلونی : خب، برخی از اینها وجود دارد، اما این نیز این است که با گذشت زمان، بیشتر و بیشتر به آنچه دیگران در مورد شما فکر می کنند وابسته می شوید. این افراد دائماً تغییر می کنند و بنابراین جوان تر می شوند. و سلایق هر کس متفاوت می شود، و ناگهان، مانند، خوب، ما قبلا این را دیده ایم. بیا بریم یه کار جدید بکنیم و سپس، ناگهان، شما فقط می‌خواهید در برنامه اتحاد مجدد The Waltons بازی کنید. من فقط احساس می‌کردم که دوست دارم در حرفه‌ام و مسیر زندگی‌ام بیشتر از این حرف بزنم.

مهلت : شما در صحنه‌هایتان در آسمان نیمه‌شب در نقش آگوستین لافت‌هاوس، دانشمند گریزل، بی‌تفاوتی را نشان می‌دهید. او از برخی بیماری ها رنج می برد، ضعیف با ریش خاکستری کامل. آیا تا به حال از تصویر روی صفحه خود محافظت می کنید؟ آیا این بخشی از یک مرد پیشرو نیست؟

کلونی : آره، فکر می کنم. اما من دیگر یک مرد پیشرو نیستم. من 60 ساله می شوم. هیچ کس نمی خواهد ببیند که 60 ساله دختر را می بوسد. آنها قبلاً این کار را زیاد انجام می‌دادند، اما فکر نمی‌کنم خیلی خوب به نظر برسد، مگر اینکه شما Cocoon را انجام دهید.. و حقیقت این است که اگر بازیگر هستید، تنها دو راه برای انجام این کار پیری وجود دارد. یکی این است که سعی کنید آن را پنهان کنید. موهای خود را رنگ کنید و یک لیفت صورت و مقداری اسپانکس یا چیزی شبیه به آن انجام دهید. نسخه دیگر آن این است که پیری را همانگونه که هستید بپذیرید و سعی نکنید در قسمت هایی قرار بگیرید که دیگر برای آنها مناسب نیستید. این بدان معناست که نقش‌ها متفاوت می‌شوند، و کمتر، اما این مشکلی ندارد زیرا من در بخش‌های دیگر صنعت نیز کار می‌کنم. وقتی می گویید عدم غرور، حقیقت این است که غرور برنده است، درست است؟ با بالا رفتن سن نمی توانید غرور را انتخاب کنید. الان مثل دونالد ترامپ است. او در مورد عدم تمایل به ترک صحبت می کند. مشکل اینجاست: شما ریاست جمهوری را ترک نمی کنید. ریاست جمهوری شما را ترک می کند. اینطوری کار می کند. و شما غرور را ترک نمی کنید. غرور شما را ترک می کند. خیلی ساده است. این همان چیزی است که ما در مورد آن با فلیسیتی صحبت کردیم، پذیرفتن باردار بودن او، و سپس به یک مزیت تبدیل می شود. پذیرش این ایده که من آن مردی نیستم که در آن حضور داشتمخارج از دید هم همینطور. من دوست دارم او باشم. خیلی جالب است که بتوانم دوباره بپرم و به لبه آویزان شوم، اما من هم نمی توانم این کار را انجام دهم.

مهلت : پس از تام کروز که یک سال از شما عقب است و پس از آویزان شدن از هواپیماها و آسمان خراش ها، اکنون قصد دارد واقعاً با داگ لیمان برای فیلمبرداری یک فیلم به فضا پرواز کند، چه باید کرد؟

کلونی : خوب، می دانم. اما این همیشه مورد تام بوده است، درست است؟ تام همیشه مردی بوده که می‌خواهد جسور باشد، او همیشه شیرین کاری‌های خودش را انجام می‌دهد. این هرگز مورد من نبود و اتفاقاً من هرگز در این نوع کارها خوب نبودم. من چند فیلم اکشن ساختم، و آنها خیلی خوب عمل نکردند. تام فیلم های اکشن ساخته و 15 یا 20 موفقیت بزرگ داشته است. او واقعاً در این کار خوب است و به نظر می رسد که بسیار جاودانه است. به نظر می رسد که او به حمل بار ادامه می دهد، در حالی که من شروع به گریه می کنم و باسنم را بیرون می اندازم. او به خارج از هواپیما چه سیمی داشت؟ تو فقط گریه ام را می شنیدی کل راه. اجازه بده بیرون! منو برگردون!

ددلاین : من یک مصاحبه ددلاین با برت رینولدز را به یاد می آورم، که در زمان خود ستاره ای به اندازه شما دو نفر بود. او به من گفت که می تواند به بخشی از بدنش اشاره کند و دقیقاً به یاد بیاورد که کجا آسیب دیده و چه فیلمی دارد. پرسیدم تو این همه بدلکار را داشتی که دوستت بودند. چرا بیشتر از آنها استفاده نکردید؟ او گفت، حدس می‌زنم شاید سعی می‌کردم به آن‌ها نشان دهم که مثل آنها سخت‌گیر هستم. او به وضوح از این کار پشیمان بود زیرا تمام مدت از آن جراحات صدمه دیده بود.

کلونی : خب، بله، او در نهایت واقعاً صدمه دید و بعداً در زندگی، واقعاً به او بازگشت. من فکر می کنم تام کمی مراقب بوده و زمان کمی متفاوت است. نمی‌بینید که او مانند برت در طولانی‌ترین حیاط ، ضربات کاملی می‌گیرد . پس ببین، من یک جوک هستم. من خیلی ورزش می کنم. قوزک پایم را می چرخانم و انگشتانم را می شکند. پایم شکست و آشیلم پاره شد، و خیلی دلم گرفته است، بنابراین متوجه شدم. اما من همیشه فکر می کنم که آیا کسی هست که بتواند آن را در فیلم بهتر جلوه دهد...اما باز هم، تام در آن عالی است، این کاری است که او انجام می دهد. یک روز می رسد که او باسنش را بیرون می اندازد و می رود، خوب، کافی است، اما حدس می زنم هنوز آن را نزده است.

مهلت : پس از این تصادف ترسناک موتور سیکلت در هنگام تیراندازی به Catch-22 در ایتالیا، هنگامی که موتورسیکلت شما در حال رانندگی با سرعت 70 مایل در ساعت بودید، با یک ماشین قطع شد و شما از شیشه جلوی او پریدید ، The Midnight Sky را گرفتید.

کلونی : آره.

ددلاین : شنیده بودم که قبل از انتخاب «آسمان نیمه شب »، جاه طلبانه ترین فیلمی که تاکنون ساخته اید، 100 فیلمنامه خوانده اید. آن لحظه نزدیک به مرگ احساس مرگ و میر خود چقدر بر انتخاب‌های شما تأثیر می‌گذارد، و وقتی می‌توان هر لحظه زندگی را از بین برد، چه تأثیری بر آنچه از حرفه‌تان می‌خواهید داشت؟

کلونی : نمی دانم. این یک چیز خنده دار است. در هوا پرواز می‌کنید و در نهایت روی دست‌ها و زانوهایتان فرود می‌آیید. اما سر من ابتدا به شیشه جلو برخورد کرد و با سرعت 70 مایل در ساعت، این معمولاً به این معنی است که شما موفق نخواهید شد. من 40 سال است که سوارکاری می‌کنم، بنابراین می‌دانستم که در چه کاری هستم. فکر می‌کردم خیلی بدتر می‌شود، و باید بگویم، در آن لحظه، شغل و کار زیاد در افکار شما نقشی ندارد. این زن و بچه ات و مادرت و پدرت هستند. اما پس از آن، بعداً، همانطور که شما به انتخاب های خود نگاه می کنید ... مدت زیادی است که کارهایی را انتخاب می کنم که واقعاً می خواهم انجام دهم. نه همیشه. من Batman & Robin و Peacemaker را کار کردم، چون از پیشنهاد به آنها هیجان زده بودم. اما زمانی که از آن عبور کردم، فهمیدم و این به نوعی انتخاب من بود و بعد از آن خارج از دید و سپس سه پادشاه و سپس اوه، برادر بود که واقعاً روی فیلمنامه ها تمرکز کردم.

اکنون، گاهی اوقات انتخاب های من اشتباه بوده اند، اما اشتباه شروع نشده اند. من شروع نکردم، اوه، می‌خواهم این فیلم اکشن احمقانه را بازی کنم که پول زیادی به من می‌دهد و در پایان آن، آخر هفته افتتاحیه بزرگی دارد، و بعد هیچ‌کس درباره‌اش حرفی نمی‌زند. بعدا. زمانی که می‌گفتم چه چیزی را انتخاب می‌کردم، هرگز اینطور نبود. جالبه. همیشه می گویم اگر اتوبوس به من بخورد پشیمان نمی شوم.

چیزهایی وجود دارد که آرزو می کنم بهتر یا متفاوت انجام می دادم، اما واقعاً پشیمان نیستم. احساس می‌کنم به نوعی از زندگی چیزهای زیادی را مکیده‌ام، و سپس اساساً به صورت لفاظی با اتوبوس ضربه خوردم. و بنابراین من فکر می کردم، هنوز کارهای بیشتری وجود دارد که می خواهم انجام دهم، و سپس این فیلمنامه به وجود آمد. من خوانده بودم، چیزی در حدود 70 یا 80 فیلمنامه برای انجام دادن به من پیشنهاد شد، همه متفاوت. به بعضی ها نگاه می کنم و می روم، خداییش، کسی قرار است یک سال برای ساخت این فیلم وقت بگذارد؟ این زمان بسیار زیادی برای انجام کاری است که در جایی شروع می شود که من لزوماً تضمین نمی کنم که نتیجه بسیار خوبی خواهد داشت. من باور ندارم که بتوانید از یک فیلمنامه بد چیز خوبی بسازید. من فکر می کنم با یک فیلمنامه خوب می توان یک فیلم بد ساخت، اما برعکس این کار سخت است. و سپس این یکی را که مارک نوشته بود خواندم. پایان من را شگفت زده کرد، که هرگز اتفاق نمی افتد. داستان، اساساً به این موضوع مربوط می‌شود که ما می‌توانیم با یکدیگر چه کنیم، اگر به شکننده بودن این کل چیز، این آزمایش بشر توجه نکنیم. ما همیشه احساس می کنیم که به نوعی نابود نشدنی هستیم، اما اینطور نیست. با این بحث، ما آن را تا حدودی مبهم ساختیم که چه اتفاقی برای زمین افتاده است، زیرا راه‌های بسیار متفاوتی وجود دارد که می‌توانیم آن را منفجر کنیم، چه مسائل آب‌وهوایی یا تبادل هسته‌ای یا یک بیماری همه‌گیر، که ما هستیم. اکنون تجربه می‌کردیم، اما در حین عکاسی اتفاق نمی‌افتاد. چیزی که بیش از همه مرا در مورد فیلمنامه مجذوب کرد این بود که در پایان امیدوارکننده بود، فرصتی برای رستگاری. با این بحث، ما آن را تا حدودی مبهم ساختیم که چه اتفاقی برای زمین افتاده است، زیرا راه‌های بسیار متفاوتی وجود دارد که می‌توانیم آن را منفجر کنیم، چه مسائل آب‌وهوایی یا تبادل هسته‌ای یا یک بیماری همه‌گیر، که ما هستیم. اکنون تجربه می‌کردیم، اما در حین عکاسی اتفاق نمی‌افتاد. چیزی که بیش از همه مرا در مورد فیلمنامه مجذوب کرد این بود که در پایان امیدوارکننده بود، فرصتی برای رستگاری. با این بحث، ما آن را تا حدودی مبهم ساختیم که چه اتفاقی برای زمین افتاده است، زیرا راه‌های بسیار متفاوتی وجود دارد که می‌توانیم آن را منفجر کنیم، چه مسائل آب‌وهوایی یا تبادل هسته‌ای یا یک بیماری همه‌گیر، که ما هستیم. اکنون تجربه می‌کردیم، اما در حین عکاسی اتفاق نمی‌افتاد. چیزی که بیش از همه مرا در مورد فیلمنامه مجذوب کرد این بود که در پایان امیدوارکننده بود، فرصتی برای رستگاری.

مهلت : تصویری که شما از جو پر هرج و مرج و سمی زمین از فضا مشاهده می کنید، سیاره ای در حال مرگ را نشان می دهد. شما آن را 30 سال بعد تنظیم کردید و ناراحت کننده بود. آتش سوزی ها، سیل ها، طوفان ها، به نظر می رسد هر سال بدتر می شوند. از رئیس‌جمهوری که هرگز به گرم شدن کره زمین اعتقاد نداشت تا کسی که باور دارد و جان کری تزار آب و هوا را به یکی از اولین انتصاب‌های خود تبدیل کرد، در این محور چه امیدی دارید؟

کلونی : من دو بچه 3 ساله دارم، و شما می خواهید بحث کنید. مهمترین بخش از آنچه که شما ذکر کردید پذیرش این ایده است که علم واقعی است، و همچنین به این بیماری همه گیر منتهی می شود. این به این ایده برمی گردد که چون به نفع یک شرکت نفتی است یا هرکسی که در کمپین شما مشارکت می کند یا هر چیزی که هست، درست نمی شود. دولت اوباما کاری انجام داد. پس چرا مسافت پیموده شده بنزین خودروها را پس از اینکه ما آنها را تا 40 مایل در گالن رساندیم تغییر می دهید؟ انجام این کار چه حسنی دارد؟ در حال انکار تغییرات آب و هوایی... در Ides of March کاری در این مورد انجام دادمو من تمام آن سخنرانی ها را برای خودم به عنوان یک نامزد نوشتم زیرا مردم سعی می کردند من را به ورود به سیاست تشویق کنند، که من این کار را نمی کردم، اما گفتم، این چیزی است که من معتقدم. من یک قطعه نوشتم که گفت، پس بدترین اتفاقی که می افتد چیست؟ ما یک میلیون شغل سبز جدید ایجاد می کنیم. ما فضا را تمیز می کنیم. فرض کنید سه دانشمندی که می گویند واقعی نیست درست می گویند و 99.9 درصد بقیه اشتباه می کنند. بدترین اتفاقی که می افتد این است که ما یک اقتصاد سبز ایجاد می کنیم، هوا را پاک می کنیم و دنیا بهتر می شود. این استدلالی است که مرا از ذهن من دور می کند، و فکر می کنم دولت بایدن، آنها روی آن کار کردند و آن را فهمیدند و به آن اعتقاد داشتند. چیزی که در مورد روسای جمهور وجود دارد این است که زمان نیاز به مرد مناسب دارد. در سال 2008، فرد مناسب باراک اوباما بود. جو بایدن نبود. ما به آن تغییر مناسب و یک علامت قطعی واقعی نیاز داشتیم که بگوید ما این هستیم. اکنون، ما به شفا نیاز داریم، کسی که بفهمد داشتن یک صندلی خالی سر میز روز شکرگزاری چگونه است، زیرا ما به سمت مرگ 300000 نفر می رویم. ما به آن نوع شفقت و درک در مورد از دست دادن نیاز داریم، و به ایده کسی نیاز داریم که به مسائل بزرگتر مانند تلاش برای پایان دادن به سرطان نگاه کند. آن را به عنوان یک مهتاب در نظر بگیرید. آیا این اتفاق می افتد؟ چه کسی می داند، اما مطمئناً ارزش این فرصت را دارد. سخت است که هند را با شرایط آب و هوایی و چین همراهی کند، اگرچه چین در حال حاضر کاری در این زمینه انجام داده است. تنها انکار راه آسانی است و کوتاه مدت و خطرناک است. و ما به ایده کسی نیاز داریم که به مسائل بزرگتر مانند تلاش برای پایان دادن به سرطان نگاه کند. آن را به عنوان یک مهتاب در نظر بگیرید. آیا این اتفاق می افتد؟ چه کسی می داند، اما مطمئناً ارزش این فرصت را دارد. سخت است که هند را با شرایط آب و هوایی و چین همراهی کند، اگرچه چین در حال حاضر کاری در این زمینه انجام داده است. تنها انکار راه آسانی است و کوتاه مدت و خطرناک است. و ما به ایده کسی نیاز داریم که به مسائل بزرگتر مانند تلاش برای پایان دادن به سرطان نگاه کند. آن را به عنوان یک مهتاب در نظر بگیرید. آیا این اتفاق می افتد؟ چه کسی می داند، اما مطمئناً ارزش این فرصت را دارد. سخت است که هند را با شرایط آب و هوایی و چین همراهی کند، اگرچه چین در حال حاضر کاری در این زمینه انجام داده است. تنها انکار راه آسانی است و کوتاه مدت و خطرناک است.

مهلت : من به نیویورک رفتم تا آسمان نیمه شب را در اتاق نمایش نتفلیکس ببینم. خیلی واضح است که شما این را برای پرده بزرگ ساختید، فیلمی با این چشم اندازهای وسیع، هم در زمین و هم در فضا. این جاروب جاذبه آلفونسو کوارون را دارد. من فکر کردم، شما بزرگ‌ترین فیلم خود را ساخته‌اید و بیشتر مردم به دلیل این همه‌گیری آن را در تلویزیون خود خواهند دید. به یاد می‌آورم که با شما در مورد تصمیم شما مبنی بر عدم افزایش حقوق برای اورژانس صحبت می‌کردم که می‌بایست سال‌ها را به قرارداد خود اضافه کنید، زیرا می‌خواستید برای پرده بزرگ فیلم بسازید. جرج کلونی به دایره کامل رسیده است؟

کلونی : آره. خوب، می دانید، نکته خنده دار این است که اکثر فیلم ها در نهایت به هر حال روی صفحه نمایش کوچک می بینید. اما بله، ما آن را روی 65 [mm] شلیک کردیم. قرار بود در چند صد سالن اکران شود و من واقعاً از این موضوع هیجان زده بودم. بالاخره وقتی تمومش کردیم، بعد از ویرایش اینجا توی خونه دیدمش. ما به دهکده در وست وود رفتیم تا آن را روی یک صفحه نمایش بزرگ ببینیم. فقط گرانت [هسلوف]، من و همسرم، چهار نفر از ما و ما باید کاملاً از هم جدا می شدیم، فقط برای اینکه آن را در صفحه بزرگ ببینیم. و می دانید، این یک تفاوت بزرگ است. هر چند وحشی بود. در را باز کردند. ماه‌ها بود که هیچ‌کس آنجا نبوده بود و پشت شیشه پوستری برای A Quiet Place II بود که برای اولین بار اکران شده بود، اما باید قبل از افتتاح بسته می‌شد. به معنای واقعی کلمه شبیه منطقه گرگ و میش بود. مثلاً وارد شدیم و همه چیز متوقف شده بود. مانند کد مورس در فیلم استنلی کرامر در ساحل ، زمانی که همه آنها به ایالات متحده بازگشتند زیرا فکر می کردند شاید کسی زنده است. آنها رمز مورس را می شنیدند، اما این فقط یک قوطی بود که صداها را بیپ می کرد. قدم زدن در این تئاتر به این شکل بود، به معنای واقعی کلمه، جعبه های پاپ کورن هنوز بیرون بودند. درست مثل این بود که همه متوقف شدند. بودن در آنجا واقعاً وحشی بود. این یک چالش بزرگ برای همه خواهد بود، بازگرداندن آن تئاترها.

مهلت : و واکنش شما به دیدن فیلم با شکوه کامل، روشی که آن را برای یک صفحه فیلم با صدای عالی فیلمبرداری کردید> اما با توجه به این بیماری همه گیر، اکثر مردم نمی توانند آن را از این طریق جذب کنند؟ نتفلیکس برای جبران چه چیزی سر میز می آورد؟

کلونی: خب، نتفلیکس کسانی بودند که من را استخدام کردند و این برای نتفلیکس طراحی شده بود. آنها فوق العاده جامع و منصف بودند، و من دوباره با آنها کار می کردم. من هر دقیقه کار با آنها را دوست داشتم، با این درک که 95٪ از افرادی که آن را می بینند، آن را در نتفلیکس می بینند. صادقانه بگویم، سرویس‌های استریم کار بسیار بیشتری برای بازیگران و کارگردانان ایجاد کرده‌اند، به‌ویژه کارهایی که من دوست دارم انجام دهم، که لزوماً در مقیاس بزرگ نیستند. آیا ناامید کننده است که روی یک صفحه نمایش بزرگ قرار نمی گیرد؟ بله، مرد، البته. من دو سال روی این کار کار کردم، و بله، ناامید کننده است که آن اولین نمایش را نداشته باشید و با دوستانتان آنجا باشید و ببینید که برای مدت طولانی روی چه چیزی کار می کنید، قلب و روح خود را برای چه چیزی گذاشته اید و هر روز کار می کنید. برای مدت طولانی با گفتن آن، این مشکلات بسیار کوچکی است در مقایسه با آنچه که همه در جهان با آن دست و پنجه نرم می کنند. اگر من تنها باشم و برای خودم متاسفم، می روم، هیچ کس نمی تواند این را روی صفحه نمایش بزرگ ببیند، و ما برای آن فیلمبرداری کردیم... من بیرون از اتاقم راه می رفتم. با والدین خود که در یک شهر کوچک هستند و شما نمی توانید آنها را ببینید و شهر نگران سالمندان آنها است، با زوم تماس بگیرید. و شما در خیابان راه می روید، و همه ماسک زده اند، همه به فکر سلامتی خود هستند، و می روید، خوب، این یک جورهایی است و شهر نگران سالمندان خود است. و شما در خیابان راه می روید، و همه ماسک زده اند، همه به فکر سلامتی خود هستند، و می روید، خوب، این یک جورهایی است و شهر نگران سالمندان خود است. و شما در خیابان راه می روید، و همه ماسک زده اند، همه به فکر سلامتی خود هستند، و می روید، خوب، این یک جورهایی استمشکل سه نفر کازابلانکا به اندازه یک تپه لوبیا نیست، می دانید؟

مهلت : شما به سالن‌هایی اشاره کردید که در پاشنه‌هایشان هستند، از نظر مالی بسته شده‌اند و به دلیل همه‌گیری بسته هستند، در حالی که پخش‌کننده‌ها اوج می‌گیرند و استودیوها پنجره‌هایی را که باید فیلم‌ها را قبل از رفتن به بازارهای فرعی پخش کنند، کوتاه می‌کنند. صاحبان شرکت های فناوری اراده خود را بر همه استودیوها تحمیل می کنند و روش صنعت فیلم را برای چندین دهه تغییر می دهند. نظر شما در مورد این آینده فناوری محور برای فیلم ها چیست؟ پیش بینی کنید که صنعت به کجا می رود.

کلونی: من آن را پایان چیزی نمی بینم. آیا برخی از عادات تغییر می کند؟ بله، اما این همان پیش بینی در مورد تلویزیون و VHS و DVD بود. این پیش بینی ها از پایان فیلم ها مدت زیادی است که در راه است. فیلم ها هنوز چیزی هستند که عمیقاً در ما ریشه دوانده است، مانند کنسرت ها. به یاد دارید زمانی که صنعت موسیقی به تازگی وجود داشت، یک آلبوم فروختید، از آلبوم خود درآمد کسب کردید و برای حمایت از آلبوم کنسرت برگزار کردید؟ حالا شما یک آلبوم می سازید تا بتوانید کنسرت برگزار کنید تا پول بگیرید. این آلبوم اصلاً درآمدی ندارد. مردم همچنان می خواهند جمع شوند. آنها هنوز هم می خواهند در یک جامعه با هم باشند. شما می خواهید یک کمدی را در اتاقی پر از جمعیت ببینید، نه تنها روی کاناپه. پس ایده ای که قرار نیست بگوییم، بیا با دوستانمان فیلم ببینیم. بزن بریم بیرون. بیا برویم شام و یک فیلم بگیریم... که هنوز وجود دارد. آیا تعداد زیادی از مردم خواهند بود که بروند، من این تلویزیون عالی را در خانه دارم، و آن را تماشا خواهم کرد؟ البته، اما برای هر دو جا هست. در حال حاضر سینماها در موقعیت وحشتناکی قرار دارند، این یک لحظه وحشتناک برای آنهاست. اما این پایان فیلم ها و سینماها نیست. این یک دکمه مکث است که اکثر صنایع در سراسر جهان با آن روبرو هستند. صنعت سینما مجبور است با آن روبرو شود و سرویس‌های استریم در حال کاهش هستند. این به این معنی نیست که چیز بدی است. داشتن سرویس های استریم برای اینکه بتوانید چیزی را در شب تماشا کنید خوب است. من و همسرم داریم نگاه می کنیم اما این پایان فیلم ها و سینماها نیست. این یک دکمه مکث است که اکثر صنایع در سراسر جهان با آن روبرو هستند. صنعت سینما مجبور است با آن روبرو شود و سرویس‌های استریم در حال کاهش هستند. این به این معنی نیست که چیز بدی است. داشتن سرویس های استریم برای اینکه بتوانید چیزی را در شب تماشا کنید خوب است. من و همسرم داریم نگاه می کنیم اما این پایان فیلم ها و سینماها نیست. این یک دکمه مکث است که اکثر صنایع در سراسر جهان با آن روبرو هستند. صنعت سینما مجبور است با آن روبرو شود و سرویس‌های استریم در حال کاهش هستند. این به این معنی نیست که چیز بدی است. داشتن سرویس های استریم برای اینکه بتوانید چیزی را در شب تماشا کنید خوب است. من و همسرم داریم نگاه می کنیمپیکی بلایندرز ، چون سوفی راندل، که در فیلم ما حضور دارد، در آن سریال حضور دارد. من نمی توانم باور کنم که هرگز آن را ندیده بودم. بسیار خوب است.

اما صنعت سینما، سالن‌ها باید سرپا نگه داشته شوند. و دولت باید به آنها کمک کند. عادت زنانه. به شرکت های نفتی یارانه دادند. چرا به فیلم ها یارانه نمی دهیم. اگر در مورد آن فکر کنید، صنعت سینما یکی از بزرگترین صادرات محصولات اصلی در سراسر جهان است. ما باید از آن محافظت کنیم.