درام فرانسوی La Famille Bélier  در سال 2014 درباره زنی جوان است که در خانواده‌ای با والدین ناشنوا بزرگ می‌شود، اما در اکثر موارد فیلمسازان بازیگران شنوا را برای ایفای نقش‌های ناشنوا انتخاب می‌کنند. سیان هدر ، نویسنده و کارگردان ، زمانی که تصمیم به ساخت CODA ، اقتباس برنده جایزه خود از فیلم فرانسوی کرد، مصمم بود که همان رویکرد را در پیش نگیرد  ، و بدین ترتیب همکاری خود را با مارلی متلین بازیگر آغاز کرد . هدر نقش مادر جکی روسی را برای برنده اسکار به همراه بازیگران ناشنوا تروی کوتسور در نقش همسرش فرانک و دانیل دورانت در نقش پسر لئو انتخاب کرد، در حالی که با شنیدن نقش امیلیا جونز بازیگر نقش روبی روسی، نام‌آور «CODA» - مخفف Child of Deaf Adults. .

در گفتگو با مت کری ، هدر و متلین درباره چگونگی بیان یک داستان معتبر و تکان دهنده در فیلمی که در یک معامله رکوردشکنی از ساندنس فروخته شد، صحبت می کنند.

مهلت: سیان، روند فکر خود را در حین انتخاب بازیگر شرح دهید.

سین هدر : خیلی شرم آور بود که در لحظه ای که می توانید نماینده یک خانواده ناشنوا در صفحه نمایش باشید، از استعداد ناشنوایان در آن نقش ها برای بازنمایی واقعی آن فرهنگ و آن خانواده استفاده نکنید. بنابراین، این اولین چیزی بود که حتی با ورود به این داستان احساس کردم که اگر قرار بود سعی کنم آن را تعریف کنم، می‌خواستم مطمئن شوم که تا آنجایی که می‌توانم نماینده معتبری از این خانواده و این فرهنگ باشد.

و انتخاب بازیگران ناشنوا برای من بسیار مهم بود و مارلی همیشه در ذهن من بود، زیرا کار او را می شناختم. او آشکارا یک بازیگر برنده اسکار و فوق‌العاده با استعداد است، و فکر می‌کنم با توجه به استعداد فوق‌العاده‌اش، فرصت‌هایی را که فکر می‌کنم باید در طول زندگی حرفه‌ای‌اش داشته باشد، نداشته است. و بنابراین، همانطور که داشتم می نوشتم، او را در پشت ذهنم داشتم و سپس او اولین کسی بود که ملاقات کردم و اولین کسی بود که وارد پروژه کردم.

مارلی متلین : (در حال صحبت از طریق مترجم ASL جک جیسون): وقتی سیان را ملاقات کردم و بحث عمیقی در مورد فیلمنامه داشتیم، به او گفتم: «فقط خیلی طولانی است [بازیگران بازیگری] برای ایفای نقش افراد ناشنوا که نیستند. ناشنوایان، با دانستن اینکه بازیگران ناشنوای بزرگی وجود دارند. برای مدت طولانی ما نادیده گرفته شده ایم. و حالا وقت آن رسیده بود که بگوییم توقف کنید و بازیگران ناشنوای معتبر را در نقش ها انتخاب کنید. و وقتی با او ملاقات کردم، می‌دانستم که در جای درستی هستم، زیرا او با من همسو بود. عشق او به جامعه ما، عشق او به فرهنگ و زبان ما - او می دانست که همه چیز در مورد چیست ... او قبلاً شروع به یادگیری زبان اشاره کرد، شروع به پرسیدن سؤال کرد، او تکالیفش را انجام داد، آستین هایش را بالا زد، که با زبان اشاره متفاوت است. تجربیاتی که در گذشته با کارگردانان داشته ام.

هدر : داشتن یک متحد و داشتن یک همکار و کسی که حاضر است برای همان چیزهایی که من بودم بجنگد، احساس شگفت انگیزی می کرد، زیرا قطعاً مقاومت وجود داشت. این در ابتدا یک پروژه استودیویی بود و مخالفت با انتخاب بازیگران ناشنوا در همه این نقش‌ها وجود داشت، زیرا آنها روی نام ستاره‌ها و گرفتن یک ستاره سینما در فیلم تمرکز داشتند... تا قبل از ملاقات با مارلی، من فقط درگیر آن دعوا بودم. . به نظر می‌رسید که من اولین همکار و اولین شریکم در مبارزه را داشتم که واقعاً برای راهی که ما می‌خواستیم فیلم بسازیم موضع می‌گرفتم و حاضر نبودم در مورد چیزهایی که واقعاً برای هر دوی ما مهم بود، سازش کنیم.

مهلت: کار با هم به عنوان کارگردان و بازیگر چگونه بود؟

هدر : نحوه صحبت مارلی در مورد فیلمنامه و عمقی که با آن این نقش را خوانده بود و به پویایی درون این خانواده فکر می کرد - او چهار فرزند CODA برای خودش [در زندگی واقعی] دارد - و تمام آن تجربه را به ارمغان می آورد. ، نه فقط از طریق تجربه زیسته او به عنوان خودش، بلکه به عنوان یک مادر و آنچه که برای بزرگ کردن کودکان CODA است.

متلین : بسیاری از اوقات کارگردانانی که من با آنها کار می‌کنم وارد می‌شوند و می‌گویند: «خب، او دارد امضا می‌کند، او باید کار خوبی انجام می‌دهد. ما می توانیم ادامه دهیم.» و من هرگز واقعاً فرصتی نداشتم که مثل سیان کار انفرادی انجام دهم. این یک تجربه بسیار نادر است. و این یک رابطه بسیار مهم برای یک بازیگر با یک کارگردان است.

هدر : درست از چند روز اول به یاد می‌آورم، مارلی، من واقعاً تو را تحت فشار قرار می‌دادم و کارهای زیادی انجام می‌دادیم... و فکر می‌کنم برای مارلی هیجان‌انگیز بود، همانطور که برای من هیجان‌انگیز بود، واقعا کار کردن و کشف این شخصیت و روی اجراها کار کنید و چیزهای مختلف را کشف کنید.

متلین : همانطور که باید باشد، همانطور که باید باشد. او به من لگد زد.

هدر : انجام دادم. لگد زدم

متلین : به روشی زیبا. و باید با هم کار کنیم. او یک کارگردان بازیگر است.

هدر : همچنین، باید بگویم که برای من بسیار مفید بود که ما دو استاد ASL در پروژه داشتیم، الکساندریا ویلز و آن توماستی. آن نقش ها واقعا کلیدی بودند. اسکندریه روی ترجمه فیلمنامه با من کار کرد—50 درصد فیلم به زبان ASL بود. ما بر اساس آنچه که احساس می‌کردم معنایی را که به‌عنوان نویسنده می‌خواستم آشکار می‌کرد، انتخاب کردیم. و سپس بازیگران من درگیر شدند و البته نظرات زیادی در مورد انتخاب نشانه داشتند: «این طوری احساس می‌کنم جکی این را می‌گوید...» زبان اشاره منطقه‌گرایی‌هایی وجود دارد. درست مانند لهجه بوستون، علائمی وجود دارد که افراد ناشنوا در بوستون از آنها استفاده می کنند.

من در نشانه مکالمه بودم. بنابراین، اینطور نبود که در حال تماشای چیزی بودم که از آن بی خبر بودم. در عین حال، من هرگز آن چیزهایی را که آن چشم به آن دوخته بود، نمی گرفتم... آن حاضر بود، "تروی مدام "فک های مخفیانه" می زند و من نمی دانم که شما این همه "فک" می خواهید. در فیلم شما.» و بسیاری از "لعنتی" های مخفی وجود داشت که اگر آن آنجا نبود، نمی توانستم آنها را کشف کنم. از آنجایی که آن را در صحنه فیلمبرداری به عنوان چشم‌های ناشنوای من پشت دوربین داشتم، می‌توانم روی کار کردن با بازیگرانم واقعاً روی ظرافت‌های اجرا تمرکز کنم و گزینه‌های مختلف را برای یک داستان بسیار پیچیده، احساسی و پویایی این خانواده بررسی کنم.

مهلت: پس مارلی، من باید با شما چک کنم - سیان می گوید که او در حال مکالمه است. آیا این درست است؟

متلین : خصوصی با من صحبت کن، حقیقت را به تو می گویم [می خندد]. نه، راستش، او فوق العاده بود. او می دانست که چه زمانی به درستی امضا نمی کند - او آگاه بود، به اندازه کافی به زبان اشاره اش سرنخ می کرد. خنده‌دار بود که ببینم او چیزی به خودش می‌گوید [به نشانه]، مثلاً «این راهی برای امضا کردن نیست». میتونستم ببینم داره با خودش حرف میزنه و بعد نگاهش میکردم و اون همونجا نشسته بود. نمی‌دانم سیان از من می‌خواهی کمکت کنم، یا از صحبت کردن با خودت خوشحال می‌شوی، یا آنجا چه می‌کنی؟» فکر می کنم او کمک من را می خواست. این فریاد کمک بود. بنابراین، من می پریدم و به او علامتی می دادم، اما او بسیار پرشور بود.

هدر: و برای روشن بودن، وقتی می‌گویم من « مکالمه‌کننده » هستم ، بچه‌های چهار ساله نیز مکالمه هستند. این بدان معنا نیست که آنها در حال گفتگوهای عمیق هستند، اما آنها گفتگو هستند. منظورم این است که تمسخر بازیگرانم به خاطر امضای من فقط بخشی از این روند بود. تعداد دفعاتی که مارلی در صورت من می‌خندید و می‌گفت: «این قطعاً نشانه‌ای نیست که می‌خواهید در حال حاضر استفاده کنید.»

متلین : اما تو با ما خندیدی.

هدر : اوه، کاملا. و اینطوری یاد میگیری

متلین : همان طور که گفتم، با حضور در صحنه فیلمبرداری، کاملاً در عنصر خودم بودم. منظورم این است که از روز اولی که آنجا بودم، هر روز در فرهنگم، جامعه ام بودم. من عادت نداشتم که تقریباً در همه جا به یک مترجم یا بازیگری نگاه کنم که بتواند امضا کند یا یک خدمه که بتواند امضا کند. همه چیز آنقدر در دسترس و در دسترس بود، من فقط به آن عادت نداشتم. من عادت دارم [در یک مجموعه] بگویم: «سلام، من مارلی هستم. این مترجم من است. اینطوری باید با من صحبت کنی.» و این یک نوع بازی تلفنی در آنجاست... مثل اینکه در The  West Wing  یا  The L Word بود، سرعت گفتگو بسیار سریع بود و برای من به عنوان یک بازیگر ناشنوا سخت بود. اما در این مورد، سرعت ما، زبان ما بود، و این فقط درباره رهایی بخش ترین تجربه ای بود که می توانید انتظار داشته باشید. و خیلی آرامش بخش بود، و ما واقعاً می توانستیم به عنوان بازیگر روی کار تمرکز کنیم - روی کار کار کنیم.

مهلت: مارلی، من کنجکاو هستم، بر اساس نظرات شما، فیلمنامه تا چه میزان از نسخه اصلی تکامل یافته است؟

MATLIN : واضح است که باید آنچه را که در صفحه است ارائه دهید. بنابراین، من واقعاً بدون اجازه سیان از خطوط فراتر نرفتم. اما فکر می‌کنم در فرآیند تمرین و کار با بازیگران ناشنوا با هم روی میز، ما توانستیم فراتر از ترجمه‌های ساده و یا انتخاب نشانه‌ای متفاوت یا هر چیزی که برای آن شخصیت منطقی بود تعمیق کنیم.

اما ما مطمئن شدیم که هر چه بود، همان چیزی بود که سیان می خواست و با روحیه ای که او می خواست، گوشت همان چیزی بود که در داستان می خواست. بنابراین، فرصت‌هایی برای بداهه‌سازی برای ما وجود داشت - بیشتر تروی، که همه این کارها را انجام داد. منظورم این است که او با شوخ طبعی درخشان، اما پوچ و زبان اشاره‌اش که باعث شد تمام گروه و کل بازیگران فقط روی زمین بیفتند و غلت بزنند و بخندند، واقعاً فراتر رفت.

هدر : بله، مارلی درست می‌گوید، بازیگران به خطوطی که من نوشتم احترام گذاشتند. برای من، بخش جالب آن این بود که ASL و انگلیسی زبان های کاملاً متفاوتی هستند. و آنها نه تنها در ساختار جمله و دستور زبان - که هستند - از نظر مفهومی در نحوه بیان یک ایده و نحوه بیان یک احساس متفاوت هستند. و بنابراین، برای من، این یک آموزش بزرگ در ترجمه انگلیسی نوشتاری به این زبان صرفاً بصری بود و نحوه بیان مفاهیم و ایده‌ها و جوک‌ها آنقدر متفاوت است که این فرآیند باورنکردنی کشف بود.

این واقعاً هدیه ای بود که مارلی می آورد، تروی می آورد، دانیل می آورد، می رفت، "خوب، این خط وجود دارد که در انگلیسی معنی دارد، اما زیر خط چیست؟ مثلاً این خط واقعاً به چه معناست؟ این شخصیت چه می خواهد؟ آنها سعی دارند چه چیزی را بیان کنند؟ زیرمتن چیست؟» و ما تقریباً در مورد هر خطی این گفتگوها را خواهیم داشت. و سپس این واقعاً بر انتخاب علامت در مورد نحوه بیان آن تأثیر گذاشت. آیا به معنای واقعی کلمه است؟ آیا شخصیت دقیقاً منظورشان را می گوید؟ یا اینها کلمات سطحی هستند و چیز دیگری در زیر آن وجود دارد، زیرا بر انتخاب علامت در آنچه بیان شده یا نبود تأثیر می گذارد.

خیلی وقت‌ها محدودیت‌های انگلیسی را پیدا می‌کردم و لحظاتی بود که حتی زیرنویس فیلم را هم نمی‌زدم، زیرا آنچه به زبان ASL بیان می‌شد زیبا بود و قابل ترجمه به کلمات انگلیسی نبود... لذت داشتن یک مخاطب شنوا احتمالاً گرفتن چیزهایی است که در ASL بودند که در زیرنویس ها نبودند. صحبت های جنسی - وقتی تروی تمام این نمایش کاندوم را انجام می دهد، که من هرگز قرار نبود زیرنویس آن را بگذارم، زیرا لعنتی چگونه می توانم برای آن زیرنویس کنم؟ و اگر آن را زیرنویس می کردم، MPA قطعا به این فیلم R می داد.

متلین : ایکس!

HEDER : NC-17.

مهلت: یکی از چیزهایی که شنیدن مخاطبان احتمالاً به آن فکر نمی‌کند، مارلی، این است که شما به عنوان یک بازیگر ناشنوا مطمئناً می‌توانید در صحنه فیلم‌برداری یک خط به هم بزنید. منظورم این است که شما در حال حفظ دیالوگ هستید. اما کارگردان شما نمی‌داند که شما یک خط را تکان داده‌اید، بنابراین اینجاست که استاد ASL وارد می‌شود.

متلین : اینها رازهایی هستند که کسی فاش نمی کند. من احتمالاً می‌توانم 30 مورد مختلف را بشمارم که در آن‌ها از مشکلات زبان اشاره خلاص شده‌ام، اما نه - منظورم این است که من یک کمال‌گرا هستم، باید بگویم. و مخصوصاً با سیان، با چشمان شاهین او و چشمان شاهین [استادهای ASL] آن و الکساندریا، که اگر اشتباه می کردم، در واقع برمی گشتیم و دوباره شلیک می کردیم.

مهلت: مارلی، من تعجب می کنم که سیان با چه روش هایی توانسته از شما حمایت کند و به شما کمک کند بهترین بازی خود را در این فیلم داشته باشید؟

متلین : او مرا با ناشنوایی من تعریف نکرد. همانطور که بارها گفته ام، او به عنوان کارگردان زن به زن است، به عنوان کارگردان مادر به مادر است و گوش می دهد و از آنچه که گوش می دهد و کارگردانی می کند استفاده می کند. او حس همدلی بسیار قوی دارد به نحوی که بسیار مثبت است. هیچ مزخرفی وجود ندارد او حس شوخ طبعی خوبی دارد و چیزهای خود را می داند. سرش را روی شانه هایش گذاشته است. تنها چیزی که با سیان نگران بودم – هیچ چیز دیگری با صداقت نبود، تنها چیزی که نگرانش بودم – فکر نمی کنم او به اندازه کافی خورد.

هدر : نداشتم. مارلی سر صحنه فیلمبرداری با تنقلات دنبالم می‌آمد. او می گفت: «این را بخور، آن را بخور، مقداری آجیل در صورتت بگذار. چرا نمی خوری؟» اوه، این به نظر کثیف بود. قصدم این نبود که بگم

متلین : او بسیار زیبا، آنقدر لاغر است که به سوخت نیاز داشت. او برای انجام کارش به سوخت نیاز داشت. او می گفت: "آره، باشه، هر چه مارلی باشد."

هدر : مارلی در صحنه فیلمبرداری چنین مادری بود. جکی مادرسالار خانواده [در فیلم] است. مارلی مادر مجموعه ما بود و از همه مراقبت می کرد - او یک مراقب است، بنابراین فقط من و بازیگران او نیستیم، این گروه هم هستیم، صبح به همه سر صحنه فیلمبرداری سلام می کند و از تک تک افراد تشکر می کند. شخصی در صحنه فیلمبرداری هنگام خروج. او بخشنده ترین و حاضرترین فرد است.

متلین : آیا از ساندویچ های کوکی که من گرفتم خوشت آمد؟ کامیون ساندویچ کوکی. در مورد آن چطور؟ من شک دارم که شما یکی داشته باشید، سیان. احتمالا یکی نخوردی

هدر : من خیلی سرم شلوغ بود، خیلی شلوغ بودم. اما این درست است، فکر می‌کنم وقتی با احمق‌ها کار می‌کنید سخت است، و ما در این مجموعه خیلی خوش شانس بودیم که هیچ احمقی نداشتیم.

متلین : بله برای آن!

هدر : وقتی با افرادی کار می‌کنید که واقعاً هدیه می‌دهند، کسانی که آنجا هستند تا از بازیگران دیگرشان حمایت کنند، برای بازیگران همکارشان حاضر هستند، برای فیلم و داستانی که می‌گویید، که خیلی سخت کار می‌کنند، هدیه می‌دهند، بسیار عالی است. شکایت