اسپویلر در پیش است! اگر قسمت پایانی سریال Showtime Your Honor را که امشب سریال محدود 10 قسمتی خود را به پایان می رساند، تماشا نکرده اید، ادامه ندهید. آنچه در ادامه می‌آید خلاصه‌ای از آخرین قسمت درام است که برایان کرانستون را نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب کرد، و پس از آن مصاحبه‌ای با نویسنده بریتانیایی پیتر موفات - خالق عدالت جنایی برنده بفتا ، که در سریال آمریکایی The Night Of اقتباس شد. . موفات Your Honor را توسعه داد و اجرا کردو در اینجا توضیح می دهد که چگونه او برخی از عناصر یک سریال تلویزیونی اسرائیلی را جابجا کرد اما عمدتاً پس از وام گرفتن یک مفهوم قاتل راه خود را طی کرد. او درام را در نیواورلئان تنظیم کرد و کرانستون را مجبور کرد تا نقش یک قاضی عادل را بازی کند که همه انواع اشتباهات را مرتکب می شود و به همه و هر چیزی که برایش عزیز بود خیانت می کند، در تلاشی مذبوحانه برای سرپوش گذاشتن بر تصادف پسرش، تصمیمی که او در یک تصادف گرفت. بعد از کشف پدر قربانی، رئیس اوباش بی رحم جیمی باکستر است.

شبکه دروغ هایی که توسط قاضی دقیق نیواورلئان، مایکل دسیاتو چرخانده شد تا پسر 17 ساله اش آدام (هانتر دوهان) را از مقصر بودن مرگ موتورسوار روکو باکستر دور نگه دارد، زیر سنگینی دروغ ها کم و کاسه شده بود، و امشب همه چیز. روی قاضی افتاد خود کرانستون قسمت های پایانی را کارگردانی کرد زیرا کاراکتر او می دانست که تنها شانسش برای زنده ماندن، ریاست دادگاه قتل پسر جیمی باکستر (مایکل استولبارگ) و تبرئه پسر اراذل او کارلو در قتل کوفی جونز، ماشین است. دزدی که رپ را برای ضربه و فرار گرفت. همانطور که مشخص شد کوفی آن ضربه و فرار را انجام نداده است، قاضی دسیاتو باکستر را مجبور کرد که باور کند این او بوده است و نه پسرش که ماشینش با موتورسیکلتی که روکو جوان رانده آن بود برخورد کرد.

قسمت نهم با کنجکاوی خانواده باکستر در مورد رابطه دختر عزادار فیا با پسر مرموز آدام به پایان رسید. بدون اینکه بدانند او پسر قاضی است که آنها معتقدند روکو را کشته است. دوست دختر معلم عکاسی سابق آدام قبلاً فاش کرده بود که روکو را به سراغ بهترین دوست قاضی مایکل چارلی (آیزیا ویتلاک جونیور)، تعمیرکار شهر و نامزد شهرداری که آمده بود تا به معلم هشدار دهد که آدام را تنها بگذارد، دوید. ترک ها از قبل خود را نشان می دادند.

قسمت پایانی با افشاگری غافلگیرکننده شروع شد، اینکه همسر متوفی مایکل و مادر آدام رابطه خارج از ازدواج داشتند، که کمی در مورد مرگ تکان دهنده او یک سال قبل توضیح داد (تصادف و فرار به این دلیل بود که آدام از محلی که به او شلیک شده بود بازدید کرد). الیزابت، مادربزرگ آدام (مارگو مارتیندیل) این خبر را به جوانان می‌گوید، اما آدام آن را خوب می‌پذیرد زیرا عاشق فیا شده است. دوست دختر وکیل مایکل، لی (کارمن اجوگو)، که او از او خواسته بود تا وکالت دزد خودروی کشته شده کوفی را به عهده بگیرد، زیرا احساس می کرد می تواند او را کنترل کند، به این راحتی رها نمی کند. او کسی است که پدر کوفی را مجبور به کالبد شکافی کرد که قتل وحشیانه توسط کارلو را فاش کرد، و او اکنون با رقیب باکستر، بیگ مو (آندرن وارد-هاموند) برای شناسایی راننده واقعی، که به وضوح اینطور نبوده است، استعفا می دهد. مشتری فوت شده او کوفی. بیگ مو لی را تهدید به کشتن می‌کند، او می‌گوید که یادداشتی گذاشته است، حتی در حالی که به نظر می‌رسد متوجه خطری است که در آن قرار دارد. لحظه‌ای پرتنش است. بیگ مو، که با این وجود به لی اجازه می‌دهد بیرون برود، می‌گوید: «می‌توانم بوی بلوفی شبیه گلدان خردل یک هو بد را حس کنم. لی اخطار می دهد: «تو من را می کشی، کلی چرند می آید. لی با آگاهی از اینکه مشتری او ماشین ضربه‌ای را که یک روز بعد از آن در حادثه مرگبار استفاده شد، دزدیده است، از آنجا دور می‌شود.

آدام به سرعت پدرش را به خاطر پنهان کردن راز خیانت مادرش می بخشد. قاضی به پسرش در گرم ترین آغوش به عنوان پدر می گوید: "هزاران چیز مادرت بود، خیلی چیزهای شگفت انگیز، این یک کار بد او نبود، این یک اشتباه، نباید مشخص کند که تو کی هستی." اعتراف می کند که وقتی مادر آدام به مایکل گفت که او را باردار است، او او را چنان محکم در آغوش گرفت که دنده او را شکست. واقعیتی که او در روز عروسی ناگهانی آنها از طریق درد پنهان کرد. قاضی می پرسد: "این یک دروغ بود یا عشق بود." این گرم ترین نامزدی بین پدر پسر از زمان ضربه و فرار است. اما دروغ ها در حال نزدیک شدن هستند.

به کارلو، پسر خشن جیمی باکستر که کوفی را با این باور اشتباه که مرد جوان برادرش را کشته است، به قتل رساند. جیمی باکستر از پسرش التماس می‌کند که در حین شهادت، عصبانیت خود را حفظ کند، وگرنه به دادستان لحظه‌ای به پری میسون بدهد. از کارلو می پرسد: "پری کی؟" جیمی به پسرش می‌گوید که در نهایت خانواده جنایتکار را اداره خواهد کرد، و او باید از مغز استفاده کند و نه فقط از خلق و خو و قهقهه. جیمی به پسرش هشدار می دهد: «به پدرت نشان بده که می توانی چه مرد واقعی باشی».

مایکل در حالی که لی را تماشا می‌کند که وارد دادگاهش می‌شود، در حالی که کارلو به دروغ به اعضای هیئت منصفه درباره وحشتی که با ورود کوفی به سلولش احساس کرد، می‌گوید، تنش می‌گیرد. کارلو دروغ ها را خیلی غلیظ پخش می کند و توضیح می دهد که هرگز صدای کوفی را که در سلول را می بندد قبل از ضربه زدن به کارلو و سپس باز کردن دوباره در سلول و بیرون رفتن بعد از نزاع را فراموش نمی کند. لی خودش به سلول می رود و می بیند که وقتی در را محکم ببندند، زندانی نمی تواند آن را باز کند. قفل می شود و فقط یک نگهبان می تواند آن را دوباره باز کند. لی اطلاعات را به دادستان (مائورا تیرنی) منتقل می کند و زمانی که متهم با دروغ او روبرو می شود، متانت و جذابیت کارلو از بین می رود. او دادستان را با نامی وحشتناک صدا می کند که هیئت منصفه می شنود. در حالی که او سعی می کند داستان خود را به عقب برگرداند، دروغ های طاس او برای هیئت منصفه وجود دارد.

بعد، کارآگاه نانسی کاستلو (امی لندکر) متوجه می‌شود که مایکل هنگام بازدید از محل قبر همسرش دروغ می‌گوید و یک دامپزشک بی‌خانمان ویتنامی که نگهبان آنجا نشسته است توضیح می‌دهد که قاضی در روز حمله از محل اختفای او غافل شده بود. پاسخ خشمگین دسیاتو به پلیس کارآگاه را سرد می کند. آن‌ها می‌شکنند و مایکل با چارلی، دوستی که ترتیب دزدیده شدن ماشین را داده بود، ناهار می‌خورد. چارلی به او می‌گوید که می‌داند آدام راننده بوده، ناامید شده است که مایکل از ابتدا به او نگفته بود. مایکل اعتراف می کند که با باکسترها ارتباط عمیقی دارد و تنها در صورتی می تواند نجات یابد که کارلو تبرئه شود، که اکنون بعید به نظر می رسد. چارلی حقیقت را به کارآگاه کاستلو می‌گوید و به او قول می‌دهد که در دولتش جایگاهی بالاتر از او داشته باشد - او پیشتاز شهردار بعدی است - اگر او جنایت را پنهان کند.

رابطه بعدی که از بین می رود رابطه با معشوق مایکل، لی است. این یکی به خصوص دردناک است. پس از اینکه مایکل درآمد حاصل از فروش بیسبال امضا شده ماریانو ریورا را به او می دهد - پول برای برادر کوفی یوجین است - لی شروع به دیدن دروغ های مایکل می کند و او نیز متوجه می شود که آدام مقصر است. مایکل او را به چالش می‌کشد تا پسرش را تحویل دهد، «آدام را بکش، روحت را پاک کن»، او طعنه می‌زند و یک تلفن همراه برای او در دست دارد تا با او تماس بگیرد. «عدالت و اصول، آیا فکر می‌کنید یکی از اینها بر زندگی فرزندتان ارجحیت دارد؟ آیا مرگ یک نوجوان 17 ساله دیگر آن را درست می کند؟» او لال است. "شما کی هستید؟" او می گوید. «دروغ‌ها و دستکاری‌های شما مرا عصبانی می‌کند. این روح من نیست که به پاکسازی نیاز دارد، مایکل، بلکه مال توست. بعد،

او متوجه می شود که وزن تمام چیزهایی که دارد از دست می دهد در حالی که سعی می کند لی را از رها کردنش باز دارد: "من به پلیس می روم، اما به آنها می گوییم که من بودم." "من نمی خواهم این شخص باشم. من دیگه نمیخوام دروغ بگم اما او پسر من است. آیا من آدم بدی هستم زیرا برای زندگی خودم ارزش بسیار کمتری نسبت به زندگی فرزندم دارم؟

او به او یادآوری می کند که چهار فرزند و یک مادر به دلیل اعمال او مرده اند. او اجازه می دهد: «من کارهای وحشتناکی انجام داده ام، و خیلی شرمنده هستم. ولی من دوستت دارم." به او سیلی می زند و به او می گوید که دیگر در مورد خودش حرف نزند. "حالا هیچوقت نمیتونی منو داشته باشی." کار او تمام شده است، و وقتی پول بیسبال ماریانو ریورا را به یوجین می دهد، به مرد جوانی که برادرش کوفی را بر اثر ضرب و شتم وحشیانه از دست داد و خانواده اش را دید که توسط باکسترها بمباران شده بودند، می گوید: «همه چیز را به دست آورد. تو می توانی." مرد جوان از خیانت قاضی و نظام حقوقی می جوشد. لی از مایکل التماس می‌کند که به یوجین اجازه شهادت بدهد، که منجر به محکومیت کارلو و فرصتی دوباره برای روح او خواهد شد. اما همه ما می دانیم که مایکل خیلی عمیق است.

وقتی قاضی دسیاتو شهادت یوجین را رد می‌کند، متوجه می‌شود که پسرش با زن جوانی دست می‌گیرد که او او را نمی‌شناسد. وقتی او می نشیند و پدرش جیمی باکستر را در آغوش می گیرد، قاضی می تواند تنگ شدن طناب را احساس کند. زیرا تنها چیزی که آدام را زنده نگه می دارد این است که باکستر فکر می کند که ضربه و فرار توسط او انجام شده است و نه پسرش. باکستر نگاهی طولانی به آدام می‌اندازد، زیرا قاضی شهادت یوجین را رد می‌کند.

جیمی باکستر دوباره مایکل و سایر اعضای خانواده قاضی را تهدید می کند تا طناب را بیشتر محکم کند. کار می کند. قاضی یادداشتی ناشناس می نویسد، ظاهراً از یک هیئت منصفه، و در حالی که وکلا دعوا می کنند، دسیاتو می گوید که خودش «این کار را انجام خواهد داد. من بی طرف هستم و بی طرف هستم.» او به زودی روایتی را برای پخش نوار 911 از لحظات پایانی روکو باکستر ارائه می دهد و به طور چشمگیری خطرات را ترسیم می کند، که این آخرین لحظات زندگی یک نوجوان 17 ساله است و این همان چیزی بود که کوفی شنید. بی طرف و بی طرف؟ این قاضی به سمت تاریکی پریده است. انتشار همدردی با یک متهم آشکارا مجرم به دستور هیئت منصفه ناشناس که خواستار شنیدن تماس 911 شد، که در واقع خود قاضی بود. این همه تلاش قاضی برای پنهان کردن پسرش را از بین می برد. ما می دانیم که تماس 911 توسط آدام از طریق تلفن روکو انجام شد (هونی که او در رودخانه پرتاب می کرد) در حالی که آدام با دستگاه تنفسی که انداخته بود تلاش می کرد نفس بکشد که باعث تصادف شد و وقتی آدام آن را دور انداخت به سرنخی در صحنه جرم تبدیل شد. . شنیدن دوباره تماس 911 برای جینا همسر جیمی باکستر (هوپ دیویس) که دادگاه را ترک می‌کند بسیار زیاد است. آدام نیز با برقراری مجدد تماس با 911 مغلوب می شود و به راهرو می رود. جیمی باکستر بیرون می‌آید تا همسرش را پس بگیرد و آن‌ها به موقع می‌پیوندند تا آدام را ببینند که در حال پف کردن ... دستگاه تنفسی خود است! حالا شکی نیست که چه کسی روکو باکستر را کشته است. بلعیدن قرص تلخی برای باکسترهاست، حتی وقتی دسیاتو از راه می رسد و کارلو پسر باکستر بی گناه شناخته می شود. جیمی می خواهد انتقام بگیرد.

یوجین از حکم تبرئه می خندد. و فیا دوست پسر آدام را برای یک جشن جشن به هتل باکستر دعوت می کند، آدام از خطری که در انتظارش است غافل است. یوجین پولی را که از توپ امضا شده دریافت کرده است، به مردی می دهد و منتظر چیزی در ازای آن است. مایکل به خانه می رود، اما لحظه آرامش او با تماس جیمی باکستر قطع می شود.

باکستر می گوید: «او اینجاست. "که؟" باکستر ادامه می‌دهد: «او در تنفس کمی مشکل دارد. «شاید او دستگاه تنفسی خود را همراه داشته باشد، شاید هم نداشته باشد. شما می خواهید تماشا کنید که من با پسر شما، هتل باکستر هاوس چه می کنم. بیا دیگه.»

قاضی که یک دونده مشتاق است، وقتی ماشینش را در جعبه پیدا می کند، با سرعت به سمت هتل می رود، جایی که ماموران امنیتی که جیمی باکستر به قاضی گفته بود اجازه ورود به قاضی را ندهد، به او اجازه ورود ندادند. ماهیچه‌ها را مایکل دور می‌کند، و یوجین، برادر کوفی، کیفی در دست دارد.

در حالی که آدام در حال گذراندن اوقات خوشی است و برنامه‌هایی برای همیشه با فیا می‌سازد، کابوس مایکل بدتر می‌شود که او از پنجره نگاه می‌کند و جیمی را می‌بیند که آدام را در آغوش می‌گیرد و او را در آغوش خرسی، مانند آغوش یک مار، می‌بیند.

یوجین راه خود را در آشپزخانه طی می کند تا اینکه مهمان مهمانی را که بیشتر به او علاقه مند است می بیند: کارلو که به تازگی از قتل برادرش تبرئه شده است. اما هدف یوجین درست نیست و گلوله‌اش از کارلو می‌افتد و در گردن آدام می‌نشیند. به زودی، جیمی باکستر دختر خونین و فریاد زده خود فیا را می کشد و قاضی مایکل دسیاتو می ماند تا پسرش را وداع کند، زندگی از سوراخی در گردن او بیرون می زند. عظمت لحظه غم او یادآور مایکل کورلئونه در قسمت آخر پدرخوانده است.. با وجود ضربه و فرار، و تمام کارهای وحشتناکی که قاضی برای محافظت از پسرش انجام داد، قاضی مایکل دسیاتو متوجه می شود که پسری که او روح خود را فروخته تا نجات دهد، از بین رفته است. و او هنوز در چنگ رئیس جنایت بی رحم است که به هر حال پسر را می کشت. هر دو مایکل و جیمی اکنون پیوند مشترکی دارند و در غم و اندوه یک پسر نوجوان مرده هستند، اما نمی توان گفت که رابطه آنها از اینجا به کجا می رسد. برش به آریا موتزارت، و این سری محدود پرچین به پایان رسید. در حال حاضر، حداقل. سریال اسرائیلی که بر اساس آن ساخته شده بود به فصل دوم رفت و رتبه بالای این سریال ممکن است آن را برای فصل های بیشتری نیز بازگرداند.

اکنون، مصاحبه ای با پیتر موفات، مغز متفکر سریال:

مهلت : این یک سواری عالی بود. ما سریال‌های تلویزیونی اسرائیلی دیگری را دیده‌ایم که به آمریکا منتقل شده‌اند، به ویژه سریال Homeland Showtime. فرهنگ های بسیار متفاوت کدام عنصر از آن سریال شما را جذب کرد؟

پیتر موفات : پیش فرض. [تهیه کننده اجرایی] لیز گلوتزر با من تماس گرفت، و او گفت، اگر فرزندتان کودک دیگری را در کنار جاده بزند و بکشد و صحنه تصادف را ترک کند، به عنوان والدین چه می‌کنید؟ پاسخ من احتمالاً توسط اکثر والدین مشترک است، و آن این است که، خوب، شما باید کار درست را انجام دهید و پسرتان را به اداره پلیس ببرید. او گفت، اگر متوجه شوید که پدر قربانی بزرگترین گانگستر شهر است، چه می کنید؟ و پاسخ من این است که باز هم فکر می کنم احتمالاً مانند اکثر والدین است. شما برمی‌گردید و می‌روید، و کاملاً با شما صادق باشم، و می‌دانم که به نظر می‌رسد یک نویسنده با یک روزنامه‌نگار صحبت می‌کند. آن موقع می دانستم که می خواهم این را بنویسم. گوشی رو قطع کردم رفتم طبقه بالا تو اتاق کارم و رفتم بالا مثل بچه ها افتادم و یه کم دستم درد گرفت.

از پله‌ها بالا رفتم، نشستم و من ساعت‌ها و ساعت‌ها بیدار ماندم. نوشتن صد سوال بعدی که به ذهنم رسید. و برای پاسخ درست به سوال شما، من به سرعت از تماشای نسخه اصلی و دانستن داستانی که سریال اصلی ساخته بود ترسیدم، زیرا خیلی سریع وارد روند خودم شده بودم و به سختی به این فکر می کردم که این چه چیزی می تواند باشد. من نمی‌خواستم آن رشته فکر با واقعیت نسخه اصلی قطع و آشفته شود. بنابراین، من آن را تماشا نکردم. من آگاهانه تصمیم گرفتم که آن را تماشا نکنم. هنگامی که اتاق [نویسندگان] راه اندازی شد، مردم به وضوح آن را تماشا کردند و عناصر اصلی را به اتاق آوردند تا بحث کنند و ببینند کجا می توانند برای ما مناسب باشند.

مهلت : چه مدت قبل از تماشای شما؟

موفت : چندین هفته و ماه بعد به آن نگاه کردم. من می‌خواستم قبل از اینکه احساس امنیت کنم که بروم و به جهات دیگر نگاه کنم، به اندازه کافی در کاری که انجام می‌دادم مطمئن باشم.

مهلت : چرا در نیواورلئان، محله فرانسوی ها اتفاق می افتد؟ داشته‌ها و نداشتن‌ها و نژادپرستی سیستماتیک را به ارمغان آورد…

MOFFAT: آره بنابراین، این یک شهر کوچک است، نیواورلئان، درست است؟ مردم همدیگر را درست می شناسند و در داخل سیستم عدالت کیفری، مردم واقعاً یکدیگر را می شناسند. کلانتر رئیس پلیس را می شناسد. رئیس پلیس همه وکلا را می شناسد. قضات وکلا را می شناسند. افسران پلیس می دانند ... این یک مکان بسیار به هم پیوسته است، و همانطور که شما نیز می دانید، یک مکان بسیار فاسد است. به نظرم می رسید که برای شخصیت اصلی ما، مایکل دسیاتو، خیلی جالب تر است که سعی کند چیزها را پنهان کند، رازها را حفظ کند، و به طور موثر دروغ بگوید اگر همه اطرافیان او را بیشتر می شناسند و از نزدیک به او نگاه می کنند. او را درک کرده و دارد نسبت به آن چیزی که اگر در مکانی بزرگتر ناشناس تر بود صحبت می کند. و نیواورلئان، چیز عجیبی برای من این است که آنقدر فیلمی است. دوربین را در هر نقطه ای از نیواورلئان نشانه بگیرید، و نگاه کردن به آن واقعاً جالب است. جالب است که به محله فرانسوی ها اشاره کردید، زیرا ما از آن داستان دور ماندیم، از Mardi Gras و voodoo و محله و همه اینها. من فقط می خواستم بقیه نیواورلئان را کاوش کنم، شهری که فقر زیادی دارد، مشکلات زیادی دارد، و شهری که دارای فرهنگ عمیق و جذاب و پر جنب و جوش و شگفت انگیز و هیجان انگیز است.

مهلت : می توانید ببینید که کجا رفته اید متفاوت از سریال های دیگر. در آنجا تصادف موتورسیکلت باعث مرگ پسر اوباش نشد و اوباش در زندان بود. اما قهرمان داستان در آن مجموعه حرکاتی را در خارج از دادگاه خود انجام داد در حالی که شما پسر دیگری را اضافه کردید و روی صحنه دادگاه تمرکز کردید. هر دو قاضی متمایز بودند، اما در اینجا، شما به این سابق اجازه دادید اخلاق خود را معامله کند و روح خود را فروخته تا دادگاه قتل پسر گانگستر را تعمیر کند. احساس یک لحظه "اوریکا" بود.

MOFFAT : مایکل دسیاتو مهارت‌ها، دانش و تجربه زیادی در مورد نحوه کار با سیستم، در مورد نحوه عملکرد سیستم عدالت کیفری دارد. وقتی او در طرف دیگر قرار دارد، می تواند به خوبی و به طور موثر در مورد اینکه چگونه فرزندش را ایمن نگه دارد فکر کند. و این برای من بسیار مهم بود، اینکه او در آن خوب بود. من قبلاً در بار جنایی بودم، یک وکیل دادگستری در لندن. من 10 سال را صرف انجام این کار در دادگاه های لندن، اولد بیلی و همه آن مکان کردم. بنابراین، من در مورد آن می دانم و فقط فکر کردم که آن جهان چقدر پیچیده، چقدر پیچیده و چقدر جالب است. شخصیت برایان کرانستون آن را مانند پشت دست خود می‌داند، و این به او مزیتی می‌دهد که سعی کند با آن به هم بزند و سعی کند از همه چیز بهتر شود. این برای من بسیار جالب است و فکر می کنم در نمایش بسیار موثر است.

ضرب الاجل: پس شما می دانستید که چگونه یک محاکمه عادلانه می تواند خراب شود، از خودتان در آن سیستم. مانند مخفی نگه داشتن تصاویر کالبد شکافی وحشتناک از چهره کتک خورده کوفی جونز، مرد جوانی که مایکل او را استخدام کرد تا ماشینی را که پسرش آدام رانندگی می کرد را بدزدد و گم کند که تصادفاً به پسر گانگستر برخورد کرد و او را کشت. کوفی نیز به نوبه خود در سلول زندان توسط پسر شرور دیگر گانگستر، کارلو، که برای قتل محاکمه شده بود، مورد ضرب و شتم قرار گرفت. در تلاش برای تبرئه شدن کارلو، قاضی دسیاتو همچنین اجازه شهادت یوجین برادر کوفی را نداد و شهادت بهترین دوست کارلو و همکار فروشنده مواد مخدر را خراب کرد. او حتی قاضی و دوست صمیمی خود سارا لبلانک را با استناد به خاطره همسر مرده‌اش تنظیم کرد تا قاضی یک کمربند اسکاتلندی را با او به اشتراک بگذارد تا بتواند او را برای دستگیری DWI تنظیم کند و خود را به عنوان قاضی در کارلو معرفی کند. مورد.

موفات : بنابراین، من زمان زیادی را در دو دادگاه گذراندم، در درجه اول تولین و برود در نیواورلئان، و 26 و کالیفرنیا در شیکاگو، که شلوغ ترین دادگاه در آمریکا است. من با قضات و وکلا از هر دو مکان صحبت کردم و با آنها خیلی خوب آشنا شدم و بافت ها و همه چیز آن مکان ها و اینکه چگونه هستند را دیدم. اما من واقعا خوشحالم که شما به آن صحنه با عکس های کوفی، کوفی کشته شده و جراحاتی که کارلو گفته می شود به او وارد کرده اید، اشاره کردید، زیرا این لحظه جالبی برای یک قاضی است. یک لحظه بگوییم که او فاسد نیست. فقط همین را تصور کنید. این یک سوال واقعی است که او باید در چنین موقعیتی از خود بپرسد، آیا هیئت منصفه من با دیدن این تصاویر خیلی ناراحت می شود؟

آیا دیدن این عکس ها برای دادستان ضروری است یا به اندازه کافی در مورد جراحات وارده به این فرد شنیده اند؟ و این یک نوع سوال واقعی است که یک قاضی باید در چنین موقعیتی از خود بپرسد. اما اگر به مایکل دسیاتو و کارهایی که انجام داده و مرگ‌های ناشی از اعمالش و افرادی که به دلیل ناکامی او در گفتن حقیقت و پنهان‌کاری او مرده‌اند فکر می‌کنید، در آن لحظه وانمود کنید که پدرانه قاضی مراقبت از 12 شهروندی است که تمام تلاش خود را برای انجام وظیفه مدنی خود انجام می دهند، به نظر من، اقدامی حیرت انگیز از سوی او است. خیلی خیلی آزاردهنده است، اما چیزی که برای من جالب است این است که در هر مرحله خودم را جای او می‌گذارم. و آن دو لحظه اولی که همین 10 دقیقه پیش در مورد آن صحبت کردیم، اگر فرزندم در این شرایط باشد، چه کنم، اگر بفهمم پدر قربانی این جنایتکار شرور است، چه کنم؟ اینها پاسخ های به اندازه کافی آسان هستند. پاسخ به سوال بعدی بسیار سخت تر است. کار بعدی که انجام می دهید چیست؟ پاسخ این است که شما مرتکب جرم جنایی می شوید. شما شروع به سرپوش گذاشتن مدارک جنایت می کنید، که به خودی خود یک جرم کیفری است، درست است؟

مهلت : بله.

MOFFAT: الان چطوری؟ خوب، فکر می‌کنم هنوز مشکلی نیست، زیرا این کار را برای فرزندم انجام می‌دهم، اما یک نقطه‌ای در آنجا پیش می‌آید... مردم به خاطر کاری که شما انجام داده‌اید می‌میرند، که این سؤال بسیار سخت‌تر، بسیار سخت‌تر می‌شود. و در آن مرحله، وقتی او در مقابل هیئت داوران چنین اجرا می کند، رفتار بسیار نفرت انگیزی است، اما برای من جالب است. و به نظر می رسد آنچه که مخاطبان به ما می گویند این است که این رفتار نفرت انگیزی است، و من به خاطر آن از شما متنفرم، اما همچنان دوستت دارم، همچنان دوستت دارم، درست است؟ من می‌خواهم تو موفق شوی، اما از خودم متنفرم که به این فکر می‌کنم، بنابراین احساس می‌کنم بسیار پیچیده هستم، و به‌عنوان یک مخاطب از خودم چند سؤال سخت، چند سؤال اخلاقی خوب و جدی درباره نقشه اخلاقی خودم می‌پرسم. نه فقط او، که همه آن چیزی است که شما به عنوان نویسنده از مخاطب می خواهید، درست است؟ آنها آنجا هستند و این کار را انجام می دهند. آنها با خودشان و با یکدیگر این بحث را دارند. من آن را دوست دارم.

مهلت : بنابراین دو پیگیری وجود دارد. یکی، بر اساس آنچه که شما گفتید، پس، اگر شما یک قاضی، یک قاضی منصف بودید، آیا از عکس های کوفی خودداری می کردید؟

MOFFAT: بله، احتمالاً، چون فکر می کنم ما آن را دیده ایم. ما ویدیو را داشتیم. ما آن شواهد را قبلاً روی صفحه داشتیم. بدون شک، اگر شما این پرونده را تحت پیگرد قانونی قرار می دهید، می خواهید آن عکس ها را وارد کنید، و می خواهید آنها را در اختیار هیئت منصفه قرار دهید، و شما می نشینید و تماشا می کنید که هیئت منصفه به آنها نگاه می کند، و پاسخ آنها و آنها را خواهید دید. پاسخ ها این خواهد بود که آنها وحشت زده شده اند، درست است؟ و این چیزی است که شما می خواهید. اگر به یک سیستم متخاصم فکر می کنید، واضح است، اما باید گفت که روایت های رقیب وجود دارد، درست است، که دو داستان وجود دارد و بهترین داستان برنده می شود. حقیقت جایی در وسط است. این بخش مرکزی یک سیستم خصمانه است که حقیقت مهم نیست، زیرا شما در حال ساختن روایتی هستید که می‌خواهید روایت مخالف خود را شکست دهید. داستان سرایی است اکنون، شما نمی توانید خیلی از واقعیت فاصله بگیرید. شما نمی توانید از حقیقت دور شوید، درست است، اما قطعاً دارید چیزی را شکل می دهید، چیزی را می سازید که مردم را به سمت نتیجه ای که می خواهید سوق دهد، و در مورد دادستان، این یک محکومیت است، یک حکم مجرمیت، و اگر فکر می کنید که آن عکس‌ها، هر چند وحشتناک هستند، به شما کمک می‌کنند تا حکم مجرمیت را بگیرید، سپس آنها را بخواهید، و در واقع انگیزه‌های شما چندان واضح نیست. در حرفه قبلی‌ام، خلاصه‌هایی را باز کرده‌ام و به وحشتناک‌ترین عکس‌ها نگاه کرده‌ام، و فکر می‌کردم، خدایا، می‌دانی، اینها وحشتناک هستند، هیچ‌کس نباید به آن نگاه کند. اما پس از آن باید سوال دوم را از خود بپرسید که آیا این به مشتری شما کمک می کند؟ و اگر پاسخ بله است، کار خود را انجام دهید. به تو ربطی ندارد. بهترین کار را برای مشتری خود انجام دهید. می دانی که یک اسلحه برای فروش، تفنگ اجاره ای، می دانی؟ اما شما قطعاً چیزی را شکل می دهید، چیزی می سازید که مردم را به سمت نتیجه ای که می خواهید سوق می دهد، و در مورد دادستان، این یک محکومیت، یک حکم مجرمانه است، و اگر فکر می کنید که آن تصاویر، هر چند وحشتناک هستند، به به شما کمک می کند تا حکم مجرمیت را بگیرید، سپس آنها را می خواهید وارد شوند، و در واقع انگیزه های شما چندان روشن نیست. در حرفه قبلی‌ام، خلاصه‌هایی را باز کرده‌ام و به وحشتناک‌ترین عکس‌ها نگاه کرده‌ام، و فکر می‌کردم، خدایا، می‌دانی، اینها وحشتناک هستند، هیچ‌کس نباید به آن نگاه کند. اما پس از آن باید سوال دوم را از خود بپرسید که آیا این به مشتری شما کمک می کند؟ و اگر پاسخ بله است، کار خود را انجام دهید. به تو ربطی ندارد. بهترین کار را برای مشتری خود انجام دهید. می دانی که یک اسلحه برای فروش، تفنگ اجاره ای، می دانی؟ اما شما قطعاً چیزی را شکل می دهید، چیزی می سازید که مردم را به سمت نتیجه ای که می خواهید سوق می دهد، و در مورد دادستان، این یک محکومیت، یک حکم مجرمانه است، و اگر فکر می کنید که آن تصاویر، هر چند وحشتناک هستند، به به شما کمک می کند تا حکم مجرمیت را بگیرید، سپس آنها را می خواهید وارد شوند، و در واقع انگیزه های شما چندان روشن نیست. در حرفه قبلی‌ام، خلاصه‌هایی را باز کرده‌ام و به وحشتناک‌ترین عکس‌ها نگاه کرده‌ام، و فکر می‌کردم، خدایا، می‌دانی، اینها وحشتناک هستند، هیچ‌کس نباید به آن نگاه کند. اما پس از آن باید سوال دوم را از خود بپرسید که آیا این به مشتری شما کمک می کند؟ و اگر پاسخ بله است، کار خود را انجام دهید. به تو ربطی ندارد. بهترین کار را برای مشتری خود انجام دهید. می دانی که یک اسلحه برای فروش، تفنگ اجاره ای، می دانی؟ ساختن چیزی که مردم را به سمت نتیجه ای که می خواهید سوق دهد، و در مورد دادستان، محکومیت، حکم مجرمیت است، و اگر فکر می کنید که آن تصاویر، هر چند وحشتناک، به شما کمک می کند تا حکم مجرمیت را دریافت کنید، پس شما آنها را می خواهید وارد شوند، و در واقع انگیزه های شما چندان واضح نیست. در حرفه قبلی‌ام، خلاصه‌هایی را باز کرده‌ام و به وحشتناک‌ترین عکس‌ها نگاه کرده‌ام، و فکر می‌کردم، خدایا، می‌دانی، اینها وحشتناک هستند، هیچ‌کس نباید به آن نگاه کند. اما پس از آن باید سوال دوم را از خود بپرسید که آیا این به مشتری شما کمک می کند؟ و اگر پاسخ بله است، کار خود را انجام دهید. به تو ربطی ندارد. بهترین کار را برای مشتری خود انجام دهید. می دانی که یک اسلحه برای فروش، تفنگ اجاره ای، می دانی؟ ساختن چیزی که مردم را به سمت نتیجه ای که می خواهید سوق دهد، و در مورد دادستان، محکومیت، حکم مجرمیت است، و اگر فکر می کنید که آن تصاویر، هر چند وحشتناک، به شما کمک می کند تا حکم مجرمیت را دریافت کنید، پس شما آنها را می خواهید وارد شوند، و در واقع انگیزه های شما چندان واضح نیست. در حرفه قبلی‌ام، خلاصه‌هایی را باز کرده‌ام و به وحشتناک‌ترین عکس‌ها نگاه کرده‌ام، و فکر می‌کردم، خدایا، می‌دانی، اینها وحشتناک هستند، هیچ‌کس نباید به آن نگاه کند. اما پس از آن باید سوال دوم را از خود بپرسید که آیا این به مشتری شما کمک می کند؟ و اگر پاسخ بله است، کار خود را انجام دهید. به تو ربطی ندارد. بهترین کار را برای مشتری خود انجام دهید. می دانی که یک اسلحه برای فروش، تفنگ اجاره ای، می دانی؟ و اگر فکر می‌کنید که آن عکس‌ها، هر چند وحشتناک، به شما کمک می‌کنند تا حکم مجرمیت خود را بگیرید، پس می‌خواهید آنها را وارد کنید، و در واقع انگیزه‌های شما چندان روشن نیست. در حرفه قبلی‌ام، خلاصه‌هایی را باز کرده‌ام و به وحشتناک‌ترین عکس‌ها نگاه کرده‌ام، و فکر می‌کردم، خدایا، می‌دانی، اینها وحشتناک هستند، هیچ‌کس نباید به آن نگاه کند. اما پس از آن باید سوال دوم را از خود بپرسید که آیا این به مشتری شما کمک می کند؟ و اگر پاسخ بله است، کار خود را انجام دهید. به تو ربطی ندارد. بهترین کار را برای مشتری خود انجام دهید. می دانی که یک اسلحه برای فروش، تفنگ اجاره ای، می دانی؟ و اگر فکر می‌کنید که آن عکس‌ها، هر چند وحشتناک، به شما کمک می‌کنند تا حکم مجرمیت خود را بگیرید، پس می‌خواهید آنها را وارد کنید، و در واقع انگیزه‌های شما چندان روشن نیست. در حرفه قبلی‌ام، خلاصه‌هایی را باز کرده‌ام و به وحشتناک‌ترین عکس‌ها نگاه کرده‌ام، و فکر می‌کردم، خدایا، می‌دانی، اینها وحشتناک هستند، هیچ‌کس نباید به آن نگاه کند. اما پس از آن باید سوال دوم را از خود بپرسید که آیا این به مشتری شما کمک می کند؟ و اگر پاسخ بله است، کار خود را انجام دهید. به تو ربطی ندارد. بهترین کار را برای مشتری خود انجام دهید. می دانی که یک اسلحه برای فروش، تفنگ اجاره ای، می دانی؟ می دانید، اینها وحشتناک هستند، هیچ کس نباید به این نگاه کند. اما پس از آن باید سوال دوم را از خود بپرسید که آیا این به مشتری شما کمک می کند؟ و اگر پاسخ بله است، کار خود را انجام دهید. به تو ربطی ندارد. بهترین کار را برای مشتری خود انجام دهید. می دانی که یک اسلحه برای فروش، تفنگ اجاره ای، می دانی؟ می دانید، اینها وحشتناک هستند، هیچ کس نباید به این نگاه کند. اما پس از آن باید سوال دوم را از خود بپرسید که آیا این به مشتری شما کمک می کند؟ و اگر پاسخ بله است، کار خود را انجام دهید. به تو ربطی ندارد. بهترین کار را برای مشتری خود انجام دهید. می دانی که یک اسلحه برای فروش، تفنگ اجاره ای، می دانی؟

مهلت : هر چیزی که در مورد درگیری های قاضی گفتید و تماشاگران همچنان او را دوست دارند به ستاره شما می رسد. برایان کرانستون مشهورترین شکلی بود که از والتر وایت به هایزنبرگ در Breaking Bad تغییر شکل داد، و بار دیگر، در اینجا شاهد تخریب اخلاق او بودیم. چگونه مطمئن شدی که او خیلی به آن مسیر آشنا که بسیاری او را با آن مرتبط می‌دانند بازنمی‌گرداند؟

موفات : خب، این موضوع در مورد برایان است. فکر می کنم او نوعی کت می پوشد که می گوید او انسان خوبی است. این برداشتی است که فرد از او دارد، زیرا درست است. اگر با او در خیابانی در نیواورلئان قدم بزنید و مردم متوقف شوند، می گویند، من فقط می خواهم با شما دست بدهم و به انجام کاری که انجام می دهید ادامه دهم. بدیهی است که معلم شیمی سابق نیست که با کریستال کار می کند و زندگی همه را خراب می کند. آنها می گویند، برایان کرانستون باشید، و ما شما را دوست داریم.

همه ما فکر می‌کردیم که این ایده بسیار خوبی برای شخصیتی است که قرار است در طول 10 ساعت درام در مسیری بسیار طولانی قرار بگیرد، اینکه او را به‌عنوان کسی شروع کنید که آن خوبی ذاتی در مورد آنها دارد. نجابت ذاتی در مورد آنها، و این چیزی است که برایان دارد. بنابراین، او باید بیشتر سقوط کند، و این کمی پر آب و تاب است، و بابت آن متاسفم، اما این نمایش یک تراژدی است، و هر چه قهرمان شما بیشتر سقوط کند، بهتر است. این چیزی است که اتفاق افتاد، و برای من، او مانند یک گرگوری پک امروزی است، به همین دلیل است که در نمایش اشاره ای به گریگوری پک وجود دارد، درست است، یک پادشاه فو * بزرگ، گریگوری پک در آنجا. او همین است. من به گرگوری پک اعتماد دارم. من به او در To Kill a Mockingbird اعتماد دارم، درست است، و به برایان کرانستون اعتماد دارم. معلوم شد که من کاملاً اشتباه می کنم که به برایان کرانستون اعتماد دارم، اما در نقطه شروع، به او اعتماد دارم.

ددلاین : متقاعد کردن او برای بازگشت به سریال های اپیزودیک چقدر سخت بود؟

MOFFAT: برای ناهار در گرم ترین روز سال و با هیچ کس دیگری در رستوران همدیگر را ملاقات کردیم. در دره لس آنجلس بود، و من گفتم در قسمت 2 چه اتفاقی می افتد، زیرا او قسمت 1 را خوانده بود، و بعد، گفتم در قسمت 3 چه اتفاقی می افتد، و بعد، او گفت می خواهید به من بگویید. داستان هر 10؟ تا آن زمان حدود یک ساعت و نیم آنجا بودیم. بنابراین، من گفتم، اوه نه، بهتر است کمی ساکت شوم، بنابراین من این کار را کردم، و می دانید، از مکالمه ای که داشتیم و سطح تعامل می توانستم بفهمم که اگر او این کار را انجام می داد، ما این کار را انجام می دادیم. اوقات خوبی را با هم داشته باشید و آن مکالمه هرگز متوقف نشد، سطح علاقه او به همه چیزهایی که نوشته می شود و به هر کاری که ما انجام می دهیم هرگز کاهش نیافته است. داشتن چنین رابطه ای با یک بازیگر برای من تجربه باورنکردنی بود و البته

مهلت : از کجا به این فکر افتادید که نگاهی از مایکل استهلبرگ می تواند اینقدر کشنده باشد؟ شخصیت جیمی باکستر او به طرز قانع‌کننده‌ای خطرناک است، معیاری برای غم از دست دادن پسر مورد علاقه‌اش و خشم برای گرفتن انتقام است.

MOFFAT: من مدت زیادی است که او را تماشا کرده ام و دوستش دارم پاسخ صادقانه است. او قبلاً کار رئیس باند را انجام داده است، اما به نظر نمی رسد مرکز او باشد. من فکر می‌کنم که بازیگری کمی غیرکلیدی است، به نحوی خوب. برای شروع، او ایتالیایی نیست. نکته ای که در مورد مایکل وجود دارد این است که او مراقب همه چیز است، او به بهترین شکل ممکن آنقدر خاص است که همه چیز در مورد همه چیز فکر می شود، همه چیز حل می شود، همه چیز مورد بحث قرار می گیرد، و فکر می کنم این چگونه و چرا می توانید به آن ها برسید. لحظات کوچکی که خیلی بزرگ صحبت می کنند. در ابتدا فکر می‌کردم که پایان برنامه همان لحظه در قسمت 10 خواهد بود که البته وجود دارد. وقتی مایکل دسیاتو بیرون از هتل جیمی است، در حالی که داخل هتل است، دشمنش پسرش، آدام را در آغوشش می آورد، او را در آغوش می گیرد، و به کرانستون بیرون نگاه می کند، مثل اینکه، من او را دارم، من مالک او هستم، تو باختی. به او، تو فرزندت را به دست شیطان از دست داده ای در واقع، این همان چیزی است که آن لحظه می گوید، و من فکر می کردم که این پایان خواهد بود، زیرا مایکل می تواند آن را کاملاً از بین ببرد. آره

مهلت : چرا از آن منحرف شدید؟

موفت : چون نمایش بزرگتری شد. واضح است که قلب این است که آیا پدر موفق خواهد شد از پسرش محافظت کند؟ آیا یک پدر پسرش را با وجود همه مشکلات زنده نگه می دارد؟ به نظر می رسد که قلب همه چیز است، اما هر چه بیشتر نوشتیم و آن را بیشتر توسعه دادیم، نمایشی گسترده تر از آن شد. این به سیاست نژادی، سیاست طبقاتی، سیاست فساد در نیواورلئان، به طور کلی، فساد پلیس در نیواورلئان و فراتر از آن می رود. همه آن عناصر وجود دارد.

به نظر کاملاً اشتباه بود که آن عناصر را از پایان حذف کنیم. به نظر من درست است که فردی که احتمالاً بیشترین آسیب را در نتیجه اقدامات قهرمان نمایش متحمل شده است، یعنی یوجین، باید در آن لحظات آخر در مرکز همه چیز باشد و اتفاقی که برای او افتاده است. در حین تماشای آنچه باید به آن فکر کنیم و به آن نگاه کنیم و در ذهنمان کار کنیم.

مهلت : آدام، پسر مبتلا به آسم قاضی با بازی هانتر دوهان، مرا مجبور کرد کمی روی صفحه فریاد بزنم. او پس از برخورد با موتورسیکلت و ترک صحنه تقریباً در حالت رویایی این قسمت ها را طی کرد. به نظر می رسید او از فروش روح پدرش و مانورهای ناامیدانه برای محافظت از پسرش در برابر این گانگستر قاتل غافل بود. او با درگیر شدن با دختر جیمی، فیا، که برادرش را کشته است، همه چیز را به خطر می اندازد. توضيح دهيد كه چگونه در نوشته، پسر از بازي كردن به اين شكل خلاص شد، و تا آخرش هم از آن دور شد؟ به من حس ذهنیت و عدم تمایل آدم به مقابله با جرم خودش را بده.

MOFFAT: خوشحالم که عصبانیت کرد. من همیشه دوست دارم هر کسی که به اندازه کافی واکنش قوی داشته باشد که بخواهد از مبل پایین بیاید، بسیار خوب، این باعث خوشحالی من می شود. من خوشحالم که شما چنین احساسی داشتید، و فکر می کنم مهم است که با آدام به خاطر داشته باشید که او 17 ساله است. اینکه او یک بچه است، درست است، و آنچه از او خواسته شده است بزرگ است، و او کنترل را به پدرش می دهد. می گوید بابا کمکم کن و بابا کمکم کن، باشه. بنابراین، او آن را تمام کرده است. بنابراین، چیزی که واقعاً و اساساً برای او باقی مانده است، گناه کودکانه خودش است. اما در عین حال، پدرش اصرار دارد که با آن کاری انجام ندهد، نباید اعتراف کند، نباید آن را به اشتراک بگذارد، باید آن را مخفی نگه دارد. فقط فکر می کنم که واقعاً خیلی سخت است. فکر می‌کنم او مدتی را در نمایش صرف کاوش در احساس گناه خود می‌کند، و من فکر می کنم که او تقریباً مجذوب قربانی خود و کارهایی که کرده است می شود و نمی تواند از نگاه کردن به آن دست بردارد. و در مورد سایر اشکال جنایت و سایر اشکال جنایتکار نیز صادق است. آنها این کار را انجام می دهند، جایی که مجذوب کارهایی که انجام داده اند باقی می مانند و به معنای واقعی کلمه و استعاره آن را دوباره مرور می کنند، و این همان کاری است که آدام در اینجا انجام می دهد. این کاری است که آدام اینجا انجام می دهد زیرا او یک جنایتکار است، اما او این کار را طولانی می کند، و من مطمئن هستم که تماشای آن دیوانه کننده است، می دانید، دو چیز، هر کاری که پدرش برای محافظت از او انجام می دهد در حالی که به نظر می رسد او شبیه به او است. گاهی اوقات برخلاف حفظ امنیت خود عمل می کند. و این کاری است که آدم در اینجا انجام می دهد. این کاری است که آدام اینجا انجام می دهد زیرا او یک جنایتکار است، اما او این کار را طولانی می کند، و من مطمئن هستم که تماشای آن دیوانه کننده است، می دانید، دو چیز، هر کاری که پدرش برای محافظت از او انجام می دهد در حالی که به نظر می رسد او شبیه به او است. گاهی اوقات برخلاف حفظ امنیت خود عمل می کند. و این کاری است که آدم در اینجا انجام می دهد. این کاری است که آدام اینجا انجام می دهد زیرا او یک جنایتکار است، اما او این کار را طولانی می کند، و من مطمئن هستم که تماشای آن دیوانه کننده است، می دانید، دو چیز، هر کاری که پدرش برای محافظت از او انجام می دهد در حالی که به نظر می رسد او شبیه به او است. گاهی اوقات برخلاف حفظ امنیت خود عمل می کند.

مهلت : مانند زمانی که پدرش او را مجبور به تحصیل در مدرسه دور در نیویورک کرد، و او تصمیم گرفت ثبت نام خود را یک سال به تاخیر بیندازد و نزدیک بماند.

موفت : اما مهمتر از آن، او به زندگی ادامه می‌دهد که در آن عاشق می‌شود، رویاها، امیدها و جاه‌طلبی‌ها دارد و در عین حال افرادی که به خاطر اعمال او رنج می‌برند، رنج می‌برند. و این به یک سوال بسیار بزرگتر در مورد امتیاز و قدرت می رسد و اینکه چه اتفاقی می افتد زمانی که شما مرتکب جنایتی با توجه به رنگ پوست خود و مقدار پولی که دارید و میزان قدرتی که دارید تا خود را از این وضعیت خارج کنید. مسئله.

مهلت : شما فاش کردید که همسر مایکل و مادر آدام که در یک فروشگاه تصادفی مورد اصابت گلوله قرار گرفت، رابطه نامشروع داشتند. شبیه شاه ماهی قرمز بود. آیا اهمیتی بیشتر از این داشت؟ شما همچنین این موضوع را در مورد بیسبال امضا شده توسط ماریانو ریورا داشتید که به نظر می رسید پرکننده باشد، اما پسر این کار را انجام داد، زمانی که یوجین از پول توپ برای خرید مردی که منجر به تیراندازی او به آدام شد، استفاده کرد.

موفات : باشه. این چیزی است که آدام می‌آموزد، یا فکر می‌کند وقتی متوجه می‌شود که مادرش رابطه‌ای داشته و پدرش آن را از او دوری کرده است، یاد می‌گیرد، درست است؟ او می‌فهمد که پدرش به او درباره کاری که مادر مرده‌اش انجام می‌داد نگفته است، زیرا شنیدن آن برای او بسیار دردناک است. و نتیجه آن، و آنچه می توانید در مورد آن بگویید این است که گاهی عشق بسیار مهمتر از حقیقت است. که می تواند استدلال آن زمان مایکل برای نگفتن آدام در مورد کاری که مادرش انجام می داد. و آدام می تواند بین آن زندگی و زندگی خود که در آن عاشق است، و سر به سر عاشق آن است، و فکر می کند که می خواهد بقیه عمرش را با دختر کسی بگذراند، شباهتی ایجاد کند که، معلوم شد، دوست دارم او بمیرد

او نمی تواند به او بگوید. او نمی تواند به او بگوید. اگر به او بگوید، می دانید، با برادرش چه کرد، تمام شد، درست است؟ و بنابراین، او همچنین می‌گوید، در مغز 17 ساله‌اش، گاهی عشق مهم‌تر از گفتن حقیقت است، و او در ابتدا نمی‌فهمد که چرا پدرش دارد کاری را انجام می‌دهد. در حال انجام. اکنون، این مانند یک موقعیت اخلاقی است که حفره هایی در آن وجود دارد، اما در واقع استدلال خوبی است که حقیقت همیشه بهترین چیز نیست. و در واقع، اگرچه مایکل در آن صحنه با الیزابت در ابتدای اپیزود 10 یک خط دور ریختنی است، بیایید همه بچه های 4 ساله را جمع کنیم و به آنها بگوییم که بابانوئل وجود ندارد، در واقع کاملاً معنی دار است، باید به بچه ها دروغ بگی گفتنش سخته حتی دوست ندارم خودم بگم اشتباه بیرون میاد اما شما همیشه این کار را انجام می دهید.

مهلت : و بیسبال ماریانو ریورا؟ قبل از اینکه بفهمم چگونه آن توپ پس از نمایش‌های کوچک در قسمت‌های متعدد، اوج شکسته‌کننده‌ای را به ارمغان می‌آورد، برای مدتی در مغزم جا خوش کرد…

موفت : آره. تمام راه را می گذراند. اما به آنجا می رسد، اینطور نیست؟

ددلاین : آن لحظه ای که والدین قاتل جیمی و جینا باکستر، آدام را می بینند که از دستگاه تنفسی خود استفاده می کند و همه چیز از هم می پاشد... آیا شما به عنوان نویسنده و مجری برنامه، تا به حال این فرصت را داشته اید که از یک جسم بی جان به اندازه آن دستگاه تنفسی استفاده کنید؟

موفت : اوه، این یک سوال عالی است. باشه. بنابراین، من فکر می کنم، برای شما ناامید کننده، ممکن است پاسخ منفی باشد. فکر می کنم این بهترین استفاده از یک شی بی جان است که می توانم در حرفه نویسندگی خودم به آن فکر کنم. در خلبان است. درست است، برای خلبان مرکزی است، و دوباره، آن را تا انتها طی می کند. به آنجا می رسد. شما می دانید که در پایان وجود دارد، و در پایان مهم است. بنابراین، شاید نه. من قبلا از استنشاقی استفاده کرده ام. من قبلا یک دستگاه تنفسی داشتم. در The Night Of یا Criminal Justice یک دستگاه تنفسی وجود دارد که به The Night Of تبدیل شد.

مهلت : آیا می توانید آن قیافه را در چهره مایکل محصور کنید و نظاره گر زندگی پسری بود که او بسیار سعی کرد از آن محافظت کند و این درک عظیم که روح خود را فروخته و به هر کسی که دوستش داشت خیانت کرده است و اکنون چیزی ندارد. ?

موفات : من به اندازه کافی خوش شانس هستم که می توانم به این خیلی ساده پاسخ دهم، یعنی این که ما آن نقش را بازی می کنیم، از نظر من، بهترین بازیگر نسل او. چه کسی، در آن لحظه، چیزی را در مورد آن خام بیان می کند - مرگ فرزند شما - و به همان اندازه دردناک که من به عنوان یک والدین می توانستم تصور کنم. و من فکر می کنم او کار را به کمال انجام می دهد. این یک موفقیت خارق‌العاده از سوی او است، و من بسیار سپاسگزارم که او توانست آنجا باشد و این کار را برای همه انجام دهد.

مهلت : وقتی که این مجموعه برای شما شروع شد از آن پله ها بالا رفتید، آیا در آن زمان به این فکر می کردید که مایکل علی رغم رقص دقیقش باید همه چیز را از دست بدهد؟

موفات : قطعا. قطعا. تا حدودی به این دلیل است که من انگلیسی هستم و می خواهم از این که بیش از حد خود مهم به نظر می رسم عذرخواهی کنم. اما شکسپیر همیشه راهنماست. شکسپیر همیشه راهنما است، و اگر می‌توانید شاه لیر را در تلویزیون ببینید، پس این باید همیشه جاه‌طلبی باشد. شما همیشه خیلی کوتاه می آیید، اما او راهنماست، و می دانید که این چیزی است که همیشه به دنبال آن است. من همیشه به این فکر می‌کنم که چگونه انسانی را که با لباس‌های زیاد شروع می‌کند، برهنه می‌کنی، و وقتی او را برهنه، در طوفان، بدون هیچ چیز می‌بینی، چه می‌بینی؟ شبیه چیه؟ و خب، من زیاد از این بابت عذرخواهی نمی کنم، اما می دانید که چه می گویم.

مهلت : جدای از اینکه قاضی را برهنه کردید، شاید برای فصل دیگری از این برنامه چقدر آهنگ ساختید؟

موفات : اصلاً فکری برای ساخت آهنگ برای فصل دیگری از این نمایش نیست. اگر پایان های سست وجود داشته باشد... من هرگز از پایان های سست ناراضی نیستم، مشروط بر اینکه، همانطور که شما می گویید، چیزهای اصلی ارضا شوند و معماری اصلی ساخته، ساخته شده و دوست داشته شوند. من به پایان‌های سست اهمیتی نمی‌دهم، اما هیچ برنامه‌ریزی وجود ندارد که بگوید بیایید آن را باز بگذاریم یا آن را باز بگذاریم. این هرگز قصدی در نوشتن این نبود.

مهلت : سریال اسرائیلی فصل دوم داشت. آیا تمایلی برای ادامه کاوش در این شخصیت ها و این خط داستانی در قسمت های بعدی وجود دارد؟ قاضی شما در جیب شیطان می ماند. آیا این شما را مجذوب می کند؟

مفت : پاسخ صادقانه به آن این است که اگر بنویسی و دو سال و نیم روی چیزی کار کنی، 10 ساعت تلویزیون بنویسی، و دیگر فکر نکرده باشی چه نویسنده ای می شدی، اگر چنین شود. قسمت 11 به بعد؟ اگر بتوانید در پایان 10 ساعت همه را رها کنید، انسان عجیبی خواهید بود. بنابراین، مطمئناً من در مورد آن فکر کرده‌ام، و صدها ایده خوب دارم، اما این توصیفی است از جایی که در ذهن من هستم.

مهلت : پس هیچ چیز محکمی در مورد ادامه دادن نیست؟

MOFFAT: نه. آخرین چیزی که می خواهم بگویم. من می خواهم به نمره اشاره کنم. می‌خواهم به آهنگسازمان، ولکر برتلمن، اشاره کنم. در پایان قسمت 1، ما مقداری موتزارت داریم، و در پایان قسمت 10، همان موتزارت را داریم، درست است، و می دانید، موتزارت موتزارت است، و می دانید که ولکر وظیفه دارد یک نمایش را به ثمر برساند که شروع می شود و با بزرگترین نابغه موسیقی که تا به حال زندگی کرده به پایان می رسد. یکی از لحظات مورد علاقه من در کل این تجربه صحبت با ولکر در مورد اینکه چگونه از نظر موسیقایی ما را به ازدواج فیگارو بیاورد بود، که آخرین لحظات درد مایکل دسیاتو را در حالی که وارد تیتراژ می شویم توصیف می کند، و یک چیز کوچک وجود دارد. ، که ممکن است متوجه آن نشوید، اما او فقط رمپ می زند، مانند کمی شیب دار کردن آخرین بیت او که شما را به سمت موتزارت می برد، و این یک نوع ارتباط زیبا است، بین کسی که اکنون برای یک سریال تلویزیونی موسیقی می نویسد و بهترین آهنگسازی که تاکنون زندگی کرده است. این یک چیز کوچک است، چیزی نیست که همه متوجه آن شوند، اما من را فوق العاده خوشحال کرد. این یکی از آن لحظات کوچکی است که شما در ساختن چیزی به این بزرگی به دست می آورید که واقعاً لذت می برد و بخشی از آن را به یک امتیاز واقعی تبدیل می کند.