حتی در دنیای پرنوسان صنعت سینما، توماس وینتربرگ فراز و نشیب های جدی داشته است. کارگردان دانمارکی پس از اینکه در سال 1998 با فیلم Dogme Festen به نان تست کن تبدیل شد، با ادامه فیلم It's All About Love به شدت از ظلم افتاد و چندین شکست تجاری را متحمل شد تا اینکه با نامزد تحریک آمیز اسکار 2012 خود The Hunt دوباره مورد استقبال قرار گرفت. آخرین او، درام مشروب خوری Another Round ، می توانست او را به نقطه اول بازگرداند - با شروع تیراندازی، دختر نوجوانش در یک تصادف رانندگی جان خود را از دست داد و اولین نمایش آن در جشنواره کن به دلیل همه گیر شدن کووید-19 از بین رفت - اما به نوعی غالب شد و همه‌گیر شد. جوایز جشنواره در سراسر جهان و بازگرداندن وینتربرگ به گفتگوی اسکار.

مهلت: جایزه اسکار برای شما چه معنایی دارد؟

توماس وینتربرگ : از دوران کودکی من یک رویا بوده است، مانند یک فانتوم. من خودم را در حال انجام سخنرانی‌های اسکار می‌گیرم - مثل وقتی که در حمام هستم. در تمام دوران کودکی ام، این چیزی بود که آرزویش را داشتم. و سپس وقتی با The Hunt به آنجا رفتم، آن فیلم واقعی شد، و من ناگهان با همه این سینماگران آشنا شدم - افرادی که شیفتگی واقعی برای فیلم دارند. رفاقت زیادی وجود داشت، بنابراین بیشتر شبیه یک خانواده شد، خانواده ای از افرادی که همه علایق مشترکی دارند. اما، به‌عنوان یک کودک و در جوانی، فکر می‌کنم نیروانا یک فیلم‌ساز بود.

مهلت: چه چیزی از آن زمانی که با The Hunt آنجا بودید به یاد دارید ؟ 

وینتربرگ : ملاقات با همه این افراد بزرگ و همه نامزدهای دیگر. نمایش را به یاد می آورم - که فوق العاده بود - و ناامیدی از برنده نشدن. که در واقع خوب بود میدونی، من خیلی دوست دارم پائولو سورنتینو، که اون شب اسکار رو از ما دزدید [با The Great Beauty ]. او پسر خوبی است و من از اینکه برنده شد لذت بردم. قابل تحمل بود، قطعا از زمانی که احمق ها پیروز می شوند متنفرم. اما او واقعاً خوب است، پس خوب بود. در واقع عصر خوبی بود به یاد دارم که به یک رستوران رفتم و افراد زیادی در مورد برد پیت صحبت کردند - او قرار بود در اتاق کناری بنشیند. هرچند من هرگز او را ندیدم. و یادم می آید که با دوستانم و با همسر زیبام مست شدم. شب خوبی داشتم سخت خواهد بود... سخت نیست، امسال متفاوت است.

مهلت: با همه گیری همه گیر، فیلم به راحتی می توانست مسیر متفاوتی را طی کند. وقتی قرنطینه شروع شد چه کار می کردید - آیا هنوز روی فیلم کار می کردید؟

وینتربرگ : نه. یک فرشته نگهبان جایی با این فیلم وجود داشته است. ما فوق العاده خوش شانس بوده ایم. سینماها در یک بازه زمانی مشخص در دانمارک افتتاح شدند، ما فیلم را در آنجا قرار دادیم، و همه سینماهای دانمارک را در آن بازه زمانی پر کرد. و سپس کار خود را تمام کرد، آنها دوباره قفل کردند. به طور مشابه، زمانی که همه‌گیری همه‌گیر شروع شد، فیلم در ترکیب نهایی قرار داشت، بنابراین هرگز بر فیلم در خانه تأثیری نداشت. پس از آن، البته، همه جشنواره ها وجود داشته است، که ما نتوانستیم در آنها شرکت کنیم، که مایه شرمساری است. اما باید بگویم که این می تواند به یک مزیت نیز تبدیل شود.

مهلت: از چه طریق؟

وینتربرگ : اگر فیلمی موفق باشد، که این فیلم موفق بوده است، به راحتی متوجه می‌شوید که یک سال سفر کرده‌اید و خودتان را جشن می‌گیرید. و لزوماً خیلی سالم نیست. بسیاری از این موارد را می توان در زوم انجام داد، به این معنی که من می توانم به دفتر بروم و روی کار بعدی خود کار کنم.

مهلت: اولین بار چه زمانی متوجه شدید که Another Round در حال افزایش است؟

وینتربرگ : ما قبلاً با دانمارک این موضوع را احساس می‌کردیم - واکنش‌های واقعاً شدیدی در اینجا وجود داشت. ما واقعاً می‌توانستیم در سینمای پر از جمعیت بنشینیم و فیلم را تماشا کنیم، و این هیجان‌انگیز بود. موفقیت بین‌المللی فیلم در رم، لیون و پاریس در سفری که [در اکتبر 2020] انجام دادم برایم واقعی شد.

مهلت: چه چیزی در مورد واکنش دانمارک مشخص بود؟

وینتربرگ : خنده زیاد، تشویق زیاد و اشک زیاد بود. بسیاری از همه چیز، اساساً - در تمام سنین، در درجه اول زنان. بسیاری از جوانان از این فیلم به عنوان شروع یک شب جمعه استفاده کردند. و در همان زمان، در همان سینما، الکل‌های سابقی داشتید که احساس می‌کردند این فیلم در مورد آنهاست، و احساس می‌کردند که از آن دیده شده‌اند، و از این که بالاخره یک نفر در حال صحبت در مورد اینکه چرا نوشیدن آن اینقدر عالی است، لذت می‌بردند. این فیلم برای بسیاری از افراد مختلف در سنین مختلف و سطوح مختلف اجتماعی بسیار منطقی بود، بنابراین یک بلاک باستر مناسب بود. بیشتر از آنچه در زندگی ام امتحان کرده ام، بلیت فروخته است. در دانمارک 800000 نفر بود که از 5 میلیون نفر زیاد است.

مهلت: معادل هالیوود چه خواهد بود؟

وینتربرگ : یک فیلم هالیوودی هرگز چنین اعدادی را به دست نمی آورد. اگر واقعاً می خواهید در دانمارک اعداد بالایی کسب کنید، باید یک فیلم دانمارکی باشد. بسیار نادر است که فیلمی تا این حد بفروشد.

مهلت: شما اولین بار در سال 2015 زمانی که در حال تبلیغ دور از دیوانه  بودید شروع به صحبت در مورد یک دور دیگر کردید . آیا این فیلمی است که فکر می کردید در نهایت می خواهید بسازید یا تغییر کرده است؟

وینتربرگ : در آن زمان، هنوز فقط یک زمین بود. و همانطور که به یاد دارم، آن زمان بیشتر شبیه جشن الکل بود. و شاید در سال 2015 متوجه شدیم که اگر می‌خواهیم فیلمی درباره الکل بسازیم، باید در مورد کل طیف آن صحبت کنیم و همچنین در مورد این واقعیت صحبت کنیم که مردم را می‌کشد و خانواده‌ها را ویران می‌کند. ما با افرادی که زندگی یا حیثیت خود را به خاطر الکل از دست داده اند، روابط بسیار نزدیکی داشته ایم. اما داستان - داستان انجام این آزمایش - احساس می‌کنم کمی دیرتر از آن اتفاق افتاد. مدتی به دنبال آن بودیم، و سپس وقتی با نظریه [روان‌پزشک نروژی] فین اسکاردرود [که می‌گوید انسان‌ها با سطح الکل خون 0.05 درصد بسیار پایین به دنیا می‌آیند مواجه شدیم، همه چیز شروع به شکل‌گیری کرد. زمانی که تصمیم گرفتیم آنها را معلم کنیم، واقعاً شکل گرفت.

مهلت: این نظریه چقدر واقعی است؟

وینتربرگ : خب، از این نظر واقعی است که یک روانپزشک نروژی آن را گفته و نوشته است! اما در دنیای دانشگاهیان، برای واجد شرایط شدن به عنوان یک نظریه، چیزی بیش از گفتن نیاز است. این فقط در تجارت فیلم است که می توانید در مورد همه چیز تئوری داشته باشید. بنابراین، این اساسا فقط چیزی است که کسی گفته است. من حدس می زنم جدلی. او فیلمنامه را خواند و در آن به ما کمک کرد - او بسیار حامی است و آن را بسیار دوست دارد. اما، از نظر دانشگاهی، فکر نمی‌کنم منطقی باشد. البته ما سعی کردیم آن را به یک آزمایش آکادمیک ارتقا دهیم.

مهلت: آیا آن را امتحان کرده اید؟

وینتربرگ : نه. من آن را امتحان نکردم، زیرا در مورد نتیجه عصبی هستم. من از اینکه خیلی از واقعیت فاصله دارم عصبی هستم. اما توزیع‌کننده فرانسوی آن را امتحان کرد، بنابراین از آنها می‌پرسم چطور شد.

مهلت: فیلمبرداری صحنه های مستی چقدر دشوار است؟

وینتربرگ: واقعا سخته برای این فیلم، آنها فقط مست نبودند، آنها باید بسیار لطیف بودند، آنها باید سرگرم کننده بودند، آنها باید بسیار ظریف بودند، آنها باید معلمان بزرگی بودند، آنها باید برقصند... من خیلی چیزها را گذاشتم. در بشقاب آنها بخش مست آن فقط باید کار می کرد، بنابراین ما یک هفته کامل تمرین داشتیم. هشت ساعت در روز، به مدت پنج روز، که شامل فیلمبرداری از بازیگران در سطوح مختلف الکل بود. ما مطالب زیادی را در مورد افراد مست تماشا کردیم - بنا به دلایلی، به خصوص ویدیوهای روسی [می خندد]. خیلی سرگرم کننده بود، اما کار سختی هم داشت. چشم‌ها مدام هدیه بزرگی بود، به خصوص در مصرف الکل زیاد، بنابراین مجبور بودیم به بخش آرایش زنگ بزنیم. ما همچنین در ویدیوها دیدیم که وقتی مردم در حالت مستی به زمین می افتند، از خود محافظت نمی کنند، فقط روی سرشان می افتند،

مهلت: چه چیزی در مورد چشم است؟

وینتربرگ: تار می شوند. این تفاوت بین کنترل و عدم کنترل است، بنابراین اگر طوری رفتار می کنید که انگار بدن شما کنترل نشده است، اما مردم می توانند ببینند که چشمان شما در حال حرکت است، این یک هدیه است. بنابراین، هنگامی که آنها تار و آبکی و قرمز می شوند، کمک می کند. این در واقع به آنها کمک می کند تا با چشمان خود عمل کنند - آنها تمام آن اسکن های اطراف را رها می کنند. اما البته در میزان مستی شما تفاوت وجود دارد. منظورم این است که وقتی زیر 1.0 هستید، کمی شبیه بازیگری معمولی است که همه چیز را پنهان می کنید. بازیگری در مورد پنهان کردن بسیار است - حدس می‌زنم شما این را می‌دانید. اگر مست هستید، یعنی وانمود کنید که مست نیستید. مثلاً اگر شما یک شخصیت در فیلم هیچکاک هستید و به تازگی یک نفر را کشته اید، به این معناست که وانمود کنید که در رأس همه چیز هستید، خوشحال و سرحال هستید. همه چیز در مورد آن دوگانگی است. مست بازی کردن هم همینطور است - تا زمانی که دیوانه مست شوید،

مهلت: آیا تمرینی برای "مست دیوانه" داشتید؟

وینتربرگ : نه، چون این کار درست نمی شد. آنها نمی توانند آنچه را که اتفاق افتاده به خاطر بیاورند. بنابراین، آنها نوشیدند، اما آنها دیوانه مشروب ننوشیدند.

ددلاین: بدیهی است که قبلاً با مادز کار کرده اید، بنابراین می دانستید که او یک رقصنده حرفه ای بوده است. آیا قبلاً می خواستی او را در فیلمی رقص کنی؟

وینتربرگ : من همیشه می خواستم، اما هرگز فرصتی وجود نداشت. مانند فیلم The Hunt ، تماشاگران مطمئن بودند که اگر شروع به رقصیدن می‌کرد، او مقصر بود [می‌خندد] در فیلم‌های نیکلاس ویندینگ رفن، حتی سرگرم‌کننده‌تر می‌شد – آیا می‌توانید آن را در Valhalla Rising ببینید ؟ دست های جاز؟ زیبا می شد!

من همیشه آن را می خواستم، اما واقعاً این فرصت وجود نداشت، تا اینکه این پروژه به وجود آمد. مادز در مورد آن بسیار عصبی بود، و توبیاس لیندهولم، همکار نویسنده من، همینطور. هر دوی آن‌ها به نوعی «حکم‌های واقعیت» هستند، و احساس می‌کردند که داشتن یک معلم مدرسه که در پایان به صحنه‌ای شبیه به موسیقی ختم می‌شود، کمی دشوار است. من هم این احساس را داشتم، اما این هوس را داشتم که ببینم او در حال رقصیدن است. و همچنین، در فیلمی در مورد نوشیدن احساس کردم که واقعاً منطقی است.

فیلم زوربای یونانی را می شناسید؟ من آن را دوست دارم، به خصوص صحنه پایانی، جایی که آنها در ساحل می رقصند. من همیشه مسحور آن بودم، زیرا همه چیز در آن فیلم خراب شد، همه چیز نابود شد. آنها آن را "یک فاجعه زیبا" می نامند. من احساس کردم که مسحور کننده است، و به نوعی دنبال آن رفتم. پایان این فیلم هم یک فاجعه زیباست.

مهلت: اما برای شخصیت مدز کار می کند، زیرا شما این حس را پیدا می کنید که او فردی است که درگیر تدریس شده است و در بلاتکلیفی به سر می برد…

وینتربرگ : درست است. اما این همان اختصار توبیاس لیندهولم است که می‌گوید: «بسیار خوب، اگر می‌خواهید او در پایان برقصد، ما باید این را آماده کنیم – باید در بینندگان انگیزه ایجاد کنیم که این اتفاق می‌افتد.» بنابراین، ما سخت روی آن کار کردیم، و این کار آسانی نبود. شما می توانید آن بی میلی را حتی در رقص ببینید. ما به نوعی آن را در رقص گنجاندیم - او کمی می رقصد، سپس عقب نشینی می کند، سپس کمی بیشتر می رقصد، سپس عقب می نشیند، و در نهایت کنترل را رها می کند. که فکر می کنم، برای من، موضوع اصلی فیلم است: رها کردن کنترل، اجازه دادن به خود برای شکست. این در مورد نوشیدن نیست. این در مورد اجازه دادن به خود برای ورود به اتاقی است که در آن هر اتفاقی ممکن است رخ دهد. چیزهایی که بخشی از فرهنگ عملکرد شما، زندگی اندازه گیری شما نیستند. زندگی فقط برای شما اتفاق می افتد.

مهلت: و سپس این فیلم را در میانه یک بیماری همه گیر غیرقابل کنترل منتشر کردید…

وینتربرگ : اوه بله. اما به این فیلم انرژی بیشتری داده است. البته خیلی دوست دارم مردم این فیلم را در سالن نمایش ببینند. دلم برای عنصر… چه می‌گویید؟ جمعی؟ انجمن؟ اینکه در واقع همه شما می توانید یک چیز را در یک زمان احساس کنید، یک چیز عظیم و تقریبا فراموش شده است. اما با گفتن این حرف، فیلم در محیطی فرود می‌آید که مردم در آن آرزوی این را دارند.

مهلت: شما به "اجازه دادن به خود برای شکست" اشاره کردید. شما موفقیت و شکست تقریباً یکسانی داشته اید. آیا شکست بخشی از چیزی است که یک هنرمند خوب را می سازد؟

وینتربرگ : این یک شمشیر دو لبه است. از طریق شکست، یاد می گیرید که از موفقیت لذت ببرید، و این به شما شجاعت می دهد که بدانید، خوب، بدتر از این نمی شود. اما دوباره... یادم می آید که یک بار با یک بوکسور صحبت کردم، و او گفت: «اگر ناک اوت را تجربه کرده اید، این نهایت تحقیر است. مشکل این است که شما محتاط می شوید. شما کمتر جرات می کنید.» من فکر می‌کنم کل ایده این است که سعی کنیم خیلی غافل نشویم، چه زمانی که شکست می‌خوریم و چه زمانی که موفقیت داریم. این را قبلاً گفته ام، اما بهترین توصیه ای که تا به حال داشته ام، اینگمار برگمان در این زمینه بوده است. او به من گفت: "همیشه فیلم بعدی خود را قبل از اولین نمایش، قبل از شب افتتاحیه تصمیم بگیرید."

مهلت: منظور او از آن چه بود؟

وینتربرگ : او گفت: «دو اتفاق ممکن است در یک شب افتتاحیه رخ دهد. یکی این که شکست می خورید و فلج می شوید و در تلاش برای نجات شغل خود استراتژیک می شوید. اما بدتر از آن، ممکن است موفق شوید و حتی استراتژیک تر و خودآگاه تر شوید.» گفتم: "اما من در آن زمان مشغول خواهم بود." و او گفت: «دقیقاً. وقتی مشغول هستید، فاصله کمتری از قلب تا دست وجود دارد. وقتی در میانه کارها هستید، فقط یک ایده می گیرید - بوم! - و آن را قبول می کنید و فقط آن را انجام می دهید. او همه این مکانیسم‌ها را داشت تا تحت تأثیر این چیزها قرار نگیرد. و این همان چیزی است که من سعی می کنم آن را هدف قرار دهم. من خیلی در آن خوب نیستم [می خندد].

مهلت: شما گفتید که بعد از دور از جمعیت دیوانه قرار است یک دور دیگر را انجام دهید . شما قبلاً The Commune را تا آن زمان بسته بندی کرده بودید، اما به جای آن کار کورسک را انجام دادید . چه چیزی شما را راهنمایی می کند؟ آیا در فیلم هایی که می سازید نوعی تداوم وجود دارد؟

وینتربرگ : احساس می‌کنم در فیلم‌های خودم تداومی وجود دارد - آنهایی که خودم می‌نویسم - و وقتی برای ساخت فیلم‌نامه‌های دیگران به خارج از کشور می‌روم، تداوم من کاملاً نقض می‌شود، اما به نوعی هدفی را دنبال می‌کند. ملاقات با افراد جدید، ژانرهای جدید، کارگاه های جدید، من را هیجان زده می کند. با کورسک ، ورود به اتاقی با آب فراوان و تکنسین‌ها و 200 نفر که کارهایی را انجام می‌دادند هیجان‌زده شدم. من واقعا از آن لذت بردم. و البته، در هسته کورسک ، داستانی از با هم بودن وجود داشت که حدس می‌زنم موضوعی در طول زندگی حرفه‌ای من بوده است.

مهلت: برای صحبت در مورد اوج های شغلی خود، به نظر می رسد که شما، مادز و توبیاس زمانی که با هم کار می کنید یک تیم رویایی هستید. آیا چیز خاصی از کار با آن دو به طور خاص حاصل می شود؟

وینتربرگ : اوه بله. آن بچه‌ها فوق‌العاده هستند و بله، ما قبلاً این کار را انجام داده‌ایم. بدیهی است که زمانی که من Festen را انجام دادم آنها در اطراف نبودند . اما بله. این یک مسابقه زیبا از کارگران واقعاً، واقعاً باهوش، عالی و باهوش است. مادز بسیار خاص، دقیق و باهوش است، و در مورد توبیاس هم همینطور است.

مهلت: پس‌زمینه توبیاس در مواد بسیار تلخ است و مال شما نیست. فکر می‌کنید چه چیزی باعث می‌شود که اینقدر خوب با هم کار کنید؟

وینتربرگ : ما همدیگر را دوست داریم. ما شرکت یکدیگر را دوست داریم - ما با هم دوست هستیم. بچه های ما همدیگر را می شناسند، همسرانمان همدیگر را می شناسند و ما از همراهی یکدیگر لذت می بریم. و من فکر می کنم زمانی که توبیاس شروع به ساخت فیلم کرد، او از کارهای اولیه من الهام گرفت - به ویژه Festen . ایده ایجاد یک فضای بسته و محدود با مردم، و سپس انداختن درگیری ها در آن. فیلم اولیه زندان او R از همین عنصر برخوردار بود. و من از او الهام می‌گیرم، او را تحسین می‌کنم، بنابراین، حدس می‌زنم عنصری از تحسین متقابل وجود دارد. او مردی است که همه چیز را تمیز می‌کند و چیزها را ساختار می‌دهد، و من آن مرد هستم، می‌دانی؟

مهلت: 30 سال است که کارگردانی می کنید. آیا هنوز به خاطر دارید که چرا می خواستید کارگردان شوید و الان هم همینطور است؟

وینتربرگ : خب، برای شروع، من فقط می‌خواستم مشهور باشم. من از 16 سالگی شروع کردم و خیلی خجالتی بودم. من گیتار می زدم، اما جرات نداشتم مدرسه را ترک کنم و در یک گروه بنوازم، که دوستانم این کار را کردند. و بعد، وقتی واقعاً توانستم فیلمی را جمع و جور کنم، فوراً جذب تلاش گروهی شدم: این واقعیت که افراد زیادی از سر گذرانده‌اند، و زمان و پول و تلاش زیادی را صرف کرده‌اند تا کمی را دنبال کنند. آسیب‌پذیری در یک انسان، و اطمینان از اینکه می‌توانیم آن را با جهان به اشتراک بگذاریم، برای من بسیار هیجان‌انگیز بود.

من آدم ناامنی بودم و هستم. من واقعاً از تبدیل آن به یک حرفه لذت بردم. دنبال کردن آن لحظات آسیب پذیر در انسان ها، و حتی افراد زیادی در اطراف من این کار را انجام می دهند. باید یادآوری کنم، من در کمون بزرگ شدم، بنابراین عنصر با هم بودن برای من طبیعی بود. حدس می زنم 16 یا 17 ساله بودم که اولین فیلمم را با دوستانم فیلمبرداری کردم و درگیر بودم. چیزی که نمی‌دانستم این بود که چقدر کار سخت دیوانه‌وار، چقدر تحقیر را متحمل می‌شوم، و در نهایت چقدر زندگی‌ام می‌گیرد. خوشبختانه من نمی دانستم، زیرا در آن صورت می چرخیدم.

مهلت: پروژه بعدی شما چیست؟

VINTERBERG : هنوز به طور کامل راه اندازی نشده است، اما تقریباً به طور کامل راه اندازی شده است. من دارم یک سریال تلویزیونی می نویسم، خانواده هایی مثل ما که از آن بسیار لذت می برم. این بار با توبیاس نخواهد بود، زیرا او به عنوان کارگردان به طور فزاینده ای ثروتمند و مشهور می شود، بنابراین من با [Bo Hr. هانسن، همکار قدیمی من از فیلم فارغ التحصیلی من، که Last Round [1993] نام داشت و در واقع نامزد اسکار دانشجویی در آن روز بود، و حتی همان بازیگر - توماس بو لارسن - را در یک دور دیگر داشت. این یک سریال تلویزیونی است، بنابراین صفحات زیادی وجود دارد، دقیقه های زیادی. اما این یک تجربه لذت بخش بوده است.