انحصاری : در حالی که بازیگران خانه گوچی او برای اولین بار ورود به فصل جوایز را در اروپا در کنسرت با جشن صدمین سالگرد این برند مد اجرا کردند، ریدلی اسکات در لس آنجلس ماند. اسکات با نگاهی اجمالی به لنز محدود تماس زوم، بدیهی است که زندگی خوبی دارد. اما او به سرعت می گوید جایی که ترجیح می دهد باشد، خانه فراری در فرانسه است، جایی که ناگهان خود را در مرکز یک تجارت نوپای شراب سازی می بیند که اولین دسته قرمز و گل رز خود را از انگورهای کاشته شده در املاک او در پروونس تولید می کرد. او این مکان را با همسرش جیانینا فاسیو، یک نیروی محرکه به عنوان تهیه کننده در خانه گوچی به همراه اسکات، کوین والش و مارک هافام به اشتراک می گذارد. و ممکن است او را به عنوان همسر ماکسیموس در آن گلادیاتور به یاد بیاوریدفلاش بک در حالی که شخصیت راسل کرو در حال مرگ بود.

اسکات گفت: "وقتی 29 سال پیش این مانور، این جواهر مکانی را خریدم، نمی خواستم وارد آن شوم." 23 جریب درخت انگور داشت اما من از آن به عنوان یک خانه تعطیلات استفاده کردم. سپس به طور تصادفی، شخصی گفت، "می دانید، انگور شما عالی است، شما خرید بسیار خوش شانسی انجام داده اید." حالا همه فکر می‌کنند گل رز ما بهترین ظاهر شده است.» من به او می گویم که فرانسیس کاپولا، کارگردان مشهور، زمانی که اولین تاکستان دره ناپا را به عنوان خانه تعطیلات خرید، به شراب سازی نیز روی آورد و اکنون از انگور بیشتر از پدرخوانده تولید می کند. 100. من به کوچکی فکر می کنم و می گذارم به آرامی رشد کند، زیرا سرم خیلی شلوغ است.

وقتی صحبت از فیلم‌ها می‌شود، اسکات هیچ‌گاه به کوچکی فکر نمی‌کند و رشد امسال به اندازه هر کارگردانی یک دوره دو ساله بلندپروازانه را نشان می‌دهد، به‌ویژه کارگردانی که در پایان ماه ۸۴ ساله می‌شود. اسکات در آخرین مصاحبه خود در ددلاین زمانی که نامزد بهترین فیلم The Martian را کارگردانی کرد ، گفت که امتناع او از کاهش سرعت به سادگی توضیح داده شده است. او ترجیح می‌دهد در جایی بیرون از دنیا باشد و فیلم بگیرد تا اینکه با اسپانیل خود راه برود. دو فیلم اسکات در پاییز امسال نشان می‌دهند که جاه‌طلبی داستان‌گویی و توانایی او برای حرکت بدون درز بین ژانرها مانند همیشه تیز است، و با توجه به تعطیلی هالیوود و جهان در طول همه‌گیری جهانی برای بسیاری از مراحل ساخت هر دو فیلم، حتی تاثیرگذارتر است.

اسکات پاییز را با The Last Duel آغاز کرد ، داستانی #MeToo مبتنی بر واقعیت که در قرون وسطی اتفاق می‌افتد. همسر ( جودی کامر ) یک شوالیه ( مت دیمون ) گفت که توسط یک شرور ( آدام درایور ) با روابط سیاسی به او تجاوز شده است و شوالیه درخواست عدالت خود را مستقیماً نزد پادشاه می‌آورد. آخرین دوئل که در سه پرده به سبک راشومون گفته می‌شود، به نبردی خونین مانو ختم می‌شود که آخرین نبرد تا سرحد مرگ در فرانسه بود.

تریلر "House Of Gucci": First Look At Glitzy Crime Drama با بازی لیدی گاگا و آدام درایور

در 24 نوامبر از MGM، خانه گوچی، فیلمی پر ستاره است که با برادران پدرسالار آلدو ( آل پاچینو ) و رودولفو (جرمی آیرونز) شروع می شود که رهبری تجارت خانوادگی را بر عهده خواهند داشت. که پسرانشان پائولو ( جارد لتو) و مائوریتزیو (آدام درایور) به عنوان رقیب، دومی همسر جدید و جاه طلب جدید خود پاتریزیا (لیدی گاگا) را وارد جمع کرد. با پایان تمام خنجر زدن ها، دعواها و قدرت خواری هایی که در پی داشت، سهام خانواده در گوچی از 100 درصد به صفر رسید. آلدو به دلیل فرار مالیاتی در زندان به سر برد و مائوریتزیو در لابی از سنگ مرمر و چوب ماهون دفتر کارش جسد در برکه خون پیدا شد. پاتریزیا که وقتی شوهرش او را به عنوان کاتالیزور فروپاشی خانواده لگد زد، موقعیت او را به عنوان یک گوچی ربودند، پاتریزیا به خاطر استخدام قاتلی که شوهرش را که از او جدا شده بود به قتل رساند، محاکمه و محکوم شد. فیلمنامه بکی جانستون و روبرتو بنتیوگنا لحظات سبکی دارد، و اجراهای قابل توجهی از جمله درایور، پاچینو و لتو در اطراف وجود دارد که با یک قاتل توسط لیدی گاگا که نشان می‌دهد او نامزد اسکار شده است.A Star is Born اتفاقی نبود.

اسکات به اندازه هر کارگردان زنده رزومه سینمایی قوی دارد. آیا این سالی است که او در نهایت اسکار بهترین کارگردانی را دریافت کرد، سالی که گلادیاتور جایزه بهترین فیلم را از آن خود کرد؟ در اینجا، او قبل از بازگشت به آمادگی برای کیت‌بگ ، به همه سؤالات پاسخ می‌دهد ، حماسه دوره‌ای دیگر درباره رابطه عاشقانه طوفانی ناپلئون با ژوزفین که او را در تلاش برای تسخیر جهان به سمت حواس پرتی سوق داد.

مهلت : شما از سال 2006 روی House of Gucci کار می کنید. شما قرار بود آن را کارگردانی کنید، لئو و آنجلینا دور هم می چرخیدند، وونگ کار وای بود و سپس دختر خودتان، جردن. چه چیزی باعث شد که این مدت طولانی به آن ادامه دهید و چرا اکنون؟

ریدلی اسکات: اوه، نظرت چیه؟ این جیانینا است، همسر من. او چهار فیلم ساخته است. او خیلی کندتر از من فیلم می‌سازد، اما سلیقه بسیار خوبی دارد و به این کار دست پیدا کرده است. او تا حدودی ایتالیایی است و به مدت هفت سال در ایتالیا زندگی کرده است، و من فکر می کنم که ممکن است در اواسط تا اواخر دهه 20 زندگی خود در آنجا بوده باشد که قتل مائوریتزیو گوچی اتفاق افتاد. این تکان دهنده بود، مثل ترور شاهزاده هر چیزی. این قتل شش سال پس از طلاق رخ داد و بنابراین تقریباً تصادفی به نظر می رسید. در این بین، مشخصاً نوعی آزار و اذیت در جریان بود که فکر می‌کنم او سعی کرد نادیده بگیرد و از آن اجتناب کند. این احتمالاً او را بیشتر و بیشتر در مورد حل و فصل موضوع وسواس می‌کرد. اصلاً موضوع در ذهن خودش چه بود، هیچ کس نمی داند، مگر اینکه او یک قضاوت وحشتناک انجام داد. اگر با یک گوچی ازدواج می کنید، لزوماً گوچی نیستید. به جز اسم گاگا چرخشی بسیار خوبی در آن انجام داد. او احساس می کرد که او زنی است که از نظر برداشت و زیرکی نادیده گرفته شده است. شاید او هوش تجاری داشت، اما هر چه بیشتر سعی می‌کرد در سطح هوشمندانه‌ای شرکت کند، مزاحم می‌شد و این باعث عصبانیت می‌شود. وقتی تحریک از هر دو طرف شروع می شود، بدتر می شود و آنچه اتفاق می افتد این است که آبسه چرک می کند و به نفرت تبدیل می شود. و این چیزی است که شما در فیلم دارید.

مهلت: شما می توانستید این را بیشتر به عنوان یک معمای قتل معرفی کنید، اما بازاریابی نشان می دهد که پاتریزیای گاگا در حال استخدام یک قاتل برای کشتن شوهر خود است. استراتژی پشت آن چه بود؟

اسکات : خوب، آن را از تناسب خارج نکنید. نگویید این یک معمای قتل است. این نیست.

«خانه گوچی» از پوسترهای شخصیت لیدی گاگا، آدام درایور، آل پاچینو و غیره رونمایی کرد – گالری عکس

ضرب‌الاجل: در میان گوچی‌ها خنجر زدن به پشت بسیار زیاد است که می‌توانست به این شکل انجام شود…

اسکات: من نمی خواستم آن را به یک درام هیجان انگیز تبدیل کنم زیرا اینطور نیست. من آن را بیشتر به عنوان یک طنز می دیدم. طنزها اغلب نمونه هایی از «مانند» هستند. این ممکن است به Medici یا Borgia تشبیه شود. بنابراین، ناگهان فکر کردم، می دانید چیست؟ این یک دیدگاه طنز از یک خانواده قرن بیستم است که به حالت خود تخریبی رفته اند با... شما می خواهید یک کلمه ساده در مورد آن بیان کنید، اما نمی توانید. فکر نمی کنم بتوانید بگویید این حرص است. من فکر می کنم از نظر گوچی، آنها می خواستند از نام خود محافظت کنند. وقتی دو بمب ساعتی وارد داستان شد، این کار سخت شد. یکی شخصیت پائولو گوچی بود. این اشتباه است که بگوییم او یک توپ شل بود، زیرا معتقد بود استعداد دارد، و مشکل این است که آنها این کار را نکردند و نمی‌خواستند نام او روی برند باشد. بنابراین، همانجا شکافی در زره دارید. مائوریتزیو متوجه شده است که عمویش در حال ساخت ناک آف های ارزان قیمت بوده و همه آنها را برای یک سود بسیار بالا فروخته است. یعنی آن روزها 400 میلیون دلار پول زیادی است. امروز، من فکر می کنم 400 میلیون دلار هنوز هم پول زیادی است، اما وقتی به جف بزوس یا اپل نگاه می کنید، اینها شرکت های دو و نیم تریلیون دلاری هستند. بنابراین، از بین رفته است. این باعث می شود هیچ حس ندارند. آنها نمی توانند نبوغ خود را با این مقدار پول بسنجند. منطقی نیست، درست است؟ آنها پنجره ای با یک وسیله نابغه پیدا کردند [تلفن همراهش را نگه می دارد] و من فکر می کنم لعنتی که این را ساخته احتمالاً کل این نسل جدید هزاره را خراب کرده است. بنابراین، با این، شما فکر می کنید که یک نابغه لعنتی هستید، درست است؟ اگر از یک جوان 20 ساله بپرسم 12 ضربدر 12 چیست، نمی توانند به من بگویند. آنها باید وارد حالت ماشین حساب لعنتی شوند من فکر می‌کنم 400 میلیون دلار هنوز هم پول زیادی است، اما وقتی به جف بزوس یا اپل نگاه می‌کنید، اینها شرکت‌های دو و نیم تریلیون دلاری هستند. بنابراین، از بین رفته است. این باعث می شود هیچ حس ندارند. آنها نمی توانند نبوغ خود را با این مقدار پول بسنجند. منطقی نیست، درست است؟ آنها پنجره ای با یک وسیله نابغه پیدا کردند [تلفن همراهش را نگه می دارد] و من فکر می کنم لعنتی که این را ساخته احتمالاً کل این نسل جدید هزاره را خراب کرده است. بنابراین، با این، شما فکر می کنید که یک نابغه لعنتی هستید، درست است؟ اگر از یک جوان 20 ساله بپرسم 12 ضربدر 12 چیست، نمی توانند به من بگویند. آنها باید وارد حالت ماشین حساب لعنتی شوند من فکر می‌کنم 400 میلیون دلار هنوز هم پول زیادی است، اما وقتی به جف بزوس یا اپل نگاه می‌کنید، اینها شرکت‌های دو و نیم تریلیون دلاری هستند. بنابراین، از بین رفته است. این باعث می شود هیچ حس ندارند. آنها نمی توانند نبوغ خود را با این مقدار پول بسنجند. منطقی نیست، درست است؟ آنها پنجره ای با یک وسیله نابغه پیدا کردند [تلفن همراهش را نگه می دارد] و من فکر می کنم لعنتی که این را ساخته احتمالاً کل این نسل جدید هزاره را خراب کرده است. بنابراین، با این، شما فکر می کنید که یک نابغه لعنتی هستید، درست است؟ اگر از یک جوان 20 ساله بپرسم 12 ضربدر 12 چیست، نمی توانند به من بگویند. آنها باید وارد حالت ماشین حساب لعنتی شوند آنها نمی توانند نبوغ خود را با این مقدار پول بسنجند. منطقی نیست، درست است؟ آنها پنجره ای با یک وسیله نابغه پیدا کردند [تلفن همراهش را نگه می دارد] و من فکر می کنم لعنتی که این را ساخته احتمالاً کل این نسل جدید هزاره را خراب کرده است. بنابراین، با این، شما فکر می کنید که یک نابغه لعنتی هستید، درست است؟ اگر از یک جوان 20 ساله بپرسم 12 ضربدر 12 چیست، نمی توانند به من بگویند. آنها باید وارد حالت ماشین حساب لعنتی شوند آنها نمی توانند نبوغ خود را با این مقدار پول بسنجند. منطقی نیست، درست است؟ آنها پنجره ای با یک وسیله نابغه پیدا کردند [تلفن همراهش را نگه می دارد] و من فکر می کنم لعنتی که این را ساخته احتمالاً کل این نسل جدید هزاره را خراب کرده است. بنابراین، با این، شما فکر می کنید که یک نابغه لعنتی هستید، درست است؟ اگر از یک جوان 20 ساله بپرسم 12 ضربدر 12 چیست، نمی توانند به من بگویند. آنها باید وارد حالت ماشین حساب لعنتی شونداین چیز شاید این ساده انگارانه باشد، اما من خیلی نگران نسل بعدی هستم.

ددلاین: یکی از آن لحظات زمانی فرا رسید که مائوریتزیو و پاتریزیا از شکست گوچی خشمگین شدند و زمانی که آنها کشف خود را به عمو آلدو اعلام کردند، او آنها را با افشاگری که او را در معرض خطر قرار می دهد، مشخص می کند. در حالی که این تازه واردان به کسب و کار فکر می کنند که می دانند چه چیزی بهترین است، او به آنها می گوید که گوچی مخفیانه این نتایج را انجام می دهد که حاشیه سود زیادی ایجاد می کند. خرید و فروش انبوه مخفیانه و تخفیف دادن به محصول مجلل شما، در حالی که قیمت های بالای پوسته بالا را در نمایشگاه های تونی اعمال می کنید، فریبنده اما زیرکانه است. چرا زنی که در خانه یقه آبی است نباید کیف گوچی داشته باشد؟ سوال من: چرا مردم یا در سلسله ای به دنیا آمده اند یا در سلسله ای ازدواج می کنند که خود آنها را نساخته اند و معتقدند که همه پاسخ ها را دارند؟

اسکات: به دو چیز فکر می کنم. اول، [آلدو] باید آن پول را اعلام می کرد. او این کار را نکرد. این اولین اشتباه اوست، و همانطور که می‌دانید، سازمان امور مالیاتی در مورد درآمد، اگر متوجه شود مشکلی وجود دارد، به دنبال شما خواهند رفت. بنابراین، ساده لوحانه بود که او سوابق سیاه سیاه سود را نگه داشته و آنها را اعلام نکرده بود. او سود را اعلام نکرده بود چون جرأت نداشت چون می‌دانست خانواده‌اش با آن مخالفت می‌کردند و می‌گفتند این درست نیست و به همین دلیل شرکت را خراب می‌کنید، می‌دانید؟ بنابراین، این اولین چیز بود، و ثانیاً، من فکر می‌کنم وقتی نسلی یک شرکت را تصاحب می‌کند، می‌تواند... حرفش چیست؟ پدر شرکت و موفقیت را می‌سازد، نسل بعدی شرکت را نابود می‌کند، و اگر شما هنوز زنده بمانید، نفر سوم تلاش می‌کند تا آن را دوباره به سطح بیاورد. این یک تعمیم است، اما من فکر می کنم یک عنصر حقیقت در آن وجود دارد، زیرا چیز خطرناک در مورد داشتن فرزندانی که از گروهی بسیار ثروتمند هستند، این است که تقریباً یک نقطه ضعف است. مگر اینکه مزایایی که به شما می دهد را بشناسید و تصدیق کنید. پس به آن احترام بگذار به آن بی احترامی نکنید و تصور نکنید که شما یک نابغه هستید زیرا پدر شما واقعاً باهوش بود. چون معمولا پدر با هیچ چیز شروع کرده و مطمئناً چیزی رشد کرده است و شما هرگز شاهد این نبودید که چه چیزی طول کشید. کمی شبیه این است که بچه‌ها وقتی در اواسط 20 سالگی یک گروه راک اند رول را تماشا می‌کنند، از ستاره نبودنشان ناامید می‌شوند و متوجه نمی‌شوند که احتمالاً از 11 سالگی در گاراژ روی آن کار می‌کردند و بعد همه کارها را انجام دادند. کثیفی و کثیفی و مکان ها و چیزهای مزخرف، و اینطوری می شود. آنها آن ... کارآموزی را تجربه نمی کنند.

مهلت: بروس اسپرینگستین گفت قبل از اینکه خوب شوید باید 10000 ساعت برای خوب نبودن وقت بگذارید.

اسکات : پیکاسو گفت که این 10 درصد استعداد و 90 درصد کار سخت است. دائماً این کار را انجام دهید، و سپس می توانید بگویید: "اوه، خدای من، خیلی خوب بود."

مهلت: شما و برادر فقیدتان تونی RSA و اسکات فری را ساختید، و اعضای خانواده خود را نیز آماده کرده اید. چگونه مدیریت می کنید که همه جایگاه خود را بدانند و اینکه شما رئیس هستید؟

اسکات: خب، بزرگ‌ترین من از شما بزرگ‌تر است، و دومین نفر من که شرکت را اداره می‌کند، از شما هم بزرگ‌تر است. دختر من 42 ساله است، به تازگی فیلم بعدی خود را نوشته است و من هنوز از اینکه او چه نویسنده خوبی است شوکه هستم. خدایا کاش می توانستم مثل او بنویسم. جردن احتمالاً علاقه ای ندارد که به عنوان بخشی از شرکت، فردی عملی باشد. او فقط به ساختن فیلم علاقه دارد. وسط معلوم می شود که آنها مغز بسیار خوبی از نظر درک، تنظیم، تعادل دارند، و جیک در حال حاضر فیلم بعدی خود را در ژانویه با دیزی ریدلی شروع می کند، و او امسال یک مستند عالی در Oasis ساخته است. این یکی خوب است. او در واقع تعدادی از اولین ویدیوها را با Oasis انجام داد. بنابراین، همه آنها مشغول هستند، و نکته کلیدی از دیدگاه من در تماس مداوم است. امروز قبلا به دخترم زنگ زدم و من یادداشت هایی را در مورد فیلمنامه اش به او می دهم زیرا می توانم آن را بخوانم و از تجربیاتم برای کمک استفاده کنم. من نمی نویسم، اما با نویسندگان خیلی خوب هستم. من می گویم شما کمی ادامه می دهید، داری غوغا می کنی. این کمی شبیه نوشتن یک کتاب است، جایی که یک ویراستار عالی کتاب بسیار ارزشمند است.

مهلت: به نظر می رسد شما یک پائولو گوچی در این دسته ندارید، حداقل کسی که در فیلم می بینیم که خود را یک طراح با استعداد می داند و پدر و عمویش فکر می کنند که او هیچ استعدادی ندارد…

اسکات : نه، خدا را شکر. اما خدا رحمتش کند، زیرا اگر پائولو چیزی شبیه جرد لتو بود، او واقعاً یک عزیز بود.

مهلت: صحنه های آل پاچینو و جرد لتو در نقش آلدو و پسرش پائولو اغلب کاملاً طنزآمیز هستند، اما واقعاً تأثیرگذار هستند. دیدن پاچینو با یکی از اعضای خانواده بی‌خبر و رنجش‌آور که استعدادش با جاه‌طلبی‌هایش مطابقت ندارد، تصاویری از پدرخوانده با مایکل و فردو کورلئونه را تداعی می‌کند. و سپس رابطه پاتریزیا با پینا پیشگوی تلویزیونی با بازی سلما هایک وجود دارد که معتمد او می شود و قاتل را برای قتل مائوریزیو تضمین می کند. اینجا نجابت زیاده آیا فکر می‌کردید که این امر می‌تواند به دلپذیرتر شدن داستان از هم پاشیدگی زناشویی و خنجر زدن به پشت شرکت کمک کند؟

اسکات : نه. من در واقع یک پسر بامزه هستم. وقتی نویسنده تلما و لوئیز را ساختم ، او به من گفت که از اینکه آن را به یک کمدی تبدیل کردم، شوکه شده است.

مهلت: کالی خوری برنده اسکار بهترین فیلمنامه اورجینال برای آن فیلم شد…

اسکات : و من واقعاً فکر می کنم او احتمالاً از فیلم خوشش نیامده است زیرا کالی یک شخص بسیار جدی است. من فقط آن را بسیار سرگرم کننده دیدم، که به یک سفر نهایی حماسی تبدیل شد، و پایان آنها بیانیه ای از جایی بود که آنها احساس می کردند. شما سه عمل دارید، و لازم نیست همه آنها جدی باشند. استاد این کار کوبریک بود. او تصمیم می‌گیرد فیلمی درباره پایان جهان بسازد، و وارد آن می‌شود و متوجه می‌شود که این خیلی مضحک است که تریبون‌های سیاسی که ملاقات می‌کنند و همه ما را به آتش می‌کشند در حالی که ما حتی نمی‌دانیم در حال صحبت کردن هستند. دیوونه لعنتی من فکر می‌کنم که ما امروز اینجا هستیم، زیرا ما واقعاً می‌خواهیم به زندگی خود ادامه دهیم و کاری را که باید انجام دهیم، انجام دهیم، و امیدوارم افرادی که به آنها رای می‌دهیم این کار را نکنند، و بیشتر آنها انجام می‌دهند.

نقد ونیز: «آخرین دوئل» ریدلی اسکات

مهلت: شما به تازگی با آدام درایور در The Last Duel کار کردید، و با توجه به قد و شباهت ظاهری او، می توانید ببینید که چرا او یک Maurizio فوق العاده می سازد. اما این فیلم به صعود اجتماعی و جاه طلبی پاتریزیا و پیامدهای جدا شدن او از قبیله گوچی بستگی دارد. چگونه به لیدی گاگا رضایت دادید؟ او برای فیلم A Star Is Born نامزد اسکار شد ، اما این نامزدی در یک مکان موسیقی بود که او خیلی خوب می شناسد. این متفاوت است…

اسکات: بله، او مطمئناً می تواند آواز بخواند. وای. اگر 40 سال پیش این کار را انجام می دادم، الیزابت تیلور بود. پاتریزیا شبیه لیز تیلور بود و کوچک بود و شوهرش 6 فوت 4 داشت. Adam Driver's 6-foot-fucking-4. تقریباً مثل این است که آدام مرد مستقیم است و پاتریزیا همه خنده‌ها را دریافت می‌کند، اما شما به مرد مستقیم نیاز دارید تا خنده‌ها کار کنند، و تکامل او یک شوک است، وقتی او از خط عبور می‌کند، مطمئناً زمانی که به پایان می‌رسید. اولین اقدام، و شما شروع به احساس می کنید که ممکن است به جایی برسد که من انتظارش را نداشتم. حالا، من معتقدم وقتی او به مائوریتزیو نگاه کرد، فهمید که او یک گوچی است. عشق را تعریف کن آیا عشق همراه با تاج است؟ او 23 یا 24 ساله بود و هنوز یک جوینده طلا نبود، اما داشت به آنجا می رسید. من یک احساس خنده دار داشتم که اگر پدرت در اواخر دهه 60، اوایل دهه 70 در حمل و نقل باشد، آیا فکر می کنید او در ایتالیا ارتباط دارد؟ نمی‌خواهم بگویم، اما شدنی است. در محیط متصل؟ چطور ممکن است او نباشد؟ بنابراین، او در یک نوع محافل پر زرق و برق حرکت می کرد که در آن اشراف دوست دارند در آن سطح به دور هم بزنند، اینطور نیست؟ آیا به آن توجه کرده اید؟

مهلت: بله.

اسکات : آن‌ها دوست دارند با پسران بد بجنبند، اینطور نیست؟ و بنابراین، فکر می‌کنم او همیشه به دنبال یک دوست پسر خاص بود، اما فکر می‌کنم آنچه شگفت‌انگیز بود این بود که مائوریتزیو بسیار مودب بود. او هرگز با چنین احترامی برخورد نکرده بود، و بنابراین، در بار وقتی او را ملاقات می کند، [خود را معرفی می کند] و می گوید: "Maurizio, Maurizio Gucci."

آن وقت است که ملاقات می کنند، او پشت سر است، گفتم گوچی نگو. بگذارید در روزنامه کشف کند که او کیست. بگذارید او تحت تأثیر این واقعیت قرار بگیرد که او بسیار مودب و خوب است، و بگوید من برای شما نوشیدنی درست می کنم، اما جذاب، و آیا او می تواند برقصد؟ نه. منظورم این است که او نیز بسیار صادق است. هیچ چیز بدتر از پسری نیست که نمی تواند برقصد و وانمود کند که می تواند. هیچ چیز بدتر نیست. به هیچ وجه نمی توانم نزدیک یک پیست رقص بروم، و همسرم کاستاریکویی است. چه می توانم به شما بگویم؟ من شبیه یک احمق لعنتی هستم، درست است؟ بنابراین، بهتر است نرقصید. بنابراین، این چگونه شروع شد، و سپس رابطه آنها تکامل یافت.

من فکر می کنم آدام شاید یکی از بهترین بازیگرانی است که امروز داریم. چون او در فیلم The Last Duel از یک پسر بد حرکت می کندجایی که سرمایه گذاری من در عیاشی در آن فیلم به دلیلی انجام شد. این یک نظم اجتماعی را نشان می‌داد که در این خانه‌های دارای ثروت و امتیاز زیاد، بعد از شام سیگار و سیگار و مقداری براندی وجود ندارد. ممکن است، بیایید به اتاق خواب استراحت کنیم و هرکسی که به اتاق خواب می آید، بهتر است در اتفاقی که قرار است بیفتد، شرکت کند، عیاشی. این کاملا رایج بود. بنابراین، این سرمایه گذاری در آن است، و به این دلیل که آدام در نقش مردی است که به این حالت بازی عادت کرده است، که فرض می کند هر زنی غش می کند و او را لعنت می کند و کاری را که باید انجام می دهد انجام می دهد و پاهایش را باز می کند و تمام. و جایی که او اشتباه کرده بود ... حتی آن را در یک جمله می گوید. او با تعجب به بن افلک که نقش پیر را بازی می کند، می گوید خوب، آیا مخالفتی وجود داشت؟ گفت خب اون زنه البته او تظاهر به اعتراض کرد. البته او مخالفت کرد. او یک زن است. او این را بیان کرد. تو برو چی؟ انسان تعجب می کند که ما از نظر تاریخی چقدر از جایی که امروز هستیم یاد گرفته ایم.

ضرب الاجل: منظورم این است که، می دانید، این یک نکته عادلانه دیگر است، اما می دانید، نکته جالب این است که، می دانید، آدام درایور در نقش مائوریتزیو، او به عنوان کسی شروع می کند که اساساً نمی خواهد بخشی از گوچی باشد. قبیله، واقعا او کمی از پدرش بیگانه است، و سپس به تجسم همان چیزی می رسد که به نظر می رسید در مقابلش ایستاده است. پاتریزیا و پدرش او را به خانه بردند، حتی بعد از اینکه او گفت، من چیزی ندارم، پدرم از من ارث برده است. مائوریتزیو پس از بازگشت به بخش گوچی، ثروت را در آغوش می‌گیرد و شرکت را در زمین خرج می‌کند. آیا پاتریزیا را عامل بی‌رحمی نسبت به خانواده‌اش می‌دانستید؟

تریلر "House Of Gucci": First Look At Glitzy Crime Drama با بازی لیدی گاگا و آدام درایور

اسکات : نه. فکر می‌کنم چیزی که او دید، امتیازی بود که در آن زمان همه به دلیل طراحی و سبک آن به آن احترام می‌گذاشتند و از ریل خارج شد، زیرا با ضربه‌های ارزان قیمت برای افرادی که می‌توانستند هزینه‌های ارزان قیمت را بپردازند، قابل دسترسی بود. باور کنید، من افراد ثروتمند زیادی را می شناسم که امروز هزینه های ارزان قیمت را پرداخت می کنند. چرا می خواهید برای یک کیف دستی 20000 دلار بپردازید در حالی که واقعاً می توانید آن را با 200 دلار تهیه کنید و دقیقاً همان است؟

فکر می کنم او در ذهنش کار داشت. من فکر می کنم او احساس می کرد که تیزهوشی و سبکی دارد، و حتی سعی کرد خودش جواهراتی برای خط طراحی کند که باعث شرمندگی گوچیس شد. آنها از این واقعیت خجالت زده بودند که او ناگهان خیلی سریع با یک خط خودش وارد شد و خیلی سریع از حد مجاز عبور کرد. فرض او مبنی بر اینکه ازدواج همه چیز را به شما می دهد درست نیست. چند لحظه در این بین است، اما او گفت، نام خانوادگی من است، و او گفت: مال من هم، عزیزم، به حلقه اشاره کرد. همان جا کوزه ترک خورده بود و هرگز تعمیر نمی شد. او را کرتین خطاب کرد. چون پسر خوبی است، می‌گوید، به من نگو ​​عزیزم. او می گوید، من تو را کرتین صدا نکردم. گفتم مثل کرتین رفتار نکن. او مدام پایش را در دهانش می گذارد، و او به تدریج به نفرت عمیق خود عادت می کند.

سپس عمویش که فاسد است به او نزدیک می شود و می گوید اجازه بده من شرکت را اداره کنم و شما به نیویورک بیایید و من طناب ها را به شما نشان خواهم داد. چیزی که او به او نمی‌گوید این است که من در حال ناک آف هستم که بسیار غیرقانونی است و شرکت را به زانو در می‌آورد. بنابراین، مائوریتزیو ناگهان با تمام مشکلات اداره یک شرکت مواجه می شود که هرگز برای انجام آن آموزش ندیده بود زیرا نمی خواست. او می خواست وکیل شود، درست است؟ بنابراین، همه چیز آنجاست. او را اشتباه نفهمید. من همیشه تعجب می کردم که مردم فکر می کردند واکین فینیکس یک مرد شیطانی در گلادیاتور است، زیرا او در پایان راسل [کرو] را کشت. آنها صحنه ای را فراموش کردند که شاید بهترین صحنه در کل فیلم بود، جایی که پدرش گفت تو شاهزاده روم نخواهی بود. و سخنرانی و صحنه زیبایی به او می دهد و می گوید کدام پیرتر و عاقلتر جای من را می گیرد؟ در حال خرد شدن است.

مهلت: من آن شخصیت را بد و بد دیدم.

اسکات : چیزهای زیادی در آنجا وجود دارد. این یک سواری توبوگان است. هیچ کس کاملاً بد نیست و هیچ کس کاملاً خوب نیست. آیا فرانک آدم بدی است؟ بله، اما فرانک توپ‌های یک کرگدن لعنتی را داشت تا در زمان وقوع جنگ به دور ویتنام برود و با چینی‌ها معامله کند تا هروئین را مستقیماً به ایالات متحده بازگرداند.

مهلت: در تابوت سربازان کشته شده آمریکایی…

اسکات : آیا او شیطان است؟ آره، اما لعنت به من، او باید یک سیاستمدار باشد. او خیلی باهوش است، درست است؟ بنابراین، این یک شمشیر دو لبه است.

مهلت: چه چیزی شما را در مورد لیدی گاگا و کارهایی که او برای این شخصیت انجام داد، شگفت زده کرد؟

اسکات : اوه. منظورم این است که من مثل یک دیو لعنتی کار می کنم، اما من و او واقعاً برای هم خوب بودیم، زیرا او همینطور ادامه می دهد. او در همه چیز است. بیشتر و بیشتر لذت بخش شد زیرا خواننده ها می توانند کمی شکننده باشند. این یک فیلم بزرگ است و برخی از خوانندگان آن تغییر را انجام نداده اند. آنها آن را در موسیقی می سازند، آن را کاملاً خوب انجام می دهند. من قصد ندارم از خوانندگان نام ببرم، اما وقتی یک خواننده وارد فیلم می شود، ممکن است تبخیر شوند. به نوعی حضور ندارند. نه اون او همان جاست و دوربین را می شناسد. او به آن عادت کرده است، از مجری بودن روی صحنه. آیا تا به حال یکی از برنامه های او را دیده اید؟

مهلت: نه حضوری.

اسکات : خوب، شما باید به لاس وگاس بروید، اما اینطور است. و سپس نمایش جازی است که او با تونی بنت انجام می دهد، که او را مانند یک پدر دوست دارد. اما این نمایش دیگر از یک جهان کاملاً متفاوت است و جمعیت لاس وگاس برای دیدن او جمع می شوند. بنابراین، او یک تهیه کننده چند وجهی و چندوجهی است، واقعاً جدا از اینکه یک مجری است. کلاهم از سرش برداشت، چون می‌دیدم که دقیقاً می‌داند دارد چه می‌کند. و من دقیقا می دانم که دارم چه کار می کنم. ازدواج خیلی خوبی بود. او عاشق این بود که ما مثل رعد و برق حرکت می کردیم. ما فیلم را در 42 روز ساختیم و با بودجه 5 میلیون دلاری درآمدیم.

مهلت: چگونه می توانید یک فیلم بزرگ را در کشورهای خارجی به این سرعت فیلمبرداری کنید؟

اسکات: چیزی که او دوست داشت این بود که به حضور در تخته‌ها، روی صحنه عادت کرده بود، کاری که من سعی کردم با بازیگران انجام دهم این بود... و من تنها کسی هستم که این کار را انجام می‌دهم که عجیب است... من حداقل از چهار دوربین عکاسی می‌کنم، همه. زمان. به این معنی که صحنه ای که برای یک یا دو روز برنامه ریزی شده است در نیمی از زمان انجام می شود. صحنه ای که برای یک روز برنامه ریزی شده است، ساعت 11 تمام می شود. یک برنامه دو روزه، روز اول تمام می شود. بنابراین، از همان جا شروع می‌کنیم به عقب‌نشینی و جلوتر از برنامه‌ریزی. نکته کلیدی که چرا این کار توسط من انجام شد این بود که وقتی بازیگری خارج از دوربین از بازیگر دیگری حمایت می‌کند، این به آنها بستگی دارد که خیلی حمایت کنند و جلوی دوربین برایشان طوفانی ایجاد کنند. خوب، کاری که شما انجام می دهید این است که آب میوه خود را مصرف می کنید. جوک را بارها و بارها می گویی. حالا، من یک چارلی دوتا شده ام. من می گویم، "می خواهی دوباره بروی؟" آنها می گویند: "نه، ما آن را گرفتیم.» من می گویم: "خوب، بیایید ادامه دهیم." اما مردمی که باید این کار را 90 بار انجام دهند؟ فرد خارج از دوربین در حال مرگ است. و زمانی که [دوربین] روی او می‌آید، می‌داند که کارش تمام شده است، و این کمی شل است. بنابراین، من این را به عنوان یک هنجار ابداع کردم تا بازیگر را نجات دهم، او را تازه نگه دارم. و او این را دوست داشت. آدام درایور هم همینطور. همینطور آل پاچینو که استاد 90 برداشت است. گفتم فقط دوتا میخوام بهت بدم ولی اگه بیشتر بخوای چهارتا میدم. و صادقانه بگویم که او یکی از بهترین تجربیات من بود که تا به حال داشته ام. همینطور آل پاچینو که استاد 90 برداشت است. گفتم فقط دوتا میخوام بهت بدم ولی اگه بیشتر بخوای چهارتا میدم. و صادقانه بگویم که او یکی از بهترین تجربیات من بود که تا به حال داشته ام. همینطور آل پاچینو که استاد 90 برداشت است. گفتم فقط دوتا میخوام بهت بدم ولی اگه بیشتر بخوای چهارتا میدم. و صادقانه بگویم که او یکی از بهترین تجربیات من بود که تا به حال داشته ام.

مهلت: او یک پدرسالار گرم است تا زمانی که از او عبور کنید. صحنه‌های او با جرد لتو، که چنان در این نقش ناپدید می‌شود، به‌ویژه تأثیرگذار است که سعی می‌کنم بازیگر نقش پائولو را کشف کنم. این مرد ستاره سینما خوش تیپ است، و با این حال به نظر می رسد آخرین چیزی است که او می خواهد نشان دهد.

اسکات : او می خواهد در شخصیت پنهان شود. من در Blade Runner 2 تولید کردم . شخصیت او نابینا بود و صحنه هایش را اینطور بازی می کرد. او خیلی به داخل می رود، و خود را درون قسمت پنهان می کند.

ددلاین: او بسیاری از لحظات سبک‌تر فیلم را خلق کرد، اما شما را از ساختمان روایی به سمت قتل بیرون نمی‌برد. چگونه آن سوزن را نخ می کنی؟

اسکات : خوب، شما فقط یک یادداشت هشداری دارید که می گوید، اجازه ندهید کمدی از درام پیشی بگیرد. و بنابراین او آن را به طور مستقیم پخش می کند. ما اطلاعات زیادی در مورد پائولو نداریم، اما پائولو اینطور به نظر می رسید و بسیار عجیب بود، مانند بسیاری از ایتالیایی ها با دست صحبت می کرد. اطلاعات کافی برای جارد وجود داشت که بتواند در آن جستجو کند و بفهمد که چه کسی ممکن است باشد.

مهلت: آیا او قانون دو رانده شما را دوست داشت؟

اسکات : [سر تکان می دهد]. ساخت این فیلم در 42 روز فقط کمی کندتر از تلویزیون است.

مهلت: اعضای خانواده گوچی از خانه گوچی انتقاد کرده اند، حتی اگر آن را ندیده باشند. آنها دیگر با شرکتی که متعلق به کرینگ است، که رئیس/مدیر عامل آن فرانسوا هانری پینو است، ارتباط ندارند. او شوهر سلما هایک است که نقش مهمی را در فیلم به عنوان معتمد و پیشگو پاتریزیا گوچی بازی می کند. این ارتباط با مردی که گوچی را کنترل می کند چقدر برای کمک به شما در ساخت این فیلم مفید بود؟

اسکات : من چند سالی است که فرانسوا را از طریق همسرم که دوستی 20 ساله ای با سلما دارد، می شناسم. اینطوری با او آشنا شدم. من به او هشدار دادم که این در حال بالا رفتن از لوله است. او می گوید: "باشه." گفتم: نه، می‌خواهم آن را بخوانی. بنابراین، او آن را خواند. انگشت های لعنتی ام را روی هم گذاشتم و او یک یادداشت نوشت. او گفت: "هی، ریدلی" و سپس نوشت: "احساس انگیز". همین بود.

مهلت: عجب. و پیگیری شما؟

اسکات : آیا می توانم از کلمه گوچی استفاده کنم؟ فرانسوا احتمالاً بزرگ‌ترین، یکی از بزرگترین دلال‌های هنری در جهان است، و شما فقط آثار هنری نمی‌خرید و نمی‌دانید دارید چه می‌کنید. او مرد بسیار بسیار زیرک و حساسی است. بنابراین، فکر می‌کنم وقتی او به من یک شست اساسی داد، به این معنی است که آن را دریافت کرده است و کاربرد آن را می‌داند و مهمتر از همه، از نظر هنری برای او قابل قبول است.

مهلت: جشن صدمین سالگرد ساخت گوچی در طول اکران این فیلم اتفاقی به نظر می رسد. آنها مطمئناً از دست شما فرار نمی کنند…

اسکات : مثل یک عکاسی مد بود... آن شب در بلوار هالیوود. منو یاد بلید رانر انداخت . من در خیابان در واقع با او بودم، و ما روبه‌روی [تئاتر] چینی هستیم، و سپس این موسیقی در حال پخش شدن بود، و شاید 400 مدل از چینی‌ها خارج شوند، حدود یک ربع در سمت دور خیابان قدم بزنند. یک مایل، دور خود را بچرخانید، از آن طرف بالا آمد. بنابراین، به نوعی، شما یک پلت فرم مد به دست می آورید. این یک راه بسیار خوب برای انجام آن بود.

مهلت: به نظر می رسد که شما دارای حساسیت های بصری برای یک طراح مد هستید. شما فیلم های بزرگ را یکی پس از دیگری از بین می برید و یکپارچه از یک ژانر به ژانر دیگر می روید. چطور تا 40 سالگی کارگردانی نکردی؟

اسکات : خوب، من یک فیلم کوچک قبل از آن ساختم که 65 پوند هزینه داشت، که به سختی صبحانه شما را می خرید، و اکنون در تئاتر ملی است. یک پسر کوچک 15 ساله دارد و اسمش پسر و دوچرخه است. من 21 ساله بودم. نوشتم. موفق شدم یک دوربین قرض بگیرم. برادرم تونی بازیگر کوچک بود و چیزی که هیچکدام از ما متوجه نشدیم این بود که من و او در حال آماده کردن نقشه زندگی با هم بودیم. فقط او و من البته من آن را استوری بردم و برنامه ریزی کردم. به او می‌گفتم، یک پاکت سیگار برایم بیاور و سریع درستش کن، و این کاری بود که ما انجام دادیم و او بازیگر جلوی دوربین بود. و او در نهایت تاپ گان، پلیس بورلی هیلز، مرد در آتش ، همه این چیزها را انجام داد.

مهلت: این آخرین فیلم بسیار دست کم گرفته شده ای است.

اسکات : دنزل، مرد. او بهترین است، یکی از بهترین های دنیا. من فقط یک بار با دنزل کار کردم، اما این یک تجربه بود. من او را تا حد مرگ دوست داشتم، زیرا او بسیار متعهد است. این همان چیزی است که من در مورد راسل دوست دارم. او خیلی متعهد است

جودی کامر انتخاب ریدلی اسکات برای ایفای نقش ژوزفین در مقابل خواکین فینیکس در عکس ناپلئون بناپارت "Kitbag" برای استودیو اپل است.

مهلت: شما شروع کردید و سپس متوقف کردید و The Last Duel در همه گیری را دوباره شروع کردید. شما فیلم House of Gucci را کارگردانی کردید، و کیت بگ را آماده همراهی با ستاره گلادیاتور ، خواکین فینیکس و ستاره آخرین دوئل ، جودی کومر، دارید. در تمام این مدت ما یک طاعون امروزی معادل یک طاعون جهانی داشتیم. بزرگترین چالشی که برای این نوع نمایش در آن دوره سخت مجبور به غلبه بر آن بودید، چیست؟

اسکات : اگر استرس را دوست ندارید، کار را انجام نمی دهید. شما باید استرس را در آغوش بگیرید. بنابراین، هیچ چیز در مقایسه با یکی از پر استرس ترین زمان ها برای من، تلاش برای کار کردن با Black Hawk Down نیست.در خیابان های Salé که پر از مردم بود. ما بالاخره محله را تصاحب کردیم و من یکباره 11 دوربین گرفتم. استوری بورد دیوانه کننده بود، اما ما هر روز صبح یک نقشه جنگی داریم، و بعد از اینکه نقشه نبرد شروع شد، تمام 11 دوربین در اطراف هستند و همه در مورد کاری که قرار است انجام دهیم صحبت می کنند، و من این کار را با یک فیلمبردار عالی به نام Sławomir Idziak انجام می دهم. . وقتی می گویم می خواهی این کار را انجام دهی؟ گفت آره من فقط یک دوربین کار می کنم و از آفتاب متنفرم. ما با 11 دوربین به مراکش لعنتی رسیدیم، و او تقریباً یک حمله قلبی لعنتی داشت، اما خدای من، او کار بزرگی انجام داد. خدای من. اما آنجا من فوق العاده استرس داشتم، اما شما یاد می گیرید که با آن کنار بیایید. امیدوارم جواب سوال رو داده باشم شما نمی توانید اجازه دهید آن را به شما برسد. می توانید در آن خورش بپزید یا نپزید.

مهلت: شما دقیقاً در حال فیلمبرداری The Last Duel بودید که همه گیری شیوع پیدا کرد. چگونه از زمان استراحت بهترین استفاده را کردید؟

اسکات:ما خیلی سریع ویرایش کردیم شما فقط می توانید این کار را با یک ویرایشگر عالی انجام دهید، و من در حال حاضر با احتمالاً بهترین ویرایشگر در این تجارت، Claire Simpson کار می کنم، و بنابراین، زمانی که من فیلمبرداری می کنم، او در حال برش است. من عقب نمی نشینم و می گویم تا زمانی که آماده نشدم به یک قاب دست نزن. شما آن همه گاو نر را دیده اید و این مسخره است. در واقع، یک کارگردان چه باید کرد... اگر من تدریس می کردم، می گویم خود را از کاری که انجام می دهید جدا کنید. اجازه دهید یک نفر کمی با توپ بدود، اگر خوب است، بنابراین می توانید ببینید چه چیزی دارید و می توانید عقب نشینی کنید. باید عقب نشینی کنی هنگامی که نقاشی می کنید، کاری که باید دائما انجام دهید این است که بایستید و به عقب برگردید و به آنچه انجام می دهید نگاه کنید. اگر این کار را نکنید و خیلی جزئی‌تر شوید، می‌روید لعنتی. لعنتش کردم شما باید مدام به عقب برگردید، و بنابراین، در فیلمبرداری یا نوشتن، دائماً باید عقب نشینی کنید.

مهلت: پس شما بر آن فرآیند ریاست نمی کنید؟

اسکات : وقتی آنها در حال مخلوط شدن هستند، من حتی آن را نمی بینم. بنابراین، آنها آن را مخلوط می کنند و می روند ... آنها می گویند ما یک قرقره را مخلوط کرده ایم. کی میای ببینیش؟ بنابراین، تا آن زمان، من تمیز هستم. وارد می شوم و آن را تماشا می کنم، و سپس، یک ثانیه صبر می کنم. من می گویم آنجا، آنجا، آنجا، آنجا. وقتی در اتاق می نشینید و میکس می کنید، تنها چیزی که اتفاق می افتد این است که صدای فیلم بلندتر و بلندتر می شود، اما اگر گوش شما بسته شود، فکر می کنید به اندازه کافی بلند بود؟ خیلی مهم است اما این مهم است که شما کی هستید. شما روش خود را ایجاد می کنید.

مهلت: در مرحله بعدی فیلم کیت بگ را با ستاره گلادیاتور خود ، خواکین فینیکس، و جودی کامر، که نقش زن مظلوم را در آخرین دوئل بازی کرد و ژوزفین را که ناپلئون به او وسواس داشت، به تصویر خواهید کشید. چرا آنها؟

اسکات : خب، من فکر می‌کنم باید روی یک استعداد پیدا کنی. وقتی خواکین را برای گلادیاتور انتخاب کردم، همه تعجب کردند که چرا. من او را به خاطر مجموعه ای از کارهایی که بسیار خاص و شخصی بود انتخاب کردم. من همچنین متوجه شدم که او در آن نقطه خاص یک مرد بسیار شکننده بود، و می‌خواستم شکنندگی را ثبت کنم که آن صحنه را با پدر، ریچارد هریس، به من می‌داد که می‌گفت من کار بزرگی را به تو نمی‌دهم. رفیق متاسفم بابتش او آنقدر ظریف است که خشم خود را مهار کند و بگوید کدام مرد مسن تر و عاقل تر می تواند به جای من این کار را انجام دهد؟ بنابراین، تقریباً شکسپیر است، و من فکر می کنم، می دانید، خواکین می تواند هر کاری انجام دهد. بنابراین، زمانی که او کاری شبیه جوکر انجام می دهد، لحظاتی در جوکر وجود دارد که من قبلاً هرگز ندیده بودم. واکنش هایی در جوکر وجود دارد که احمقانه است. شما نمی توانید فقط بگویید آنها شیطان نیستند. آنها از یک روح آسیب دیده می آیند. و این چیزی است که من به دنبال آن هستم: نسخه خواکین از ناپلئون چه خواهد بود؟ او نقاش پرتره خودش خواهد بود و من آنجا خواهم بود تا به بهترین شکل ممکن آن را زیر نظر بگیرم زیرا این کاری است که انجام می دهم. من مطمئن هستم که بازیگران عالی را انجام داده ام. اگر بازیگران عالی، نیمی از کارم، آن بخش وجود دارد، برای من در همان روز انجام می شود، و بعد از آن من به عنوان شریک زندگی آنها را تگ می کنم. در همین حال، من باید به چند چیز دیگر نیز فکر کنم، درست است؟

و آه، جودی کامر. من بزرگترین طرفدار جودی شدم چون به تماشای Killing Eve ادامه دادم که فکر می کنم همیشه فوق العاده بود. تعامل بین او و دشمنش، ساندرا اوه، بسیار کمدی و شگفت انگیز بود. من فقط هر برنامه را بعد از آن تماشا کردم. سپس من شاهد تکامل او به این نوع زبان بومی روسی هستم. او نابغه است من فکر می کنم او می تواند هر کاری انجام دهد. بنابراین، من می خواهم در کلاس نقاشی او باشم.

مهلت: استنلی کوبریک از کسانی است که شما آنقدر برای شما ارزش قائل هستید که به خاطر الهام بخشیدن به جنگ ستارگان جورج لوکاس، فیلم 2001: A Space Odyssey او را اعتبار می دهید ، که باعث شد فیلمی را که می خواهید بسازید کنار بگذارید و بیگانه را پیدا کنید . او یک فیلم حماسی ناپلئونی داشت که می خواست آن را درست بعد از سال 2001 بسازد، زمانی که در اوج قدرت خود بود. او نمی توانست این کار را انجام دهد. چگونه می توانید؟

اسکات : این تولد تا مرگ بود، کل داستان ناپلئون بناپارت. من فکر می‌کنم کاری که استنلی انجام می‌داد این بود که همه چیز لعنتی را بسازد، تولد تا مرگ، و بعد از آن که همه چیز روی سینما بود، همه چیز لعنتی را سازماندهی کند.

ددلاین: او پس از اکران چندین فیلم خود را دوباره قطع کرد.

اسکات : من همچنین فکر می کنم فیلمنامه خیلی ساده بود. هیچ ابعادی در داستان وجود نداشت. مال من، من آن را توسعه دادم. من این ایده را داشتم که بگویم کاری که بعداً می‌خواهم انجام دهم ناپلئون است، و معمولاً کاری را که بعداً می‌خواهم انجام دهم، انتخاب می‌کنم. گاهی چیزی جلوی من می افتد و آخرین دوئل همین بود. مت دیمون به من زنگ زد و گفت به این کاری که می‌خواهیم رسیدیم. آیا شما علاقمندید؟ شما قبلاً دوئل را با The Duellists انجام داده اید ، اما این متفاوت است. او در مورد آن به من گفت و من وارد شدم و در عرض شش هفته فیلمنامه گرفتم. ببخشید سوالتون چی بود

ددلاین: داشتم می‌پرسیدم از رویکرد کوبریک به ناپلئون چه چیزی یاد گرفتی، و به نظر می‌رسد که به جای اینکه مثل کوبریک کل لقمه را بپذیری، بخشی از داستان را شکسته‌ای.

اسکات : نه، نمی توانی. حوصله همه را سر می بری آیا تا به حال واترلو را تماشا کرده اید؟? لعنتی مقدس این فقط انجام یک نبرد است. متاسفم سرگئی بوندارچوک. شما باید در فیلم های جنگی بسیار مراقب باشید تا بفهمید چه اتفاقی در حال رخ دادن است. در غیر این صورت خیلی سریع فرسوده و خسته می شوند. برایم مهم نیست چقدر با شکوه است. برام مهم نیست چندتا لباس فرم گرفتی خسته کننده میشه ناپلئون حدود 61 نبرد داشت. بوندارچوک سعی کرد این کار را با یکی انجام دهد. شما نمی توانید ناپلئون را در یک مورد هم بگویید، زیرا ما او را در پایان زندگی اش به عنوان یک رهبر ملاقات می کنیم، و او شش سال دیگر پس از واترلو، زمانی که در زندان سنت هلنا بود، ادامه خواهد داد. من احساس می کنم که شما نمی توانید ناپلئون را در یک نبرد انجام دهید. بنابراین، من آن را به این محدود کردم. تقریباً همیشه، بهترین فیلم‌ها توسط شخصیت‌ها هدایت می‌شوند، و اگر بخواهید بعد از این به ابرقهرمان‌ها می‌رسیم، چون من آن را له خواهم کرد. لعنتی لهش میکنم آنها به قدری کسل کننده هستند.

مهلت: نگرانی اصلی شما از فیلم های ابرقهرمانی؟

اسکات : فیلمنامه‌هایشان خوب نیست. فکر می کنم سه فیلم ابرقهرمانی با فیلمنامه عالی ساخته ام. یکی بیگانه با سیگورنی ویور خواهد بود. یکی می تواند گلادیاتور لعنتی باشد و یکی هریسون فورد…

مهلت: بلید رانر

اسکات : آنها فیلم های ابرقهرمانی هستند. پس چرا فیلم های ابرقهرمانی داستان های بهتری ندارند؟ متاسف. من از ریل پیاده شدم، اما منظورم این است که بیایید. آنها عمدتاً با جلوه‌های ویژه ذخیره می‌شوند، و این برای همه کسانی که با جلوه‌های ویژه کار می‌کنند خسته‌کننده می‌شود، اگر پول داشته باشید.

مهلت: نظر شما در مورد ناپلئون؟

اسکات : من آن را به آنچه که ناپلئون برای این زن بسیار نیاز داشت و آنچه برای این زن بسیار نیاز بود به ناپلئون بناپارت محدود کردم. چرا این ارتباط؟ شما نمی توانید بگویید رابطه جنسی چون سکس از بین می رود، درست است؟ این خیلی ساده خواهد بود. تا زمانی که او به او توجه کرد، او قبلاً یک اطلسی بود، به این معنی که او قطعاً یک بانوی درجه یک در دادگاه بود، جایی که او به دنبال مرد بعدی بود که پول کافی برای مقابله با او داشت.

اما همچنین، او آسیب پذیر بود، که کلیدی بود. او در اواسط 30 سالگی بود و می‌دانست که زیبایی برای همیشه دوام نمی‌آورد، و می‌داند که باید چیزی در زندگی‌اش پیدا می‌کرد تا نوعی حس ماندگاری به او بدهد. ناپلئون بسیار جالب است زیرا ما فکر می کنیم او ممکن است بوده باشد، و من نمی خواهم از این کلمه استفاده کنم زیرا بسیار ساده به نظر می رسد، اما کمی ناکارآمد است، بسیار فاقد لطف اجتماعی است، و مطمئناً کمی شبیه به کسی است که این کار را نمی کند. به همه چیز کاملاً فکر کنید، اما فقط به آن عمل می کنید. در واقع، او شبیه من است. من فقط لعنتی میرم دنبالش من به اتفاقی که می افتد فکر نمی کنم، اما او فقط دنبال آن می رود. مسیح، که کار می کند. این ناپلئون شخصیت بسیار جالبی است که ما در حال ساختن آن هستیم. در واقع یک ساعت دیگر دارم خواکین را می بینم. ما در مورد این صحبت می کنیم که چگونه جرات والس با لهجه را داریم و شما نمی توانید این کار را انجام دهید. شما باید ریتم را پیدا کنید. پسندیدن،

مهلت: شما اهل لهجه نیستید…

اسکات : در آخرین دوئل، لهجه فرانسوی وجود ندارد. این یک فاجعه بود، و با این حال، همه آن فرانسوی است. چه کسی اهمیت می دهد؟ خفه شو، بعد از فیلم لذت خواهی برد.

مهلت: شما به ردیف کردن پروژه های کارگردانی ادامه می دهید. من دنباله گلادیاتور شما را با تمرکز بر لوسیوس، حاکم جوان ماکسیموس که با کشتن عمویش کومودوس نجات داده بود، فاش کرده بودم. در آن زمان، پیتر کریگ روی آن بود، اما حالا دیوید اسکارپا ، نویسنده کیت بگ شما، روی آن است.

اسکات : اوه، نوشته شده است. قبلا نوشته شده ما جای خوبی داریم، جای خوب و منطقی برای رفتن داریم. شما نمی توانید فقط یک فیلم دیگر از نوع گلادیاتور بسازید. شما باید دنبال کنید... اجزای کافی از اولی برای برداشتن توپ و ادامه آن وجود دارد.

مهلت: آخرین فیلم برنده بهترین فیلم، یکی از پنج جایزه اسکار شد. چه چیزی در آن جهان گلادیاتور وجود دارد که بازگشت را تضمین می کند؟

اسکات : اول از همه، من عاشق ساختن فیلم های دورهمی هستم. من عاشق تحقیق هستم من عاشق ایجاد نوعی بوهای دوره هستم. فکر می‌کنم کاری که با اولین گلادیاتور انجام دادیم... دوست ندارم نسبت به چیزهای دیگری که قبلاً اتفاق افتاده انتقاد کنم، اما صادقانه بگویم من بزرگترین طرفدار حماسه‌های رومی هالیوود نبودم. آنها احساس تصنعی داشتند و بنابراین وقتی از من خواستند فیلمنامه ای را در نظر بگیرم، فیلمنامه خیلی خوب نبود. اما کسی که آن را به من داد گفت، من می خواهم یک چیز را به شما نشان دهم، و او یک تصویر برداشت، این درست است، نامش برای کسانی که در شرف مرگ هستند.توسط Gérôme. او آن را بالا نگه می دارد. این تصویری از این نقاشی بزرگ کولیزئوم است، و در گوشه ای این مرد وجود دارد که می خواهد این حرامزاده بیچاره را چنگال ماهی تن کند. او این چیز را در گردن خود دارد، و او به دنبال اجازه برای کشتن است. من رفتم، جهنم خونین، که قبلاً به درستی انجام نشده بود. هرگز. گفتم انجامش میدم گفت خواهی کرد؟ من گفتم بله. آیا می خواستی فیلمنامه را بخوانی؟ گفتم نه، و رفتیم و به زمین زدیم که دور میز دوان دوان بود و مواد جدید را تکامل دادیم.

مهلت: یک تصویر؟

اسکات : این یکی از تصاویری است که مرا جذب کرد. این هوشمندانه ترین کار بود که آنها به من تصویری نشان دادند زیرا من یک مرد تصویری هستم. رفتم خدای من آره چه فکر خوبی. من انجامش میدهم. همین بود. منصفانه با نویسنده در آن لحظه. روی آن فیلمنامه کارهای زیادی باید انجام می شد و دوباره آن را کار کردیم.

مهلت: به یاد می آورم که از ناهاری که با کلینت ایستوود خورده بودید به من گفتید که چقدر راوید را دوست داشتید . آیا یک وسترن در لیست آرزوهای شماست؟

اسکات : اوه، خدای من، من دوست دارم یک وسترن بازی کنم. میدونی وقتی به کلینت گفتم، فراموش کرده بود که راوید لعنتی کرده.

مهلت: واقعا؟

اسکات : گفتم این برنامه را به نام Rawhide از تلویزیون تماشا کردم. گفت واقعا؟ گفتم تو در آن بودی گفت واقعا؟ گفتم آره، تو نقش مردی به نام رودی یاتس را بازی می کردی. او گفت "اوه، لعنتی." خب، این 60 سال پیش بود، مرد.

مهلت: شما یک وسترن در ذهن دارید؟ 

اسکات : چند وسترن هستند که دور واگن ها می چرخند. من فکر می کنم کوین کاستنر در جایی که می خواست به آنچه برای بومیان آمریکایی رخ داده احترام بگذارد، کار درستی انجام داد. من دوست دارم این مسیر را طی کنم زیرا وسترن باید در مورد بیابان باشد. من بیابان را دوست دارم، به همین دور برمی گردم. جرمیا جانسون دیگری بود که چندین بار با باب ردفورد تماشا کردم. این یک داستان تکامل بود، اینکه چگونه یک مرد وارد می شود تا تلاش کند تا راه خود را در قلمروی نابخشودنی باز کند، و اساساً، افرادی که دقیقاً دلیل حضورشان در آنجا را درک نمی کردند. اما آنها افراد بدی نبودند. شما باید آن را مرتب کنید. چه کسی با چه کسی چه کرده است، و این یک مورد گسترده از بیگانه هراسی است، درست است؟

مهلت: آیا مانند یک پروژه رویایی وجود دارد که در حال ساختن آن هستید؟

اسکات : نه. من هنوز آن را ندیده ام.

مهلت: اما این یک فیلم ابرقهرمانی نخواهد بود زیرا شما سه تا از آن ها را انجام داده اید.

اسکات : هریسون فورد یکی از ابرقهرمانان بود، اما همه گیج شده بودند، زیرا او در پایان توسط ابرقهرمان دیگر، که فکر می‌کردند آدم بدی است، شکست خورد، اما معلوم شد که مرد خوبی است. من فکر می کنم که بسیار جالب است.

مهلت: از اینکه مثل همیشه سخاوتمند بودید متشکرم و در این فصل اسکار موفق باشید با دو فیلم که ارزش افتخار کردن را دارند.

اسکات : خیلی ممنون. تو بدترین چیزها را در من نشان می دهی

مهلت: من آن را به عنوان بالاترین تعریف می دانم.