نقش چیدی ویلیام جکسون هارپر در نهایت ستون فقرات همه چیزهای خوب در The Good Place و شاید در دنیای واقعی ما نیز شکل گرفت. هارپر از طریق چرخش‌های متعدد در سمت چپ، طنز دوست‌داشتنی، انسانیت و قطب‌نمای اخلاقی الهام‌بخش را به شخصیت استاد اخلاق سخت‌گیر خود آورد و نامزدی امی را در فصل چهارم و آخر سریال که در ژانویه به پایان رسید، به دست آورد. در اینجا، در یک مکالمه تلفنی با ددلاین، او در مورد اینکه می‌خواهد در مرحله بعدی نقش یک شخصیت شرور را بازی کند، لذت بازی در مقابل کریستن بل ، و اینکه چگونه بری جنکینز به او کمک کرد تا بر سندروم فریبکار غلبه کند، صحبت می‌کند.

مهلت: من مدام به این فکر می کنم که چقدر آرزو می کنم این نمایش هنوز در این زمان فعلی از زندگی ما ادامه داشته باشد. ما نیاز به بحث بیشتر در مورد اخلاق و اخلاق داریم. The Good Place در نهایت درباره امکان تغییر زمانی بود که خوبی اعمال شود.

ویلیام جکسون هارپر : بله. من احساس می کنم اگر هر لحظه ای وجود داشته باشد که مردم باید چیزی را تماشا کنند و واقعاً درگیر نوعی خود انعکاسی در مورد آنچه در دنیا انجام می دهند باشند، اکنون خواهد بود.

مهلت: وقتی برای اولین بار نقش را در تست بازیگری خواندید، هیچ اطلاعاتی در مورد اینکه پیش فرض به کجا می رود وجود نداشت. دیدی که چیدی در حال باز شدن و دیدن عمق حرف های نمایش بود چه حسی داشت؟ آیا این همه پیچ و تاب و مکاشفه در طول راه شما را تحت تأثیر قرار داده است؟

هارپر : اوه بله. بدیهی است، همانطور که شما گفتید، زمانی که من ممیزی را دریافت کردم و نمی دانستم نمایش چیست، فیلمنامه های ساختگی با مواد ممیزی ساختگی داشتم. فکر می‌کردم برای وکیلی که برای پروژه بی‌گناهی کار می‌کند تست می‌دهم... در اواسط فصل اول، سازندگان همه ما را آوردند و گفتند: «خوب، شما در واقع در جای خوبی نیستید، در جای بدی هستید. " مثل این بود: "هی، من در مورد همه چیز کاملاً در تاریکی هستم، با شخصیت سازگار است، بنابراین خوب است." اما وقتی فهمیدم دنیایی که در آن هستیم آنطور که به نظر می‌رسید نیست، خیالم راحت شد. فقط به این دلیل که فکر می‌کردم تا کی می‌توانیم این کار خاص را انجام دهیم، مردم در بهشت ​​هستند، فقط گاهی اوقات کمی حواس‌پرت می‌شوند. من فقط تعجب کردم که تا کجا می توانیم این کار را انجام دهیم. و یک بار او [خالق، مایکل شور] به ما توضیح داد که ما در واقع در مکان بدی قرار داشتیم، و قرار بود یکسری پیچ و تاب‌ها و چرخش‌های عجیب و غریب به جلو داشته باشیم، سپس من همه چیز را درگیر کردم، درست مثل این بودم، این عالی است. و سپس آنها چند فیلمنامه زیبا، درخشان و خنده دار نوشتند.

مهلت: در قسمت پایانی فصل آخر، مونولوگ شما در مورد مرگ بسیار تلخ بود. در مورد فیلمبرداری آن صحنه با کریستن به من بگویید؟

هارپر: خب، کریستن یک هنرپیشه شگفت‌انگیز است، در دسترس، تیزبین، سریع و در هر لحظه. احساس خاصی در آن لحظه دارم، فکر می‌کنم کلمات زیادی در آن چیز داشتم، اما فکر می‌کنم تاثیر واقعی از واکنش کریستن بود. این چیزی است که من فکر می کنم. فکر می‌کنم مخاطب همین‌جاست. آنها با او هستند و این چیزها را می شنوند و او به نوعی واکنش نشان می دهد. من فکر می کنم که او فقط به چیزی آنقدر صادقانه برخورد می کرد که واقعاً آن را فرود آورد. کار او در تمام قسمت آخر همیشه بسیار خام و واقعی و واقعی و زیبا بود. و این فقط برای او کلاه است، زیرا من احساس می کنم این چیزی است که در واقع به شما تأثیر می گذارد، داشتن یک شریک صحنه است که واقعاً با شما می ماند. بازیگرانی هستند که فقط منتظر می مانند و حرف هایشان را می گویند. و سپس بازیگرانی هستند که در تمام طول راه با شما هستند.

مهلت: شما بچه ها این شیمی عالی را دارید. اولین بار چه زمانی متوجه شدید که کلیک کرده و قرار است کار کند؟

هارپر: خب، او فوق‌العاده خونگرم و گشاده‌رو است، او بسیار گزنده است، بسیار سریع است، و شما بهتر است روی آن باشید و آماده رنج بردن باشید، زیرا احساساتتان جریحه دار خواهد شد. او بسیار سریع است و شما شوخی های بسیار سریع و بسیار خوبی دارید. شخصیت او بسیار باز است و واقعاً آسان است که فقط از شخص او، حضور او و بودن او در آنجا لذت ببرید. و صادقانه بگویم، مدتی طول کشید تا به این واقعیت غلبه کنم که قرار است اینقدر در مقابل کریستن بل کار کنم. [این بود] اوه وای، او واقعاً خوب است. من باید بفهمم چگونه از این کسی که به نوعی از او می ترسم نترسم. و به این ترتیب کمی انجام داد، اما باز هم، او چنان فردی گرم، فوق العاده و بازیگر صادقی است که در اطراف او اتفاق می افتد. برای اطمینان از اینکه در صحنه وصل هستید، نیازی به نوک انگشتان پا نیست. او فقط می خواهد کار را انجام دهد. کار کردن با کل بازیگران عالی است، اما بیشتر کارهای من با کریستن بود و کار کردن با او یک رویا است، او شگفت‌انگیز است.

ددلاین: آیا بازی با او اصلا شما را تغییر داد؟ من نمی توانم تصور کنم که کمی به شما مالش ندهد؟

هارپر : کمی. من هنوز مضطرب هستم. من از قبل مضطرب بودم که وارد شوم. من یک شخص در اواسط 30 سالگی او بودم و در فکر ترک بازیگری بودم. بنابراین، وقتی کار را گرفتم، قبلاً در یک مکان عجیب و غریب بودم. اما من احساس می کنم یک چیز وجود دارد که به آن پایبندم و مدام مطرح می شود. در فصل اول خطی وجود دارد که چیدی دارد و من آن را بازنویسی می‌کنم، اما او چیزی شبیه به اینکه اصول مؤثر اصولی نیستند که بتوانید هنگام اعمال آنها انتخاب کنید و انتخاب کنید. و این چیزی است که به من کمک کرده تا در این چند سال گذشته تصمیماتی بگیرم که پشیمان نیستم. من بر اساس اینکه چه کسی در هسته هستم انتخاب کردم. و این باعث شد که به عقب برگردم و درباره چیزها تجدید نظر نکنم.

مهلت: همانطور که گفتید، اگر این نقش را نمی گرفتید، ممکن بود بازیگری را رها می کردید. چه کار دیگری ممکن است انجام داده باشید؟

هارپر : من نمی دانم، مرد. من هیچ ایده ای نداشتم، با چندین ایده معاشقه کردم. فکر می‌کردم، احساس می‌کردم بالاخره دروس کافی جمع‌آوری کردم و به‌عنوان یک حرفه‌ای تجربه کافی برای تدریس در سطوحی داشتم. اما این هرگز واقعاً یک گزینه نبود. من دقیقاً مثل اینکه، من یک پسر نسبتاً باهوش هستم، می توانم چیزی را بفهمم. افراد زیادی هستند که در رشته تئاتر تحصیل کرده اند و سپس چیز دیگری را در زندگی خود رقم زده اند و انسان هایی کاملاً کارآمد هستند. پس چرا من هم نمی توانم این کار را انجام دهم؟ بنابراین، فکر کردم زمان آن فرا رسیده است که به تابلوی نقاشی برگردم، آن را بفهمم.

مهلت: قرار است مجموعه کتاب صوتی Marvel’s Black Panther : Sins of the King را در جعبه سریال روایت کنید. و سریال آمازون The Underground Railroad در راه است.

هارپر : بله. کار با بری جنکینز یک رویا است. اون یارو خیلی زیاده نکته جالب در مورد کل این کار و سنی که من در مرحله ای هستم که در آن هستم این است که واقعاً جالب است که راه هایی پیدا کنید که توسط افرادی که از آنها می ترسید نترسید. و این چیزی است که من مدام باید با آن دست و پنجه نرم کنم. و بنابراین، این وجود دارد، و من این نمایش شنیدنی را با جشنواره تئاتر ویلیامزتاون انجام می‌دهم، که در واقع ضبط اصلی آن را به پایان رساندیم، حیوانات[توسط استیسی اوسی کافور، کارگردانی ویتنی وایت]. این یک نمایشنامه بسیار جالب در مورد زوج های جدید و دوستان قدیمی است و اساساً در یک مهمانی شام با هم مسابقه می دهند. این واقعا چیزی است. ناهار من را به بهترین شکل ممکن و گاهی اوقات به بدترین شکل ممکن خورد، اما این چالش انجام مطالب دیالوگ محور در این عصر قرنطینه است. وقتی نمی‌توانی در اتاق باشی، سخت است. اما من فوق العاده در مورد آن هیجان زده هستم.

مهلت: شما در مورد این صحبت می کنید که چگونه زندگی این تجربه را به شما منتقل می کند، جایی که باید بر این سطح از ارعاب غلبه کنید، وقتی که از کسی می ترسید. تجربه کار با بری در راه آهن زیرزمینی چگونه بود ؟ آیا لحظه خاصی بود که فکر کردی، باورم نمی شود دارم این کار را انجام می دهم؟

هارپر: یک صحنه بود که بری آمد و گفت: «عالی، کار خوب. تو آن را کشتی، مرد.» من اینطور گفتم: "من؟ من کردم؟ ندیدی چقدر ترسیدم؟» قطعاً چندین بار بود که دستور این بود: "فقط راحت باش مرد، فقط آرام باش." و من می گویم، "من تلاش می کنم! تو را نمی شناسی.» و بنابراین، هر زمان که من چیزی را میخکوب می کردم و او واقعاً از آن راضی بود، اشکالی نداشت. مثل این بود که این مرد می داند کار خوب چه شکلی است. و اگر فکر می‌کند کار خوبی است، من آنقدر راحت و مطمئن هستم که بگویم احتمالاً کار بسیار مناسبی است. بنابراین، فقط می توانم در نهایت به اندازه کافی آرامش داشته باشم تا کاری را انجام دهم که احساس می کنم توانایی انجام آن را دارم، امیدوارم بتوانم انجامش دهم. اما این یکی از آن لحظات برجسته بود که توانست بر هیبت من غلبه کند و فقط در آنجا مستقر شوم و با شریک صحنه ام آنجا باشم،

مکان خوب

مهلت: من عاشق وقتی مردم در مورد سندروم فریبکار خود صادق هستند. من کاملا مرتبط هستم

هارپر : بله. ما همیشه در اطراف راه می رویم، خوب، این همان جایی است که آنها متوجه می شوند، جایی که من دوباره از همه چیز دعوت نمی شوم. بنابراین، داشتن کسی که من کارهایش را خیلی تحسین می کنم، که کار من را فقط در چند موقعیت مختلف دوست داشته باشد، واقعاً خوب است. و فکر می کنم چیزی که یاد گرفتم این بود که باید آرامش داشته باشم و اعتماد کنم که می توانم کار را انجام دهم. فقط باید از سر راه خودم بروم.

مهلت: بعداً می خواهید چه کار کنید؟

هارپر : من فقط می‌خواهم در پروژه بعدی تا جایی که می‌توانم از چیدی دور شوم، اما فراتر از آن، واقعاً از خلق کردن لذت می‌برم و واقعاً چیزی می‌خواهم که بتوانم چیزی به آن بیاورم. و واقعا جالب است. زمانی که تئاتر کار می‌کردم، نقش منفی‌های خود را بازی می‌کردم، بنابراین این چیزی است که به آن علاقه‌مندم. بازی در نقش کسی که کمی کمتر دلسوز است، کسی که لزوماً تماشاگران را در کنار خود نداشته باشد، و لزوماً اینطور نیست. چیز درستی داشته باشید که همه بتوانند با آن همذات پنداری کنند. این بازی چیزی یا کسی است که به چیزی تاریک ضربه می زند. این چیزی است که من واقعاً به آن علاقه دارم. زیرا کاری است که مدت کوتاهی است انجام نداده‌ام، اما زمانی که عمدتاً تئاتر انجام می‌دادم تا حد زیادی آن را انجام داده‌ام و سرگرم‌کننده است.