اختصاصی : کوئنتین تارانتینو مدت‌هاست که تأثیرات سینمایی دایره‌المعارفی خود، از جمله ژانرها و بازیگران گذشته را می‌گیرد و آنها را از طریق فیلتر خود ترکیب می‌کند تا فیلم‌های مبتکرانه‌ای خلق کند که بر بسیاری از فیلم‌سازان آینده‌دار تأثیر گذاشته است. الان هم همین کار را کرده که شرط می بندم دیگر فیلمسازان کپی نمی کنند. پس از نیم دهه غرق شدن در فیلم های دهه 60، بدلکاران، سریال های تلویزیونی وسترن و خانواده منسون برای خلق روزی روزگاری در هالیوودتارانتینو به عشق خود به رمان‌های سینمایی اشاره کرد و پس از این واقعیت، یکی برای فیلم خود نوشت. این کتاب به نوعی تبدیل به خلق منحصر به فرد تارانتینویی خود می شود: تارانتینو با استفاده از فیلم خود به عنوان سکوی پرشی، به مسیرهای غیرمنتظره بسیاری می رود و در عین حال اسطوره شناسی جهان و شخصیت هایی را که لئوناردو دی کاپریو ، برد پیت ، مارگوت رابی و براد پیت زندگی می کنند، بسط می دهد و به شکلی رضایت بخش در می آورد. دیگران. اگر از طرفداران این فیلم هستید، به سختی می توانید رمانی را که ابتدا در جلد شومیز منتشر شده بود، کنار بگذارید. در اینجا، تارانتینو به این موضوع می پردازد که چرا همان جزئیات پرزحمت فیلم را در کتاب آورده است و از اینجا به کجا می رود.

مهلت: همانطور که در تبلیغ فیلم‌های گذشته انجام داده‌اید، این رمان‌سازی را زیر پا گذاشته‌اید و اینترنت را داغ کرده‌اید و از ذکر مواردی مانند دنباله احتمالی Bill Bill و بازسازی Reservoir Dogs با بازیگران تمام سیاه‌پوست رنج می‌برید. این در رأس تفکرات گذشته در مورد Pulp Fiction و Inglourious Basterds است. وقتی به سراغ فیلم اصلی بعدی می روید، به نظر می رسد هیچ چیز از این چیزها حاصل نمی شود. در مورد روزی روزگاری در هالیوود چطور شد که این فیلم را دنبال کردید و اسطوره‌شناسی فیلم را به شکل رمانی بسیار گسترش داد؟

کوئنتین تارانتینو : این سوال خوبی است، من طرز بیان آن را دوست دارم. من رمان‌نویسی را دوست دارم و دو سال پیش شروع کردم به کندن رمان‌های قدیمی‌ام. آنها اولین کتاب‌هایی بودند که برای بزرگسالان خواندم، و شروع کردم به بازخوانی کتاب‌هایی که واقعاً دوستشان داشتم و سپس خواندن برخی از کتاب‌هایی که فکر می‌کردم هرگز به خواندنشان نخواهم رسید. شروع کردم به فکر کردن، "این چه ژانر سرگرم کننده ای است. این واقعا عالی است.» و بعد فکر کردم، "میدونی، من صاحب وسایلم هستم. من باید یکی از اینها را روی کارم انجام دهم.» غریزه اولیه من این بود که سگ های مخزن را به دلیل جنبه جنایی به رمان تبدیل کنم. فکر می‌کردم که آماده است تا در بخش «جنایت‌های اسرارآمیز» به کتابفروشی بروم. اما بعد فکر کردم: «آخرین کاری که انجام دادم روزی روزگاری در هالیوود بودو به نظر می رسید مردم آن را دوست داشتند.» این یک چشم انداز واقعاً خوب به نظر می رسید. اما حتی بیشتر از آن همه این مطالب را داشتم. من فقط در مورد چند صحنه صحبت نمی‌کنم که از اکران تئاتر در طبقه اتاق تدوین قطع شد. در طول پنج یا شش سالی که فیلمنامه را می‌نوشتم، چیزهایی را که می‌دانستم هرگز در فیلم نخواهد بود، می‌نوشتم، فقط برای اینکه در مورد شخصیت‌ها یاد بگیرم. گاهی اوقات در کسوت یک کتاب سینمایی می نوشتم و گاهی که می خواستم چیزی در مورد حرفه ریک بدانم، او را در صحنه دیگری با ماروین قرار می دادم و از ماروین می خواستم از او بپرسد.

آخرین مهلت: نقش ماروین شوارتز را آل پاچینو بازی کرد ، ماموری که سعی کرد ستاره در حال سقوط ریک دالتون را با قرار دادن او در فیلم های وسترن اسپاگتی بگیرد…

تارانتینو : من تمام این چیزها را داشتم و می‌گفتم: «اوه، این قطعاً کاری است که باید انجام داد. من مقدار زیادی مطالب و چند چیز دارم که می توانم آنها را تعمیم دهم که هنوز به آن پی نبرده ام." مثلاً، من ایده اصلی کل داستان برندی را داشتم، زیرا به اندازه کافی ایده داشتم که در زمان ساخت فیلم، درباره آن به براد بگویم…

ددلاین: منظور شما سگ کلیف بوث است که قهرمان صحنه پایانی با اعضای خانواده منسون است…

تارانتینو : من 100 درصد آن را حل نکرده بودم. فقط برای اینکه مثال دیگری از آن به شما بدهم، خوب، بنابراین در کتاب، این صحنه وجود دارد که پس از پایان تیراندازی به لنسر ، ریک و جیمز استیسی به آن نوار می‌روند و مغازه‌ی گفتگو می‌روند و شلیک می‌کنند.

مهلت: در یک کافه هالیوود که زیارتگاه بازیگران مشهوری است که مشروب خوار بدنام بودند…

تارانتینو : درست است، درست است. تالار مشاهیر نوشیدنی ها. این را نوشتم چون ایده به ذهنم رسید و جالب بود، اما هرگز آن را تایپ نکردم. در پرده سوم یک فیلم، قرار نیست صحنه ای را در یک بار بسازید که این بچه ها 40 دقیقه شلیک کنند. بنابراین در فیلم نیست، اما من آن را نوشتم، و عالی بود. من فقط صحنه های زیادی از این دست دارم. منظورم این است که مطالب زیادی از این دست.

مهلت: من رمان های سینمایی زیادی را نخوانده ام. می توان فکر کرد که نویسنده آنچه را که روی پرده دیده است در قالب کلمات بیان می کند و احتمالاً چندان از آن دور نمی شود…

تارانتینو : خوب، تنها نام اشتباه آنچه شما می‌گفتید، بیشتر رمان‌هاست، آنها در حین ساخت فیلم نوشته می‌شوند. [نویسندگان] هرگز فیلم را ندیده اند، اما فیلمنامه فیلمبرداری را دارند. بنابراین، به عنوان مثال، زمانی که آلن دین فاستر رمان بیگانه را نوشت ، هیچ ایده ای نداشت که بیگانه در فیلم چگونه به نظر می رسد.

مهلت: پس آنها با تخیلات خود شکاف ها را پر می کنند و می روند و اسطوره های خود را خلق می کنند؟

تارانتینو : گاهی بله، گاهی نه. گاهی اوقات نویسنده‌ای را استخدام می‌کنند که وارد آنجا شود که کم و بیش فیلمنامه را به نثر رمانتیکی تبدیل می‌کند، و سپس شاید چند منبع اضافه می‌کند. اما در بیشتر موارد، فقط فیلمنامه را به یک ماجرای نثر تبدیل می کند.

اما گاهی اوقات آنها به شدت متفاوت از فیلم هستند. معمولاً به همان پایان می رسد، اما شاید چیزهایی اضافه کنند. رمان‌سازی فیلم جیمز بریج در 30 سپتامبر 1955 ، آن فیلم همه در یک شبانه روز اتفاق می‌افتد. جان میناهان، نویسنده رمان، دو سال قبل از آن روز اضافه می کند. اتفاقات فیلم فقط در یک سوم آخر کتاب رخ می دهد. دین کونتز، در رمانی از Funhouse توبی هوپر ، وقایع فیلم از 100 صفحه شروع می‌شود. او تمام اسطوره‌شناسی را دارد که کاملاً او آن را مطرح کرده است. آرتور هرتزوگ - او مردی است که کتاب اصلی را برای The Swarm نوشت -  زمانی که او رمان سازی Orca را انجام داد.، که واقعاً خوب است، او داستان را کم و بیش دنبال می کند. هر اتفاقی که در داستان فیلم می افتد در کتاب اتفاق می افتد، اما شخصیت اصلی قطعاً شخصیت ریچارد هریس نیست و او روابط متفاوتی دارد و شخصیت های مشابه زیادی دارد، اما آنها روابط متفاوتی با آنها دارند. در فیلم او در نهایت تمام کارهایی را که شخصیت ریچارد هریس انجام می دهد انجام می دهد، اما او فقط یک مرد کاملاً متفاوت است.

مهلت: نویسنده-کارگردان چقدر مرسوم است که رمان نویسی را انجام دهد؟

تارانتینو : سام فولر چندین بار این کار را انجام داد، در فیلم قرمز بزرگ، بوسه برهنه  و حدود سه یا چهار فیلمش. سیلوستر استالونه رمان «کوچه بهشت» را انجام داد. جان میلیوس رمان نویسی باد و شیر را انجام داد. و سپس فقط برای شنیدن تاریخچه رمان نویسی، خوب است؟ در قرارداد انجمن نویسندگان، اگر رمان‌نویسی می‌کردند، ابتدا باید کار را به فیلمنامه‌نویس پیشنهاد می‌دادند. رمان های زیادی وجود دارد که توسط فیلمنامه نویس نوشته می شود. آنتونی شفر این رمان را برای مرد حصیری نوشت و کالین هیگینز این رمان را برای هارولد و ماد نوشت.. اغلب اوقات، فیلمنامه نویسان از اتفاقی که در نهایت برای فیلم رخ داد ناراضی بودند. آنها انتخاب بازیگر را دوست نداشتند، بازنویسی را دوست نداشتند. این تغییر کرد و آن تغییر کرد. بنابراین، در رمان سازی، فیلمنامه نویسان توانستند نسخه خود را انجام دهند.

مهلت: شما آنقدر در اساطیر عمیق فرو رفتید که در فیلم تفسیر را به تماشاگران واگذار کردید، مانند آنچه در چمدان طلایی درخشان در Pulp Fiction بود. شما دقیقاً به ما نشان دادید که چگونه برندی پیت بول به سگی تبدیل شد که قادر است قاتلی را که منسون برای قتل شارون تیت فرستاده بود، از بین ببرد و تاریخچه سگ جنگی پیتبول را آشکار کند. ما به حقیقت وحشتناک اتفاقی که واقعا برای همسر کلیف بوث افتاده است پی می بریم و از چندین قتل که کلیف مرتکب شده است مطلع می شویم. ما در مورد دوقطبی بودن ریک دالتون و خود درمانی با آن ویسکی ترش یاد می کنیم. ما می آموزیم که چگونه کلیف در جنگ جهانی دوم به این قهرمان جنگی سنگ شکن تبدیل شد که درگیری او با بروس لی را قابل درک کرد. و آنچه را که از فیلم بریده شد، دریافت می کنیم، صحنه دوم با بازیگر زن جوان از لنسر، میرابلا، جایی که او با ریک دالتون خطوط را اجرا می کند و به او کمک می کند تا ناامنی هایش را برطرف کند و به سمت اجرای عالی ای که در فیلم می بینیم، کمک کند. شما خود را در دنیای وسترن های تلویزیونی، هیپی ها و فرهنگ منسون غرق کردید، به گونه ای که اکثر کارگردان ها این کار را نمی کنند، فقط برای نوشتن فیلمنامه فیلم. من نمی توانم کارگردان دیگری را فکر کنم که پس از اکران فیلم دست های خود را از این موضوع نشوید. چرا نکردی؟

تارانتینو: همیشه چیزهایی هست که بیرون آوردم و فیلمبرداری شد و کمی دردناک بود، اما در عین حال می دانید که فیلم است. من رابطه خوبی با تام راثمن داشتم. اگر احساس می‌کردم چیزی را قطع می‌کردند که کاملاً باید در آنجا باشد و بر زمان اجرا تأثیر می‌گذاشت، خوب، همانجا بود. اما او مرا وادار می کرد برای بار دوم و بار سوم از خودم بپرسم. من واقعاً دوست دارم که او این کار را کرد. ... من می توانم آن را رها کنم.، حدس می زنم که به داستان کلی کمک نمی کند. بنابراین، یکی فیلم است و یکی کتاب، اما برخی از این چیزهایی که شما در مورد آنها صحبت می کنید، من [برای فیلم] ننوشته بودم. به عنوان مثال، من به اندازه کافی درباره داستان برندی می دانستم که وقتی برد پیت در نقش شخصیت بازی می کرد به او بگویم، اما دقیقاً متوجه نشده بودم که چه اتفاقی افتاده است. من فقط آن را بیشتر به عنوان یک حکایت می دانستم که می توانست از آن مطلع شود. من می‌توانستم تمام روز با لئو در مورد تمام حرفه‌ی سینمایی ریک دالتون صحبت کنم، اما نیازی نداشتم آن را در گلوی تماشاگران بچسبانم. همانطور که بود، سعی کردم هر ذره ای را که می توانستم جمع کنم.

اما چیزی که در این مورد جالب بود... معمولاً آنچه شما توضیح دادید این است که من چگونه هستم. "اوه، برای بیل بکش، من این کار را انجام خواهم داد. من این کار را انجام خواهم داد، و وقتی کارم با Kill Bill تمام شد،سپس می‌خواهم یک فیلم انیمیشنی بنویسم که فقط در مورد منشأ بیل باشد، و سپس می‌توانم این کار و سپس آن و هر کاری را انجام دهم.» اما زمانی که فیلم را پشت سر گذاشتم، مثل این است که "باشه، کارم تمام شد." اما در این مورد، به نظر می رسد که مردم آن را خیلی دوست دارند، من همه این مطالب را داشتم، و ایده نوشتن اولین رمان را دوست داشتم و با ساختن رمانی که بر اساس این ژانر مبتنی بر رمان است، کمی نفرین را از آن دور کنم. ادبیات. من فکر کردم که این راه خوبی برای حرکت به آن منطقه است. و بیشتر از داستان شارون بود که می توانستم بگویم، بیشتر از کلیف و ریک که می توانم بگویم. من می توانم بیشتر درباره مانسون ها توضیح دهم، اما فقط یک جنبه کامل از تاریخ هالیوود در آن زمان وجود دارد که فقط می توانم در حاشیه فیلم بمانم. آنجاست، اما من دارم از سر همه صحبت می کنم، و این اشکالی ندارد. اما در کتاب،

آخرین مهلت: شما برای نوشتن کتاب دوم، گمانه زنی سینما، قرارداد بسته اید.

تارانتینو : بله.

مهلت: آیا با تجزیه و تحلیل بسیار دقیق فیلم های آن دوره توسط بدلکار/فیلم سینمافیل کلیف بوث، گرم کردن را دریافت کردیم؟ او هر یکشنبه در حالی که منتظر است تا ریک را بگیرد، فیلم‌های هنری می‌دید، و آنتونیونی را کلاهبردار، برگمن کسل‌کننده خطاب می‌کرد. فلینی در حال خوش آمدگویی است. کوروساوا استاد بود اما در فیلم‌های بعدی‌اش تمام شد. ارزیابی های کلیف چقدر ارزیابی های شما را منعکس می کند؟

تارانتینو: خب جالبه من بسیار خوش شانس بوده ام که نظرات بسیار خوبی دریافت کرده ام، و واقعاً مطمئن نبودم که آنها از کجا می آیند، اما یکی از چیزهایی که در چند بررسی وجود دارد این است که آنها می گویند: "خب، این واضح است که کلیف نیست. این تقلب است. غیرقابل قبول است که کلیف چنین احساسی در مورد این چیزها داشته باشد. این واضح است که تارانتینو صحبت می کند و فقط آن را در دهان کلیف می گذارد. من کمی از این موضوع ناراحت هستم، زیرا، نگاه کنید، برخی از نظرات کلیف را در واقع تا حدودی به اشتراک می‌گذارم، اما دلیلی که من آنها را احساس می‌کنم با دلایلی که کلیف آنها را احساس می‌کند متفاوت است. کلیف از دیدگاه دیگری می آید، و من خیلی سعی کردم دیدگاهی که او از آن می آید را توضیح دهم. منظورم این است که کلیف یک فیلمساز نیست. این جایی نیست که او از آن می آید. مردم احتمالاً فکر می کنند فیلمساز بودن غیرمردانه است. من یک خط گذاشتم - کلیف برای هیجان به سینما نمی رود. اگر بخواهد هیجان داشته باشد، سوار یک دوچرخه خاکی می‌شود و به اطراف می‌رود و دوی موتور کراس انجام می‌دهد. این برای کلیف هیجان انگیز است.

اما این فقط این ایده بود که پس از جنگ جهانی دوم... یافتن فیلم های خارجی برای او به همان اندازه غیرقابل قبول و غافلگیرکننده بود که مردم فکر می کنند در این فصل وجود دارد، زیرا دقیقاً همین است. او در جنگ روزهای سختی را پشت سر گذاشت و برگشت و فیلم‌های هالیوود دهه 50 را می‌بیند و می‌گوید: «آنها فقط نوجوان هستند. آنها برای کودکان هستند.» اما بعد، او می رود و شهر باز را می بیند ، یا می رود و دزد دوچرخه  یا یوجیمبو را می بیند ، و می گوید: «وای، این واقعی است. این فیلم ساخته افرادی است که جنگ را پشت سر گذاشته اند.» او به واقعیت همه چیز پاسخ می دهد.

مهلت: بیشتر شبیه آنچه که او دیده بود، بیشتر از اینکه هالیوود به جنگ خدمت کرد؟

تارانتینو : بله، این فقط بخشی از واقعیت او بود. بنابراین، یکشنبه را به عنوان روز فیلم خارجی خود انتخاب می کرد و می رفت پل یا برنج تلخ را ببیند .

مهلت: اما نه با نشستن ریک دالتون در کنار او…

تارانتینو : آره، ریک می‌گوید: «من برای خواندن به فیلم‌های جعلی نمی‌روم .» من یک خط خنده‌دار در آنجا داشتم، فکر می‌کنم، جایی که ریک فکر می‌کند فیلم‌های واقعی فیلم‌های هالیوودی هستند، و به جز انگلستان، فیلم‌های هر کشوری به سادگی آن‌ها بهترین کاری را که می‌توانند انجام دهند، انجام می‌دهند.

مهلت: ترکیبی از واقعیت و داستان شما که شامل چهره های واقعی هالیوود در دهه 60 می شود، در فیلم جذاب بود، و شما آن را تا حد زیادی در رمان گسترش دادید. شما رابرت کنراد، ستاره غرب وحشی را با شخصیتی کوتاه قد و یک نماینده بد برای آزار بدلکاران دارید. بروس لی نیز به همین شکل توصیف شده است. واقعی یا تخیلی؟

تارانتینو : هر چیزی را که درباره کسی مطرح کردم، از روی پارچه درست نکردم. یا از آن شخص معلوم و مستند است یا آبروی ایشان بوده است. می دانید، من هرگز با جک لرد کار نکردم. نمی‌دانم او ناخوشایند بود یا نه، اما هر بازیگری که تا به حال با جک لرد کار کرده‌ام صحبت کرده‌ام، به من گفته است که بسیار ناخوشایند است.

و من یکی از طرفداران بزرگ رابرت کنراد هستم. من رابرت کنراد را خیلی دوست دارم. نه تنها او را خیلی دوست دارم، بلکه به نوعی شروع به تماشای برنامه قدیمی چشم هاوایی او کردم، و فکر می کنم او در آن فوق العاده است. او زمانی که در اوایل 20 سالگی خود بود واقعاً خوب بود و فقط این پسر سخت کوچولوی خودسر واقعی بود که مردم را بیرون می آورد. اما من این چیزها را درست نکردم. جامعه بدلکار تا به امروز از او به این شیوه یاد می کند.

آخرین مهلت: در مورد بدلکاری که برد پیت بازی می‌کرد و با دستمزد اضافه خدمه دستمزد دریافت می‌کرد تا کارهایی مانند جوراب زدن اتو پرمینگر در فک و به هم ریختن دیگرانی که سوءاستفاده می‌کنند، چطور؟ آیا این یک چیز واقعی است؟

تارانتینو : خب، چیزهایی به نام رینگر وجود داشت، اما خب، من مثال پرمینگر را بر اساس آنچه که از ظالم بودن او می دانستم ساختم. من در واقع با چند نفر که در Hurry Sundown کار کرده‌اند صحبت کرده‌ام، و می‌دانید که با این همه انفجار چگونه تمام می‌شود؟ خب، ظاهراً او به جان فیلیپ لاو نگفته است که این اتفاق قرار است بیفتد. آنها گفتند که همه این مکان های دیگر شروع به منفجر شدن می کنند و جان فیلیپ لاو فقط به سمت تپه ها دوید.

مهلت: پرمینگر می خواست واکنش ترسناک را در دوربین نشان دهد؟

تارانتینو : بله، حدس می‌زنم همینطور باشد.

مهلت: در مورد غواصی عمیق اساطیر خانواده منسون چطور؟ من در مورد جاه طلبی های موسیقایی منسون و دریافت اعتبار ترانه سرایی در آهنگ بیچ بویز می دانستم. اما آن صحنه تهاجم به خانه که مانسون پوسیکت را به آن سوق داد، مثل یک تمرین تمرینی؟ Pussycat زن جوانی بود که کلیف بوث در فیلم به مزرعه Spahn Ranch رانندگی کرد. این واقعی بود؟ و مسائل مربوط به اینکه چگونه منسون نمی‌خواست شاگردانش تلویزیون تماشا کنند، زیرا آگهی‌های تبلیغاتی تمایلات مادی ایجاد می‌کرد و می‌توانست ارادت آنها را به او خراب کند…

تارانتینو : همه اینها را در تحقیقاتم کشف کردم. همه چیز درباره اینکه او به دخترها اجازه تماشای تلویزیون نمی دهد، رابطه اش با [اهالی موسیقی] تری ملچر و دنیس ویلسون و رندی جاکوبسون، همه مستند است و من فقط آن را در قالب کلمات بیان کردم. Pussycat یک شخصیت تخیلی است، اما این یک نمونه خوب از یک خزیدن وحشتناک است که آنها انجام دادند.

مهلت: بنابراین آنها در واقع کارهایی مانند ورود مخفیانه به خانه یک زوج مسن و ترساندن زندگی آنها را برای خنده انجام دادند ...

تارانتینو : اوه، آنها کاملاً این کارها را انجام دادند. بخشی از دلایلی که آنها به جرم قتل مجرم شناخته شدند این بود که دادسرا، با وجود اینکه آنها چیزهای زیادی می ساختند، دادستان اساساً توانست ثابت کند، هی، ببین، این خزیدن های وحشتناک فقط یک تمرین لباس برای قتل بود. .

مهلت: افسانه ای وجود دارد که بروس لی با یک بدلکار در هورنت سبز به میدان می رود

تارانتینو : ظاهراً این اتفاق برای کارشناس جودو و بدلکار Gene LeBell رخ داده است. اما کلیف جین لبل نیست، کلیف کلیف است، خوب؟ بنابراین این اتفاق نیفتاد زیرا کلیف وجود نداشت. اما می دانید، حادثه ای مشابه آن اتفاق افتاد و بروس لی مورد تنفر بدلکاران آمریکایی بود که با آنها در برنامه همکاری می کرد و برای آنها احترام قائل نبود. او به ... وقتی به هنگ کنگ رفت و شروع به ساختن فیلم کرد، از آن بچه ها خوشش می آمد. برای آنها احترام قائل بود، اما برای بدلکاران آمریکایی احترامی قائل نبود.

مهلت: این یک منبع اختلاف است، اگرچه به نظر می رسید صحنه فیلم برای نشان دادن اینکه چرا کلیف بیکار بود و راننده ریک دالتون شد طراحی شده بود. آیا احساساتی در مورد بروس لی دارید که شاید در درامی که باعث شد فیلم در چین اکران نشود گم شده باشد؟

تارانتینو : اوه، بله. اما این فقط درباره هیچ چیز غوغا می کند، و من نمی خواهم به طور کامل در مورد آن استنباطی کنم زیرا احساس نمی کنم مشکلی وجود دارد. من فکر می‌کنم این نمایش نسبتاً منصفانه‌ای از بروس لی است و اگر طرفداران آن را دوست نداشته باشند، برای من مهم نیست.

ددلاین: حتی بیشتر از فیلم، کلیف به عنوان شخصیتی که می‌توانست نقش اول رمان المور لئونارد را داشته باشد، ظاهر می‌شود. شما در رمان از نویسنده فقید نام بردید، جکی براون را بر اساس آثار او قرار دادید. با شروع روند حل شدن در این رمان نویسی که به نظر می رسد یک پیگیری آشکار پس از بازنشستگی است، نویسنده شما چه کسانی را تحت تأثیر قرار می دهد؟

تارانتینو : اوه، متشکرم. متشکرم. خدایا میدونی جالبه حدس می‌زنم می‌توانم بگویم ترکیبی متقابل عجیب بین المور لئونارد و لری مک مورتری و پائولین کیل.

مهلت: منتقد مشهور فیلم نیویورکر ؟ چرا او را در آنجا می گذاری؟

تارانتینو : خوب، یکی، او نویسنده مورد علاقه من است، بنابراین نمی توانم تحت تأثیر او قرار نگیرم. حتی جنبه‌ای در این کتاب وجود داشت که در آن… و فکر می‌کنم آن را به پایان رساندم، جایی که در واقع دارم با استفاده از نوشته‌های نقد فیلم، اما به عنوان روایت، تجربه می‌کنم. رک و پوست کنده، قبلاً هرگز آن را ندیده بودم، و ... بنابراین آزمایشی بود که در داخل صفحات آن را امتحان می کردم.

مهلت: این رمان درک بهتری از صحنه های خاصی در فیلم ایجاد می کند، و این شامل صحنه ای می شود که ریک دالتون به عنوان شخصیت شرور در لنسر به این مناسبت می رسد . شما واقعاً نمی‌توانید در رویارویی بین شخصیت شرور او، کالب و قبیله لنسر، بدون اطلاع از پیشینه‌ی داستان، نقش‌آفرینی کنید، اما گفتن آن خیلی طول می‌کشد. یعنی پیرمرد لنسر دو پسر داشت که در جای دیگری بزرگ شدند و به قاتلانی کارآمد تبدیل شدند که از پدری کینه توز داشتند که معتقدند آنها را رها کرده است. یکی می خواهد پیرمرد را بکشد. کل داستان ساخت فیلمی به سبک تارانتینو است. چرا صفحات زیادی را صرف کندوکاو در آن سریال کردید؟

تارانتینو : خوب، تصمیم گرفتم که سرگرم کننده باشد، خوب؟ من فقط فکر می کردم که سرگرم کننده خواهد بود. و همچنین راهی برای من بود که با تجربه‌هایی که گاهی با فیلم‌هایم انجام می‌دهم با کتابم رفتار کنم. فقط با این ایده که در حال خواندن کتاب هستید، و به فصل 4، 5 یا 6 یا هر چیز دیگری می رسید، و سپس ناگهان، یک فصل لنسر وجود دارد. و سپس این فقط داستان است، خوب؟ این فقط داستان لنسر است که به‌طور ناگهانی در حال خواندن یک رمان وسترن از سال 1966 هستید ... و ناگهان احساس می‌کنید شبیه یک وسترن المور لئونارد یا وسترن ماروین اچ آلبرت یا وسترن مکس برند، یا لویی لعمور بنابراین شما آن را دارید و سپس ما به داستان 69 ادامه می دهیم، و سپس فصل دیگری از لنسر وجود دارد. من فقط فکر می کردم که سرگرم کننده خواهد بود.

مهلت: این واقعاً روایت اصلی را پیش نمی برد، اما به همان اندازه جالب است.

تارانتینو : همچنین از ایده تلاش برای نوشتن یک رمان وسترن خوشم آمد. یادم می آید وقتی با ناشران مختلف، با ویراستاران مختلف ملاقات می کردم و در مورد نسخه خطی صحبت می کردم، یک دست نوشته واقعا خوب بود که در نهایت با آن همراه نشدم، اما او واقعاً فوق العاده بود، و از او پرسیدم، می روم، «خب نظر شما در مورد فصل لنسر چیست؟ و او می‌گوید: «خب، یکی، من آنها را دوست داشتم، اما مسلماً، آنها بهترین فصل‌های نوشته‌شده در کتاب هستند، زیرا شما سعی نمی‌کنید شبیه خودتان به نظر برسید. شما سعی می کنید شبیه لوئیس لمور به نظر برسید، و به خوبی این کار را انجام می دهید."

مهلت: بنابراین، این به همان اندازه که رمان سازی یک سریال تلویزیونی است به جای یک فیلم تارانتینو…

تارانتینو : بله، خوب، می‌توانم تصور کنم وقتی کتاب را به رابرت رودریگز می‌دهم تا بخواند، ممکن است با این جمله برگردد: «هی، من می‌خواهم فیلمی از لنسر بسازممن می گویم "برو جلو."

مهلت: همانطور که من یک قطعه مهم را می خوانم که چگونه ریک و کلیف جدایی ناپذیر می شوند زیرا دالتون در حین تیراندازی آتش می گیرد و درست قبل از اینکه او در دویدن از زمین بلند شود که او را می سوزاند، کلیف با قاطعیت و آرام به ریک می گوید که او ایستادن در آب، و به سادگی افتادن. به یاد می‌آورم اولین مصاحبه‌ای را که قبل از اکران « روزی روزگاری در هالیوود » انجام دادیم و زمانی که در حال تبادل داستان‌های بزرگ برت رینولدز بودیم، این مصاحبه‌ای بود که به من گفتید در فیلم « فوز » برای او اتفاق افتاده است

تارانتینو : بله. آن داستان... داستان‌های زیادی وجود دارد، منظورم اتفاقات زیادی است که در کتاب اتفاق می‌افتد که فقط حکایت‌های واقعی هستند. افرادی که در این وقف از آنها تشکر می کنم به من داستان می گفتند. مایکل پارکز به من گفت، دیوید کارادین، رابرت بلیک، برت رینولدز. من توانستم این داستان های هالیوودی را در تمام طول کتاب ببافم. اگر همه اینها را بیرون بیاورم، احتمالاً یک سوم کتاب کمتر خواهد بود. همه آنها داستانهای واقعی هستند که من همین الان داشتم. گاهی اوقات از برخی از شخصیت‌های واقعی استفاده می‌کردم، اما معمولاً این کار را برای ریک یا کلیف انجام می‌دادم.

مهلت: یکی دیگر از مشارکت های رینولدز در این رمان زمانی بود که او درباره کار خود با کارگردان ویلیام ویتنی و فلسفه فیلمساز به شما گفت که…

تارانتینو : هیچ صحنه‌ای نوشته نشده است که با اضافه کردن یک مشت نتوان آن را بهبود بخشید.

مهلت: من نمی توانم با آن مخالفت کنم. آخرین بار، به من گفتید که تعدادی قسمت از سریال تخیلی ریک دالتون، قانون جایزه را نوشته اید تا شخصیت لئوناردو دی کاپریو را تا حد امکان در دوره زمانی قابل باور کنید. گفتی که دوست داری آن ها را کارگردانی کنی، حتی اگر دی کاپریو علاقه ای نداشته باشد، با یک بازیگر دیگر. آنجا چه اتفاقی افتاده است؟

تارانتینو : خوب، می دانید، ما در حال زندگی در همه گیری هستیم.

مهلت: بله، درست است.

تارانتینو : همه چیز تعطیل شد. الان نمی‌خواهم این کار را بکنم و داشتم روی کتاب کار می‌کردم و هنوز هم روی کتاب سینمای خودم کار می‌کنم. اما من آن قسمت ها را نوشته ام. سونی به همراه تام روتمن گفت: "اگر بخواهی این نمایش را بسازیم." احتمالاً چند سال دیگر خواهد بود، بنابراین خواهیم دید.

مهلت: وقتی برای روزی روزگاری در هالیوود جایزه گلدن گلوب را بردید، گفتید که بین سگ‌های مخزن و آخرین فیلمتان یک ارتباط بند ناف وجود دارد ، و سپس گفتید که در نظر دارید اولین تصویر را با گروه بازیگران بازسازی کنید. بازیگران سیاه پوست در این کتاب فریاد به کوئنتین تارانتینو برای کارگردانی فیلمنامه جان سایلس برای حماسه گانگستری بانوی سرخ پوش وجود دارد. آیا این یک اشاره بود؟

تارانتینو : این یک نه است. در جهانی که شارون تیت در آن زندگی می کند، در آن جهان، بین جکی براون و بیل را بکش ، بانوی قرمزپوش را کار کردم . اما همانطور که می دانیم، شارون تیت زندگی نکرد.

مهلت: بزرگترین چالش برای شما در انتقال از فیلمنامه به رمان چه بود؟

تارانتینو : فیلمنامه یک جنبه محدود کننده دارد. فقط نمیتونه اون چیزی باشه که تو میخوای داری فیلم میسازی و در برخی موارد باید با طول یک فیلم مطابقت داشته باشد، حداقل برای نمایش اولیه آن. بنابراین من نمی‌خواهم فقط دو مرد را که در یک بار نشسته‌اند بچسبانم و در سومین پرده‌ی یک فیلم فیلم را شلیک کنند، زیرا واقعاً کار نمی‌کند. اما کاملاً به عنوان یک رمان کار می کند. اما بزرگترین چالش در نوشتن؟ فیلمنامه برای من واقعا آسان است. من نمی گویم سخت کار نمی کنم - من واقعا سخت کار می کنم، خوب؟ اما من می دانم چگونه این کار را انجام دهم. نوشتن یک رمان، یک قطعه نثر، سخت نبود، اما آسان هم نبود. من هرگز آن را انجام نداده بودم. با کاری که قبلا انجام می دادم متفاوت بود. من این شبه رمان ها را به عنوان فیلمنامه خود می نوشتم، اما شبه رمان با رمان یکی نیست.

مهلت: چه چیزی سخت تر بود، نوشتن فیلمنامه Reservoir Dogs یا نوشتن آن به عنوان یک رمان؟

تارانتینو : خوب، این مقایسه خوبی نیست، زیرا زمانی که « سگ‌های مخزن » را نوشتم، «قاتل‌های طبیعی متولد شده» و «رومانس واقعی» را نوشته بودم . اما این سوال جالبی است، در واقع... من پاسخ خوبی نمی‌دهم، اما شما مرا به این فکر کردید که تفاوت چیست. ... تفاوت بزرگ در نوشتن اولین فیلمنامه ام برای True Romance ، خوب، باید آن را تمام کنم.

مهلت: ها؟

تارانتینو : می‌دانی، آیا قرار بود مثل تمام فیلم‌نامه‌هایی باشد که نوشتم، جایی که به صفحه 60 رسیدم و متوقف شدم؟ بنابراین وقتی واقعاً احساس کردم که قرار است True Romance را تمام کنم، و قرار بود 500 صفحه نباشد، هیجان انگیز بود. این واقعاً واقعاً شیک بود. از رسیدن به آنجا خوشحال شدم. خوب، می دانستم که قرار است این رمان را تمام کنم. و اگر 400 صفحه بود، چه کسی اهمیت می دهد؟

مهلت: رمان عاشقانه واقعی از اولین فیلمنامه ای که به پایان رساندید به این فیلم دیوانه وار به کارگردانی تونی اسکات با گروهی باورنکردنی از جمله پاتریشیا آرکت، کریستین اسلیتر، جیمز گاندولفینی، دنیس هاپر، کریستوفر واکن، گری اولدمن و حتی براد پیت چگونه گذشت؟

تارانتینو : مثل شش سال. پنج سال بود که هیچ کس علاقه ای نداشت. نمیتونستم بدمش

مهلت: چه چیزی تغییر کرد؟

تارانتینو : خب، یعنی ببین، من آنقدر نویسنده حرفه ای نبودم که مردم آن را جدی بگیرند. هیچ کس نتیجه آن را نخوانده است. شاید این خواننده اینجا یا آن خواننده آنجا، و فقط فکر می‌کردند: «این مثل هیچ فیلمنامه‌ای نیست که قبلاً خوانده‌ام، او نوشتن بلد نیست. این مرد را بیرون بریز.» سرانجام تا حدودی وارد این صنعت شدم، دوستم اسکات اشپیگل قرار بود چیزی برای کارگردان، ویلیام لوستیگ بنویسد، که فیلم Maniac, Maniac Cop را کار کرد. او می‌خواست مرا بیاورد تا به او کمک کنم، و لوستیگ به من نگاه کرد و گفت: "این مرد بدجنس کیست؟" و بنابراین، او فیلمنامه من برای عاشقانه واقعی را به آنها داد،فقط به عنوان یک قطعه تست او آن را خواند و واقعاً از آن خوشش آمد و نتوانست آن را از ذهنش بیرون کند. او در آن زمان با Cinetel قرارداد داشت و بنابراین آن را به مردم آنجا نشان داد و خرید. آنها قرار بود با ویلیام لوستیگ موفق شوند. اما پس از آن، کیتلین نل، زنی که رئیس توسعه در Cinetel بود - که واقعاً به من در شروع کارم کمک کرد - او واقعاً دوستان خوبی با تونی اسکات بود زیرا قبلاً دستیار او بود. او می دانست که من از طرفداران بزرگ او هستم. بنابراین او من را به مجموعه فیلم The Last Boy Scout دعوت کرد،و من توانستم برای مدت کمی فیلمبرداری را تماشا کنم و او مرا به جشن تولد تونی برد. من در بهشت ​​بودم من فقط یک سال از فروشگاه ویدیویی خارج شده بودم. و ظاهراً من آنقدر روی تونی تأثیر خوبی گذاشتم که او چنین گفت: "این بچه کیست؟" او گفت: «این پسر واقعاً نویسنده خوبی است، من در Cinetel روی این موضوع با او کار می‌کنم.» و او می گوید: «خب، چند تا از فیلمنامه هایش را برای من بفرست. بذار بخونمشون او مرد خوبی به نظر می رسد. منظورم این است که او واقعاً من را دوست دارد ، بنابراین واضح است که سلیقه خوبی دارد. چند تا از فیلمنامه هایش را برای من بفرست.»

او سگهای عاشقانه واقعی و مخزن را برای او فرستاد . او آنها را خواند و بعد از یک ماه به گربه زنگ زد و گفت: «می‌خواهم درستش کنم. من می خواهم سگ های مخزن بسازم . بیایید همین الان این کار را انجام دهیم.» او گفت: "خب، باشه. اون یکی رو که بهت نمیده آن یکی که به نظر می رسد می تواند خودش بسازد.» تونی می‌گوید: "باشه، باشه، یکی دیگه رو انجام میدم." و سپس موقعیتی شد که Cinetel قرار بود آن را بسازد، اما پس از آن تونی می خواست آن را بسازد. من می گویم: "خب، آن را از سینتل بگیر، یا به آنها پول بده یا هر چیز دیگری یا برایشان درست کن." او گفت: "باشه" و اینطور شد.

مهلت: این یک داستان روزی روزگاری در هالیوود است، اینطور نیست؟ در طول پانل مدعیان مهلت برای آن فیلم ، من شرط بندی کردم که وقتی بچه دار شدی، ممکن است عشق خود را به ساختن فیلم دوباره کشف کنی، بعد از اینکه پوشک های کثیف را تا حد چشمانت بالا بردی…

تارانتینو : شما گفتید، "شما بازنشسته نمی شوید. شما خانواده ای دارید که باید از آن دور شوید.»

مهلت: خوب، شما هنوز تزلزل نکرده اید. شما قبل از ازدواج و پدر شدن 9 فیلم ساختید. بهترین چیزها در مورد این فصل جدید در زندگی شما چیست؟

تارانتینو : خب، از نظر فیلمی که قرار است بسازم، در حال حاضر هیچ ایده ای ندارم. اما به راحتی می توانم بگویم، امسال ما مجبور شدیم مانند بقیه قرنطینه را بگذرانیم، اما جدا از آن، سال گذشته یک سال فوق العاده بود. همه برای قرنطینه در خانه هایشان جمع شدند، اما به هر حال این سالی بود که من قصد داشتم در خانه بمانم. اولین سال زندگی پسرم است. داشتم برنامه ریزی می کردم که همیشه اونجا باشم. و داشتم نیمه دوم رمانم را می نوشتم.

دانیلا دقیقاً این موقعیت فوق‌العاده را برای من ایجاد کرد که بتوانم هر روز بروم و کارم را در دفترم انجام دهم و بنویسم، سپس استراحت‌های کوچکی می‌کردم، با لئو بازی می‌کردم و او را حمام می‌کردم، فقط با شادی زندگی‌ام وقت می‌گذراندم. پسر کوچولو.

مهلت: یادم می آید که یک بار در خانه با شما ملاقات کردم. شما "بیدمشک" بدنام از Kill Bill را در خیابان داشتید و گفتید که هر از چند گاهی با آن رانندگی می کنید. بستن تسمه صندلی ماشین کودک در آن سواری چقدر سخت است؟

تارانتینو : نکته ای که در مورد پوسی واگن وجود دارد این است که هر وقت آن را در اتوبان سوار می کردم، همه متوجه می شدند که این من هستم. همه پوسی واگن را شناختند. و بعد زنجیر می شد، زیرا مردم در کنار من رانندگی می کردند و سعی می کردند با من صحبت کنند.

مهلت: بنابراین، برای بچه سواری خوبی نیست.

تارانتینو : برای آن سواری خوبی نیست. باحال است و هر چند وقت یک‌بار بیرون بردن آن برای رانندگی یکشنبه‌ها سرگرم‌کننده است. اما من در آن کارها را انجام نمی دهم.

مهلت: در چه سنی خیالتان راحت است که به پسرتان لئو اجازه دهید فیلم های شما را تماشا کند؟

تارانتینو : این به علاقه او بستگی دارد. اگر بخواهیم از روی من قضاوت کنیم، من خیلی چیزها را در اوایل زمانی که منتشر شد دیدم، می دانید، بنابراین [اوایل] تصور می کنم. اگر بخواهم تصور کنم، او احتمالاً به عنوان یک پسر کوچک، بیشتر جذب بیل را بکشد، در هر جایی بین 5، 6 یا 7 سالگی.

مهلت: هنوز به یاد دارم که وقتی بورات باز شد، پسر کوچکم را برای دیدن آن بردم. وقتی بورات آن مسابقه کشتی برهنه را در رختخواب با همرزمش در رختخواب انجام داد، من سخت خندیدم، اما وقتی به پسرم نگاه کردم، او خم شد و گفت: "پدر، من نمی توانم این را نبینم." من به اطراف تئاتر شلوغ نگاه کردم، و تازه متوجه شدم که او جوانترین فرد است. فکر کردم: "من به جهنم می روم."

تارانتینو : این بحث بخش بزرگی از حدس و گمان سینماست . در کل دوره هالیوود جدید، من این فیلم ها را در 6 و 7 می دیدم. وقتی Point Blank در سال 68 منتشر شد، زمانی که بین 6 تا 7 ساله بودم، دیدم. در حال تماشا کردن، و این بخش بزرگی از آنچه کتاب بعدی در مورد آن است. در حال حاضر درباره برخی از این فیلم ها از دیدگاه خودم می نویسم، اما همیشه از زمانی که برای اولین بار آنها را دیدم، دیدگاه خود را لمس می کنم.

مهلت: احتمالاً حداقل پنج سال طول می‌کشد تا بنویسید و بر روی آخرین فیلمی که کارگردانی می‌کنید، دست پیدا کنید. فراتر از آن، تصور می کنید زندگی شما چگونه خواهد بود؟ به نظر می رسد که رمان ها بخشی از آن خواهند بود. و وقتی یک فیلمساز در خانه شما را بزند و بخواهد کتاب شما را بگیرد و تبدیل به فیلم کند چه اتفاقی می افتد؟

تارانتینو : خوب، جالب خواهد بود. این فقط باید به این بستگی داشته باشد که کتاب چیست، اما من می‌توانم از این موضوع ناراحت باشم. من وارد نوشتن فیلمنامه خواهم شد. این می تواند جالب باشد. اما مانند هر نویسنده ای، کتاب هم کتاب است. که تاثیری روی کتاب ندارد.

مهلت: حتی وقتی می دانید که می توانید کار بهتری انجام دهید، پشت دوربین، و بسیاری هنوز آرزو می کنند که نظر خود را در مورد بازنشستگی تغییر دهید…

تارانتینو : من واقعاً از این احساس قدردانی می کنم. ببینید، من در حال حاضر هیچ برنامه ای برای تغییر برنامه هایم ندارم، اما هنوز بازنشسته نشده ام. من هنوز یک فیلم دیگر برای انجام دادن دارم.

مهلت: همه گیر تلفات واقعی بر تجارت تئاتر وارد کرد، و شما به عنوان صاحب سینمای نیو بورلی ، با برنامه ریزی برای خرید یک خانه سینمایی دیگر، این احساس را داشتید. پخش جریانی در طول همه گیری همه گیر شد و همه بزرگان به سمت سرویس های پخش خود متمایل شدند. یکی از چیزهای لذت‌بخش درباره روزی روزگاری در هالیوود این بود که با وجود اینکه شما ستاره‌های بزرگی داشتید، این یک پسوند فرنچایز یا یک فیلم ابرقهرمانی بزرگ نبود، بلکه یک فیلم اصلی بود که از مدل‌های داستان سرایی که بیشتر و بیشتر می‌بینیم پیروی نمی‌کرد. . چرا که استودیوها کسب و کار پخش خود را در اولویت قرار می دهند، برای آینده تجارت فیلم چه می بینید؟

تارانتینو : می دانم منظور شما چیست، اما نمی دانم. من فکر می کنم همه چیز باید دید. این باعث می شود فکر کنم همه کسانی که در سال 2019 فیلمی را ارائه کردند بسیار خوش شانس بودند. آنها فقط توانستند به معنای واقعی کلمه از طاقچه پرواز کنند، درست زمانی که پنجره پشت سرشان بسته می شد. این من هستم، آن جوک آر، آن انگل است و آن 1917 است. ما روزی روزگاری در هالیوود را ساختیم ، فیلمی اورجینال، نه مبتنی بر فرانچایز یا چیزی شبیه به آن. ما 95 میلیون دلار برای آن هزینه کردیم و در سراسر جهان پخش شد و چیزی در حدود 346 میلیون دلار درآمد داشت. و ما همه چیز را از طریق الاغ های روی صندلی انجام دادیم. تمام این رقم هیچ ربطی به فروش فرعی یا استریم یا DVD نداشت. این به افرادی مربوط می شد که می توانستند آن شب در دنیا هر کاری که می خواستند انجام دهند، از خانه بیرون می رفتند، به سینما می رفتند و بلیت می خریدند. و انجام آن در چهار هفته اول انتشار. من می دانم که شما نمی توانید این کار را در حال حاضر انجام دهید، امروز نمی توان آن را انجام داد. فقط در فروش بلیت تا این حد به دست آوریم؟ این یک واقعیت امروز نیست. ممکن است در زمان دیگری واقعیت داشته باشد، اما قطعاً امروز نیست، نه 300 میلیون دلار برای فیلمی مانند آن، فقط با الاغ های روی صندلی. نه. این تفکر دنیای قدیم است.

مهلت: تفکر دنیای جدید چیست؟

تارانتینو : خوب، در تبلیغ نیو بورلی، تنها چیزی که فکر می‌کنم مثبت است... نمی‌دانم تا آنجا که به زنجیره‌ها مربوط می‌شود چه اتفاقی می‌افتد. من نمی دانم چه اتفاقی برای استودیو در برابر استراتژی های پخش روز و تاریخ آنها می افتد. من می دانم که سونی این کار را نمی کند. تام راثمن به تجربه تئاتر متعهد است. او با کانال سونی قرار نیست. او یک میلیارد دلار برای راه اندازی یک کانال سونی خرج نمی کند، هنوز نه. موفقیت باورنکردنی نیو بورلی در زمان افتتاح ما، من می بینم که قطعاً راهی برای سینماهای بوتیک وجود دارد که واقعاً خوب عمل کنند. سینماهای جالب مامان و پاپ که جنبه کیوریتوری دارند، مانند Showcase در پورتلند یا Alamo Drafthouse تا حدودی، و سپس New Beverly و Vista.وقتی دوباره باز شد من فکر می‌کنم که این سینماها نه تنها عملکرد خوبی خواهند داشت، بلکه ممکن است بهتر از قبل عمل کنند.

مهلت: جدا از عنصر استریم، ما در لحظه‌ای هستیم که فرآیند خلاقیت دموکراتیک شده است و خشم عمومی و درخواست‌ها گاهی حتی قبل از فیلمبرداری فیلم‌ها به صورت آنلاین پخش می‌شود. ما آن را با چیزهای بروس لی و چین دیدیم. و اکنون استودیوها روی فیلم های مفهومی و ابرقهرمانی میلیارد دلاری متمرکز شده اند. شما دقیقاً همان طور که می خواستید فیلم می ساختید، تمام حرفه تان. چه چیزی بیشتر شما را برای فیلمسازان مولف آینده نگران می کند؟

تارانتینو : خب، فکر می‌کنم در حال حاضر در دوران بسیار بدی زندگی می‌کنیم. اما ما قبلاً در این دوران بسیار بد زندگی کرده ایم. برای من دهه 50 یکی از بدترین دهه های تاریخ هالیوود است و بعد از دهه 30 و 40 میلادی که دو دهه از بهترین دهه های هالیوود بودند، اتفاق افتاد. آنچه ما به عنوان دهه 60 تصور می کنیم واقعاً تا سال 67 شروع نشد. از سال 1960 تا 1965، فقط دهه 50 بود، قسمت 2. اما این باعث تولد هالیوود جدید شد، به عنوان یک ضد اقدام، و باعث انفجار سینما در دهه 70 شد. و پس از وقوع آن انفجار در حوالی سال 82، ما یک دهه سرکوبگر به طرز وحشتناکی از نظر سیاسی درست داشتیم. همه ما در آن دهه پر از فیلم سینمایی زندگی کردیم، اما بعد از آن دهه 90 متولد شد، که ما نمی دانستیم در واقع دهه 70 خواهد بود، قسمت 2. حالا شما به آن نگاه کنید، و کاملا بود

فکر می کنم نقش مهمی در تغییر آن داشتم، اما این تنها من نبودم. تمام جنبه وجود داشت... تا سال 1992، می دانید، شما مرا با سگ های مخزن در آنجا داشتید . شما بچه های بلژیکی را داشتید که مرد سگ را گاز می گیرد ، رابرت رودریگز با ال ماریاچی ، رومئو خونریزی می کند. خیلی چیزهای وحشتناک واقعا جالبی بیرون آمدند. همانطور که دنیس هاپر گفت، نقاشی اکسپرسیونیستی ظاهر نشد زیرا یک دسته از بچه ها دور هم جمع شدند، قهوه خوردند و گفتند: "هی، بیایید اکسپرسیونیستی نقاشی کنیم." بیشتر شبیه چیزی است که در هوا وجود دارد و همزمان به همه ضربه می زند. من نمی دانستم رابرت رودریگز این کار را می کند. من نمی دانستم که بچه های بلژیکی همان کاری را که می کردند انجام می دادند. و ناگهان در همان جشنواره های سینمایی با هم دیدیم. هاپر آن ژانر را «بنگ بنگ، پوزخند» نامید.

من فکر می کنم آنچه در حال حاضر در حال وقوع است احتمالاً حدود شش، هفت یا هشت سال دیگر ادامه خواهد داشت و یک شورش علیه آن رخ خواهد داد. این فقط دوره زمانی است که ما در آن زندگی می کنیم.

مهلت: جریان چگونه بر آن تأثیر می گذارد؟

تارانتینو : ببین، من آن را دوست ندارم. من طرفدار نیستم دوست دارم دی وی دی را در دست بگیرم. من دوست دارم آن را در قفسه نگاه کنم. من چیزهایی را دوست دارم که بتوانم آن را در دست بگیرم. من دوست ندارم چیزهای مجازی بخرم که واقعاً آنها را ندارم.

مهلت: استودیوها دیجیتال را کارآمدتر و سودآورتر می دانند. می دانید چه چیزی را در مورد قدرت فیلم تئاتر در نظر داشته باشند، توصیه می کنید؟

تارانتینو : من چیزی ندارم که به آنها بگویم. منظورم این است که چیزی که در مورد آن وجود دارد این است که آنها یا علاقه مند هستند که مدل کسب و کار باشد یا نه. درست مثل هر صنعت دیگری است. اگر آنها بخواهند همه چیز را یکبار مصرف کنند، زیرا در حال حاضر به نفع همه چیز است و به این دلیل که 20 سال بعد که قرار است آن شغل را نداشته باشند، اهمیتی نمی‌دهند، نمی‌دانم به آنها چه بگویم. من مدام انگشتم را به سمت تام راثمن نشانه می‌روم. او آن راه را نمی رود.

سلام اجازه بدهید از شما یک سوال بپرسم.

مهلت: مطمئنا.

تارانتینو : چون همیشه وقتی در مورد یک فیلم صحبت می کنیم از شما می پرسم آیا صحنه مورد علاقه ای داشتید؟ آیا فصل مورد علاقه ای داشتید؟

ددلاین: من عاشق آن چیزهای لنسر ، کل داستان سریال، که مانند یک وسترن است، هستم. من…

تارانتینو : اوه، واقعا؟ عالیه.

مهلت: همانطور که می دانید من فیلم را دوست داشتم و در کل این کتاب شما را دوست داشتم زیرا بیشتر می خواستم و به آن رسیدم. اگر فیلمی می ساختید که بعد از پایان کار بدلکار کلیف بوث روی آن متمرکز بود، آن را تماشا می کردم. آن شخصیت در رمان بسیار جذاب تر شد. بیشتر یک پسر خوب است تا یک پسر بد، اما نه خیلی. قتل‌هایی که مرتکب شد، مرگ همسرش، همه اینها پس از اینکه او به خاطر تجربیات قهرمان جنگی‌اش سخت شد. اما به نوعی شما او را ریشه یابی می کنید. این شخصیت براد پیت اسکار را به ارمغان آورد ، اما او در این رمان بیشتر می درخشد…

تارانتینو : از بین تمام شخصیت های من، کلیف بوث بیشتر از همه به بلوغ رسیده است. مردم واقعاً در نهایت مجذوب او می شوند. دو سال بعد از فیلم، مردم هنوز او را مطرح می کنند و درباره او صحبت می کنند. به نظر می رسد او عمر مفیدی دارد که هر چه زمان بیشتر می گذرد طنین انداز می شود.

یکی از چیزهایی که واقعاً از آن خوشحال شدم، لنسر بودچیزهای... فکر می‌کنم همیشه از نقاط قوت فیلم‌های من این بوده که معمولاً چیزی را که در فیلم‌های ژانر معمولی به آن عادت می‌کنید، به عنوان یک چیز نمایشی نمی‌شنوید. من سعی می‌کنم چیزی را بگیرم که در واقع بعداً به‌عنوان توضیح به حساب می‌آید، اما معمولاً آن را در صحنه‌ای دفن می‌کنم که انواع چیزهای دیگر در آن وجود دارد، بنابراین تا یک ساعت بعد متوجه نشوید که چیز مهمی را یاد می‌گیرید که آن اطلاعات را دریافت کنید. آموخته ها خودش را بازی می کند مثل فیلمی که کلیف را در تریلر خود می بینید که به سگش غذا می دهد. به نظر می رسد این فقط راهی است برای نشان دادن نحوه زندگی کلیف، و راهی برای نشان دادن جایگاه او در مقابل مکان ریک - زندگی خانگی او و اینکه زندگی اش او را به کجا رسانده است. اما وقتی به خانواده مانسون می رسید که وارد خانه می شوند، متوجه می شوید که دارید یاد می گیرید که برندی چقدر آموزش دیده است. همانطور که آنها می گویند، "یک دقیقه صبر کنید، کدام سگی که نمی تواند سر و صدا کند؟" نه نه نه. خودت میدونی. شما آن را در حال حاضر دریافت کنید. خیلی خوب؟

مهلت: وقتی فیلم را تماشا کردم و دیدم که براندی به صورت دستوری به قبیله منسون حمله می کند، آن را بخشی از یک افسانه در نظر گرفتم، دقیقاً مانند تماشای تیراندازی هیتلر در سینما در فیلم Inglourious Basterds. اما خواندن در مورد جاده کلیف با برندی در مدار سگ‌بازی، منطقی‌تر از فیلم بود. نه تنها دقیقاً توضیح دادید که چرا برندی همان کسی بود که بود، بلکه در یک صحنه بسیار جالب درباره کشتن یک نفر دیگر توسط کلیف کار کرد.

تارانتینو : درست است. خب، حتی کلیف هم نمی داند که چند نفر را کشته است.

مهلت: شما در کتاب می نویسید که داستان قهرمان جنگی خشن کلیف به یک فیلم متوسط ​​تبدیل شده است، اما در واقعیت، فیلمی از شما در مورد آن عالی خواهد بود…

تارانتینو : هوم. روزی ماجراجویی او را در اردوگاه اسرا انجام خواهم داد.

مهلت: اگر آن را روی رادار شما قرار داده باشیم، کار ما در اینجا تمام شده است.