به روز رسانی : تعداد کمی در هالیوود داستان های بیشتری برای گفتن داشتند یا بهتر از برت رینولدز برایشان تعریف می کردند . میخوای شرط ببندیم؟ این مصاحبه را که رینولدز در حین تبلیغ خاطراتش با ددلاین انجام داد، همراه با داستان های عالی در مورد تعاملاتش با همه از بت دیویس گرفته تا اورسون ولز، کلینت ایستوود و جانی کارسون بخوانید . اگر نقش در فیلم کوئنتین تارانتینو را تکمیل می‌کرد و زنده می‌ماند تا سال آینده اکران شود، این جواهرات و چیزهای بیشتری را می‌گفت، و در این مصاحبه مشخص بود که پس از رد کردن مجموعه‌ای از نقش‌هایی که ستاره‌ها را می‌ساختند، مشتاق یک فیلم دیگر بود. خارج از بازیگران دیگر ممکن است خاطرات گرمی را برای طرفدارانی که امروز به او فکر می کنند، زنده کند.

پیش از این، 22 دسامبر 2015، ساعت 9:50 صبح به وقت PST : پیکاپ گسترده مطبوعاتی برت رینولدز که می گفت چارلی شین به آنچه در راه بود، زمانی که سبک زندگی بی پروا او منجر به تشخیص HIV شد، درک کتاب خاطرات جدیدش اما درباره من کافی است را منحرف کرد . من دیر به این کتاب رسیدم، و این فقط یک کتاب خواندنی هالیوودی است، پر از نه تنها پیروزی، بلکه پشیمانی. زمانی که من بچه بودم و برای اولین بار HBO را دریافت کردیم و شروع به تماشای فیلم های درجه R کردیم، رینولدز مرد بود. خاطرات او حکایت از ظهور او در جایی دارد که او پنج سال متوالی بزرگترین ستاره سینمای جهان بود، شامل فیلم‌هایی از جمله رهایی، طولانی‌ترین حیاط، ماشین شارکی و بعداً، شب‌های بوگی .. شخصیت سرگرم کننده او باعث شد تا با جاودانه های هالیوود از کری گرانت گرفته تا فرانک سیناترا، بت دیویس، مای وست، اسپنسر تریسی، روی راجرز، اورسن ولز، جان وین و جانی کارسون پیوند بخورد. در مورد همه آنها داستانهای ناخوشایندی وجود دارد.

مثال: وقتی دوست دختر دینا شور از رینولدز خواست تا با سیناترا ارتباط برقرار کند، او دعوت به بازی پوکر را پذیرفت و خود را در آشپزخانه غذاخوری نیکی بلر در بلوار سانست یافت. بیایید آن را در نقطه ای برداریم که پسر اتوبوسی یک سینی کامل از ظروف شیشه ای را به زمین می اندازد و خشم بلند بلر، دوست قدیمی سیناترا را در بر می گیرد.

فرانک گفت: "یه لحظه صبر کن رفیق." "قیمت آن عینک چقدر است؟" نیکی گفت: "نمی دانم، هر کدام چند دلار." فرانک سری به [بادیگاردش] تکان داد، او یک رول صد تایی به اندازه یک کالزون بیرون آورد و سه هزار دلار را شمرد. فرانک آن را گرفت و به نیکی داد... "حالا، سه لیوان بزرگ برای من بیاور." "ببخشید؟" نیکی گفت. فرانک تکرار کرد: "سه لیوان بزرگ برای من بیاور." نیکی شانه بالا انداخت و رفت. یک دقیقه بعد، پسرهای اتوبوسی با عینک از هر طرف می آمدند. فرانک به پسر اتوبوسی بدشانس گفت: "نام تو چیست، بچه؟" "هکتور." "هکتور... آنها را بشکن!" فرانک گفت. "آیا؟" "آنها را بشکن!" فرانک تکرار کرد هکتور آنها را یکی پس از دیگری در هم کوبید تا اینکه کف با شیشه های شکسته پوشانده شد.

من تعجب کردم که مشتریان فکر می کنند در آشپزخانه چه می گذرد. فرانک به نیکی گفت: «اگر من وارد شوم و هکتور را نبینم، دیگر هرگز برنخواهم گشت. فهمیدن؟' نیکی گفت: "من همیشه هکتور را دوست داشتم." همه به بازی برگشتند. در حالی که [بادیگارد] کارت ها را به هم می زد، من از روی میز بلند شدم و شروع کردم به کوبیدن به سمت در. "کجا میری لعنتی؟" فرانک گفت. گفتم: خانه. من داستان سیناترا را دریافت کردم. رینولدز چند نخ را برای Deadline ذخیره کرد.

آخرین مهلت : جیمی فاکس به همبازی هایش تام کروز و ویل اسمیت نزدیک شد و گفت که هر دو مرد آلفای نهایی بودند که رقابتی ترین افرادی بودند که او تا به حال ملاقات کرده بود. او گفت این چیزی است که برای شماره یک شدن لازم است. تو پنج سال متوالی اون مرد بودی همتایان شما کلینت ایستوود، پل نیومن، جیمز کان، استیو مک کوئین بودند. با چه کسی رقابت بیشتری داشتید و این رقابت ها چگونه خود را نشان داد؟
رینولدز: فکر می کنم شما کمی آن را اسطوره سازی می کنید. من با کلینت آنجا بودم و من و او دوستان بسیار بسیار خوبی شدیم، زیرا در همان روز به دلایل مختلف از استودیو یونیورسال اخراج شدیم. همان روز که در خیابان به سمت کامیون او می رفتیم، گفتم، می دانی که اینجا در جهنم دردسرهای زیادی داری. وقتی دلیلش را پرسید و من گفتم: «خب، چطور می‌خواهی از شر آن سیب آدم کثیف خلاص شوی؟ من همیشه می توانم عمل کردن را یاد بگیرم.» کلینت کسی بود که بیشتر از همه دوستش داشتم. بچه های دیگر، من آنقدرها از نظر شماره یک بودن فکر نمی کردم. فکر می‌کردم جیمی کان همیشه یک آدم سرسخت است، و بقیه بچه‌ها به این شکل فکر نمی‌کردم. اما کلینت معامله واقعی بود.

مهلت : چگونه روند پربار دوستتان کلینت را در 85 سالگی توضیح می دهید؟
رینولدز : خب، شاید او به تازگی ازدواج کرده است و یک خانه جدید می خواهد. من نمی دانم. اما با شناخت کلینت، او دوست دارد کاری را که انجام می دهد انجام دهد، و در این کار بسیار بسیار خوب است. او در کارگردانی بهترین گروه من است و فکر می‌کنم تا زمانی که از دستش نرفته این کار را انجام خواهد داد.

مهلت : چگونه به نظر می رسید که در اوایل کار خود با بسیاری از جاودانه های هالیوود پیوند برقرار کرده اید؟
رینولدز : فکر می‌کنم من خیلی شیفته این افراد بودم، که آن‌ها این کار را به سختی انجام داده‌اند، این کار را به خوبی انجام داده‌اند. شناختن جانی کارسون آسان نبود، اما اولین باری که من در برنامه حضور داشتم، در دومین آگهی تبلیغاتی او خم شد و گفت، می‌خواهی مهمان یک برنامه شوی؟

مهلت : این پس از آن بود که به شما هشدار داده شد که در تعطیلات تبلیغاتی با جانی صحبت نکنید، یا به چیزی روی میز او دست نزنید، و زمانی که او با شما صحبت کرد و گفتید: «با من صحبت نکن. متاسفم، اما من در طول تبلیغات با کسی صحبت نمی کنم.
رینولدز: وقتی جانی از من خواست مجری برنامه شوم، تقریباً همه به هم ریختند، مخصوصاً به این دلیل که من فقط یک بار برنامه را اجرا کرده بودم. وقتی گفتم بله، او گفت: «فکر می‌کنی از پس آن بر بیایی؟» گفتم، می دانم که می توانم آن را تحمل کنم. من جونی را مثل تو برای امتحانت مطالعه کرده بودم. وقتی با او آشنا شدم خیلی دوستش داشتم. او مردی بسیار خصوصی و خصوصی بود، اما من فکر می‌کنم به عنوان اولین بازیگر، تنها بازیگری که تا به حال به خانه‌اش دعوت کرده بودم، احساس افتخار می‌کردم. او همیشه با دختری به همین نام ازدواج می کرد، بنابراین نگران این موضوع نبود. او فقط یک مرد فوق العاده و فوق العاده بود. وقتی می خواست بامزه بود و وقتی می خواست خیلی ساکت بود و من او را به هر طرف می بردم.

مهلت : چه کسی بهترین درس ها را به شما آموخت؟
رینولدز : یکی از پسرهایی که من خیلی دوستش داشتم، کری گرانت بود، زیرا او خودآفرین بود. هیچ کس نفهمید آن لهجه چه لعنتی بود. فکر نمی کنم این کار را کرد، اما فوق العاده بود. او فقط از بودن در اطراف عالی بود. یک بار به خانه اش رفتم، او چند نقاشی روی دیوار داشت، فکر کردم نقاشی است، و بعد رفتم بالا و از نزدیک نگاه کردم. و آنها عکسهای نقاشی بودند. او بیرون آمد و دید که من تقریباً یکی از آنها را لمس می کنم و گفت این فوق العاده نیست؟ اینها عکسهای نقاشی هستند من مجبور نبودم برای نقاشی ها هزینه کنم، فقط هزینه عکس ها را پرداخت کردم. او بسیار کمی تنگ [با جفتک] بود.

مهلت : چه کسی دیگر؟
رینولدز : پل نیومن، او یک معامله واقعی بود، و من او را بسیار دوست داشتم. او بسیار شبیه جانی کارسون بود به این معنا که بسیار بسیار خصوصی بود. او یک راننده فوق‌العاده بود، به خوبی هر کس دیگری، اگرچه استیو مک‌کوئین شاید او را به پولش می‌داد. آن دو مردی که من بسیار تحسین کردم و خیلی دوستشان داشتم، آنها واقعاً خاص بودند. من واقعا دوک را به خوبی نمی شناختم، اما استیو را به خوبی شناختم. او در یک بار با سر کلاه دعوا می کرد، و من فکر می کردم، اوه، دوباره بریم، اما من دوست داشتم با او باشم. سرگرم کننده بود.

ددلاین : چرا اینقدر با مارلون براندو رابطه بدی داشتید؟ ملاقات با او را توصیف می‌کنید، او شما را متهم می‌کند که از شباهت ظاهری‌تان استفاده کرده‌اید، و به او می‌گویید که برای تغییر چیزی جراحی پلاستیک انجام نمی‌دهید، اما چاق نشوید.
رینولدز: فکر می کنم از اینکه مردم مدام به او می گفتند، این بازیگر جوان است که... اما می دانید، من هرگز سعی نکردم مثل او رفتار کنم متنفر بود. من تقلید بسیار خوبی از او انجام می دهم، اما هرگز این کار را در یک فیلم، یا در یک مهمانی یا هر چیز دیگری انجام ندادم. ریتا مورنو دوست واقعی من بود و وقتی آنها با هم بودند، می گفت که او در مورد من بسیار کنجکاو است. او دائماً از او درباره من سؤال می کرد که چگونه در اطرافم باشم. نمی دانستم چرا چنین احساسی داشت. من هرگز با او هیچ معامله ای نداشتم، حتی واقعاً حتی با او صحبت نکردم. اما وقتی پدرخوانده آمد، فکر کردم به دلیل شباهت ظاهری، شانس این را دارم که یکی از پسران او باشم. او مطمئن شد که من نیستم و من هرگز دلیل آن را نفهمیدم.

مهلت : شما نوشتید که می توانستید مایکل کورلئونه باشید، که من را شگفت زده کرد. من فکر می کردم سانی کورلئونه چون تو کاملا شکل گرفته بودی. وقتی مشاهده کردید که شخصیت آل پاچینو از یک جوان ایده آلیست به یک قاتل تبدیل شد، چه فکری کردید؟
رینولدز : من دقیقاً همان حسی را داشتم که شما داشتید. قسمت جیمی کان از نظر فیزیکی برای من بهتر بود و دوست داشتم این کار را انجام دهم. من جیمی را دوست داشتم و فکر می‌کنم او بازیگر خوبی است، اما دوست داشتم این نقش را بازی کنم.

مهلت : ستارگان بزرگ در آن زمان وضعیت را خشن تر از اکنون داشتند. می نویسی که وقتی تو و ایستوود فیلم سیتی هیت را شلیک کردی تو صورتت دیوار زدند، و آنقدر فکت را از هم جدا کرد که وزنت را خیلی کم کردی و شایعاتی مبنی بر ابتلا به ایدز پخش شد و بعد قرار بود به اوسی بپیوندی. دیویس در راهپیمایی تاریخی سلما اما فیلمی به نام عملیات سیا در تایلند گرفت و سپس سقوط کرد زیرا شما صحنه هایی را در رودخانه ای آلوده فیلمبرداری کردید و آنها تخم های انگل حلزون را در جریان خون شما پیدا کردند. چرا زمانی که بهترین دوستان شما بدلکار بودند و آنها در اطراف شما حضور داشتند، خودتان را درگیر این مسائل کردید و همه بدلکاری ها را خودتان انجام دادید؟
رینولدز : می‌توانم به هر قسمت از بدنم اشاره کنم و بگویم کدام فیلم، مثلاً به زانوی من اشاره کنم و به آن فکر کنم.کوسهو چهار عملی که روی آن انجام دادم و می‌توانستم به شکمم اشاره کنم و طحال برداشتم و می‌توانم بگویم این چه فیلمی بود. خیلی از ایده های من احمقانه بود، حدس می زنم ماچو بود، یا اینکه اگر این بدلکاری را انجام می دادم از طرف خدمه احترام بیشتری می گرفتم. عموم مردم نمی دانند که آیا شما این کار را کردید یا نه و برایشان مهم نیست. آنهایی که درباره فیلم ها چیزی می دانند، تا حدودی تحت تأثیر قرار می گیرند، اما تفاوت چندانی ایجاد نمی کند. من فکر می کنم که این فقط کاری است که من دوست داشتم انجام دهم، صادقانه بگویم. من عاشق انجام بدلکاری بودم زیرا بدلکاران همه دوستان من و بهترین دوستان من بودند. در واقع، من سال ها با هال نیدهام زندگی کردم، و او شگفت انگیز بود، و گلن وایلدر، او نیز دوست عزیز و عزیزی بود. وقتی هال سال گذشته درگذشت، من را از پا درآورد. هیچ وقت فکر نمی کردم چیزی بتواند هال نیدهام را بکشد، هیچ چیز.

آخرین مهلت : تام کروز که در دو فیلم آخر ماموریت غیرممکن از 110 طبقه بالای آسمان خراش ابوظبی بدلکاری فیلمبرداری کرد و سپس از در یک هواپیمای در حال حرکت آویزان شد ، فکر می کند که تماشاگران می توانند تفاوت را تشخیص دهند. با آن همه سوغاتی که هر روز صبح که از رختخواب بیرون می آیی احساس می کنی، نظرت چیست؟
رینولدز : من به شما می گویم، من تحت تأثیر قرار گرفتم که او این کارها را انجام داد. من می دانم که چگونه انجام شد. سیم‌ها و چیزهای زیادی به او وصل شده بود، اما هنوز هم یک شیرین کاری مرگبار بود، و تعداد بسیار کمی از بازیگران این کار را انجام می‌دادند. برای انجام این کار، توپ های زیادی لازم بود.

مهلت : علاوه بر تمام افرادی که با آنها برخورد کردید، به طور درونگرا درباره اشتباهاتی که مرتکب شده اید می نویسید. وقتی در Deliverance بازی کردید احساس کردید در پرتگاه چیزی هستید و با برهنه شدن برای مجله Cosmopolitan فیلم و حرفه خود را تضعیف کردید . برای شما چه هزینه ای در بر داشت؟
رینولدز : نمی‌دانم چه نقشی برایم تمام شد، اما این یک کار احمقانه و احمقانه بود. من این کار را انجام دادم زیرا فکر می‌کردم این راه خوبی برای سر زدن به مجله Playboy است، و واقعاً فکر نمی‌کردم اینقدر به من آسیب برساند. فکر می کردم بیشتر مردم این شوخی را متوجه می شوند. هیچ کس این شوخی را متوجه نشد، جز من. این درخشان ترین کاری نبود که من انجام دادم.

ددلاین : این تصور شما را به عنوان یک بازیگر جدی به حاشیه برد؟
رینولدز : سوالی در مورد آن نیست. برای مدت طولانی بعد از اینکه این کار را انجام دادم، هر زمان که دلم برای چیزی می‌خواست، از من بیرون می‌زد.

مهلت : درباره کارگردان هایی که دوست داشتید و دوست نداشتید با جزئیات صحبت می کنید و نوشته اید که برخی از کارگردان ها بداخلاق هستند زیرا از بازیگران متنفر هستند. میشه توضیح بدید
رینولدز : خوب، من فکر می کنم که این درست است. با برخی از کارگردانان، دوست دختران، همسرانشان یا هر چیز دیگری که عاشق بازیگران هستند، و اکنون به آنها می گویند، برو اینجا، دهن تندت را ببند. آنها در واقع با شما اینطور صحبت می کنند. فقط یک بار با من اینطور صحبت کردند و بعد برگشتم و راه افتادم یا او را به دیوار هل دادم و آرام صحبت کردیم. من آن را از کسی نمی گیرم. من مجبور نیستم.

مهلت : از طرف دیگر، کدام کارگردان بهترین بود و بیشترین بهره را از شما به عنوان بازیگر برد؟
رینولدز : بدون شک، جان بورمن بهترین بود.

مهلت : چرا؟
رینولدز : او فقط به من ایمان زیادی داشت. او فکر می‌کرد که من می‌توانم کارهایی را انجام دهم که هیچ‌کس انجام نمی‌داد، و او مرد فوق‌العاده‌ای بود که می‌توان برایش کار کرد. او Deliverance را خیلی زیبا بازی کرد. من هرگز ند بیتی یا رونی کاکس را ندیده بودم، و هر دو بازیگران فوق‌العاده‌ای بودند، و او آنها را با من و جان وویت همراهی کرد. او ابتدا براندو، هنری فوندا و چند نفر دیگر را می خواست و همه آنها احساس می کردند که فیلمنامه عالی است. بعد متوجه شدند که او می‌خواهد شیرین کاری‌هایشان را انجام دهند و همه گفتند: «فک کن، من این کار را نمی‌کنم. من عمل می کنم، اما این کار را نمی کنم.» من او را به خاطر آن دوست داشتم. مردی که واقعاً با او درگیر بودم، جان آویلدسن بود، که کارگردانی جهنمی بود، اما فقط یک گیج کننده بود.

مهلت : شما با او در WW And The Dixie Dancekings کار کردید
رینولدز: من آن عکس را با او انجام دادم و او به مل تیلیس گفت: "لکنت را قطع کن." گفتم چی؟ و او گفت: "به او گفتم لکنت را قطع کن، من آن را دوست ندارم." بنابراین، من گفتم، "بیا اینجا." بردمش پشت پمپ بنزینی که داشتیم عکس می‌گرفتیم و هولش دادم به دیوار و گفتم: «اِ خنگ پسر عوضی، قبل از اینکه عکس بگیری، تکلیف نمی‌کنی؟ مل تیلیس لکنت دارد. این کاری است که او انجام می دهد. او در تمام زندگی اش لکنت داشته است. او نمی تواند آن را متوقف کند، زیرا شما به او می گویید که آن را متوقف کند.» ما 15 دقیقه خوب به آنجا برگشتیم، و سپس در نهایت گفتم: "اوه، ولش کن، بیا." ما به اطراف برمی گردیم و شروع به فیلمبرداری از آن صحنه می کنیم و مل اصلاً لکنت نمی کند. من فکر کردم، چه فک؟ مل را گرفتم و گفتم: "مل، من نزدیک بود این مرد را بکشم که به تو گفته بود لکنت را قطع کن و حالا لکنت نمی کنی، چه اتفاقی افتاده است؟" و او گفت: "خب،

مهلت : یکی دیگر از کارگردانانی که با آن کار نکردید، پل توماس اندرسون در شب های بوگی بود. من همیشه شنیده بودم که شما آن فیلم را دوست ندارید، و می نویسید که واقعاً فیلم را تماشا نکرده اید و به خانواده خود نیز پیشنهاد کرده اید که همین کار را انجام دهند. اما این تنها نامزدی اسکار شما بود. چه می گوید که شما کارگردانی داشتید که شما را به چالش کشید و شما را عصبانی کرد تا جایی که تقریباً او را تحت فشار قرار دادید، و با این حال او آن اجرا را تشویق کرد؟ آیا گاهی اوقات بهتر است با خارچی کار کنید که شما را به چالش می کشد؟
رینولدز: حدس می‌زنم کار با جان فورد واقعاً خوشایند نبود، و فکر می‌کنم که با او کار سختی می‌گذراندم. دوک مستقیماً به سمت او برمی‌گشت، بنابراین احتمالاً این کار را می‌کردم، و احتمالاً به خاطر اینکه جان وین نبودم اخراج می‌شدم. من نمی دانم. منظورم این است که کارگردانان زیادی هستند که کارهای کوچک عجیبی دارند. من سام فولر را دوست داشتم و او کارگردان خوبی بود، اما آنطور که فکر می کرد خوب نبود. و درست قبل از اینکه ما صحنه را شروع کنیم، به جای گفتن "اقدام"، او با اسلحه شلیک می کرد. نیمی از مردم پنج فوت به هوا می پریدند. شما می توانید یک صحنه عاشقانه انجام دهید، و او می گفت، خوب، همه آماده اند، و سپس BAMو دختری که در آغوش داشتید حدود سه فوت به هوا می پرید. منظورم این است که راه شروع چنین صحنه ای نبود. اما میدونی اون سام بود مدام در مورد جنگ و کارهایی که در جنگ انجام داد صحبت می کرد.

مهلت : چه چیزی در مورد پل توماس اندرسون وجود داشت که دندان های شما را بر هم زد؟
رینولدز : فکر می‌کنم او با استعداد است، اما فکر نمی‌کنم مرد خوبی باشد. واضح بود که او یکی از آن افرادی است که در مورد آنها صحبت می‌کردیم، کارگردان‌هایی که بازیگران را دوست ندارند، به‌ویژه بازیگرانی که نقش اصلی را در تصویر دارند. او آنها را دوست ندارد. او احساس می کند ... نمی دانم چه احساسی دارد. او باهوش است، اما او یک خنده کوچک بامزه است. من نمی دانم. او کارگردان خوبی است.

مهلت : طولانی ترین حیاط یک کلاسیک فوتبال است. واضح بود که شما بازسازی را دوست ندارید. هالیوود اکنون روی این بازسازی‌ها و دنباله‌ها متمرکز شده است، و به نظر می‌رسد اصالت در زمان شما بیشتر مورد توجه قرار می‌گرفت، اگرچه Smokey And The Bandit و Cannonball Run دنباله‌هایی داشتند. شما چی فکر میکنید؟
رینولدز : هر چیزی که پول درآورد، تصور می‌کنند که عکس دیگری با همان عنوان و یک عدد بعد از آن می‌سازند و آن را تا حد مرگ شکست می‌دهند. آن دومی، طولانی ترین حیاط، من کاملاً به فروش رسیدم. مدام می‌گفتم، نه، نمی‌خواهم این کار را انجام دهم، نمی‌خواهم انجامش دهم، نمی‌خواهم این کار را انجام دهم، اما پول آنقدر برای مدت زمانی که قرار بود کار کنم خوب شد. گفت: باشه، انجامش میدم. ولی عکس خوبی نبود

مهلت : درآمد آن بسیار بیشتر از نسخه اصلی بود، اینطور نیست؟
رینولدز : بله، اما این به این دلیل بود که همه اولین مورد را دوست داشتند. خیلی بهتر بود چون خیلی واقعی تر بود. منظورم این است که ما واقعاً در زندان بودیم و آن بچه ها قصد داشتند من را بکشند. هر بار که توپ را می دویدم، فقط سعی می کردند مرا دفن کنند. اما ما کارگردان مناسبی داشتیم. باب آلدریچ که یکی از کارگردانان مورد علاقه من بود. او سرسخت، خشن بود، فوتبال بازی می کرد و کارگردان مرد فوق العاده ای بود. دوجین کثیف ، فیلم هایی که او ساخت، من آنها را دوست داشتم. او با زنان خوب نبود و معمولاً با آنها خشن بود. با او به سختی گذشتند.

آخرین مهلت : استیو مک کوئین، کلینت ایستوود، شما. به نظر می رسید فضای بسیار بیشتری برای مردان سرسخت واقعی، مردان آلفا بد رفتار، بیشتر از آنچه امروز پیدا می کنید وجود دارد. این روزها یافتن مردان واقعی روی صفحه نمایش سخت است. حالا چه کسی را تماشا می کنید که شما را به یاد شما بیاورد که شروع کردید؟
رینولدز : راستش، من خیلی از فیلم‌هایشان را نمی‌بینم، فیلم‌های جدید، بنابراین نمی‌دانم. کاش میرفتم بیرون تا بیشتر ببینم وقتی گفتم باب آلدریچ با مردان عالی بود، همه می‌گویند، خوب، بت دیویس و جوآن کرافورد چه می‌شوند، زیرا او در فیلم Whatever Happened To Baby Jane با آن‌ها کار بزرگی کرد ؟ من می گویم، بله، اما آنها هر دو مرد بودند.

مهلت : خوب، آنها زن های چرندی بودند و از کتاب شما مشخص است که از یکدیگر متنفر بودند. شگفت‌انگیزترین فصل، فصلی بود که در آن نقش‌ها را رد می‌کردید یا اگر آنها را تعقیب می‌کردید، می‌توانستید آنها را مجبور کنید. شما در فیلم Rocky، M*A*S*H*، Taxi Driver و One Flew Over The Cuckoo's Nest و Terms Of Endearment که برنده جایزه اسکار برای جک نیکلسون شد را رد کردید. زنان زیبا و دیگران به من بگو چرا به چند نفر دیگر نه گفتی: نقش جان مک‌کلین در فیلم Die Hard ؟
رینولدز: میدونی من نمیدونم در آن زمان، چیزی برایم اشتباه بود، و مدام به فیلم‌هایی فکر می‌کردم که رد کرده بودم، و فیلم‌هایی که بعداً آن را دیدم، خوشحال شدم که آنها را رد کردم. اما برخی از فیلم‌ها هستند که آرزو می‌کردم آنها را بسازم. اما گاهی اوقات باید از قلبت پیروی کنی نه سرت. من بهترین تصمیم را در مورد برخی از عکس ها نگرفته ام، و این را می دانم، اما بهترین کار را انجام دادم.

مهلت : شما همچنین به جیمز باند و هان سولو در دنباله جنگ ستارگان نه گفتید ، نوشتید. آیا مورد خاصی وجود دارد که آرزو می کردید برگردید؟
رینولدز : دوست داشتم به جیمز باند ضربه بزنم، اگر دلیل دیگری نداشت، الان خیلی پولدار بودم و می توانستم با او خوش بگذرانم. من حداقل هر چند وقت یک بار لبخند می زدم، در حالی که پسر جدید حتی نمی خندد.

مهلت : طرفدار نیستید؟
رینولدز : فکر می‌کنم شان کانری فوق‌العاده بود، اما فکر می‌کردم هیچ‌کس به چیزی که من فکر می‌کنم شخصیت باید باشد نزدیک نیست. راجر مور آن مرد بود... منظورم این است که راجر با دانستن نحوه سفارش مارتینی بزرگ شد، و من تفاوت بین مارتینی و هر چیز دیگری را نمی دانم، اما فکر می کنم می توانستم با باند خوش بگذرانم. من فکر می‌کنم مشکل این بوده است که آن‌ها مردی را پیدا نکرده‌اند که به‌اندازه‌ی کافی به‌عنوان کاراکتر خوش‌طعم باشد، اما در عین حال، دارای مهارت‌های زیادی باشد و بداند که چگونه خودش را اداره کند. بنابراین، به عنوان یک شخصیت، راجر مور همه آن چیزها را دارد، اما راجر کمی تمیز و تمیز شده است، می دانید؟

مهلت : بحث های زیادی در مطبوعات در مورد ادریس البا و اینکه آیا بازیگری رنگین پوست را برای 007 انتخاب می کنند وجود دارد. شما نوشتید که باند را رد کردید زیرا یک آمریکایی چگونه می تواند نقش او را بازی کند. وقتی برای اولین بار البا را در The Wire تماشا کردم، حتی متوجه نشدم که او بریتانیایی است تا زمانی که سریال بی بی سی لوتر را دیدم . آیا می توانستید لهجه بریتانیایی را جعل کنید؟
رینولدز : آره. من نگران این نبودم. فکر می کردم بتوانم آن را قابل قبول کنم. من گوش خوبی دارم و می توانم چیزهای مختلف زیادی بازی کنم و نگران این موضوع نبودم. دلیلش این نبود من فقط احساس کردم که در آن زمان، فکر می کردم ممکن است مقاومتی از جانب مردم وجود داشته باشد. من نمی دانم. چه بلایی سرم اومده بود؟ باید انجامش میدادم

مهلت : شما تصمیمات خوبی گرفتید. شما به هان سولو و جنگ ستارگان اشاره کردید ، و در حالی که این فیلم بزرگ‌ترین فیلم سال 1977 بود، Smokey And The Bandit دوم شد. جنگ ستارگان به تازگی راه اندازی شده است. از نسخه اصلی چه چیزی به یاد دارید؟
رینولدز : از من نپرسیدند. من فکر نمی کنم آنها فکر می کردند که من این کار را انجام دهم. احتمالاً در جایی از روی حماقت گفتم که از این نوع فیلم ها خوشم نمی آید. من اسموکی را انجام می‌دادم و واقعاً خوب کار می‌کرد. به ما خوش گذشت، آنها به من اجازه دادند درباره انتخاب بازیگران نظر بدهم، و من افراد خشنی را پیدا کردم که می توانستند چنین چیزهایی را بازی کنند. این یکی دیگر از چیزهایی است که مرا دیوانه می کند این است که آنها دیگر افراد خشن و سرسختی را که شما باید در عکس داشته باشید انتخاب نمی کنند.

مهلت : راسل کرو آخرین کسی است که در فیلمی مانند LA Confidential یا Gladiator به او نگاه کردید و رفتید، وای، این شخص سختی است.
رینولدز : او هست و من با او یک عکس هاکی به نام Mystery Alaska انجام دادمو چند بار با او بیرون رفت. می‌دانی وقتی با راسل بیرون می‌روی، باید بیش از حد مشروب بنوشی. بنابراین همیشه پشت میله می رفتم و به دختر می گفتم یکی با آب و دیگری با مشروب به من بده تا بتوانم پیش او بمانم. بعد از حدود هفتمین نوشیدنی، او به من نگاه کرد و گفت: "میدونی، حالت خوبه." او گفت که حالم خوب است زیرا فکر می کرد که من خوب می نوشم، اما من او را خیلی دوست داشتم. او قوی بود و درست مثل من، زمانی بود. ما چیزی در مورد هاکی نمی دانستیم، اما آن را جعل کردیم، و من سوار اسکیت های یخ لعنتی شدم. من اهل فلوریدا بودم، بنابراین لعنتی نزدیک بود که در فاصله 10 فوتی کشته شوم، اما قبل از اینکه دوربین را بچرخانیم یاد گرفتم که چگونه این کار را انجام دهم. من مربی بودم، بنابراین فقط باید 10 فوت می رفتم. او یک ورزشکار خوب است، و شما درست می گویید، او از جهنم سخت تر است.

آخرین مهلت : حیله گر استالونه در شکار اسکار برای کرید ، 40 سال پس از اولین نامزدی اش در راکی ​​است، و ما همیشه دوست داریم ستاره های بزرگ را زمانی که دور هستند، دوباره کشف کنیم، مانند کوین کاستنر یا جان وویت، همبازی شما در Deliverance در سریال. سریال Showtime Ray Donovan، یا دوست شما بروس درن، که نبراسکا را با The Hateful Eight دنبال کرد. قابل توجه به نظر می رسد که کوئنتین تارانتینو یا یکی از این کارگردانان جوان که در طولانی ترین حیاط ، یا ماشین شارکی بزرگ شده اند ، یک قسمت بازگشتی قاتل برای شما ننوشته اند. آیا این چیزی است که شما می خواهید؟
رینولدز : بله، با کارگردان مناسب، مطمئناً این کار را خواهم کرد. آره

مهلت : اکنون بیشتر وقت خود را صرف آموزش بازیگری در فلوریدا می کنید و خود را در جنبه های فنی این هنر غرق می کنید. آن همه آموزش چه چیزی به شما آموخته است که شاید نمی دانستید چه زمانی در اوج بودید؟
رینولدز: خب، اینطور نیست که ناگهان پیداش کنی. وقتی کار را شروع کردم، از سومین مرد سمت چپ بودم تا یک مرد برجسته که می‌توانست یک عکس را حمل کند. شما این اطمینان را به دست می آورید که می توانید این کار را انجام دهید، و من این کار را کردم، و هنوز هم چنین احساسی دارم. من مشکلی ندارم که کسی یک فیلمنامه را به من بدهد و یک عکس را حمل کند. احساس می کنم می توانم، و دوست دارم این کار را انجام دهم. این اتفاق خواهد افتاد. منظورم این است که من آنقدر پیر نیستم که نتوانم فیلمی را حمل کنم. فقط باید در فیلمنامه درست باشد. پل نیومن یک بار به من گفت، هر کاری که می کنی، اجازه نده حرامزاده ها مجبورت کنند آن را قطع کنی. فقط کاری را که انجام می‌دهی ادامه بده، و یک روز یک نفر فیلمنامه‌ای را به دستت می‌دهد، و تو می‌خواهی آن را از دستش بیرون کنی. من او را به همین دلیل دوست داشتم و او درست می گوید. روزی آنها خواهند شد و من خواهم کرد.

مهلت : این اتفاق برای او با The Verdict و Road To Perdition افتاد . بنابراین ما می توانیم روشن کنیم که برت رینولدز آماده است اگر شما آن فیلمنامه عالی را داشته باشید؟
رینولدز:  اوه، بله.

مهلت : شما در مورد توصیه های حکیمانه ای که از جان وین دریافت کردید، نوشتید، او به شما گفت، هرگز نقش یک متجاوز را بازی نکنید یا در حرکتی که ستاره آن هستید، مردید. یا اسپنسر تریسی، که به شما گفت هرگز اجازه ندهید شما را در حال بازی ببینند. در فوریه 80 ساله می شوید. اگر برت رینولدز جوان به دنبال مشاوره نزد شما بیاید، به او چه می‌گویید؟
رینولدز: خوب، به او می گویم مراقب باشد چه چیزی را رد می کنی، چون هرگز نمی دانی. هرگز نمی‌دانی، می‌دانی، و وقتی چیزی به دست می‌آوری، فقط آن را از دستش بیرون کن. هرچی داری بهش بده بهترین توصیه تریسی بود. این یک حرفه عالی است، اما اجازه ندهید کسی شما را درگیر بازیگری کند. من هر جمعه شب، اینجا بازیگری تدریس می کنم. من یک کلاس پر از افراد بین 85 تا 18 دارم، و تماشای آنها و دیدن اینکه برخی اکنون این کار را دارند شگفت‌انگیز است. وقتی این دانش آموزان برای اولین بار نزد من آمدند، تو می خواستی آنها را از پنجره بیرون بیندازی، اما آنها بهتر و بهتر و بهتر شده اند. الان واقعا به آنها افتخار می کنم. اصلی‌ترین چیزی که دائماً به آنها می‌گویم همان چیزی است که تریسی به من گفت. اجازه نده که تو را در حال بازیگری بگیرند. من آنها را درست وسط صحنه، گاهی اوقات متوقف می کنم و می گویم، می بینم شما در حال بازی هستید. متوقف کردن،