به روز شده : دوستان خانواده به من اطلاع دادند که ویلیام گلدمن شب گذشته درگذشت. او 87 سال داشت. گلدمن که دو بار برنده اسکار فیلمنامه نویسی برای همه مردان رئیس جمهور و بوچ کسیدی و ساندنس کید شد، شب گذشته در خانه خود در منهتن در محاصره خانواده و دوستان درگذشت. مدتی بود که سلامت او رو به شکست بود و در تابستان وضعیتش بدتر شد.

ما امروز این موضوع را دنبال می کنیم و داستان را می سازیم، اما می خواستم فوراً به خوانندگان ددلاین اطلاع دهم. گلدمن از فیلمنامه‌نویسی گرفته تا کتاب‌هایش مانند ماجراهای تجارت صفحه نمایش ، یکی از بزرگان، یک افسانه واقعی است.

گلدمن به عنوان یک رمان نویس شروع کرد و در سال 1965 با Masquerade به نوشتن فیلمنامه روی آورد. در حالی که بهترین موفقیت های او جفت ماندگاری رابرت ردفورد با پل نیومن در فیلم بوچ کسیدی و ساندنس کید به کارگردانی جورج روی هیل و ردفورد و داستین هافمن در فیلم بود. آلن پاکولا با سرنگونی درام رئیس جمهور ریچارد نیکسون All The President's Men فیلمنامه های بسیاری از فیلم های بزرگ دیگر را نوشت. این فهرست شامل مرد ماراتون با بازی هافمن است (گلدمن رمان را نیز نوشت و ملاقات با دندانپزشک را نامطلوب تر کرد) و همچنین  عروس شاهزاده خانم، همسران استپفورد، فلفل بزرگ والدو، پل خیلی دور، چاپلین وبدبختی . او همچنین بسیاری از فیلمنامه‌های پشت صحنه را بدون در نظر گرفتن اعتبار برای نمایش، انجام داد، مانند فیلم‌هایی که شامل چند مرد خوب و پیشنهاد نامناسب بود.

فراتر از آن، گلدمن خاطره نویس مشهوری بود. سفرنامه او از طریق تجارت سینما، ماجراهای در تجارت صفحه، مقدمه ای برای فیلمنامه نویسان نامتعارف و روزنامه نگارانی بود که آنها را پوشش می دادند. وقتی حدود 30 سال پیش برای اولین بار به Variety رسیدم، خبرنگاران کهنه کار آنجا به من گفتند که Adventures بهترین کتاب برای درک هرج و مرج، تصادفی بودن، سردردها، بیهودگی و شادی تجارت فیلم است. گلدمن احتمالاً بیشتر به دلیل توصیف مناسب خود از هالیوود شناخته می شود: "هیچ کس چیزی نمی داند." من هنوز کتاب را در قفسه دارم.

افرادی خواهند بود که با مهارت بیشتری این واقعیت را توصیف کنند که گلدمن  بیش از بسیاری می دانست، اما من حکایتی را بازگو می کنم که جاناتان دمی فقید زمانی که نگاهی به گذشته در بیست و پنجمین سالگرد ساخت فیلم سکوت بره ها انداختم به من گفت. . دمی عکس را قفل کرده بود و قبل از اینکه فیلم را برگرداند، فیلم را با دوستان و خانواده اش نمایش دادند. یکی از شرکت کنندگان گلدمن بود که دمی او را به خوبی نمی شناخت. روز بعد، گلدمن تماس گرفت. خوب، بهتر است اجازه دهید دم آن را بگوید:

دمی گفت: «ما فیلم را تماشا کردیم. «این بازی مانند گانگ‌بازها بود و ما با واکنش فوق‌العاده تماشاگران مواجه شدیم. من و کریگ [مک کی، تدوینگر فیلم] همدیگر را به شدت دوست داشتیم. باشه عزیزم قفل شدیم روز بعد در خانه ام تلفنی گرفتم. "سلام، این ویلیام گلدمن تماس گرفته است." من اینطور گفتم: "اوه، سلام. خدا، یکی از نویسندگان مورد علاقه من در تمام دوران. او گفت که فکر می‌کند این عکس فوق‌العاده است، اما فکر می‌کند بخشی وجود دارد که آن را از قدرت بالقوه‌ی کاملش باز می‌دارد. این بعد از فرار دکتر لکتر اتفاق افتاد و این صحنه بین هشت تا دوازده دقیقه طول کشید. جک کرافورد را روی فرش صدا می زنند. آنها توسط دادستان کل احضار می شوند که نقش او را راجر کورمن بازی می کرد. کرافورد این پرونده را آغاز کرده است. کلاریس از آکادمی اخراج می شود. آنها به طبقه پایین می روند، و این تاول وجود دارد، صحنه واقعا عالی روی پله ها کلاریس نمی تواند نجات دختر سناتور را رها کند. مغز او یک مایل در دقیقه حرکت می‌کند و کرافورد به او می‌گوید: «نشنیدی که آنجا چه اتفاقی افتاده است؟ من از پرونده خارج شدم شما از این کار خارج شده اید. هیچ راهی روی زمین وجود ندارد...» اما او گفت که به Calumet می رود. کلاریس به کرافورد نگاه می کند و می گوید: "خدا لعنت کند جک، من می روم." ما در ماشین به سمت او رفتیم و از روی پل عبور کردیم، جایی که او قرار است با بوفالو بیل روبرو شود. بنابراین گلدمن گفت: "همه اینها را بردارید." من می گویم، "چی؟ این یکی از بزرگترین صحنه های فیلم است. واقعا؟ چی؟' و او می گوید: "این چیزی است که قلبم به من می گوید. شما بچه ها واقعا باید به آن نگاه کنید. بنابراین من اینطور گفتم، "خب، گوش کن، از این بابت متشکرم. خداحافظ.' و کرافورد به او می‌گوید: «نشنیدی که آنجا چه اتفاقی افتاده است؟ من از پرونده خارج شدم شما از این کار خارج شده اید. هیچ راهی روی زمین وجود ندارد...» اما او گفت که به Calumet می رود. کلاریس به کرافورد نگاه می کند و می گوید: "خدا لعنت کند جک، من می روم." ما در ماشین به سمت او رفتیم و از روی پل عبور کردیم، جایی که او قرار است با بوفالو بیل روبرو شود. بنابراین گلدمن گفت: "همه اینها را بردارید." من می گویم، "چی؟ این یکی از بزرگترین صحنه های فیلم است. واقعا؟ چی؟' و او می گوید: "این چیزی است که قلبم به من می گوید. شما بچه ها واقعا باید به آن نگاه کنید. بنابراین من اینطور گفتم، "خب، گوش کن، از این بابت متشکرم. خداحافظ.' و کرافورد به او می‌گوید: «نشنیدی که آنجا چه اتفاقی افتاده است؟ من از پرونده خارج شدم شما از این کار خارج شده اید. هیچ راهی روی زمین وجود ندارد...» اما او گفت که به Calumet می رود. کلاریس به کرافورد نگاه می کند و می گوید: "خدا لعنت کند جک، من می روم." ما در ماشین به سمت او رفتیم و از روی پل عبور کردیم، جایی که او قرار است با بوفالو بیل روبرو شود. بنابراین گلدمن گفت: "همه اینها را بردارید." من می گویم، "چی؟ این یکی از بزرگترین صحنه های فیلم است. واقعا؟ چی؟' و او می گوید: "این چیزی است که قلبم به من می گوید. شما بچه ها واقعا باید به آن نگاه کنید. بنابراین من اینطور گفتم، "خب، گوش کن، از این بابت متشکرم. خداحافظ.' ما با او در ماشین رفتیم و از روی پل عبور کردیم، جایی که او قرار است با بوفالو بیل روبرو شود. بنابراین گلدمن گفت: "همه اینها را بردارید." من می گویم، "چی؟ این یکی از بزرگترین صحنه های فیلم است. واقعا؟ چی؟' و او می گوید: "این چیزی است که قلبم به من می گوید. شما بچه ها واقعا باید به آن نگاه کنید. بنابراین من اینطور گفتم، "خب، گوش کن، از این بابت متشکرم. خداحافظ.' ما با او در ماشین رفتیم و از روی پل عبور کردیم، جایی که او قرار است با بوفالو بیل روبرو شود. بنابراین گلدمن گفت: "همه اینها را بردارید." من می گویم، "چی؟ این یکی از بزرگترین صحنه های فیلم است. واقعا؟ چی؟' و او می گوید: "این چیزی است که قلبم به من می گوید. شما بچه ها واقعا باید به آن نگاه کنید. بنابراین من اینطور گفتم، "خب، گوش کن، از این بابت متشکرم. خداحافظ.'

«به اتاق برش رسیدم و به کریگ درباره این مکالمه گفتم، تقریباً با خنده درباره آن. کریگ واقعاً راضی نبود زیرا ما واقعاً ... قفل شده بودیم. اما ما گفتیم، بیایید فقط آن بخش را برداریم و دوباره فیلم را تماشا کنیم، درست اینجا در Steenbeck در اتاق برش. بنابراین ما آن را بیرون آوردیم، تماشایش کردیم. و قدرت رفتن به جودی بدون همه چیزهای دیگر... من فکر می کنم گلدمن ممکن است آن را «اجرای نمایش سکوی پرتاب سوم» نامیده باشد. این فقط یک تفاوت فوق العاده بود، یک پیشرفت غیرقابل اندازه گیری. آن ویلیام گلدمن است.»