خاویر باردم ، بازیگر برنده جایزه اسکار، در حین آشنایی نزدیک با دسی آرناز ، ستاره I Love Lucy که باردم در فیلم Being the Ricardos آمازون به آن جان می بخشد، بیداری دوباره را تجربه کرد . و همه اینها در حالی اتفاق افتاد که گذشته و حال در طول چندین شماره موسیقی از جمله "Babalu" و "Cuban Pete" و در حین گوش دادن به صداهای ضبط شده خصوصی به اشتراک گذاشته شده توسط لوسی آرناز، دختر لوسی و دسی، با هم برخورد کردند.

باردم قبل از کار بر روی فیلم آرون سورکین در کنار نیکول کیدمن در نقش لوسیل بال ، خود را یک خواننده نمی دانست. اما این تجربه به او کمک کرد نه تنها به بازیگر، موسیقی‌دان و تهیه‌کننده تلویزیونی مشهور کوبایی نزدیک‌تر شود، بلکه - و مهم‌تر از همه - خودش.

باردم در حین تبلیغ اولین فیلم در روز سه شنبه در پرایم ویدیو به ددلاین گفت: «وقتی نقش [دسی] را دریافت کردم ، مشغول کار با پری دریایی کوچولو بودم، بنابراین از قبل در حال [کار بر روی آوازم] بودم. «اولین کسی که به من یک آهنگ اعتماد کرد [ کارگردان پری دریایی کوچک ] راب مارشال بود. بنابراین وقتی هارون از من پرسید که آیا می توانم بخوانم، گفتم: "البته، می توانم بخوانم و گیتار بزنم." من می توانم همه آن کارها را انجام دهم. اما وقتی تلفن را قطع کردم، گفتم: "لعنتی، من چگونه این همه کار را انجام خواهم داد؟" مطمئن نبودم که بتوانم این کار را انجام دهم.»

برای تبدیل شدن به دسی، باردم با تیمی شامل فیونا مک‌دوگال، مربی آواز کار کرد، که به او کمک کرد تا در مدت کوتاهی اعتماد به نفسی پیدا کند تا به اهدافش برسد - در حالی که او همچنین در حال فیلمبرداری پری دریایی کوچک بود.

او از کار خود با مک دوگال گفت: «کم کم اعتماد به نفسم را تقویت کردم. و هنگامی که آن را با او پیدا کردم، آن را دوست داشتم. من هرگز تجربه بیان خودم از طریق آواز را نداشتم. نمایش بی رحمانه است. شما در هنگام آواز خواندن بسیار آسیب پذیر هستید، به خصوص اگر خواننده نباشید. فکر می کنید مسخره به نظر می رسید. شما احساس می کنید کاری که انجام می دهید ارزش ندارد. اینها برای من احساسات کاملاً جدیدی بود، اما زمانی که اعتماد به نفس و کمابیش سبک را پیدا کردم و روی مهارت های انجام درست آن کار کردم، آن را دوست داشتم. من به این موضوع بسیار افتخار می کنم، به خصوص به دلیل زمان کوتاهی که برای انجام آن داشتیم.

و برای تلاش‌هایشان، ریکاردو بودن در فهرست نهایی اسکار بهترین موسیقی متن در روز سه‌شنبه قرار گرفت. سفر او در فیلمی با عنوان Becoming Desi مصادف با پخش جریانی امروز فیلم ثبت شد.

باردم گفت: «در مصاحبه‌ای که اخیراً با نیکول انجام دادم، او به این موضوع اشاره کرد که چگونه قبل از هر باری می‌رقصیدم یا قدم می‌زدم و با صدای بلند آواز می‌خواندم. «این قبل از هر صحنه بود، حتی اگر لازم نبود آواز بخوانم یا برقصم. داشتن هر دوی این عناصر در بدنم به من کمک کرد تا به جسم، ریتم درونی‌اش، و اینکه چگونه همه اینها بخشی از زندگی روزمره او بود و اینکه چگونه خودش را ابراز می‌کرد، ارتباط برقرار کنم. به من کمک فوق العاده ای کرد تا به این مهارت ها دسترسی داشته باشم که قبلاً از آنها استفاده نمی کردم.»

او ادامه داد: «در هنگام نواختن دسی چیزهای زیادی یاد گرفتم: نواختن گیتار و کنگا. یادگیری تمام آن دیالوگ های زیبا، طولانی و پیچیده سورکین به زبان انگلیسی با کمک مربی انگلیسی من، تام جونز، و مربی کوبایی من، دانیل دوک استرادا - در کمتر از یک ماه. این مقدار زیادی در هنگام فیلمبرداری فیلم به طور همزمان با فیلم دیگری است. من در مورد اضطراب ناشی از ترس و ناامنی یاد گرفتم در حالی که سعی می کردم همه چیز را تحت کنترل داشته باشم. من باید به این فلسفه ای که برای مقابله با هر چالش خط به خط استفاده می کنم، پایبند بودم، که باید اغلب به خودم یادآوری می کردم. یک چیز مرا به چیز دیگری می برد و غیره. در نهایت اگر خوش شانس باشم و تمرکز داشته باشم به پایان می رسم. صادقانه بگویم، من، خاویر، بسیار مضطرب بودم و سعی می کردم همه چیز را تحت کنترل داشته باشم، که اغلب انجام آن سخت بود.

خاویر باردم

و این بدون در نظر گرفتن فشار اضافی ناشی از دانستن انتظارات طرفداران بی‌شماری I Love Lucy در سراسر جهان است.

او درباره استرس اضافه‌ای که احساس می‌کرد گفت: «مطمئناً. اما در همان زمان، با دانستن اندکی از روند نیکول، توافق کردیم که زمان زیادی برای فکر کردن، شک کردن و ناامنی بودن وجود ندارد. از لحظه ای که من را انتخاب کردند تا زمانی که ما شروع به تیراندازی کردیم، زمان زیادی برای تعجب من به دلیل کووید نبود و تیراندازی در لس آنجلس در حال انجام بود. فکر نمی‌کردم بتوانند همه چیز را به این سرعت کنار هم بگذارند، اما توانستند. با چنین چرخش سریع [و همه مسئولیت‌های فعلی من]، دیگر فرصتی برای تردید وجود نداشت. من کاملاً درگیر بودم و این به معنای تمرکز 24 ساعته روی این موضوع بود - من حداکثر پنج یا شش ساعت می‌خوابیدم. البته من می دانستم این زوج نمادین چه کسانی هستند، اما روی آن تمرکز نکردم. خیلی زیاد بود. تمرکز روی آن وزنه سنگینی بر دوش من بود که مرا در اقیانوسی از ترس، تردید و ناامنی فرو برد.

هم بازیگران باردم و هم کیدمن به دلایل مختلفی مورد انتقاد قرار گرفتند. برای باردم به عنوان یک اسپانیایی، انتخاب او در نقش دسی، یک کوبایی، با مقاومت مواجه شد. با این حال، باید واضح باشد که کوبایی‌ها، بر خلاف سایر کشورهای آمریکای لاتین، پیوندهای قوی با اسپانیا دارند و این پیوند ژنتیکی را به عنوان نشان افتخار می‌بندند. ریکی و دسی هر دو به میراث اسپانیایی خود افتخار می کردند.

باردم قبلاً در سال 2000 در فیلم « پیش از شب فرا می رسد» ساخته جولیان اشنابل نقش یک کوبایی را بازی کرده بود که اولین نامزدی اسکار را برای او به ارمغان آورد.

او گفت: "من برای غرق شدن در زندگی دسی و اینکه او چه کسی بود، بسیار سخت کار کردم و بخش بزرگی از آن میراث کوبای او بود." با این حال، حضور اقلیت ها در فیلم ها، از جمله آمریکایی های لاتین، البته مهم است و باید وجود داشته باشد. من کاملاً از آن حمایت می کنم و آن را درک می کنم. در حالی که دنبال این نقش بودم، سعی نمی‌کردم کسی را متقاعد کنم که بازیگر دیگری را استخدام نکند، به‌ویژه بازیگرانی که اصالتاً کوبایی داشتند و در تست بازیگری شرکت کردند. هرگز. زمانی که نقش را به دست آوردم، متعهد شدم که تا جایی که می توانم و به سختی تلاش کنم تا آن را به دست بیاورم. برای اطمینان از اینکه این کار با تمام احترام، تحسین، احترام و عشق به دسی و آنچه که او نمایندگی می کرد، از جمله ریشه هایش انجام می شود.

بخشی از تحقیقات او در فرهنگ کوبا گوش دادن به ضبط‌های کمیک آلوارز گوئدس بود، که کمی درباره تطبیق‌پذیری کلمه ño - نسخه کوتاه شده کلمه عامیانه coño - به همان اندازه افسانه‌ای است که روال جورج کارلین در مورد هفت کلمه شما می‌توانید. در تلویزیون بگو

او در حالی که می خندید با غرور فریاد زد: «من نگفتم کونو، گفتم نه. من چند آلوارز گوئدس را تماشا کردم تا آن را کامل کنم. در اسپانیا، شما می گویید جودر. من با این جور چیزها نزد هارون رفتم و برخی مورد تایید قرار گرفتند.

با کنار گذاشتن گفتگوها، باردم مشتاق است که مخاطبان ریکاردو بودن را ببینند و لوسی و دسی را در تصویری صادقانه ببینند که بسیاری از لایه‌های جدید و همچنین بینشی از زندگی خصوصی آنها را آشکار می‌کند.

ریکاردو بودن

دسیلو یک شرکت تولیدی بود که توسط یک زن و یک خارجی در اواخر دهه 1950 در ایالات متحده اداره می شد. این به خودی خود یک دستاورد شگفت انگیز است. هر دوی آنها فوق العاده با استعداد بودند، اما تیم بسیار قدرتمندی هم ساختند. این شامل کل Desi به عنوان موز دوم از همه آن بود. در درک من [از رابطه آنها]، او خوب بود و می دانست که لوسی ستاره نمایش است. او نیروی خلاق بود. او زمام امور را در بخش تولید به دست خواهد گرفت. او مطمئن شد که همه این را می‌دانند و آنطور که با لوسی شایسته او بود رفتار می‌کردند. او از او محافظت کرد و بدون توجه به هر اتفاقی همیشه در کنار او بود.»

او اضافه کرد: «فکر نمی‌کنم که او هیچ‌وقت نسبت به او احساس دومی داشته باشد، زیرا می‌دانست که جایگاهش از بسیاری جهات سخت‌ترین است. او با مدیران اجرایی و استودیوهایی که کارها را به درستی انجام می دادند روبرو شد. اجازه دهیم همه صدای او را بشنوند - لهجه و همه به عنوان یک خارجی - و این که به آن احترام گذاشته شود. اما به گونه ای انجام شد که جذاب بود. مردم اغلب مطمئن نبودند که با او موافقند یا نه، اما [به او اعتماد داشتند]. به همین دلیل است که می گویند، "با یک کوبایی دعوا نکنید، زیرا شکست خواهید خورد." او بسیار با استعداد، سرسخت و بی امان بود - و این را می دانست. بنابراین مردم به او اجازه دادند زیرا او همه را ثروتمند می کرد. و این شامل مسائل نژادپرستی است که ما به آنها اشاره می کنیم، اینکه چگونه او برای شنیده شدن صدایش در جهانی پر از آمریکایی هایی که به دیدن خارجی ها مانند آنها عادت نداشتند مبارزه کرد.