در فیلم The Knick ، آندره هالند نقش دکتر الجرنون ادواردز به حاشیه رانده شده را بازی می کند، که با تعصبات در بیمارستان Knickerbocker در اوایل دهه 1900 نیویورک مبارزه می کند. درام دوره ای به کارگردانی استیون سودربرگ نه تنها مسائل نژادی و اجتماعی را پوشش می دهد، بلکه به اعتیاد به مواد مخدر، بدبختی های اولیه پزشکی و رابطه دکتر ادواردز با دختر رئیس، کورنلیا (جولیت رایلنس) نیز می پردازد. هالند که قبل از پخش فصل اول برای فصل دوم تمدید شد، می‌گوید: « افرادی که داستان عشق را در سال گذشته دوست داشتند، امسال سریال را بیشتر دوست خواهند داشت، زیرا از این هم فراتر می‌رود.» هالند همچنین در نقش اندرو یانگ در سال 2014 در سلما به مسائل سیاسی و نژادی پرداخت.هالند درباره انتخاب این نقش‌ها می‌گوید: « اینها چیزهایی هستند که هنوز به نوعی بخشی حل نشده از میراث فرهنگی ما هستند.»

ظاهراً شما یک خانه دار هتل دارید تا نوار استماع شما را برای The Knick بسازد؟

جنون بود من تست تست را دریافت کردم و در ایتالیا بودم، پس خانم خانه دار را گرفتم و از او پرسیدم که آیا می تواند خطوط خارج از دوربین را برای من بخواند. آنقدرها هم خوب پیش نرفت، بنابراین من مثل نشستن در لابی از کار افتادم و با این زوج انگلیسی که در ماه عسل آنجا بودند برخورد کردم و به نوعی مرد را متقاعد کردم که به من اجازه دهد همسرش را به اتاقم هتل بیاورم. او خط خارج از دوربین را خواند. این کاملا یک ماجراجویی بود.

واضح است که این استیون سودربرگ است، اما چه چیز دیگری شما را جذب The Knick کرد ؟

خوب این واقعیت که در آن دوره زمانی یک شخصیت سیاهپوست بود که فقط یک شخصیت کاملاً نجیب نبود، بلکه یک شخصیت کاملاً توسعه یافته و سه بعدی بود که علاقه ای عاشقانه داشت و همچنین یک شخصیت کاملاً نجیب داشت. حرفه ای که او در آن بسیار خوب است، اما در عین حال زندگی عاطفی بسیار غنی و پرنوسانی داشت. به عبارت دیگر، او فقط نسبت به من احساس انسان بودن می کرد، و وقتی شخصیت های رنگین پوست را می خوانید، رک و پوست کنده همیشه اینطور نیست. در این مورد مثل یک مرد واقعی بود، و می دانید، وقتی فیلمنامه را خواندم صحنه های زیادی وجود داشت که نمی توانستم برای بازی صبر کنم. چنین احساسی نادر است.

بدیهی است که نیک و سلما هر دو  قطعات دوره ای  هستند که به مسائل نژادی رسیدگی می کنند - چه چیزی در برخورد با این نقش ها برای شما قانع کننده است؟

من در بیرمنگام، آلاباما بزرگ شدم، و به همین دلیل از جنبش حقوق مدنی آمریکا و در شهری که هنوز با مقداری باقی مانده از آن دست به گریبان است، بسیار آگاه شدم. چیز دیگری که فکر می‌کنم مرا به آن بخش‌ها سوق می‌دهد این واقعیت است که اینها چیزهایی هستند که هنوز به نوعی بخشی حل‌نشده از میراث فرهنگی ما هستند، می‌دانید، منظورم وقتی است که به همه چیزهایی که اکنون در حال وقوع است نگاه می‌کنید. ، در داخل و اطراف ایالات متحده. بدیهی است که این چیزی است که هنوز حل نشده است، و بنابراین به نظر می رسد بخشی از کار من، بخشی از ماموریت من، به عنوان یک بازیگر، کمک به روشن کردن برخی از آن موقعیت ها در زندگی مردم، و دادن صدایم به آن است. من احساس می‌کنم تا حدی با بازی کردن شخصیت‌هایی که شخصیت‌های برجسته‌ای هستند، درعین‌حال آدم‌های واقعی هستند و آن‌هایی که دیدگاه‌های واقعا قوی دارند، فکر می‌کنم این راهی است که می‌توانم به نوعی در تغییری که در کشورمان به آن نیاز داریم کمک کنم. این نوع شخصیت‌ها واقعاً با روح من صحبت می‌کنند و به عنوان یک مرد آفریقایی آمریکایی در حال حاضر چه کسی هستم.

در پایان فصل اول شخصیت شما در روز عروسی معشوقش از هم می پاشد. آیا اشاره ای به این دارید که او چگونه می خواهد از آن بازگردد؟

سال گذشته بسیار ویرانگر بود، و قسمت های اولیه (فصل دو) در مورد چگونگی حرکت رو به جلو است. چیزی که آنها به آن می آیند، فکر می کنم، جایی است که هیچ یک از آنها و هیچ کس دیگری در بیمارستان انتظارش را نداشتند، و این تمام چیزی است که من می گویم، اما وقتی می گویم خوب خواهد شد، باور کنید.

الجرنون بسیار ثابت و مهربان است - از چه چیزی استفاده کردید تا به او این کیفیت اساسی بدهید؟

در زندگی من، می دانید، بارها و بارها بوده است، بیشتر اوقات، صادقانه بگویم، من تنها، یا یکی از افراد بسیار بسیار کم رنگین پوست در بسیاری از مکان ها هستم. می دانید، مدرسه، مقطع کارشناسی ارشد، یا مقطع کارشناسی، یا دبیرستان، حتی مقطع راهنمایی. منظورم این است که می‌دانم تنها بودن چه حسی دارد، می‌دانی، و من فکر می‌کنم رک و پوست کنده با مقدار مشخصی مسئولیت همراه است، و این چیزی است که من فکر می‌کنم الجرنون خیلی خیلی خوب می‌داند. من فکر می کنم آن ظرافت و ظرافتی که دارد از تربیت او سرچشمه می گیرد. او از فداکاری هایی که والدینش برای دادن این فرصت به او انجام دادند بسیار قدردانی می کند، و فکر می کنم او نیز واقعاً نظر بالایی نسبت به خود و توانایی خود دارد و به شدت می خواهد جدی گرفته شود و من فکر نمی کنم که او حتی می‌خواهد هر کاری انجام دهد یا به هر نحوی رفتار کند،

تجربه همکاری با سودربرگ چگونه بود؟

همه ما می‌دانستیم که قرار است با یکی از کارگردان‌های بزرگ زمان خود کار کنیم، بنابراین یک مقدار اعصاب وجود داشت. اما او دقیقاً می‌داند که چه می‌خواهد، و زمانی که به آن رسید، نیازی به هدر دادن زمان یا انرژی برای انجام کارها به طور مکرر احساس نمی‌کند. او بازیگرانش را مجبور به انتخاب های واقعا قوی می کند. شما نمی توانید سر کار بیایید و به او وابسته باشید که می خواهید انجام دهید. شما باید این انتخاب ها را قبل از اینکه وارد شوید انجام دهید، و اگر آن انتخاب ها را انجام ندهید، قطار بدون شما ایستگاه را ترک می کند، و این فقط نشان دهنده سرعت کار اوست. منظورم این است که ما روزانه از هشت تا ده، 12 صفحه را پوشش می دهیم. فکر نمی‌کنم کارگردان دیگری وجود داشته باشد که بتواند با این سرعت کار کند و سطحی را که خودش حفظ می‌کند حفظ کند. برای من، او بهترین است.

آیا شما خجالتی هستید؟ چگونه با غم در نمایش برخورد می کنید؟

خون واقعاً من را اذیت نکرد. تنها چیزی که باعث ناراحتی من شد این بود که مجبور شدم کنار آن سوسک بخوابم. این سوسک بود که روی یک بالش کنار صورت من می خزد و من بابت آن صحنه اضطراب زیادی داشتم، زیرا به معنای واقعی کلمه شما با چشمان بسته آنجا هستید، و سوسک همان جاست، او می تواند به هر جایی برود. می‌دانی که آنجا با دوربین به استیون سودربرگ نگاه می‌کنی، و آخرین کاری که می‌خواهم انجام دهم این است که سرعت او را کم کنم یا به هر نحوی مشکل‌ساز شوم، بنابراین من فقط اینطور گفتم: «آره. خوبم. من با سوسک باحالم او را بیاورید.» البته در داخل می خواستم آن تخت را خیس کنم.