40 سال از زمانی که سیلوستر استالونه رویای هالیوود را به تصویر کشید، می گذرد که هر ناشناخته ای با استعداد و اراده بتواند بلیط خود را برای ستاره شدن بنویسد. او این کار را با راکی ​​انجام داد ،  داستان ضعیفی که 10 نامزدی جایزه اسکار را دریافت کرد و برنده سه جایزه از جمله بهترین فیلم، در مورد فیلم هایی مانند همه مردان رئیس جمهور، شبکه و راننده تاکسی شد. استالونه تنها نامزدی اسکار حرفه‌ای خود را برای نویسندگی و بازی در فیلمی که ستاره او را آغاز کرد، دریافت کرد. انگیزه زیادی برای او وجود دارد که چهار دهه بعد تاریخ ساز شود و برای همان شخصیت نامزد شود. در کریداستالونه کاملاً در بحث بهترین بازیگر نقش مکمل مرد قرار می گیرد. راکی بالبوآ او واقعاً مشت معنی‌داری به رینگ نمی‌زند، اما با خطرناک‌ترین حریف خود در یک بیماری بالقوه کشنده روبرو می‌شود. این، پس از آن‌که نوادگان جوان دشمن سابق او که به دوست صمیمی‌اش آپولو کرید تبدیل شده، به بالبوآ دلیلی می‌دهد تا بیشتر از انتظار برای مرگ انجام دهد. بازی ضعیف استالونه قبلاً جوایز بسیاری از منتقدان را به همراه داشته است - رایان کوگلر کارگردان این سه‌شنبه جایزه هیئت ملی بازبینی را در نیویورک به او اهدا کرد - و او نامزد جایزه گلدن گلوب شد. در حالی که کرید در باکس آفیس داخلی 100 میلیون دلار فروش می‌کند و راکی   ​​به 40 می‌رسد، استالونه به یک کار نامحتمل با تمام پیچ و خم‌هایش نگاه می‌کند.

کوگلر حیله گرمهلت : شما همیشه یک فیلمساز بوده اید و راکی ​​بزرگترین ساخته شماست. رایان کوگلر فریمی از Fruitvale Station را نگرفته بود که برای اولین بار از شما خواست که نه تنها فرنچایز خود را به او بسپارید، بلکه به راکی ​​بالبوآ یک بیماری بالقوه کشنده بدهید. این فیلمساز اثبات نشده چگونه اعتماد شما را جلب کرد و چقدر طول کشید؟
استالون : حدود دو سال طول کشید تا او مرا متقاعد کند. من در آخرین فصل راکی ​​بالبوآ بسیار بسیار سپاسگزار بودمداستان خود را به گونه ای رضایت بخش برای مخاطبان به پایان رساند. وقتی راکی ​​برای خداحافظی دست تکان داد، این یک خداحافظی با تماشاگران و یک تشکر بود. من فقط فکر کردم، "بالاخره" و فکر کردم که ارسال فوق العاده ای بود. راکی شش یا هفت سال خوابیده بود و بعد این شخص وارد می‌شود و می‌گوید: "اوه، می‌توانیم او را بیابیم؟" من می گویم: "نه، نه، نه، نه." سپس این داستان را برای من تعریف کرد. اولین واکنش من این بود که نگران کننده بود. راکی را در خارج از رینگ نشان می دهد که در حال مبارزه با مبارزه است که واقعاً نمی تواند برنده شود. این مبارزه با بزرگترین حریف در جهان است. زندگی گفتم: «نه بچه، فکر می‌کنم ما داریم چیزی را دستکاری می‌کنیم که باید تنها بگذاریم.»

مهلت : چه اتفاقی افتاد؟
استالون : پس او می رود و ایستگاه فروت ویل را انجام می دهد . همه این جوایز را برنده می‌شود و فرصت‌های شغلی متعددی به او پیشنهاد می‌شود و همچنان به Creed بازمی‌گردد . من این را می بینم و می گویم، این شخص اینجا به وضوح با انرژی متفاوتی کار می کند. قلبی است، نه پولی، نه نفسانی. انگار باید یک ماموریت را تمام کند، که نامه ای عاشقانه به پدرش بود که خیلی خیلی بیمار بود و این ایده را تحریک کرد. فقط چیزی در مورد این بچه وجود داشت که در رفتارش بسیار بسیار فیزیکی بود، اما حساس و عاطفی بود. این به نوعی من را به یاد من انداخت. بنابراین در نهایت گفتم: «می‌دانی چیست؟ یکی از من یک بار شانس آورد. من فقط احتیاط را به باد می دهم و اجازه می دهم با آن بدود."

فلاوینمهلت : ماموران شما از شما التماس کردند که کرید را انجام دهید، اما شنیدم که همسرتان جنیفر نقش مهمی در متقاعد کردن شما داشته است. آن مکالمه چگونه پیش رفت؟
استالون: به همسرم گفتم: «شاید بتوانم داستان را در جایی که همسایه راکی ​​مریض است بازنویسی کنم و راکی ​​به مراقبت از همسایه‌اش کمک کند. یا شاید پائولی با بیماری دست و پنجه نرم می کند، و من می توانم بیماریش را بگیرم...» او جلوی من را گرفت و گفت: «نه، نه، نه، نه، این تمام موضوع است. اگر واقعاً می خواهید به جایی بروید که شاید هرگز نرفته اید، پس خودتان را امتحان کنید و ببینید از چه ساخته شده اید. این است. این چیزی است که مردم هر روز از آن رنج می برند. این در مورد غرور نیست. این مربوط به مردانگی نیست. این فقط به روح مربوط می شود، و اگر آن را انجام ندهی، یا اگر راهی بزدلانه برای انجام آن پیدا کنی، ترسو هستی.» رفتم وای. این اولین بار بود. من معمولاً اینطور نامیده نمی شوم. اما حقیقت داشت. شما می ترسید که با چنین چیزی مقابله کنید، اما من حدس می زنم مسئولیت یک بازیگر این است که گاهی اوقات به جایی برود که ناراحت کننده است، اما در عین حال نماینده زندگی است.زمین پلیس

مهلت : این آن را متبلور کرد؟
استالون : خب، همه آنها من را به نوعی شرمنده کردند. و بعد، یک بار که به آن متعهد شدم، بسیار جذاب بود. این فوق العاده بود که فقط افسار این مرد جوان بسیار بسیار مطمئن و متعهد را که دو نسل از او حذف شده بود، واگذار کنیم. می دانید، این شخص تا راکی ​​چهارم به دنیا نیامده بود . این ضرب المثل قدیمی وجود دارد که "به جوانان باید خدمت کرد." اگر من این را کارگردانی می کردم، فکر نمی کنم تقریباً به این خوبی یا نزدیک به این مبتکر باشد. او فقط یک ارتباط نسلی متفاوت دارد، اما همچنان به بزرگانش احترام می گذارد.

سنگی 2مهلت : شما اشاره کردید که شخصی شانسی برای شما قائل شد. سال آینده چهلمین سالگرد راکی ​​است. بخش سرگرم کننده پوشش دادن به این کسب و کار این است که همه شانس ضربه زدن را دارند و به اندازه کافی شوت های بلند نتیجه می دهند تا باور کنید هر چیزی ممکن است. ما از بن افلک و مت دیمون صحبت کرده‌ایم که فیلمنامه خوب ویل هانتینگ را تا زمانی که طبق شرایط آنها ساخته شود حفظ کنند، اما شما نمونه نهایی شانس اتصال پانچر هستید. اگر بدتان نمی‌آید که به گذشته نگاه کنید، از بخش‌های کوچک به The Lords of Flatbush و Death Race 2000 فارغ‌التحصیل شده‌اید، و سپس این نقش حرفه‌ای را برای خود نوشته‌اید، اما از شما خواسته می‌شود چک بزرگی را نقد کنید و به یک ستاره معتبر موکول کنید. چقدر طول کشید تا راکی ​​بنویسید، و آیا این یکی از بسیاری از مواردی بود که در کشو نشسته بودید؟
استالون: از حدود سال 1969 شروع به نوشتن کردم، زمانی که متوجه شدم بازیگری در حال تحقق نیست. اولین فیلمنامه من اساساً کاری بود که تابستان گذشته انجام دادم. سپس در سال 1971، فیلمنامه‌ای درباره ادگار آلن پو نوشتم و این باعث شد که درباره افراد دیگری غیر از خودم بنویسم. بعد نوشتم کوچه بهشتچون شغل بازیگری پیدا نمی کردم. من به یک تست تست رفتم... در واقع یک نفر داشت به من لطف می کرد و من رفتم تا با اروین وینکلر و باب چارتاف ملاقات کنم، و آنها واقعاً کاری برای من نداشتند. من آنجا هستم، آنها مودب هستند، اما من این احساس را داشتم که به ساعت خود نگاه می کنند و می گویند: «از اینکه آمدید متشکرم. ما شما را در ذهن نگه خواهیم داشت، و من گفتم: "باشه." و گفتم: اتفاقاً من کمی می نویسم. آنها می گویند، "مطمئنا، باشه. اگر روزی چیزی پیدا کردید...” خب، من چیزی که واقعا قابل اجرا باشد، نداشتم. من این فیلمنامه به نام کوچه بهشت ​​را داشتم، اما قبلاً حقوق آن را فروخته بودم. برای صد دلار

مهلت : صد دلار؟
استالون : صد دلار. میدانم. اما به هر حال، شروع کردم به این فکر کردن که هر نقشی که به دست می‌آورم، من همیشه یک جور آدم خیابانی یا اراذل یا اوباش هستم. من این کار را با وودی آلن و با جک لمون در The Prisoner of Second Avenue انجام دادم . سپس Lords of Flatbush. فکر کردم، چرا فقط در مورد چنین مردی داستان ننویسم، اما او قلب خوبی دارد. و سپس این مبارزه چاک وپنر [علیه محمد علی] شروع شد، و من به راکی ​​مارسیانو و اینکه چگونه او از نظر فیزیکی در همان میدان توپ من بود فکر کردم. این شخصیت آنقدر باهوش نبود، اما دل داشت. خیلی دل. آقا من تازه شروع کردم به نوشتن و نوشتن و نوشتن و نوشتن و حدود سه روز و نیم به این ایده رسیدم. نود درصدش خوب نبود ولی حداقل شروع و میانه داشت. من چیزی داشتم که روی آن کار کنم.

اربابان flatbushمهلت : کاری در حال انجام است؟
استالون : آن را آوردم تا به آنها نشان دهم. نمی‌دانم آنها فقط مودب بودند یا نه، اما گفتند: "اوه، بله، به کار کردن ادامه دهید." بنابراین دو هفته بعد با پیش نویس دیگری برگشتم. آنها گفتند: "خب، بیایید این زاویه یا آن زاویه را امتحان کنیم." پس از حدود 20 تجسم مختلف، آنها گفتند: "ما دوست داریم این فیلم را بسازیم." که مرا در شوک کامل قرار داد، زیرا در این مرحله چیزی نداشتم.

مهلت : آنها موافقت کردند که در آن زمان، با شما به عنوان ستاره؟
استالون : این قبل از آن مکالمه بود. ایروین وینکلر و باب چارتوف، آنها گرمای زیادی را تحمل کردند، و توسط یونایتد آرتیست ها خجالت زده می شدند و به آنها می گفتند: «چرا وقت خود را برای این موضوع تلف می کنید؟ ما قرار نیست یک سکه برای آن بگذاریم.» آن بچه ها در واقع خانه هایشان را رهن کردند، نمی دانم مردم این را می دانستند یا نه. آن‌ها پس‌انداز شخصی‌شان را جمع‌آوری کردند، و در آن زمان خیلی ثروتمند نبودند. این یک جهش بزرگ ایمانی بود. بنابراین این یک داستان راکی ​​در تمام سطوح مختلف بود. من باید به آنها اعتبار بدهم زیرا مطمئناً هرگز نمی توانستم به تنهایی این کار را انجام دهم و شاید در سن 69 سالگی این را بیشتر متوجه شدم، اما ما واقعاً به عنوان یک تیم این کار را انجام دادیم. شما به تنهایی نمی توانید این کارها را انجام دهید.

مهلت : ما به تازگی با برت رینولدز برای خاطراتش مصاحبه کردیم و او گفت که خیلی دوست دارد نقش راکی ​​را بازی کند. او در آن زمان ستاره بزرگی بود...
استالون : او با این کار خوب عمل می کرد، اما می دانید... من فقط... نمی توانستم. هر چند حق با شماست. در آن زمان اوج بازیگران بسیار فیزیکی بود. شما رایان اونیل را داشتید که عاشق بوکس بود. زمانی که در سال 1971 مشغول انجام کارهای اضافی بودم، او را یک بار با جو فریزیر دیدم. یک مرد سرسخت دیگر، جیمی کان، آن را دوست داشت و شما نیک نولتی را داشتید. همه این افراد مظنون اصلی برای ایفای نقش این شخصیت بودند و احتمالاً همه آنها این کار را به خوبی انجام می دادند. این یک معجزه بود که به همین شکل اتفاق افتاد.

مهلت : گزارش ها حاکی از آن است که 350000 دلار به شما پیشنهاد شده است که کنار بروید. چقدر برای زندگی شما مفید بود؟
استالون : من در آن زمان خیلی صاف بودم و واقعاً چیزی برایم باقی نمانده بود. هزینه من 40 دلار بود و مجبور شدم سگم را بفروشم زیرا نمی توانستم غذای سگ را بپردازم.

بوتکوسمهلت : سگت را فروختی؟
استالون : آره، مجبور شدم سگم را بفروشم. در 7-11. به قیمت 50 دلار بعد که فیلم اتفاق افتاد سعی کردم او را پس بگیرم. مرد می گوید: "خب، من 1500 می خواهم." رفتم وای خدای من. او در نهایت در فیلم Butkus بازی کرد. فکر کردم، آن سگ بیچاره به مدت پنج سال با من در نیویورک زجر کشیده است. او لیاقت حضور در این فیلم را داشت.

مهلت : این سختی واقعی است. چه چیزی شما را از غارنوردی باز داشت؟
استالون : نمی‌دانم، اما فکر می‌کردم، شما به پنج یا شش چهارراه اصلی در زندگی‌تان برخورد کردید. این فقط یک فکر ناخودآگاه بود زیرا در آن زمان آنقدر باهوش نبودم که واقعاً زندگی را بفهمم. فقط می‌دانستم که اگر قرار باشد فرصتی داشته باشم، همین است. من خیابان‌های پست مارتی اسکورسیزیو روی آب‌نما را مطالعه کرده بودم. من این شخصیت را درک کردم. زمانی که بودم، از 16 سالگی تا 17 و نیم سالگی که در مدرسه بودم و خارج از مدرسه بودم، روی آن اسکله ها کار کرده بودم. در نهایت به دبیرستان برگشتم، اما یک سال در آن منطقه کار کردم. پس فهمیدم. می دانید، این فقط یکی از آن چیزهای خوبی است که هر چند وقت یکبار اتفاق می افتد، جایی که شما فقط همه چیز را روی یک تاس قرار می دهید و امیدوار هستید که کار کند. اصلاً مطمئن نبودم که کار کند.

مهلت : چرا که نه؟
استالون : خب، تو امید داری. اما باید واقع بین بودم. این یک فیلم بسیار کم بود، فیلمبرداری 25 روزه، زیر یک میلیون دلار. جان آویلدسن بسیار شجاع بود و بیل کونتی موسیقی متنی نوشت که بسیار غیرمنتظره و بسیار نجیب بود. این چیزی بود که در مورد راکی ​​وجود داشت، عناصر باورنکردنی زیادی وجود داشت که به تازگی گرد هم آمده بودند. گرت براون به تازگی Steadicam را اختراع کرده بود و اتفاقاً در فیلادلفیا زندگی می کرد. بنابراین همه این دویدن های باورنکردنی از آن پله ها بالا و پایین می روند و من فکر می کنم برخی از مردم آگاه نبودند، اما احساس کردند، چیزی متفاوت است. چگونه یک نفر با همان سرعت راکی ​​می دود، بدون اینکه دوربین بالا و پایین بپرد؟ چیزی که من می گویم این است که معجزات فیلم بسیار جزئی اتفاق افتاد و من هم با آن کنار آمدم.

مهلت : همه اینها منجر به جایزه اسکار می شود و ناگهان پوستر شما روی دیوارهای اتاق خواب در سراسر کشور قرار می گیرد. توضیح دهید که چگونه زندگی پس از برنده شدن راکی ​​بهترین فیلم تغییر کرد، و دوست داشتن افرادی که وقت روز را به شما نمی دهند چگونه بود؟
استالون: خیلی زیاد بود، و فکر نمی کنم در این زمان به اندازه کافی بالغ بودم که واقعا لحظه را درک کنم و از آن لذت کامل ببرم. به بازیگران جوان می گویم لطفاً روی این لحظه تمرکز کنید. یک تصویر ذهنی از آن بگیرید و آن فیلم را در ذهن خود نگه دارید زیرا ممکن است یک بار در زندگی شما ظاهر شود. ای کاش بیشتر از آن لذت می بردم، اما فکر می کنم متوجه نشدم چه اتفاقی دارد می افتد. کاش بیشتر سپاسگزار بودم اکنون، در سن خودم، متوجه می شوم که این موفقیت چقدر تقریبا غیرممکن بود. کاش می توانستم برگردم و از آن لذت ببرم. در حال حاضر با بهره مندی از فداکاری و درخشش این کارگردان جوان و کارهایی که او با کرید انجام داده، این کار را انجام می دهم .

اسکلهمهلت : وقتی اولین بار اتفاق افتاد، آیا شغلی وجود داشت که بخواهید از آن الگوبرداری کنید، و آیا مسیری برای تبدیل شدن به یک ستاره اکشن دیدید؟
استالون : نه، من حتی نمی‌دانستم بازیگر به چه معناست. من فیلم هایی با اسطوره های تاریخی مانند اسپارتاکوس ، فیلم های جادوگر مانند سندباد و من وایکینگ را دوست داشتم، به سمت آن دسته از فیلم های جادوگر مانند سندباد جذب شدم و به فیلم هایی با براندو و جیمز دین نگاه می کردم و می توانستم با آنها ارتباط برقرار کنم. به آنها با وجود اینکه کمی از من بزرگتر بودند. من به نوعی حرفه دراماتیک فکر کردم، و بنابراین با FIST دنبال کردم ، که نورمن جویسون در آن کار بسیار خوبی انجام داد. و بعد اتفاقاتی افتاد که انتظارش را نداشتم. اولین فیلمم کوچه بهشت ​​را کارگردانی کردم.و در حالی که خیلی خوب انجام نشد، متوجه شدم که واقعاً روند کارگردانی را دوست دارم. و سپس، شخصی این فیلمنامه First Blood را به من ارائه کرد. من شاید انتخاب یازدهم بودم و همه این کارگردان ها از آن عبور کرده بودند، اما آن را یک فیلم اکشن دراماتیک دیدم. دیالوگ مینیمال، بسیار سینمایی، داستانی که از دید کارگردان روایت می شود. هیچ کس آن را نمی خواست، ما نمی توانستیم یک توزیع کننده برای یک سال داشته باشیم تا اینکه بالاخره یک شرکت مستقل آن را انتخاب کرد و TriStar آن را منتشر کرد. اشکالی ندارد، و آنها گفتند، می خواهید دومی انجام دهید؟ ستاره ها دوباره برای من همسو شدند. فکر می کنم دهمین سالگرد خروج از ویتنام بود. تبلیغات زیادی صورت گرفت و رمبوفقط در نقطه مناسب فرود آمدم، و چیز بعدی که می دانم، من در این نوع متفاوت از جهان، این دنیای اکشن هستم. و من فقط کمی بیش از حد در آن ماندم.

مهلت : کمی طولانی است؟
استالون : بله. مهمتر است که بدانید چه زمانی مهمانی را ترک کنید تا اینکه چه زمانی حاضر شوید.

رامبوستالونهمهلت : ابتدا Blood، و سپس Rambo به گونه‌ای که یادآور فیلم American Sniper است، فیلم دیگری را به تصویر کشید که حتی استودیو نیز از نحوه اجرای آن شگفت زده شد. به نظر شما چرا First Blood و Rambo اینقدر قوی به هم متصل شدند؟
استالون : من به اندازه کافی خوش شانس بودم که در زمانی آمدم که فرصتی وجود داشت، جای خالی آن نوع قهرمان. هر نسلی نوع قهرمانانی را که برای جشن گرفتن انتخاب می کند، دوباره تعریف می کند. امروزه این قهرمانان فوق العاده مانند مرد عنکبوتی، مرد آهنی، انتقام جویان هستند. در دهه های 50 و 60، عمدتاً از طریق وسترن ها بود. بعد این دره بود. برت رینولدز عمدتاً فیلم های کمدی و ماشینی می ساخت. پس گشایشی برای این انسان منزوی وجود داشت، تنها کسی که عزت را در اولویت قرار می دهد. من حتی از آن آگاه نبودم، اما وقتی به عقب برمی‌گردم و به آن فکر می‌کنم، بسیاری از مردم می‌توانند با انزوا یا طرد شده یا مورد بی‌اعتنایی خانواده‌ها یا دولت‌شان آشنا شوند. آنها استفاده نمادین از این را انتخاب کردند و من فکر می کنم رمبو بیشتر به یک نماد تبدیل شد تا یک شخص واقعی. هر دو فیلم یک پا در واقعیت داشتند، و اسرای جنگی، دامپزشکان بازگشته، افغانستان، برمه، و ما این خطوط را محو کردیم و به نوعی او تبدیل به شخصیتی برای دهه 80 و اوایل دهه 90 شد. نمی‌دانم امروز ترجمه می‌شود یا نه، اما آن شخصیت یک بازگشت به عقب بود، یک تفسیر مجدد از قهرمانان یک زمان خاص. وقتی بچه بودم، استیو ریوز و هرکول و وسترن ها و فیلم های گانگستری بودند. و سپس دامپزشک تنها شد.

ددلاین : چه چیزی جرات کارگردانی Rocky II را به شما داد، زمانی که آویلدسن در اولین کار فوق العاده ای انجام داد؟
استالون : من نمی خواستم این کار را انجام دهم. جان کار بزرگی کرد و اسکار گرفت. اتفاقی که افتاده این است که او کاملاً با موضوع مورد دوم موافق نبود و فقط گفت: "من نمی خواهم این کار را انجام دهم." سپس تهیه‌کنندگان گفتند: «چرا کارگردانی نمی‌کنی؟» گفتم: ببخشید؟ این ماجراجویی ایروین وینکلر و باب چارتوف بود. «تو نوشتی، فهمیدی. چرا آن را هدایت نکنیم.» آنها به من اعصاب این کار را دادند. هنوز کوچه بهشت ​​بیرون نیامده بود. من کارگردانی Rocky II را شروع کردم و تصمیم گرفتم به طور معکوس کار کنم و ابتدا مبارزه را انجام دهم. بنابراین من آن را کارگردانی می کنم و به فیلادلفیا نقل مکان می کنیم، و عصبی هستم زیرا چگونه می توانم به آن نزدیک شومراکی، به عنوان کارگردان، اما من تلاش می کنم. کوچه بهشت ​​بیرون می آید و من موقع ناهار به دیدنش می روم و چهار نفر در تئاتر هستند. چهار در فیلادلفیا، از همه جا. رفتم وای خدای من. مجبور شدم به مجموعه برگردم. برای کوچه بهشت ​​آنقدرها هم بد نشد، اما اعتماد به نفس من در آن روز به پایین ترین حد خود رسید و باید به خودم می گفتم، فقط به مشت زدن ادامه بده.

سنگی 3مهلت : در آن فیلم دوم و سوم به تدریج عضلانی تر و مشخص تر شدی. ما می بینیم که مردانی مانند مایکل بی جردن و جیک جیلنهال به حالت حلقه درآمده و به حالت عادی باز می گردند. به نظر می رسد شما سال ها این فرم را حفظ کرده اید.
استالون: آره و خیلی سخته. در واقع، این سومین مورد است که به از دست دادن چشم ببر و بیهوده شدن راکی ​​و همه چیز در مورد تجاری بودن او می پردازد. او به جای یک مبارز تبدیل به یک برند شد و مجبور شد دوباره کیست خود را کشف کند. برای من مثل زمانی است که بازیگران یا هر کسی بیشتر به ظاهرشان علاقه مند می شوند تا محصول واقعی. حدود یک سال طول کشید تا به این شکل تبدیل شود، و من آن را توصیه نمی‌کنم، زیرا حفظ آن برای مدت طولانی در واقع می‌تواند به کلیه‌ها آسیب فیزیکی وارد کند. این باعث اضطراب می شود زیرا مواد مغذی کافی دریافت نمی کنید. شما در واقع دارید خود را تحلیل می برید. نگاه برای آن فیلم لازم بود و آن زمان بود که موضوع فیلم اکشن اوج گرفت. اولین Blood در زمان Rocky III منتشر شد. یادم هست که First Blood را انجام دادمدر طول روز و ویرایش Rocky III در شب. بنابراین وارد این بازیگری فیزیکی شدم و سپس این سبک زندگی در من جا افتاد. به طور مداوم تمرین کنید و اهداف خود را از نظر فیزیکی افزایش دهید تا بتوانید Cliffhanger و Demolition Man را انجام دهید .

زمین پلیسمهلت : به نظر می رسد که برای چاق نشدن انگیزه خوبی به شما داده شود. آیا لحظه ای وجود داشت که شما را به خود مشغول کرد و مجبور شد آن را پس بگیرید؟
استالون : درست قبل از زمین پلیس آمد . کمی زیاده روی کرده بودم و ضربان قلبم نامنظم بود. پس گفتم شاید باید فیلمی بسازم که هر روز صبح پنکیک و نان تست فرانسوی بخورم و روزی ساعت ها روی تردمیل نمانم. آن سرزمین پلیس بود . کار کردن با جیم منگولد، دنیرو و کایتل و ری لیوتا به من خوش گذشت. این خیلی نعمت بود و من خیلی از آن لذت بردم. اگر می توانستم آنجا بمانم، می ماندم. من عاشق انجام کار گروهی با منگولد بودم و هاروی واینستین واقعاً فیلم محکمی ساخت. کرید همین حس خوب را برای من به جا گذاشته است.

مهلت : تمام آن مدت شما و آرنولد شوارتزنگر بزرگترین ستاره های اکشن جهانی بودید، و شما با سه فرنچایز در Rocky، Rambo و The Expendables. و با این حال، در اینجا این احساس را دارم که شما را از احترامی که اکنون برای کارتان در Creed قائل هستید، باز داشت. شاید نتوانستید نقش های خاصی را بدست آورید یا از احساسی که مخاطبانتان می خواستند شما را ببینند منحرف شوید. آیا ایستادن ستاره اکشن شما را به حاشیه برده است؟
استالون : قطعا. من فکر می کنم که یک تصور از پیش ساخته شده وجود دارد که یک فیلم اکشن تمرینی بی فکر در مهارت بصری است. اغلب اوقات، حق با آنهاست. اما وقتی این کار را به روشی مناسب انجام دادید، مانند The Bourne Identity بگویید، واقعاً جالب است، اینطور نیست؟ شما می توانید تمام مهارت های مختلف، بازیگری، بصری و انرژی جنبشی را با هم ترکیب کنید. اما اغلب این اتفاق نمی افتد، و وقتی کلمه "عمل" را می شنوید، می گویید: "خوب، آن مرد واقعا نمی تواند عمل کند. تنها کاری که او می تواند انجام دهد این است که بسیار بسیار فیزیکی باشد.» به یک معنا شما را بیشتر یک ظرف خالی می دانند. من متوجه شدم که فقط با قلمرو همراه است، و اگر بیش از حد طولانی بمانید، به نوعی نام شما می شود.

شباهک هاددلاین : فکر می‌کردم Nighthawks یکی از آن فیلم‌های اکشن برجسته است، یک مهیج فشرده و دست کم گرفته شده...
استالون : بله، Nighthawks را به یاد دارم. باز هم، فیلمی که مخاطبی پیدا نکرد، اما به نظرم روتگر هاوئر باورنکردنی بود. شاید آن زمان تروریسم شهری به عنوان یک تهدید جدی تلقی نمی شد و می گفتند: «خب، این خیلی دور از ذهن است»، اما من آن فیلم را خیلی دوست داشتم.

مهلت : امروز مربوط می شود.
استالون : فیلم سختی بود. ما شب‌ها، مثل 40 شب پشت سر هم عکس گرفتیم. عکسبرداری به عنوان خود عمل کرد.

ددلاین : چه فیلم‌هایی به دلیل حاشیه‌ای که باعث شد سرتان را تکان دهید، در دسترس شما نبود؟
استالون : اوه، حدس می‌زنم حدود سال 2000 بود، زمانی که اوضاع خیلی خوب نبود. من این نقش‌های بزرگ را می‌دیدم، مثلاً «مردی در آتش» که ترکیبی از بازیگری و درام خواهد بود. دنزل در این مورد کار بزرگی انجام داد. یا Collateral، که در آن تلفیقی بین اکشن و درام و ملودرام را می بینید، اما جایی که یک ژانر را به طور کامل برای ژانر دیگر رها نمی کنید، فقط همه آنها را با هم ترکیب می کنید. گرما هم از این قبیل بود. خیلی دوست داشتم در همه این فیلم ها حضور داشته باشم.

جان وویتددلاین : شما از بازیگرانی مانند دنزل و دنیرو نام می‌برید که توانسته‌اند بین درام و اکشن حرکت کنند. هر دوی آنها و ویل اسمیت، راسل کرو، جیک جیلنهال و بسیاری دیگر بوکسور بازی کرده اند. شما کتابی در مورد طراح رقص مبارزه بزرگ نوشتید. کدام بازیگران بیشتر شما را شگفت زده کردند و چرا؟
استالون : سخت‌ترین قسمت ساختن فیلم‌های جنگی این است که انگار در حال ساخت دو فیلم هستید. یکی یک فیلم دراماتیک است و بعد باید این فیلم اکشن را انجام دهید که کلا سبک و واژگان کارگردانی دیگری است. بنابراین بخش دراماتیک می تواند بسیار خوب باشد اما بوکس می تواند زیاده روی شود یا کم کار شود. وقتی به گذشته فکر می کنم، به جان وویت فکر می کنم. فکر می‌کنم او در The Champ عملکرد خوبی داشت. بسیاری از مردم هرگز به این موضوع اشاره نمی‌کنند، اما او حرکات پا عالی، ضربات ضربه‌های فوق‌العاده‌ای داشت، و در مقابل راندال کاب، که یک مبارز حرفه‌ای بود، حضور داشت. من فکر کردم واقعاً خیلی خوب به نظر می رسید. فکر می کنم خیلی از بازیگران در بوکس انتخاب می کنند. آیا در رینگ نوعی درام می سازید که دوربین بسیار بسیار نزدیک می شود و بنابراین سعی نمی کنید یک مبارزه فوق العاده واقع گرایانه بسازید. شما بیشتر به دنبال استایل هستید. در آخرین مورد، راکی ​​بالبوآ ، با وضوح بالا شلیک کردم تا بدون کشته شدن، تا جایی که می‌توانم به نظر برسد، یک مبارزه HBO که در آن تماس واقعی از برخی زوایای برقرار است. فکر می‌کردم لحظات بسیار خوبی در بوکس مانند آن در Southpaw وجود دارد. فکر می کنم راسل کرو لحظات خوبی داشت. موارد خوب زیادی وجود داشته است که در آن بچه ها خودشان را در آنجا نشان می دهند. یادت هستجنگجو با تام هاردی؟

مهلت : مطمئنا. فیلم عالی
استالون : خدای من، فکر کردم که فوق العاده بود. احساس می کردم دقیقاً می دانستم آن بچه ها در شب چه احساسی دارند. فداکاری باورنکردنی جوئل ادگرتون، آن ها اجراهای واقعی بودند.

جنگجو تام هاردیمهلت : خنده دار است که MMA بوکس را در آگاهی عمومی تحت الشعاع قرار داده است، اما اگر آن بچه ها در Warrior دستکش بوکس می پوشیدند، من فکر می کنم تام هاردی ممکن بود اسکار بگیرد. فکر می‌کنید مخاطبان با جنبه MMA خاموش شدند؟
استالون: من فکر می کنم که نحوه قرار گرفتن آن فقط یک فیلم مبارزه بود. اما کاری که تام هاردی، جوئل ادگرتون و نیک نولتی انجام دادند، بازی فوق العاده بود. از اینکه چقدر خوب بودند متعجب شدم. من فکر می کنم اگر مردم آن را در زمینه قابیل و هابیل می دیدند، ممکن بود بیشتر به عنوان یک داستان هشدار دهنده تلقی می شد تا صرفاً یک فیلم جنگی. و چیزی که مردم واقعاً می‌خواهند ببینند، چه شخصیت یک حسابدار باشد یا یک بازیکن فوتبال، یک سفر دراماتیک احساسی است که می‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند. این هرگز دعوا نیست. بوکس یکی از بخش‌هایش است، اما بریدگی برای تماشاگر است، جایی که می‌بینید همسر یا خواهر یا فرزندش گریه می‌کند، که باعث می‌شود احساس غرق شدن کنید زیرا می‌توانید با آن ارتباط برقرار کنید. اگر فقط ببینید دو جنگجو به همدیگر ضربه می زنند و بیهوش می شوند، به اندازه اینکه ببینید برای چه کسی می جنگند، شما را از لحاظ احساسی جذب نمی کند.

ددلاین : رایان کوگلر به ددلاین گفت که تخصص شما باعث شد او از درس‌های سخت نجات یابد، و زمانی که از گفتن به مایکل بی. جردن احساس ناخوشایندی کرد که باید یک مشت واقعی برای ناک‌دان زدن بزند تا قانع‌کننده به نظر برسد، شما این کار را گرم کردید. آن گفتگو با اردن چگونه پیش رفت؟
استالون : در واقع، من نتایج را روی فیلم گذاشتم . به او گفتم، باید یک صحنه پیاده روی مرد مرده وجود داشته باشد. می گوید: ببخشید؟ گفتم در هر فیلم راکی ​​واجب است. شما باید حداقل در یک شات اسلوموشن مشت بزنید تا مخاطب بداند که در حال تگ شدن هستید و پانچ شما را سه فوتی از دست نداده است.

مایک می گوید: "من این کار را انجام خواهم داد، مرد." گفتم: "اما، درد دارد." او پرسید: "این کار را کردی؟" گفتم: «البته که کردم.» او می گوید: "خب، پس من می خواهم این کار را انجام دهم." به سراغ تونی بلیو می‌روم که یک حرفه‌ای است، 210 پوند و شش فوت سه، و گفتم: «تونی، بهترین قدمت را روی این یکی بگذار چون او می‌خواهد شروع شود.» بنابراین تونی می ایستد، و یک، دو، سه، اکشن، و سپس… بنگ است. و من در واقع ستاره ها را دیدم. من برای مایکل احساس بدی داشتم، و او روی آن بوم جلو رفت، و این کاملاً عالی بود. گفتم: "رایان، متوجه شدی؟" او می گوید: "اوه، می توانیم دوباره این کار را انجام دهیم؟ دوربین اشتباه کرده بود.» و مایک، خدا رحمتش کند، او نیمه گیج شده است، می توانی صدای جیر جیر پرندگان را در سرش بشنوی. زنگ او زده شده بود. اما به اعتبار او، او دوباره بلند می شود و یک شلیک دیگر توسط یک مبارز حرفه ای می گیرد تا مردم بتوانند تاثیر واقعی را ببینند. و آنها از شدت این مشت شگفت زده می شوند. باورنکردنیه. تنها کاری که کردم این بود که آنها را متقاعد کنم که اگر قرار است در یک فیلم بوکس بازی کنید، این یک مراسم اجباری است. مایکل بی جردن مجبور شد یکی برای تیم بگیرد. و او این کار را به خوبی انجام داد. او مانند سه نفر از آنها را وارد کردکرید .

عقیدهمهلت : عواقب چنین مشتی چیست؟
استالون : روز بعد گردنش سفت بود. گفت: همیشه این کار را می کنی؟ گفتم: «یک خطر شغلی، متاسفم».

مهلت : زمانی که شما در حال دریافت آن مشت ها بودید، سخت ترین ضربه ای که خوردید چه بود؟
استالون: کارل ودرز واقعا ضربه محکمی زد و دستکش هایی که استفاده می کردیم کوچک بودند. آنها گفتند که آنها هشت اونس هستند، اما آنها بیشتر شبیه به دستکش های شش اونس هستند. امروز به آنها نگاه می کنم و می گویم: "وای خدای من، داشتم به چه فکر می کردم؟" او دنده‌ام را شکست، اما خوشبختانه این در پایان فیلم بود که داشتیم عکس‌های بدن را انجام می‌دادیم.

اما سخت ترین ضربه ای که تا به حال به من وارد شد مربوط به Dolph Lundgren بود که فوق العاده بود و قهرمان کیک بوکسینگ جهان شده بود. او قد بلندی داشت و قدرت نفوذ زیادی داشت. همانطور که به مایکل بی جردن گفتم، به او گفتم: «می‌دانی، ما باید واقعاً روی واقع‌گرایی تمرکز کنیم». و آن را کمی دور کرد. اما من به تازگی این مبارزه واقعی بین هاگلر و هرنز را دیده بودم، که فقط یک نبرد کلاسیک تمام عیار است، و فکر کردم، "خدایا، چرا ما سعی نمی کنیم آن را بازسازی کنیم؟" هیچ راهی وجود ندارد که بتوانید آن را طراحی کنید. شما فقط باید آن را دنبال کنید زیرا آنقدر دیوانه کننده است که به هیچ وجه نمی توانید آن الگوی پانچ را یاد بگیرید. این فقط غیر ممکن است. من به آن نوع خشونت مهارناپذیری نیاز داشتم که این دو مبارز نسبت به یکدیگر داشتند. بنابراین به دولف می‌گویم: «در 30 ثانیه اول، فقط با همه چیزهایی که داری به سمت من بیا، و من فقط سعی می‌کنم طفره بروم و بهترین کار را انجام دهم.»

دلف لوندگرنمهلت : چگونه انجام شد؟
استالون: خب میاد سمتم منو پرت میکنه گوشه. من در حال جنگیدن به عقب هستم و سپس بنگ، بنگ، بنگ، سه بار در بدن، و اکسیژن کافی برای گفتن "برش" را کنترل کردم. سپس، بقیه روز را ادامه دادیم. تا آن شب بود که قلبم شروع به تپیدن کرد. رفتم بیمارستان. فشار خون من حدود 240 بود، و نکته بعدی که می دانم، من در یک پرواز در ارتفاع پایین به بیمارستان سنت جان هستم که در آنجا چهار روز در مراقبت های ویژه بودم، زیرا کیسه پریکارد اطراف قلبم شروع به متورم شدن کرد. او چنان ضربه ای به سینه ام زد که افراد بیمارستان گفتند: «معمولاً این همان آسیبی است که از برخورد رو به رو می شود.» گفتم: «خب، خیلی نزدیک بود.» آنها گفتند: "مثل تصادف رانندگی است." گفتم: «خب، فکر کنم با کامیون برخورد کردم.» بعد از آن گفتم: «دلف، مواظب باش؟»

مهلت : مراقب باشید چه آرزویی دارید؟
استالون : من قطعاً به آنچه آرزو داشتم رسیدم، اما پس از آن شرکت بیمه ما را تعطیل کرد. و وکلا آمدند و فیلم را بررسی کردند و تاثیر واقعی را دیدند و فهمیدند. می دانید، در واقع آن را در لحظه احساس نمی کنید. من تعجب می کنم که چگونه این مبارزان هر روز این کار را انجام می دهند. من برای آن نهایت احترام را قائل هستم.

Creed-Premiere-Carl-Weathers-Sylvester-Stallone-and-Michael-B_-Jordanددلاین : رایان کوگلر به ددلاین گفت که مایکل بی جردن روزی یک بار ورزش می‌کرد و به فرم خوبی می‌رسید و سپس کارگردان سالن‌های بوکس را در فیلی جستجو کرد. او چنان از حرکت پا و سرعت دست آن مبارزان شگفت زده شد که مایکل بی را به چالش کشید تا آن را تکرار کند. کوگلر گفت، یک سال طول کشید. نتایج چگونه با تمام نبردهای حلقه به یاد ماندنی از فیلم های راکی ​​گذشته شما مقایسه می شود؟
استالون: احتمالاً از من پیشی گرفت زیرا عنصر غافلگیری را از دست داده بودیم. مخاطب از نظر بصری باهوش است و تمام فیلم های مبارزه را دیده است. چیزی که مایکل برای او در نظر گرفته بود، همان چیزی است که کارل ودرز داشت. روزی که کارل را ملاقات کردم، بسیار خوشبخت شدم، او نه تنها یک بازیگر فوق العاده، بلکه یک ورزشکار در سطح جهانی است که کارهایی انجام داد که بازیگران عادی و انسان ها نمی توانند انجام دهند. این واقعیت که این فیلمی به نام کرید است و 40 سال از راکی ​​می گذرد ، به خوبی نشان دهنده تأثیری است که کارل وترز روی آپولو کرید گذاشت. من قبلاً آن را در رینگ ندیده بودم. دولف لاندگرن علاوه بر اینکه محقق فولبرایت بود، ورزشکار خوبی بود، و مستر تی ورزشکار خوبی بود، اما هیچ شباهتی به کارل نداشت.

و سپس مایکل جردن می آید که توانایی ورزشی فوق العاده ای دارد. او یک بسکتبالیست شگفت انگیز با پرش عمودی 40 اینچی است. او توانست ورزش خود را به بوکس تبدیل کند، که یک روند بسیار، بسیار، بسیار کند است. او وقت گذاشت. نمی‌توانم به شما بگویم چه تپشی خورد، زیرا او در کنار بازیگران حرفه‌ای بود و برخلاف بازیگران دیگر. و او تسلیم نمی شد. اتفاقی که افتاد این است که او اهل نیوآرک، نیوجرسی است، و فکر می‌کنم این پیشینه‌ای بود که به او بازگشت. دیدم کالیفرنیا شروع به بیرون آمدن از او کرد و دیدم که خیابان اصلی نیوآرک ساحل شرقی به درون او باز می گردد. او آن فتنه و حرکاتی را که مبارزان انجام می دهند، دریافت کرد. این یک ورزش ورزشی آرام است، اما می دانید که در یک ثانیه می تواند به یک باله برازنده خشونت تبدیل شود.

مهلت : سال آینده چهلمین سالگرد راکی ​​است. بهترین فیلم زمانی که در نظر بگیرید از شبکه، همه مردان رئیس جمهور، راننده تاکسی و Bound For Glory برتری داشته باشد، تاثیرگذارتر می شود. شما برای بهترین بازیگر مرد و بهترین فیلمنامه اصلی آماده بودید. آیا می توانی به یاد بیاوری که چه حسی داشتی که وارد آن شب شدی؟ فکر می کردی چه شانسی برای فیلم کوچکت دارد؟
استالون: فکر نمی کردم شانس زیادی داشته باشد. موسیقی، شاید، و من فکر کردم برجس مردیت، مطمئنا، اما من انتظار چیز دیگری را نداشتم. آن فیلم های دیگر خیلی خوب بودند، من فقط خوشحال بودم که دعوت شدم. یک سال قبل، من در یک دنیای کاملاً متفاوت بودم. سپس جان در برابر بسیاری از کارگردانان تالار مشاهیر [اینگمار برگمان، سیدنی لومت، آلن جی. پاکولا، لینا ورتمولر، با راننده تاکسی پیروز شد.مارتین اسکورسیزی حتی نامزد نشد] و فکر کردم، «وای. این باور نکردنی است." سپس تصویر برنده شد، و آن زمان مرا تحت تأثیر قرار داد، و تا امروز مرا تحت تأثیر قرار می دهد.

مهلت : با چه کسی صحبت کردید، و آنقدر ترسیدید که نتوانید با آنها صحبت کنید؟
استالون : در واقع، کسی که ابتدا با او صحبت کردم، جان وین بود. من کسی را نمی‌شناختم، بنابراین به نوعی در گوشه‌ای بودم و احساس بدی داشتم. رفت و گفت: «می‌خواهم خودم را معرفی کنم. اسم من جان وین است.» گفتم: "تو را کمی شناختم." او خیلی متواضع بود و می گوید: «به صنعت خوش آمدید. من فیلمت را دیدم و تو خیلی خوب بودی.» نفسم را قطع کرد، اما بعد از آن آرام شدم و فکر کردم که قرار است تنها بنشینم و از نمایش لذت ببرم. فقط ای کاش آن موقع تلفن های همراه وجود داشت. من همه آن را فیلمبرداری می کردم و خاطرات بیشتری از آن شب داشتم.

رابرتچارتوف راکیمهلت : هر کسی در زندگی خود چند تجربه عالی دارد. آیا می‌توانید احساستان را وقتی که جک نیکلسون نامزدهای بهترین فیلم را خواند و سپس گفت: «راکی»، این فیلمنامه کوچکی را که از ناامیدی در این حرفه نوشتید، توصیف کنید؟
استالون: توصیف چیزی که خیلی غیرمنتظره و سوررئال است سخت است. تصور می‌کنم مثل این است که... شما فقیر شده‌اید، و ناگهان در لاتاری برنده شوید. تو برو، "چی؟" و این سیل آدرنالین از بدن شما عبور می کند، و شما به معنای واقعی کلمه در حالت تغییر یافته ای هستید، کلمه ای که من به دنبال آن هستم چیست... با چنین درک حیرت انگیزی که اکنون این واقعی است، واقعاً واقعی است و این افراد برای شما هستند. غریبه های مجازی، همگی دارند شما را تشویق می کنند. من هرگز بیشتر از این احساس رضایت نکردم، و این نقطه بالایی بود که از آن زمان هرگز احساس نکردم. خیلی غیرمنتظره بود، و من خیلی... کلمه ای که دنبالش می گردم چیست... فقط به طرز تکان دهنده ای سپاسگزارم. و من فکر کردم، آیا این خیلی شگفت انگیز نیست که این فیلم ضعیف این کار را انجام داده است؟ این فقط یک معجزه جزئی بود. من می گویم، آن سال فیلم های بسیار خوبی وجود داشت. راننده تاکسی باور نکردنی بود. اجرای باب دنیرو و مارتین اسکورسیزی و موسیقی. به هر حال، تو مرا دوباره در آن حالت شوک قرار دادی که الان به آن فکر می کنم. وقتی بزرگتر می شوم، متوجه می شوم که آن لحظات خارق العاده در زندگی چقدر نادر هستند. در آن زمان نمی‌توانستید آن را درک کنید و آرزو می‌کنید که ای کاش ذهنیتی را که اکنون دارید، داشتید، بنابراین واقعاً می‌توانستید از آن قدردانی کنید.

مهلت : شما اکنون 69 ساله هستید و نسخه ای از این قدردانی را برای عملکرد Creed خود تجربه می کنید. آیا راهی وجود دارد که شما امیدوار باشید بتوانید پول احترام و حرکت جدید را خرج کنید؟
استالون: اوه آره کاری که من واقعاً می‌خواهم انجام دهم این است که ... وقتی پروژه‌ای را ارائه می‌کنند که آشکارا چالش‌برانگیز است و برای سن مناسب است، به مردم توجه بیشتری داشته باشم، من می‌خواهم آن مسیر را کشف کنم. من در فیلم های اکشن بسیار خوش شانس بوده ام و این خوشحال کننده بوده است. اما من آن دنیا را دور زدم. من دوست دارم چیز متفاوتی را کشف کنم و با کارگردانان جوان دیگری مانند رایان کار کنم. من به کلینت ایستوود نگاه می‌کنم، کسی که واقعاً سطح را بسیار بالا گذاشته است، و نمونه‌ای عالی از اینکه چگونه می‌توانید نقش آفرینی کنید، کارگردانی کنید و کار با کیفیتی را در بخش آخر زندگی انجام دهید، ارائه کرده است. این چیزی است که من برای آن تلاش خواهم کرد.

کلینت ایستوود تک تیرانداز آمریکاییمهلت : شما اینجا فکر کرده اید و 69 سال دارید. بهترین و بدترین چیز در مورد پیر شدن چیست؟
استالون : خب، بیایید ببینیم. بهترین چیز در مورد پیر شدن این است که ... هیچ چیز نیست. پیر شدن هیچ فایده ای ندارد.

مهلت : خرد و تجربه جنبه منفی را پوشش نمی دهد؟
استالون : آره، دوست دارم هر روز چیز جدیدی را فراموش کنم. شما واقعاً از خرد بهره می برید و فکر می کنم روح شما کمی رشد می کند و کمی بردبارتر و بخشنده تر می شوید. پدرم را به یاد می آورم که مردی بسیار سرسخت بود در بستر مرگ. آخرین کلمات او به من این بود: «فقط یاد بگیر که ببخشی. فقط عصبانی نباش فقط بخشش را یاد بگیر.» رفتم وای باشه. بنابراین حکمتی وجود دارد، و شما می‌دانید که باید سعی کنید از سواری در حالی که هنوز در حال چرخش است لذت ببرید.

مهلت : و بدترین قسمت پیر شدن؟
استالون : فکر می کنم قسمت پایین کمر است. می دانم که انتظار چیز بزرگ و فلسفی تری را داشتی.

مهلت : در واقع، من 55 ساله هستم و بعد از سه هفته مسافرت به باشگاه برگشتم، و به نوعی آنچه شما گفتید با من کاملاً شخصی صحبت می کند.
استالون : واقعا؟ آن وقت من حتی پایین تر نمی روم، مثل زانوها. من آن را در پایین کمر می گذارم.