اجرای عدالت در مورد یک فرد واقعی، به عنوان یک بازیگر، فشارهای خاص خود را دارد. با این حال، تجسم یک نماد فرهنگی می تواند کاملاً طاقت فرسا باشد. زمانی که آرتا فرانکلین شخصاً به جنیفر هادسون برکت داد تا او را در فیلم زندگینامه ای Respect به تصویر بکشد ، برنده اسکار با رای اعتماد خوشحال شد. هادسون می‌گوید: «آنها کفش‌های بزرگ، بزرگ و بزرگی هستند که باید پر شوند». اما اگر او بگوید من می‌توانم این کار را انجام دهم، تمام تلاشم را می‌کنم.» در نهایت، چالش‌های قدم گذاشتن در میراث غنی و پیچیده فرانکلین تأثیر عمیقی بر هادسون گذاشت: «این به من الهام داد که می‌خواهم خیلی بیشتر صاحب صدایم شوم».

مهلت: برای به تصویر کشیدن یک نماد واقعی در طول یک عمر باید به نظر کار بزرگی باشد. چه چالش هایی در آن وجود دارد؟

جنیفر هادسون : خوب، اول از همه، وقتی در نظر می گیریم که او چه چیزی را برای همه ما نشان می دهد - و از آنجایی که یک طرفدار هستم، واضح است که همه ما چقدر برای او ارزش قائلیم، چقدر جهانی است و تأثیری که او گذاشته است - اینطور است. وای خدای من، چطور به این موضوع نزدیک میشی؟ چی میخونی و وقتی همه‌ی زندگی‌اش و همه‌چیز در زندگی‌اش را نمادین و افسانه‌ای در نظر می‌گیرید، آنقدر ذهنم را درگیر می‌کردم. من به معنای واقعی کلمه هنوز هم گاهی با آن می نشینم. اگر قسمت 2 وجود داشت، یا اگر کل کارنامه او را فیلمبرداری می کردیم، تا آخر عمرم فیلمبرداری می کردم.

مهلت: آیا باید فقط فیلمنامه را بردارید و آن را در لحظات جداگانه تقسیم کنید؟

هادسون : این رویکرد بود. تنها کاری که می توانم انجام دهم این است که در آن لحظه مانند او زندگی کنم. بیایید در هر لحظه حضور داشته باشیم، جایی که تا آنجا که ممکن است احساس واقعی بودن داشته باشد. چون نمی توان آن را کپی کرد، اما من می توانم این نسخه را تجربه کنم، با در نظر گرفتن آنچه که می خواهم منتقل کنم و به تصویر بکشم. حتی با موسیقی، ما مجبور بودیم به همان روشی که او داشت به آن نزدیک شویم، در لحظه زندگی کنیم و سعی کنیم آن را تا حد امکان معتبر کنیم. حداقل من به این فکر می کردم.

ددلاین: وقتی صحبت از این فیلم خاص می شود، چگونه روح و ماهیت آرتا را توصیف می کنید؟

هادسون : برای من مهمترین چیز این بود که ایمان او را در طول سفر به تصویر کشیدن او و حفظ موسیقی انجیل حفظ کنم. فرقی نمی‌کند که او چه ژانری را خوانده است - و او هر سبکی را خوانده است - انجیل همیشه پایه بوده است. آرتا همیشه می گفت، "من باید آن را احساس کنم." و این چیزی است که من می گویم: این در مورد صدا نیست، بلکه این است که او چگونه از طریق موسیقی خود باعث ایجاد احساس در مردم می شود. آن چیزها کلیدی بودند.

مهلت: شما آرتا را از 17 تا 30 سالگی به تصویر می کشید. قدم گذاشتن در آرتای جوان چگونه بود و چگونه احساس می‌کنید که او تا سی سالگی تغییر می‌کند؟

هادسون : من این سوال را دوست دارم، زیرا این یک فیلم زندگینامه ای درباره یک نوازنده است، بنابراین یک جدول زمانی آوازی همراه با هر آنچه [در زندگی او] اتفاق می افتد وجود دارد. توجه داشته باشید، در این مرحله، در حین فیلمبرداری، من یک زن 39 ساله هستم که باید مانند یک دختر 17 ساله آواز می خواند. بنابراین، شما باید این موارد را در ذهن داشته باشید. من با یک مربی گویش به نام تام جونز کار کردم و زمانی که او 22 ساله بود نشستیم و به او گوش دادیم. سپس یک کلیپ از استماع من در امریکن آیدل، که آهنگ آرتا فرانکلین بود، پخش شد، و من اتفاقاً در همان سنی بودم که او هرگز مردی را دوست نداشت.. بنابراین، ما آن را مطالعه کردیم تا ببینیم صدای من در آن سن کجا بود؟ صدایش در آن سن کجا بود؟ ما در حال مطالعه سازهایمان بودیم تا بفهمیم چگونه آنها را با هم ترکیب کنیم تا از طریق ساز من هر صدایی را که او ممکن است در آن سن داشته باشد ایجاد کند.

مهلت: شما شخصاً در مورد این فرآیند بیشتر هیجان زده به نظر می رسید تا عصبی. آیا این یک چالش استقبال بود؟

هادسون : می دانید، این یک مشاهده عالی است، و من باید به کل گروه، کارگردان [لیزل تامی]، کلینت [راموس]، مشتری، اعتبار بدهم. وقتی آنها شما را در آن لباس ها و موها قرار می دهند و زمان را تنظیم می کنند، شما تبدیل به آن می شوید. این ترفند بود: بگذار سعی نکنم این را کپی کنم یا چیزی را تقلید کنم، بگذار در این لحظه هم زندگی کنم. زمانی که او برای اولین بار در استودیو قدم زد و با ارکستر آواز خواند و آهنگ "Accentuate the Positive" را می خواند. وای تو این لحظه چه حسی دارم؟ و فقط به آنچه احساس می‌کنید اجازه می‌دهید، در مقابل تلاش برای از پیش تعیین کردن آن. یک دختر جوان، در چنین زمانی، چه احساسی دارد که چنین هدیه ای بدهد؟

مهلت: جسمانی او نیز در طول زمان تغییر می کند. نحوه صحبت کردن، نحوه بیان و نحوه فرمان دادن به اتاق. با بزرگتر شدن او چگونه روی آن تغییرات کار کردید؟

هادسون: در کار با مربی بازیگری، Lelund Thompson، او اشاره کرد که چگونه در آن دوره، زنان اجازه نداشتند فضا را اشغال کنند. اما در طول زمان، به تدریج تغییر کرد، و شما شاهد تکامل زنانگی او هستید. می بینید که اعتماد به نفس او افزایش می یابد. وقتی شروع می‌شود، شما همه این مردان را رهبری می‌کنید—یکی از صحنه‌هایی که واقعاً به آن اشاره می‌کند، زمانی است که آن‌ها برای کار روی «هرگز مردی را دوست نداشتند» آماده می‌شوند. با تد [وایت، شوهر سابق فرانکلین با بازی مارلون وینز] در جلو شروع می شود، اما زمانی که به پایان صحنه می رسید، آرتا آن را رهبری می کند. شما آن رشد را در شخصیت، در آن لحظه می بینید. شما می بینید که او صاحب فضای خود است، فضا را اشغال می کند. من همیشه به مردم می گویم، تا زمانی که ملکه سول صاحب صدای او شد، ما ملکه سول خود را گرفتیم. برای من، در آن لحظه بود که واقعاً دیدی که او مسئولیت صدایش را بر عهده گرفته است.

ددلاین: چیزی که در مورد آرتا فرانکلین بسیار جالب است این است که او این زنی است که یک اتاق را فرماندهی می کند و می داند که چه می خواهد، اما مردان زندگی او، از پدرش سی ال (با بازی در فیلم فارست ویتاکر) گرفته تا همسرانش، چنین چیزی دارند. تاثیر قوی بر او آیا می‌توانید درمورد کنار هم قرار گرفتن زنی صحبت کنید که به توانایی‌های خود اطمینان دارد و همچنان در رحم مردان زندگی‌اش قرار دارد؟

هادسون : من همیشه به آن فکر می کنم. نمی‌توانم تصور کنم که زنی با چنین صدایی، آنقدر قدرتمند، تأثیرگذار، با آنقدر قدرت و تأثیرگذاری در آن، باید چگونه بوده باشد، اما هنوز صدایی نداشته باشد. او اختیاری بر آن نداشت، زیرا دیگران آن را هدایت می کردند و برای خود استفاده می کردند. او به معنای واقعی کلمه فقط صدای اجرای آن بود. حرف او بود؟ احساسات او؟ افکار او؟ عبارات او؟ این چیزی است که من همیشه به آن فکر می کردم. این باید ناامید کننده باشد.

مهلت: آن صحنه ها برای شما چگونه بود که او در اختیار پدرش یا تد است؟

هادسون: این به من کمک کرد او را بیشتر درک کنم. من توانستم در حضور او باشم و او را بشناسم و این باعث شد همه چیز برایم کلیک کند. این الهام بخش من شد که بخواهم خیلی بیشتر صدایم را در اختیار داشته باشم. نمی‌توانستم توجه نکنم، مخصوصاً صحنه‌ای که او برای رفتن به تور آماده می‌شود و سر میز نشسته است، و حتی فکر نمی‌کنم زن دیگری در صحنه باشد. آرتا بود که پشت میز نشسته بود و همه این مردان زندگی و حرفه او را اداره می کردند. احساس می کردم این برای زندگی من بسیار آشنا است. نمی‌توانستم آن را قابل ارتباط، اما در عین حال الهام‌بخش، ببینم که او هدفی است که چرا همه در اتاق هستند. همه به جای او صحبت می کنند، اما بدون او هیچ اتفاقی نمی افتد. یادم می‌آید که برای فیلم‌برداری آماده می‌شدم، و می‌گفتم: «چطور باید این را بدون کلام به تصویر بکشم؟» بسیاری از صحنه ها بی کلام هستند. از طریق بیان است. لب هایش را زیاد گاز می گیرد، یعنی می خواست حرف بزند، اما لزوما نمی توانست. چگونه می توانم این داستان را بدون اینکه بتوانم بیان کنم، آنطور که می خواهم بیان کنم؟ من باید بفهمم که او باید در آن صحنه ها چه احساسی داشته باشد تا بتواند داستان را بدون هیچ کلمه ای تعریف کند.

مهلت: در آن لحظه، چقدر به بازیگران خود برای حمل بخشی از بار متکی هستید؟

هادسون : آنها چیزهای زیادی را حمل کردند، بگذارید این را بگویم. من عمل نمی کنم، من واکنش نشان می دهم. حضور آن‌ها در آن لحظات، به‌عنوان بازیگر، برای اینکه آن را معتبر و واقعی کنند... بسیاری از صحنه‌های دعوا با تد یا مارلون، مانند این است که «بیایید این را تا حد امکان واقعی و معتبر کنیم»، که ما را شگفت‌زده می‌کند. مواقعی که نمی‌توانستید از واکنش‌های صادقانه و طبیعی خودداری کنید. با وجود اینکه بازیگری است، اما هنوز برای شما اتفاق می افتد. برای اینکه بتوانیم در آن راه با یکدیگر بازی کنیم، همه باید واقعاً آنجا و حضور داشته باشند.

مهلت: همیشه علاقه به جنبه فنی تجسم یک شخصیت واقعی وجود دارد. تقلید از آواز آرتا چگونه است؟

هادسون: میدونی چیه، بیشتر شبیه این بود که چطور اجازه بدیم هر تاثیر موسیقایی که اون روی من گذاشته بدرخشه؟ زیرا شما نمی توانید از آرتا فرانکلین تقلید یا تقلید کنید. من یک طرفدار هستم، می دانم. این یک وظیفه بزرگ است، اما اگر او بگوید من می توانم این کار را انجام دهم، بسیار خوب، تمام تلاشم را انجام خواهم داد. این حفظ چیزهایی است که از او می‌دانیم، چیزهایی که همه ما برایش ارزش قائل هستیم، و آن تفاوت‌های ظریف، از نظر موسیقی، تکنیک، مهارت‌های او، آن ریف‌های خاص، احساس، ریشه‌های انجیلی او. همه آن چیزها برای من امضایی هستند که باید وجود داشته باشند. همچنین، بزرگترین چالش این است که همه این آهنگ ها نمادین هستند. این آهنگ‌ها برای جهان خاص هستند - به "زن طبیعی"، "احترام" فکر کنید - بنابراین ما باید پایه آن آهنگ‌ها را حفظ کنیم و آن را خیلی از متن دور نکنیم و اجازه دهیم تفاوت‌های ظریف و امضاهای او [به‌وجود بیاید]- چیزهای کوچکی که می دانیم: لیس،

مهلت: وقتی آرتا فرانکلین گفت که می‌خواهد نقش او را بازی کنید، آیا این احساس فشار زیادی بود یا آزادکننده بود، زیرا شما رای اعتماد او را دارید؟

هادسون : هر دو. مثل این است که "اوه خدای من، ملکه، آرتا از من می خواهد که نقش او را بازی کنم. آره!» و بعد مثل این است که «خداوندا. وای خدای من، چطور؟» آن ها کفش های بزرگ، بزرگ و بزرگی برای پر کردن هستند. من آن را ساده نمی گیرم. وزن و تأثیر میراث او به این دلیل است که این شخصی ترین پروژه برای من است، به همین دلیل است که تنها راه برای ارج نهادن به آن این است که به صادقانه ترین و معتبرترین روشی که ممکن است و با احترامی که می توانم به آن نزدیک شوم. .

مهلت: از زمانی که توانستید با او بگذرانید چه چیزی را به خاطر می آورید؟ و آیا زمانی که شما برای این نقش آماده می‌شدید، او آنجا بود یا همه این‌ها قبل از شروع فیلم اتفاق افتاد؟

هادسون : ما اولین گفتگوی خود را درباره بازی من در نقش او دو سال پس از بردن جایزه اسکار برای دختران رویایی انجام دادیم . من هرگز آن را فراموش نمی کنم. همیشه در پس ذهن من بوده است. هر زمان که بیرون می آمدم و از او ادای احترام می کردم، به آن به عنوان آزمون آزمایشی خود نگاه می کردم. ما تا زمان مرگ او در مورد آن صحبت کردیم. دلم برای شنیدن از او تنگ شده است. هر هفته از او می شنیدم. اما متأسفانه، قبل از اینکه ما کل روند را شروع کنیم، او از دست داد.

ددلاین: وقتی صحبت از این فیلم و اجرایتان به میان می آید به چه چیزی بیشتر افتخار می کنید؟

هادسون : خب، اول اینکه ملکه سول خودش گفت: "جنیفر، این کار را بکن." این چیزی است که من را از آن عبور داد. و احساس می‌کنم همه بزرگان، از آریتا گرفته تا ویتنی و پرینس، از اینکه با همه آنها آشنا شده‌ام، آنهایی که گذشتند، خوشحالم. خیلی به ما داده اند، خیلی. بنابراین، اگر کاری بتوانم انجام دهم تا به میراثی مانند خانم فرانکلین احترام بگذارم، دوست دارم به آن ادامه دهم. و من فقط امیدوارم که او بداند، و جهان بداند که از صمیم قلب و با نهایت احترام است، اگر هیچ چیز دیگری نباشد. می دانم که همه ما برای خانم فرانکلین احترام قائل هستیم، اما تا پایان این فیلم، امیدوارم همه احترام جدیدی برای او قائل شوند.