بزرگ شدن به عنوان دختر یک شماس و یک خدمتکار، موسیقی کلیسا و انجیل تأثیر زیادی بر دانیل بروکس داشته است. پس از نقش برجسته‌اش در Orange is the New Black ، بروکس اشتیاق خود را به بازیگری و خوانندگی در The Color Purple در برادوی ترکیب کرد. اما رابین رابرتز ارائه می‌کند: ماحلیا او را به ریشه‌های خود بازمی‌گرداند تا در نقش ماحلیا جکسون، خواننده و فعال افسانه‌ای انجیل بازی کند. بروکس به عنوان ستاره و تهیه کننده همکار، هدف خود را تعریف کرد که داستان همه چیزهایی را که ماهاالیا در زندگی خود بر آن غلبه کرده بود برای تبدیل شدن به افسانه ای که در کودکی الهام بخش بروکس بود، تعریف کند.

مهلت: چگونه با Robin Roberts Presents: Mahalia درگیر شدید؟ آیا این نقشی بود که به دنبالش بودید؟

دنیل بروکس : بله، تقریباً. این چیزی است که از سال 2016، زمانی که وارد فیلم The Color Purple شدم، به آن علاقه داشتمو دو نفر از همبازی‌های من گفته بودند که احساس می‌کردند صدای من شبیه ماحلیا جکسون است. و من اینطور گفتم: "صبر کن، چی؟" و من از این موضوع بسیار هیجان زده بودم زیرا آنها قوطی کرم را باز کردند که نمی دانستم باید طعم آن را بچشم. در آن زمان من از چادویک بوزمن در نقش جکی رابینسون و جیمز براون الهام گرفتم. و همچنین اهل کارولینای جنوبی بود. و بنابراین، فکر می‌کنم پیدا کردن کسی که با او نسبتی داشتم و شبیه او بودم و واقعاً می‌توانست ماهالیا جکسون را تجسم کند، احساس درستی داشتم. انگار یکی از بهشت ​​پایین آمد و به من نشان داد که قرار است نقش او را بازی کنم. و این همان چیزی است که من از طریق آن دو نفر که اتفاقاً جنیفر هادسون و جنیفر هالیدی بودند، که نام او را با صدای من ذکر کرده بودند، احساس کردم. از آنجا من فقط سعی می کردم بفهمم چگونه می توانم چیزی درست کنم؟

من در آن زمان به مدیران و ایجنتم گفتم: "من واقعاً به بازی در نقش ماهالیا جکسون علاقه مند هستم، این چگونه کار می کند؟" بنابراین، جهان این کار را انجام می دهد. و خوشبختانه، چند سال بعد، پس از کار کردن با او در «هیاهوی زیادی درباره هیچ چیز در پارک» و بازی کردن بانوی اصلی او در آنجا، از کنی لئون تماس گرفت. او با من تماس گرفت و از من خواست تا به جای ماالیا جکسون برای مادام العمر قدم بردارم. و خیلی طول نکشید که بله بگویم. او همیشه به شوخی می گوید که یک دعا لازم است. چون من می‌گفتم، «اجازه دهید بر آن دعا کنم»، که گفتن آن بسیار مهم است. و بنابراین، من این کار را کردم و احساس درستی کردم. این حرکت درستی برای من به نظر می رسید که خودم را با افرادی که قرار است به این پروژه علاقه مند هستند، هماهنگ کنم.

ددلاین: و قبل از شروع فیلم، چقدر با زندگی ماحلیا فراتر از موسیقی آشنا بودید؟

بروکس : من نبودم. من تا سال 2016 نبودم. از آن زمان روی او تحقیق می کردم، زیرا خیلی کنجکاو بودم. می‌دانستم که ما معمولاً چیزهای مشترکی داریم، اما چه چیزی ماحلیا جکسون را تشکیل می‌دهد؟ زندگی او چه بود؟ اون کیه؟ من واقعاً کنجکاو شدم که چه نکاتی را در مورد او بدانم. یکی از اولین چیزهایی که فهمیدم این بود که او ازدواج کرده و سپس طلاق گرفته است. و برای یک زن مسیحی در آن زمان، این یک معامله بزرگ بود. و من فوق العاده کنجکاو بودم که چگونه یک نفر چنین شهرت خوبی را حفظ کرده است و ما از همه سختی های او خبر نداریم. و به این ترتیب بود که تحقیقات برای من با Mahalia در سال 2016 آغاز شد.

وقتی دختر کوچکی بودم در کلیسا درباره او یاد گرفتم. اما در کلیسا به مطالعه کتاب مقدس و مدرسه یکشنبه می رفتیم و این کلاس های کوچک را داشتیم و تصاویری از افراد بنام جامعه آفریقایی آمریکایی مانند جسی جکسون و مارتین لوتر کینگ جونیور، و ماحلیا جکسون یکی از آنها بود. . و می دانید، این پوسترها به شما خواننده عمومی گاسپل، ملکه موسیقی گاسپل را می دهند، اما من چهره او را با آن گونه های گرد و پوست تیره دیدم. من می گفتم: "ای مرد، این مرا به یاد خودم می اندازد." و بنابراین، به طور کلی در کلیسا با او آشنا شدم. و بعداً در سال 2016، من واقعاً یک شیرجه عمیق انجام دادم.

مهلت: وقتی در کلیسا بزرگ شدید، چقدر در خواندن موسیقی انجیل تجربه داشتید؟

بروکس : اولین انفرادی من در کلیسا 6 ساله بود. من "شکایت نخواهم کرد" را خواندم. یک کودک 6 ساله از شکایت چه می داند؟ من از سختی ها خبر نداشتم، اما در واقع خواننده بسیار خجالتی بودم. از من خواسته شد که در کلیسا تک‌نوازی کنم، اما چند کلیپ که والدینم از من در حال خواندن تک‌نوازی در کلیسا به من نشان دادند، رفتار بسیار خجالتی بود. اما من همیشه پایه و اساس علاقه‌ام به هنرمند بودن را مدیون کلیسا می‌دانم، زیرا برای من شباهت‌های زیادی وجود داشت. منظورم از مخاطب، داشتن واعظ است که شبیه به داشتن نقش اول در نمایش یا فیلم یا تئاتر شماست. و داشتن طلیعه و تجربه کلی که در آنجا به دست می آورید. داشتن گروهی که شبیه گروه کر است و برنامه هایی که مانند نمایشنامه هستند، شباهت های زیادی با هم دارند.

بنابراین، این انتقال برای من بسیار منطقی بود. اما کلیسا پایه و اساس من برای به دست آوردن اعتماد به نفس به عنوان یک خواننده بود. برای اینکه یاد بگیرید چگونه در جمع صحبت کنید، وقتی مجبورید جلوی همه بایستید و کتاب مقدس را بگویید. آنها یکشنبه جوانان را داشتند که در آن هر یکشنبه سوم جوانان خدمت را بر عهده می گرفتند. و ما کتاب مقدس را انجام می دادیم و در گروه کر آواز می خواندیم و دعا می کردیم. این واقعاً برای من پایه بود.

موسیقی انجیل واقعاً ضربان قلب من است. می دانید، من به انجیل 24 ساعته گوش می دهم. من عاشق موسیقی گاسپل هستم. من تقریباً می توانم آواز بخوانم یا نام هر آهنگ انجیلی را بگذارم یا بیشتر سرودها را بلد باشم. و بنابراین، این ساختار من همان چیزی است که برای ماهالیا جکسون بود. خواندن همه آهنگ های او و تجسم او از طریق این نوع موسیقی برای من بسیار مهم است.

ددلاین: و آواز شما در فیلم کاملاً باورنکردنی بود. سخت ترین قسمت ضبط صدای منحصر به فرد او چه بود؟

بروکس : من هرگز دست از کار نکشیدم تا زمانی که در روحیه خود احساس کردم که آن را به دست آورده ام. من تمام موسیقی را زنده خواندم، اما یک هفته زودتر در آتلانتا موسیقی را از قبل ضبط کردیم و به سراغ موسیقی رفتیم. و خوشحالم که این کار را انجام دادیم زیرا به من زمان داد تا صدای او را پیدا کنم. میدونستم مشکل داره ما دو فضای متفاوت داشتیم، مانند فضای استودیویی که واقعاً صمیمی است و سپس این فضای باز بزرگ را داشتیم که به نوعی احساس می‌کردیم در یک کلیسای کوچکتر هستیم. این حس را داشت، اما بازتر بود و من مدام از آن جلو و عقب می‌پریدم، سعی می‌کردم صدای او را پیدا کنم و بفهمم کجای بدنم زندگی می‌کند.

و فضای باز واقعاً به یافتن آهنگ هایی مانند "How I Got Over" کمک کرد. این چیزهایی را که او در راهپیمایی با مارتین لوتر کینگ جونیور خواند، که در همه این رویدادهای مهم خواند - من به رویداد سال 1963 فکر می کنم، راهپیمایی در واشنگتن، زمانی که او به مارتین گفت: «در مورد رویا به آنها بگویید. ” و پس از آن لحظاتی وجود داشت که در آن چیزهایی مانند «عظمت شگفت‌انگیز» یا «ارباب گران‌بها» را می‌خوانید، جایی که، برای من، بودن در فضای صمیمی‌تر منطقی‌تر بود. برای آن به صمیمیت نیاز دارید تا واقعاً روح و روح یک شخص را احساس کنید و هر نفسی را که دمیده می شود بشنوید.

اما وقتی نوبت به خواندن آهنگ‌های او می‌رسید، مجبور شدم واقعاً از کمال‌گرایی که می‌خواهم هر کلمه آنقدر واضح بیان شود، بیرون بیایم. مثل لحظاتی که او آواز می‌خواند: «بیا، جک. اجازه دهید آواز بخواند." و او «چیرن» را می‌خواند، نه بچه‌ها، مانند آن جزئیات کوچکی که باعث می‌شود ماهالیا، ماحلیا باشند. و سپس، او هرگز چیزی شبیه به آن نخواند. که به نفع من بود زیرا در بیشتر موارد نیز هرگز چیزی را یکسان نمی خوانم. مثل اینکه او از آن دسته افرادی است که این کار را نمی کند، به همین دلیل است که سقوط میلدرد بخش مهمی از سفر موسیقی او بود. اما حتی با نت‌های شروع یک آهنگ، او فقط هر نتی را که احساس می‌کرد انتخاب می‌کرد و من می‌توانم با آن ارتباط برقرار کنم. بنابراین، بسیار سرگرم کننده بود زیرا او واقعاً به روح اجازه می داد او را حرکت دهد.

برای من، از زمانی که یک دختر کوچک بودم، همیشه درگیر این بودم که با صدای آواز خودم خوب باشم و آنقدر نسبت به صدایی که به من داده شده است قضاوت نکنم. اما پنهان کردن و نشان دادن گستره آوازی که از طریق یک کاراکتر دارم برای من بسیار آسان تر است. بنابراین، زمانی که سوفیا را در فیلم The Color Purple در برادوی بازی کردم، انجام این کار برای من آسان‌تر بود . استفاده از تمام هدایایی که از طریق ماهالیا جکسون در مقابل دانیل بروکس در اختیار دارم، برای من بسیار آسان تر بود. بنابراین، این واقعاً آزادی بزرگی برای من بود که بتوانم آواز بخوانم و همه آن را منتشر کنم و بتوانم بخش‌های بیشتری از شخصیت خود را در جهان نشان دهم.

مهلت: شما به آبشار میلدرد اشاره کردید. یکی از چیزهایی که من واقعاً در مورد فیلم قدردانی کردم این بود که چگونه همه آن افرادی که به محلیا مرتبط بودند، بیشتر از یک نام و چهره، شامل شدند. دلیلی که پشت آن مواردی مانند اعتیاد به الکل و آرتریت میلدرد وجود داشت، چه بود؟

بروکس : فکر می‌کنم که آمدن به عنوان یکی از تهیه‌کنندگان اجرایی این پروژه برای من بسیار مهم بود. چون معمولاً، وقتی فیلمی در مورد مارتین لوتر کینگ جونیور می‌بینیم و آنها تصمیم می‌گیرند که ماحلیا جکسون را هم در میان بگذارند، شما فقط یک تکه از رابطه آنها را دریافت می‌کنید و فکر می‌کنم این یک آسیب است. بنابراین، برای من، برجسته کردن این افراد دیگری که در زندگی او بودند بسیار مهم بود، زیرا فکر نمی‌کنم میلدرد فالز هرگز داستان خودش را بازگو کند، می‌دانید منظورم چیست؟ اما او چنین حضور تأثیرگذاری در زندگی و حرفه ماحلیا جکسون دارد. حتی فردی مانند استودز ترکل، زیرا مردم واقعاً نمی‌دانند او کیست، اما او در دهه‌های 40 و 50 حضور عظیمی داشت.

همچنین یک جور لحظه دوست داشتن نور درخشنده است. باز هم، من فقط لایف تایم و رابین رابرتز را تحسین می کنم که در گفتن داستان سریع ماندند تا نور ماحلیا کم رنگ نشود. که ما به یاد داشته باشیم که او خانواده سلطنتی ما بود. او ملکه انجیل بود. او در مقابل رؤسای جمهور آواز می خواند و با جی اف کی و مارتین لوتر کینگ جونیور همه این رهبران رابطه نزدیک داشت و برای پادشاهان و ملکه ها در کشورهای مختلف و در سالن کارنگی آواز خواند. این زن سیاه‌پوست در دهه‌های 30 و 40 و پس از آن مشغول اجرای نمایش اد سالیوان بود. اینها نقاط عطف و آجرهایی هستند که او برای نسل بعدی هنرمندان زن سیاه پوست گذاشت. نمی‌خواهم هرگز فراموش شود، زیرا احساس می‌کنم باید همچنان فضا را برای زنانی مانند اودتا یا روث براون یا میلدرد فالز بگذاریم. حتی به این فکر می کنم که چقدر دیوانه کننده است که الا فیتزجرالد هنوز داستانش را تعریف نکرده است. بنابراین، من واقعاً امیدوارم که ما همچنان به ارتقای این خواننده های سیاه پوستی که نسل ها و نسل ها در خانه های خود داشته ایم، ادامه دهیم.

ددلاین: چیز دیگری که فکر می کنم برای شما بسیار مهم بود، برداشتن رحم او و بی اعتمادی بسیار موجه او به سیستم پزشکی در فیلم بود.

بروکس: آره ممنون که گفتی و خیلی درست گفتی، خیلی موجه است. این برای من بسیار مهم بود و از آنجایی که من به عنوان یک تهیه کننده اجرایی وارد کار شدم و افرادی که با آنها کار می کردم بسیار مهربان بودند که نه تنها به صدای من اجازه ورود به اتاق را دادند، بلکه به طور فعال این ایده ها را به نمایش گذاشتند. بنابراین، من فیلمنامه را دریافت کرده بودم و در صحنه‌های مختلف این‌جا و آنجا تغییرات و تغییراتی ایجاد کرده بودیم. و من با تاد کریدلر که به عنوان نویسنده ما آمد، و کنی [لئون] و من این موضوع را گفتیم، چون دیوانه‌وار می‌خواندم. داشتم کتاب می خواندم، پشت سوابق را می خواندم، مستند نگاه می کردم. می دانید، تمام کاری که ما به عنوان بازیگر انجام می دهیم. بنابراین، من تمام خلاصه‌ای را انجام می‌دهم و به این فکر می‌کنم که چگونه می‌توانیم این فیلم را بسازیم، جالب‌ترین فیلمی که تا به حال روی Lifetime فرود آمده است؟ جالبترین فیلم زندگینامه ای که تا به حال روی زمین یا Lifetime ساخته شده است. و برای انجام آن، فکر می‌کنم باید هسته، بخش‌های نه چندان خوب، و آشفته‌ها، و گیج‌کننده‌ها و همه چیزهایی که ما را انسان می‌سازد را پیدا کنید. باید اون قسمت رو پیدا کنی و یکی از چیزهایی که من کشف کرده بودم این بود که او هیسترکتومی کرده بود و تمایل زیادی به مادر شدن داشت.

و من اینجا هستم، من فقط یک دختر داشتم. و او یکی از کسانی است که من به عنوان ماحلیا به این سفر می روم. و من او را با خودم به کانادا بردم و او 1 ساله است. و من به همه این زنان فکر می کنم، به خصوص زنان سیاه پوست و داستان های آنها در تلاش برای مادر شدن. و بسیار پیچیده است. منظورم این است که زن بودن و تلاش برای مادر شدن به اندازه کافی پیچیده است، اما یک زن سیاهپوست و تلاش برای مادر شدن و پیچیدگی های حرکت در آن به گونه ای که احساس می کنی شنیده می شود، دیده می شود و مراقبت می شود، می تواند بسیار باشد. چالش برانگیز. و من این را در سفر خودم کشف کردم، زیرا بسیاری از افراد برنامه های خود را برای بدن شما دارند. و من شخصاً احساس می‌کنم که در آن لحظه این اتفاق افتاد، آیا تصمیمی از طرف او برای انجام هیسترکتومی گرفته شد.

و شاید مجبور بود آن را داشته باشد. اما وقتی از دنیایی بیرون می‌آیید که در آن آزمایش سیفلیس تاسکگی را دارید که در آن همه سیاه‌پوستان را از طریق آزمایش علم پزشکی می‌کشند، من سعی کردم واقعاً تصور کنم چه زمانی ممکن است او احساس کند که آن را نداشته باشد. عاملیت زیادی بر بدن او سعی کنید و به این پزشکان اعتماد کنید، وقتی مواردی مانند آزمایش سیفلیس Tuskegee را مشاهده می کنید. و سپس با تلاش برای رها کردن این ایده که نمی‌توانید بچه دار شوید، نمی‌توانید بچه دار شوید، دست و پنجه نرم می‌کنید.

و بنابراین، برای من واقعاً مهم بود که خودم سفر زایمان را طی کنم و تمام این داستان ها را از زنان سیاه پوست دیگر دریافت کنم. من در واقع کمی دیالوگ برای تاد [کریدلر] فرستادم که در نهایت به مونولوگی تبدیل شد که در بیمارستان به راسل می گویم. و آن ها کلیپ هایی بود که از خواهرانم شنیده بودم که بچه می خواستند و نمی توانستند بچه دار شوند و چه احساسی داشتند در طی این روند. و آن لحظه واقعی برای گرامیداشت مادری سیاهپوستان و ابایی نکردن از صحبت در مورد آن بود. من واقعاً به تاد و کنی [لئون] برای انجام این کار تحسین می کنم. برای انجام کاری که مارتین لوتر کینگ با ماهالیا انجام داد، این بود که او گفت: "در مورد خواب به آنها بگو، مارتین." او این کار را کرد و این واقعا فرهنگ را تغییر داد. یکی از بزرگترین سخنرانی هایی که امروز به آن اشاره می کنیم و بخشی از آن به خاطر اوست. و بنابراین،

مهلت: شما می گفتید که در کودکی برایتان مهم بود که خودتان را در آن پوستر ماحلیا جکسون ببینید. بنابراین، چه احساسی دارد که این بازنمایی را به نسلی جدید، از نظر تصویر، شخصیت و صدا، برای جوانانی که ممکن است حتی نمی‌دانستند ماهالیا جکسون کیست؟

بروکس : خیلی مهم است. من بسیار هیجان زده هستم که مسئولیت آن را بر عهده بگیرم که وقتی دختر کوچکتر بودم می خواستم ببینمش و از کنار همه زنانی که در بزرگ شدن الهام بخش من بودند عبور کنم. من به این واقعیت فکر می‌کنم که آنها در حرفه‌شان محدودیت‌هایی داشتند و می‌دانم که فوق‌العاده با استعداد بودند و احتمالاً می‌توانستند در اطراف افراد زیادی حضور داشته باشند که در واقع مورد تحسین قرار گیرند. اما به دلیل آرایشی که آنها در دهه 90 بودند، مخصوصاً برای من، آنها نتوانستند جلو بیفتند اما تا اینجای کار.

من بسیار خوشحالم که اکنون در زمانی زندگی می کنیم که فرصت های بیشتری داریم و بودن شما بیش از حد کافی است، و افراد بسیار بیشتری برای همسو شدن با آن ها همان دیدگاه شما را دارند. زیرا هنوز افراد زیادی هستند که در این ذهنیت از خود راضی بودن زندگی می کنند و ما را به عنوان یک فرهنگ در هالیوود پیش نمی برند. بنابراین، برای شخص دیگری بودن من را هیجان زده می کند، و به همین دلیل است که به ایفای نقش هایی مانند ماحلیا جکسون ادامه خواهم داد. من به ایفای نقش هایی مانند نارنجی [سیاه جدید است] ادامه خواهم داد .

و حالا دارم Peacemake r را برای HBO Max انجام می‌دهم، جایی که می‌شنوم جیمز گان به من می‌گوید: «امروز، دنیل، تو داری تبدیل به یک قهرمان اکشن می‌شوی». این خیلی هیجان انگیز است زیرا من به ندرت دیده ام که کسی مثل خودم این کار را انجام دهد. گفتگوی کوتاهی با این خانم جوان در بخش لباس در برنامه صلح‌ساز داشتم. او یک روز در اتاق رختکن من به من گفت: "متشکرم، دنیل. دیدن شخصی که سایز بزرگ و سایز من است و به دنیا نشان می‌دهد که ما هم می‌توانیم به او دست بزنیم، بسیار شاداب است.» من تقریباً اشک می ریختم زیرا همه ما چیزهایی داریم که از آنها عبور می کنیم و دردهای خود را داریم و سعی می کنیم بر آنها غلبه کنیم. من همچنان به تلاش برای در آغوش کشیدن همه آنچه هستم ادامه می دهم، و بعضی روزها آسان نیست. بنابراین، وقتی پیام کوچکی مانند آن را دریافت می‌کنم، جایی که کسی می‌گوید: «به خاطر تو، احساس می‌کنم دیده شده‌ام»، ارزش آن را دارد. ارزش این را دارد که بیدار شوم و این کار را انجام دهم و از خانواده ام دور باشم و نه ماه در کشور دیگری تنها باشم و روی خودم کار کنم. باعث می شود همه چیز ارزشش را داشته باشد.