شان بیکر در گذشته مخفی‌ترین راز دنیای مستقل بود، تا اینکه پروژه فلوریدا در بخش دو هفته کارگردانان جشنواره فیلم کن در سال 2017 افتتاح شد. منتقدان بلافاصله تحت تأثیر ترکیب بیکر از درام فیلم‌نامه‌نویسی و فیلم‌برداری به سبک سینمای صمیمی قرار گرفتند. با انتخاب ویلم دفو در نقش بابی هیکس، مدیر متل فلوریدا که در آن هالی مادر مجرد با دختر کوچکش مونی در سایه دنیای والت دیزنی زندگی می کند، حتی بی دردسرتر به نظر می رسید. اما مدت‌ها بود که تحسین برانگیز بود: پروژه فلوریدا ششمین فیلم بیکر در یک نمایش فوق‌العاده بود که 22 سال پیش با فیلم کم‌دیده پاتوق چهار حرفی آغاز شد.(2000) که کارگردان آن را بازسازی کرده و امیدوار است به زودی دوباره آن را اکران کند. پس از آن فیلم کم‌هزینه Take Out (2004)، که یک روز از زندگی یک کارگر مهاجر چینی را نشان می‌داد، آمد، سپس جشنواره به شاهزاده برادوی (2008) رسید، نگاهی خارق‌العاده به زندگی در حاشیه مدرن- روز نیویورک که تبلور آن چیزی بود که به علامت تجاری کارگردان تبدیل می شد: همدلی شدید با افراد خارجی همراه با لحظات کمدی غیرمنتظره.

شوخ طبعی بیکر ممکن است بزرگترین سلاح در زرادخانه او باشد، و این بازتابی از شخصیت بی ادعای اوست. با نگاهی به دوران حرفه ای خود، او این لطف را دارد که به ساده لوحی جوان ترش بخندد و در مورد روندی که او را تا اینجا پیش برده است، چیزی جز شفاف نیست. در واقع، بسیاری از صاحب نظران صنعت فکر می‌کردند که حرفه او مدت‌ها پیش از این اتفاق می‌افتاد، به ویژه با فیلم Starlet در سال 2012 ، یک فیلم زیبای رفیق عجیب و غریب درباره یک بازیگر پورن و بانوی پیر تنها، که به تحسین‌کنندگان فیلم اخیر بیکر، موشک قرمز توصیه می‌شود آن را دنبال کنند. ، از آنجایی که جزئیات خارج از صفحه نمایش زیادی را به داستان شخصیت اصلی در حاشیه صنعت فیلم های بزرگسالان لس آنجلس اضافه می کند.

با این حال، به دلایلی، استارلت شکسته نشد. بیکر آزادانه اذعان می‌کند که فیلم فروش زیادی داشت، عمدتاً به دلیل صحنه‌های جنسی گرافیکی – اما به هیچ وجه بی‌مورد – از نوعی که در خارج از فرانسه خیلی خوب پرواز نمی‌کند. اما فیلم بعدی او خیلی بهتر از این اتفاق نیفتاد . او شاید کمی بیش از حد موفق بود. زمانی که فیلم در ساندنس نمایش داده شد، نقدها آنقدر بر تصویر دلسوزانه کارگران ترنس در هالیوود متمرکز نشدند، بلکه بیشتر به تولید آن پرداختند (به عنوان «فیلم آیفون» شناخته شد). در هر دو مورد، او بسیار جلوتر از زمان خود بود.

سرانجام، پروژه فلوریدا فیلمی بود که او را به نمایش گذاشت و ۱۱ میلیون دلار در باکس آفیس ایالات متحده برد و نقش مکمل دافو را تا اسکار رساند . به نظر می‌رسید که این برای فیلم بعدی او، یک پروژه جاه‌طلبانه درباره فعالیت‌های مواد مخدر، موضوعی نزدیک به قلب او، به فال نیک گرفت. سرنوشت، با این حال، نقشه های دیگری داشت و بیکر مجبور شد به جای آن به چیزی کوچکتر بپردازد. از قضا، نتیجه - موشک قرمز- یکی از بهترین دریافت‌های او بوده است، او را به رقابت اصلی در کن ارتقا داد و زندگی حرفه‌ای سایمون رکس را احیا کرد، که در نقش مایکی سابر، یک ستاره پورنوی سرسخت که مجبور به بازگشت به خانه کوچکش شد، بازی می‌کند. این داستان آزاد که در قرنطینه با پروتکل‌های سختگیرانه Covid فیلمبرداری شده است، هیچ مدرکی از تولید پیچیده‌اش نشان نمی‌دهد.

در این مصاحبه، کارگردان به طور صریح و اغلب خنده دار در مورد اوج و فرودهای داستان تا کنون صحبت می کند، اینکه چگونه یک بچه از نیوجرسی وحشت های جهانی را کشف کرد، تحت طلسم استیون اسپیلبرگ قرار گرفت، سپس به نمونه های الهام بخش اسپایک لی و جیم جارموش به یکی از جذاب ترین کارگردانان روی کره زمین تبدیل می شود…

مهلت: موشک قرمز چگونه به وجود آمد؟ آیا موفقیت  پروژه فلوریدا  بودجه ای را که می خواستید به دست آوردید؟

بیکر : فکر می‌کردم که بالاخره به من اجازه می‌دهد تا بین 10 تا 15 میلیون دلار یا هر قیمت دیگری بپرم . اما پس از آن کووید اتفاق افتاد. من فقط 1.1 میلیون دلار دریافت کردم. من نتوانستم یک سنت بیش از 1.1 میلیون دلار دریافت کنم. و من خیلی عصبانی بودم، می‌گفتم: "هر یک از همتایان من تا 30 میلیون دلار یا 100 میلیون S100 میلیون دلار می‌پرند." اشتباه؟" اما بعد فکر کردم، می دانید، چه کسی اهمیت می دهد؟ من فقط قصد دارم آن را به هر حال انجام دهم. حدس می‌زنم این شغل من است - فقط باید این چیزها را بپذیرم. بنابراین، من 1.1 میلیون دلار را پذیرفتم، اما گفتم، "من نمی خواهم این چیز کوچکتر از پروژه فلوریدا به نظر برسد.بنابراین حداقل باید از نظر مقیاس با آن مطابقت داشته باشد... تمام هزینه‌های اضافی که این بودجه‌ها را افزایش می‌دهند، از شر آن خلاص خواهم شد.» بنابراین ما توانستیم با 1.1 میلیون دلار این کار را انجام دهیم. من نمی دانم، مرد. امیدوارم این یکی بالاخره درها را باز کند.

مهلت: پس راکت رد یک تولید کامل کووید بود؟

بیکر:  بله، همینطور بود. هرکسی قوانین انطباق با کووید را داشت، اما ما به قوانین انجمن کارگردانان برای انطباق با کووید رضایت دادیم. که اساساً به معنای مقدار مشخصی آزمایش در هفته، کار در یک غلاف و ایمن کردن آن بود. و خدا رو شکر کسی مریض نشد. ما درست به داخل پرتاب شدیم. ما زمان زیادی نداشتیم، و من فکر می‌کنم که انرژی به طرق مختلف، از مکان‌های ما گرفته تا بازیگرانمان، تا - به معنای واقعی کلمه - انرژی گرفته شده در سلولوئید پخش می‌شود. ما در آستانه انتخابات [2020] تیراندازی می‌کردیم و البته در کنار آن، کووید هم وجود داشت. ما در ترس زندگی می کردیم. بنابراین، من فکر می کنم که تمام آن انرژی شیدایی، به نوعی، تسخیر شده است.

مهلت: می‌توانستید آن را Suitcase Pimp بنامید ، اما راکت قرمز را انتخاب کردید ، که ظاهراً برای نعوظ سگ عامیانه است. فکر آنجا چیست؟

بیکر : خوب، می دانید، این یک شوخی است. برای کسانی که اصطلاح عامیانه را می دانند، حدس می زنم که می گویند این یک کمدی است، که در اینجا طنز وجود دارد. ببینید، من در فیلم نسبت به مایکی قضاوت نمی کنم. من از موسیقی برای دستکاری نحوه تفکر شما در مورد او استفاده نمی کنم، من تقریباً او را به صورت عینی و بدون تأسف یا محکوم کردن ارائه می کنم. حدس می‌زنم عنوان تنها نظر قضاوت‌آمیز من درباره این شخصیت باشد: من اساساً او را سگی خطاب می‌کنم که دائماً در حالت ایستاده است. همین است. اما عنوان را می توان به روش های مختلف تفسیر کرد. بدیهی است که ما با یک حالت قرمز روبه رو هستیم، اگر می خواهید آن را از این طریق بررسی کنید. برخی از مردم فکر می کنند که توت فرنگی همان موشک قرمز است. منظورم این است که می توان آن را برای تفسیر رها کرد. من عناوین را دوست دارم که اینگونه هستند.

ددلاین: همچنین ابهامات زیادی در داستان مایکی وجود دارد…

بیکر : من با یک سری تم بازی می کردم و یکی از تم ها واقعیت است. منظورم این است که کل طرح توت فرنگی حاصل تخیل اوست. شاید این راه او برای کنار آمدن با وجود مزخرف جدیدش باشد - شاید او فقط زیر درختی نشسته است، علف می کشد و در مورد این دختر خواب می بیند. واقعیت به چیزی تبدیل می شود که به نظر من مخاطب باید آن را زیر سوال ببرد. حتی اگر آن را تا پوشش انتخابات هم در نظر بگیریم: روشی که آنها پوشش انتخاباتی را جذب می‌کنند، همان‌طور که در یک نمایش واقعی دادگاه، یا شاید اخبار یا یک تبلیغات اطلاعاتی، آن را جذب می‌کنند. همش همینطوره

مهلت : راکت قرمز بیشتر استعدادی را که در Tangerine برای بازیگری در خیابان نشان دادید به نمایش گذاشت. آیا اکنون در طبیعت شما این است که به مردم در خیابان نگاه کنید و فکر کنید که آیا ممکن است برای شما مفید باشند؟

بیکر : این یکی دیگر از چیزهایی است که به‌عنوان یک فیلم‌ساز مستقل، می‌توانم به تنهایی از پس آن بربیایم. این یک چیز کنترلی نیست - من کسی هستم که در نهایت تصمیم می‌گیرم چه کسی انتخاب شود و چه کسی نباشد، پس چرا به هر حال من فقط کل کار را انتخاب نمی‌کنم؟ بنابراین، بله، من انجام می دهم. من چشمانم را برای هر کسی که آن عامل "آن"، آن انرژی یا آن هاله را دارد باز نگه می دارم. آن چیز ستاره ساز هر چه باشد که واقعا نمی توانید آن را تعریف کنید. [برای راکت قرمز ] آن را در سوزانا [پسر] دیدم، آن را در بریتنی [رودریگز] دیدم، آن را در ایتان [داربون] دیدم. آن‌ها بیرون می‌آیند، و من با خودم می‌گویم، نه تنها می‌توانم آن‌ها را دو ساعت روی پرده بزرگ ببینم، بلکه دوست دارم آنها را دو ساعت روی پرده بزرگ ببینم.

مهلت: اکنون چه کار می کنید؟ بدیهی است که بهترین زمان برای برنامه ریزی نیست…

بیکر : آره. حتی با وجود عرضه این فیلم در حال حاضر، ما دقیقا نمی دانیم که این نوع جدید چه تاثیری بر آن خواهد داشت. من می‌خواهم هر چه زودتر به فیلمی که چند سال در حال ساخت آن بودم [قبل از راکت قرمز ] بازگردم، اما فکر می‌کنم متاسفانه کووید اجازه نمی‌دهد. خیلی فیلم بزرگیه مثل میلک است: درباره کنشگری است، بنابراین من به صدها نفر نیاز دارم که در خیابان باشند، راهپیمایی کنند و چیزهای دیگر، و این نمی تواند اتفاق بیفتد. من نمی خواهم ماسک در آنجا وجود داشته باشد، نمی خواهم مسائل را با هم اشتباه بگیرم، بنابراین باید منتظر بمانم تا همه گیر کنترل شود. در این بین ممکن است یک فیلم کوچکتر دیگر بسازم.

مهلت: چقدر کوچک است؟

بیکر : به کوچکی راکت قرمز نیست. این خیلی کوچک بود. حداقل باید 3 میلیون دلار باشد، تا مردم بتوانند از آن پول در بیاورند و ما خیالمان راحت باشد و تمام روز پیتزا نخوریم و بازیگر اصلی ما خودش را به صحنه برود. می دانید منظور من چیست - باید آرامش بیشتری وجود داشته باشد. بنابراین شاید 3 تا 4 میلیون دلار، اما در همان مقیاس. من هنوز در حال کاوش در موضوعات هستم، و موضوعی که به آن متمایل هستم، حتی بیشتر از رد راکت ، چرخش به چپ یا توپ منحنی است. یک غروب در فیلم وجود نخواهد داشت، فقط همین را بگوییم. نه یک غروب

ددلاین: چه چیزی باعث شد که بخواهید فیلمساز شوید؟

بیکر : در واقع مادرم بود که من را در حدود شش سالگی به کتابخانه محلی برد. در مرکز نیوجرسی بود. به عنوان بخشی از یک برنامه کودکان، آنها کلیپ هایی از فیلم های هیولاهای جهانی را نشان می دادند. اکنون، با نگاهی به گذشته، این واقعیت که این در دهه 70 بود به این معنی است که آنها باید روی Super 8 یا 16 میلی متری نمایش داده شوند، مطمئن نیستم کدامیک. یادم می‌آید که مونتاژی از معروف‌ترین صحنه‌ها را نشان می‌دادند، بنابراین شما دراکولا را داشتید که از گور برمی‌خیزد، و صحنه اوج فیلم The Creature from the Black Lagoon را داشتید . اما این صحنه ای از فیلم فرانکشتاین جیمز ویل بودکه مرا گرفت - سکانس سوزان آسیاب بادی. تصاویر صورت بوریس کارلوف و مکانیسم درونی آسیاب بادی را به یاد دارم. آن تصاویر فقط به مغز من راه یافتند. روز بعد به مادرم گفتم: «می‌خواهم فیلم بسازم.»

مهلت: در مورد آن چه کردید؟

بیکر : کلیشه‌ای را که از دیگر فیلمسازان نسل من می‌شنوید، مرور کردم، جایی که فیلم‌های خانگی کوچکتان را روی Super 8 می‌سازید تا زمانی که خانواده‌تان دوربین VHS دریافت کنند. من در دبیرستانم پسر AV بودم و اساساً مسئول ساخت سالنامه ویدیویی و همه این چیزها بودم. و سپس من به مدرسه فیلم فکر کردم، زیرا در آن زمان عاشق فیلم شده بودم. به خصوص فیلم های هالیوودی، زیرا اسپیلبرگ بخش بزرگی از کودکی من بود.

مهلت: چرا اسپیلبرگ؟

بیکر : وقتی بچه بودم، احتمالاً تمام دانش من فقط چیزهای پرفروش هالیوود بود. اما نزدیک پایان دبیرستان، توانستم کمی بیشتر شروع به انشعاب کنم. این قبل از اینترنت بود، بنابراین آسان نبود، اما من شروع به کاوش در سینمای خارجی، سینمای مستقل کردم. و در آن زمان بود که من در پایان دبیرستان بودم، احتمالاً سال اول و آخر، که اسپایک لی و جیم جارموش به سطحی رسیدند که من شروع به تشخیص فیلم مستقل آمریکایی به عنوان چیزی بسیار متفاوت و بسیار فریبنده کردم.

مهلت: کجا می خواستید تحصیل کنید؟

بیکر : من به USC، UCLA یا NYU نگاه داشتم، اما واقعاً به دلیل جیم جارموش و اسپایک لی، نیویورک بود. بنابراین، من یک کار پذیرش زودهنگام در آنجا انجام دادم و وارد شدم.

مهلت: شما اولین فیلم خود را با نام چهار حرف در سال 2000 ساختید.

بیکر : این اتفاق - دوباره - به خاطر اسپایک لی رخ داد. می‌گفتم: «اسپایک لی اولین فیلمش را کی ساخت؟» فکر می کنم او She's Gotta Have It را ساخته استدر سن 27 سالگی یا بیشتر، و من اینطور گفتم: "باید اسپایک را شکست دهم." بنابراین، تمام کار من این بود که تا 25 سالگی یک فیلم بسازم، و اساساً این کاری بود که انجام دادم. تازه از مدرسه فیلم خارج شده. من حتی نمی دانستم چگونه این کار را انجام دهم. اینطور نبود که دانشگاه نیویورک به شما بگوید چگونه این کار را انجام دهید. دانشگاه نیویورک احتمالاً خیلی تغییر کرده است، اما زمانی که من آنجا بودم اساساً اینطور بود که "تو فارغ التحصیل شدی، موفق باشی." هیچ نمایشگاه شغلی وجود نداشت، هیچ ارتباطی با صنعت وجود نداشت. بنابراین، من فقط در نیویورک ماندم و گفتم: «من همان مسیر شغلی را که جیم جارموش و اسپایک لی انجام دادند، دنبال خواهم کرد. من به نوعی پول کافی برای ساخت اولین فیلم بلندم را پیدا خواهم کرد.» در آن زمان، من در یک شرکت انتشاراتی کار می کردم که به من اجازه داد یک آگهی تبلیغاتی برای آنها فیلمبرداری کنم، بنابراین توانستم یک آگهی تبلیغاتی برای آنها فیلمبرداری کنم که به نظر می رسید من می توانم یک آگهی تبلیغاتی را کارگردانی کنم. یک مکان شیک کودکانه بود، عکسبرداری با 16 میلی‌متر، و من توانستم آن را بگیرم و سپس برای کار بیشتر آن را بخرم. ما چیز زیادی نمی ساختیم، ما آگهی های بازرگانی را می ساختیم. ما سعی داشتیم 50000 دلار را با هم بتراشیم و در نهایت این کار را انجام دادیم.

مهلت: با آن پول چه کردید؟

بیکر : ما تمام سهام خام 12 میمون [تری گیلیام] را خریدیم . این واقعاً من را پیر می کند، درست است، زیرا معتقدم که سال 1995 بود. دوست من روی آن فیلم کار می‌کرد و گفت: «همه این موجودی خام از این فیلم 35 میلی‌متری واقعاً سریع وجود دارد - 5298، 500 ASA، کاملاً جدید.» بنابراین، ما همه این فیلم را خریدیم و بیش از یک سال در فریزر من ماند. فکر می‌کنم این چیزی بود که ما را وادار کرد فیلم را فیلمبرداری کنیم، زیرا همه این سهام خام را خریداری کرده بودیم. پایان های کوتاه، اساسا. هر بار فقط می‌توانستید چند دقیقه عکس بگیرید.

ددلاین: قصد ساختن چه نوع فیلمی را داشتید؟

بیکر : اولین فیلم من همان چیزی بود که فکر می‌کنم اکثر فیلم‌های اولی هستند، راهی برای نگاه کردن به زندگی خودم، که یک ایده موج نو فرانسوی است: کاری را که می‌دانید انجام دهید، قبل از هر چیز یک فیلم شخصی بسازید. و این کاری است که من انجام دادم. من فیلم کوچکی ساختم که به زندگی جوانان حومه شهر می پردازد و عمدتاً بر روان مردانه تمرکز داشت. خیلی شبیه یک فیلم بود... نمی‌خواهم بگویم یک فیلم کوین اسمیت، اما ما هر دو اهل نیوجرسی هستیم، و بنابراین شاید حساسیت‌های مشابهی داشته باشیم. راستش او در فکر من نبود. افرادی که در ذهن من بودند قطعا جیم جارموش و قطعا اسپایک لی بودند، اما زمانی که فیلم را ساختم دیگر از دانشگاه خارج شده بودم و در حال کاوش در سینمای خارجی بودم، بنابراین مایک لی به ویژه در حین ساختن در ذهن من بود. آی تی. برهنهتاثیر زیادی روی من داشت بنابراین، ما این فیلم کوچک را با قیمت 50 هزار دلار در 35 میلی‌متر ساختیم، و بله، می‌دانم که با فیلم‌هایی که از آن زمان ساخته‌ام بسیار متفاوت است، اما من به تازگی آن را از سیستم خود خارج می‌کردم. همه اینها بر اساس چیزهایی بود که از دوستان، از آشنایان دبیرستانی شنیده بودم، و فقط در مورد نحوه صحبت بچه ها بود - می دانید، صحبت در رختکن.

مهلت: چرا برای مدت طولانی روی قفسه نشست؟

بیکر : من در 20 سالگی بودم، به هیچ وجه، شکل یا شکل زندگی مشترکم را نداشتم. منظورم این است که من هنوز این کار را نمی کنم. [می خندد] اما من در 20 سالگی مواد مصرف می کردم و این چیزی بود که واقعاً سرعت کار را کاهش داد. چند سالی بود که فیلم را تمام نکردم. ما در نهایت این کار را انجام دادیم و نسخه وحشتناکی بود - ساختاری سه طبقه به سبک راشومون داشت و اصلاً کار نمی کرد. در آن زمان بود که تصمیم گرفتم به مدرسه فیلم برگردم، زیرا زندگی ام به قدری از کنترل خارج شده بود که برنامه تلویزیونی که من با هم ساختم، به نام گرگ بانی ، اساساً به دلیل مصرف موادم از آن اخراج شدم.

مهلت: گرگ بانی چه بود ؟

بیکر : این یک نمایش کمدی بود. این همه در یوتیوب است. این در اصل یک نمایش عروسکی بود اما با عروسک هایی در دنیای واقعی. یک چیز Avenue Q. از برخی جهات، فکر می‌کنم ما واقعاً روی Avenue Q تأثیر گذاشتیم، زیرا قبل از آنها شروع کردیم. این نمایشی بود که ما آن را در Public Access شروع کردیم و IFC آن را دریافت کرد و سپس به فاکس رفت و سپس به IFC و MTV بازگشت. در طول سالها چندین تجسم داشت. این ما را ثروتمند نکرد - خوب، من را ثروتمند نکرد - اما در عین حال من را در صنعت نگه داشت. این در واقع چیزهای زیادی در مورد بداهه‌نویسی کمیک به من آموخت و اینکه چگونه آن را از بازیگرانم خارج کنم. بسیاری از چیزهایی که این روزها در فیلم‌هایم درخواست می‌کنم از زمان حضور من در گرگ بانی سرچشمه می‌گیرد .

مهلت: بعد از اخراج چه کردید؟

بیکر : یک سال تمام را در خانه پدر و مادرم تنها گذراندم. من 28 ساله بودم و همین الان این فیلم را دیدم که وحشتناک بود. دوستانم در حال بلند شدن بودند. من مطلقاً هیچ کاری نمی کردم. و سپس تصمیم گرفتم، "خب، حدس می‌زنم کاری جز بازگشت به مدرسه ندارم." بنابراین، به عقب برگشتم، زیرا درست قبل از انقلاب دیجیتال فارغ التحصیل شده بودم. زمانی که از کالج فارغ التحصیل شدم، مشغول برش سلولوئید بودم، بنابراین مجبور شدم برای یادگیری ویرایش غیرخطی برگردم. آنجا بود که با [تهیه کننده] Shih-Ching Tsou آشنا شدم. در آن مرحله تصمیم گرفتم که چهار حرف را دوباره قطع کنمبه سبک خطی روی Avid، با استفاده از آن پروژه برای یادگیری Avid. و در واقع خیلی خوب کار کرد چون بالاخره فیلمی بود که قرار بود می شد - به علاوه من آوید را یاد گرفته بودم و شی چینگ تسو را ملاقات کرده بودم. فیلم سپس به جنوب از جنوب غربی رسید، و من می گویم: «اوه وای، فیلمی که چهار سال پیش ساختم ناگهان به اندازه کافی برای South by خوب است؟ باشه، خوب.» مواد مخدر را ترک کردم و زندگی ام رو به بهبود بود. اینطور نبود که چهار حرف درها را باز کند، اما خوب بود، و آنجا بود، و سفر من را آغاز کرد.

مهلت: فیلم بعدی شما، Take Out ، حتی کمتر هزینه کرد، اینطور نیست؟

بیکر : من و شی چینگ که در آن زمان شریک بودیم، گفتیم: «اینجا چه کار می کنیم؟ ما پول نداریم، ما به سختی اجاره می دهیم، اما این Dogme 95 در حال وقوع است که به ما می گوید: "هی، ما به هیچ پولی نیاز نداریم." ما فقط می توانیم یک دوربین فیلمبرداری برداریم و عکسبرداری کنیم.» و این همان کاری است که ما انجام دادیم. ما یک دوربین MiniDV برداشتیم و Take Out را به قیمت 3000 دلار ساختیم و این چیزی بود که واقعاً همه چیز را تغییر داد. زیرا نه تنها ما را در مسیری قرار داد که در آن موضوعاتی متفاوت از تجربیات خودمان را بررسی می‌کردیم - جوامع دیگر و موضوعات اجتماعی و سیاسی - بلکه به ما این آزادی و آزادی را داد که فقط به این سمت برویم .مستقل. منظورم این است که من و شی چینگ تنها دو خدمه بودیم. و ما این چیز را به قیمت 3000 دلار ساختیم و نام خود را در آنجا پیدا کردیم. ما هنوز مدار جشنواره فیلم را متوجه نشدیم. ما با SXSW با چهار حرف خوش شانس بودیم، اما مدار و نحوه کار آن را درک نکردیم.

مهلت: منظور شما از آن چیست؟

بیکر : ما نمی‌دانستیم که باید به اوج تسلیم شوید و به سمت پایین بروید. ما با Take Out وارد Slamdance شدیم، اما اولین نمایش اروپایی ما در همه جا در فریبورگ بود. چون ما به معنای واقعی کلمه در آن زمان کتابچه جشنواره بین المللی فیلم را باز کردیم و فریبورگ را دیدیم. ما می‌گفتیم: «اوه، فوندیو. بیایید به آنجا برویم، این سرگرم کننده خواهد بود.» وقتی ما آنجا بودیم، مردم می‌گفتند: «فیلم شما واقعاً خوب است، چرا در برلین اکران نکردید؟» و ما اینگونه بودیم که "ما حتی تلاش نکردیم." آنها می گفتند: "چی!؟" در آن لحظه متوجه شدم که باید مدار را بفهمیم. من می‌گفتم: «از این نقطه به بعد، نمی‌توانم فیلم دیگری بسازم بدون اینکه بفهمم چگونه فیلم‌هایمان را به بیرون برسانیم.»

مهلت: با نگاهی به Take Out ، به نظر می رسد که شما یک چشم مستند بسیار دقیق دارید، اما همیشه در برابر رفتن به آن مسیر مقاومت کرده اید. چرا؟

بیکر : فکر می کنم به این دلیل است که در نهایت، من یک نمایشنامه نویس هستم و می خواهم داستان را کنترل کنم. من عاشق فیلم مستند هستم و همیشه مستند می بینم و از آنها الهام می گیرم. اما عامل زمان وجود دارد، تعهد وجود دارد، و واقعیت بسیار غم انگیزی وجود دارد که مستندها هیچ درآمدی ندارند - اصلاً . هیچ راهی وجود ندارد که بتوانم از خودم حمایت کنم. حمایت از خودم به عنوان یک مستندساز حتی سخت تر از یک فیلمساز نمایشنامه نویس روایی است. بنابراین، به همین دلیل است که من در برابر آن مقاومت کرده‌ام، هرچند، بدیهی است، همانطور که می‌توانید بگویید و همانطور که اشاره کردید، از تکنیک مستندسازی استفاده می‌کنم.

مهلت: Take Out چگونه به وجود آمد؟

بیکر : من و شی چینگ بالای یک رستوران چینی در شهر نیویورک زندگی می‌کردیم و راه پله‌ها را با تحویل‌دهنده‌ها تقسیم کردیم. و ما متوجه شدیم - چون شی چینگ ماندارین را می‌دانست و می‌توانست با آنها صحبت کند - که بسیاری از آنها فاقد مدرک بودند. بنابراین، شروع کردیم به گفتن، «شاید باید داستان نیویورک را در اینجا بپذیریم، زندگی همه این نیویورکی ها را از نگاه اجمالی باز شدن در، از چشم یک تحویل دهنده ببینیم. فقط برای یک لحظه به دنیای همه نگاه کردن.» در ابتدا، ما فکر می‌کردیم که قرار است چیزی شبیه به … به یاد داشته باشید که فیلم دود [1995 وین وانگ]? چیزی شبیه به آن، که به ما این نگاه های اجمالی از افراد مختلف را می دهد، با گروه بازیگران بزرگ. اما پس از آن که شروع به وارد شدن به این موضوع کردیم و شروع به صحبت با این مردان کردیم، شروع کردیم به درک بیشتر در مورد اینکه یک مهاجر غیرقانونی در شهر نیویورک، زندگی کردن در زیر رادار چگونه است.

مهلت: چه مقدار از آن بر اساس واقعیت است؟

بیکر : در آن زمان یک پرونده بزرگ مربوط به زنی به نام خواهر پینگ بود. او به عنوان قاچاقچی شماره یک در ساحل شرقی به حساب می آمد، چیزی که آنها "سر مار" می نامند. او در محله چینی ها زندگی می کرد و مسئول هزاران مهاجر غیرقانونی بود که از چین وارد می شدند. ما هر چه می‌توانستیم می‌خواندیم و با هر کسی که می‌توانستیم مصاحبه می‌کردیم، و فیلم تمام این موضوع را در بر گرفت - وضعیت اسفبار یک مهاجر غیرقانونی که با یک بدهی قاچاق سروکار داشت. این ستون فقرات بود.

مهلت: کجا آن را شلیک کردید؟

بیکر : در یک خروجی واقعی چینی که در آن زمان عملیاتی بود. ما نه مالک آن بودیم، نه می توانستیم آن را داشته باشیم و نه می توانستیم آن را کنترل کنیم. منظورم این است که برای 3000 دلار باید اجازه می دادیم زندگی اتفاق بیفتد و آن را مستند کنیم. اما ما در آن لحظه بازیگرانی هم داشتیم که اساساً شخصیت‌هایی را در یک داستان به تصویر می‌کشیدند، بنابراین آن چیز ترکیبی همیشه در جریان بود. از مشتریان می‌خواهیم که به رستوران بیایند و سفارش دهند، دوربین‌های پشتی داشته باشیم و آنها حتی از این موضوع آگاه نباشند. بازیگران ما با آن‌ها تعامل داشتند و حتی نمی‌دانستند تا زمانی که آنها را به پیاده‌رو تعقیب نکنیم و بگوییم: «ما در حال ساخت یک فیلم مستقل هستیم – از شما می‌خواهیم این نسخه را امضا کنید تا بتوانیم آن را منتشر کنیم. تو در آن.» بنابراین، بسیار شبیه آن بود، ترکیبی از Candid Cameraو مستند - فیلمسازی ترکیبی کامل. همانطور که احتمالاً می توانید بگویید، من به فیلمبرداری در فیلم اختصاص دارم و دوست دارم همه چیز بزرگتر و کنترل شده به نظر برسد. اما، راستش را بگویم، وقتی به Take Out نگاه می‌کنم، خدا را شکر می‌کنم که پولی برای انجام کاری جز این نداشتیم. از آنجایی که آن فیلم باید MiniDV باشد، باید آن سبک خام و خیابانی را داشته باشد، و واقعاً محدودیت‌هایی بود که بر ما تحمیل شده بود که آن فیلم را به آنچه هست تبدیل کرد. این یک تجربه یادگیری واقعی در سطوح مختلف بود.

مهلت: چه نوع چیزهایی یاد گرفتید؟

بیکر : Take Out به من چیزهای زیادی در مورد فرآیند تحقیق و زمان لازم، زمانی که باید صرف کنید، به من آموخت، بنابراین برای [فیلم بعدی من] شاهزاده برادویما زمان زیادی را در آن دنیا گذراندیم. ماه‌ها - ماه‌ها - را در منطقه عمده‌فروشی [منهتن] گذراندیم. زیرا ما باید اعتماد این مهاجران آفریقایی غیرقانونی را که کالاهای تقلبی می‌فروختند، جلب می‌کردیم - اگر به عنوان پلیس یا حتی به عنوان روزنامه‌نگار آزاردهنده برخورد می‌کردیم، آنها نمی‌خواستند با ما کاری نداشته باشند. در حالی که در حال مصاحبه با جامعه بودیم، مدام به ما می گفتند که یک مرد به نام پرینس وجود دارد که با ما کار می کند، زیرا او اساساً می خواست یک ستاره باشد. ما در نهایت با این مرد آشنا شدیم و او گفت: "اگر من را به عنوان نقش اول فیلم خود انتخاب کنید، من تجربه واقعی آفریقایی منهتن را به شما نشان خواهم داد، در انتخاب بازیگران به شما کمک خواهم کرد، و در لوکیشن ها به شما کمک خواهم کرد - همه چیز. " آن روز از آنجا دور شدم و فکر کردم: «خدای من، این یکی از آن معجزات است: ما به تازگی شخصی را پیدا کرده ایم که قرار است با او همکاری کنیم و اساساً ستاره ما خواهد شد." و این چیزی است که اتفاق افتاد.

مهلت: چگونه هزینه آن را پرداخت کردید؟

بیکر : چون الان هوشیار بودم، برای یک یا دو فصل دوباره در گرگ بانی پذیرفته شدم ، و این واقعاً پول را به جیب من بازگرداند. من 47000 دلار با هم خراش دادم. طی 8 تا 12 ماه آینده، در حالی که برای ساختن این فیلم پول درآوردم، پرینس مدام با من تماس می گرفت و می گفت: "کی این فیلم را می سازیم؟" گفتم: «ما این فیلم را می‌سازیم، مرد. من فقط باید داستان را در ذهنم بشکنم.»

مهلت: این داستان چگونه به ذهن شما رسید؟

نانوا: یک روز تصویر او که یک گاری بچه را از میان برف هل می دهد و سعی می کند اجناس تقلبی بفروشد، فقط یک شب در حالی که در رختخواب دراز کشیده بودم به من ضربه زد. می‌گفتم: «یک مهاجر آفریقایی بدون مدرک با نوزادی که در برف اجناس تقلبی می‌فروشد—این تصویری است که می‌خواهم ببینم». بنابراین، گفتم: «پرنس، فکر می‌کنم داستان را فهمیده‌ام. قرار است بچه‌ای روی سرت بیفتد و باید به تلاش خود ادامه بدهی تا با یک بچه سر و صدا کنی.» و او می گوید: "این همیشه اینجا اتفاق می افتد." بنابراین، ما جلو رفتیم و در زمستان 2007 فیلمبرداری کردیم و این یک تجربه بود. این یک فیلم ساختن چریکی کامل بود. ما مالک چیزی نبودیم خب، ما صاحب مغازه ای بودیم که در آن تیراندازی کردیم و آپارتمان هایی که در آن تیراندازی کردیم، اما اصلاً نمی توانستیم وسایل خیابان را کنترل کنیم. ما در برف شلیک کردیم، در آب و هوای واقعی عکس گرفتیم. این فیلمی بود که واقعاً واقعاً برای من روشن کرد که وقتی اهل خارج از دنیایی هستید که در یک فیلم روی آن تمرکز می کنید، باید زمان زیادی را در آن صرف کنید. باید خودت را محکم کنی آن فیلم که فکر می کردم درهای زیادی را باز می کند. واقعاً به دلایلی عجیب اینطور نبود. اما حداقل در آن مقطع افرادی را داشتم که برای فیلم های من پول می دادند. بعد ازشاهزاده برادوی ، دیگر هرگز مجبور نشدم برای یک فیلم هزینه کنم. من مجبور شدم از هزینه ها صرف نظر کنم و از تجهیزات خودم استفاده کنم، اما دیگر مجبور نشدم برای یک فیلم پول پرداخت کنم.

مهلت: چه نوع زندگی داشت؟

بیکر : این همان چیزی بود که باعث شد ما واقعا دیده شویم، زیرا در جشنواره فیلم لس آنجلس برنده شدیم و سپس وارد لوکارنو شدیم. Take Out برای توزیع گرفته شده بود، اما توزیع کنندگان هیچ پولی نداشتند، بنابراین نمی توانستند آن را بیرون بیاورند. این قدرت شاهزاده برادوی در مدار جشنواره بود، و تمام جوایزی که برنده شد، واقعاً به Take Out کمک کرد تا در نهایت آن را منتشر کند. بنابراین، اتفاقی که افتاد این بود که، حتی اگر بیرون بیاوریدبه معنای واقعی کلمه سه سال و نیم قبل فیلمبرداری شد، این دو فیلم همزمان اکران شدند، و هر دو نامزد دریافت یک جایزه مستقل روح، جایزه جان کاساوتیس شدند. همه فکر می‌کردند که یک یا دو مشت است. حتی مقاله ای وجود داشت که می گفت: "شان بیکر: یک دو پانچ!" و من اینطور گفتم: "این حقیقت نیست، اما من با آن همراه خواهم شد." بنابراین اساسا، Take Out و Prince همزمان بیرون آمدند، آنها از یکدیگر حمایت کردند، و این زمانی بود که من در نهایت در دنیای فیلم مستقل شناخته شدم. پس از آن، هر فیلم [من] خاستگاه خود را داشته است، زندگی خود را، خود را… هر چه باشد. اما این چیزی بود که من را به جایی رساند که در آن بودم... لزوماً نمی‌گویم از خودم حمایت می‌کنم، زیرا صادقانه بگویم، ساختن فیلم از زندگی من تا قبل از راکت قرمز حمایت نکرد.. راکت قرمز جایی است که بالاخره مقداری پول درآوردم.

مهلت: آیا جمع آوری پول برای فیلم بعدی خود، Starlet آسانتر بود ؟

بیکر : برای استارلت توانستم 250000 دلار بگیرم. دقیقاً 240000 دلار بود. اما این حاصل ترکیبی از سرمایه‌دارانی بود که به تازگی در مورد افتخارات پرنس خوانده بودند، و در طرح بزرگ، 250 هزار دلار چندان زیاد نیست. یکی از سرمایه‌گذاران فقط باید 100 هزار دلار و دو سرمایه‌دار دیگر مانند 50 یا 75 هزار دلار می‌دادند. بنابراین آنقدرها سرمایه گذاری نبود.

مهلت: در دنیای فیلمسازی بزرگسالان جریان دارد. دلیل آن چه بود؟

بیکر : من در حال کار بر روی یک برنامه برای MTV به نام وارن میمون بودم . مدت کوتاهی بود، حتی از یک فصل هم نگذشتیم، اما یک برنامه کمدی بود که من درست بعد از شاهزاده برادوی ساختم . من به هالیوود نقل مکان کرده بودم، در حالی که ما روی آن نمایش کار می‌کردیم و می‌گفتیم: «بیایید عکس‌هایی از ستارگان فیلم بزرگسالان بگذاریم»، زیرا جمعیت‌شناختی سریال پسران نوجوان بود. این طرز فکر ما بود! اما زمانی که سر صحنه فیلمبرداری بودم، به یاد می‌آورم که یکی از بازیگران جوان فیلم بزرگسال، چیزی بسیار پیش پاافتاده را به این جمله می‌گفت: «اوه، یادم رفت لباس‌هایم را در خشک‌کن بگذارم – در خانه نشسته است و بیات می‌شود». و من خندیدم - در ذهنم فکر می کردم که این غیر از همه چیز استخط ستاره پورنو که تا به حال خواهید شنید. و در همان لحظه بود که من در واقع به همکار فیلمنامه‌نویسم [کریس برگوک] گفتم: «ما باید یک فیلم واقعی سینما بسازیم ، چیزی واقعاً کوچک» - چون فکر نمی‌کردم پولی به دست بیاورم - «مانند فیلم برادران داردن، یک ستاره پورن را دنبال می کند و شما فقط سه چهارم از طریق فیلم متوجه می شوید که او یک ستاره پورن است. فکر می کنی او یک زن جوان روزمره در دره است.» من همچنین این ایده دیگر را داشتم، که بسیار تحت تأثیر هارولد و ماد بود، درباره یک زن جوانتر و یک زن مسن تر و دوستی آنها با هم. بنابراین، کریس پیشنهاد کرد که ما فقط این دو را با هم ترکیب کنیم: این ایده هارولد و مود را که داشتم را در نظر بگیریم و آن را با این سینمای جدید ترکیب کنیم.فیلم پورنو و اساساً اینطور شد.

مهلت: آیا دری همینگوی اولین انتخاب شما بود؟

بیکر : در واقع، دری به نوعی دیر وارد بازی شد. نمی دانستیم قرار است چه کسی را انتخاب کنیم. ما فکر کردیم که ممکن است ستاره فیلم بزرگسالان را انتخاب کنیم. ما فقط نمی دانستیم این مدیر دری بود که دستش را دراز کرد. او یکی از طرفداران بزرگ شاهزاده برادوی بود و گفت: "دوست دارم دختر ماریل را در نظر بگیری." و من اینطور گفتم: "حتی نمی دانستم ماریل یک دختر دارد." اوه خدای من، ستاره 80 تاثیر زیادی در تمام حرفه من داشته است.

مهلت: آیا می گویید که Starlet فیلمی بود که شما را روی نقشه قرار داد؟

بیکر : صادقانه فکر می‌کردم این فیلمی بود که بالاخره همه درها را باز می‌کرد. این فیلم در SXSW پخش شد و مردم تا آن زمان می‌دانستند که من کی هستم، اما این فیلم دقیقاً دوستانه‌ترین فیلم برای صنعت نیست. یک صحنه سکس هاردکور درست در وسط آن است. بنابراین، این یک NC-17 است و تقریباً آنقدر نوردهی که سایر فیلم‌های ساندنس یا فیلم‌های کارت تلفن دریافت می‌کنند، نخواهد داشت. ما فقط چند ماه پیش در این فیلم شکست خوردیم - و آن را در سال 2012 ساختیم. ما هرگز از آن پولی به دست نیاوردیم. پخش کننده، Music Box، که من بسیار آن را دوست دارم، نمی توانست کار زیادی با آن انجام دهد زیرا چیزی نیست که بتوان به راحتی آن را به جریان اصلی عرضه کرد.

مهلت: چه واکنشی نشان دادید؟

بیکر : داشتم دیوونه می شدم. من می گفتم: "اوه خدای من، من در اواسط 30 سالگی هستم، و من... نه، صبر کنید، من کجا بودم؟ تقریبا 40 سالم بود! می‌گفتم: «اگر این فیلم درها را باز نکرده باشد، نمی‌دانم چه خواهد شد.» و این زمانی بود که مارک دوپلاس به سمت من آمد و گفت: «می‌خواهی چیزی برای من بسازی؟ من می توانم 100000 دلار به شما بدهم.» و من اینطور گفتم: "اوه، ما برویم. جدی میگی؟ من فقط یک فیلم با قیمت 250 هزار دلار ساختم. فکر کردم برای چیز بعدی حداقل بتوانم یک میلیون یا دو میلیون بگیرم. و حالا من دوباره به 100000 دلار می پرم؟ خوب. مثلاً، این باعث می شود که احساس کنم ... بی ارزشی. [می‌خندد] و همچنین نمی‌دانم چگونه این کار را انجام خواهیم داد.» بنابراین همان موقع بود که گفتم: «من می‌خواهم این را روی آیفون فیلمبرداری کنم، زیرا این تنها راهی است که هر یک از ما حتی چند هزار دلار به دست می‌آوریم. ما حداقل می‌توانیم هرکدام 5000 دلار به جیب بزنیم تا در حال زندگی و پرداخت اجاره باشیم، اگر اساساً بتوانیم این فیلم را رایگان فیلمبرداری کنیم.» و این کاری است که ما انجام دادیم. به همین دلیل است که من کل آیفون را بررسی کردم.

مهلت: آن نارنگی بود . آیا از اینکه زاویه آیفون باعث سر و صدا بیشتر شد تعجب کردید که موضوع آن یعنی کارگران ترنس؟

بیکر : من فکر می‌کردم که در آن سال یکی از بسیاری از فیلم‌های آیفون خواهیم بود، صادقانه بگویم، زیرا سال مناسبی برای این اتفاق بود. به نوعی عجیب بود که این اتفاق نیفتاد، زیرا زمانی بود که iPhone 5S به HD رسید و این برنامه‌ها بودند که از آن پشتیبانی می‌کردند. بنابراین، آیفون بالاخره در جایی قرار گرفت که یک رسانه قابل ارائه بود. من در آن سال به ساندنس رفتم با این فرض که ما یکی از چندین نفر خواهیم بود - و در نهایت تنها یکی بودیم، و سپس به دلیل نمایندگی ترنس، سر و صدای زیادی به راه انداختیم.

مهلت: شما به سمت داستان هایی در مورد افرادی که در حاشیه زندگی می کنند، جذب شده اید، مانند شخصیت هایی که در متل مجاور دنیای والت دیزنی در پروژه فلوریدا زندگی می کنند . چگونه سوژه های خود را پیدا می کنید؟

شان بیکر : آن یکی به طور خاص به موضوعی مربوط می شد که من درباره آن نمی دانستم: بی خانمان های پنهان. و این همکار فیلمنامه نویس من [کریس برگوک] بود که اساساً یک مقاله به من داد و گفت: "این موضوع شماست، آیا این چیزی است که شما علاقه مند به پرداختن به آن هستید؟" او همچنین اتفاقاً همه چیز مربوط به دیزنی را می دانست - او یک متعصب دیزنی است. بنابراین، وقتی او آن را به من ارائه کرد، فکر کردم، "اوه وای، این خیلی خاص است، من نمی دانستم این اتفاق می افتد، نمی دانستم یک جمعیت بی خانمان پنهان وجود دارد." بنابراین، کمی با فیلم های دیگر من متفاوت است. شاید بیشتر مطابق با Take Out باشد، اگر چیزی باشد، و [فیلم جدیدی] که به دلیل کووید مجبور به توقف آن شدم، که مربوط به فعالیت های مصرف کننده مواد مخدر بود، که یک علت خاص است که من به آن علاقه دارم و می خواهم نوری به آن بتابانم. بر. [مکث] گاهی اوقات فیلم‌های من به این شکل شروع می‌شوند: مسائلی به ذهنم می‌رسند که احساس می‌کنم آنطور که باید توجه نشده‌اند. مواقع دیگر ممکن است داستانی باشد که درباره آن شنیده ام و فکر می کنم کاملاً جذاب است، یا می تواند الهام گرفته از شخصیتی باشد که من با او ملاقات کرده ام، مانند مایکی صابر در راکت قرمز . راکت قرمز از این واقعیت ناشی می‌شود که من با تعداد انگشت شماری از مایکی سابرز آشنا شده‌ام و گفته‌ام، «یک نوع دلال محبت چمدانی وجود دارد که می‌خواهم در مطالعه شخصیت به آن بپردازم».

مهلت: شما قبلاً کپی هایی از فیلم های خود را به اطراف می بردید تا به افراد جالب توجه بدهید. آیا هنوز این کار را انجام می دهید؟

بیکر : بله و نه. همین روز قبل یک بلوری استارلت را به زن جوانی دادم که برای دیدن رد راکت بیرون آمد و از طرفداران پر و پا قرص پروژه فلوریدا بود اما استارلت را ندیده بود. اما، راستش را بگویم، هیچ کس دیگر پخش کننده بلوری ندارد، این چنین گروهی از افراد انتخاب شده است. بنابراین، نه، این چیزی است که من واقعاً دیگر آن را انجام نمی دهم. اما من همیشه عادت داشتم