اختصاصی : یکی از آخرین فیلم‌های دیده نشده با پتانسیل فصل جوایز، امشب خود را معرفی می‌کند، زیرا نتفلیکس از مالکوم و ماری به کارگردانی سام لوینسون در اولین نمایش صنعتی خود قبل از اکران در 5 فوریه، رونمایی می‌کند. جان دیوید واشنگتن در این فیلم نقش نویسنده/کارگردانی را بازی می‌کند که پس از نمایش پیروزمندانه فیلمی که او امیدوار است فیلم پرفروش‌اش باشد، با دوست دخترش به خانه بازمی‌گردد. زندایانقش آن دوست دختری را بازی می‌کند که فراموش کرده بود از او تشکر کند، حتی اگر تجربه‌های سخت زندگی او بیشتر از فیلم خبر داد. درام از آنجا اتفاق می‌افتد، فقط آن دو در یک شب در خانه‌ای زیبا که در یک فیلم سیاه و سفید 35 میلی‌متری فیلم‌برداری شده‌اند، در حالی که دعوای جزئی آنها را مجبور می‌کند تا خود و احساس واقعی خود را نسبت به یکدیگر نشان دهند. آنها روح و ناامنی خود را، گاهی با احساسات وحشیانه، در صحنه هایی به سبک جان کاساوتیس آشکار می کنند.

قبل از اینکه کسی بتواند آن را ببیند، مالکوم و ماری قبلاً یکی از نشاط‌آورترین نقاط درخشان فیلم در یک سال سینمایی وحشتناک بود که در آن بسیاری از فیلم‌های بزرگ تقویم 2020 را به دلیل کووید رها کردند و سینماها و تولید تعطیل شدند. این فیلم پس از همه‌گیری، پس از اینکه سام لوینسون مجبور شد شروع به کار Euphoria ، سریال HBO/A24 را متوقف کند، چند روز قبل از تولید، زمانی که همه پروژه‌های سینمایی و تلویزیونی تعطیل شدند، متولد شد. زندایا، ستاره سریال که اخیراً جوانترین بازیگر زن برنده امی بهترین بازیگر زن سریال درام شد و فیلم Dune به کارگردانی دنیس ویلنوو را به پایان رساند، مشتاق دور نگه داشتن گروه از خط بیکاری بود.- از لوینسون درخواست کرد که سریع چیزی بنویسد که بتواند همه آنها را مشغول کند. این فیلم با پیروی از پروتکل‌های سختگیرانه مطابق با WGA، DGA و SAG-AFTRA، در مدت کمی بیش از دو هفته در اواخر ژوئن در خانه کاترپیلار فلدمن معماری آگاه به محیط زیست در کارمل فیلمبرداری شد. این یکی از معدود مکان‌هایی در ایالت بود که امکان تولید وجود داشت و می‌توانستند حباب محافظی بسازند که هیچ‌کس نمی‌توانست در طول فیلمبرداری آن را ترک کند. مالکوم و ماری اولین فیلم پس از همه‌گیری بود که به پایان رسید و هیچ‌کس بیمار نشد. مهمتر از همه، خدمه و تهیه کنندگان Euphoria که در غیر این صورت بیکار می شدند، برای مالکیت در کنار فیلمسازان و ستارگان، که پول خود را برای ساخت فیلم 2.5 میلیون دلاری سرمایه گذاری کردند، کار کردند.

پس از نمایش 20 دقیقه فیلم برای خریداران در اواخر آگوست، حراجی بین هشت پیشنهاد دهنده برگزار شد، قبل از اینکه نتفلیکس با پیشنهاد 30 میلیون دلاری برنده شد. خدمه چک های کلان و مشارکت را به چک سخاوتمندانه ای برای Feeding America انجام داد.

من فیلم را دیده ام و به راحتی می توان فهمید که چرا خریداران به آن جرقه زدند. این یک مسابقه بازیگری برای دو تن از جذاب‌ترین ستاره‌های جوان هالیوود در یک درام رابطه‌ای محدود است که گاهی شبیه تماشای دو جنگجوی جایزه بزرگ است که با مشت‌های خود را مبادله می‌کنند. همانطور که فیلمساز و دوست دختر بداخلاق که ستون فقرات فیلم اصلی او بود، یکدیگر را از هم جدا می کنند، تبادل نظر بسیار صادقانه به نظر می رسد. این من را به یاد بسیاری از چیزهای احمقانه، پشیمان کننده و بی احساسی انداخت که در طول 36 سال زندگی مشترک به همسرم گفته ام. دیدن این دو نفر با دیالوگ‌های ترقه‌دار لوینسون، این درام را به خوبی بالاتر از توصیف فیلمی درباره هالیوود بالا می‌برد.

این که خیلی خوب کار کرد و به سرعت جمع شد به همان اندازه قابل توجه است.

لوینسون گفت: "این شروع شد به این صورت که چگونه می توانیم به سر کار برگردیم." "من با HBO صحبت کردم و گفتم، "شاید بتوانیم یک قسمت Covid از Euphoria را انجام دهیم " و آنها گفتند، "سام، فقط به خانه برو و در امان باش." این کاملاً منطقی بود، اما زمانی که برای انجام این فصل بسیار شدید آماده می شدیم، من با Z زیاد صحبت می کردم و از آنجا رشد کرد.

زندایا شخصیت اصلی در آن درام خام در مورد نوجوانانی است که در حال جستجوی جنسی، مواد مخدر و تربیت ناکارآمد هستند. وقتی تعطیلی شش هفته‌ای پایان‌ناپذیر شد، زندایا از لوینسون درخواست کرد که قبل از شروع فیلم بعدی مرد عنکبوتی، فیلمی را بنویسد که ممکن است در آن جا بیفتد.

در طول آن مکالمات، به این نتیجه رسید: «هی سام، اگر بخواهیم در خانه من به چیزی شلیک کنیم چه می‌شود؟ آن را فقط ما بسازید. ما می توانیم چیزی بنویسیم ، "زندایا گفت. ما هیچ انتظاری نداشتیم که چه چیزی باشد یا چه شکلی باشد. بعد این بود، آیا این امکان وجود دارد؟ برخی از ایده های بسیار عجیب و غریب شروع به شناور شدن کردند و برخی مفاهیم که قطعاً به آن نرسیدند.

لوینسون گفت: «من فیلم‌های ترسناک Z و فیلم‌های هیجان‌انگیز روان‌شناختی و همه این‌ها را طراحی می‌کردم، و سپس در مقطعی فکر کردم، خوب، چه می‌شود اگر این فقط یک قطعه رابطه‌ای باشد که در زمان واقعی پخش شود. چه چیزی ممکن است آن را شروع کند؟ و زمانی را به یاد آوردم که فراموش کردم در اولین نمایش آن فیلم از همسرم تشکر کنم…”

لوینسون با اشلی لوینسون ، یکی از تهیه‌کنندگان مالکوم و ماری ، که یکی از تهیه‌کننده‌های فیلم ملت ترور ساندنس بود، ازدواج کرده است، فیلمی که شوهر کارگردانش او را در سخنرانی تشکرش فراموش کرد.

سم لوینسون به یاد می آورد: «و اتفاقاً، آن فیلم یک روند بی رحمانه بود. من برای یک سال، صدها کات مختلف را قطع کردم تا یک فیلم چهار ساعته را به یک ساعت و 45 دقیقه کاهش دهم. به هر دوی ما آسیب وارد کرد. بعد از سخنرانیم نشستم و یادم می آید که به سمت ماشین رفتم، می دانستم فراموش کردم از او تشکر کنم و فقط احساس گناه می کردم. ما فقط در سفر به خانه در مورد آن صحبت کردیم، اما من نمی‌توانستم از فکر کردن به این که چه اتفاقی می‌افتد وقتی فراموش می‌کنید که مشارکت فردی بسیار مهم در این فرآیند را تصدیق کنید، متوقف شدم. این نقطه جهش بود، و من وارد عرصه‌ای شدم که کاملاً تخیلی است، مثلاً او فراموش می‌کند از همسرش تشکر کند، اما اگر بفهمیم که فیلم واقعاً تا حدودی بر اساس او ساخته شده است، چه اتفاقی می‌افتد؟ چگونه می‌توانم مشکل را بدتر کنم و اجازه دهم که لایه‌های رابطه‌شان را از بین ببرد؟»

این مفهوم خود را به صحنه‌هایی مانند صحنه‌ای که مالکوم از نحوه رفتار با او در یک بررسی تحسین‌آمیز LA Times می‌گوید، غافل از این ایده بود که شریک زندگی‌اش تجربیات دردناک زندگی‌اش را به‌طور ناشناس تجزیه می‌کند، زیرا او از فرآیند خلاقیت منصرف شده است. . اگرچه مالکوم به ماری می‌گوید که او این دنیا را دوست دارد، حتی غارنشینی مثل من می‌تواند ببیند که او واقعاً او و جاه‌طلبی‌های خودش را نمی‌بیند، زیرا او خیلی درگیر جاه‌طلبی‌های خودش است.

او گفت: «این فرصتی شد تا همه لایه‌های این رابطه را از بین ببریم. «من از تئاتر شروع کردم و عاشق دیالوگ هستم، نوشتن مورد علاقه من است. کارگردان درون من از دیالوگ متنفر است و من همیشه سعی می کنم دیالوگی را که می نویسم قطع کنم. Euphoria درباره جوانانی است که واقعاً قادر به بیان خود نیستند و بنابراین دوربین و موسیقی و نور و حال و هوا این کار را برای آنها انجام می دهد. من علاقه مند بودم در جهتی کاملاً متضاد بروم و کاری انجام دهم که فقط شخصیت و دیالوگ باشد و راهی برای سینمایی کردن آن بیابم."

این برای فیلمبرداری در همه‌گیری بسیار مساعد بود، زیرا می‌توان آن را در یک مکان، با دو بازیگر و یک خدمه کوچک انجام داد و همه پس از قرنطینه دور شدند.

زندایا گفت: «سام یک روز زنگ می‌زند و می‌گوید: «یو، زی، فکر می‌کنم یکی گرفتم». «سیاه و سفید روی فیلم، بعد از اینکه از اولین نمایش کارش به خانه می‌رسند و فراموش می‌کند از او تشکر کند و شب اتفاق می‌افتد و وقتی نور را خاموش می‌کنند، نمی‌دانی متوجه شده‌اند یا نه. .
او گفت: "من گفتم برو و او شروع به نوشتن 10 یا 15 صفحه در یک زمان کرد و زنگ می زد و ساعت ها صحبت می کردیم." و هر دوی ما فکر می‌کردیم تنها کسی که می‌تواند مالکوم باشد، جان دیوید واشنگتن است، اگرچه هنوز چیز زیادی برای جان دیوید وجود نداشت تا تصمیم بگیرد که آیا می‌خواهد این کار را انجام دهد یا نه.

اگرچه واشنگتن مانند هر کس دیگری در هالیوود در مقابل کووید بیکار است، اما با بازی در فیلم BlackKklansman و Tenet به کارگردانی کریستوفر نولان به سرعت زندایا صعود کرده است .

لوینسون گفت: «فکر کردم، چه کسی می‌خواهد با Z که یک سنگین‌وزن واقعی است؟ ما به یک بازیگر بزرگ نیاز داشتیم که او را به چالش بکشد، اما بازیگر مهربانی بود و جان دیوید تنها کسی بود که می‌توانستم به او فکر کنم.»

لوینسون شماره واشنگتن را از خواهر این بازیگر، کتیا، یکی از تهیه کنندگان او در برنامه ملت ترور لوینسون دریافت کرد ، اما او انتظار نداشت که تماس آسانی باشد.

من او را به اندازه کافی خوب می شناختم که بتوانم تماس بگیرم اما بسیار عصبی بودم زیرا از او می خواستم که از بزرگترین فیلم سال به کوچکترین فیلم برود و همچنین می دانستم که می خواهم از او بپرسم که آیا می خواهد برای آن پول بگذارد. این فیلم، لوینسون گفت. "من گفتم "هی، من این چیز را گرفتم" و او گفت، "عالی، آن را بفرست." گفتم: "خوب... اشکالی ندارد که من آن را برای شما بخوانم، زیرا خیلی خشن است؟" من این کار را کردم، او علاقه مند شد و گفت، خوب، فقط به من زنگ بزن و بخوان، حدس می زنم. کل فیلم همینطور بود. کوین تورن، تهیه‌کننده من، تماس می‌گیرد و می‌گوید: «اگر می‌توانستیم در کارمل فیلم‌برداری کنیم، باید فیلم بخریم. بنابراین من فقط 80000 دلار فیلم سیاه و سفید را روی کارت اعتباری خود قرار دادم. هر کاری که بکنی، باید این فیلم لعنتی را بسازی وگرنه من واقعاً دچار مشکل خواهم شد. همسرم اش می‌آید و می‌گوید: «این هتل را پیدا کردم. آیا می توانم آن را روی کارت اعتباری قرار دهم؟ من گفتم، "لطفاً آن را روی کارت اعتباری ما قرار ندهید" و او می گوید، "در واقع فقط آن را روی کارت اعتباری قرار داده ام." فکر کردن به برخی از اینها حتی در گذشته ترسناک است زیرا من هنوز در حال نوشتن بودم. اما باعث شد سریعتر بنویسم.»

به نوبه خود، واشنگتن گفت که در اولین تماس از نظر احساسی کم و بیش متعهد بوده است. به یاد می‌آورم که از Assassination Nation متحیر شدم و فکر می‌کردم هیچ‌کس چنین کاری انجام نمی‌دهد. دیوانه وار است که می شنوم [که من علامت سوال بودم]، زیرا احساس می کردم اگر با من تماس بگیرد، بله است. این نیست، ما چه کار می کنیم؟ این یک بله است، و سپس، خوب، ما چه کار می کنیم؟

واشینگتن گفت: «سام شروع به صحبت کردن با من کرد، و منظورم این است که او فقط شروع به خواندن شاید 10 صفحه کرد و تازه شروع به خواندن شخصیت ها کرد. "من نمی توانستم چیزی را که می شنیدم باور کنم. او زمان بندی عالی دارد و واقعا عملکرد را درک می کند. او خودش بازیگر بزرگی است به نظر من و من در این گزیده کوتاه همه چیزهایی که این شخصیت ها درباره آن صحبت می کردند فروخته شدم. سپس گفت: "باید به نوشتن ادامه دهم، دوباره با شما تماس می‌گیرم." گفتم: می‌توانی چیزی به من بدهی؟ آیا می توانم چیزی بخوانم؟ او گفت نه.' اما من کاملاً آماده بودم. فکر می‌کردم که سالم را مشخص کرده‌ام، فیلمی را که با کریستوفر نولان در آن حضور داشتم فروختم، به دنیا سفر کردم و سپس همه چیز متوقف شد و من در این نیاز مبرم به اجرا بودم. بدجوری وقتی این اتفاق افتاد، احساس کردم که این یک موهبت الهی است، زیرا قبلاً هرگز چیزی به این قدرتمندی نخوانده بودم.»

آنها از هر مانع PPE پریدند، و در حالی که خدمه بیشتر بیرون می ماندند، تنها تعداد انگشت شماری به داخل خانه شیشه ای که هر شب در آن فیلمبرداری می کردند، می آمدند. در هر صورت، حباب شدت صحنه‌های بین زندایا و واشنگتن را در تمرین افزایش داد.

زندایا گفت: «همه ما از این زمان می‌دانستیم که بسیاری از مردم قادر به کار نبودند، و این بر احساس سپاسگزاری و این واقعیت افزوده بود که ما آن حباب را با افرادی که از نظر مالی نیز می‌توانستند از فیلم ما بهره ببرند، به اشتراک می‌گذاشتیم. برای من، در آن سال نتوانستم تقریباً بازیگری کنم. من فقط بسیار سپاسگزار بودم که در بین این افراد بودم و با چیزی که به طور خاص برای ما نوشته شده بود خلق کردم. اما این نقش رویایی من هم بود. باورم نمی شد که بتوانم آن طور که می خواستم پیش بروم و هیچ کس را ندارم که به آنها پاسخ دهم، به جز افرادی که اطرافم را تحسین می کنم و هر روز با آنها کار می کنم.

او گفت: «همچنین این حس وجود داشت که ما در کنار هم هستیم. او گفت: «هرکسی که نمی‌خواهد از پروتکل‌های سخت‌گیرانه پیروی کند، نباید آنجا باشد. همه در آنجا مسئول و امن بودند و ما باید در این مکان در کارمل بمانیم، در میانه ناکجاآباد. بله، روزهایی بودند که از نظر احساسی خسته کننده و سخت بودند. تمام روز را خوابیدم تا اینکه شب بعد مجبور شدیم بریم سر کار. اما چنین عشق و حمایتی در آنجا ساخته شده بود. روز اولی که می‌توانستیم ببینیم کجا عکس می‌گیریم، جان دیوید خیلی جزئیات گرا است و تمام این سؤالات را در مورد چیزهایی داشت که من به آنها فکر نکرده بودم. و بنابراین مجبور شدم بگویم وای، من باید به این چیزها برسم و بهتر آماده باشم.

ما با چنین فضاهای احساسی خشن روبرو بودیم، و شما باید آنقدر آسیب پذیر باشید، آنقدر مهم بود که ما توانستیم این کار را در فضایی انجام دهیم که احساس امنیت می کرد. جایی که می توانید چیزهایی را امتحان کنید، از آسیب پذیر بودن نترسید. بعد از اینکه او مونولوگ خود را انجام می داد یا من مونولوگ خود را انجام می دادم، یا او گریه می کرد یا من گریه می کردم، بعد از آن یک چک این وجود داشت، یک سیستم پشتیبانی با همه آنجا بود. به این ترتیب شما می توانید بهترین کار خود را انجام دهید. سپاسگزار بودم که توانستیم فضایی را ایجاد کنیم که بتوانیم همه چیز را رها کنیم و تلاش کنیم، شاید شکست بخوریم یا شاید ایده بدی داشته باشیم، اما همه پشت یکدیگر بودند. روزهای سخت یا نه، من خیلی ممنون بودم که این کار را انجام دادم. در برخی موارد نیز درمانی بود.»

با شدت گرفتن مبادلات بین شخصیت‌ها، فیلم جنبه جایزه‌بازی به خود می‌گیرد. لوینسون گفت که او نزاع های بزرگ علی فریزر را به عنوان یک مدل در ذهن داشته است.

می‌خواستم مالکوم بیشتر با استنلی کوالسکی در تراموا به نام هوس هماهنگی داشته باشد، جایی که او فریاد می‌زند و از فضا استفاده می‌کند و می‌خواستم ماری محتاطانه‌تر شروع کند تا کاملاً در مورد او مطمئن نباشید، و سپس با گذشت زمان متوجه می‌شوید. او گفت چه نیرویی است. وقتی فیلمبرداری می‌کردیم، سعی کردم آن را در لحظه‌ای رها کنم که می‌دانستم بازیگر دیگر قرار است به اتاق هتلشان برگردد و به خواب برود و فکر کنم نمی‌توانم بگذارم او برنده شود، بنابراین باید فردا آن را بیاورم. . هر دوی آنها این مزیت رقابتی را برای خود دارند، اما آنها همچنین ریشه یکدیگر را دارند. می‌خواستم آن‌ها دائماً احساس کنند که همدیگر را تقویت می‌کنند و در عین حال به شخصیت وفادار می‌مانند. اما من می‌خواستم که در مبارزه شادی وجود داشته باشد.»

وقتی تصویر علی فریزر را به زندیا و واشنگتن پیشنهاد دادم، دومی گفت که اینطور به آن نگاه نمی کند.

زندایا سریع حرفش را قطع کرد: «من انجام دادم.

در هر صورت، واشنگتن در این مسابقه کبود از نظر عاطفی کاملاً شبیه یک مرد ضعیف بود. به هر حال، زندایا و لوینسون ساعت های زیادی را صرف صحبت کردن با ضربات داستان و پیشرفت شخصیت ها کرده بودند.

او گفت: "ما 12 روز آماده سازی داشتیم که در آن ایده ها رد و بدل شد و ما در اتاق فکر بودیم و در مورد مسائل بحث می کردیم." سعی می‌کردم به حرف‌هایش برسم و حرف‌هایش را می‌شنوم و فکر می‌کردم، خوب چه کسی این را نوشته، او یا او؟ زیرا آنها با هم بسیار روان و ساده هستند. نمی دانستم چگونه می خواهم این کار را انجام دهم. قبلاً هرگز این احساس را نداشتم. هیچ امکانی وجود ندارد. من با لهجه ها بازی می کردم، انواع کارهای عجیب و غریب انجام می دادم. فکر می کنم حتی سام هم به من اعتراف کرد، او مطمئن نبود. من درست نمی خواندم، نمی توانستم با صدای بلند بخوانم، زیرا متن آنقدر عمیق بود و آنقدر با آن ارتباط برقرار می کردم که حتی قبل از اینکه بتوانم کلمات را بیرون بیاورم، چیزهایی از نظر احساسی برایم اتفاق می افتاد.

من صدا و رفتار مالکوم را پایین نیاوردم - و باور کنید سخت روی آن کار می کردم - تا آن شب اول. و سپس کلیک کرد، زمانی که او فریاد زد "اقدام". احساس دیوانگی می کرد و مطمئن نیستم که بخواهم دوباره این کار را انجام دهم. ترجیح می دهم قبل از اینکه وارد آنجا شوم بدانم. اما این بسیار منحصر به فرد بود. من نمی دانستم.»

او متوجه شد که سنگ محک شخصی در ایجاد نشان او در صحنه ها کار می کند. یک فرد برجسته در حال دویدن در مورهاوس که زمانی با سنت لوئیس رامز، واشنگتن قرارداد امضا کرده بود، برخی از این حرکات باله ای را در حالی که در کنار طاقچه می چرخید یا به زیبایی از اتاقی به اتاق دیگر حرکت می کرد، به نمایش گذاشت. و خانواده معروف خود را به یکی از تاثیرگذارترین صحنه های فیلم هدایت کرد.

او گفت: «توالی وان حمام. من دوست ندارم برای احساسات فشار بیاورم و مجبور نبودم این کار را انجام دهم زیرا کلمات مرا تحت طلسم قرار داده بودند. یک لحظه آرام، و من خودم نبودم، احساس می کردم که نماینده افراد مرتبط با خودم هستم. من نشان دهنده عشق و پیوند پدر و مادرم بودم، در آن لحظه شاعرانه که او عشق خود را به او اعتراف می کند، و من به عشق بی قید و شرط واقعی که در پدربزرگ و مادربزرگم دیدم، دست زدم. دوست دارم روزی بتوانم این کلمات را به کسی که دوستش دارم بگویم. اما من آن قلمزنی که سام دارد را ندارم.»

در حالی که زندایا محدوده خود را در سریال‌هایش و در مرد عنکبوتی نشان داده است ، در اینجا او با شخصیتی که به شکل‌گیری او کمک کرده است، به سمت بزرگسالی می‌رود.

"آنچه در رابطه من با سام جالب بود این است که او آن را با من به عنوان زنی که با او آشنا شده بود، در مقابل چشمانش نوشت، اما هنوز هم من با ماری تفاوت زیادی دارم و با همه چیز آنطور که او رفتار می کند، رفتار نمی کنم. " او گفت. سام شخصیت‌های زن را می‌نویسد که بسیار لایه‌لایه، معیوب و متضاد هستند، اما عمق زیادی در آنها دارند. من ممکن است بگویم، خوب، من هرگز این کار را انجام نمی دهم، هرگز آن را نمی گویم، یا به آنجا نمی روم، اما هدف از انجام آن همین است. من از طریق این شخصیت وجود دارم. همچنین، داشتن شخصیتی که بتوانید در آن جستجو کنید و هر چه بیشتر حفاری کنید، لایه های بیشتری پیدا می کنید، سرگرم کننده است. من دوست داشتم که آنها رابطه ای را که دارند داشته باشند، اگرچه حتی در حال حاضر هنوز در مورد اینکه آیا آنها باید با هم باشند یا نه، در تعارض هستم. من یک رابطه عاشقانه و زیبایی را در رابطه آنها می بینم، اما همچنین می تواند بسیار تاریک و افتضاح باشد، این اتفاق به روشی رخ می دهد که احتمالاً بسیاری از افرادی که آن را تماشا می کنند متوجه خواهند شد. وقتی داشتیم تیراندازی می‌کردیم، این احساس را داشتم، و برایم سخت بود، آن درگیری، آن بلاتکلیفی، «نمی‌دانم در این مورد چه احساسی دارم». این برای من به عنوان یک هنرمند هیجان انگیز بود. برای فکر کردن، من حتی نمی دانم چه احساسی نسبت به این رابطه داشته باشم. از قضا، این شخصیت ها برعکس سیاه و سفید هستند.»

صحنه‌های بین آن‌ها گاهی صفحاتی از دیالوگ را در بر می‌گیرند که در تک فیلم‌های بلند انجام شده‌اند.

واشنگتن گفت: «این بسیار وحشتناک بود. «کلمات بسیار زیادی وجود داشت، صفحات همچنان ساخته می‌شدند. و سپس حرکت را در این مونولوگ ها اضافه کنید، زیرا من در حال چرخش هستم و همه این کارها را انجام می دهم. اما به عنوان یک بازیگر، این چیزی است که می خواستم. آن چیزی است که من نیاز داشتم. این طوری دوست دارم کار کنم. وقتی چنین کلماتی را به زبان می آورید، فشار بر شما وارد می شود که به آن اعتماد کنید. همه چیز آنجاست، خیلی خوب و عمیق، و به عنوان یک بازیگر، فکر می کنم بیش از یک راه برای انجام آن وجود دارد. من می توانم چیزهایی را امتحان کنم. سام از آن استقبال کرد. این یک بار بود، اما من آن را دوست داشتم و به آن ترس و وحشت متمایل شدم. دنبالش رفتم و امیدوارم درست بشه

واشنگتن گفت: "سام متن عالی نوشت و من و زندایا هر کدام نکات مهمی را بیان می کنیم و می دانستم که تا زمانی که به متن اعتماد کنم، حالم خوب خواهد شد." هر طور که من واکنش نشان دهم، طبیعت گرایی وجود خواهد داشت. مثل فیلم کاساوتیس Faces که خیلی بهش فکر کردم. جریان آزاد بود. مالکوم در سرش چیزهای زیادی را به صدا در می آورد و خیلی وقت ها در سرش مکالماتی دارد که با سرعت خاصی پیش می رود و راه رفتن و رفتار و حرکتش با الگوی گفتارش در تضاد است. آنچه او می گوید اغلب با آنچه او می گوید در تضاد است. او می تواند یک تناقض کامل در راه رفتن باشد. آن شخصیت‌ها برای من در سینما جذاب‌ترین شخصیت‌ها هستند، اما اغلب به آن نمی‌رسی زیرا همه اینها در متن است. در این مورد، همه چیز آنجا بود.»

لوینسون، زندایا و واشنگتن همگی احساس آرامش کردند زمانی که این تلاش توسط حراج پاییز گذشته تایید شد، که فیلم را بسیار سودآور نشان داد، و چک های مالکیت را برای همه دست اندرکاران به ارمغان آورد، که در غیر این صورت به سختی می توانستند قبض های خود را مانند بسیاری از افراد حاضر در فیلم پرداخت کنند. صنعت.

او گفت: "این دیوانه کننده است که فیلم های بیشتری به این شکل ساخته نمی شوند." خدمه، همه افرادی که به معنای واقعی کلمه عرق و اشک خود را برای ساخت این فیلم ها گذاشتند، واقعاً این سطح از غرامت و مالکیت را در مورد چیزی که آنقدر برای آن گذاشته اند نمی بینند. آنها ریسک کردند که در آنجا با ما بودند و همه ما احساس می کردیم که باید اینگونه جبران شود. شاید این بتواند به تغییر مدل در آینده کمک کند. زمان سختی برای بسیاری از مردم بوده است و ما توانستیم نکاتی را مشخص کنیم که به Feeding America مربوط می شود که بسیار بزرگ بود. ما این فیلم را از جیب خود جمع کردیم و توانستیم به خوبی با آن کار کنیم. و ما توانستیم مراقب افراد دیگری باشیم که به اندازه ما خوش شانس نبوده اند. من به فیلم افتخار می کنم، مخصوصاً به نحوه ساخت آن. شما اغلب نمی توانید چنین چیزی بگویید."